آدم موفق چه کسي است؟
موفقيت،بزرگترين آرزوي بشر




تعريف موفقيت:

بيشتردانشمندان و نويسندگان سعي کردهاند تعريف جامع و کاملي از موفقيت ارائهدهند تا مورد استفاده همگان قرار گيرد، اما شمار فراوان اين تعاريف خودموجب گرديده است که تا به حال توصيف دقيق و مشخصي از اين کلمه در دستنباشد و در واقع ندانيم که اصولاً موفقيت چيست و ما دستيابي به چه چيزهاييرا موفقيت ميناميم.

يکي از دلايل عمده ي تعدد تعاريف موفقيت،برداشتهاي گوناگوني بوده که از اين مفهوم شده است. بسا افرادي که به دليلدستيابي به خواستههايشان، خود را موفق و کامياب ميپندارند، امّا اينموفقيت از نظر ديگران چندان ارزش و اعتباري ندارد. و يا افرادي هستند کهاحساس ميکنند، موفق شدهاند ولي وقتي واقعاً در آن تفکر ميکنند،ميبينند پديده ي فوق واقعاً، آن موفقيتي که فکر ميکردند نيست. بنابراينموفقيت امري نسبي بوده و هرگز تعريف واحدي به خود نميپذيرد.



«آرامش و اطمينان، بهترين موفقيت است»

آلفرد اوستن

درنظر اکثريت مردم فرد موفق کسي است که به آرزوهاي خود رسيده و دردرون،احساس رضايت خاطر دارد، که اين خود حاصل تلاش و کوشش مداوم در زندگيميباشد. البته اين را هم بايد دانست که هيچکس واقعاً موفق نيست، مگر آنکهخوشبخت باشد و خوشبخت کسي است که کاري مفيد و با ارزش انجام دهد.

ميتوانگفت موفقيت به مفهوم برخورداري از بسياري مواهب است، از جمله: رفاه نسبيدر زندگي، کسب احترام، بزرگي و عزّت در محيط کار و در عرصه ي اجتماع،رهايي از نگراني، سرخوردگي و شکست. موفقيت يا کاميابي هدف زندگي است، هرانساني خواهان موفقيت بوده و طالب بهترين چيزهايي ميباشد که از روزگارميتواند بدست آورد. نخستين و بهترين ايستگاه آن است که از هم اکنون خودرا در شمار افراد منتخبي قرار دهيد که ميخواهند از روزگار کام ستانند.

موفقيت، جريان مداومي است که ضمن آن مشتاق و آرزومند توفيقهاي بيشتري هستيم. و در واقع راه موفقيت هميشه در دست ساختن است.
موفقيت پيش رفتن در مسير است، نه به نقطه ي پايان رسيدن.

موفقيت واقعي چيست؟

کوشيدن، جستن، يافتن و هرگز تسليم نشدن راز موفقيت واقعي است؛ که اگر به آن دست يابيم با تمام وجود احساس رضايت خواهيم کرد.

در اين سلسله مقالات به هفت اقدام اشاره مي کنيم که با انجام آنها به موفقيت واقعي ميتوان دست يافت:

در اين مقاله به بحث نيروهاي دروني مي پردازيم.

1- نيروهاي دروني خود را آزاد کنيد:

امام علي (ع) ميفرمايد:

آيا ميپنداري که جسم کوچکي هستي،

در حالي که در درون تو جهان بزرگي نهفته است.

لحظاتي با خود خلوت کنيد، در چشمه ي صاف و فراوان انديشهها، غرق شويد و نيروهاي عظيم و حياتبخش خود را در نظر آوريد!

کاوشهاو پژوهشهاي عصر حاضر در مورد انسان حاکي از آن است که برخلاف آنچه تصورميکنند، انسانها، کم يا بيش داراي منابع و ذخاير بالقوه و خداداد مشابهيهستند و از اين لحاظ تفاوت فاحشي بين آنها وجود ندارد.
عدهاي ايناستعداد و ذخاير را در وجود خويش کشف ميکنند و با بکار بستن آن به نتايجعظيم و شگرفي دست مييابند و عدهاي ديگر از تواناييهاي بالقوه ي خوداستفاده نکرده و آنرا با خود به گور ميبرند. تفاوت انسانهاي موفق جهانبا ساير افراد در همين است.

نيروهاي آشکار و پنهاني که در درونانسان وجود دارد و متناسب با شرايط محيطي خاص، از طريق نظام عصبي واکنشنشان ميدهند عبارتند از: شعور و آگاهي، قدرت جسماني، عشق و علاقه، نبوغ وخلاقيّت، ايمان، پشتکار، خشم، شهوت، کينه، اعتماد به نفس، اراده، شادي ونشاط، غم و اندوه، ضعف و کسالت، اضطراب و نگراني، حساسيت، کنجکاوي، مهر ومحبت و ...

هر يک از اين نيروها همانند يک بردار، داراي شدت و جهتمعيني هستند که اندازه و جهت آن در افراد مختلف و در حالتهاي گوناگون بايکديگر تفاوت دارد. اين نيروها نيز فعال نيستند و تأثير چنداني در رفتارهاندارند. فرآيند مجموع اين نيروهاست که روحيه و عملکرد انسان را شکل ميدهدو او را وادار به بازتاب در مقابل عوامل محيطي ميکند. اگر اين نيروها تحتتأثير محرکها با شرايط ويژهاي آزاد و همسو شوند، نيروي عظيمي پديدميآيد که داراي انرژي خارقالعادهاي است و انسان را بسيار نيرومندميکند به طوري که قادر خواهد بود حتي بعضي از کارهاي غيرممکن را، ممکنکند. اگر همسو شدن نيروها در جهت مثبت باشد، انرژي بيکران آزاد خواهد شد وانسان را در جهت مثبت به منظور سازندگي حرکت ميدهد و اگر اين نيروها بههر دليل و تحت هر شرايطي در جهت منفي و مخالف، همسو شوند، آنگاه هميننيروي عظيم در جهت تخريب و نابودي انسان عمل ميکند. سستي و تنبلي،افسردگي و کسالت روحي، خشم و خشونت، کشتار دستهجمعي، قتل عام و بسياري ازرويدادهاي ديگر، از همين قبيل است.

«موفقيت هميشه با ذهنيتهاي مثبت ايجاد ميگردد و زاييده ي آن است.»

شاه آبادي

«وين داير» در تشريح تصوير يک شخصيت سالم مينويسد:

«داشتنانرژي سرشار و قابل ملاحظه، از ويژگيهاي شخصيت سالم است. شور زندگي دروجودش موج ميزند. عشق و اشتياق، انرژي پر قلياني را در او متمرکز ميکندو او را به چنين تکاپو وا ميدارد. ساعات کمي را به خواب اختصاص ميدهد ومفهوم بيحوصلگي و کسالت را نميفهمد. مجموعه رويدادهاي زندگياش، حاصلاحساسات، انديشهها، تلاشها و فرصتهاست، حتي اگر در زندان باشد، فکر خودرا بطور بديهي بکار مياندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور وشوقش نسبت به زندگي جلوگيري کند.»

پس نتيجه ميگيريم که اگر اين نيروها به طور سازنده و مثبت با يکديگر جمع شوند، چگونه به خدمت انسان در ميآيند.

حالوقت آن است که ابتدا اين نيروها را آزاد کرده، سپس در جهت مثبت بکارگيريم. با اين کار، نيروي دروني ما بسيار قدرتمند ميشود و قادر خواهيمبود اختيار زندگي و سرنوشت خويش را در قلمرو ممکنها بدست گيريم.
امام علي (ع) ميفرمايد: درد تو از توست، ولي تو بدان بصيرت نداري و درمان تو نيز در درون توست، ليکن تو بدان آگاهي نداري.

درديدگاه حضرت علي (ع) انسان تمامي هستي را در درون خويش دارد ولي بدانآگاهي و شعور ندارد. انسان بالقوه قادر است بر اسرار عالم امکان، آگاهييافته و نسبت به آنها علم حضوري پيدا کند.در مقاله ي بعد به بحث «خودشناسي وتوانائي هاي خود» و« برنامه ريزي براي آينده» مي پردازيم.