نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: پندهای لقمان حکیم

  1. #1
    مدیر انجمن SHAHRIAR-NOVIN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۲
    نوشته ها
    2,316
    سپاس ها
    5
    سپاس شده 12 در 10 پست

    پندهای لقمان حکیم

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    گزیده ای از پند و اندرزهای لقمان حکیم به فرزندش :


    فرزندم ! از مردم توقع کاری که انجام دادن آن برایشان دشوار است ؛ نداشته باش که در این صورت آن هم نشین از تو متنفر می شود و آن دیگری از تو کناره گیری میکند ودر نتیجه تنها و بی مونس می مانی و چون تنها ماندی سر افکنده و خوار و بی مقدار میشوی .
    از کسی عذر خواهی کن که عذر خواهی تو را بپذیرد و تو را ببخشد .
    درانجام کارها ی خود از کسی کمک بگیر که در ازای انجام دادن آن از تو مزدمیگیرد زیرا در این صورت شخص همانگونه که کار خود را انجام میدهد ؛ کار تورا انجام میدهد .


    بهآنچه از مال و روزی دنیا خداوند به تو عنایت فرموده ؛ راضی و قانع باش تاهمیشه با دل خوش زندگی کنی ؛ اگر میخواهی به همه عزتهای دنیا دست یابی پسدست طمع خود را از انچه در دست مردم است قطع کن ؛ زیرا پیامبران و صدیقانفقط با قطع طمع و چشم پوشی از آنچه در دست مردم است به بالا ترین درجات ومراتب انسانی رسیدند .

    اگرحاجت و خواسته ای داری که بر آورده نمیشود غمگین و دلتنگ مشو ؛ زیرا برآوردن آن حاجت به دست خداوند متعال است و هر حاجت زمانی دارد که هر گاهخدای بزرگ صلاح بداند آن زمان فرا می رسد و حاجت انسان بر آورده میشودولیکن همه چیز را عاجزانه از خدای بزرگ بخواه و از او درخواست کن وانگشتان خود را به نشانه خواری و ذلت نسبت به پروردگار عالمیان به هنگامدعا کردن حرکت بده .

    هرگاه تو به خودت ضرر رسانی ؛ بزرگترین دشمنی را در حق خود
    کرده ای زیرا دشمن را نسبت به خودت کار ساز کرده ای .

    به کسی نیکی کن که اهل و مستحق ان نیکی باشد و برای رضای خدا .

    اگربا مردم بیش از حد معاشرت کنی ؛ خود این عمل باعث جدائی و دوری میشود وهمچنین از مردم دوری و کناره گیری هم مکن که خوار و ذلیل می شوی .

    اگر میخواهی خدا بر تو رحم کند بر مردم نیز رحم کن

    هرکسبه تو بدی کرد ؛ او را به حال خود خود رها کن که هر چه تو سعی کنی به اوبدی کنی ؛ نمیتوانی بیشتر از خود او ؛ به او بدی کنی ؛ زیرا او در حقیقتبه خودش ظلم کرده است

    هرگزبا افراد فاسق و گنهکار همنشینی مکن زیرا ایشان بمانند سگانند ؛ اگر توچیزی پیدا کنی می خورند و اگر چیزی پیدا نکنند سرو صدا به راه می اندازندو تو را سرزنش می کنند .

    فرزندم ! بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند .


    تالیف : علامه مجلسی

  2. #2
    مدیر انجمن SHAHRIAR-NOVIN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۲
    نوشته ها
    2,316
    سپاس ها
    5
    سپاس شده 12 در 10 پست

    Re: پندهای لقمان حکیم

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    دو چيز را فراموش نكن :


    ياد خدا و ياد مرگ

    چهار چيز را نگه دار :

    گرسنگيت را سر سفره ديگران،

    زبانت را در جمع،

    دلت را سر نماز

    و چشمت را در خانه دوست

  3. #3
    مدیر انجمن SHAHRIAR-NOVIN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۲
    نوشته ها
    2,316
    سپاس ها
    5
    سپاس شده 12 در 10 پست

    Re: پندهای لقمان حکیم

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    گويندلقمان حكيم در آغاز،غلام شخص ثروتمند و نيك سيرتي بود. اما اين شخص باوجود دارا بودن صفات نيك و پسنديده،به صفت ناپسند هم مبتلا بود و آن احساسعجز و ضعف شخصيت بود.
    او در برابر كوچكترين پيش آمد،ناله سر مي داد واز زمين و زمان شكايت مي كرد. لقمان از زبوني و عجز او آزرده و دلگير بودولي هرگز آن را اظهار نمي كرد. لقمان بيم آن داشت كه اگر در اين بارهصريحاً با او گفتگو كند احساسات او بيشتر جريحه دار شود و نتيجه ي معكوسبگيرد.


    ازاين رو به دنبال فرصتي مناسب و محيطي مساعد مي گشت. روزي يكي از دوستانشخربزه اي به عنوان هديه براي او فرستاد. ولي از آنجا كه وي فضايل اخلاقي وخصلتهاي نيكي از لقمان ديده و خدماتي از او مشاهده كرده بود و تحت تأثيرشخصيت لقمان قرار داشت؛آن ميوه ي نورس را از خود دريغ داشت و به لقمانايثار كرد. سپس دستور داد كاردي آوردند و با دست خود خربزه را بريد و بااصرار،لقمان را به خوردن آن دعوت و وادار نمود.
    لقمان هم با رويگشاده و اظهار تشكر و سپاس آن را پذيرفت و خربزه را خورد تا آن كه يك قطعهي آن بيش نماند. مرد ثروتمند آن تكه ي آخر را برداشت و قدري از آن را بريدو به دهن گذاشت. ناگهان از شدت تلخي آن فرياد برآورد و با لحني آميخته باتعجّب گفت: لقمان! خربزه اي به اين تلخي را چگونه با چهره اي گشاده ميلكردي؟ به علاوه چرا از تلخي آن چيزي نگفتي؟
    لقمان دريافت كه هنگاماصلاح او فرا رسيده و نبايد فرصت را از دست داد. از اين رو با نهايت ادباظهار داشت من ناگواري و تلخي اين ميوه را به خوبي احساس مي كردم و ازخوردن آن رنج مي بردم.
    ولي چون سالها مي گذرد و من از دست تو لقمههاي شيرين و گوارا فراوان گرفته ام و از نعمتهاي تو برخوردار بودهام؛اكنون شايسته نديدم كه با گرفتن يك لقمه ي تلخ شكوه آغاز نمايم و ازاحساس تلخي آن چهره بر چين كنم و لب به شكايت بگشايم. در اين جا بود كه اورا از شنيدن سخنان لقمان به ضعف روحي و زبوني و عجز خود پي برد و در برابرعظمت روح و شخصيت والاي لقمان بي اختيار تواضع كرد و از آن روز به اصلاحخويش و رفع عيوب و نواقص اخلاقي خود همّت گماشت.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

  4. #4
    مدیر انجمن SHAHRIAR-NOVIN آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۲
    نوشته ها
    2,316
    سپاس ها
    5
    سپاس شده 12 در 10 پست

    Re: پندهای لقمان حکیم

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    از امام صادق (ع) نقل است که دربارۀ حکمت لقمان فرموده:
    بخداحکمت لقمانی بر اثر جاه و مال یا اهل و عیال ،یا برازندگی در جسم و جمالنبود،بر اثر این بود که وی مردی بود در کارهای خدائی نیرومند،در دینپرهیزگار،آرام و با وقار،نظری عمیق ، فکری طولانی ،و بینشی دقیقداشت،هیچگاه روز نمی خوابید.
    در محفل جمعی خواب نمی رفت ،نقالی نمیکرد،عیبجوئی از کسی نمی کرد،هیچکس او را هنگام قضای حاجت یا غسل نمیدید،چه بسیار مستور و عمیق نظر و محافظه کار بود ،هرگز از چیزی نخندید وخشمگین نشد چه می ترسید گناهکار شود.
    با کسی شوخی نمی کرد،نه ازاقبال دنیا خرسند می شد و نه از ادبارش اندوهگین ،هر سخنی از کسی می شنیدو می پسندید تفسیر و توضیحش را می پرسید بسیار در محفل حکیمان حاضر می شدو در برابر آنها تواضع می کرد، با قضات و سلاطین آمیزش داشت اما بحال قضاتمی گریست که مقام خطرناکی را اشغال کرده اند و بر سلاطین ترحم و دلسوزی میکرد که بمهلت الهی مغرور شده اند و بدنیا مطمئن و متمایل اند،و جلوۀ دنیاآنان را فریفته ،در این باره فکر می کرد و عبرت می گرفت،این تجربه ها اورا در مبارزۀ با هوای نفس و مخالفت شیطان نیرومند می کرد.

    جز بسخن سودمند گوش نمی داد و جز گفتار لازم نمی گفت،از این رو به مقام حکمت نائل شد و فیض عصمت یافت.
    نیمهروزی که چشمها در خواب بود خداوند متعال دستور داد چند فرشته وی را نداکردند-بطوری که صدا را می شنید و گوینده را نمی دید-که ای لقمان می خواهیخدا ترا جانشین خود گرداند تا در میان مردم حکومت کنی؟
    گفت:اگرپروردگار فرمان داده با جان و دل ،چه در این صورت او خود یاری و فریادرسی کند و راه و رسم کار بیاموزد و از لغزش و خطا نگه دارد،و اگر اختیاربا من است من آسایش و سلامت را انتخاب می کنم.
    گفتند:چرا؟
    گفت:برایاین که حکومت بین مردم از لحاظ دین از هر پست و مقامی بدتر است ،فتنه وگرفتاریش بیشتر است حاکم یار و یاور ندارد ظلم اطرافش را احاطه می کند،وبر سر دوراهه است-اگر بحق حکم کند ممکن است سالم رهد،و اگر خطا کند راهبهشت را بخطا رفته ،و آنکه در دنیا بین مردم خوار و بی مقدار باشد در آخرتخوارتر و بی مقدار باشد در آخرت خوارتر و خفیف تر باشد،و هر که دنیا رابرآخرت ترجیح دهد هر دو را باخته.
    این یک را از دست می دهد و با آن یک هم نمی رسد.فرشتگان از حکمت لقمان در شگفت شدند و خدا منطق وی را پسندید.
    شبانگاه چون در بستر آرمید خدا حکمت را بر او نازل کرد.چنانچه سرا پایش را گرفت ،چون بیدار شد از همه مردم روی زمین حکیم تر بود.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •