موفقیتبرای کسی که باور دارد می تواند موفق شود و آرزوی خویشتن را مبنای عملقرار داده، به سادگی قابل دسترسی است و اسرار پیچیده ای ندارد. بسیاری ازکسانی که به موفقیت های بزرگ نائل شدند، هنگامی که داستان موفقیتشان را میگویند قبل از دستیابی به هدف نهایی، همواره از رویاها و شور و شوق خودصحبت می کنند. در واقع نکته مهم این است: آنها عاشق کارشان بوده اند.

سعادتمندیهای بزرگ و حتی کامیابی های کوچک، مثل برخورداری از ثبات مالی نسبتا خوب،اغلب بخشی از این رویاها بوده، اما قوی ترین نیروی محرکه ی این آدم هابرای جهت دادن به شور و هیجان آنها، رویای ثروتمند شدن است و بس. آیا میتوانید تصور کرد: استیون استیلبرگ، اگر عاشق فیلم نبود، می توانست ثروتهای میلیونی کسب کند؟ یا هنری فورد اگر مجذوب ماشین آلات نبود؟ یا دوناکارن اگر عاشق لباس ها نبود؟

ما کاری را انجام می دهیم که آن رادوست داریم و استعدادهای ذاتی ما متجلی می شود. بدون اینکه زیانی به کسیوارد کنیم می توانیم در بالاترین سطح ممکن برای خود، اجتماع و حتی سیارهای که روی آن زندگی می کنیم موثر و مفید باشیم.

موفقیت را نمی توانبه تقدیر و سرنوشت نسبت داد، بلکه موفقیت استفاده ی آگاهانه از موقعیت هایپیش روست. به بیانی دیگر: خوش شانسی هنگامی اتفاق می افتد که فرد آمادگیلازم را برای استفاده از فرصت های مناسب داشته باشد.

سن، تحصیلات،پول، زمینه ی خانوادگی و تجربیات کودکی، موارد اصولی هستند که بر خلافظاهرشان موضوع مهمی برای سعادتمند شدن ما نیست. دوران کودکی بسیاری ازمیلیونرهای بزرگ و پر آوازه، ستارگان سینما، مخترعان و کاشفان بزرگ وبسیاری دیگر از افراد موفق دنیا، اغلب فقیرانه و حتی در برخی اوقات توامبا فلاکت و بدبختی بوده است. تعداد زیادی از آنها در دوران تحصیل به طورقابل توجهی، کند ذهن به نظر می رسیدند. اما آنچه اهمیت دارد این است که هرکدام از آنها در مقطع مهمی از زندگی تصمیم گرفته ند سرنوشت زندگی خود رابه دست گیرند و با انگیزه و انرژی خارق العاده برای ایجاد تحولی شگرف، درجهت تحقق بخشیدن به اهداف مورد نظر، آستین همت بالا زدند.

احتمالا همه ی شما در طول زندگی، با وقایعی مواجه شده اید که نقطه عطف زندگی شما محسوب می شده و زندگیتان را تغییر داده است.

صرفنظر از اینکه در چه سنی و چگونه آن موقعیت را درک کرده اید به یاد داریدکه در آن موارد چه قدر هوشیار و پذیرا بوده اید. باور داشتید ممکن است اینتغییر از یک نشانه شروع شود و درست در همان هنگام به بالاترین اهداف خود،نائل شده اید! مهم این است که باور داشته باشید واقعا می توانید زندگی خودرا آن طوری که می خواهید و آرزو دارید، بسازید. در جامعه انسان های موفقرا هنگامی می شناسیم که در قله ی موفقیت ایستاده اند و ما فقط نتیجه نهاییکار آنها را می بینیم، ستاره ی فیلم، میلیونر موفق، هنرپیشه و … .

بهاین ترتیب، این طور به نظر می آید که آنها یک شبه و خیلی راحت به موفقیتدست یافته اند و سالها تلاش، ممارست و صبوری آنها برای کسب موفقیت از نظرما دور مانده است. داستین هافمن به شوخی می گوید: برای موفق شدن یک شبه، ده سال وقت صرف کردم و ری کراک موسس مک دونالد در زندگی نامه ی خود مینویسد: این که من یک شبه موفق شدم درست است. اما سی سال، یک شب بسیارطولانی است. یکی از جنبه های با اهمیت در زندگی افراد موفق این است که همهآنها گاهی شکستهای مکرر و متوالی را تجربه کرده اند. علت این که بسیاری ازافراد هرگز به موفقیت دست نمی یابند این است که بعد از یکی دوبار شکستخوردن، از هدف متعالی مطلوب خود صرف نظر می کنند.

ناپلئون هیل درکتاب ” بیندیشید و ثروتمند شوید” داستان معدن کاری را شرح می دهد که بعداز ماه ها جستجو و پیگیری مستمر، بالاخره موفق به یافتن طلا می شود. او باتوضیح این مثال می خواهد بگوید: “هر چیز را که در زندگی بخواهیم و مصرانهبرای آن تلاش کنیم، بالاخره بدست می آوریم.”

در هزاره جدید، موفقیتبه گونه ای متفاوت تعریف می شود: فقط تعداد کمی از مردم خود را مستحقداشتن مشاغل عالی می دانند و این در حالی است که آنها برای کسب ثروت هایمیلیونی، زندگی خانوادگی و سلامتی خود را فدا می کنند. امروزه موفقیت،سعادت و خوشبختی در قالب یک زندگی متعادل تعریف می شود. زندگی که شاملداشتن شغلی مناسب، با روابطی دوستانه و صمیمانه باشد، یک زندگی خانوادگیشاد و مرفه است. در نظر سنجی اخیر نیویورک تایمز برآوردی از نظرات مردمبه عمل آمده است که نشان می دهد کار کمتر و وقت بیشتر با خانواده ودوستان، برای آنها از اهمیت بیشتری برخوردار است و کسب اعتبار، شهرت وافتخار در رتبه های بعدی قرار دارد.

در حال حاضر کار زیاد فقط نوعیسرویس دهی به اطرافیان محسوب می شود. خواسته های متداول افراد، در واقع بیشتر شامل ایجاد ارتباطات زیبا و موثر و داشتن زمان لازم برای لذت بردناست. آن چه امروزه برای دستیابی به تامین مالی و ثروت اهمیت بسیار دارد،“کار کردن” بر اساس “خوب فکر کردن” است. ما با در اختیار داشتن این ثروتغیبی از آزادی های بیشتری برای دنبال کردن لذت ها و علایق برخوردار میشویم و ضمن این که خودمان به خوبی زندگی می کنیم، توفیق همیاری کمک بهدیگران را نیز خواهیم داشت.

یک ضرب المثل چینی می گوید: “مسافرتهزار مایلی، از قدم اول شروع می شود.” مطالعه هوشمندانه این مقاله به شمامی آموزد که چگونه اندیشه خود را وسعت بخشید و با فکر روشن و باز بتواندبهتر از گذشته عمل کنید. هدف فقط کشف چیزهایی که واقعا می خواهید نیست،بلکه به شما نشان می دهد که چگونه می توانید به اهدافتان دست یابید.

شایدشما هم مثل خیلی ها از شغل فعلی رضایت ندارید. برخلاف آنچه تصور می کنید،می توانید به رغم بیکاری حتی سریع تر از آنچه فکر می کنید شغل ایده ال ورویایی خود را بیابید. متاسفانه اکثر مردم معمولا به شما می گویند نمیتوانید هر چیزی که در زندگی می خواهید، به دست آورید از جمله یک شغل رضایتبخش و این با شماست که بپذیرید یا نپذیرید. فقر، بیماری، تنهایی نباید علتخدمتگذاری شما به دیگران باشد.

نکته: اکثر شما بالاخره شغل موردنظر خود را پیدا می کنید. اما این نکته شما را تشویق نمی کند که دست به هرکاری بزنید، هر شغلی را تجربه کنید و موفق شوید، هر کسی توانایی انجام اینکار را ندارد. آن چه شما نیاز دارید، شخصیتی است که شما را به سویموفقیتهای بزرگ رهنمون سازد.

حال اگر ضرورت این موضوع را حس میکنید، مطمئن باشید شایستگی لازم برای صعود از پله های موفقیت و ثروت رادارید. اگر شما مایل به مدیریت بازرگانی نیستید، برای یافتن راه بهبودزندگی خود و ایجاد شرایط مالی مناسبتر و ساختن چشم اندازی روشنتر و بهتراز آینده، می توانید با اطمینان از این مطالب استفاده کنید. برخی از ایناصول ممکن است نخست حیرت آور باشد و برخی دیگر پیش پا افتاده و ساده بهنظر برسند. اجازه ندهید چنین مسائلی اهمیت قوانین طلایی را از نظر شماپوشیده نگه دارد. ورود اکثر نظریه های پیچیده به زندگی روزمره ما بسیارمشکل است. بهتر است گاهی اوقات درباره آنها فکر کنیم.

آیا شما تاکنون آنها را به کار برده اید؟ آیا آنها بخشی از زندگی و عادات کاری شماهستند؟ گاهی توقف کرده و روی مطالب تامل کنید، آنها را در نظر خود مجسمکنید و در زندگی به کار گیرید.

ارشمیدس پس از بحث درباره اهرم هامی گوید: “به من یک نقطه تکیه گاه بده، خواهی دید که جهان را از جا بلندمی کنم.” برای رسیدن به موفقیت شما احتیاج به یک اهرم دارید.



نویسنده: مارک فیشر