[JUSTIFY] خلوص نيت
كلامحكيمانه و مهمى از رسول حق روايت شده كه هر كس براى خدا و محض صله رحمازدواج كند، خداوند فرقش را به تاج ملائكه آراسته مى كند.ازدواج نتايج ومحصولات مثبت و فراوانى دارد : انس زن و شوهر به يكديگر، نجات از تنهائى،زياد شدن روزى، روشنى چشم دو خانواده، حفظ نصف دين، جلب خوشنودى حق، لذت وبهره جنسى، تجلى فرزند در عرصه گاه زندگى، پيدا كردن پشتوانه و . . .اگرانسان نيت خود را در ازدواج براى خدا خالص كند، علاوه بر اين همه بهره ومنفعت، به خاطر نيّتش دست به عبادتى بزرگ، و طاعتى عظيم زده، كه ارزش اورا تا حدّ فرشته و ملك بالا مى برد، و تاجى همچون تاج ملكوتيان زيبندهفرقش مى گردد.چرا كارى نكنيم، كه نور قبول حق آن را منور كند، و ارزشىمافوق تمام ارزشها به آن بدهد ؟بيائيم از ابتداى كار، بناى ازدواج، وساختمان تشكيل زندگى را بر پايه اخلاص بنا كنيم.زن و مرد ما بيايند باتمام وجود به اين معنا توجه كنند، تا ظاهر و باطن زندگى به عنايت و رحمت وقبولى خداوند وصل شود.در كتاب مواعظ العدديه از على (عليه السلام) روايتشده، كه هيچ عملى از اعمال انسان، به اندازه عمل قبول شده ارزش ندارد.
اوج خلوص نيت
دراين زمينه به داستانى بسيار شگفت آور از موسى بن عمران توجه كنيد : زمانىكه به دعوت حضرت شعيب، پس از زحمتى كه براى آب دادن به گوسپندان او كشيدهبود، وارد خانه آن پيامبر بزرگ شد، سفره شام پهن بود، شعيب فرمود اى جوانبنشين و شام تناول كن.موسى در پاسخ گفت به خدا پناه مى برم!شعيب گفت براىچه؟ مگر تو گرسنه نيستى گفت: چرا، اما مى ترسم اين شام در عوض آن زحمت منقرار بگيرد، ما اهل بيتى هستيم كه چيزى از عمل آخرت را، در مقابل پر بودنزمين از طلاى ناب عوض نمى كنيم!!شعيب به او گفت اى جوان به خدا قسم چنينقصدى در من نيست، من نيت اين را ندارم كه لقمه سفره من در عوض زحمت توقرار بگيرد، عادت من و پدرانم پذيرائى مهمان و اطعام طعام بود، پس از اينگفتگو، موسى كنار سفره نشست و غذا خورد.
جلوه هاى فضيلت در خانواده
جداًعجيب است، موسى مدتها بود از مصر بيرون آمده، و بيابان گردى مى كرد، در آنمدت غذاى مناسب نصيب او نشده بود، از گياه شيرين بيابان استفاده مى كرد، ووقتى وارد بر شعيب شد سفره او را سفره مهيا و مطلوبى ديد، در عين اينكهسخت گرسنه بود، از ترس اين كه مبادا به آن عمل كه محض خدا انجام داده بودلطمه بخورد از خوردن غذا خوددارى كرد، اما وقتى از جانب شعيب مطمئن شد، كهشعيب هم در پذيرائى از مهمان قصدش للّه و نيّتش خالص است بر سر سفرهنشست!خلوص شعيب باعث شد كه اولوالعزم آينده هشت سال براى او چوپانى كند، وخلوص موسى باعث شد، كه شعيب پيامبر پدر زن موسى شود!
خلوصى شگفت آور
يكىاز علماى بااخلاص و عاشق اهل بيت، كه سالها با او انس داشتم، و از اخلاق ورفتارش درسها گرفتم برايم نقل كرد، زمانى كه از تهران براى تحصيل علومالهى وارد قم شدم، رياست حوزه با مرحوم آيت اللّه العظمى حاج شيخعبدالكريم حائرى بود.پس از مدتى به حاج شيخ معرفى شدم، كه در ذكر مصائباهل بيت و شور و حال وصفى خاص دارم، از من خواست در مواقع معين براى وىمتذكر مصائب اهل بيت شوم.كم كم به اين معنا شناخته شدم و افتخار مى كردمكه در صف ذاكران حضرت حسين (عليه السلام) هستم.روز پنج شنبه اى مرا بهمنزل يكى از علماى بزرگ كه در پائين شهر منزل داشت بردند، از من درخواستمنبر شد، دقايقى در رابطه با چند جمله نهج البلاغه درباره مرگ صحبت كردم،صاحب خانه بسيار گريست، تا پايان مجلس هم گريه مى كرد، از من دعوت شد پنجشنبه ديگر هم به آنجا بروم، رفتم، به من گفتند سهل تر و عادى تر سخن بگو،زيرا اين مرد بزرگ وقتى بياد مطالب هفته پيش مى افتد به شدّت گريه مى كند،سپس داستانى از اخلاص او برايم گفتند كه بهت آور بود.مجرّد زندگى مى كرد،اصرار ما براى ازدواج او فايده نداشت، پس از مدتى به قبول ازدواج تن داد،خانم جوانى كه ازدواج نكرده بود به او پيشنهاد شد، يك بار بنا بر اصولفقهى وى را ديد، ولى پاسخ او منفى بود، پس از مدتى شنيديم با بيوه اى سياهچهره، زشت و داراى سه فرزند ازدواج كرده است، غرق تعجب شديم، علت آن راخواستيم، فرمود باكره اول را ديدم، پسنديدم، هر چه كردم نيت خود را در اينازدواج خالص كنم، و به خاطر خدا قدم بردارم ميسر نشد، از او گذشتم، اينخانم را ديدم، شوهر مرده بود، نان آور نداشت، سه يتيم براى او مانده بود،كسى حاضر به ازدواج با او نبود، در اينجا زمينه خلوص نيت يافتم، للّهازدواج كردم، بهره واقعى آن در قيامت نصيبم مى شود!!اميرالمؤمنين (عليهالسلام) فرمود :طُوبى لِمَن اَخْلَصَ لِلّهِ عَمَلَهُ وَ عِلْمَهُوَحُبَّهُ وَ بُغْضَهُ وَ اَخْذَهُ وَ تَرْكَهُ، وَ كَلامَهُ وَ صَمْتَهُوَ فِعْلَهُ وَ قَوْلَهُ. خوشابه حال كسى كه عمل و علم و محبت و كينه، وگرفتن و نگرفتن و سخن و سكوت، و حركت و گفتارش را براى خدا خالص كند.و نيزفرمود :اَلاِْخْلاصُ اَشْرَفُ نِهايَة. اخلاص شريفترين فرجام است.و فرمود:فِى الاِْخْلاصِ يَكُونُ الْخَلاصُ. رهائى در اخلاص است.و فرمود:اَلاِْخْلاصُ مِلاكُ الْعِبادَةِ. اخلاص ملاك و قوام عبادت است.رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :طُوبى لِلْمُخْلِصينَ أُولئِكَ مَصابيحُالْهُدى، تَنْجَلى عَنْهُمْ كُلُّ فِتْنَة ظَلْماءَ. خوشا به حال مخلصين،آنان چراغ هاى هدايتند، هر فتنه و تاريكى از آنان زدوده مى شود.امام عسگرى(عليه السلام) در ارزش بسيار والاى اهل اخلاص فرمود :لَوْ جُعِلَتِالدُّنْيا كُلُّها لُقْمَةً واحِدَةً وَلَقَّمْتُها مَنْ يَعْبُدُ اللّهَخالِصاً لَرَأَيْتُ اَنّى مُقَصِّرٌ فى حَقِّهِ. اگر تمام دنيا را يك لقمهكنم، و آن را به كسى كه به اخلاص، خدا را عبادت مى كند بخورانم، نظرم ايناست كه در حقّش كوتاهى كرده ام.رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:اَخْلِصُوا اَعْمالَكُمْ لِلّهِ فَاِنَّ اللّهَ لا يَقْبَلُ اِلاّ ماخُلِّصَ لَهُ. تمام اعمال خود را براى خدا خالص كنيد، همانا خداوند جزآنچه براى او خالص قرار داده شده قبول نمى كند.على (عليه السلام)فرمود:ضاعَ مَنْ كانَ لَهُ مَقْصَدٌ غَيْرُ اللّهِ.ضايع شد كسى كه مقصدى غيرخدا دارد.رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :تَمامُ الاِْخْلاصِاِجْتِنابُ الْمَحارِمِ.همه اخلاص، پرهيز از همه محرمات الهى است.اگرحاكميت هوا، و شهوات و غرائز، و چشم همچشمى، و دلبستگى خارج از حد به امورمادى، و غفلت در كار نباشد، گل اخلاص در هر عملى از گلستان باطن شكوفا مىشود، و بوى خوشش تمام فضاى زندگى را پر مى كند.وه كه چه نيكوست زندگى زن ومردى كه بناى ازدواج را بر پايه اخلاص گذاشتند، و در مسير زندگى هم در عينهمه محدوديت ها خلوص را ادامه مى دهند.قل انّ صلاتى و نسكى و محياى ومماتى للّه ربّ العالمين. اى رسول من اعلام كن، همانا نماز و همه حركات وزندگى و مرگ من خالص براى خدا است كه مالك همه جهانيان است.ريا و خودنمائىدر واجبات موجب بطلان، و در امور مباحه علت كم شدن ارزش و قيمت عمل است.
تقوا و عدالت
زنو شوهر لازم است نسبت به يكديگر مسائل الهى و دستورات اسلامى را رعايتكنند، رعايت واقعيات امكان ندارد، جز با به كارگيرى تقوا و عدالت، يعنىپرهيز از سيئات و زشتى ها و بدخلقى و رفتار ناپسند، و عدالت يعنى دورى ازافراط و تفريط در تمام برنامه ها.ستم به زن از جانب مرد، ستم به مرد ازطرف زن به هر اندازه كه باشد، گرچه گروهى آن را قابل توجه ندانند قبيحاست.زن از قدرت بدنى و گاهى از توان روحى بالائى برخوردار نيست، مرد بايددر برخورد خود با همسرش جهات آفرينشى او را لحاظ كند، چنانچه حضرت حق درپاره اى از تكاليف و مسئوليت ها، توان و قدرت زن را لحاظ فرموده، و او رامعاف نموده است.جهات ضعف زن، بايد با برخوردهاى زيباى مرد جبران شود، اودر حدى نيست كه مرد با وى بجنگد، و خانه را ميدان مبارزه و جار و جنجال بااو قرار دهد.در اين زمينه به دو روايت بسيار عالى عنايت كنيد:اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نامه اى به حضرت مجتبى مسائل مفصّل ومهمّى را متذكر شدند، از جمله درباره هويت خلقت زن نوشتند :فَاِنَّالْمَرْأَةَ رَيْحانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمانَة. همانا زن دسته گلخوشبو است، نه منبع قدرت و نيروى جسمى.امام صادق (عليه السلام) فرمود:اَكْثَرُ اَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْمُسْتَضْعَفينَ النِّساءُ، عَلِمَاللّهُ ضَعْفَهُنَّ فَرَحِمَهُنَّ.بيشترين اهل بهشت از گروه مستضعفين زنانهستند، حضرت حق آگاه به ضعف آنان بود، به اين خاطر در معرض رحمت قرارشانداد.بنابراين بر مرد است كه نسبت به او به پيروى از حضرت حق با رحمت ومدارا، و رأفت و محبت رفتار كند، و در برخورد خود با او حالات جسمى و روحىاو را به عنوان اينكه دسته گل خوشبو است رعايت كند، و از افراط و تفريط وستم در حق او به هر صورت كه باشد بپرهيزد، كه دستور حضرت حق، آفريننده زن،اين است كه در حق زنان تقواى الهى را مراعات كنيد، و از كنيز خدا[ در منزلخود به نحو شايسته در جهات مادى و معنوى پذيرائى كنيد.اما زن توجه داشتهباشد كه مرد براى اداره امور خانه، بايد متحمّل كارهاى بسيار سخت، و حادثههاى فراوان شود، او ناچار است براى راحت بودن زن و فرزند، و گذران امورآنها، در صدد تهيه مسكن و پوشاك و خوراك مطلوب باشد، و اين امور تهيه نمىشود، مگر با سختى و زحمت و تن دادن به كار، و چشيدن رنج سفر و حضر، وبرخورد با اين و آن، بنابراين وقتى به خانه مى آيد، زن بايد با برخوردكريمانه، و بكارگيرى اخلاق حسنه، و پذيرائى از او، و تمكين بى چون و چرانسبت به خواسته طبيعى وى، به استقبال شريك زندگى بيايد، و فضاى خانه را بارفتار پسنديده، و جلب عواطف شوهر، و لبخند به او، و تشكر از زحمات بيروناو، معطّر نمايد.آرى تقوا و عدالت، اخلاق حسنه، كردار پسنديده، لبخندرضايت، تشكر از زحمت، حفظ آرامش، پذيرائى شايسته، همه و همه از فضائلىهستند كه در طول زندگى بايد از مشرق وجود مرد و زن نسبت به يكديگر طلوعكند، تا عرصه گاه حيات زن و شوهر از بركت اين واقعيات نور باران شود.حسنمعاشرت زن با همسرش، و مرد با اهل بيتش، در روايات شيعه فصل بسيار مهمىاست، كه شماره روايات آن اعجاب انگيز است چه رسد به متن و مفهوم آن سخنانعرشى و ملكوتى.ستم از جانب هيچيك به ديگرى گرچه به اندازه خردل باشد روانيست، و ستمكار بايد بداند عقوبت سختى به انتظار اوست.مرد مالك زن نيست،تا به هر برنامه اى كه بخواهد دست بزند، و زن نسبت به شوهر صد در صد آزادنيست تا هر برنامه اى بخواهد پياده كند براى او بى مانع باشد.براى هر يكاز زن و شوهر از جانب حضرت حق و رسول اسلام و امامان معصوم، وظايف وتكاليفى است، كه تنها در چهارچوب آن تكاليف حق برخورد با يكديگر را دارند،خارج از حدود الهى و وظائف انسانى و اخلاقى، هر برنامه ديگر ستم و ظلماست، و در دنيا و آخرت داراى عكس العمل مى باشد.در رابطه با ستم زن بهشوهر و شوهر به زن كه كارى شيطانى و بدور از كرامت و فضيلت است روايتبسيار مهمى از رسول خدا رسيده، كه توجه به آن جداً واجب است.مَنْ كانَلَهُ اِمْرَأَةٌ تُؤْذيهِ لَمْ يَقْبَلِ اللهُ صَلاتَها وَ لاحَسَنَةًمِنْ عَمَلِها حَتّى تُعينَهُ وَ تُرْضِيَهُ وَ اِنْ صامَتِ الدَّهْرَ، وَقامَتْ، وَ اَعْتَقَتِ الرِّقابَ وَ اَنْفَقَتِ الاَْمْوالَ فى سَبيلِاللهِ وَ كانَتْ اَوَّلَ مَنْ تَرِدُ النّارَ ثُمَّ قالَ رَسوُلُ اللهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ عَلَى الرَّجُلِ مِثْلُ ذلِكَ الْوِزْرِ وَالْعَذابِ اِذا كانَ لَها مُؤْذِياً ظالِماً . . . آن كس كه زن آزاردهندهاى دارد، نماز و حسنه اى از حسنات آن زن قبول حق نمى شود، مگر يار ومددكار شوهر شود و رضايت او را جلب كند، آن زن آزاردهنده بايد بداند درصورت ادامه آزار اول كسى است كه وارد جهنم مى شود، گرچه تمام روزگار را بهعبادت شب سپرى كند، و بنده در راه خدا آزاد نمايد، و مال و ثروت در راهخدا انفاق كند، سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :چنين عذابو وزر و وبالى هم براى مرد هست اگر همسرش را اذيت كند، و به او ستم روابدارد، چنين مردى اگر عمر روزگار روزه باشد، و شبها را به عبادت صبح كند،و در راه حق بنده آزاد نمايد، و اموالش را فى سبيل الله انفاق كند، اولكسى است كه از گروه عاصيان و ستمكاران وارد آتش مى شود!چنين زن و مردىبايد بدانند، كه حضرت حق در قرآن مجيد نسبت به ستمكار اعلام نفرت نموده، واو را از دايره محبت و عشقش طرد كرده :وَاللهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ.خداوند ستمكاران را دوست ندارد.زن و مرد به اين واقعيت توجه داشته باشندكه ستم تنها ستم بدنى و آزار جسمى نيست نگاه غضب آلود، كم محلى، بدخلقى،گفتن سخن زشت، درشت گوئى، فحش، تحقير، عدم تمكين، همه و همه از مصاديق ظلمو ستم است.زنى كه به مرد خود ستم مى كند، مردى كه همسرش را مورد ستم قرارمى دهد، مسلمان واقعى نيست. و از دايره هدايت خارج، و در لجنزار گمراهىغرق است.بَلِ الظّالِمُونَ فى ضَلال مُبين. رسول حق (صلى الله عليه وآلهوسلم) فرمود :بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ الْعَبْدِ سَبْعُ عِقاب، اَهْوَنُهاالْمَوْتُ قالَ اَنَسٌ يا رسوُلَ اللهِ فَما اَصْعَبُها ؟ قالَ :الْوُقوُفُ بَيْنَ يَدَىِ اللهِ عزَّ وَ جَلَّ اِذا تَعَلَّقَالْمَظْلُومُونَ بِالظّالمينَ. بين بهشت و عبد هفت گردنه وجود دارد،آسانترينش مرگ است، انس به حضرت گفت : سخت ترين آن كدام است ؟ فرمود :ايستادن در پيشگاه خدا، زمانى كه مظلومان گريبان ستمكار رابگيرند.اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود :بِئْسَ الزّادُ اِلَىالْمَعادِ، اَلْعُدْوانُ عَلىَ الْعِبادِ.توشه بدى به سوى معاد است، ستمبر بندگان.الظُّلْمُ يُزِلُّ الْقَدَمَ، وَ يَسْلُبُ النِّعَمَ، وَيُهْلِكُ الاُْمَمَ. ستم قدم را مى لغزاند، نعمت را سلب مى كند، ملت ها راهلاك مى نمايد.مولا فرمود :به خدا قسم اگر هفت اقليم را به من بدهند، تاخدا را با گرفتن پوست جوى از مورچه معصيت كنم، قبول نخواهم كرد، و اين ستمرا بر آن حيوان روا نخواهم داشت، رسول خدا از خوردن آنچه مورچه با دهان ودست و پايش حمل مى كند نهى فرمود. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود :اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّهُ ظُلُماتُ يَوْمِ القِيامَةِ. از ستمبپرهيزيد، همانا ستم تاريكيهاى روز قيامت است.مردى به رسول حق گفت دوستدارم روز قيامت در روشنائى و نور محشور شوم فرمود : به احدى ستم مكن،قيامت در نور محشور شو.امام ششم (عليه السلام) فرمود :كُلُّ ظُلْماِلْحادٌ وَ ضَرْبُ الْخادِمِ فى غَيْرِ ذَنْب مِنْ ذلِكَ الاِْلْحادِ. هرستمى كفر است، و زدن خدمتكار بى گناه از اين كفر است.
چهره هاى بافضيلت
مردانمؤمن و زنان مؤمنه را ويژگيها و خصوصياتى است كه آثار عملى آن خصوصيات، درزندگى آنان جلوه مى كند، و باعث شيرينى زندگى، و لذت بردن از حيات، و موجبپيدا شدن نسلى پاك و علت آبادى آخرت آنان است.و المؤمنون و المؤمنات بعضهماولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصّلوة و يؤتونالزّكوة و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله انّ الله عزيزحكيم.مردان و زنان باايمان دوستدار يكديگرند، امر به معروف مى كنند، و ازكار زشت باز مى دارند، اقامه نماز مى نمايند، و زكات پرداخت مى كنند و حكمخدا و رسول را اطاعت مى كنند، اينان را خداوند مشمول رحمت خود نمايد،همانا خداوند عزيز و حكيم است.من فكر مى كنم از مجموعه آيات قرآن در رابطهبا اهل ايمان، همين يك آيه براى شناخت باطن و ظاهر آنان كافى است.
چنينمردان و زنانى وقتى با يكديگر زندگى مشترك تشكيل دهند، زندگى آنان مجوعهاى از نور، صفا، پاكى، خير و بركت، صدق و راستى خواهد بود، مرد در اينزندگى مرد ايده آل و زن در اين زندگى زن ايده آل، و حيات آنان حيات طيبه،و دنيا و آخرتشان آباد است.مرحوم مجلسى مى فرمايد : بودند مردانى كه وقتىبراى كسب و كار مى خواستند از منزل خارج شوند، زن و بچه آنان مى گفتند:اِيّاكَ وَ كَسْبَ الْحَرامِ.از اينكه وارد كسب حرام شويد، بپرهيزيد،پوشاك و خوراك و نفقه ما را بهانه قرار ندهيد، تا مجوّزى براى تحصيل حرامشود.فَاِنّا نَصْبِرُ عَلَى الْجُوعِ وَ الضُّرِّ و لا نَصْبِرُ عَلَىالنّارِ.ما بر گرسنگى و سختى طاقت مى آوريم، ولى بر عذاب قيامت صبر و طاقتنداريم.راستى چه فضيلتى از اين بالاتر، صبر و استقامت بر مشكلات و سختىها، به قيمت حفظ خود از عذاب روز قيامت!من خودم بزرگوارانى را ديده بودم،كه با لحن نرم، و كلامى ليّن هر چند وقت يك بار، زن و فرزند خود را ازدرخواست هاى بيش از طاقت اقتصادى خود منع مى كردند، و به آنان وعده مىدادند در زمان گشايش كار، به خواسته هاى آنان پاسخ دهند، و زن و فرزندآنان هم تسليم شده، و از آزار روحى مرد و در فشار گذاردن او خوددارى مىكردند، بر اين اساس يك زندگى آرام، الهى، نورانى و باصفا را مىگذراندند.خديجه كبرى زنى بود، كه در ايام سختى و شدت با همسر باكرامتشساخت، و با رنج و غصه او شريك بود، و آنچنان با حضرت زندگى كرد، كه پيامبرپس از مرگ او هر وقت از او ياد مى كرد برايش طلب رحمت مى نمود و اشك ازديده مى ريخت.او در ابتداى ازدواج با رسول حق، تمام ثروت كلان و كم نظيرآن روز خود را نثار قدم پيامبر كرد، و آن حضرت به تدريج آن ثروت را در راهحل مشكلات نيازمندان و حركت آئين حق خرج نمود، چيزى از آن اموال باقىنماند، خديجه در اواخر عمر همراه همسرش در خانه اى محقّر، كم اثاث، و درعين سختى و شدت زندگى كرد، تنها حرفى كه به شوهر باكرامتش در آن روزگارسخت زد، در لحظات پايان عمر بود، و آن اين بود كه با اشك ديده از حضرتپرسيد : آيا خداوند از من راضى است ؟ امين وحى نازل شد، عرضه داشت اى رسولاسلام خداوند فرمود سلام مرا به خديجه برسان و رضايت من را از او اعلامكن، خديجه فوق العاده خوشحال شد و به پيامبر عرضه داشت : الآن زندگى ومرگ براى من بسيار شيرين است.وقتى فاطمه زهرا كه در آن وقت بيش از چهارسال نداشت، جاى خالى مادر را در خانه ديد، از پدر مهربان پرسيد : مادرمكجاست ؟ رسول حق پاسخ داد با ملكوتيان همراه و همنشين است!آرى زن مؤمنه كهآثار ايمانش در اعمال و اخلاقش آشكار است، موجودى ملكوتى و عرشى، و منبعرضايت و خوشنودى حق، و چشمه فضائل و كمالات است.
داستانى آموزنده
پدرو مادر مادرم نزديك به هفتاد سال با يكديگر در كمال صفا و سلامت، و صدق ودرستى، و ايمان و اخلاق زندگى كردند.در واجبات و مستحبات اصرار عاشقانهداشتند، از نماز شب و قرائت قرآن، و زيارت ائمه، و برگزارى مجالس مذهبى، ومهماندارى، و حل مشكلات مردم، و سركشى به اقوام، و نماز جماعت تا روزهاىپايانى عمر غافل نبودند، چنانكه پدر و مادر پدرم به همين صورت و شديدتربيش از پنجاه سال در كنار يكديگر زيستند.اوائل محرّم در ايام عزادارى سيدمظلومان نزديك اذان ظهر مادر مادرم با توجه به واقعيات الهيه از دنيا رفت،در حالى كه پدر مادرم در سلامت و صحت بود.پس از دفن مادر مادرم، فرزندان واقوام در صدد نوشتن اعلاميه جهت ختم بودند، پدر مادرم به آنان گفت زحمتنوشتن اعلاميه و برگزارى ختم را به خود ندهيد، صبر كنيد من هم فردا شب پساز نماز عشا از دنيا مى روم براى هر دوى ما يكجا مجلس برگزار كنيد!!همهنگران شدند، آنان را دلدارى داد، براى كسى قابل باور نبود، ولى فردا شب پساز سلام نماز، با حضرت حق راز و نياز كرد، عرضه داشت يا رب وعده دادى كهبه فرياد نيازمند برسى و اكنون كه مسافر قيامتم نيازمندم، مرا كمك كن، سپسكلمه طيّبه را گفت و در كنار سجاده نماز از دنيا رفت.هر دو را در يك قبردفن كردند، شبى او را در عالم رؤيا زيارت كردم به او گفتم كجائيد پاسخ دادسه روز من و همسرم در محلى كه دفن شديم مستقر بوديم، پس از آن ما را بهمحضر حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) بردند، و الآن در فضاى ملكوتى برزخزندگى خوشى داريم!
واقعه اى عجيب
در ايام كودكى و نوجوانى به دنبالحالات دينى پدرم، و برخوردهائى كه آن بزرگوار با اهل علم و مسجد و مجالسمذهبى داشت، عاشق عالم ربانى و مسجد و مجالس الهى شدم، رفت و آمدم بهمراكز مذهبى، و نشست و برخاستم با عالم واجد شرايط، در دوران طاغوت كهكشور، و درصدى از مردم بخصوص جوانان غرق فساد بودند، براى من و شكل گيرىباطنم بسيار مؤثر بود، بر اساس همان مايه ها كه از خانواده و مسجد و عالمربانى گرفتم در سنين 16 و 17 در سال 42 با عشقى خالص به سوى حوزه علميه قمكشيده شدم، و طبعاً در حوزه علميه قم برخورد وسيعترى با علم و عالم پيداكردم.در ايام تحصيل علوم اسلامى به ديدار اهل حال، و چهره هاى برجسته موفقشدم، به ياد ندارم داستان شگفتى كه مى خواهم نقل كنم از كدام عالم شنيدم،ولى داستانى جالب و آموزنده است، و نشانگر موقعيت فكرى و روحى زن، آنگاهكه خاك وجودش با باران ايمان و اخلاق حسنه و عمل صالح عجين شود.آن بزرگمرد مى گفت : سازنده مسجد گوهرشاد، در كنار مرقد مطهر حضرت رضا (عليهالسلام)، كه از بامنفعت ترين مساجد روى زمين است، و شبانه روز هزاران ركعتنماز، و هزاران بار زيارت در آن خوانده مى شود، و دهها مجلس درس جهت تعليمعلوم اسلامى و تربيت عالم ربانى در آنجا برپا مى گردد ; زن باكرامت،باسواد، متديّنه، انديشمند و پاكدامنى بود.پيش از ساختن مسجد به معماران ودست اندركاران گفت اولاً از محل آوردن مصالح ساختمانى تا مسجد جهتحيواناتى كه بناست حمل مصالح كنند ظرف هاى آب و علف بگذاريد، مباد كهحيوانى در حال گرسنگى و تشنگى حمل بار كند، كه اين پسند خدا و وجدان نيست،صاحبان مراكب حقّ زدن حيوانات را ندارند، ساعات كار بايد معين باشد، امّانسبت به بنا و كارگر، رأفت و محبت اعمال كنيد، مزد آنان را مطابق زحمتشانبدهيد، با زبانى نرم و ليّن به وقت نياز به تذكر، به آنان تذكر دهيد، دلكسى را مرنجانيد، خانه هاى اطراف را به قيمت بخريد، چراكه مى خواهيم خانهعبادت و مركز زيارت، و محل درس و بحث علوم الهى بسازيم، مباد كه ذره اىستم به حيوان و انسانى برسد، كه به ارزش عمل و قيمت كار لطمه خواهدخورد!!اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده :فَاِنَّكُمْمَسْئُولوُنَ حَتّى عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِمِ.همانا همه شما در برابرقطعات زمين و چهارپايان مسئول هستيد.آن عالم مى گفت : اغلب اوقات گوهرشادخانم به مسجد جهت سركشى و دستورات لازم مى آمد.روزى يكى از كارگران به طورناگهان چهره او را ديد، دل بسته به او شد، جرأت اظهار نبود، موقعيت بهنظرش خطرناك مى نمود، گوهرشاد خانم همسر شاهرخ ميرزا و عروس تيمور كوركانىبود، اين دلبستگى و علاقه جا نداشت، ولى كارگر ساده اين مسائل برايش مفهومنبود.مريض شد، در گزارش كار روزانه مسجد از بيمارى آن كارگر كه در خانه اىخرابه با مادرش زندگى مى كرد آگاه شد، به عيادت او رفت، بيمار در بستربيمارى با رنگ پريده و ضعف حال ناله مى كرد، پس از احوالپرسى و اصرار نسبتبه علت بيمارى، بناچار مادر آن كارگر ساده كه ساده تر از فرزندش بود مسئلهرا فاش كرد، گوهرشاد خانم بدون اينكه خشمگين شود، و از موقعيت بالاىمملكتى خود استفاده نمايد از مادر كارگر جوان سخت گلايه كرد و سپس به اوگفت من حاضرم پس از جدائى از همسرم با او ازدواج كنم، ولى بايد قبل از اينبرنامه مهر و صداق مرا بپردازد، صداق و مهريه من اين است كه اين جوان چهلشبانه روز در محراب اين مسجد نيمه كاره خدا را عبادت كند.
شنيدم رهروى در سرزمينى***چنين گفت اين معما با قرينى
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف***كه در شيشه بماند اربعينى
جوانپذيرفت، چند روزى از پى هيجان عشق و دلبستگى عبادت كرد ولى پس از آن باعنايت حق و توجه حضرت رضا (عليه السلام) تغيير حال داد، واقعيتى كهگوهرشاد خانم به آن واقف بود.پس از چهل روز از حال او جويا شد، به فرستادهگوهرشاد خانم گفت :
اگر لذت ترك لذت بدانى***ديگر لذت نفس لذت نخوانى
مىتوانيم فضاى خانه را با بهره گيرى از ايمان به خدا و توجه به قيامت، و بهكارگيرى اخلاق حسنه و رفتار پسنديده جلوه گاه فضائل معنوى و آثار الهى وانسانى كنيم، و اين برنامه سختى نيست، كه توفيق خدا يار هر كس شود، طى راههرچند براى ديگران از سخت ترين امور باشد براى او آسان خواهد بود.( ياايها النّاس كلوا ممّا فى الارض حلالا طيّباو لا تتبعوا خطوات الشيطان... )
16 اسلام ومسائل مادّى خانه و خانواده
خير و شر ثروت
نيازانسان به مال و ثروت، جهت اداره امور زندگى على الخصوص با مسئوليت سنگينىكه از جانب زن و فرزند بر عهده اوست نيازى صد در صد طبيعى است.ثروت و مال،كسب و تجارت، به خودى خود و بدون اتصال به انسان رنگى از خير و شرندارد.به عنوان مثال، آهن از اموال است، خاصيت شكل گيرى دارد، انواع وسائلرا از آن مى سازند، ولى تا در اختيار بشر نباشد ماده اى است بى خير و شر،وقتى در اختيار انسان مؤمن، باادب، باوقار، باكرامت قرار بگيرد خير است، وزمانى كه به دست فردى شرير، بى تربيت، غافل، هواپرست بيفتد شر است.آهن راوقتى ابن ملجم به دست بگيرد امام موحّدان، مولاى عاشقان، معلم عارفان رادر شب قدر، كنار محراب مسجد از پا درمى آورد، و مصداق شقى ترين اشقيا مىشود، پس آهن در دست او به خاطر وضع باطنى او منبع شر و فساد و خسارت است،خسارتى كه قابل جبران نيست.آهن وقتى در اختيار اميرالمؤمنين (عليه السلام)قرار بگيرد، موجب بقاى دين و گسترش هدايت مى گردد، و ثواب يك بار بكارگيرىآن به فرموده رسول حق برتر از عبادت جن و انس مى شود :ضَرْبَةُ عَلِيٍّيَوْمَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ.پول و مالالتجاره براى مردم مؤدب به آداب الهى، و عاشقان حضرت حق، سكوى پرواز بهسوى ملكوت، و وسيله رسيدن به قرب حق، و موجب صلوات و رحمت پروردگار، و علتجلب ثواب عظيم و بهره ابدى است.
آرى مؤمن كه متصف به جود و كرم، سخاوتو رأفت، و متخلق به اخلاق حق است مال برايش مال التجاره آخرت، و مركب حركتبه سوى نعيم ابد حق، و مورث خير دنيا و آخرت است.مگر نه اينكه در سورهمباركه بقره، حضرت حق از مال باقيمانده انسان مؤمنى كه از دنيا رفته تعبيربه خير بجا مانده مى كند ؟آرى جلوه ايمان مؤمن، و كرامت و سخاوت و رحمت ورأفت او، ثروت و مالش را به عنوان خير بجامانده قرار مى دهد، كه يك سوم آنمطابق وصيتش بايد در راه خير، و دو سوم ديگرش برابر با آيات قرآن دراختيار وارث اوست.در توضيح آيه شريفه : « ربَّنا آتنا فِى الدُّنياحَسنَةً وَ فِى الآخرةِ حَسنَةً. »حضرت صادق (عليه السلام) فرموده :
اسلام و مسائل مادى خانه و خانواده …
رِضْوانُاللهِ و الْجَنَّةُ فِى الاْخِرَةِ، وَ السَّعَةُ فِى الرِّزْقِ وَالْمَعاشِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ فِى الدُّنْيا.خير و خوبى آخرت رضاى حق وبهشت، خير و خوبى دنيا زيادى رزق و معاش و حسن خلق است.بر اين اساس پول ومال، ثروت و مِكنت كارگاه و كارخانه اى براى توليد رضاى حق و بهشتعنبرسرشت جهت مردم مؤمن است.چراكه مؤمن از طريق كسب مشروع، و رعايت مسائلفقهى، و گريز از معاملات حرام، و پابرجائى در معاملات حلال و خلاصه درسايه طاعت حق پول به دست مى آورد، و آن را در نفقه واجب زن و فرزند،پرداخت حقوق واجبه حق مانند خمس و زكات، كمك به سائل و محروم، دستگيرى ازضعيف و مظلوم، يارى به اقوام و آشنايان بكار مى برد.بكارگيرى مال به دستآمده از راه مشروع، دراين امور طبيعى وشرعى در حقيقت طاعت و عبادت، و بهفرموده قرآن مجيد خير دنيا و آخرت است، و به همين سبب است كه در كتاب خدااز مال و ثروت تعبير به خير و حسنه شده، و كسب و خرجش براى مؤمن عبادت حق،و موجب اجر عظيم و ثواب بى نهايت است.نظر وجود مبارك اميرالمؤمنين (عليهالسلام) درباره ثروتى كه به دست مردم بى دين، و اسير هواى نفس است شنيدنىاست :اَلْمالُ مادَّةُ الشَّهَواتِ، اَلْمالُ نَهْبُ الْحَوادِثِ،اَلْمالُ يُقَوِّى الاْمالَ، اَلْمالُ سَلْوَةُ الْوارِثِ، اَلْمالُيُكْرِمُ صاحِبَهُ فِى الدُّنْيا وَ يَضَعَهُ فِى الاْخِرَةِ.مال اصلشهوات، تاراج حوادث، تقويت كننده آرزوها، سرگرمى وارث است، مال در دنيادارنده اش را رفعت مى دهد، و در آخرت او را پست مى نمايد.رسول حق (صلىالله عليه وآله وسلم) فرمود :اِنَّ الدّينارَ وَ الدِّرْهَمَ اَهْلَكامَنْ كانَ قَبْلَكُمْ وَ هُما مُهْلِكاكُمْ. طلا و نقره، گذشتگان شما راهلاك كرد، و شما را هم هلاك مى كند.اِنَّ لِكُلِّ أُمَّة عِجْلاً وَعِجْلُ هذِهِ الاُْمَّةِ الدّينارُ وَ الدِّرْهَمُ. براى هر امتى گوسالهاى است، و گوساله اين امت دينار و درهم است.آرى مردم ضعيف الايمان در كنارمال دچار شهوات حرام، هيجان آرزوها، خزى دنيا و آخرت، و به تعبير رسولاسلام گرفتار گوساله پرستى در قيافه مال پرستى مى شوند.
حلال و حرام
بدونترديد آنچه كه محصول زحمت انسان، از طريق تجارت و كسب مشروع است، كسب وتجارتى كه حضرت حق دستور داده، و تفصيل آن را فقه اهل بيت بيان نمودهحلال، و هر آنچه كه از راه غيرمشروع، بمانند رشوه، غصب، دزدى، زور، خدعه،حيله، غارت، و ربا به دست مى آيد حرام است.قدم برداشتن براى تحصيل حلالعبادت و موجب اجر و ثواب و حركت كردن براى تحصيل حرام، معصيت و باعث عذابو نفرت خدا است .اگر كسى از راه حلال سربپيچد، و در طريق حرام گام بردارد،و در برابر نصيحت ناصح بگويد چكنم خداوند براى من اينگونه مقرر كرده،قطعاً به حضرت حق و دستگاه خلقت تهمت زده، و سخنى صد در صد شيطانى به زبانجارى كرده و متوسل به دروغى شاخدار شده است.آيات زيادى در قرآن مجيد ناطقبه اين معناست، كه حضرت حق روزى همگان را رزق حلال قرار داده و دعوت بهكسب حلال و خوردن حلال فرموده، و براى احدى روزى حرام مقرر ننموده، كهمنبع حرام انحراف فكرى و اخلاقى انسان و ضعف ايمان اوست.نسبت دادن حرام بهحضرت حق نسبتى ناروا، و تهمتى بيجا، و گناهى بزرگ است كه عقاب و عذابش درقيامت سخت است.خلاف عدل و حكمت و رحمت و رأفت است كه روزى از جانب حق ازمنابع حرام اراده شود، ولى دستور اكيد او اين باشد كه از حلال طيّببخوريد، مى دانيد كه اگر اينطور مى بود در اراده و دستور او تناقض بود، درحالى كه اينطور نيست، در حريم مقدس او تناقضى وجود ندارد، اين انسانهاى بىخبر هستند كه به حضرت او ناجوانمردانه و از پى حماقت و بى خبرى خود تهمتمى زنند.قرآن مى فرمايد :يا اَيُّهَا النّاسُ كُلُوا مِمّا فِى الاَْرْضِحَلالاً طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ اِنَّهُ لَكُمْعَدُوٌّ مُبينٌ.اِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ اَنْتَقُولُوا عَلَى اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ. اى مردم از آنچه در زمين حلال وپاكيزه است بخوريد، و قدم جاى قدمهاى شيطان مگذاريد، و دچار وسوسه هاى اونشويد، همانا او دشمن آشكار شماست.او به شما دستور به بدكارى و زشتى مىدهد، و وادارتان مى كند از روى جهل و نادانى سخنانى به خداوند نسبتدهيد.وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ .و به تحقيق فرزندان آدم راگرامى داشتيم، و راه به خشكى و دريا را براى آنان باز گذاشتيم، و ازپاكيزه ها روزى آنان قرار داديم.امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد :
لَيْسَمِنْ نَفْس اِلاّ وَ قَدْ فَرَضَ اللهُ لَها رِزْقَها حَلالاً يَأْتيها فىعافِيَة، وَ عَرَضَ لَها بِالْحَرامِ مِنْ وَجْه آخَرَ، فَاِنْ هِىَتَناوَلَتْ مِنَ الْحَرامِ شَيئاً قاصَّها بِهِ مِنَ الْحَلالِ الَّذىفَرَضَ اللهُ لَها وَ عِنْدَ اللهِ سِواهُما فَضْلٌ كَبيرٌ. انسانى نيستمگر اينكه خداوند روزى و رزق او را از حلال واجب كرده، اين روزى حلال درعين عافيت به او مى رسد، راه حرام ربطى به حق ندارد، مسير حرام مسيرىديگر، و برنامه آن شيطانى است، انسان اگر چيزى از حـرام به دست آورد، بهاندازه آن از رسيدن حلال به او جلوگيرى مى شود، منهاى حلال و حرام نزدحضرت حق فضل كبير براى انسان مقرر شده.
خود را از حلال محروم مكنيد
اميرالمؤمنين(عليه السلام) وارد مسجد شد، به مردى فرمود استر مرا نگه دار،آن مرد درنبود حضرت مولا دهنه استر را بازكرد و با خود برد، على (عليه السلام)درحال بيرون آمدن از مسجد دو درهم آماده فرمود تا به عنوان مزد زحمت به آنمرد بدهد، استر را بدون دهنه ديد، دو درهم را به خدمتكارش داد و فرموددهنه اى براى اين مركب بخر، خدمتكار همان دهنه بند را از دزد به دو درهمخريد در حالى كه او را نمى شناخت، آنگاه به محضر على (عليه السلام) آمد،حضرت تا دهنه را ديد فرمود :اِنَّ الْعَبْدَ لَيَحْرِمُ نَفْسَهُالرِّزْقَ الْحَلالَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ وَ لا يَزْدادُ عَلى ما قُدِّرَلَهُ. عبد، خود را از رزق حلال به خاطر بى صبرى محروم مى كند، ولى ازاندازه اى كه از جانب حق براى او مقدر شده چيزى بيشتر به او نمى رسد.
نفقه زن و فرزند را از حلال تهيه كنيد
درحلال و حرام يك سلسله آثار ظاهرى و باطنى هست كه احدى را از ظهور آن آثار،چاره نيست.در طبيعت حلال رضاى حق، نورانيت، تأمين قدرت براى عبادت، نشاطروحى و روانى، صيقل قلب، و شفاى درد قرار داده شده، و حرام به طور كاملبرعكس حلال است.از جمله مسائل بسيار مهم فقهى كه در قرآن مجيد و رواياتاهل بيت بطور فوق العاده مطرح است وجوب نفقه زن و بچه مى باشد كه بر عهدهمرد خانه است.تهيه مسكن، لباس، مركب، خوراك، در حدّ قدرت براى زن و فرزند،از واجبات الهيه و شرعيه اى است كه مرد مكلف به آن واجب است.در كنار اينوجوبى كه به عنوان يك تكليف الهى بر عهده سرپرست خانه است، وجوب ديگرى مىباشد، و آن وجوب طلب حلال براى مخارج زندگى است.سرپرست خانه از اين دودستور حق بايد با تمام وجود قدردانى كند، زيرا در اين دو وجوب هم شكوفائىواقعيات اخلاقى وجود دارد، كه اين شكوفائى از راه توجه به امور زندگى زن وفرزند ميسّر است، و هم عبادت بسيار مهم و پرثوابى در برابر انسان است وآن، قدم برداشتن براى طلب روزى حلال است، كه نوعى از جهاد در راه خدااست!وقتى حلال و طيب به زن و بچه برسد، آثار مثبت و ملكوتى آن در وجودآنان ظهور مى كند، و از اين راه به امنيت و آسايش قلبى و روانى خانوادهكمك به سزائى مى شود.
پيامبر اسلام و مسئله غذاى حلال
در روايتىآمده : شخصى با ظرف شير خدمت رسول اكرم رسيد، عرضه داشت با اين شير افطاركنيد، فرمود اين شير از كيست ؟ گفت : زنى براى شما هديه فرستاده، فرمود باظرف شير برگرد و از او بپرس اين شير را از كجا تهيه كرده اى ؟ آن شخص بهخانه آن زن رفت و سئوال رسول خدا را مطرح كرد، زن پاسخ داد از گوسپندخودم، مرد به محضر پيامبر آمد و ماجرا را گفت، فرمود بازگرد و بپرس آنگوسپند ازكجا آمده؟ برگشتوپرسيد، زن گفت از زحمت كار وكوشش خودم، آن مرداين معنا را به رسول حق خبر داد، حضرت فرمود : اكنون با اين شير افطار مىكنم.فرداى آن روز صاحب ظرف شير به محضر حضرت آمد، عرضه داشت چه شد اين ظرفرا شب گذشته چند بار برگردانديد ؟ فرمود : خداوند متعال به ما پيامبراندستور داده، غير حلال نخوريد!!كار رسول اسلام بايد عبرتى براى تمام مردممسلمان باشد، به اين معنا كه در حلال و حرام دقت كافى به خرج بدهند، مبادابراى اين دو روزه زندگى زودگذر، با خود وزر و وبالى بردارند، كه سبك كردندوش وجود از آن بسيار سخت يا غيرممكن باشد.رسول حق (صلى الله عليه وآلهوسلم) فرمود :طَلَبُ الْحَلالِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَة.جستجوى حلال فريضه اى بر هر مرد و زن مسلمان است.طَلَبُ الْحَلالِ واجِبٌعَلى كُلِّ مُسْلِم. جستجوى حلال بر هر مسلمانى واجب است.طَلَبُ الْحَلالِجِهادٌ. جستجو كردن از حلال نوعى جهاد است.مَنْ اَكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِحَلالاً فُتِحَ لَهُ اَبْوابُ الْجَنَّةِ يَدْخُلُ مِنْ اَيِّها شاءَ.آنكسكه با عرق جبين و زحمت دست خود حلال بخورد، درهاى بهشت به روى او باز مىشود از هر درى كه خواست وارد مى گردد.اَلْعِبادَةُ عَشَرَةُ اَجْزاء فىطَلَبِ الْحَلالِ. عبادت ده جزء است، نُه قسمت آن در طلب حلال است.حضرترضا (عليه السلام) فرمود :اِنَّ الَّذى يَطْلُبُ مِنْ فَضْل يَكُفُّ بِهِعِيالَهُ اَعْظَمُ اَجْراً مِنَ الْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللهِ.
هماناكسى كه از فضل خدا روزى مى جويد، تا به وسيله آن خانواده اش را تأمين كند،اجرش از رزمنده در راه خدا بزرگ تر است.حضرت باقر (عليه السلام) فرمود:مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا اِسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ وَ سَعْياً عَلىاَهْلِهِ وَ تَعَطُّفاً عَلى جارَةِ لَقِيَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَالْقِيامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ. كسى كه درطلب دنياست، به خاطر اينكه عفت نفسش را در برابر مردم حفظ كند، و خانوادهاش راحت باشد و به همسايگانش مهربانى و رحـمت ورزد، خدا را در قيامتملاقات مى كند، در حالى كه چهره اش مانند ماه شب چهارده است.امام ششم(عليه السلام) فرمود :لا خَيْرَ فى مَنْ لا يُحِبُّ جَمْعَ الْمالِ مِنْحَلال فَيَكُفَّ بِهِ وَجْهَهُ وَ يَقْضِىَ بِهِ دَيْنَهُ. خيرى نيست دركسى كه علاقه به جمع مال ندارد به خاطر اينكه آبرويش را حفظ كرده و قرضشرا ادا كند.رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :مَنْ باتَ كالاًّمِنْ طَلَبِ الحَلالِ باتَ مَغْفُوراً لَهُ. كسى كه شب را از خستگى طلبحلال بخوابد، آمرزيده خوابيده.اِنَّ اللهَ يُحِبُّ اَنْ يَرى عَبْدَهُتَعِباً فى طَلَبِ الحَلالِ.خداوند دوست دارد، بنده اش را در زحمت طلبحلال ببيند.در روايات آمده كمى و زيادى روزى فقط و فقط محض امتحان عبدبراى به دست آوردن درجات از جانب خدا است.آنكه بر كمى و قلّت روزى صبركند، و دست به حرام براى گشايش آلوده نكند، و آنكه بر رزق فراوان شكر كنداز امتحان سربلند بيرون آمده. مؤمن به وقت قلت رزق پست نمى شود، و به وقتوسعت رزق مست نمى كند، آنگاه كه كم است به كم حلال مى سازد، و آن وقت كهفراوان است، مى خورد و مى خوراند، و در اداى حقوق واجب مالى سرعت به خرجمى دهد.
[/JUSTIFY]
[JUSTIFY]برگرفته از کتاب نظام خانواده در اسلام استاد حسین انصاریان [/JUSTIFY]