انسان گرایان و فرهنگ



قرنپانزدهم یکی از مهمترین دورانها از لحاظ کنکاشهای تاریخی بود.در سراسراروپا و خاور میانه ،محققین قفسه های غبارگرفته صومعه ها و ساختمانهایعمومی قدیمی را جستجو کردند و گنج هایی درآن یافتند ؛این گنج ها زر و سیمنبودند،بلکه دست نوشته های یونانی و رومی بودند.در نتیجه،نوشته های باقیمانده از نویسندگان کلاسیک از جمله افلاطون،سیسرو[چیچرو]،سوفوکل،و پلوتارکبه دوران رنسانس رسید.محققین که شاهزادگان ،بازرگانان و سایر افراد توانگرازآنان حمایت میکردند،کارشان را به خوبی انجام دادند؛درسال 1500،آنهاتقریبا تمام متون باستانی ای را که امروزه موجودند،یافته بودند.

دانش نو

مطالعه آثار کلاسیک در دوران رنسانس،دانش نو نامیده میشد.درآن زمان ضمن احیای علاقه به نوشته های کلاسیک ،به ارزش فردی نیز توجه شد.

این گرایش "انسان گرایی" نام گرفت.



زیراطرفداران آن به جای موضوعات روحانی و الهی بیش ازهرچیز مسائل انسانی رادرنظر میگرفتند.اگر چه انسانگرایی بر نوع بشر تاکید و تمرکز داشت ،پیرواناین مکتب وجود خدارا انکار نمیکردند و بین انسانگرایی و مسیحیت تضادینمیدیدند.در واقع،بسیاری از پیشگامان انسانگرایی دردوره رنسانس خود جزوروحانیون کلیسای کاتولیک بودند .از نظر انسانگرایان خداوند امر مسلمی بودهو «آنها [ازاین نقطه نظر] به بررسی انسان و ظرفیت ها ،اعمال و دستاوردهایاو می پرداختند».

ظهور انسان گرایی


انسانگرایینیز مثل خود رنسانس از ایتالیا ظهور کرد.دو عامل عمده،علاقه و اشتیاق بهمطالعات کلاسیک را بر انگیخت؛اشتیاقی که در قرن چهاردهم و پانزدهم درایتالیا جریان داشت .اولین عامل وجود بقایای امپراتوری روم در ایتالیا بودکه سبب میشد دانش پژوهان ایتالیایی که به منبع جذاب باستانی دسترسی داشتندمجذوب و مفتون دوران گذشته شوند.این تمایل ،به جستجو برای یافتن نوشته هایباقیمانده از دوران روم باستان منجر شد.

عامل دوم ورود آوارگانامپراتوری درهم شکسته بیزانس بود که باعث ایجاد علاقه روزافزون به مطالعهآثار کلاسیک یونان گردید.امپراتوری بیزانس در واقع ادامه نیمه خاوریامپراتوری روم بود که طی قرون وسطی حاکمیتش ادامه داشت .مرکز امپراتوریبیزانس شبه جزیره بالکان و زبان رسمی آن یونانی بود .کتابخانه های اینامپراتوری حاوی بسیاری ازآثار یونانی بود ؛آثاری که در غرب ازبین رفتهبودند.

در قرن چهاردهم ترکهای عثمانی به امپراتوری بیزانس حملهکردند و با فتح قسطنطنیه ،پایتخت امپراتوری،در سال 1453 آنرا شکستدادند.بسیاری از بیزانسی ها در گریز از ترک ها و در جستجویی جایی امن ،بهغرب گریختند.این آوارگان که رونوشتهایی از دست نوشته های اصلی یونانیهمراه داشتند،به عنوان دانشمندان و آموزگاران یونانی شروع به کار کردند.

ویل دورانت میگوید:

«دانشمندانیونانی (بیزانسی)...قسطنطنیه را ترک کردند...ودرواقع به عنوان حامل جوانهآثار کلاسیک عمل کردند،به این ترتیب ایتالیا سال به سال یونان را بهتر وبیشتر می شناخت».


عامل دیگر در گسترش انسان گرایی صنعت چاپ بود.تادوران رنسانس،کتابهارا را با دست مینوشتند .کتابها نسخه برداری و سپسصحافی میشد.حدود سال 1450 صنعت چاپ درآلمان اختراع شد [johannes gutenberg]