بنام خدا

جامعهشناسی و حوزه پژوهش آن

نویسنده: داود خدابخش

درزندگی روزمره اغلب میخواهیم رفتار و رویکرد یک همنوع یا یک گروه اجتماعیرا برای خود توضیح بدهیم و علت آن را بدانیم. علم جامعهشناسی میکوشدجایگاه فرد را در روابط چندسویه و درهمتافتهی اجتماعی معین سازد و توضیحدهد. این علم جامعهشناسی بود که برخی مفهومهایی که برای ما ملموس و آشناهستند را وارد آگاهی عمومی کرد. سه مفهوم «نقش»، «لایه» و «فرآیندمَدَنیّت» هر چند که یگانه مفهومهای اساسی علم جامعهشناسی نیستند، ولینگاهی دقیقتر به این سه مفهوم میتواند نوع رویکرد علمی جامعهشناسان بهانسان و جامعه را برای ما توضیح دهد.

دربارهی مفهوم نقش اجتماعی
جامعهشناس آلمانی رالف دارندورفدر نوشتهی مشهور خود که در سال ۱۹۵۸ زیر عنوان "انسان جامعهشناسیک"(Homo Sociologicus) انتشار یافت، تعریفی از رابطهی علم جامعهشناسی وانسان بهدست داد. از نظر وی، زمانی انسان برای جامعهشناسی اهمیت پیدامیکند که در نقشهایی عمل کند. در اینجا «نقش» یعنی انتظارهای دیگران،که متوجه من، نه به عنوان یک شخص، بلکه متوجه حامل یک کارکرد و یا صاحب یکمقام و منصب است، مانند پدر، معلم، رئیس جمهوری، عضو شورای شهر یا مسئولمالی یک انجمن خیریه. بنابراین، دیگران از منی که صاحب یک نقش اجتماعیهستم انتظارهای معینی را دارند، و نه از شخص خودِ من.

این «دیگران»فقط آن کسانی نیستند که من در رابطهی کنش متقابل در برابر آنها قراردارم، بلکه تمام کسانی را نیز در بر میگیرند که من از طریق کارکرد وجایگاه خود در پیوند با آنها هستم. در زندگی روزمره بسیار میشنویم که کسیمیگوید: «من در نقش مادر خانواده ...»، «من بهعنوان (یا در نقش) رئیساین جمهوری ...»، «من بهعنوان (یا در نقش) معلم این مدرسه / رئیس بانک /نمایندهی دانشجویان ...» و غیره. در اینجا شخص «من» مهم نیست، بلکه نقشیکه ایفا میکند اهمیت دارد، زیرا این نقش را فردا کس دیگری میتواندبرعهده بگیرد. من و تو فقط حامل این نقش هستیم و نه خودِ نقش.
از هنرتئاتر و سینما بهترین مثال را میتوان آورد. آن هنرپیشهای در کار خودمهارت دارد که بتواند در نقش شخصیتهای گوناگون ظاهر شود، مثلا در نقش یکبازرگان سودجو و طماع، انسانی با حسادتی بیمارگونه، یک مذهبی متعصب، یکقهرمان، یک قمارباز، یک انقلابی خیالباف و غیره.
اینکه کنش انسانهادر یک «نقش» بازتاب مییابد، شناخت تازهای نیست و چیزی است که همگانمیدانند. ولی رویکرد جامعهشناسی متوجه نه خودِ مفهومها، بلکه معطوف بهرابطه و پیوند میان واقعیتهای یک امر مشخص است.

دربارهی مفهوم لایهی اجتماعی
جامعهشناسیواقعیتهای مشخص را با مفهومها توصیف میکند. ولی هدف خودِ مفهومهانیستند، بلکه هدف ابزارهایی هستند که بتوانند رابطهها را توضیح دهند. دراینجا دو مثال از پژوهشهای جامعهشناختی در آلمان میزنیم.
یک گروهپژوهشی در سال ۱۹۹۸ نشان داد که در دورههای انتخابات پارلمانی در آلمانمیان سالهای ۱۹۵۳ و ۱۹۹۴ میان «تصمیم انتخاباتی» فرد رأیدهنده و «لایهیاجتماعی» رابطهای وجود داشته است. در این رأیگیریهای انتخاباتی کارگرانبیشتر به حزب سوسیالدمکرات رأی دادهاند تا کارمندان دولت و استخدامیهاو افراد دارای حرفههای آزاد. (این پژوهش نشان میدهد که نسبت این رابطهبه تدریج فروکش کرده است.)
در پژوهشی دیگر که فاصلهی میان سالهای۱۹۱۰ و ۱۹۶۹ را بررسی میکند، رابطه میان «تصمیم دانشآموزان در موردانتخاب ادامه تحصیل» و «لایهی اجتماعی» را به وضوح میبینیم. شماردانشآموزانی که پدرانشان دارای حرفهای با وجههای بالا هستند و تصمیممیگیرند دورهی دبیرستان را کامل گذارنده و وارد دانشگاه بشوند، بیشتراست تا فرزندان پدرانی که حرفهای با وجههی پایینتر دارند. (در اینجانیز این شکاف به تدریج رو به کاهش بوده است.)
در دو نمونهی بالارابطهای میبینیم میان دو مفهوم: یکی مفهوم «تصمیم» که توسط نهادهایاجتماعی از پیش تعریف شده است (مانند احزاب و شکلهای مدرسههای آموزشی) ودیگری مفهوم «لایهی اجتماعی.»
برای رسیدن به نتایج دو مورد بالا،پژوهشگر جامعهشناس باید دست به روشهای عملی بزند: از افراد پرسش کند،زندگی و همزیستی آنها را مشاهده کند، به اسناد بنگرد و سپس از تمامدادههای خود تحلیلی آماری ارائه بدهد. فقط در این صورت است که میتواندنتایج خود را مثلا در مورد رابطه میان تصمیم انتخاباتی، یا تصمیمدانشآموزان برای ادامه تحصیل و لایهی اجتماعی را اعلام دارد.
مدنیت در دو پهنه خود را بیان میکند: یکی در ویژگیهای شخصیتی و دیگری در روندهای همزیستی،بنابراین مفهوم لایهی اجتماعی بازدهی کاری بیشتری دارد تا مفهوم نقشاجتماعی. این مفهوم نه فقط چشماندازها را روشن میسازد، بلکه تحلیلهایآماری در مورد واقعیتهای مشخص ارائه میدهد. حتا بیش از این، میتوان گفتکه گاه جایگاه جامعهشناسی را با جست و جوی رابطهها با لایهی اجتماعیمشخص میکنند. اگر تصمیم انتخاباتی و تصمیم برای انتخاب تحصیل به لایهیاجتماعی وابسته باشد، آنگاه انتخاب محل استراحتگاه و تفریح، انتخاب یکخودروی شخصی، شمار فرزندان و انتخاب دوست نیز وابسته به لایهی اجتماعیاست.
ولی جامعهشناسی تحلیل خود را به رابطه میان تصمیم در انتخاب ولایهی اجتماعی محدود نمیسازد. در سطح یک جامعه رابطههای متقابلبسیاری وجود دارند که موضوع بررسی جامعهشناختی هستند، مانند رابطه میانرشد اقتصادی و نابرابری اجتماعی در دولتهای ملی، میان بزرگی سازمانها وفرصت مشارکت اعضای آنها، میان نوع مذهب و انتخاب رشتههای تحصیلی وحرفهای دانشجویان، میان روابط زن یا مرد در محیطهای خارج از محیطزناشویی و تقسیم کار در زندگی زناشویی و ...

دربارهی مفهوم فرایند مدنیّت
یک ضربالمثل آلمانی میگوید: «سیب در نزدیکی تنهی درخت به زمین میافتد». اینضربالمثل دقیقا بازگوی کردار و گفتار و پندار یک انسان اجتماعی است. مثلایک ایرانی از یک رشته هنجارها، ارزشها و الگوها در کنشهای اجتماعی خودپیروی میکند که او را از یک چینی، مصری، سوئدی، روسی یا شیلیایی متمایزمیسازد.
انسان ِ از نظر فکری و جسمانی بالغ، شخصیت و هویت خود را دربرخورد با دیگران نشان میدهد. شخصیت و هویت او مجموعهای است از هنجارها،ارزشها و الگوهای رفتاری که نه ذاتی، بلکه اکتسابی هستند. نوع رفتار انسان نسبت به خود و دیگران، و نیز انتظاری که انسان از خود و دیگران دارد، بازتاب منش، ذهن و فکر اوست.
مثلااگر فردی با ارج و احترام با دیگری رفتار میکند، به این معناست که حساحترام به عنوان یک ارزش و هنجار در ذهن او نهادینه شده است و او رفتاریغیر از این نمیتواند داشته باشد. برعکس، بیاحترامی نسبت به دیگری به اینمعناست که در ذهنیت آن فرد حسی به نام «احترام» به عنوان یک ارزش، هنجاریا الگوی رفتاری وجود ندارد و آن را نمیشناسد.
در واقع اولی، در رونداجتماعی شدن خود، ارج و احترام از سوی دیگران نسبت به خود را تجربه کرده وقاعدهها و هنجارهای آن را شناخته است، و دومی، نه تنها چنین تجربهاینداشته، بلکه از سوی دیگران چه بسا بیاحترامی و توهین نیز دیده و این بهعنوان یک الگو در ذهن او نهادینه شده است.
همین رابطه را میتوان مثلابه موردهای دیگر نیز بسط داد، مانند تساهل و رواداری، روحیهی کار جمعی وگروهی، رفتار مستبد و متعصب، ارج گذاردن به نظر دیگران، احترام به زن وکودک، حس همدردی با همنوع و غیره.
یکی از موضوعهای علم جامعهی شناسی همین بُعد انسان ِ اجتماعی را برمیرسد که "فرایند مدنیّت" یا "اجتماعیشدن"(به آلمانی: Sozialisation) نام دارد. این مفهومی است برای توصیف و توضیحنهادینهشدن جهتگیریهای ارزشی اجتماعی. از جمله توصیف و توضیح اینکه، ماچه انتظار ِ رفتاری از یک «نقش» اجتماعی (از یک پدر، یک استاد دانشگاه، یک کارمند بانک، یک قاضی و ...)داریم؛ اینکه، فردیت انسان به معنای مسئولیتپذیری، و رشد و شکوفایی خلاقدر فردیت و رویکردی که انسان نسبت به خویشتن و ارزشها و هنجارهای اجتماعیاز خود نشان میدهد، چگونه پیکر میگیرند و نهادینه میشوند؛ و اینکه، فرداز طریق روندهای اجتماعیشدن هویت و شخصیت خود را مییابد و توان کنشگریدر سطح جامعه پیدا میکند.

برای روشن شدن رابطهی متقابل میان «نقش اجتماعی»، «لایههای اجتماعی» و «فرایند مدنیت»مثالی میزنیم: یک دانشجو انتظار ِ رفتاری معینی را از یک «استاد دانشگاه»(به عنوان یک «نقش اجتماعی») دارد. دانشجو انتظار دارد از استاد هم مضمونیک رشتهی علمی و هم روش تحلیل و بررسی آن را بیاموزد. ولی انتظار دیگرشاین است که استاد، به عنوان روشنفکر جامعه، نگرشی انتقادی به موضوع درسیخود داشته باشد و این نگرش را به دانشجو انتقال دهد؛ نگرش انتقادی را ازدانشجو انتظار داشته باشد، فرصت ابتکار و فکرسازی و بحث آزاد را به دانشجوبدهد و او را تشویق به این کار کند، حتا اگر نظر دانشجو با نظر خودِ استادیا با ارزشهای و الگوهای فرهنگی و سیاسی حاکم همخوانی نداشته باشد.
ولیاگر در عمل این گونه باشد که استاد از هر گونه ابراز نظر مخالف برآشفتهشود، از دانشجو فقط بازگویی مواد درسی را بخواهد، جای هرگونه بحث انتقادیو علمی را ببندد، یک نظریهی معین را به عنوان حکمی قطعی و جزمی دنبالکند، نشانی از تساهل و رواداری از خود نشان ندهد، و روحیهی کار گروهی رادر میان دانشجویان تشویق نکند، آنگاه میتوان رویکرد این استاد را باروشهای جامعهشناختی بررسید.
پژوهشگر جامعهشناس میتواند باابزارهایی چون طرح پرسشهای معین از دانشجو و استاد، روشها و تحلیل آماریمعمول در جامعهشناسی و با اتکا به یک یا چند نظریهی جامعهشناختی بهاین نتیجه برسد که مثلا استادانی که از لایههای اجتماعی پایین جامعهبرخاسته و پدران آنها وجههی اجتماعی پایینتری داشتهاند، تعصب و جزمیتبیشتری دارند و مقاومت بیشتری در برابر آزاداندیشی دانشجویان از خود نشانمیدهند، تا استادانی با پدرانی با وجههی اجتماعی بالاتر و خانوادههایمرفهتر، که نسبت به دانشجویان با تساهل بیشتر رفتار کرده و ذهن آنها رابیشتر آزاد گذاردهاند تا در هر جهت فرصت فکر و اندیشهسازی بیابند. همین مقایسه را میتوان میان استادانی با پیشینهی مذهبی و غیرمذهبی بررسی کرد.
ازسوی دیگر، پژوهشگر میتواند (در بررسی فرایند مدنیت) به این نتیجه برسد کهدر هویت و شخصیت بیشتر استادان ِ برخاسته از لایههای پایینی جامعه (حتااگر آنها در مضمون رشتهی درسی خود تبحر داشته باشند)، حس احترام به دیگریو تحمل نظر مخالف و آزاداندیشی و بزرگواری فکری، روحیهی کار گروهی وضرورت شکوفایی فردی، نهادینه نشده است. آنچه نهادینه شده، نگرشی جزمی ومتعصب به یک رشته احکام و به شناختهای فردی خود است، به طوری که هرگونهمخالفت را توهین به خود میبیند. در حالی که در مورد بیشتر استادانبرخاسته از لایههای مرفه اجتماعی میتواند خلاف آن مشاهده شود.به همیندلیل، نظریههای مربوط به «فرایند مدنیت» در هر سه جنبهی نقش اجتماعی،آموزشی و تربیتی، و بُعدهای روانشناختی و روانکاونه میکاوند.
.
سه مرحلهی فرایند مدنیت
به طور عام فرآیند مدنیّت یا اجتماعی شدن را به سه مرحله تقسیم میکنند:
۱. مرحلهینخست مدنیت در خانواده و در رابطه با همسنها طی میشود. کودک با طی یکمرحلهی موسوم به "اعتماد اولیه" در دامان خانواده، با کسب محبت جسمی وروحی، هویت شخصی و فردی خود را مییابد. این مرحله مسیر کودک را برای ورودبه دیگر روندهای مدنیت میگشاید.
۲. مرحلهی دوم مدنیت را فرآیند«انسانشدن در جامعه» نام نهادهاند که روند اجتماعیشدن است. کودک در اینمرحله با تمامی هنجارها، فنها، قاعدهها و توانمندیهای فرهنگ خود، ازطریق خانواده، مدرسه، دوستان و رسانهها و ... آشنا میشود. در اینجاآموزش زبانی مادری از اهمیتی خاص برخوردار است. با سپریشدن این مرحله،کودک تمامی هنجارها، ارزشها و الگوهای رفتاری را در خود نهادینه و تثبیتمیکند، هر چند که در مرحلهی سوم فرایند مدنیت میتواند آنها را تغییردهد.
۳. مرحلهی سوم مدنیت در دورهی بلوغ طی میشود. فرد در اینمرحلهی «انطباق»، از طریق میانکنش با محیط خود میکوشد به طور مداوم خودرا با محیط تطبیق دهد. از آنجا که مدنیت را باید فرایندی از آموختن وانطباق دادن در کل طول زندگی فرد درک کرد، بنابراین گسترهی شغل و حرفه رانیز در بر میگیرد. بنابراین میتوان از یک مدنیت حرفهای نام برد که درمرحلهی سوم جای میگیرد.


به طور کلی مدنیت در دو پهنه خود را بیان میکند: یکی در ویژگیهای شخصیتی و دیگری در روندهای همزیستی.
حوزههای پژوهش جامعهشناسی فقط محدود به بررسی نقشاجتماعی، لایهی اجتماعی و فرایند مدنیت نیست.
روی جلد کتاب: "جامعهشناسی پایهای"دراین زمینه میتوان از دو کتاب نام برد که در دانشگاههای آلمان جزوکتابهای درسی است. کتاب نخست اثر هاینر مویلهمان، استاد رشتهیجامعهشناسی در دانشگاه کلن است با عنوان «جامعهشناسی پایهای». اینکتاب هم جامعهشناسی ذرهای (جایگاه انسان و فرد در جامعه) و همجامعهشناسی کلان (روابط کلان اجتماعی) را در بر میگیرد.
کتاب شاملموضوعهای زیر است: تعریفها و نظریههای کنش اجتماعی، نظم اجتماعی،تمایزهای اجتماعی، همپیوندی اجتماعی، ساختار اجتماعی، نابرابری اجتماعی،تحرکات اجتماعی و تحول اجتماعی.
عنوان کتاب دوم «نظریههای جامعهشناختی» است به قلم هارتموت روزا، دیوید استرکر و آندرهآ کوتمان، که هر سه از استادانی از دانشگاههای آلمان و هلند هستند.
روی جلد کتاب: "نظریههای جامعهشناختی"نویسندگان در این کتاب، نظریههای جامعهشناختی را به سه دورهتقسیم کردهاند: «مدرن آغازین» (کارل مارکس، ماکس وبر، امیل دورکهایم، گئورگ زیمل)، «اوج مدرن» (تئودورآدورنو، یورگن هابرماس، تالکوت پارسونز، نیکلاس لومان، نوربرت الیاس) و«مدرن پسین» (برونو لاتور، نظریهی گزینش عقلانی، میشائیل هاردت، آنتونیونِگری و میشل فوکو.)
نمودارها و جدولهای پرشماری در این کتابمقدماتی ِ نظری گنجانده شدهاند و نویسندگان در جای جای کتاب به طور مدامتعریف و جمعبندی از نظریهها به دست میدهند. این شیوه بر سهولت درکنظریهها افزوده است.
هر چند این کتابها برای دانشجویان این رشتهتهیه شده، ولی علاقهمندانی که پیششناختی از علم جامعهشناسی ندارند نیزمیتواند با کمی تأمل به مضمون کتاب راه بگشایند.




مشخصات کتابها:
HeinerMeulemann: Soziologie von Anfang an. Eine Einführung in Themen,Ergebnisse und Literatur. Wiesbaden, VS Verlag für Sozialwissenschaften2006
Hartmut Rosa / David Strecker / Andrea Kottmann: Soziologische Theorien. Konstanz, UTB/UVK Verlagsgesellschaft 2007


از:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
جامعه شناسی ایران