بنام خدا
آغازشهرنشینی(6500)

فرهـنگهاي فـلات مرکزي

تپه سيلك

تپه جنوبي " سيلك " با مساحتي بيش از دو هكتار در سه كيلومتري جنوب شرقي شهر كاشان معرف دوره هاي سوم و چهارم سيلك است.اگر چه از لحاظ فرهنگي دوره سوم سيلك ادامه دوره دوم در تپه شمالي است،اما پيشرفتهاي چشمگيري كه در امور فني نصيبصعنعتگران ساكن آن شد، اين دورهرا از دوره هاي پيشين و بعدي، يعني دوره هاي دوم و چهارم به گونه اي برجسته جدا و متمايز مي سازد.
دوره سوماز هشت لايه استقرار تشكيل شده است. اواسط اين دوره كه همزمان با دورانشكوفايي صنعت و فن در سراسر فلات مركزي است، پيشرفتهاي شگرفي را در صنايعيهمچون سفالگري و فلزكاري به نمايش مي گذارد. از زمان لايه چهارم از دورهسوم، به علت افزايش تقاضا براي سفال و گسترش مبادلات تجاري كه نياز بهوسايل حمل و نقل كالا را بيشتر مي كرد، سفالگران سيلك براي توليد سفالانبوه دست به اختراع چرخ سفالگري زدند. اين زمان در حدود 4500 ق.م. بود.اما، بزرگترين رويداد در ايجاد تحولات صنعتي، تجاري، سياسي واجتماعي در عصر باستان را كه راهگشاي پيدايش تمدنهاي بزرگ و ظهورامپراتوريها شد، كشف فلز و ذوب آن بود. اين تحول عظيم صنعتي نخستين بار و به طور تقريبا" همزمان در دو منطقه مركزي آناتولي درتپه " چايونو " و در فلات مركزي ايران در تپه " قبرستان " قزوين در حدود اواخر نيمه اول هزاره پنجم ق.م. و يكي دو قرن بعد در " تل ابليس "در استان كرمان به وقوع پيوست. در " سيلك " صنعتگران با ذوب مس و ريختن آندر قالبهاي باز، ابزارها و ادوات متعدد و گوناگون مانندتبر، چكش، كلنگ يكسر، كلنگ دو سر، تيغ خنجر، سوزن، سنجاق، اسكنه و قلم توليد كردند و آنهارا جايگزين نوع مشابه سنگي يا استخواني آن نمودند.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
تپه سیلک-کاشان

تپه قبرستان

درحفريات تپه " قبرستان " در هشت كيلومتري شمال روستاي سگزآباد در دشتقزوين، دو كارگاه ذوب مس همراه با چندين نوع قالب باز، چند نمونه كوره مسو مقدار زيادي سنگ اكسيد مس به دست آمد.
ساكنان تپه قبرستان در تمامي طول دوره دوم ( همزمان با لايه هاي چهارم و پنجم از دوران سوم سيلك )در خانه هاي يك، دو و يا سه اتاقي مي زيستند. در ميان خانه ها چند كارگاهسفالگري و فلزكاري نيز شناسايي شد.اما بزرگترين اثر معماري ساختماني وسيعياست با ديوارهاي ضحيم ويك حياط مركزي و 9 اتاق كه به احتمال زياد نشاندهنده نوعي حكومت و يا نظام اداري در اواسط هزاره پنجم ق.م. در فلات مركزيايران است.
محوطه هاي شناخته شده ديگر اين فرهنگ عبارت اند از : تپه حصار " در سه كيلومتري شرق شهر دامغان، چشمه علي در شهر ري " ، مرتضي گرد" در حدود پنج كيلومتري جنوب چشمه علي و در سمت راست جاده ري به عباس آباد در فاصله 9 كيلومتري از تهران، " قره تپه " شهريار به فاصله حدود 20 كيلومتري جنوب غربي تهران .

فرهـنگهاي شمال غربي ايران

يانيك تپه گوي تپه و تپه هاي سولدوز

مداركمربوط به ادوار پيش از تاريخ استقرار در منطقه آذربايجان در شمال غربيايران، به طور پراكنده از چند تپه باستاني به دست آمده است. اگر چه هيچ يكاز اين تپه ها در سطح وسيعي حفاري نشده است، اما آثار به دستآمده نشان مي دهد كه از اواخر دوران نوسنگي و اوايل دوران فلز، ساكنانآذربايجان به صورت جوامع روستايي زندگي مي كردند و در مقايسه با جوامعهمزمان ساكن در مناطق خوزستان و فارس، در مراحل ابتدايي تري بودند.
" يانيك تپه"در 20 كيلومتري جنوب غربي شهر تبريز واقع شده است. قديمترين لايه هاياستقرار در اين تپه، آثار متعلق به حدود اواسط هزاره چهارم ق.م. را ارئهمي كند. سفالهاي قديمي،پوششي قرمز دارند كه آنها را با نقشهاي ساده تزيينكرده اند كه خود از ويژگيهاي سنتي سفالگري منطقه درياچه اروميه است. ازاين همين دوره ظروفي با تزيين نقش انسان به دست آمده است كه براي عدسي چشماز سنگ ابسيدين شفاف استفاده كرده اند. به احتمال بسيار زياد، اين نوع سنگاز معادن واقع در كوههاي سهند استخراج شده است كه به فاصله كمي در شرق اينمحوطه باستاني واقع شده و نوع آن با نوع به دست آمده از " يانيك تپه "بسيار شبيه است.

شواهد بيشتري نيز درباره عصر فلز از " گوي تپه "به دست آمده كه در 5 كيلومتري جنوب شرقي اروميه واقع شده است. در " گويتپه " از لايه M بقاياي ديوارهاي خشتي بر روي پي سنگي مشخص شد. همچنين ،قطعاتي از ابزارهاي مسي همراه با ادواتي از سنگ ابسيدين به دست آمده است.با اين تيغه هاي سنگي مقداري تراشه و خرده سنگ نيز به دست آمده كه حكايتاز وجود كارگاه در محل ميكند. بيشتر سفالهاي لايه M پوششي نخودي دارند كهبا نقوش هندسي به رنگهاي سياه و قهوه اي تزيين شده اند. اين سفالها بيشتربه سفالهاي همزمان خود در آسياي صغير شباهت دارند تا به سفالهي بينالنهريني. در دوره سولدوز در چند كيلومتري جنوب درياچه اروميه، در چندينتپه مانند " حسنلو" " حاجي فيروز" " دالما" " پيزدالي" آثار متعلق به ادوار گوناگون پيش از تاريخ به دست آمده است.

آثار تپه " حاجي فيروز"معرف استقرار انسان در مرحله نو سنگي در اين منطقه است كه داراي سفاليساده و ابتدايي بودند و با توليد از طريق كشاورزي، بخشي از نيازهاي غذاييخود را تامين مي كردند. " دالماتپه " در طول هزاره پنجم ق.م. و تپه " پيزدلي"در طول بخشي از هزاره چهارم ق.م. آباد و مسكوني بوده اند. ابعاد تپه "پيزدلي " و آثار به دست آمده از آن ، حكايتاز نوعي زندگي ساده روستايي دراين منطقه دارد. اشياي به دست آمده از اين تپه را عموما" تيغه هاي سنگچخماق و ابسيدين و نيز، ابزارهاي استخواني تشكيل مي دادند همچنيناستخوانهاي به دست آمده بيشتر به جانوران شكار شده مانند گوزن تعلق داشتند.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
تپه حسنلو

تپه هاي گودين و سه گابي

بقاياي باستاني منطقه كوهستاني غرب مركزي، در سلسله حفرياتي در تپه هاي " گودين " و " سه گابي "شناسايي شده استكه اين آثار را به دوازده دوره تقسيم كرده اند. ازقديمترين آنها، يعني دوره هاي دوازدهم ( دوره شاهين آباد ) و يازدهم (دوره كوچه ) به ترتيب در هزاره هاي ششم و پنجم، تا كنون هيچ چيزي منتشرنشده است. دوره دهم ( 4100- 4600 ق.م. ) معرف سفال " دالما " در دره " سولدوز" است. دوره نهم ( 3850 – 4100 ق.م. ) كه نخستين بار در تپه " سه گابي "شناسايي شده، به دوره سه گابي نامگذاري شده است. سفال اين دوره، از يك سوبه سفال دالما و از سوي ديگر به سفال سيلك 3، لايه هاي چهارم و پنجم شباهتدارد. از دوره ششم ( 3700 – 3850 ق.م. ) به نام طاهر آباد هيچ اطلاعيانتشار نيافته و تنها گفته شده است كه معرف فرهنگ كاملا" جديدي مي باشد.كه براي نخستين بار در دره " كنگاور " مشاهده گرديده است. دوره هفتم يا دوره " حسين آباد "( 3500 – 3700 ق.م. ) داراي سفالي است با ماده چسباننده كاه، با پوششي بهرنگ اغواني گوجه برقاني با تزيين افزوده كه به دور لبه ظرف حلقه زده است.دوره ششم ( 3200 – ب 3500 ق.م. ) يا دوره " چشمه نوش " ازنوع فرهنگهاي سفال نخودي با نقش قهوه اي تيره است. ارتباط نزديك وخويشاوندي ميان گودين ششم با دوره چهارم در تپه قبرستان در دشت قزوين (همزمان با سيلك سوم لايه هاي 6و 7 ) انكار ناپذير است. دوره پنجم ( 3000 –3200 ق.م. ) كه در واقع تداوم دوره ششم است، دوره اي مي باشد كه در طول آنبخش مهمي از قلعه بالاي تپه در اختيار تجار ايلامي مقدم قرار داشته است.دوره چهارم يا دوره يانيك ( 2450 – 2950 ق.م. ) همان گونه كه از نامش پيدااست، پس از سرازير شدن مردم فرهنگ يانيك به قسمتهاي جنوبي تر ايران بهاشغال آنان در آمده است. دوره سوم يا دوره گودين ( 1300- 2400 ق.م. )وسيعترين و پرجمعيت ترين دوره ها بوده است. اين دوره كه با دوره سوم گيانهمزمان بود، سفالي به رنگ نخودي دارد كه اغلب با خطوط پهن موازي و گاهي بانقوش جانوران تزيين شده است. تعدادي از خمره هاي بزرگ كه از منطقه قبرستانبه دست آمده است. براي تدفين اطفال به كار رفته بود. دوره دوم به مادها ودوره اول از آن قرون اخير اسلام است.

سرزمين انشان

آثارقديمترين استقرار شناخته شده در دره رود كر كه به دوره " موشكي" معروف شدهاست ( حدود 5000 ق.م. ) در شش تپه، از جمله موشكي شناسايي شده است. سفالاين دوره از نوع سفال با نقش سياه بر زمينه قرمز داغدار با ماده چسبانندهكاه بوده است. از ويژگيهاي سفال موشكي سطح هاشور متقاطع است و ظروف آناغلب زاويه اي در بدنه دارند.
دوره دوم كه از تل " جاري "شناسايي شده و به دور جاري شهرت يافته است، سفالي با نقش قهوه اي يا سياهبر روي زمينه اي نخودي رنگ دارد و گل آن مخلوط با ماده چسباننده كاه است.بقاياي فرهنگي دوره جاري در 46 تپه ديگر مشاهده شده است كه اغلب آنها درمنطقه غرب رود كر واقع شده اند. در اواخر دوره جاري، وقفه كوچك در استمرارسنت سفال منقوش پديدار گشت و نوعي سفال ساده با ماده چسباننده كاه و بدنهضخيم، كه به سفال " باكون " BI معروف است، جاي آن را گرفت.اين سفال در 95تپه گزارش شده است و براي آن تاريخي برابر 4500 ق.م. قائل شده اند.
سفالساده باكون BI در حدود آغاز هزاره چهارم يا اواخر هزاره پنجم ق.م. با سفالمنقوش ديگري جايگزين شد كه به سفال منقوش باكون شهرت دارد. اين سفال دربخش سفلاي دره رود كر 139 تپه شناسايي شده است. سفال منقوش باكون در اواسطنيمه دوم هزاره چهارم ق.م. جاي خود را به نوع سفال ساده قرمز يا خاكستريداد كه ما قبلا" در شوش و بين النهرين با آن آشنا شده ايم. اين سفال درمنطقه فارس به سفال " لاپويي "يا باكون AV معروف است و آن، سفالي است قرمز داغدار با پوشش قرمز و مادهچسباننده پودر شن يا ماسه به نسبت درشت كه به اشكال ساده اي همچون كاسه بالبه متمايل به خارج، ساغرهاي زنگوله اي شكل و كوزه هاي كروي بدون گردن يابا گردن بسيار كوتاه ظاهر گشت.
در اين دوره از تعداد مناطق مسكوني بهنحو چشمگيري كاسته شد و شماره محوطه ها با آثار دوره " لاپويي " از 139 به95 تقليل يافت. كاهش واقعي مناطق مسكوني در دووره بعد، يعني دوره " بانش "روي داد تا جاي كه تعداد مجموعه هاي باستاني به 25 رسيد. اما در عوض جمعيت"مليان " رو به زوال نهاد و وسعت آن به حدود 50 هكتار رسيد وبدين ترتيبنخستين شهر در رود كر تاسيس شد.
تل مليان در بخش بيضا، در 46كيلومتري شمال شيراز و 46 كيلومتري غرب تخت جمشيد قرار دارد كه بقايايهمان شهر باستاني انشان است. قدمت دوره بانش به حدود 3000 ق.م. سال ميرسد. پس از دوره " بانش " افزايش چشمگيري را در تعداد آباديهاي منطقه ( با77 روستا ) در دوره كفتري (2000 ق.م. ) مشاهده مي كنيم. در دوره بعدي "شوگا – تيموران " شماره محوطه هاي مسكوني دوباره كاهش يافت و تعدا آ،ها بههفده رسيد. سرانجام ، زمان هخامنشيان فرا رسيد و دره فارس ضميمه خاكشاهنشاهي هخامنشي شد.

تل باكون

تلباكون از دو تپه A,B در فاصله 5/2 كيلومتري جنوب تخت جمشيد در جلگه مرودشتتشكيل شده است. فاصله تپهA آثار جديدتري را ارئه كرده است و گزارش نهاييحفريات تپه B هنوز منتشر نشده است . تپه آ از چهر لايه استقرار تشكيل شدهاست كه لايه اول قديمترين آنها ست. آثار معماري از لايه هاي چهار گانه راخانه هاي تشكيل مي دهد كه عموما" ازچينه ساخته شده است اما در ساختن آنهاگاهي هم از خشت استفاده شده است. اتاقهاي چهار گوشه و زوايه هاي نامنظماند. در ميان بقاياي معماري تعدادي كوره، اجاق و تنور براي پخت نانشناسايي شده است.
در بين آثار سنگي بدست آمده از تل باكون تعداديابزار آلات سنگي مانند دستاس و هاون و تيغه داس و چكش سنگي مربوط به زندگيكشاورزي اوليه مشاهده مي شود. اشاي كوچكتري همچون سردوك نيز فراوان بود كهحكايت از ريسندگي و بافندگي دارد.
كف ظروف سفالي عموما" محخروطي استكه با مهارت تمام و همراه با نقشهايي تزيين شده است. رايج ترين اين نقشهارا نقوش تزييني تجريدي تشكيل مي دهند كه از طبيعت الهام گرفته شده اند وبه صورت تكراري، روي ظروف را مي پوشانند. نقش مايه هاي عمده عبارتند از :انسان، پرندگان، هيولا، جانوران خزنده مانند مار7 مارمولك، لاك پشت، و نيزحيواناتي همچون ميش، بز كوهي، گراز، گوزن ، و جتنوران وحشي شاخدار و همچونماهي كه به همراه نقوش هندسي تزيين سطح ظروف اين دوره را پوشانند.
از نظر سبك تزيين سفال، ميان تل باكون و شوش آ در خوزستان، ارتباط تنگاتنگي به چشم مي خورد.

تل گپ

تلگپ در جلگه مرودشت در 12 كيلومتري جنوب شرقي باكون واقع شده است. آثار اينتپه معرف در دوره استقرار بود و از 18 لايه باستاني تشكيل شده است. لايههاي 18 تا 13 متعلق به دوره قديمتر ، يعني دوره گپ 1 بوده و لايه هاي 12تا 1 ( لايه 1 سطح تپه است) به دوره جديدتر گپ 2 تعلق دارد.
ديوارخانه ها در تل گپ از چينه ساخته شدهو كف اتاقها را گاهي با قطعات سفال فرشكرده اند. ساكنان تل گپ مردماني بودند كه به كار كشاورزي نيز مي پرداختند.زيرا، در حدود هفتاد درصد استخوان جانوران به دست آمده به جانواني مانندغزال ،گراز، و آهو تعلق دارد.
سفال گپ 2 از نظر شكل و تزيين به سفال باكون آ شباهت زيادي دارد.
بر اساس آزمايشهاي كربن 14 تاريخ دوره گپ 1 به نيمه اول هزاره چهارم و دوره گپ 2 به نيمه دوم هزار چهارم ق.م. مي رسد. (یکیاز ایزوتوپهای کربن معمولی،کربن14،دارای خاصیت رادیو اکتیو است و در جو دراثر اشعه ی کیهانی ایجاد می شود.کربن 14 در بدن همه موجودات زنده وجوددارد.نسبت این دونوع کربن در تمام جو زمین(و بدن موجودات زنده) ثابتاست.پس از مرگ موجود زنده،کربن آن با جو مبادله نمی شود و مقدار آن ثابتمی ماند اما کربن 14 به علت خاصیت رادیواکتیو کاهش می یابد و جای آن پرنمی شود.با تعیین میزان رادیو اکتیویته ی بقایای موجودات زنده نسبت ایندونوع کربن و تفاوت آن با نسبت موجود در جو معلوم می شود و این تفاوت باتوجه به نرخ معین تباهی رادیواکتیو زمانی را که از مرگ موجود زنده گذشتهاست نشان می دهد.این شیوه برای تعیین تاریخ در کارهای باستانشناسی اهمیتفوق العاده دارد.- مرداویز)

تل ابليس

تل ابليس در جنوب شرقي بردسير، در نزديكي روستاي فخرآباد واقع شده است. آثار سكونت انسان در اين محوطه، از شش دوره به دست آمده است كه دوره صفر، كهن ترين و دوره پنجم، جديدترين آنهاست.اهميت عمده تل ابليس در صنعت فلز كاري آن است. صنعتگران اين محوطه باستانيدر دوره اول ( حدود 4100 ق.م. ) توانستنند مس را از سنگ آن جدا كند و باروش قالب گيري، فلز ذوب شده را به ابزار ها و ادوات مورد نظر مبدل سازند.
مطالعهسفال به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه اين محل از تل باكون تا ببنالنهرين در غرب، و از تپه يحيي تا دره سند و درياي عمان در شرق و جنوب، وسيلك كاشان در شمال، ارتباط فرهنگي نزديكي داشته است.
قدمتآثار به دست آمده از تل ابليس نشان مي دهد كه نخستين ساكنان اين محل دراواسط هزاره پنجم ( 4500 ق.م. ) به منطقه وادار شده و در هزاره اول ( 1000ق.م. ) آنجا را ترك كرده اند.

تپه يحيي

تپهيحيي در 25 كيلومتري جنوب كرمان در دره صوغان واقع شده است. ارتفاع آن ازسطح زمينهاي اطراف 18 متر و ميانگين قطر آن 193 متر است. تپه يحيي بقايايشش دوره استقرار را در بر مي كيرد كه قديمترين آنها به اواخر دوره نو سنگي و جديد ترين آنها به دوره ساسانيان تعلق دارد.
قديمترينساكنان تپه يحيي، ديوار خانه هاي خود را كه از اتاقهاي كوچك تشكيل مي شد،از خشتهاي دست ساز بنا كرده بودند. آنان علاوه بر ابزار ها و ادوات سنگي واستخواني، از ظروف سفالي بسيار خشني نيز استفاده مي كردند كه به شكلساغرهاي كوچك و نيز خمره هاي بزرگ براي ذخيره مواد بودند. رنگ سفال ايندوره قرمز است. به احتمال، تدفين در كف اتاقهاي مسكوني انجام مي گرفت.
دورهبعد در افق عصر مفرغ قرار دارد دوره يحيي خوانده شده است. سفالهاي در ايندوره ظريفتر و بيشتر منقوش اند. رنگ سفال قرمز و نقوش را اشكال هندسي بهرنگ سياه تشكيل مي دهند. همزمان با دوره چهارم ( 3500 ق.م. ) " خط "در تپه يحيي پديدار شد. در معماري اين دوره،بنا بزرگتر و وسيعتر ساخته شدهاست. داخل اين اتاقها 6 لوح گلي و 24 مهرگلي و تعدادي نيز مهر استوانه ايبا نوشته هايي به خط ايلامي مربوط به رسيدهاي اقتصادي به دست آمد. از ميانآثار باقيمانده از دوره چهارم تعدادي ابزار و وسايل مفرغي به دست آمد كهشباهت زيادي به اشياي مشابه از " موهنجودارو" و دره سند شرق ، " ماري " در شمال و بين النهرين در غرب دارند.
دورهچهارم در حدود سال 2200 ق.م. ادامه يافت. اما ناگهان متوقف و در عصر آهن (حدود 1000 ق.م. ) با ديگر اقوام تازه اي به نقطه وارد و در آنجا ساكن شدند. از ويژگيهاي عصر آهن در تپه يحيي ، شباهت ميان بناها و سفالهاي اين محل با بناها و سفالهاي عصر آهن در شمال غربي ايران است.
پساز عصر آهن، اين تپه بار ديگر در زمان هخامنشيان آباد شد و تا زماناشكانيان و ساسانيان به حيات خود ادامه داد اما پس از آن به كلي متروك شد.

شهداد

محوطهباستاني شهداد در حاشيه غربي دشت لوت قرار دارد و فاصله آن تا شهداد كنونيدر حدود چهار كيلومتر است. بقاياي باستاني در اين محوطه، به جاي آنكه بهصورت لايه هايي بر روي هم قرار گرفته باشند، در منطقه اي به وسعت تقريبي60 كيلومتري مربع گسترده شده است. كهن ترين بقاياي فرهنگي در اين منطقه به هزاره پنجم ق.م. تعلق دارد.آثار هنري به دست آمده از شهداد به ويژه پيكره ها شباهت چشمگيري به آثارمشابه از دوران سلسله هاي قديم ، به خصوص دوران دوم در جنوب بين النهريندارند. در نتيجه ارتباط تنگاتنگي ميان شهداد و همسايگان غربي آن تا بينالنهرين را به اثبات مي رساند. به ويژه آنكه مي دانيم به احتمال فراوان اين بخش از استان كرمان مركز همان ايالت " ارت " ي باستاني بوده است.

شهر سوخته

شهر سوخته در 57 كيلومتري جاده زابل به زاهدان يكي از بزرگترين محوطه هاي باستاني ايران در عصر مفرغ در بخش شرقي ايران است.اين تپه در حدود 18 متر از سطح زمينهاي اطراف ارتفاع دارد و وسعت تقريبيآن 150 هكتار است. شهر سوخته از چهار بخش عمده : منطقه وسيع مركزي با 20هكتار وسعت ، منطقه مسكوني در بخش شرقي تپه به وسعت 16 هكتار، منطقه صنعتيدر بخش شمال غربي و قبرستان در بخش جنوب غربي تپه با وسعتي برابر هكتارتشكيل شده است. بقاياي باستاني شهر سوخته به زماني ميان سالهاي 2300 تا1800 ق.م. تعلق دارد و از چهار دوره استقرار تشكيل شده است.
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
شهرسوخته

ديوارهادر معماري دوره اول ( قديمترين دوره استقرار ) خشتي است. ساختمانهاي دورهدوم و سوم شباهت به بناهاي دوره اول داردند. اما از آنها وسيعتر مي باشند.از دوره چهارم شهر سوخته بقاياي يك ساختمان يا كاخ بزرگ به وسعت650 متر مربع به دست آمد كه به احتمال در سال 1800 ق.م. سوخته و ويران شدهاست. قبرستان شهر سوخته كه به طور تصادفي در سال 1972 ميلاديتوسط باستان شناسان شناسايي شد، در بخش جنوب غربي تپه واقع شده است، براياين گورستان، حدود 20000 قبر تخمين زده اند.
سفال شهر سوخته از نوعنخودي است كه در تمام ادوار چهار گانه استقرار متداول بوده است. سفالخاكستري، كه نوع خاكستري با نقش قرمز آن تنها در دوره اول، و سفال خاكستريبا نقش سياه با تزيين چند رنگي در دوره هاي اول و دوم رايج بوده است.معروفترين سفال شهر سوخته ، نوع تركمني يا نوع كويته است كه بيش از چهلدرصد از سفالها را تشكيل مي دهد و شبهت بسيار نزديكي به سفال به دست آمدهاز افغانستان وتركمنستان دارد. شكلهاي رايج ظروف سفالي را ليوانهاي سادهوكاسه هاي ساده و قمقمه تشكيل مي دهد.

اشياي فراوان به دست آمده ازشهر سوخته را ، بيشتر مهره هاي سنگي و پيكره هاي كوچك گلي به شكل حيواناتگوناگون ، و ابزارهاي ساخته شده از چوب و فلز تشكيل مي دهند. اشياي زينتياز سنگ لاجورد و فيروزه و عقيق نيز، به مقدار فراوان از شهر سوخته بدستآمده است. از مهمترين كشفيات در اين محل ، يك لوح گلي به خط " ايلامي مقدم " است.

ايران در اواخره هزاره سوم ق.م.

طي هزاره سوم و اوايل هزاره دوم ق.م. فلات ايران به چند منطقه فرهنگي متمايز از يكديگر تقسيم شده بود. فرهنگ گرگان سراسر منطقه شرق درياي مازندران را در بر مي گرفت. فرهنگ گيان چهارم- سوم و گودين چهارم، منطقه شرق لرستان را شامل مي گرديد. فرهنگ يانيك ،از شرق آذربايجان آغاز شده و تا قسمتهاي مركزي ايران گسترش يافته بود. درجنوب ، جنوب شرقي و شرق ايران،سه فرهنگ مختلف با سفالهاي منقوش ، فارس،كرمان و سيستان را زير پوشش خود در آورده بود.

شرق درياي مازندران

فرهنگ گرگان

درشمال شرقي فلات ايران سفال خاكستري فرهنگ گرگان تركيبي بود از فرهنگ بوميمنطقه و عناصري كه به احتمال از غرب وارد منطقه شده بودند. آثار اين فرهنگرا مي توان در نقاطي مانند" شاه تپه " " تورنگ تپه " " ياريم تپه " " دره گز" و چند محل ديگر مشاهده كرد.
سفال خاكستريمنطقه گرگان ، حتي تا تپه " حصار " در نزديكي دامغان در حاشيه فلات مركزينيز گسترش پيدا كرده بود طبقات و لايه هاي اصلي استقرار در اين دوره ازفرهنگهاي پيش از تاريخ ايران، به نيمه دوم هزاره سوم ق.م. تعلق دارند. بهنظر مي رسد كه استقرار عصر مفرغ دريايم تپه و در دوره IIIb در تپه " حصار" دامغان بر اثر ورودمهاجمان شرقي در يك زمان به پايان رسيده باشد. تپه "حصار " در دوره IIIc دوباره آزاد شد و جوامع مستقر در " شاه تپه " و " تورنگ تپه " بدون وقوع حادثه اي به زندگي خود ادامه دادند.
سفالاين مرحله تداوم سفال خاكستري داغدارلايه هاي قديمتر است. ظروف سفالينمعمولا" با خطوط متقاطع يا جناقي داغدار تزيين شده بودند. كوزه هاي بلند ،ظروف با لوله هاي ناوداني و قمقمه از شكلهاي متداول دوره حصار IIIb است.برخي از ظروف ، مانند ظروف ميوه خوري پايه بلند و كوزه هاي استوانه ايلوله دار، از سنگ مرمر ساخته شده بود. از فراواني اشياي مسي گرگان در ايندوره به آساني به آن فلز دسترسي داشته اند. تيغه هاي خنجر سر تكمه اي،مهره اي مسطح مسي، چكش، تبر، سنجاقهاي سرگرد و علمهايي با سرمنقوش، ازجمله اشياي مسي به دست آمده از قبور را تشكيل مي دهند. آنان طلا و نقره وقلع در ساختن ظروف و اشياي كوچك و از سنگهايي قيمتي به ويژه عقيق، برايساختن مهره استفاده مي كردند. وفور انواع اشياء و لوازم در نيمه دوم هزارهسوم ق.م. اشاره اي است به وجود ثروت زياد در سرزمين گرگان . شيوه هايگوناگوني به كار رفته در ساختن انواع توليدات صنعتي ، از يك سو گويايارتباط با دره رود سند – حتي شايد دورتر با سرزمين چين – و از سوي ديگر ،با آناتولي و بين النهرين در غرب است. يكي از دلايل اين ارتباط قرار داشتناين منطقه در سر راه تجارتي ميان شرق و غرب بوده است. فرهنگ سفال خاكستري گرگان به احتمال زياد در حدود 1900 يا 1800 ق.م. به پايان آمده است. از اين تاريخ تا حدود سال 150 # 930 ق.م. ظاهرا" به استثناي " تورنگ تپه " بقيه محوطه هاي باستاني متروك بودند و چيزي از سرنوشت ساكنان آنها بر ما آشكار نسيت.
درمسير غرب، مدارك و شواهد چشمگيري ارتباط ميان فرهنگهاي سفال خاكستري ايرانرا با آناتولي ، مجمع الجزايز اژه و اروپاي مركزي نشان مي دهد. اين مداركمشابه اغلب با مردمي ارتباط مي يابند كه به زبان هند و اروپائي سخن ميگفتند. از سوي ديگر ، فرهنگ سفال خاكستري گرگان در شرق به سرزمينتركمنستان راه يافت كه ما آن را در دوره پنجم استقرار در " نماز گاتپه "مشاهده مي كنيم.

شمال غرب ايران

فرهنگ يانيك

دراواسط نيمه اول هزاره سوم ق.م. مهاجماني از آن سوي كوههاي قفقاز و شرقآناتولي از راه آذربايجان شرقي وارد سرزمين ايران شدند و در بخش وسيعي ازآن سكني گزيدند قديمترين آثار و بقاياي اين مردم در " يانيك تپه"از طريق سفال خاكستري داغداري شناسايي شده استكه رنگ آن از خاكستري تاسياه متفاوت است. اين سفالها دست سازند و لبه تقريبا" چهار گوش در مقطع تهنوك تيز و ظاهري شبيه به ظروف فلزي دارند و از ظروف سفالي ظريف با بدنهنازك به رنگ خاكستري گرگان كاملا" متمايزند. سفال يانيك در آغاز دوره اولمفرغ قديم با طرحهاي كنده هندسي و پرشده با خميري سفيد رنگ تزيين شده . درنيمه دوم ( دوره دوم مفرغ قديم ) طرحهاي كنده جاي خود را به طرحهاي داغدارداد. مردم فرهنگ يانيك ، سرتاسر شمال آذربايجان تانيمه شمال درياچه اروميهرا اشغال كردند.
در يانيك تپه 9 لايه ساختماني با بناهاي مدور متعلقبه نيمه اول اين فرهنگ مشخص شد. راه ورود به داخل منازل، از طريق بام بودهاست. وجود نوع خانه هاي مدور دريانيك تپه همراه با سفال ويژه اين دوره دردو منطقه ديگر در شنگاويت ( Shengavit ) در قفقاز و در بت يراح( Beth Yerah ) در فلسطين، پراكنده مردم فرهنگ عصر مفرغ را در منطقه وسيعي از آسياي غربي آشكار مي سازد.
درنيمه دوم فرهنگ يانيك ، خانه هاي مدور جاي خود را به بناهاي راست گوشه بايك در ورودي داد. در اين خانه ها، دسترسي به پشت بام با نردبان ميسر بود.فرهنگ يانيك – در طول نيمه دوم عصر مفرغ قديم – از راه سرزمينهاي كوهستانيرشته كوههاي الوند به سمت جنوب ايران به حركت در آمد و به دشت همدان راهيافت. آثار اين فرهنگ، در شماري از تپه هاي باستاني در بررسيهاي منطقههمدان شناسايي شده است. دوره پنجم در گودين را همين اقوام نابود كردند وبا استقرار خود در آنجا دوره چهارم گودين را به وجود آوردند. حتي تعدادياز سفال نوع نيمه دوم فرهنگ يانيك ، در تپه " گيان " نهاوند نيز گزارش شدهاست. همچنين در ملاير آثار فرهنگ يانيك در ميان بقاياي لايه هاي متعلق بههزاره سوم مشاهده شده است.
فرهنگ يانيك ، در " گوي تپه " درآذربايجان غربي ، در حدود 2050 ق.م. به پايان رسيد. در جنوب گودين تپه –تقريبا" در همان زمان – با ورود فرهنگ دوره هاي چهارم و سوم گيان از ميانرفت .
ورود فرهنگ يانيك به سرزمين ايران در طول هزاره سوم ق.م. بخشياز حركت گسترده قبايل و طوايف ساكن در شرق آناتولي و جنوب قفقاز بود كه بهطور همزمان ، شاخه هاي ديگري در جهت غرب وارد شمال سوريه و فلسطين شد و فرهنگ خربت كراك ( Khirbet Kerak ) را بنيان نهاد.
بااز ميان رفتن فرهنگ يانيك ، سفال تازه اي به رنگ پلي كرم ( چند رنگي ) بهرنگهاي قرمز و كرم و سياه ظاهر شدكه با سفال كاپاد وكيه و اليشار هويوك درآناتولي مركزي ارتباط داشت. دارندگان سفال چند رنگي ، در اوايلهزاره دوم ق.م. منطقه غرب درياچه اروميه، از گوي تپه در جنوب تا خوي درشمال را به اشغال خود در آوردند.
اين سفال در گوي تپه در دوره هاي D,C ظاهر شد . عناصر تزييني سفال چند رنگي گوي تپه D,C با وجود تفاوتهاي درشكل ظروف ، ظاهرا" از سنت سفالگري " سفال كاپادو كيه " و ترييالتي " (Trialeti ) گرفته شده است. سفال كاپادوكيه درحدود 1900 ق.م. در آناتوليمركزي ناپديدشد، اما در ترييالتي در گرجستان به سالهاي 1550 تا 1450 ق.م.تاريخ گذاري شده است. انتساب ميانگين دو تاريخ فوق ، يعني 1900 در آناتوليو 1450 در گرجستان براي آغاز گوي تپه D, C شايد به دور از واقعيت نباشد.وجود يك تك از سفال " نوع خابور" در " دينخواه تپه " در جنوب غربي درياچهاروميه ارتباط ميان دو منطقه را بيشتر تاييد مي كند.
سفال مشخصه نيمهدوم گوي تپه D.C كه از اواسط هزاره دوم تاعصر آهن ادامه يافته در دينخواهتپه نيز ظاهر شده است. شكلهاي متداول اين نوع سفال يعني كوزه هاي گردنبلند، كاسه هاي شكمدار با لبه به خارج بر گشته و يا كوزه كروي با لبه ضخيم، به رنگ خاكستري و قرمز داغدار در عصر آهن در حسنلوي پنجم و دينخواه تپهنيز متداول بود.
از ديگر محوطه هاي شناخته شده در محدوده فرهنگ يانيك، مي توان از " هفتوان تپه " درنزديكي شهر سلماس ياد كرد كه از هفت دوره تشكيل شده است . قديمترين آنها،دوره هفتم متعلق به دوره سوم عصر مفرغ قديم ( 1900- 2300 ق.م. ) وجديدترين آنها ، دوره اول متعلق به دوره ساساني است.

از : فرهنگسرا