از مطربي در تهران تا فيلسوفي در لوسآنجلس

كد خبر:
۴۴۳۵۳
تاريخ انتشار:
۱۰:۳۴ - ۳۱ فروردين ۱۳۸۸
تعداد بازديد:
۲۲۸۴
[JUSTIFY]
فحاش تلويزيونهاي لوسآنجلس سرانجام تسليم مرگ شد تا به سالها فحاشي و توهين به اديان الهي و پيامبران عظيمالشان پايان دهد.

بهگزارش آينده، رضا فاضلي، بازيگر درجه دو فيلمهاي فارسي و مطربي درکابارههاي تهران وقتي پس از انقلاب اسلامي به خاطر سوابق جالب خود ازايران فرار کرد، سالها بود که به خاطر مشکلاتي در زمان رژيم گذشته هم تحتتعقيب بود.
وي در سال 1331 با پريوش، همسر سرهنگ نصيري يکي از مسئولين نيروي هوايي آشنا شد و در طول مدت کمي با زيرکي تمام نظر وي را جلب کرد.
همينامر موجب شد 6 ماه به عنوان نگهبان، در خانه آنها مشغول به کار شده و بعداز 6 ماه راننده شخصي سرهنگ نصيري شود. او بعد از يک سال به سفارش سرهنگنصيري به استخدام نيروي هوايي در آمد و دوره آموزشي خود را در تهران بهپايان رسانيد.

رضا در کنار آموزش در نيروي هوايي همچنان به کارخود (رانندگي) ادامه ميداد تا اين که نصيري بعد از برگشت از ماموريت 8ماهه خود متوجه مسائلي شد که باعث شد مطرب کابارههاي تهران دوباره پا بهفرار گذارد و متواري شود، به حدي که نيروهاي امنيتي رژيم سابق در پي ويبودند.

دراين ميان برخي ادعا ميکنند رضا در طول سالهاي 1333 تا 1338 در کشورهايفرانسه، آلمان، انگليس و آمريکا به کار و تحصيل مشغول بوده، در حالي که ويدر آن زمان حتي هزينه زندگي شخصي خود را با مشکلات فراوان به دست ميآورد.

فاضلي مدرک رسمي دال بر سواد بيش از دبيرستان ندارد و وي تا اواخرسال 1334 در خانه سرهنگ نصيري بوده، ولي پس از گذشت چند سال و با آرام شدناوضاع و ترور سرهنگ نصيري توسط افراد ناشناس، دوباره به صحنه زندگي عاديبرگشت و توانست به کار و فعاليت خود در کابارههاي تهران ادامه دهد.

ويبه خاطر داشتن سوابق تنبک و تار زدن در کابارهها و آشنا بودن با رقاصههاو افراد سرشناس توانست خود را به عنوان يک کار چاق کن مجالس و بزمهايشبانه جلوه داده و با همين روابط وارد صحنه سينما و بازيگري شد.
وي بعد از مدتي به سراغ پريوش رفت و متوجه شد وي فرزند پسرشان را بيژن نام نهاده و بزرگ کرده بود.

اوپس از چند سال کار در سينما و تئاتر، با فيلم «خانم عوضي گرفتي» به سينمايمعرفي شد و تا سال 1354 در کشورهاي ايران، ترکيه، پاکستان، ايتاليا،مجارستان به بازيگري کرد.

اوج هنرمندي وي در يک سريال پورنوبينالمللي بود که کشورهاي ايتاليا، آمريکا، فرانسه، آلمان و اتريش ومجارستان تهيهکنندگان آن بودند و با نام S… Susanna توليد شد که او بهعنوان نقش آفرين اصلي در آن شرکت کرد. کيفيت اين فيلم به حدي بود که مملواز صحنههاي مستجهن و غيراخلاقي بود.

در ادامه، ناهنجاريهاي وي در فيلمها و کابارهها چنان زياد شد که حتي پريوش نيز در سال 56 از وي طلاق گرفت.
فاضليپس از انقلاب 57 به خاطر سابقه بدي که داشت، از ايران فرار کرد و سعي کردپسرش (بيژن) را قانع کند که همراه او به اروپا بيايد.

در نهايتوي پس از مدتي به همراه پسر خود از ايران فرار کرد و به هر وسيله خود رابه لندن رساند. رضا و پسرش با دريافت پناهندگي سياسي در لندن يک مغازهفروش محصولات ويديو باز کرده و به همراه دوستان خود وارد خريد و فروش موادمخدر و سلاح با پوشش سازمان K.V.C در خيابان کنزينگتن Kensington شدند.

بعدهامعلوم شد پشت پرده ويديوکلوپ چيز ديگري است و فاضلي به همراه دوستانش بهتوليد مواد منفجره و فروش آن به شبکههاي قاچاق و مافيايي مشغول بودهاند.
نتيجه تجارت سياه وي در لندن، قتل پسر بيگناه و بياطلاعش در همانمغازه بود که در پي منفجر شدن يکي از مواد منفجره در تاريخ 28 مرداد 1365برابر با آگوست 1986 رخ داد.

وي براي فرار از قانون و همچنينسرپوش گذاشتن بر جنايت خود، داستاني مبني بر اين که وي و گروهش به همراهپسر 22 سالهاش در مبارزه با انقلاب اسلامي بوده و به همين دليل محل کاروي را بمبگذاري کرده و منفجر کردهاند!

اين ادعا با تحقيقاتپليس انگليس رنگ باخت و اثبات شد رضا و دوستانش در قضيه انفجار دست داشتهو مهر تروريستي به پرونده آنها خورد تا از سوي مقامات قضايي انگليس تحتپيگرد قانوني قرار گيرند.

حرفها و مطالب رضا نتوانست پليس لندن راقانع کند و پليس پس از تحقيقات به اين نتيجه رسيد که آنها با مافيايقاچاق مواد مخدر در ارتباط بوده و براي آنها بمب و مواد منفجره تهيهميکردهاند، به همين دليل پليس لندن وي را به همراه چند تن ديگر از همدستانش در سال 1992 از انگليس اخراج کرد.

او و دوستانش راهيآمريکا شدند و چون گزارش فعاليتهاي وي و گروهش به مامورين آمريکايي نيزداده شده و پرونده آنها جنبه بينالمللي به خود گرفته بود، ماهيت آنهانيز براي آمريکاييها شناخته شد.
از اين رو آمريکاييها پس ازبازرسيهاي شديد و بازجوييهاي فراوان، به صورت موقت آنها را پذيرفتند وشرط کردند که در صورت هرگونه فعاليت تروريستي آنها را از آمريکا اخراجميکنند.

در ادامه وي و همراهانش تا سال 2001 نتوانستند عنوانشهروندي آمريکا را به دست آورند و مجبور شدند تا دو سال در شرق آمريکا دردهکدهي دور افتاده به سر ببرند. بعد از گذشت دو سال پس از اين كهتوانستند با واسطهاي فراوان در ميان مقامات سياسي آمريکا شرايط را مهياکرده و به صورت رسمي اقامت آمريکا را دريافت کنند!

فاضلي پس ازدريافت شهروندي آمريکا با کمک دوستان و همکاران سابقش تلويزيون آزادي رادر نوامبر 2002 راهاندازي کرد که تا بيست و هفتم ژانويه 2005 به طور 24ساعته برنامههاي آن از لوسآنجلس پخش شد.

همزمان با انتخاباترياستجمهوري نهم در ايران، وي از ژوئيه 2005 و پس از تعطيل شدن شبکه مورداشاره باز هم دچار بيخانماني شده و مدتي در ديگر شبکههاي لوسآنجلسيمشغول به فعاليت بود.
محتواي برنامههاي وي بر تخريب چهره اديان ومذاهب مختلف بود و به طور کلي منکر خداپرستي بود. او خدا را به طور کلينفي ميکرد و مدعي بود خدا زاييده فکر بشر است و اين بشر است که خدا راخلق کرده نه اين که خدا بشر را خلق کرده است!

اين اظهارات وي موجبشد حتي ايرانيان مسيحي و کليمي مقيم آمريکا عليه فعاليتهاي ضد دين وخداپرستي وي اعتراضهاي علني کنند ولي وي در سايه حمايت دستگاههاي امنيتيآمريکا به فعاليت خود ادامه ميداد.

در ميان زندگي وي هيچ اتفاقيسنگينتر از مصيبت مرگ پسرش به وي وارد نشد. وي بارها و بارها با عناوينمختلف سعي کرد خود را در اين حادثه بيتقصير جلوه دهد. حتي يک زندگينامهجديد براي خود نوشت و با پرداخت مبلغ زيادي به شرکت آمريکايي First Bookآن را در سال 2001 چاپ کرد.

ولي همواره براي راضي کردن وجدان خودهمه تقصيرها را به گردن خدا و سپس دولت جمهوري اسلامي انداخت و مدعي بود،تمامي مصيبتهايي که به سر او آمده، خواست خدا بوده و با اين کار تماميگناهان را از خود به خدا منتقل کرد، درحالي كه او خدا را به طور کلي نفيميکرد!

پردهدري و فحاشيهاي اين شخص که عذاب وجدان قرباني کردنفرزندش و همچنين سوابق درخشان اخلاقي و قضايي وي تا روزهاي پايانيگريبانگيرش بود، دليل اصلي بود تا چهرههاي مختلف اپوزيسون و همکارانقديمي وي در ايران نيز از مواجهه با وي خودداري کنند و به دليل نداشتنتعادل روحي و رواني، حتي از دعوت او در برنامههاي شخصي نيز اکراه داشتهباشند و جالب اين بود که هفته گذشته مرگ وي در لوسآنجلس در هيچ يک ازرسانههاي اپوزيسيون انعکاسي نداشت!

گرچه برخي در ميان بياطلاعيو کماطلاعي نسل جوان تلاش کردهاند از وي يک فيلسوف، معلم اخلاق ودانشمند بسازند، اما سرويس فرهنگي و هنري «آينده» در راستاي تنوير افکارعمومي با بررسي پرونده زندگي اين فرد شياد، گوشههاي تاريکي از زندگي ويرا براي اطلاع اقشار مختلف جامعه ايرانيان در داخل و خارج کشور مورد بررسيدقيق قرار داد.

در اين ميان ادعاي داشتن دکتري فلسفه، جامعهشناسي،تاريخ و عرفان و اديان که توسط برخي افراد مطرح ميشود، قابل اثبات نيستچون فاضلي تحصيلاتي بيش از دبيرستان نداشته است.

منبع:تابناك[/JUSTIFY]