با آنکه جنبش زنانآلمان از ابتدای شکل گیری خود کوشیده است با تصاویر کلیشه یی دربارهبرخوردهای زنانه مبارزه کند، هنوز هم برخی از افراد این جامعه معتقد هستند«زن نباید زیاد خود را در سطح جامعه و کارهای اجتماعی مطرح کند.»کریستفبایچ غیب گو نیست، چشم بندی هم نمی کند. ولی نتیجه کار او چیزی شبیه چشمبندی و غیب گویی است. بایچ می تواند به راحتی حدس بزند که نویسنده یکگزارش یا نوشته، مرد است یا زن ، آن هم بدون حتی یک درصد خطا. کریستف بایچروانپزشک خبره یی است که سال ها درباره تصاویر کلیشه یی و قراردادی زن ومرد در اذهان همگانی و در میان همکاران خود پژوهش کرده است. همین امر باعثشده بایچ از توانایی هایی برخوردار شود که معمولاً در حیطه حس هفتم و هشتمطبقه بندی می شوند؛ اینکه با خواندن یک مطلب، بتواند پیش بینی کند که فردزن است یا مرد. همکاران کریستف بایچ برای اینکه خلاف این امر را ثابتکنند، ۲۹ گزارش کارشناسانه یی که به سفارش «مرکز اسسمنت» نوشته شده بود،در اختیار او گذاشتند. اینان پیش از شروع آزمایش، تمام اجزایی که میتوانست در نوشته، جنسیت شخص مورد نظر را فاش کند، از آن حذف کردند. با اینحال بایچ توانست با خواندن چند جمله از گزارش های کارشناسانه، بدون استثنامشخص کند که آیا از یک زن صحبت شده یا از یک مرد. بایچ راز موفقیت خود رادر شناختی ژرف نسبت به طرز تلقی قراردادی جامعه، و از جمله همکارانش نسبتبه جایگاه و برخوردهای زن می داند. برای مثال او می گوید اگر در گزارشیآمده است «به طور طبیعی رفتار او با موازین جامعه همخوان است» یا «خود رادر مرکز توجه اطرافیان قرار نمی دهد» یا « چندان مصرانه گفته خود را تکرارنمی کند»، قطعاً آن گزارش در مورد یک زن نوشته شده است، البته با این پیشفرض که این ویژگی ها، مثبت ارزیابی شده باشند یعنی افکار عمومی و تصورهمگانی بر این است که «زن نباید زیاد خود را مطرح کند.» بایچ می گوید جالباینجاست که همین رفتار، هنگامی که از سوی مردان سربزند، منفی تلقی می شود.آن وقت در این گزارش ها به عنوان ضعف مرد می خوانیم؛ «خودش را مطرح نمیکند» یا «مصمم نیست». از این بدتر هنگامی است که زنان، رفتاری «مردانه» ازخود نشان دهند؛ یعنی مصممانه استدلال کنند و دیدگاه های خود و نیز شخص خودرا مطرح سازند و روی احقاق حقوق خود پافشاری کنند. آن وقت گفته می شود؛«خیلی خودنما و رک است.» جنبش زنان آلمان از ابتدای شکل گیری خود، درست باچنین تصاویر کلیشه یی به ستیز برخاست. ابتدا این جنبش که در آغاز قرننوزدهم پا گرفت ، برای دستیابی به حقوق مدنی و سیاسی زن، مثل حق رای و حقآموزش وارد عرصه مبارزه شد. حق رای زنان در ژانویه سال ۱۹۱۹ به رسمیتشناخته شد. ولی ورود به دانشگاه برای آنان تا اواخر قرن ۱۹ هنوز ممنوعبود. در زمان رایش سوم زنان آلمان تا حدودی حقوقی که برای کسب آن سال هامبارزه کرده بودند، مثل حق رای و حق تحصیل در دوره دکترا را از دست دادند.همچنین آزادی انتخاب شغل هایی چون وکالت و قضاوت از آنان گرفته شد. تشکلهای زنان در این دوره ، از آنجا که به شدت زیر فشار قرار داشتند، خود بهانحلال خود رای دادند. پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ زنان آلمان بهآگاهی بیشتری دست یافتند. آنان در عمل به توانایی های خود در بازسازیکشور، تامین مالی خویش و خانواده و پذیرش مسوولیت خانوادگی و اجتماعی پیبردند. از این رو چندی پس از جنگ، تشکیلات متعدد زنان که حقوق بیشتری برایهم جنسان خود طلب می کردند، پا گرفت. در سال ۱۹۵۸ قانون تساوی حقوق زن ومرد به تصویب رسید که بر اساس آن زنان برای اولین بار حق رتق و فتق داراییو مالی را که در اثر کار خود گرد آورده بودند، به دست آوردند. در سال ۱۹۵۸تبصره یی که در اغلب موارد به مرد حق می داد «درباره امور زن تصمیم نهاییرا بگیرد»، به کلی حذف شد. به این ترتیب دیگر مردان حق مثلاً فسخ قراردادکاری زنان را نداشتند. زنان آلمانی هنوز هم برای کسب حقوق بیشتر مبارزه میکنند، چارچوب موسوم به «فمینیسم رادیکال» شکل گرفت. بر اساس این تئوریپدیده هایی به عنوان «زنانه» و «مردانه، امری توهمی است». اینان معتقدنددر هر جامعه یی «رفتارها و برخوردهای متفاوت زن و مرد» وجود دارد که دراثر تقسیم کار و روابط اجتماعی شکل گرفته اند. در آلمان این نوع فمینیسمبا نام آلیس شواتسر صاحب امتیاز مجله «اما» و از اولین فعالان جنبش زناندر آلمان گره خورده است. او در کتابی با عنوان «تفاوت کوچک و پیامدهایبزرگ آن» این بینش را بررسی کرده است. هنگام انتشار این کتاب، روابطمردسالارانه شدیدی بر جامعه آلمان حاکم بود؛ مرد هنوز تنها نان آور خانهبود و زن مسوولیت امور خانه و خانواده را بر عهده داشت. این «تقسیم کار»نه تنها در جامعه رایج بود بلکه تا سال ۱۹۷۷ به صورت قانون، لازم الاجرابود. مثلاً تا اوایل دهه ۷۰ مردان قانوناً حق داشتند در صورتی که فکر میکردند اشتغال همسرشان مانع از اجرای وظایف خانوادگی اوست، از کار کردن زنجلوگیری کنند. مدافعان جنبش زنان آلمان در این دوره باید هم در جهت احقاقحقوق خود در زمینه های آموزشی و شغلی فعالیت کنند و هم علیه اعمال خشونتمردان. طرفداران «فمینیسم رادیکال» همچنین معتقد بودند زنان برای گسترشتوانایی ها و استعدادهای خود، نیاز به امکانات و «مکان های» ویژه خوددارند و از این رو قهوه خانه ها و کتابفروشی های خاص زنان برپا کردند ودست به تشکیل گروه های مستقل زنان زدند. برای اولین بار در سال ۱۹۶۷ دربرلین «خانه زنان» نیز بنا شد که زنان قربانی خشونت مردان به آن پناه میبردند. بعدها در شهرها و ایالت های دیگر آلمان نیز تاسیس خانه های زنان دردستور روز دولت های ایالتی قرار گرفت. امروز همچنان جنگ سیاسی ـ حقوقیبرای تساوی زن و مرد در زمینه های مختلف از جمله در بخش های خانواده و کارو نیز برای کسب حق سقط جنین و از بین بردن تبعیض های اجتماعی همچنان ادامهدارد زیرا زنان آلمانی هنوز هم نسبت به مردان، دستمزد کمتری دریافت میکنند و به ندرت به مقامات بالا و مدارج رهبری می رسند. از این رو دولتفدرال در سال ۲۰۰۶ «قانون تساوی حقوق عمومی» را به تصویب رساند که اساساً«تبعیض اجتناب ناپذیر از جمله به دلایل جنسیتی» را ممنوع اعلام کرده است.بر اساس این قانون زنان می توانند در صورت وجود تبعیض، علیه اشخاص حقیقی وحقوقی از جمله کارفرمایان خود به دادگاه شکایت کنند. با این حال هنوز همدر جامعه آلمان کارشناسانی پیدا می شوند که در رویارویی با زنان آگاه وبرخوردار از اعتماد به نفس قضاوت می کنند؛ «زیادی خودنما و رک است».

منبع : مجله راه موفقيت [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]