ازآيات سوره مباركه آل عمران، آيات 33 تا 37 و آيه 28 سوره مباركه مريماستفاده مى شود، كه رشد و كمال انسان بستگى به ارتباط او با چهار واقعيتدارد.پدر باايمان، مادر مؤمنه، معلّم پاك و دلسوز، غذاى حلال.يهوديان وقتىمسيح را در دامن مريم ديدند، مريمى كه دختر او بود، و شوهر نداشت، با تعجببه او گفتند :يا اخت هارون ما كان ابوك امرأ سوءِ و ما كانت امُّك بغيّاً.اى خواهر هارون تو را نه پدرى ناصالح، و نه مادرى بدكار بود!آنان خبر ازحقيقت مسئله نداشتند، كه مسيح كلمه خدا است كه بر مريم پاك و باكرامت القاشده بود، تصور مى كردند در اين برنامه خلاف شرعى واقع شده با شناختى كه ازپدر مريم داشتند كه مردى مؤمن، باوقار، مؤدب به آداب حق، بزرگوار وباكرامتاست، و مادر اوكه زنى پاكدامن، مؤمنه، باعفت و عصمت، گمان اين معنى نمىرفت كه با چنان پدرى، و آن مادر بزرگوارى، فرزند او دست به آلودگى بزند،اين مسئله براى مردم ثابت بود، كه فرزند انعكاسى از روحيات و خلقيات وحقايق وجودى پدر و مادر است، تا وقتى به وسيله سخن گفتن مسيح در گهواره،روشن شد، كه از آن پدر، و مادر، بايد چنين فرزند شايسته اى با اين مقاماتعاليه، كه مادر پيامبر اولوالعزم شود بوجود بيايد.ملاحظه كرديد توقع پاكىرا از مريم در درجه نخست به خاطر پاكى پدر او داشتند، به همين جهت به اوگفتند :ما كانَ اَبُوكِ امْرَأَ سُوء.پدرت مرد ناصالحى نبود، تا عمل خلافصلاح و سداد از تو صادر شود.مسئله مادر هم كه از ويژگى خاصى برخوردار استمورد نظر آنان بود، به همين علت به او گفتند :وَ ما كانَتْ أُمُّكِبَغِيّاً.مادرت را مى شناسيم، زنى است باعفت، اصيل، تربيت شده، با وجودبستگى تو به آن مادر، توقع خطا از تو نمى رفت.من در بحث گذشته به تفصيلدرباره مادر و وظايف او مطالبى را عرضه كردم، در اين قسمت نيازى به توضيحبيشتر نمى بينم، و در مباحث گذشته راجع به حلال و حرام و رزق طيّب و طاهر،مسائلى را متذكر شدم، مسئله تأثير وجود معلم و اطوار و اخلاق او درفرزندان مردم هم از نظر كسى پوشيده نيست.آنچه در اين گفتار توضيح بيشترلازم دارد، تأثير وضع پدر در اخلاق و اعمال و تربيت فرزند است.پدر در درجهاول بايد به تربيت دينى، و اخلاق و دانش اندوزى فرزند توجه كند، و درمرحله ديگر با همسرش آنچنان زندگى كند، كه شيرينى حيات را در كام فرزندانتلخ نكند، و در جهت ديگر با تمام وجود مواظب باشد، كه لقمه اى از حرام سرسفره اهل بيت و فرزندانش نبرد.در روايات اهل بيت آمده چند طايفه بى حسابوارد عذاب مى شوند، يكى از آنها پدرانى هستند كه به تربيت دينى و اخلاقىفرزندانشان توجه نداشتند.خداوند متعال تمام انسانها را براى رسيدن به مقامخلافت از خدا، هدايت، دانش، بصيرت و نهايتاً ورود به بهشت خلق فرموده.اينخود مردم هستند كه با دست خود زمينه عذاب خود را فراهم مى كنند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) گريه مى كند
پساز اينكه در معركه جمل، جنگ به نفع اميرالمؤمنين تمام شد، و آتش برنامهسرد گشت، حضرت به ميان كشتگان دشمن آمد، و با ديدن آنان زار زارگريست!كارى كه از هيچ نظامى پيروزى در تاريخ بشر سابقه ندارد، علت گريهحضرت را پرسيدند، فرمود : اينان كه اسلام را پذيرفتند، اهل نماز و روزه وعبادت بودند، بايد به بهشت مى رفتند، دلم از اين مى سوزد، كه بر خلاف حقبه جنگ با امام معصوم برخاستند، و به پيروى از هواى نفس، خود را دچار عذابابد كردند.
اهل عذاب
گرفتاران در عذاب پنج بار از حضرت حق تقاضاىنجات مى كنند،ولى هر پنج مرتبه به آنان جواب ردّ مى دهند، و براى بار پنجمدهان آنان را از سخن گفتن تا ابد مى بندند.يكى از موارد پنج گانه در اينآيه شريفه آمده :و هم يَصطرخون فيها، ربَّنا اخرجنا نعملْ صالحاً غيرالَّذى كنّا نعملُ او لم نعمِّركمْ ما يتذكّر فيه من تذكَّر و جاءكمالنَّذير فذوقوا فما للظّالمين من نصير.و ايشان در دل عذاب فرياد برمىدارند، خداوندا ما را نجات بده، عمل شايسته و صالح انجام دهيم، غير آنچهدر گذشته انجام داديم، پاسخ مى شنوند آيا به شما عمر نداديم، و در آنزمانى كه در دنيا بوديد براى شما ترساننده قرار نداديم، انبياء خود رابراى هدايت شما مبعوث نكرديم، پس اين عذاب را كه حق شماست بچشيد، كه براىستمكاران ياورى نيست.پدران از مهم ترين اعمال توجه بر تربيت و رشد و كمالفرزند است، پدران نسبت به اولاد خود بى تفاوت نباشيد، خانه را براى آنانپاك نگاه داريد، غذاى حلال براى آنان ببريد، حق همسر خود را رعايت كنيد،تا عمل شما و اخلاق نيك شما و طريقه كسب حلال شما به فرزندانتان سرايتكند، و آنان هم روزى مانند شما براى فرزندانشان پدر مطلوب شوند.پدران تماماعمال و برنامه هاى شما در معرض ديد خدا و پيامبر و ائمه بزرگوار است:فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤمنونَ.دقيق زندگى كنيد، رفتار و گفتار وكردار خود را مواظب باشيد، كه همه حركات شما در اهل خانه اثر مىگذارد.رسول خدا، پدران را به موقعيت خطيرى كه دارند توجه داده، امامانبزرگوار به پدران سفارشات زيادى كرده اند، پدر در خانه همچون امير مملكتكه مسئول همه جامعه است مسئول زن و فرزند است، فرداى قيامت پدر در معرضمؤاخذه حق است.فرزندان خود را آراسته به نيت پاك كنيد، آنان را به كار خيرترغيب نمائيد، عشق به علم و دانش و عالم و دانشمند را در قلب آنان ظهوردهيد، آنان را با خود به مجالس الهى ببريد، به تكليف نرسيده مسائل واجب رابه آنها تعليم دهيد، با آنان رفيق باشيد و با نرمخوئى و كرامت و اخلاق خوشرفتار كنيد.پيامبر و اميرالمؤمنين براى تمام پدران بهترين اسوه و سرمشقهستند.احوالات و زندگى اين دو بزرگوار را مطالعه كنيد، سپس در زندگى خودبرنامه هاى آن دو معصوم را سرايت دهيد، بگذاريد فرزندانتان در انتخاب الگوو اسوه به جاى انتخاب چهره هاى مبتذل خارجى و داخلى، رسول حق و مولاىعارفان و عابدان و پرهيزكاران و مؤمنان را انتخاب كنند، زمينه سازى كنيدكه خانه و اهل آن بوى نبوّت و ولايت بگيرند، تا خير دنيا و آخرت شما تأمينشود.

نكته اى عجيب از زندگى شهيد حاج شيخ فضل اللّه نورى
آنمرد بزرگ و مجاهد فى سبيل اللّه، و مرجع تقليد، و دلسوز ملّت، از دامنمادرى پاك و صلب پدرى باكرامت قدم به عرصه هستى گذاشت، پدر و مادر درتربيت او سخت كوشيدند، پدر با تمام وجود خود را وقف رشد و كمال و تربيتفرزند كرد، چون فرزندش را در سايه كرامت پدريش عاشق علم و عمل ديد او رابه نجف فرستاد، اساتيد بزرگى ديد، از تالى تلو معصوم، حضرت شيخ انصارى وميرزاى شيرازى، و حاج ميرزا حسين نورى بهره هاى فراوان گرفت، با كوله بارىاز دانش و فضيلت، و علم و عمل، و اخلاق و تقوا به تهران برگشت، در رأسعلماى بزرگ قرار گرفت، جرقّه مبارزه با ظلم و زور و ستم را در سايه مشروطهمشروعه او زد، انقلاب به ثمر رسيد، ولى خودباختگان آلوده در رگ و پى حكومتنفوذ كردند، انقلاب مشروطه را بسوى رنگ گيرى از لندن سوق دادند، از ميانهمه علما او نسبت به اين واقعيت تلخ تيزبين تر بود، فرياد كشيد، هجرت كرد،اعلاميه داد، ولى به جائى نرسيد، گرفتار شد، محكوم به اعدام شد، اعدامش بهعلت اين بود كه مشروطه مشروعه و مجلس شوراى اسلامى، مجلسى متّكى به قرآن وروايات و نهج البلاغه و فقه شيعه مى خواست، نيّتش خالص بود، خواسته اشخدائى بود، سوزدل داشت، بينائى و بصيرت داشت و اين همه را از پدر و معلمانآموخته بود و ثبات آن را از دامن مادر گرفته بود، و تمام را با نورى كه ازلقمه حلال به دست مى آيد به هم آميخته بود.پاى چوبه دار روز 13 رجب روزولادت اميرالمؤمنين(عليه السلام) به خاطر خواسته هاى مشروعش به دستفراماسيونها اعدام شد.آنان تصور كردند با اعدام او نيتش را هم اعدامكردند، آنان از اين آيه شريفه غافل بودند :يريدون لِيُطفئوا نور اللهبافواههم و الله متمّ نوره و لو كره الكافرون. مى خواهند نور خدا را بافوت دهن هايشان خاموش كنند، خدا متمّم نور خود است گرچه مشركان از بودن آننور كراهت داشته باشند.حدود هشتاد سال از اعدام او گذشت، روز سيزدهم رجبساعت ده صبح نزديك ميدان توپخانه محل اعدام آن مرد الهى ثمره انقلاب ملتشهيدداده ايران با افتتاح مجلس شوراى اسلامى در سايه پيام خمينى كبير خودرا نشان داد، و نيت شهيد بزرگ شيخ فضل اللّه نورى به كرسى نشست، من آن روزجزء مدعوين آن مجلس بودم، برايم اعجابى نداشت زيرا خداوند يار و ياورمؤمن، و تحقق دهنده نيّت پاك اوست گرچه او را اعدام و به شهادت برسانند،به حقيقت كه خوشا به حال پدر آن شهيد باكرامت، كه فرداى قيامت با داشتنچنين فرزندى از چه آبروى سنگينى در محضر حق و محضر انبياء و امامانبرخوردار است.
جوانان بيدار باشيد
جوانان عزيز، فرزندان اسلام،وابستگان به رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) سفارش مهمى به شما دارم، وآن اين است كه قبل از ازدواج شرايط يك پدر خوب و مطلوب را در خود تحققدهيد، زمان ازدواج دير است، از هم اكنون به فكر تصفيه خود از رذائلاخلاقى، و تصفيه عمل خود و معاشران خود، و رفت و آمد خود، بخصوص غذاى خودباشيد، چراكه در نطفه شما ماده اى است بنام ژن كه تمام خصوصيات شما را بهنسل شما منتقل مى كند، اين معنا تنها ثمره تحقيق علما و دانشمندان غربنيست كه بعضى از شما به آن اهميت ندهيد، و بگوئيد ممكن است اين نظريه درآينده باطل شود، يك مسئله طبيعى و ذاتى است، كه اسلام عزيز از همان هنگامطلوع به آن توجه داشته، در اين زمينه به روايتى بسيار مهم عنايت كنيد:جوانى سراسيمه و مضطرب به محضر پيامبر آمد، عرضه داشت من و همسرم دو سپيدپوست هستيم، به همسرم اطمينان كامل دارم، ولى فرزندى كه براى ما متولد شدهسياه چهره است، براى من معماست!رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:اِنَّ الْعِرْقَ دَسّاسٌ.معادل لغوى عرق همان ژن، و لغت دساس به معناىانتقال دهنده است.جوان را با اين جمله از اضطراب و بدگمانى نجات داد، آرىصفات و خصوصيات پدران به فرموده رسول خدا، كه امروز هم با ابزار و وسائلعلمى ثابت شده به فرزندان منتقل مى شود.بنابراين قبل از ازدواج سعى كنيدآن خصوصياتى كه اسلام از يك پدر مى خواهد در شما تحقق پيدا كند، مباد كهبدون توجه به واقعيات و فقط به قصد لذت و زندگى مادى ازدواج كنيد، وفرزندان شما براى شما و براى جامعه محصول خوبى نباشند.رسول حق و امامانبزرگوار از انتساب به ابراهيم بت شكن خوشحال بودند، آثار وجودى آن مردبزرگ به ذريّه و نسل پاكش منتقل شد.ما در زيارت وارث كه زيارتى صحيح ومحكم است حضرت حسين را وارث آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى، محمد (صلىالله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى خوانيم، اين ارثىكه به حضرت رسيده مال و ثروت كه نيست، حالات معنوى، علوم الهى، و اخلاقحسنه، و كرامت و فضيلت و شرافت است، چرا ما پدران از اين همه سرمايه معنوىبهره مند نباشيم، تا فرزندانمان بهره مند شوند ؟
پدران گمراه و وظيفه فرزندان
ممكناست در خانواده اى، پدر خانواده از قبول تربيت دينى روى برتافته باشد، واز اجراى دستورات حق شانه خالى كند، به واقعيات علاقه نشان ندهد، و حوصلهقبول حقايق الهى را نداشته باشد، فرزندان به عقل رسيده در درجه اول موظفهستند با زبانى نرم، و اخلاقى خوش آنان را به حقيقت دعوت كنند، و وى را ازخزى دنيا و عذاب آخرت برهانند، اگر قبول نكرد خود را در جنب او حفظ كنند،و دامن پاك حيات را به آلودگى او آلوده نكنند.در اين زمينه جوان پاك ومؤمن و مجاهد و عاشقى چون مصعب بن عمير را كه در جـنگ احد در سنين جوانىدر ركـاب رسول حق شهيد شد الگو و اسوه خود قرار دهند.پدر و مادر مصعب مشركبودند، مصعب شديداً مورد علاقه آنها بود، او از پى فطرت و عقل به پيامبرايمان آورد، و به دستور رسول الهى قبل از اينكه مسئله هجرت پيامبر پيشبيايد براى تبليغ دين بنابر درخواست مردم مدينه به آن شهر رفت، زمينه ديندار شدن بسيارى از مردم را او فراهم كرد، مدينه براى هجرت پيامبر و گسترشاسلام با زحمات او آماده شد، نبى اكرم به مدينه آمد، روزى مصعب را باپيراهنى از پوست دبّاغى نشده گوسپند ديدند رو به اصحاب كردند و به مصعباشاره نمودند و فرمودند :اُنْظُرُوا اِلى رَجُل قَدْ نَوَّرَ اللّهُقَلْبَهُ وَ لَقَدْ رَأَيْتُهُ وَ هُوَ بَيْنَ اَبَوَيْهِ، يُغَذِّيانِهِبِاَطْيَبِ الاَْطْعِمَةِ وَ اَلْيَنِ اللِّباسِ فَدَعاهُ حُبُّ اللّهِ وَرَسُولِهِ اِلى ما تَرَوْنَ.]به مردى نظر كنيد كه خداوند دلش را روشنكرده، من او را در كنار پدر و مادرش در مكه ديدم، كه بهترين غذا و نرمترين لباس را برايش آماده مى كردند، ولى عشق خدا و رسول خدا او را به اينشكل زندگى كه مى بينيد كشيد.جوانانى كه پدران شما جداى از معنويت زندگى مىكنند، و نمى خواهند شما اهل معنى، متدين به دين، متخلق به اخلاق باشيد،همه همت آنان اين است كه يا در علوم مادى به جائى برسيد يا در به چنگآوردن مال دنيا، با آنان برخورد نيك داشته باشيد، جنگ و دعوا نكنيد، كهدرگيرى با آنان خلاف خدا و رسول خدا است، فقط از آنان رنگ نگيريد، و خدا وپيامبر و امامان و قيامت را، در كنار دعوت باطل و پوچ آنان از دست ندهيد،در اين زمينه جوانى پاك، مؤمن، عابد، مجاهد، بزرگوارى چون محمّد بن ابوبكررا ملاك خود قرار دهيد، و همچون او كه با عشق على و عمل به قرآن و سنتپيامبر زيست و عاقبت هم جان شيرين در راه حق و استقرار دين الهى در باختبا عشق خدا و انبياء و امامان زندگى كنيد، و اعمال و رفتار و اخلاق خود راهماهنگ با مسائل الهى نمائيد.
پدرى بافضيلت
خاله زاده مرحوم آيتاللّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى مؤسّس حوزه باعظمت قم، در منطقهمهرجرد، به هنگامى كه دو سه شب براى تبليغ رفته بودم تعريف كرد :پدر شيخپانزده سال بچه دار نشد، غصه مى خورد، شغل او هم قصابى بود، و آن شغلآنچنان نبود كه سرگرمش كند، همسر باكرامتش به او گفت احتمالاً عيب بچه دارنشدن در من باشد، من رنج تو را تحمل نمى كنم، و غصه تو را در قيامت قدرتجواب دادن ندارم، از نظر من ازدواج مجدد براى فرزنددار شدن هيچ مانعىندارد، بلكه خودم دنبال همسرى مناسب براى تو مى روم پس از مدتى زن جوانشوهر مرده اى را در چند فرسخى محل پيدا كرد، و به شوهر خود پيشنهاد ازدواجبا او را داد.ازدواج صورت گرفت، شب عروسى، عروس و داماد را طبق مراسم قديمدست به دست دادند، دختر بچه سه ساله عروس خانم كه از شوهر سابقش ماندهبود، از مادر جدا نمى شد، خاله دختر او را بغل زد كه ببرد، صداى ناله بچهيتيم بلند شد، آن مرد باكرامت تكان خورد، به آن خانم گفت تحمل ناله يتيمرا ندارم، علاوه بر اين بودن من با تو و بچه دار شدنت از من امكان لطمهزدن به اين يتيم را دارد، من از خير اين ازدواج گذشتم، مهر زن را پرداخت وشبانه به مهرجرد برگشت، همان شب در كنار همسر اولش قرار گرفت و نطفه حاجشيخ عبدالكريم به مزد آن كرامت و گذشت بسته شد، فرزندى بوجود آمد كه پايهگذار حوزه علميّه قم شد، معلم نزديك به هزار عالم واجد شرايط شد، مراجعبعد از خود را تربيت كرد، از تربيت شدگان او خمينى كبير بود، كه انقلاباسلامى ايران از دَم او صورت گرفت و شرق و غرب را تحت تأثير قرار داد، واسلام را از نابود شدن حفظ كرد، و مى رود كه جهان را زير سيطره بابركتاسلام ببرد، خمينى بزرگ محصول حاج شيخ و حاج شيخ محصول قصّابى بافضيلت وموجودى الهى و نورانى و مردى مخلص بود، اين پدر بافضيلت در قيامت از كنارفرزندش و شاگردان فرزندش و انقلاب اسلامى ايران چه بهره اى خواهد برد، فقطو فقط خدا مى داند و بس.
پدرانى نابكار، فرزندانى صالح
حجاج بنيوسف ثقفى چهره اى پست، پليد، خائن، ستمگر، قاتل و موجودى نابكار بود،ذريّه او مورد قبول نبودند، ولى از نسل او در زمان مرجعيت سيد مرتضىانسانى والا و بافضيلت، شاعرى شايسته، حكيمى باكرامت، عاشقى وارسته، محبّاهلبيت، مداح امامان معصوم (عليهم السلام) خصوصاً اميرالمؤمنين و حضرت سيدالشهداء بنام ابوعبداللّه كاتب بوجود آمد.او بريده از صفات و حالات پدرانگذشته اش بود، او از نور عقل و فطرت استفاده كرد، حق را پذيرفت، به رنگ حقدر آمد، مورد توجه اهل بيت شده به صورتى كه بنا بر نقل رياض العلماء ميرزاعبداللّه افندى، به علتى سيد مرتضى به او تندى كرد، سيد شب رسول خدا وائمّه بزرگوار را خواب ديد، سلام كرد، پيامبر با او به سردى برخورد فرمود،عرضه داشت مرا چه تقصير است، فرمود با شيعه و شاعر ما برخورد نامناسبىداشتى، از او عذرخواهى كن، با دميدن آفتاب روز سيد بزرگوار با پاى پيادهبه در منزل ابوعبداللّه كاتب آمد، از او عذرخواهى و دلجوئى نمود.جوانانبزرگوار اين قدرت را حضرت حق به شما مرحمت فرموده كه استقلال خود را حفظكنيد، و از آلودگان و ناپاكان گرچه پدر شما باشد رنگ نگيريد، پس رنگنگيريد، و در صراط مستقيم حق بمانيد، يا وارد شويد و استقامت كنيد.
پدرى باكرامت
صدرالمتأهلين شيرازى فيلسوف بى نظير و حكيم انديشمند، و عارف وارسته، كهانقلابى عظيم در فلسفه بوجود آورد، و در اين زمينه علمى ترين كتابها رانوشت، فرزند ثروتمندى معروف در شهر شيراز بود، پدرش در شغل عتيقه فروشى، وخريد و فروش لؤلؤ و مرجان و شغل دولتى مقامى بس ارجمند داشت.علاقه شديدىقلب او را تسخير كرده بود، كه فرزندش همپاى خودش در شغل خريد و فروش لؤلؤو مرجان وارد شود، مدتى نزد پدر بود، مدتى هم در بوشهر جهت ادامه شغل پدرمقيم شد، چندى هم در بصره بسر برد، پس از يكى دو سال به شيراز برگشت، بهپدر خود همراه با احترامى خـاص پيشنهاد ترك شغل، و حضور در حوزه علميهشيراز را داد، پدر باكرامت به فرزندش گفت آنچه را به مصلحت خود مى دانى درپذيرفتنش حاضرم، به مدرسه آمد، ثروت و تجارتخانه را رها كرد، از خانه ولذت مادى و خوشى چشم پوشيد، چيزى نگذشت كه در سايه گذشت و محبت پدر درسنين جوانى دانشمندى بنام شد، در حوزه شيراز فردى را نيافت كه وى را ازنظر علمى تغذيه كند، از پدر اجازه سفر به اصفهان گرفت، بلافاصله مورد قبولواقع شد، به اصفهان آمد، به درس شيخ بهائى، ميرداماد، و ميرفندرسك رفت وپس از مدتى صدرالمتأهلين شد.آرى، اخلاق پدر، نرمخوئى سرپرست خانواده، وفهم و بينش او، وى را از شاگردى در مغازه عتيقه فروشى، به استادى فلاسفه وحكما رساند.راستى يك پدر باكرامت، يك پدر بابصيرت، يك پدر دلسوز و آگاه،چه محصولى شيرين تحويل جهان بشريت، و علم و دانش مى دهد ؟!
حرام خورى على اكبر تربيت نمى كند
درايام كودكيم پيرمردى بزرگوار، باتقوا، منظم، در محل ما زندگى مى كرد، دربازار تهران واسطه بود، تجار به خاطر تديّن و ادب و سلامت او عجيب به خريدو فروشش اعتماد داشتند، سه وقت به نماز جماعت مى آمد، جاذبه عجيبى براىجذب بچه ها به مسجد داشت، من از جمله كودكانى بودم كه به عشق او حتى بهنماز جماعت صبح مى رفتم، داستانهاى عجيبى از دوران هشتاد ساله عمرش براىما تعريف مى كرد كه عجيب آموزنده و بيداركننده بود، مى گفت جوانى مؤمن ونورانى در منطقه ناصر خسرو، همراه با پدر و مادرش زندگى مى كرد، پدرشمسائل شرعى را رعايت نمى كرد، او كه با اهل علم و مجالس مذهبى سر و كارداشت از وضع پدرش رنج مى برد، نصيحت هاى دلسوزانه اش در پدر اثر نمى كرد،به حالت قهر به شهر رى كنار مرقد حضرت عبدالعظيم رفت، سالى را در آنجا دستفروشى كرد، و براى مردم بازار مسائل شرعيه گفت، سحر عاشورا جهت ديدن پدر ومادر به تهران آمد، پدر و مادرش جهت عزادارى به تكيه دولت رفته بودند، خوداو هم روانه آن محل شد، از قضا شمر تعزيه مريض شده بود، و به معركه حاضرنشد، رئيس تعزيه خوانها آن جوان را ديد، چون با او سابقه آشنائى داشت، اورا دعوت به انجام مراسم كرد، پذيرفت، لباس پوشيد، وارد ميدان شد با مهارتبازى كرد، پدرش در ميان جمعيت او را شناخت از اين كه در نقش شمر درآمدهبود ناراحت شد، پس از پايان مجلس همگى به خانه آمدند، پدر از پسر سئوالكرد غذا خوردى ؟ پاسخ داد نه، گفت در پستوى خانه خمره شيره، و ظرف ماستهست، بياور و بخور، وقتى به سر خمره شيره آمد موشى را در آن مرده يافت،ماست خالى آورد، مشغول خوردن شد، پدر گفت چرا شيره نياوردى ؟ جواب داد موشمرده اى در آن يافتم، نجس بود، خوردن نجس حرام، با لحنى تند به پسر گفت :هنوز دست از اين مقدّس بازى برنداشته اى ؟ پس از چند لحظه سكوت گفت :پسرم، اكنون كه پس از يك سال بازگشته اى چرا شمر شدى، و در نقش على اكبرقرار نگرفتى؟ پسر با لحنى زيبا و جالب گفت : پدر شيره اى كه موش مرده درآن افتاده، توقع نداشته باش هر كه از آن بخورد نطفه اش تبديل به على اكبرشود، نتيجه غذاى حرام شمر است!!جوانان سعى كنيد پدر واجد شرايط شويد، تافرزندان شما صالح و شايسته شوند، پدران اگر در شما عيبى هست، كه آن عيبباعث خرابى ساختمان باطنى فرزند شما مى شود، به رفع آن عيب برخيزيد، كهقيامت براى همه انسانها روز عجيبى است.( قال علىّ (عليه السلام) : حقالولد على الوالد ان يحسن اسمه ، و يحسن ادبه ، و يعلّمه القرآن . )
حقوق فرزند بر پدر و مادر
حقوق فرزند بر پدر و مادر …
راهى بسوى خير
درابتداى كلام اشاره به قطعه اى پربار، حكيمانه، ملكوتى، كه از مشرق قلبعرشى اميرالمؤمنين (عليه السلام)، جهت راهنمائى انسان به سوى خير طلوعكرده، لازم است.آن حضرت در جواب كسى كه پرسيد خير چيست ؟ فرمود :لَيْسَالْخَيْرَ اَنْ يَكْثُرَ مالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَ لكِنَّ الْخَيْرَ اَنْيَكْثُرَ عِلْمُكَ، وَ اَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ اَنْ تُباهِىَ النّاسَبِعِبادَةِ رَبِّكَ فَاِنْ اَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللّهَ وَاِنْ اَسَأْتَاسْتَغْفَرْتَ اللّهَ وَ لا خَيْرَ فِى الدُّنْيا اِلاّ لِرَجُلَيْنِ،رَجُلٌ اَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدارَكُها بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٌيُسارِعُ فِى الْخَيْراتِ وَ لا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوى وَ كَيْفَيَقِلُّ ما يَتَقَبَّلُ. خير در اين نيست كه ثروت و فرزندانت زياد شوند،خير در زياد شدن علم و حلم و بردبارى توست، و اينكه به بندگى و عباداتپروردگارت مباهات كنى، اگر رفتار و كردار و اخلاقت خوب بود، خدا را بر اينخوبى سپاس كن، و اگر بد كردى از حضرت او طلب مغفرت نمائى، در اين دنيا خيرنيست مگر براى دو نفر : كسى كه مرتكب گناهانى شده و آن را با توبه تدارككرده، و كسى كه به سوى تمام خوبيها سرعت كرده، عملى كه همراه با تقواست كمو اندك نيست، چگونه كم و اندك باشد عملى كه پذيرفته شده ؟در اين فرازهاىعرشى به سه حقيقت اشاره شده : دانش، بردبارى، بكارگيرى هر دو كه عبادت حقاست، و در پايان به اين معنى توجه داده شده كه علم و حلم و بكارگيرى آنبايد همراه با پرهيز از گناه، و خوددارى از معصيت باشد، تا به قبولى حضرتحق برسد.علمى كه صاحبش تقوا ندارد، حلمى كه همراه با پرهيز از گناه نيست،عبادتى كه تقوا در آن نقشى ندارد، كارگاه توليد ضرر و خسارت، و آب ميانغربال است.آنان كه در اين دنيا به جائى رسيدند از طريق دانش و بصيرت،عبادت و توبه، تقوا و پرهيز رسيدند.بى خبران و بى خردان، كم ظرفيت ها و بىحوصله ها، بردگان هوا و هوس، غرق شده هاى در لجنزار معصيت، فراريان از خيرو برّ و نيكوكارى، مردمى عاطل و باطل، و منابعى از ضرر و خسارت هستند.درهر صورت در رابطه با حقوق فرزند بر پدر و مادر، از اين جملات نورانى وملكوتى چنين استفاده مى شود كه پدر و مادر در مرحله اوّل بايد به وظائف ومسئوليت هاى خود نسبت به فرزندان از نظر اسلام بصيرت و آشنائى پيدا كنند،و در درجه بعد براى اجراى آن حوصله و بردبارى به خرج دهند، و بكارگيرى آندستورات كه عبادتى بزرگ است، به آن عبادت در باطن خود مباهات داشته وخوشحال باشند، و حضرت حق را در توفيق توجه به فرزندانشان، و رعايت حقوقآنان سپاس گويند، و اگر در اين زمينه تقصيرى از آنان سرزده، از پيشگاهمولا طلب مغفرت نمايند، و در تمام جوانب مسئله تقوا را رعايت كنند، كهزحمات آنان بر باد نرود.توجه به حقوقى كه فرزند بر عهده انسان دارد، وزحمت كشيدن براى اداى آن حقوق، بدون ترديد عبادتى بزرگ، و خيرى عظيم است،كه ثمره آن در دنيا و آخرت نصيب خود انسان مى شود.
[JUSTIFY]برگرفته از کتاب نظام خانواده در اسلام استاد حسین انصاریان[/JUSTIFY]