بنام خدا
سومرشناسیبخشی از پژوهشهایی است که درباره خط میخی صورت گرفته است و بیش از یک سدهاز عمر آن می گذرد.ولی این پژوهشها و مطالعات از دامنه خط بسیار فراتررفته و شامل فرهنگ ها شده است.سومریان که حتی تا یک سده پیش کسی نامیازآنان نشنیده بود،اکنون یکی از فعالترین رشته هاست.
کسانی که داستانسفر ایوب در تورات را مطالعه نموده اند،مطالعه منظومه سومری ایوب برایشانتازگی خواهد داشت.واین نکته نیز باید یاداوری شود که منظومه ایوب سومریهزار سال پیش از تدوین سفر ایوب نگاشته شده است.
مرداویز

نخستین ایوب

ساموئل کریمر

در 29 دسامبر 1945م در «انجمن ادبیات تورات» خطابه ای زیر عنوان «انسان و خدایش»ایراد نمودم.موضوع خطابه را از داستان ایوب سومری ترجمه کرده بودم.اینترجمه مبتنی بریکی از مقالات منظوم سومری بود که از 135 سطر تشکیل شدهاست.متن مقاله سومری ازبه هم پیوستن شش پاره لوح گلی فراهم آمده است.الواحرا هیئت باستانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا در نیپور،در 160 کیلومتری جنوب بغداد امروزی ،کشف کرده بود.چهار پاره لوح از آن هماکنون در موزه دانشگاه فیلادلفیا وجود دارد،و دو پاره لوح دیگر آن در موزهشرق باستانی استانبول است.

تازمان ایراد خطبه فقط دو لوح ازالواح موزه دانشگاه فیلادلفیا انتشار یافته بود ،لذا مضمون کلی مقاله مبهمو نامفهوم به نظر می رسید.در سال های 1951-1952م ،از طرف موسسهفولبرایت،به قصد تحقیق و مطالعه به استانبول سفر کردم.دراین سفر موفق شدمدو پاره لوح موزه استانبول را بشناسم و استنساخ کنم .پس از مراجعت به فیلادلفیا با دستیاری ادمند جردن ،دانشیار قسمت بین النهرین موزه دانشگاه،دو پاره لوح دیگر از مقاله «ایوب»را شناختم.ضمن بررسی ترجمه ای از قصیده ،که برای چاپ آماده کرده بودم،ناگهان دریافتم که پاره لوح های استانبول در واقع ضمیمه و دنباله دو پارهلوح از الواح موزه دانشگاهند .به عبارت دیگر همه این پاره لوح ها اجزای یکلوح اند که در روزگاران گذشته،یا در حین عملیات حفاری،خرد شده و پاره هایآن جداگانه به دو موزه دور از یکدیگر – یکی بر سواحل دریای مرمره و دیگریبر کناره رودخانه شیلکل – برده شده اند.خوشبختانه در سال 1954م ضمنمسافرتی به استانبول از طرف موسسه بولینگن رابطه پاره لوح ها کاملن بر منمحقق گشت.

براثر شناسایی و به هم پیوستن اجزای لوحه،که یکاقیانوس از هم فاصله داشتند،توانستم قسمت عمده قطعه را به انگلیسیبرگردانم.پس از آن معلوم گشت این نخستین اثری است که از رنج و تسلیم انسان سخن گفته است ،یعنی همان موضوعی که به وسیله سفرایوب در تورات،به جهان ادبیات و معتقدات مذهبی راه یافته است.البته منظومه سومری را ازنظر عمق معنی و شیوایی بیان و دامنه وسیع موضوع نمی توان با سفرایوبمقایسه کرد؛اهمیت «ایوب سومری» در تقدم آن است،این موضوع،در عین قدمت،هنوزهم تازگی دارد.تقریبا تمام پاره لوح های «ایوب سومری» دست کم هزار سال پیش از تدوین سفرایوب تحریر شده اند.

بیانشاعر سومری براین نکته تاکید دارد که درحال رنج و تیره بختی ،هرچندغیرعاقلانه جلوه کند،شخص نگونبخت را از توکل و زاری و استغفار مداوم بهدرگاه پروردگار گریزی نیست؛باشد که خدای بر او رحمت آرد و دعایش را اجابتکند.منظور از پروردگار در عبارت بالا،خدای خاص انسان رنجدیده است که،طبقعقاید سومری،عهده دار شفاعت او در مجمع خدایان بوده است.شاعر برای اثباتدعوی خود متوسل به اندیشه های فلسفی و مباحثه های الهی نمی گرددوی،چنان کهرسم و شیوه سومریان بود،به حادثه ای که عملن روی داده است،استناد میجوید.شاعر،بی آنکه نام کسی را ببرد،داستان مردی ثروتمند و دانا و درستکار(یا لااقل متظاهر به درستکاری) را می سراید که دوستان و بستگان بسیارداشت.روزی رنج و بیماری وی را از پای درآورد.آیا با قضای الاهی به ستیز ومعارضه پرداخت و کفر و ناسزا گفت؟
خیر،هرگز چنین نکرد!وی با خضوع وخشوع روی به خدای آورد و مکنونات قلبش را با گریه و زاری در حال دعا واستغاثه بیان نمود.خدایش از این کار خشنود شد و به چشم مرحمت بدو نگریست ودعای اورا اجابت فرمود و تیره روزی اش را به بهروزی بدل کرد..

منظومه را از لحاظ ترکیب به چهار قسمت میتوان تقسیم کرد: قسمت اول،مقدمه موجزی است که انسان را به ستایش و نیایش پروردگار ترغیب می کند وبه او اندرز می دهد که با تضرع و زاری خشنودی و رضای خدا را بجوید.در قسمت دوم ،شاعر حال مرد ناشناخته را توصیف می کندکه،در عین سیه روزی و رنجوری،اشک ریزان و مویه کنان روی به درگاه خدا می نهد.در قسمت سوم،التماس و زاری مرد مصیبت دیده تشریح می شود و بخش عمده قصیده را نیز دربر می گیرد.این قسمت با توصیف کجرفتاری مردم زمانه،چه دوست و چه دشمن،آغازمی شود؛سپس آن مرد بر بخت بد و طالع نگون خود افسوس می خوردو با بیانیشیوا و دلنشین از رامشگران و کسان خود می خواهد که با او هم آواز شوند؛ودر پایان به گناهان خویش اعتراف می کندو نجات و رهایی می طلبد.قسمت چهارم،پایان خوش داستان است،زیرا شاعر به ما اطلاع می دهد که دعاهای آن مرد بیاثر نماند و خدایش لابه و التماس وی را اجابت کرد و اورا از پریشانی ونامرادی رهایی بخشید،و مرد محنت زده همچنان حمد و ثنای ایزد خود را ادامهداد.

برای تجسم روح و حالت اشعار این قطعه قسمت هایی از آن کهمفهوم ترند،نقل می شوند.خواننده باید همواره به خاطر داشته باشد که رموززبان سومری هنوز کاملن گشوده نشدن است و هر چه زمان بگذرد ترجمه تغییر مییابد و اصلاح می شود.

قسمتی از سوز و گداز مرد مصیبت دیده را از زبان خود او در زیر درج می کنیم:


«من مردی روشندل ام،ولی هر کس مرا گرامی دارد کامیاب نخواهد شد،
سخنان راست من به دروغ بدل شده اند،
مرد نیرنگ باز،«بادهای جنوبی» را بر من چیره کرده و من ناگزیرم که او را خدمت کنم،
آن کس که مرا بزرگ ندارد،نزد تو خوارم کرده است.



«مرا در رنج و درد افکندی که هر دم تازه تر می شود،
به خانه پای می نهم،اندوهگینم،
به کوچه می روم،قلبم محزون است،
شبان دلاور و درستکارم بر من خشم گرفته،
و خصمانه به من می نگرد.



«چوپان من قوای اهریمنی را بر من مسلط کرد،
من که دشمن او نیستم،
یارانم با من به راستی سخن نمی گویند،
و گفته راست مرا دروغ می پندارند،
مرد دغلکار علیه من دسیسه می چیند،
و تو،ای خدای من،کوشش او را خنثی نمی کنی،



«من،که فرزانه و عاقلم،چرا دربند جوانان کم مایه باشم؟
مرا،که خردمند و روشندلم،در زمره نابخردان می پندارند،
غذا همه جا فراوان است،اما بهره من گرسنگی است،
آن روز که قسمت و نصیب همه را دادند سهم من رنج و ناکامی گشت.



«خداوندا،به تو پناه می آورم تا با تو سخن گویم،....،سخن من آه و ناله است،
پروردگارا!رازم را به تو می گویم،و از تلخکامی خود نزد تو می نالم،
می نالم و پریشانم.....



«مگذار مادرم،که هستی من از اوست،از بیان درد و رنجم نزد تو کوتاهی کند.
مگذار خواهرم با چشمانی اشکبار از درد و رنج من سخن گوید،
و همسرم به زاری از درد من به درگاه تو سخن گوید،
بگذار نغمه سرای خوش الحان،سرگذشت تلخ مرا بخواند،



«خداوندا!روشنایی روز همه جارا دربر گرفت،اما روز من تیره و تار است،
روز روشن و درخشان است چون.....
اشک و غم و افسردگی و ملال در دل من خانه کرده است،
رنج و درد چنان بر من مستولی است که گویی جز اشک نصیبی ندارم،
بخت شوم مرا در چنگال خود می فشارد و از نفس کشیدن باز می دارد،
بیماری جانکاهی بر من چیره گشته است.....



«خداوندا،تو که پدر من هستی و هستی من از توست،مرا یاری کن تا برپای خیزم،
چون گاو بی گناهی می نالم از دریغ،
تاچند مرا ندیده می گیری و بی پناه می گذاری؟
چون گاو نر،....،
تا کی مرا سرگشته و گمراه رها می کنی؟



«حکیمان باریک اندیش سخن درست گفته اند:
هیچ مادری کودک بی گناه نزاد،
و از دیر باز کودک بی گناه دیده بر جهان نگشود.»



همین قدر برای نشان دادن خضوع و خشوع مرد بس بود.پایان خوش داستان ازاین قرار است:


خداوند اشک و گریه آن مرد را دید،
شکوه و ناله اش را شنید و خرسند شد،
سخن درست و پاک اورا پذیرفت،
اعترافاتی که هنگام دعا بر زبان رانده بود،
شاد کرد....،«گوشت؟» خدایش را و دست بلا رااز وی کوتاه نمود،
....که دل را افسرده سازد،....وی در بر گرفت،
اهریمن ناتوانی را که براو سایه افکنده بود دور راند،
دردی که اورا چون....،کوفته بود زایل شد،
سرنوشت شومی راکه برایش مقدر شده بود،تغییر داد،
رنج و دردش را به شادی مبدل ساخت،
فرشته مهربانی را برای حمایت و نگهداری او گماشت،
فرشته ای خوش سیما....بدو سپرد.




از:الواح سومری-ساموئل کریمر

نوشته شده توسط مرداویز.م