بنام خدا
نگاهی به اژدها در استوره های ایرانی

دكتر منصور رستگار فسایى
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

واژهی «اژدها» كه در فارسى صورت هایى دیگری چون اژدر، اژدرها و اژدهاك دارد بهمعنى «مارى باشد بس بزرگ، با دهان فراخ و گشاده و كنایه از مردم شجاع وقهرآلود هم هست و رایت و سر عَلم را نیز گویند و پادشاه ظالم و ضحاك مارانرا هم گفتهاند» (۱) و لقب ضحاك نیز هست؛ چنانكه خاقانى گوید:
در دل غم اژدها نیارم / كافریدونى درفش دارم


و نیز «اژدها» نوعى آتش بازى است، وحید در تعریف آتش باز گوید:
چون آن پر فسون برد افسون به كار/ زدم اژدها ریخت تخم بهار


حكیم اسدى در تعریف «اژدها» گوید:
سرش پیسه، از موى چون كوه تن/ چو دودش دم و همچو دوزخ، دهن
دو چشم كبودش فروزان ز تاب / چو دو آینه، از تف آفتاب
زبانش چو دیو سیه، سرنگون / كه در دم ز غازى سر آرد برون
ز دنبال او، دشت هر جاى جوى / بهر جوى در، رودى از زهر اوى
چو بر كوه سودى، تن سنگ رنگ / به فرسنگ رفتى چكاچاك سنگ
(۲)


در «فرهنگ جهانگیرى» آمده است كه اژدها چهار معنى دارد:
«اول، مارى باشد بس بزرگ و عظیمالجثه و آن را به سبب عظم جثه به صیغه جمع آوردهاند.
دوم، شجاع و دلاور و خشمگین بود:
شه چو بر رهگذر بلا را دید/ اژدها شد چو اژدها را دید
سوم، حكیم فردوسى در شاهنامه به معنى پادشاهان ظالم عمومن، و به معنى ضحاك خصوصن، آورد، چنانكه گفته:
بدانست كان خانه اژدهاست / كه جاى بزرگى و جاى بلاست
چهارم، علم اژدها پیكر را نامند، سیف اسفرنگى راست:
در سایه اژدها رایت / روید به دل گیاه ارقم» (۳)


«اژى»در اوستا و «اهى» در سنسكریت به معنى مار است كه گاهى با صفت «اودر وتهراس» (Udaro-thrasa) آورده شده، یعنى «به روى شكم رونده»، و گاهى با صفت«زودْ خزنده و تندْ رونده یا چست و چابك». در گزارش پهلوى اوستا (=زند)اژی، «شپاك» شده و در توضیح آمده: مار شپاك. همین واژه در فارسی، «شیبا»شده است؛ چنانكه «فخرالدین گرگانى» در منظومهى «ویس و رامین» گوید:
سر دیوار او پر مار شیبا / جهان از زخم آنها ناشكیبا


«اژی»در اوستا چندین بار با واژه «دهاك» آمده است و تركیب «اژى دهاك» همان استكه در استوره های ایرانى «ضحاك» شده است و به معنى مار و اژدها نیز به كاررفته است و در فارسى درى «اژدهاك»، هم به معنى اژدها و هم به معنى ضحاكآمده است. عبدالقادر نائینى گفته:
جمشید تاجدار به یك اره سر برید ده آك اژدهاك، اسیر دو مار كرد
و«اژىدهاك»، تركیبى است از «اژی» + «دهاك»: به معنى «اژدهاى نیشزننده وگزند رساننده» و بنابراین آن چه در برهان آمده همان «ضحاك ماران» است؛ واز آن جا كه این كلمه با خوى ستمكارانه اژىدهاك یا ضحاك به خوبى سازگاراست، بر وى نیز نهاده شده است.
اژدهادر اوستا از آفریده های اهریمنى است كه پس از آن كه اهورامزدا نخستین كشوررا– كه «آریاویج» بود– آفرید، اهریمن نیز اژى (:مار) را بیافرید كه موجودىبسیار قوىپنجه و گزندآور بود و فریدون او را كشت:«فریدون، كسى كه زد (=كشت) اژدهاى سه پوزه، سه كله، شش چشم، هزار چستى،دارنده دیو دروغ، زورمندترین دروغى كه اهریمن ساخت بر ضد جهان خاكى ازبراى مرگ جهان راستى...» (۴)
در «ریگ ودا»،این جانور سه پوزه، سه كله، شش چشم و با هزار چستى و چالاكى به صورتموجودى سه سر درمىآید كه به دست «ایندره» (Indra) كشته مىشود. «جى.سى.كویاجى» (J.C. Coyajee) مىنویسد:
«درایران باستان، افسانههاى بدیعى دربارهى اژدها وجود داشته است. آیین نبردمیان اهى (Ahi) با وریتره (Varitra) و با ایندره به شکل گسترده ای در میانقوم های هندوایرانى رایج بوده، اما در حالى كه در سرزمین هایى چون هند،چین و بابل اژدها نماد خشكسالى و تاریكى و سیل هاى ویرانگر بود، در ایرانمظهر شرارت و رذیلت هاى اخلاقى به شمار مى رفت. در اوستا، داستان هاىفراوان دربارهى اژدها وجود دارد كه به آسانى مىتوانستهاند آن ها را بهیك شخصیت تاریخى كه مورد تنفر بوده و نامى همانند اژىدهاك داشته، نسبتدهند...» (۵)


بنا به عقیدهى «كریستین سن»،افسانه ی ضحاك و فریدون، كه بر او چیره مىشود، مانند داستان جم، به عصرهندوایرانى مىرسد. گرشاسپ نیز اژدهاى شاخ دار را– كه قاتل برادرش بود–بزد، او كه اسبان و مردان را مىاوبارید، اژدهاى زهرآگین زردگون/ كه از اوزهر بر هوا مىپاشید/ زهر زرد به بالاى یك ارش/ كه بر پشت او گرشاسپ، بهنیمروز/ خورشت خود را در دیگى آهنین پخت،/ آن زیانكار، از گرما تفته/ و اززیر دیگ برجست آب جوشان فروریخت/ گرشاسپ نریمان هراسید/ خود را به كناركشید. (٦)


از جانور شاخدارى كه به دست «گرشاسپ» كشته مىشود، در «زامیادیشت» نیز سخن رفته است.در بخش بیستم كتاب «صد در» از اژدهاى بسیار بزرگى سخن مىرود كه اسب و آدمو دیگر جان داران را، با نفس، مى كشد و فرو مىبرد و گرشاسپ آن را مىكشدو مردم را از گزندش رهایى مىبخشد.
«آن چه مسلم است،این است كه از اژىدهاك در اوستا به عنوان «شاه» ذكر نرفته است، بلكه ازاو به عنوان اژدهایى كه به نابود كردن مردم و آن چه بر زمین است، آمده وبه عنوان قوىترین دروغى كه اهریمن بر ضد جهان مادى آفریده، یاد شده است.البته، این اژدهاى اوستا قادر است، مانند مردم، ایزدان را نیایش كند، براىآن ها قربانى كند و از ایشان پیروزى در نبرد را بخواهد؛ ولى در اوستاىموجود سخنى از نشستن او به جاى جمشید و حتا سخنى از این نیست كه او فرمانرواى جهان بوده و فریدون سلطنت را از دست او به در آورده است...» (۷)
مىتوانگمان برد كه ضحاك، در اوستا، دقیقن اژدهاى هولناکی است كه مانند برابر خوددر وداها، «ویشوه روپه» (Visvarupa) سه سر، گاوها را مىدزدد؛ اما درادبیات پهلوى، او مردى است تازى كه به ایران مىتازد، بر جمشید چیرهمىشود و پس از هزار سال سلطنت بد، سرانجام از فریدون شكست مىخورد و بهدست وى در كوه دماوند زندانى مىشود و در پایان جهان از بند رها مىگردد وبه نابودى جهان دست مىبرد و آن گاه گرشاسپ او را از میان برمىدارد.


یكىاز مشخصه های استوره های آریایى آن است كه پهلوان در یكى از ماجراهاى خودبا اژدها رو به رو مىشود و به پیكار مىپردازد و این امر به صورت بخشی ازحماسههاى پهلوانى در آمده است؛ مثلن، «ایندره» با«ورتره» (Vrtra)– كه اژدهاى بازدارندهى آب هاست– مىجنگد و گاوهاى ابر راآزاد مىكند. «فریدون» با اژدهاى سه سر (=ضحاك) نبرد مىكند و خواهرانجمشید را رها مىسازد؛ گرشاسپ با اژدها مىجنگد و آب ها را آزاد مىكند؛«رستم» با اژدهایى نبرد مىكند؛ گرشاسب با اژدهایى در روم مىجنگد؛اسفندیار با اژدهایى در توران زمین و اردشیر با «هفتواد» كه نوعى اژدهاستمىجنگد...
در استوره های یونانى نیز از اژدهایى نشان مىیابیم بهنام «اكیون» (Echion). همچنین مىبینیم كه «كادموس»، در هنگام بناى شهر«تب»، اژدهایى را كشت و دندان هاى او را در زمین كاشت. از این دندان هامردانى پدید آمدند كه به كشتار یكدیگر پرداختند و... (۸)


اژدها در افسانهپردازى سراسر جهان به جز چین– كه در آن جا موجودى مسالمتجوست–نمودار نیروهاى پلید و ناپاك است. آب را از بارور كردن باز مىدارد ومىخواهد خورشید و ماه را فرو برد. بنابراین، براى این كه جهان بماند،باید اژدها نابود شود. این مفهوم استوره ای اژدها به عنوان نیروى اصلىاهریمن و دشمن آفرینش، در دین ها و ادبیات گوناگون پیدا شده است؛ و بهیارى دانش جانورشناسى و باستانشناسى و نیز حفاری هاى بىشمار، امروزهمىدانیم كه اژدهایان نه تنها مفهومى استوره ای و افسانهاى نبودند، بلكهواقعن وجود داشتند. سوسماران و دایناسورها، كه پیش از تاریخ بودند، درستبه اژدها مىمانستند. افسانههاى اژدهایان، بازتاب تیره و تار دیدارهاىپیش از تاریخ آدمیان است با جانوران فوق طبیعى و شریر روزگار كهن كه درمرداب ها زندگى مىكردند و تخم مىگذاشتند.
درهند، «ایندرا» بود كه «ورثرغن» (اژدهاكش) نام داشت. در بابل، «مردوك» بودكه «تیامت» را كشت. در یونان باستان، «زئوس»– خداى برین– «تیفون» رامىكشد و «آپولو» اژدهاى زمین (پیتون) را و «كادموس» و «برسیوس» با اژدهانبرد مىكنند. در «مكاشفه یوحنا»، شرح مفصلى هست از اژدهایى كه درآخرالزمان به دست «میكائیل»– فرشتهى مقرب– نابود خواهد شد. به او در اینجا «اژدهاى بزرگ»، «مار پیر»، «دیو» و «شیطان» نام داده شده است.(۹)


«مسعودى»، در «مروج الذهب»، برداشت همزمانان و گذشتگان خود را از اژدها چنین بیان مىكند: «دریاىاقوام عجم، اژدها فراوان دارد، به دریاى روم نیز اژدها فراوان است... بهدریاى حبشى و در همه خلیجهاى آن اژدها نیست و بیش تر در حدود دریاىاقیانوس نمودار مىشود.»
آن گاه تصوراتى را كه قدما درباره ی اژدها داشتند، چنین بیان مىدارد: «بعضىبرآنند كه اژدها بادى سیاه است كه در قعر دریاست و چون به هوا مىرسد،مانند طوفان به طرف ابرها مىرود. مردم چنان پندارند كه مارهاى سیاه استكه از دریا برآمده است. بعضى دیگر گفتهاند اژدها جنبندهاى است كه در قعردریا به وجود مىآید و بزرگ مىشود و حیوانات دریا را آزار مىكند وخداوند، ابر و فرشتگان را مىفرستد تا آن را از میان حیوان دریا بیرونآرند و به شكل مارى سیاه است كه برق و صدایى دارد و دم آن به هر بناى بزرگیا درخت یا كوهى رسد، آن را در هم كوبد، گاه باشد كه تنفس كند و درختتنومند را بسوزد.»
اژدها، در ادبیات ملت های گوناگون، به معنى ونماد اقتدار، هرج و مرج، ابر، ظلم، استبداد، خشكى و بىبارانى، دشمنحقیقت، بت پرستى، جهل، دزدى دریایى و نیز نخستین دریا، باران و آب به كاررفته است.
اژدها هیولایى است كه عمومن به شكل خزندهاى بال دار و بزرگتوصیف مىشود؛ بر فرق سرش برجستگى بهسان تاج خروس هست و چنگال هایىدهشتناك دارد و از دهانش آتش بیرون مىجهد. اژدها به عنوان تجسّمى از اصلشر، همچنین به عنوان غاصب و محتكر آب، همگان را مىترساند و به عنوان خداىزمین و سرور دنیاى زیرزمینى و نگهبان گنجینهها، مورد پرستش قرار مىگرفتو گاهى در بركهاى كه درخت دانش یا حیات بر آن سایه افكنده، ساكن بود ونگهبانى آن درخت را داشت.
در افسانهها آمده است كه Kadmos و همراهانشاژدهایى را به آسمان پرتاب كردند كه به صورت فلكى ثعبان درآمد كه ستارهقطبى را در بر گرفت. (۱۰) در فارسى نام این صورت فلكى «تنین»، «هستبهر»،یا «هشتبهر» و همان است كه در باورهاى عامیانه هندوایرانى ماه و خورشید بههنگام گرفتگى به كام او مىروند:
بر قمر نور پاش رویش به / چون قمر را سیه كند تنین (سنایى)
نمود اندر شمال خویش تنین / به گرد قطب دنبالش چو پرچین



اگرچهطبیعت اژدها خشن و بىرحم است، ولى جواهرات گوهرهاى شبچراغ را دوست داردو به همین جهت در بسیارى از افسانهها، علاقهى این موجود به گنج و حفاظتاز جواهرات، دیده می شود، چنانكه عطار گوید:
گنج معنى دارى و گنج تو جاى اژدهاست / نقش ایزد را ندارى، نقش تو نقش آزر است
چون نیست رنج پاى به گنجت درون شدن / بى رنج تب گذار در این گنج اژدها



نظامى نیز گفته است:
سپهر اژدهایى است با هفت سر / به زخمى كه اندازد از مه سپر (اقبال نامه)
شد آورد شاه نظر بسته را / مهى از دم اژدها رسته را (همان)
به تیغ افسر و گاه خواهم گرفت/ بدین اژدها، ماه خواهم گرفت (شرف نامه)
گفت: مه را به اژدها دادم / كشتم از رشك، خون بها دادم (هفت پیكر)
دید دودى چو اژدهاى سیاه / سر بر آورده در گرفتن ماه (همان)
تاج مه در میان، دو شیر سیاه / چون به كام دو اژدها، یك ماه (همان)

- - -

پى نوشت ها:
۱- محمدحسین، خلف تبریزى، برهان قاطع. به کوشش دكتر معین، تهران، ۱۳۳۰.
۲- محمدپادشاه، آنندراج. به کوشش دكتر دبیرسیاقى، تهران، ۱۳۳۵.
۳- به مناسبت نقش اژدها بر رایت و درفش:
گشاده دهان اژدهاى علم / كه شیر فلك را درآرد به دم
۴- پورداوود، یسنا. جلد اول، برگ ۱٦۳.
۵-جى.سى. كویاجى، آیینها و افسانههاى ایران و چین باستان. ترجمه ی جلیلدوستخواه، تهران، ۱۳۵۳، برگ ۷۷. همچنین ر.ك مهرداد بهار، استوره هایایران. برگ ۵۰.
٦- كرسیتن سن، كارنامه شاهان. برگ ۹. همچنین مهرداد بهار، پژوهشى در استوره های ایران، كه حكایتى مانند این را از یشت ۱۹ نقل مىكند.
۷- بهار، مهرداد، پژوهشى در استوره های ایران. برگ ۱۵۳، تهران، ۱۳٦۲.
۸- گریمال، پیر، فرهنگ استوره های ایران و روم. ترجمهى بهمنش، جلد اول، برگ های ۱۵۱ و ۲٦۹، انتشارات امیركبیر، تهران، ۱۳۵٦.
۹-پروفسور هلمهارت كانوس كرده، مقاله «فردوسى و اسكندر، استوره و تاریخ درحماسه ملى ایران، فردوسى و ادبیات حماسى»، برگ ۱۵۸، تهران، ۱۳۵۵.
۱۰- Dictionary of Mythology, Folklore and Jobes Symboles, 1962, New york, p.p 467


منبع: كتاب «اژدها در استوره ها»
از:آریا ادیب