در اوج اقتدار صدا و سيما ودر بهترين روزهاي آغاز سال جديد، بايد مجموعه «مرد دو هزار چهره» را تنهاسريال نوروزي موفق و پر اهميتي دانست که در اين ايام از تلويزيون پخش شد.
مجموعهايکه بايد به جرأت نيشدارترين و پرحرفترين ساخته کارگردان محبوب و خوش نامکشورمان «مهران مديري» دانست. سريالي که همه را ميخنداند و به کسي توهيننميکند. شعور مردم را زير سؤال نميبرد و در عين حال به بسياري از افکارغلط رايج، بيمحابا ميتازد و البته خود را هم از گزند شکايات و اعتراضاتميرهاند.
پس از يک سال «مسعود شصتچي» که نقش اول سريال «مرد هزارچهره» بود، از زندان آزاد شده و به شيراز باز ميگردد. در نگاه اول،کارگردان، قسمت اول و نيمي از قسمت دوم را صرف ياد آوري کارهاي مرد هزارچهره ميکند. اما اولين و پراهميتترين و نيشدارترين نکته فيلم در همينبخش واقع شده است.
سؤالي که بايد از جامعه پرسيده شود، و آن سؤال ايناست که «چرا وقتي مجرمي پس از آنکه توسط قانون مجازاتي برابر با جرمش راتحمل کرده، بايد در جامعه مورد تنبيه اطرافيان قرار گيرد؟» اين سوال از آنجهت که باعث رجوع دوباره مجرم به جرم ميشود، بسيار اهميت دارد.

درسريال درست به اين نکته اشاره ميشود: چرا در اتوبوس (هنگام بازگشت شصتچياز تهران به شيراز) اين همه به او بياحترامي ميشود؟ رئيس اداره مسعودشصتچي با چه دليلي وي را از شغلش عزل ميکند؟ چرا نامزد مرد هزار چهره بهوي فرصتي دوباره نميدهد و از او جدا ميشود؟ در محل زندگيش همسايگان بهاو توهين ميکنند و در خانواده به او به چشم يک فرزند از دست رفته نگاهميشود.

آياواقعاً اين مجازاتها مبناي قانوني دارد يا فقط چون مردم فکر ميکنند کهاو فرد خطرناکي است، بايد اين همه بلا بر سر او بياورند؟ اگر درست نگاهکنيم، هر کدام از اين رفتارها آسيبهايي بسيار شديد به فرد وارد ميکند.بيکاري، بيشخصيتي اجتماعي و هويت نداشتن در حريم خصوصي.

نتيجهاينکه فردي که نادانسته دست به جرمي زده بود، از سر ناچاري و اين باردانسته، دوباره به جرم روي ميآورد. همانگونه که شصتچي رفتار کرد و بهفاصله کوتاهي سوار بر جهل جامعه ابتدا شخصيت خود را در اتوبوس و هنگام سفراز شيراز به تهران، پول را با شرکت در برنامه تلويزيوني، شخصيت را با«مهران مديري» شدن و حريم خصوصي جديد خود را با «سحر زکريا» به دست آورد،هر چند ميدانست جرم است و هر چندتر ميدانست جامعه جز اين راه، او را بهخود راه نميدهد.
با اين تفاسير، آيا جرم جامعه کمتر از جرم مسعود شصتچي است؟ به راستي چه کسي بايد اين جامعه را محاکمه کند؟ جز هنرمند؟

درنگاهي ديگر مهران مديري جامعه را به چالشي ديگر ميکشاند: انجام کارهايمهم توسط افراد بيتخصص! مسعود شصتچي ابتدا نقش مهران مديري را بازيميکند. او اين نقش را بازي ميکند صرفاً براي احترام و پول، امااطرافيانش آنچنان نادان و احمقند که فرق مهران مديري واقعي را با مهرانمديري جعلي نميفهمند و به او آنقدر فرصت ميدهند که حتي فيلم ميسازد وفيلمنامه را تغيير ميدهد.
در شخصيت دوم اين به چالش کشيدن به اوج خودميرسد: مسعود شصتچي خلبان ميشود و عجبا که در خلباني هم کاملا موفق عملميکند!!! به راستي در چگونه جامعهاي ميتوان به فردي اين چنين فرصتهاييداد؟ و در نقش سوم هم وي مربي فوتبال ميشود که خود جاي بحث و بررسي ويژهدارد.
گويي مردمي که روزها يا مسعود شصتچي هستند! يا اطرافيانش!، شبهانادانسته به حال و روز خود در نقش «مردي ساده دل، مهربان، ترسو، مظلوم وهمنوع دوست» که در اين سريال ميبينند ميخندند و از آن برائت ميجويند.اين يعني جهل مرکب، يعني «نمي دانند که نميدانند»!

اماشخصيت سوم مسعود شصتچي بسيار متفاوت است. او اين بار با صراحت به جامعهورزشي ميتازد و همه ارکان آن را زير سئوال ميبرد. مديري و گروه بسيارعالي نويسندگان، ابتدا همان بيتخصصي اهالي فوتبال را به رخ ميکشند و سپسبه عواملي ميپردازند که مخل ورزش اول کشور است.
ابتدا به مقاصد پشتپرده فوتبال نگاهي مياندازند. به خريد و فروش ها، قراردادها، به تبانيها! به اخلاقيات که گمشده اصلي ورزش کشور به خصوص فوتبال است، به جرايد! وآنچنان تيز و تند و البته خنده آور در جواب خبرنگاري که از او درباره مشکلفوتبال ايران سئوال ميکند، ميگويد: "اينکه شما زياد سئوال ميپرسيد." وکمي اغراق آميز با حرکت هر دو دست بار تمام مسئوليت مشکلات به وجود آمدهرا به دوش جرايد ورزشي مياندازد.
اندکي بعد هم به فساد پشت پرده جرايدميپردازد. وي به سراغ بازيکنان ميرود و در اولين برخورد آنان را خطاب بهتاجر ميکند تا بازيکن فوتبال! ميتوان گفت در اين سريال در هر جمله بهواقع نکتهاي وجود دارد. و در هر رفتار... آنجا که عروسک و توپ را معاوضهميکند، آنجا که 2هزار توماني در جيب روزنامه نگار ميگذارد، آنجا که بهمش و ميزامپلي بازيکن اشاره ميکند و حتي آنجا که به عقده و کمبودهايکودکي خود واکنش نشان ميدهد.
نقش اول مرد دو هزار چهره بر خلاف آنچهکه همه تصور ميکنيم نه خلاف کار است و نه حتي مجرم! و چه زيبا مسعودشصتچي از بازپرس سئوال ميکند: آيا در هواپيما حرف زدن جرم است؟ آيا دربرنامه تلويزيون شرکت کردن جرم است؟ آيا کنار خلبان نشستن جرم است؟ آيافوتبال بازي کردن جرم است؟
چه طنز تلخي!!! و چه نکته اي: آيا ندانستنو نفهميدن جامعه جرم نيست؟ مهران مديري قبلا هم در مجموعهاي همچون شبهايبرره به وضوح به ناداني مردم جامعه اشاره کرده بود. ( البته منظور ازناداني توهين به مردم نيست. اگر نگاهي به رفتارهاي رايج بيندازيم، به آدابو عادات و رفتارهاي بسيار غلطي برخورد ميکنيم که بخشي از آن را بايد ناشياز جهل و ناداني مردم دانست)
به هر حال آنچه در اين مقال ميگنجدابتدا تقدير و تشکر از همه کساني است که به نحوي در ساخت اين مجموعه شرکتداشتند و سپس گوشزد نکاتي چند براي يادآوري و شايد تغيير در برخي احوال،نه چونان آغاز سال، خواستن بيتوجه «حول حالنا الي احسن الحال».

منبع:سايت تابناك