نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8

موضوع: آیا می دانستید که....؟

  1. #1
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    آیا می دانستید که....؟

    آیا می دانستید که . . . ؟(1)



    - آیامی دانستید که واژه ی "هالو" که در عبارت اصطلاحی "هالو گیر آوردن" وجوددارد، در گذشته نه تنها در معنای منفی، بلکه درست برعکس، برای اظهار ادب وادای احترام به کار گرفته می شده است؟

    عبارت"هالو گیر آوردن" امروزه در مورد افراد زودباور و ساده لوح به کار می رودو از آن معنی احمق و نفهم نیز برداشت می شود. مثلن می گویند: «خیال می کنیهالو گیر آوردی که می خواهی جنس بنجل آب کنی ؟»
    "هالو" تغییر یافته یواژه ی "خالو" به معنی دایی است که لرها و بختیاری ها آن را تلفظ میکنند، زیرا آنان مخرج «خ» ندارند و به همین قیاس مثلن خدا را هدا و خرمارا هرما می گویند.
    همان گونه که در میان شیرازی ها واژه ی "کاکو" بهرسم احترام به جای آقا به یکدیگر گفته می شود، لرها و بختیاری هانیز واژه ی هالو را برای بزرگ ترهای خود به کار می برند و از آن برایاظهار ادب و ادای احترام استفاده می کنند، مثلن هنگامی که می خواهندبگویند: ای آقا می گویند: هی هالو.
    در دوران های گذشته، بیش تر اهالیلرستان به علت دشواری جاده ها با شهرها ارتباط زیادی نداشتند و بسیاری ازعادات و آداب شهرنشینان را نمی دانستند. تنها شمار اندکی از اهالی ثروتمندکه مورد احترام مزدم بودند و از این رو به آنان طبقه ی هالو (خالو) میگفتند، گه گاه به منظور تجارت و مبادله ی کالا به شهرهای بزرگ می رفتند وشهریان به ویژه کسبه و بازاری ها از سادگی و زودباوری آنان سوء استفاده میکردند و در خرید و فروش اشیا و اجناس به این ساده دلان روشن ضمیر هر چهرا دلشان می خواست تحمیل می کردند.
    در پایان معامله هنگامی که از آنکاسب زورگو و بازاری بی انصاف درباره ی استفاده سرشار و سود کلانش میپرسیدند، با پوزخند مسخره آمیزی پاسخ می داد : «امروز هالو گیر آوردم»یعنی آدم ساده لوح زودباوری را به تور زدم و هر چه کالای بنجل و پس افتادهداشتم آب کردم.


    - آیامی دانستید که شیخان فرمان روا در برخی از کشورهای همسابه ی ایران که بهبرکت دلارهای نفتی و پشتیبانی امپریالیستی حکومت و دم و دستگاهی یافتهاند، دست آوردهای فرهنگ و ادب و هنر ایرانی و فارسی را زیر عنوان "هنرهایاسلامی" در موزه های جهان زده بندی می کنند و با بی شرمی با انتشار تمبربا چهره ی پورسینا، پزشك، دانشمند و فیلسوف بلند آوازه و جهان شناخته یایرانی را فیلسوف و پزشك دولت عربی می نامند؟

    در تاریخخوانده ایم كه انوری ابیوردی، چكامهسرای نامدار سدهی ششم هجری قمری،روزی از راهی میگذشت. مردی را دید كه در برابر گروهی از مردم، سرگرمِخواندن شعرهایی از اوست. با شگفتیزدگی و خشنودی از این كه شعرهایش چنینمردم پسند شدهاست، گام سستكرد و به شنیدن شعرخوانیِ آن مرد، درایستاد.آن گاه ار او پرسید: «این شعرها كه خواندی، از كیست؟» مرد پاسخ داد: «ازانوریست.» شاعر پرسید: «انوری كیست؟ آیا او را میشناسی؟» مرد شعرخوان،با بیشرمی تمام پاسخ داد: "انوری خود منم!» انوری – كه از فریب کاری وگستاخیِ او سخت برآشفته بود – گفت: «شعر دزدی شنیدهبودیم؛ اما شاعر دزدینشنیدهبودیم!»
    اکنون حكایت این شیخان فرمان روا بر سرزمینهایهمسایهی میهنِ ماست كه به بركت دلارهای نفتی، حكومت و دم و دستگاهییافتهاند و برآنند تا آن چه را كه در تاریخ و فرهنگ خود ندارند، یا دربازارمكارهی جهانی در ساخت و پاخت با سوداگران آزمند، بخرند و انگ ورنگ خود را بر بخشهایی از موزهها و مجموعهها بزنند و یا با دروغپردازی و دست یازی به گنج شایگان فرهنگ كهن بُنیاد همسایه ی ایرانیخود، صاحب شوند و مُهر ِ «عربی!» یا «عربی – اسلامی» را نقش و شناسهی آنكنند. یك روز می کوشند تا به خیال خام خود، نامِ خلیج فارس را باگِل نامی ساختگی بپوشانند! روزِ دیگر، با هزینهكردن دلارهای نفتی، درموزههای جهان، دست آوردهای فرهنگ و هنر ایرانیان را در بخشی زیر عنوان«هنرهای اسلامی» ردهبندی میكنند؛ در حالی كه در هیچ یك از آن موزهها،بخشهایی همچون "هنرهای یهودی / مسیحی / بودایی (و مانند آن ها)" دیدهنمیشود.
    و سرانجام، روزی نیز شاهد آنیم كه دولت نفتی «كویت»، دستبه یك دزدی آشكار و رسوای فرهنگی زده و با انتشار تمبری با خیالنگارهای از چهرهی پور ِ سینا (ابن سینا)، پزشك، دانشمند و فیلسوفبلندآوازه و جهان شناخته ی ایرانی، عنوان مضحک "ذكری مرور الف عام علیمولد ابن سینا فیلسوف الدّولة العربیة الاسلامیة و طبیبها" (یادواره یهزارمین سال ِ زاد روز ابنِ سینا، فیلسوف و پزشك دولت عربی اسلامی) رابر آن نهادهاست! زهی گستاخی و بیشرمی! به راستی جای حافظ بزرگمانخالیست كه بگوید: «یا رب این نو دولتان را بر خر خودْشان نشان!...»

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    دانشمندان،فیلسوفان، ادیبان و هنرمندان – در هرجا كه زادهشده و اثرهاشان را به هرزبان كه نوشته و پیرو هر كیش و مرامی كه باشند – پیش از هر نسبت و عنوانیكه بدانها دادهشود، وابسته به جامعهی بشریاند و هیچ كس و هیچ دستگاهی،نمیتواند آنان را به استناد زبان نگارش ِ تألیفها یا جایی كه در آناقامتگزیده و دانش آموختهاند و یا دین و مذهبی كه بدان باورداشتهاند،به انحصار ِ كشور یا قوم یا دین ویژهای درآورد و در مقولهی خاصّی ازاین گونه وابستگیها، ردهبندیكند. پورسینا نیز از این حكم كلی جدانیست. او كه در سال ٣٧٠ ه. ق. از پدری ایرانی و مسلمان به نام عبدالله ازمردم بلخ (در شمال افغانستان كنونی) و مادری ایرانی و مسلمان به نام ستارهاز مردم روستای خورمیثن در نزدیكیِ شهرِ ایرانیِ بُخارا (در ازبكستانكنونی) زاده شد و در بزرگ سالی اثرهای جهان شمولش را هم به فارسی – زبانمادریاش – و هم به عربی – زبان جهانی و دانشی دورانش نوشت. سپس، بسیاریاز آن اثرها در درازنای هزارهی گذشته به شماری از زبانهای زندهی جهانبرگردانده شد؛ چنان كه ترجمهی لاتینی دانش نامه ی نام دار او قانون درپزشكی، چندین سده، كتاب درسی دانشگاههای اروپا بود. اما جز عربها، هیچقومی، شخصیت او را مصادره نكرد و ندزدید و به سرزمین و تیره و تبار خودوابسته نشمرد. ملتهای متمدن، او را یك دانشمند و پزشك و فیلسوف ایرانیجهانی و در خدمت نوع بشر دانستند و با همین عنوان (نه با هیچ عنوانساختگی دیگری)، گرامی داشتند و میدارند. برای نمونه، بنگرید به اینتمبرِ به عنوان یادواره و گرامیداشت پورسینا كه در لهستان و بی هیچ نشانیاز مصادره ی شخصیت او به سود تهیهكنندگانش چاپ و پخششدهاست و آن را باتمبر مضحک كویتی بسنجید تا ببینید «تفاوت رَه از كجاست تا به كجا». (از:کانون پژوهش های ایران شناختی)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    - آیامی دانستید که به دلیل شیوه ی زندگی ترکان و مغولان که چادر نشینی بودهاست، در زبان فارسی نیز واژه ی "اتاق" به جای "خانه" و واژه ی "خانه" بهجای "سرا" نشسته است؟

    در زبان پارسی واژه‏ی ”سرا“ یا ”سرای“به ساختمانی گفته می‏شود كه مردمی در آن زندگی می‏كنند. هر سرای چندین”خانه“ دارد كه فضایی است مستقل و با دیواری از "خانه" ی دیگر جدا می شود.این تمایز در تركیب‏های فراوانی در زبان ادبی فارسی همچنان برقرار است.برای نمونه "كاروان‏سرا" ساختمانی بوده است كه كاروان در آن جا بارمی‏انداخته و كاروانیان استراحت می‏كرده اند. "میهمان‏سرا" ساختمانی استكه میهمانان در آن استراحت می‏كنند. همچنین است تركیب‏های آشپزخانه.آبدارخانه، موتورخانه و مانند آن ها. در بازی شترنج و نرد نیز خانه بههمین معنی است. در ”بالاخانه را اجاره داده“ نیز كنایه از خالی بودن سر وتهی مغزی وجود دارد و با طرح چهارخانه و از این قبیل.
    در زبان پارسی "سراپرده" نیز (سرای پرده‏ای) به چادری گفته می‏شده است كه در گردش و سفر برای شاه زده می‏شد تا در آن استراحت كند.

    تركانو مغولان مردمی چادرنشین بودند و سرای آنان تنها یك چادر بوده است. درتركی به این سرا ”اتاق“ (اطاغ، اتاغ یا اطاق) گفته می‏شود. از آن جا كهاتاق فضایی مستقل و ”ساختمانی“ بود كه تركان در آن می‏زیستند، سرای و خانهبرای آنان یكی بود و كم كم زیر تاثیر این موضوع، در زبان پارسی نیز واژه‏یخانه با اتاق جایگزین شد و سرای با خانه. البته هنوز نیز در برخیشهرستان‏ها به اتاق، خانه گفته می‏شود. (از: روزنوشته های پرویز رجبی)

    - آیامی دانستید که عبارت اصطلاحی "هر را از بر تشخیص نمی دهد" از زبان چوپانانروستایی گرفته شده و در میان شهرنشینان رایج شده است؟

    اینعبارت برای کسانی به کار می رود که نیروی درک و تشخیص آنان تا آن اندازهضعیف است که حتا دو کلمه ی ساده ی «هر» و «بر» را که هر شبانی می شناسد وجای کار برد آن ها را می داند، از هم تمیز نمی دهند.

    صدای «هر»برای طلبیدن و خواندن گوسفندان و صدای «بر» با لهجه و آهنگ ویژه ای کهتنها شبانان می توانند ادا کنند برای دور کردن و به جلو راندن گوسفندان بهکار می رود. چوپانان ورزیده و کارکشته البته با همه ی صداهای چوپانی آشناهستند ولی دو صدای "هر" و "بر" را هر چوپان تازه کاری نیز می داند و بایدبداند، زیرا هر و بر در واقع الفبای اصطلاحات چوپانی است و فراگرفتن آنحتا برای بچه چوپان ها نیز اشکال و دشواری ندارد.
    از این رو است که اگر کسی هیچ نداند به مثابه چوپانی است که از فرط بی استعدادی "هر" را هم از "بر" تمیز نمی دهد.

    -آیا می دانستید که تقریبن همه ی اهل کتاب و دست اندرکاران ادب فارسی کتابمشهور "حسین کرد" را به اشتباه "حسین کرد شبستری" می نامند؟

    حسینكرد نام شخصیت كتابی است به همین نام و متعلق به ادبیات داستانی طبقاتعادی و عامی جامعه. وی شخصیتی است نظیر سمك عیار زرنگ، دلیر، مردم دوست،گول نخور، نیرومند و باهوش. متأسفانه این شخصیت در ایران به "حسین كردشبستری " معروف شده و این ناشی از یك خطای دید است، زیرا كه چاپ نخست آنکه به صورت سربی منتشر شده بود، توسط ناشری در تهران به نام «شبستری» بهچاپ رسید و روی جلد این کتاب كلمه ی «شبستری» با خط درشت در زیر نام کتابیعنی حسین كرد چاپ شده بود و بدین ترتیب مردم آن را «حسین كرد شبستری»خواندند. حال آن که كردستان با شبستر اصلن ارتباطی ندارد و در هیچ كجایكتاب نیز از شهر شبستر سخنی در میان نیست.

    حتا در کتاب های درسیدوره ی دوم دبیرستان نیز بخش هایی از این داستان با همین عنوان: «حسین كردشبستری» آمده است و مؤلفان این کتاب ها درنیافته اند كه شبستری نام همانناشری است كه در خیابان ناصر خسرو تهران انتشاراتی داشته است و نام او درزیر نام كتاب آمده و سبب این اشتباه در حقیقت خنده آور شده است. حتا دكترعلی حصور، زبان شناس و استاد محترم دانشكده ی ادبیات دانشگاه تهران درسال ۱۳۴۴ شمسی در مجموعه ی "زبان و فرهنگ ایران" شماره ی ۳۹، این داستانرا با همان عنوان اشتباه «حسین كرد شبستری» منتشر كرد و عجبا كه اینپژوهنده ی محترم نیز متوجه این خطای فاحش نشد.[دوستی از شبستر نیز برایمتعریف میکرد که در اصل «گرد شبستریست-مرداویز]

    - آیا می دانستید که تقریبن همه ی مردم ایران زبانی را که امروز در آذربایجان ایران بدان سخن گفته می شود، آذری می نامند؟

    «آذری»یعنی منسوب به آذربایجان و نیز نام زبان کهن مردم آذربایجان و یکی از لهجههای ایرانی است که امروز نیز هنوز در برخی از جاهای آذربایجان ایران وجمهوری آذربایجان به آن سخن می گویند. لهجه ی «آذری» مانند «تاتی»، چوننزد مردم کوه نشین مانده است، به زبان پهلوی نزدیک تر است و بسیاری ازواژه های کهن ایرانی که امروزه از یاد رفته اند، هنوز در این لهجه بر جایمانده اند.

    مولوی در ملمعات خود دارد: «اگر تات، ساک، رومساک وگر تورک زبانی، بی زبانی را بیاموز»

    بنابرایناین که برخی از مردم، حتا دانشمندان به اصطلاح قوم شناس، زبان ترکی مردمکنونی آذربایجان را با پافشاری «آذری» می نامند، راه درستی نمی روند.«آذری زبان» تقریبن تنها در روستاهای کوهستانی آذریایجان داریم. اما «ترکزبان» در سراسر ایران.

    زبان آذری (و نه ترکی آذری) از گروهزبانهای ایرانی بوده و در اصطلاح ادبی نیز بدان پهلوی یا فهلوی گفتهمیشده و شعرهایی که بدین زبان در ادبیات ثبت شده به نام «فهلویات» شناختهمیشوند. معروفترین فهلویات دوبیتیهای باباطاهر همدانی است.
    وجودآثار ادبی شاعران و نویسندگانی چون قطران تبریزی، همام تبریزی، خاقانیشروانی، شیخ محمود شبستری و مهمتر از همه کشف «سفینهی تبریز» که اثریاست از سدهی هشتم خ / چهاردهم م به نظم، و نثر و نوشتهها و گفتههایی ازمردم و دانشوران و شخصیتهای تبریز به زبان پهلوی نیز در آن ثبت است، دلیلکافی است برای رد نظریهی کسانی که بر این باورند که آذربایجان از قدیمترکزبان بوده است. فراوانی شاعران پارسیگوی به ویژه در آن زمان که مانندامروز امکان فروش کتاب در بیرون و دور از محل زندگی نویسندگان و شاعراننبوده دلیلی است بر این که باید مردم محلی نیز هم زبان شاعر و نویسندهبوده باشند. برای مثال همام تبریزی، که هم دورهی سعدی شیرازی (سدهی هفتمخ / سیزدهم م) بوده، غزلی دارد که در پایان به شهرت سعدی اشاره میکند وبا این بیت تمام میشود:
    همام را سخنان دلفریب و شیرین است / ولی چه سود که بیچاره نیست شیرازی
    حتابا توجه به سفرنامههای اروپاییان در زمان قاجار نیز متوجه میشویم که تادویست سال پیش نیز زبان ترکی این اندازه رایج نبوده است و زبان اصلی مردمزبان پارسی بوده است و بدان گفت و گو میکردند. چند نمونه از متنسفرنامههای اروپایی :

    جورج فولر سیاستمدار و جهانگرد باذوقانگلیسی (۱۸۳۱ تا ۱۸۳۶ م/ ۱۲۱۰ تا ۱۲۱۵ خ) خاطرهها و مشاهدههای خود رابه تفصیل نگاشته. از گفت و شنود تبریزیان، لغات و جملات را در گزارشهاىخود ثبت کرده: «صاحب آمده است - خوش آمدید - بخشش - خبردار - صبر کن -ماست - گزانگبین - بالاخانه - قنات». وى نوشته است: تبریز چندین بار بهتصرف ترکان [عثمانی؟] درآمده است. ادامه و استمرار زبان آنان، دارد ترکىرا یکى از لهجههاى رایج روز مىسازد.» (ص ۲۶۸)
    جیمز بیلى فریزر. چندینسفرنامهی معتبر نوشته است، ولی تنها سفرنامهی معروف به «سفر زمستانى» وىبه فارسى ترجمه شده است. دکتر منوچهر امیرى، در مقدمهی مترجم، نوشته:فریزر مانند تمام جهان گردان آن دوران، غالب کلمهها را به صورتى که ازمردم عادى و عامى مىشنیده است مینوشته است ... با دو سرباز ایرانی کهاز سر خدمت به خانههاى خود بازگشته بودند، به گفت و شنود مىپردازد. آناناز لشکرکشىهاى عباس میرزا سخن مىرانند. گفتههاى یکى از سربازان رافریزر در کتابش ثبت کرده است. الفاظى که سرباز دهاتى بر زبان رانده، با خطایتالیک به شرح ذیل مشخص شده است: «سراپرده، به سر مبارک شما، صبر کن و...»
    بارون فیودور کورف، دیپلمات روسى از ورود خود به تبریز و آشنایىبا اعضاى سفارت انگلستان، سخن مىراند و مینویسد افسران انگلیسی تقریبنتمامشان کم و بیش به فارسى دست و پا شکستهاى سخن مىگفتند.» (ص ۱۱۱)«برخى از سربازان در همان حال آمادهباش بودند ... افسرى انگلیسى در کنارایستاده بود و به زبان فارسى به ایشان فرمان مىداد. همین که بانگ شیپورشامگاه برخاست، وى با صداى بلند فریاد کشید «به راست، راست» ... (ص ۱۶۵)

    رخنهزبان ترکی در زبان مردم آذربایجان ایران از رویدادی تاریخی سرچشمه گرفتهاست که مربوط به فتح خوارزم به دست سلطان محمود غزنوی در سال ٤٠٨ ه.ق است.بر اثر این پیروزی، هزاران تن از ترکان ماورالنهر به خراسان مهاجرت کردند.دسته ای از این مهاجران در سال ٤١١ ه.ق از راه اصفهان به آذربایجان رفتندو در آن جا ساکن شدند و دسته دیگری نیز در سال ٤٢٩ ه.ق از راه ری به اینسرزمین کوچ کردند. سبب سکونت این دو گروه در آذربایجان نیز وجود چراگاههای مناسب برای پرورش اسب در این سرزمین بود.

    مدتی بعد مهاجرانیکه در خراسان مانده بودند به سرکردگی طغرل بیگ، بر سلطان مسعود غزنویشوریدند و پادشاهی سلجوقیان را تشکیل دادند و در سال ٤٤٦ ه.ق آذربایجان رابه تصرف خود در آوردند . پس از آنان نیز اتابکان آذربایجان، که از فرزندانو نوادگان ایلدگز و از مردم ماورالنهر بودند، تا سال ٦٢٢ ه.ق بر آذربایجانفرمان روایی کردند. در این دوره که بیش از دویست سال به درازا کشید،مهاجران دیگری نیز پی در پی از ماورالنهر به آذربایجان رفتند.

    بدینترتیب تسلط نظامی و سیاسی ترکان ماورالنهر و زندگی آنان در میان مردمشهرهای آذربایجان سبب شد که رفته رفته مردمان بومی این منطقه با زبان ترکیآشنا شوند و ترکی در زبان آذری راه یابد.

    از این رو زبان امروزمردم آذربایجان نه "آذری" که زبان کهن مردم آذربایجان و از لهجه هایایرانی است، بلکه "ترکی" است. (از: شهربراز)

    - آیامی دانستید که بسیاری از فارسی زبانان معنی واژه ی " پندار" را "اندیشه"دانسته و به نادرستی عبارت " پندار نیک، گفتار نیک، رفتار نیک" را درگفتار و نوشتار خود به کار می برند ؟

    پندار بهمعنی گمان، خیال، وَهم (توهّم)، انگاشت و تصور بی بنیاد و برابر باillusion در انگلیسی است؛ حال آن كه «هومَتَ» ی اوستایی،مفهوم "اندیشهی نیك" دارد.
    دهخدا به گفتاورد (نقل قول) از برهان،آورده است: پندار: فکر (برهان قاطع)، اندیشه : صد چون مسیح زنده ز انفاسش/ روح الامین تجلی پندارش (ناصرخسرو )
    برداشت برهان از معنی ی "پندار"در این بیت ناصرخسرو – كه دهخدا نیز آن را تكراركرده است – دقیق و درستنیست. شاعر می گوید كه روح الامین (= جبرئیل) – كه هستیاش، در اندیشهیآدمی، نمیگنجد – تنها جلوه و نمودی از پندار ِ(= وَهْم و انگاشت ِِ) اوست.
    برای كاوش و پژوهش بیش تر، متن كاملِ آن چه را كه دهخدا در زیر درآمد ِ "پندار" آورده است، نگاه می کنیم:
    پندار: (اِمص، اِ)، تکبّر و عُجب را گویند. (برهان قاطع). و به معنی ... خود را بزرگپنداشتن نیز آمده است (برهان قاطع). بادسری . خودبینی . باد. برمنشی .خودپسندی . خودپرستی . نخوت . پغار. منی . برتنی (مقابل فروتنی ). بزرگخویشتنی (کیمیای سعادت ). خویشتن بینی. کبر. استکبار. خودفروشی . بالش .خودنمایی . خودستایی .خودخواهی . بَطَر: نور من در جنب نور حق ظلمت بود.عظمت من در جنب عظمت حق عین حقارت گشت. عزت من در جنب عزت حق عین پندارشد. ای بر در بامداد [ کذا ] پندار فارغ چو همه خران نشسته نامت بمیانمردمان درچون آتشی از خیار جسته. (تذکرةالاولیاء عطار).
    انوری: برو پیل پندار از کعبه ٔدل برون / ران کز این به وغایی نیابی.
    خاقانی: چو خطبه ٔ لمن الملک بر جهان خواند برون / برد ز دماغ جهانیان پندار.
    ظهیر (از فرهنگ سروری): گرچه حجاب تو برون از حد است / هیچ حجابیت چو پندار نیست.
    عطار: تا کی از تزویر باشم خودنمای / تا کی از پندار باشم خودپرست.
    عطار: چون همه ی رخت تو خاکستر شود / ذرّه ٔ پندار تو کم تر شود.
    عطار.: یکی را که پندار در سر بود / مپندار هرگز که حق بشنود.
    سعدی: نبیند مدعی جزخویشتن را / که دارد پرده ٔ پندار در پیش.
    سعدی (گلستان): اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن / شکر ایزد که نه در پرده ٔ پندار بماند.
    حافظ: رندی یی کان سبب کم زنی من باشد / به ز زهدی که شود موجب پندار مرا.
    اوحدی: بندگی طاعت بود پندار نی / علم دانستن بود گفتار نی.
    امیرحسینیسادات: فرمودند کار صاحب پندار در این راه بغایت مشکل است (بخاری ). خیالو تصور. (برهان قاطع). گمان . خیاله . تخیل . ظن . وهم . حَسبان . (منتهیالارب). پندار به معنی پنداشت و به معنی کبر و عجب در فردوسی نیامده است ودر دو جا که در لغت نامه ها استشهاد کرده اند یکی غلط و مصحّف بیدار است ودیگری از ابیات الحاقی است: به تو حاجت آنستم ای مهربان / که پندار باشی وروشن روان .
    فردوسی: ز دشمن چه آید جز این ها بگوی/ جز این است آیین و پندار اوی.
    نظامی: به خسرو بیش از آنش بود پندار / کزان نیکوترش باشد طلبکار.
    نظامی: لیکن ار کس حریف پنداری / عقل طعن آورد بر این پندار.
    خاقانی: گفت کان شهباز در نَسْرَین ِ گردون ننگرد / بر کبوتر پرگشاید؛ اینت پنداری خطا.
    خاقانی: هر جا که در ره آمد لاف یقین بسی زد / لکن نصیب جانان پندار یا گمان نیست.
    عطار: به پندار نتوان سخن گفت زود / نگفتم ترا تا یقینم نبود.
    سعدی: ندیدم چنین نیک پندار کس / که پنداشت عیب من اینست و بس.
    سعدی: مشو غرّه بر حسن گفتار خویش / به تحسین نادان و پندار خویش.
    سعدی (گلستان): چه زنار مغ در میانت چه دلق که در پوشی از بهر پندار خلق .
    سعدی: ای به ناموس کرده جامه سفید / بهر پندار خلق و نامه سیاه .
    معنییِ پندار در دو نمونهی اخیر از سعدی – كه در لغتنامهی دهخدا "نامعلوم"شمردهشده – آشكارست. شاعر می گوید: فریبكاران و نیرنگبازان، برای آن كهخلق را نسبت به درون خویش دچارِ پندار (/ گمان / وَهم) گردانند، بیرون ِخود را میآرایند و جلوه میفروشند.
    از مجموع این گفتاوردها ازدهخدا و دقت در نمونه های كاربرد این واژه در نوشته ها و سروده هایپیشینیان، برمی آید كه "پندار" هیچ گاه به معنی ی اندیشه به كار نرفته وهمواره مفهوم انگاشت و وَهم و خیال داشته است. حتا معنی های برتنی، تكبرو خودستایی نیز – كه دهخدا به گفتاورد از دیگر فرهنگ ها برای "پندار"آورده است – در واقع، فرعی و برآمده از معنی ی بنیادین ِ آن ست. یعنی براثر گمان و وَهم دچار ِ اشتباه و خودبرترانگاری شدن.
    عبدالحسیننوشین نیز در "واژه نامك"، پنداشت ( = پندار) را در شاهنامه، به معنیی وَهم و گمان می شناسد و این بیت ِ دقیقی را از گشتاسپ نامه ی گنجانیدهدر شاهنامه، شاهد می آورد:
    "... چگونه بُوَد در میان، آشتی/ ولیكن مرا بود پنداشتی."
    نوشینیادآوری نكرده است كه خود ِ فردوسی در جاهایی از شاهنامه، مپندار را بهمعنی ی گمان مَبَر، دچار وَهم مشو، به كار برده است. دو نمونه ی جداگانهی زیر، از آن جمله است:
    مپندار کان لشکری دیگرست
    مپندار کاین نیز نابودنیست

    ازمجموع دلایل آورده شده در بالا باید گفت که عبارت مورد نظر فارسی زبانانباید به صورت "اندیشه ی نیک، گفتار نیک، رفتار نیک" گفته و نوشته شود.(از: کانون پژوهش های ایران شناختی)

    - آیامی دانستید که لباسی که در غرب، دانش آموختگان به هنگام دریافت دانش نامهی دکترای خود بر تن می کنند، برای ادای احترام به پدر دانش جهان، افتخارایرانیان، "پور سینا" است؟

    لابُد شما هم تا کنون دیده ایدكه در دانشگاه های غرب، هنگامی که یك دانشجو می خواهد دانش نامه ی دكترایخود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی بر تن می كند و یك كلاه چهارگوش كه از یكگوشه آن منگوله ای آویزان است بر سر می گذارد و سپس لوح ِ دانش آموختگیخود را می خواند.
    اگر از اروپایی، ژاپنی و یا آمریكایی بپرسید: اینجامه چیست كه شما بر تن ِ دانش آموختگان تان می كنید؟ می گوید: ما بهاحترام "آوی سنت" (پور ِ سینا) پدر ِ دانش ِ جهان، این جامه را به گونه اینمادین (سمبلیک) می پوشیم.
    یعنی آنان به احترام «آوی سنت» كه همان "ابنسینا" است، جامه ی ِ بلند ِ رداگونه ای را بر تن دانشمندان خود می كنند.آن كلاه نشانه ی همان دستار است و منگوله ی آن نمادی از گوشه ی دستارخراسانی است كه ما ایرانیان در قدیم از آن آویزان می كردیم و بر دوش میانداختیم. (از: کانون پژوهش های ایران شناختی)
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]


    - آیا می دانستید که کسانی در زبان های اروپایی، (به ویژه در زبان انگلیسی)نام زبان فارسی را (که در انگلیسی "پرشن" (Persian) گفته می شود،) بهنادرستی "فارسی" (Farsi) می نامند ؟

    نام زبان ما فارسیاست. در انگلیسی به آن پرژن (یا پرشن) (Persian) می گویند. اگر چه اینگفته ساده می نماید، ولی در سال های اخیر در زبان انگلیسی به گونه ای روزافزون به جای واژه ی پرژن (Persian)، از واژه ی فارسی (Farsi) استفادهمی شود

    سده ها است که در غرب برای نامیدن زبان فارسی از واژه یپرژن (Persian) استفاده می کنند که اصل آن به واژه های "پارس" و "پارسی"بر می گردد. هنگامی که هزار سال پیش از میلاد مسیح قوم های آریایی بهسرزمین پرسیس مهاجرت کردند، نامشان پارس و زبانشان نیز پارسی شناخته شد.این زبان از آن هنگام تا کنون دچار دگرگونی های بسیاری در دوره هایگوناگون شده است که نتیجه ی آن پدیداری پارسی کهن (که تا سه سده پیش ازمیلاد زنده بوده)، پارسی میانه یا پهلوی (که تا سده ی نهم پس از میلادرایج بوده) و پارسی نو که پس از تسلط عرب ها "فارسی" نامیده شد. ولی درغرب از همان دوران یونان و رم باستان این زبان زا پرژن (Persian) - یا باتلفظی شبیه به آن خواندند. اکنون ولی ناگهان در امریکا و نیز در بسیاری ازکشورهای اروپایی به جای نام انگلیسی (Persian) یا فرانسوی (Persane) یاآلمانی Persisch)) آن، واژه ی "فارسی" (Farsi) که در واقع نام بومی زبانما در ایران یا کشورهای فارسی زبان است، به کار برده می شود

    کسانی که (با انگیزه ها و دلایل گوناگون) به رایج کردن این واژه در زبان های خارجی کمک کردند اینان بودند:

    -مدیران کشوری پس از انقلاب که در اخبار انگلیسی و دیگر زبان های خارجی، درنشریات انگلیسی، در بروشورهای جهان گردی، و در اعلامیه های انقلابی بهزبان های خارجی و در هر کجا که لازم بود از واژه فارسی (Farsi) استفادهکردند. با انقلاب بهمن و سپس با رویداد گروگان گیری، ایران نا گهان درمرکز توجه قرار گرفت. اکنون دیگر همه به این توجه داشتند که مسئولانانقلاب ایران چه می گفتند و اینان از واژه ی فارسی (Farsi) در ارتباطاتخود استفاده می کردند. برای مثال حتا امروز نیز دریک تارنمای رسمی کشوربخشی وجود دارد به نام "فارسی سرویسس" (Farsi Services). هنگامی که نهادیرسمی زبان خود را در انگلیسی فارسی بخواند، طبعن بسیاری از وابسته هایسیاسی کشور های دیگر که در ایران اقامت دارند نیز آن را به همان نام میخوانند. به ویژه اگر آنان از کشورهایی باشند که در آن جا نیز به زبان مافارسی می گویند (برای مثال کشورهای عربی، پاکستان، ترکیه و غیره). اینافراد نیز به پیروی از مقامات رسمی ما هنگام سخن گفتن به زبان انگلیسیزبان ما راFarsi می نامند.
    - گروه دیگری که به رواج استفاده از واژهفارسی (Farsi) در زبان انگلیسی کمک کردند، برخی از خبرنگاران خارجی بودندکه برای تهیه ی گزارش به ایران سفر می کردند. با توجه به زمان محدودی کهایشان در آن جا می گذراندند، شگفت آور نبود که تنها کلمه ای را که حتمنیاد می گرفتند همین واژه ی "فارسی" بود به ویژه که از مسئولان هم هنگامانگلیسی صحبت کردنشان به انگلیسی، کلمه ی پرژن را نمی شنیدند.

    -گروه بعدی که از واژه ی فارسی (Farsi) برای نامیدن این زبان در انگلیسیاستفاده می کنند برخی از زبان شناسان هستند. این ها معتقدند که برای تشخیصزبان هایی که در ایران، افغانستان، و تاجیکستان رایج است به تراست که زبانایران را فارسی (Farsi)، زبان افعانستان را دری (Dari) و زبان تاجیکستانرا تاجیک (Tajik) بنامند و اطلاق واژه پرژن (Persian) به همه ی آن ها درستنیست. و این اعتقاد بر این پایه استوار است که این ها سه زبان مختلف، یابر طبق نظرات برخی دیگر از آنان، دست کم سه گویش گوناگون هستند. دلایلبسیاری برای رد این نظریه ی زبان شناسانه وجود دارد. برای مثال زبانانگلیسی در انگلستان و انگلیسی در آمریکا با یکدیگر تفاوت هایی دارند، ولیاین دو گونه را دو زبان مختلف به نام های انگلیسی و امریکایی نمی خوانندبلکه در صورت لزوم به آن ها انگلیسی (English) و انگلیسی امریکایی(American English) اطلاق می کنند. به همین روال فرانسوی فرانسه و فرانسویکبک (در کانادا) با یکدیگر تفاوت های فاحشی دارند، اما هر دو فرانسویهستند: French و Canadian French. .

    - کسان دیگری که از اینواژه برای نامیدن زبان فارسی در زبان های دیگر تا حدی به طور طبیعیاستفاده می کنند، عبارتند از آنان که نام این زبان در زبان مادری اشان نیزفارسی است. این ها شامل هندی ها، پاکستانی ها، عرب ها، ترک ها، پنجابی ها،و غیره هستند که در هنگام مکالمه به انگلیسی تمایل دارند که از همان واژهآشناتر در زبان خود استفاده کنند.

    - گروه بعدی و عامل عمده یرواج واژه ی "فارسی" در زبان انگلیسی، مهاجران و پناهندگان سیاسی /اقتصادی پس از انقلاب هستند. این گروه از همه بزرگ تر بوده و دسترسی بهآنان برای گفت و گو پیرامون نام زبان فارسی در زبان های خارجی نیز از همهدشوارتر است. بیش تر این افراد به هنگام ورود به غرب به هیچ زبانی به جزفارسی آشنایی نداشته اند و برخی از آنان هنوز هم زبان کشور میزبان را بهخوبی فرا نگرفته اند. آنان هنگام پر کردن درخواست نامه های اداره هایمهاجرت در امریکا و کانادا و کشورهای اروپایی و در برابر پرسش "زبان مادریشما چیست؟" می نوشتند فارسی (Farsi) و نمی دانستند یا هنوز هم نمی دانندکه نام زبان آنان در انگلیسی یا دیگر زبان های اروپایی فارسی (Farsi)نیست. نتیجه این که که در سال های اخیر ما شاهد ظهور این واژه در اسناد وادبیات اداره های مهاجرت کشورهای غربی بوده ایم.

    - گروه بعد و درادامه گروه قبلی، ایرانیان نسل دوم هستند. اینان از پدر و مادر خود شنیدهاند که نام زبان مادری اشان فارسی (Farsi) است و این احتمالن همان چیزیاست که در مدارس آخر هفته که برخی از آنان برای فراگیری زبان فارسی در آنشرکت می کنند نیز بدان ها آموزش داده شده است، ولی از آن جا که بسیاری ازجوانان نسل دومی مطالعه ی چندانی در باره ی زبان و فرهنگ خود به زبانانگلیسی ندارند، هیچ گاه این فرصت را نیافته اند که نام زبان خود را درکشور دومشان کشف کنند. از این ها گذشته، برخی از نسل دومی ها بنا بهعادت، هنگامی که به زبان دیگری سخن می گویند، از واژه های زبان دیگراستفاده می کنند و واژه های فارسی هم از این عادت در امان نیست و رفت وبرگشت بر سر آن از یک زبان به زبان دیگر به آسانی صورت می گیرد. ولی مجامععلمی، فرهنگی، هنری و دانشگاهی درز این کشورها همچنان از همان واژه ی پرژن(Persian) در زبان انگلیسی و سایر زبان های اروپایی استفاده می کنند.ایران شناسان غربی که از زمره ی نخستین کسانی هستند که به مطالعه ی علمی ونظام مند فرهنگ ایران باستان و ادبیات فارسی کلاسیک پرداختند، در استفادهاز نام درست زبان فارسی در زبان های خارجی نهایت دقت را به خرج داده و بهندرت کسی را می توان یافت که از این قاعده خطور کرده باشد.

    برایآشنایی با دلایل متعدد نادرست بودن کاربرد Farsi به جایPersian به مقالهی "نام زبان فارسی در انگلیسی" در موضوع "مسایل امروز زبان فارسی" نگاهکنید.

    ادامه دارد......................................
    گرداورنده:مرداویز

  2. #2
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: آیا می دانستید که....؟

    آیا می دانستید که....؟(2)


    آریاادیب



    - آیا می دانستید که نام خیابان "جردن"در تهران نه آن گونه که بسیاری گمان می کنند، از نام انگلیسی کشور "اردن"،بلکه از نام بنیادگذار امریکایی دبیرستان البرز (مدرسه ی امریکایی سابق)در تهران گرفته شده است؟

    بسیاریگمان می کنند که نام خیابان مشهور تهران، "جردن"، از نام کشور اردن که بهانگلیسی "جردن" گفته می شود، گرفته شده است، به این دلیل که شاید سفارتاین کشور در این خیابان است. در حالی چنین چیزی نیست و از سفارت این کشوردر این خیابان خبری نیست.

    ساموئل مارتین جردن (Samuel MartinJordan) در سال ۱۸۷۱ م / ۱۲۵۰ش در نزدیکی شهر یورک در ایالت پنسیلوانیایامریکا زاده شد. وی سال ۱۸۹۸ م / ۱۲۷۷ش درجهی استادی علوم الاهی را ازدانشگاه پرینستون دریافت کرد. جردن در سال ۱۸۹۸ م / ۱۲۷۷ ش در ۲۷ سالگی بهایران آمد و یک سال بعد رییس مدرسهی امریکایی (بعدها دبیرستان البرز) درتهران شد. در سال ۱۹۱۳ م / ۱۲۹۲ ش با راهاندازی کلاسهای باقیمانده،دورهی دوازده سالهی این دبیرستان کامل شد. در سال ۱۹۱۸ م / ۱۲۹۷ شنخستین ساختمان شبانهروزی که در آن زمان، تالار مککورمیک (McCormickHall) نامیده میشد و یک ساختمان دیگر پایان یافت. جردن بنیادگذاردبیرستان البرز و مدرسهی دخترانهی آمریکایی تهران است و از سال ۱۸۹۹ تاسال ۱۹۴۰م ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت.
    وی به پاس خدمات فرهنگی خود در کالج البرز، دو نشان از دولت ایران دریافت کرده است:
    ۱) در سال ۱۹۲۱ م / ۱۳۰۰ ش، نشان و مدال درجه ی دوم علمی
    ۲) در سال ۱۹۴۰ م / ۱۳۱۹ ش، نشان درجه ی یک علمی (به همراه همسرش)
    ویدر سال ۱۹۳۵ م / ۱۳۱۴ ش از کالج واشنگتن و جفرسون درجهی دکتری حقوق گرفت.دکتر جردن، در سال ۱۹۴۰ م / ۱۳۱۹ ش پس از ۴۲ سال زندگی در ایران در سن ٦۹سالگی به امریکا بازگشت. او ایران را میهن دوم خود مینامید و همواره ازآن به نیکی یاد میکرد. وی در سال ۱۹۴۴ م / ۱۳۲۳ ش دوباره به ایران آمد ومورد استقبال شاگردان و دوستدارانش قرار گرفت. دکتر جردن در سال ۱۹۵۴ م /۱۳۳۳ ش ، در ۸۱ سالگى در آمریكا درگذشت.
    در واقع بزرگراهی که در تهران،امروزه «بزرگراه آفریقا» نامیده میشود، پیش از انقلاب به یادبود وی«خیابان جردن» نام داشت. این نام هنوز هم در میان مردم کاربرد دارد.زندهیاد استاد محمدتقی بهار (ملک الشعرا) نیز دو شعر زیر را برای دکترجردن سروده است:

    تا کشور ما جایگه جُردن شد / بس خارستان کز مددش گلشن شد

    این باغ هنر که دور از او بود، اکنون / چشمش به جمال باغبان روشن شد

    و نیز:

    نادانی چیست جز به غفلت مردن / باید به علاج از این مرض جان بردن

    گفتم به طبیب، درد نادانی چیست / پیر خردم گفت که: «جُردن! جُردن!»

    از گفتههای دکتر جردن خطاب به دانشآموزان ایرانی:

    -« بچه ها! مملکت شما سابقه ی درخشانی داشته است. بازگشت به آن روزگاردرخشان، بستگی به همت و شجاعت و کوشش شما دارد. امیدوارم حرف من در گوش وقلب شما باشد و برای ملت و کشورتان مفید واقع شوید.» - «من میلیونر هستم،زیرا هزاران فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیامیلیون ها ارزش دارد.» (از: شهربراز)



    - آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان واحد شمارش "یک" را به جای "یای" نکره به کار می برند؟

    در بیش تر زبانها، اسم از نظر دستوری بر دو نوع است:

    - مَعرِفه (شناخته، در انگلیسی: definite که با the می آید)

    - نَکَره (ناشناخته، در انگلیسی indefinite که با a/an می آید).

    در زبان پارسی نشان نکره حرف «ی» است که در پایان اسم افزوده میشود مانند:
    مردی را در خیابان دیدم.
    در کلاسمان پسری هست که درس خوان نیست.
    در عقد بیع سرایی مُرَدد بودم. (گلستان سعدی)
    در نوشتههای قدیمیتر از «یکی» نیز به نشانه ی نکره استفاده شده است:
    یکی روستایی سقط شد خرش / عَلَم کرد بر تاک بستان سرش (بوستان سعدی)
    یکی بر سر شاخ، بُن میبرید / خداوند بستان نظر کرد و دید (بوستان سعدی)
    ولی«یک» به تنهایی هیچ گاه نشان نکره نبوده است. حتا در مثل معروف میگوییم«یک آشی برایت بپزم که رویش یک وجب روغن باشد». «یک» نخست، نشانهی نکرهاست و همراه «آشی» آمده است، «یک» دوم هم واحد شمارش است.
    در سالهایاخیر، شاید به دلیل بیدقتی مترجمان و بیش تر شدن آثار ترجمه ای نسبت بهنوشتههای داخلی، و نیز به دلیل کمکاری در آموزش زبان فارسی در مدرسهها(و نیز آموزش زبانهای خارجی)، در فارسی به جای «یای» نکره از «یک»استفاده میشود. حال آن که «یک» واحد شمارش است نه نشانهی نکره. مثلن دوجمله ی «برادرم خانهای در شیراز خریده است» و «برادرم یک خانه در شیرازخریده است» با هم فرق معنایی دارند. جملهی نخست پاسخی است برای «برادرتچه خریده است؟» ولی جملهی دوم پاسخی است برای «برادرت چندتا خانه خریدهاست؟» و سخن بر سر تعداد خانههای برادرم است. جملهی دوم میتواند اینمعنا را نیز در خود داشته باشد که برادرم چندین خانه دارد که یکی از آنهادر شیراز است و شاید در جاهای دیگر نیز خانه داشته باشد.

    در واقعفرق «ی» و «یک» در فارسی مانند فرق a/an با one در انگلیسی است. اگربخواهیم برابر انگلیسی این دو جمله را بنویسیم، میشود گفت:
    My brother bought a house in Shiraz برای اولی و one house in Shiraz My brother bought برای دومی.
    امروزهدر بسیاری از پایگاههای اینترنتی و بیش تر کتابهای ترجمه شده این اشتباهدیده میشود. مثلن به جای «امروز روزی تاریخی است» مینویسند: «امروز یکروز تاریخی است»، یا می نویسند: «میتوانید یک متغیر را تعریف کنید؟» یا«پس از اجرای این دستور یک صفحه باز میشود» که باید نوشت: «میتوانیدمتغیری را تعریف کنید؟» یا «پس از اجرای این دستور صفحهای باز میشود».یعنی این نویسندگان به جای "یای نکره" از واحد شمارش "یک" استفاده می کنند.
    اینبیدقتی گاه نتیجههای خندهآوری به بار میآورد. برای نمونه، دکتر محمدملکی، استاد پیشین دانشگاه تهران و فعال سیاسی، در نامهای نوشته است که"من یک استاد دانشگاه نیستم" . و اشاره کرده است که این عنوان از کتاب «منیک مسیحی نیستم» نوشتهی «برتراند راسل» (Bertrand Russell) گرفته شده استو در همین جا تاثیر ترجمه های غلط دیده می شود. وقتی کسی بگوید: «من یکاستاد دانشگاه نیستم» میتوان از او پرسید: «پس چندتا استاد دانشگاههستید؟ دو تا، سه تا؟» در این جمله در واقع هیچ نیازی به «یک» نیست.نویسنده برای تاکید میتوانست بنویسد: «من دیگر استاد دانشگاه نیستم».(عنوان کتاب برتراند راسل در انگلیسی نیز چنین است: Why I Am Not aChristian که برگردان درست آن به فارسی می شود: «چرا مسیحی نیستم») (از:شهربراز)



    - آیا می دانستید که مصدر "چاپیدن" در زبان فارسی پس از آمدن [HIGHLIGHT=#7030a0]"صنعت چاپ"[/HIGHLIGHT] به ایران و چاپ اسکناس ساخته شده و برخاسته از بدبینی مردم نسبت به دولتمردان آن زمان است؟

    صنعتچاپ که سالها پیش از اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ آلمانی، توسط چینیها اختراع شده بود، با ورود کاغذ و چاپ چینی، در حدود سده ی هفتم هجری(اواخر سده ی سیزدهم میلادی) به ایران نیز وارد شد. در آن زمان دستگاه چاپچینی با نام اصلی آن یعنی ”کااو CaoA“ خوانده میشد که در ایران به آن”چاو“ می گفتند و چون چاو بر روی کاغذ چاپ میشد، مبنای پول کاغذی(اسکناس) قرار گرفت که بههمین نام ”چاو“ خوانده شد. این امر در عهدایلخانان مغول و در زمان امیر طغاجا و آقبوق و صدر جهان ثبت گردیده است ودر همین زمان بود که نخستین اسکناس و پول کاغذی در ایران چاپ شد. پول هایکاغذی آن دوره برابر نیم درهم تا ده دینار ارایه میگردید که با نام ”چاو“منتشر می شد.[واژه چاو به مانای گله و رمه نیز میباشد – مرداویز] ولیمردم از پذیرش این پول حوداری کردند و سر به شورش نهادند. سرانجام وزیرسلطان مجبور شد فرمان دیگری دایر بر فسخ چاو صادر کند و ”چاو“ را ”چاونامبارک“ خواند و مردم، صدر جهان، وزیر سلطان را ”چاویان“ نامیدند، و ایننخستین شکست پول کاغذی و ورشکستگی بانک مرکزی وقت بود که هنوز راهنیفتاده، شکست خورد. در آن زمان مردم احساس میکردند دولت وقت میخواهد،طلا و نقره ی با ارزش آنان را بگیرد و در مقابل مشتی کاغذ بیارزش به آنانبدهد از این رو مردم طلا و نقره خود را با "مشتی کاغذ" عوض نکردند و طرحچاپ اسکناس با شکست روبهرو شد این امر تبدیل به سابقهای فریبکارانهبرای "چاو" شد که تا امروز در زبان فارسی به صورت اصطلاحات و واژه هاییمانند ”چاو زدن“ یا ”چاپ زدن“ به معنی دروغ گفتن و ”چاپچی“ به معنی ”دروغگو“ به کار میرود (کتاب صنعت چاپ ـ هوشنگ دانشور ـ انتشارات سازمانجغرافیایی) و همچنین مصدر بسیار متداول ”چاپیدن“ که امروز به معنی غارتکردن، به یغما بردن و سرکیسه کردن به کار برده می شود (فرهنگ عمید).


    - آیا می دانستید که واژه ی "آباد" در عبارت "تو رو به جد و آبادت" که عوام به کار می برند، ارتباطی به "آباد" و "آبادی" ندارد؟

    عواممی گویند: "تو رو به جد و آبادت". این آباد به معنی آن "آبادی" نیست که درذهن ماست. آباد در این جا همان "آباء" عربی است که جمع "اَب" به معنی پدراست. یعنی "آباد" در این جا یعنی آباء به معنی پدران که با "جد" هم معنیاست.در زبان فارسی عامیانه همزهی پایانی کلمه های عربی تلفظ نمی شود.یعنی تا این جا داریم: "آبا" و پیدا شدن "د" نیز در نتیجهی قیاس با "جد"است. چون "جد" در پایان دال دارد، به مرور به پایان "آبا" نیز دال افزودهشده است.

    نمونه این کار در زبان عامیانه فراوان است: مثلن اصل واژهی "زمین"، "زمی" بوده است که به قیاس با "آسمان" به پایان آن "ن" افزودهاند.[هنوز نیز در آذربایجان"زمی"میگویند – مرداویز] حتا گاهی این قیاس هاسبب شده است واژه ی نوی زاده شود. مثلن عوام در قیاس با "گفتن" فعل"شنیدن" را تبدیل به "شنفتن" کرده اند و می گویند: "گفت و شنفت". (از:سرای دانای توس)


    - آیا می دانستید که چرا ایرانیان "کُشتی کج" را چنین می نامند؟

    آنچه که امروز در زبان فارسی "کشتیکج" می نامندش در زبان انگلیسیProfessional wrestling یا به طور مختصر pro wrestling به معنی "کشتیحرفهای" نامیده می شود. اما این که چرا ایرانیان آن را "کشتیکج" مینامند، چنین است:

    در اروپا نوعی کشتی سنتی وجود داشته و دارد شبیه به کشتی پهلوانی خودمان که در انگلیسی و فرانسه Catch wrestling نامیده می شود و Professional wrestlingبا افزودن حرکاتی نمایشی و قوانین جدید از دل همین کشتی بیرون آمده است.ایرانیان در آغاز، این کشتی را همان کشتی کچ (یعنی ترجمهی Catchwrestling) می نامیدند، ولی هنگامی که این کشتی به مرور زمان تبدیل بهProfessional wrestling شد، دیگر نام جدید آن را به کار نبردند و همانکشتی کچ نامیدندش. اما چون تلفظ Catch زیاد به گوش ایرانیان آشنا نبود، باگذشت زمان آن را با واژهی "کج" آشنا به گوش خودشان یکی دانسته و درنهایت نام این کشتی امروز در فارسی "کشتیکج" شده است . (از: سرای دانایتوس)



    - آیا می دانستید که ایرانیان در گذشته به شناسنامه، "سه جلدی" می گفته اند و هنوز هم در برخی جاها می گویند؟

    قدیمیهادر ایران به شناسنامه "سه جلدی" می گفتند و هنوز هم در بسیاری از جاها میگویند. یافتن علت این نامگذاری نیز ساده است. با ورود سیستم قانون گذاریدر ایران و نظاممند شدن زاد و ولد و الزامی شدن ثبت وقایع مهم (مانندتولد، مرگ ، ازدواج، طلاق و ...) انواع سند در ایران درست شد که نام آانها را "اسناد سِجـِل احوال" گذاشتند (سجل یعنی ثبت) که مهم ترین آنهاشناسنامه بود. و در عرف ثبتی و قضایی ایران به شناسنامه می گفتند سند سجلی(یعنی سند ثبتی). عوام هم که واژه ی (سجلی) برایشان ناآشنا بود آن راتبدیل کردند به "سهجلدی" و به سندی که یک جلد بیش تر ندارد سه جلدی گفتند.

    - آیا می دانستید که پس از اختراع دستگاه چاپ، نخستین کتاب های چاپ شده در جهان به زبان و خط فارسی، کتاب هایی درباره تورات و مسیح بوده است؟

    نخستینکتاب فارسی چاپ شده در جهان، توراتی است که به خط عبری و به چهار زبان چاپکردهاند که یکی از آنها به زبان فارسی است و در سال ۹۵۳ هجری قمری دراستانبول از چاپ بیرون آمده است. نخستین کتابی نیز که در جهان به خطفارسی انتشار یافته است کتاب "سیرت مسیح" نام دارد که در سال ۱۰۴۹ هجریقمری در لیدن (Lyden) از شهرهای هلند به چاپ رسیده است. نخستین کتاب عربینیز که در جهان به چاپ رسیده است کتاب "طب محمدبن زکریای رازی" است که درسال ۹۱۵ هجری قمری در ایتالیا چاپ شده است.

    - آیا می دانستید که حرف عطف " وَ " متعلق به ما نیست و از زبان عربی وارد زبان فارسی شده است؟

    بسیاریگمان می کنند که حرف عطف "وَ " va در دستگاه زبان فارسی وجود دارد و ازفارسی وارد زبان عربی شده است. ولی پیشینهی زبان فارسی چیز دیگری، یعنیوارونه ای این را می گوید. حرف عطف در زبان پارسی پهلوی " اُد" ud بودهاست. که امروزه همین حرف در دیگر زبان های خانواده ی هند و اروپایی بهصورتand در زبان انگلیسی و und در زبان آلمانی وجود دارد. این حرف دربستر زمان فرسایش یافته و در زبان فارسی دری واژ "د " از پایان آن افتادهو تنها حرف صدادار كوتاه ــُ (o) از آن مانده است که در گفت و گو های میانمردم همواره به كار می رود. مانند: من ـُ تو ( "منو تو " به جای من وَ تو)

    درشعر فارسی نیز به جز مواردی در شعر نو امروز ، برای عطف نه از " وَ " va، بلکه همواره از حرف صدادار كوتاه ــُ "o"استفاده شده است ( البته درنوشتار از همان " وَ " بهره می برند، ولی در هنگام خواندن هیچ گاه vaخوانده نمی شود). فردوسی می گوید:

    به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

    برید و درید و شکست و ببست / یلان را سر و سینه و پا و دست

    كه واو های عطف جملگی "o" خوانده می شود نه "va"

    "وَ " va حرف عطفی اصیل در زبان عربی است كه در همهی نوشتههای تازی ازگذشته تا كنون وجود داشته و دارد و ما آن را از این زبان گرفته ایم. ولیهمان گونه که گفته شد، مردم ایران در گفتار غیر رسمی و همچنین در شعر،هنوز از حرف عطف فارسی ( ــُ o ) بهره می برند. (از:سرای دانای توس)


    - آیا می دانستید که در قلب ایالات متحد امریکا شهری با نام ایران وجود دارد ؟

    درغرب ایالت آیووا Iowa که در شمال شرقی مرکز ایالات متحده ی آمریکا قراردارد، شهرکی هست که جمعیت آن بر اساس سرشماری سال ٢٠٠٠ میلادی ، ٣٦٣ نفربوده است. مساحت این شهر حدود ۳ / ١ کیلومتر مربع است و تنها دارای ١٠٤خانواده است. این شهرک در سال ١٨٨٢ به دلیل حضور یک ایرانی در میان نخستینساکنان این محل که فعالانه در کشیدن راه آهن به این محل شرکت کرده بود،ایران (پرشیا Persia) نام گذاری شده است. برای آشنایی بیش تر با پرشیا بهاین نشانی نگاه کنید: [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    -آیا می دانستید که در زبان فارسی واژه های عربی بسیاری وجود دارد که عربها اصل آن ها را از خود ما فارسی زبانان گرفته، با دستگاه آوایی و صرفیزبان خود تغییر شکل داده و سپس آن ها رابه عنوان واژه های عربی دوباره بهخود ما پس داده اند؟

    بهجز واژه های فارسی که با تلفظ عربی در زبان فارسی به کار می رود مانند:عشق (که اِشک بوده است)، هندسه (که اندازه بوده است)، فارسی (که پارسیبوده است)، خندق (کندک)، دهقان (دهگان)، سُماق (سماک)، زنجبیل (زنجفیل)،صندل (چندل)، فیل (پیل)، شطرنج (شتررنگ)، غربال (گربال)، یاقوت (یاکند)،طاس (تاس)، طراز (تراز)، نارنجی (نارنگی)، کنز (گنج)، سفید (سپید)، قلعه(کلات)، خنجر (خون گر)، صلیب (چلیپا) و بسیاری از واژه های دیگر، واژههای بسیاری نیز از زبان عربی وارد زبان فارسی شده است که اصل آن ها فارسیاست و با تغییر شکلی که در دستگاه های آوایی و صرفی زبان عربی پیدا کردهاست به صورت عربی، دوباره به زبان فارسی وارد شده و بسیاری از فارسیزبانان آن ها را واژه های عربی اصل می دانند.

    زبان عربی واژگانیبه صورت دست نخورده و واژگان زیادی به صورت برهم زده شده (به شکل قالب هایمعرب) از زبان فارسی وام گرفته است. جوالیقی در "المعرب" ٨۳٨ کلمه ولویس معلوف در المنجد ۳٢١ کلمه و ادی شیر در کتاب خود "واژه های فارسیعربی شده" ١٠۷٤ واژه را که زبان عربی از زبان فارسی وام گرفته است توضیحداده اند. برای نمونه از کلمه ی پادشاه در زبان عربی ده ها کلمه ساخته شدهاست. واژه های اشتها، شهوت، شهی، شهیوات، شاهین، شیخ، بدشا، پاشا و باشاهمگی از کلمه ی فارسی "پادشاه" گرفته شده است. استیناف از کلمه ی "نو" وکلمه هایی مانند: جناه، جنایی، جنحه و جنایت، از واژه ی فارسی "گناه" آمدهاست و کسی که با قاعده ها و قالب های زبان عربی آشنا باشد به آسانی میپذیرد که حاشیه از "گوشه" و شکایه از "گلایه" گرفته شده است .

    دستکم ١۵ نویسنده ی بزرگ ایرانی در شکل دهی ادبیات عرب نقش داشته اند کهسیبویه از جمله ی آنان است. این دانشمندان از مصدرهای فارسی با استفاده ازباب ها و قالب های دستور زبان عربی صدها كلمه ی جدید ابداع کرده و به غنایادبیات عرب افزوده اند. آنان همچنین در ادبیات فارسی با استفاده از مصدرها و قالب های عربی کلماتی ساخته اند که بعدها بسیاری از آن ها به ادبیاتعرب وارد شده اند، مانند: سوء تفاهم، منتظر و. . . ولی در ادبیات فارسینیز از واژگان پارسی با کمک قالب های عربی نیز واژگانی ساخته شده است کهتعدادی از آن ها به زبان عربی نیز راه یافته اند مانند: استیناف (از واژهی "نو" به معنی درخواست نو و تجدید نظر)، تهویه (از واژه ی فارسی "هوا" بهمعنی عوض کردن هوا) و ...

    زبان های گروه سامی و عربی بخش بزرگیاز واژگان خود را از فارسی گرفته اند که در مورد عربی به دلیل ماهیت صرفیو قالب های متعدد آن، واژگان فارسی بیش تر در شکل مفرد و ساده ی آن قابلرد یابی است و به دلیل ذوب شدن مفردات در قالب ها و صیغه ها رد یابی آنها مشکل می شود. کلمه هایی مانند جنایی، جنایت، جناح، جنحه و ... همگیاز ریشه ی "جناه" که معرب شده ی "گناه" فارسی است ساخته شده است. استینافاز بردن واژه ی نو به باب استفعال به دست آمده و استانف، یستانف و ... ازآن به دست آمده است. فن از واژه ی پَن (پَند) ساخته شده و در صیغه هایگوناگون عربی فن، یفن، فنان، تفنن، متفنین و ... از آن ساخته شده است. صبحاز صباح و صباح از پگاه فارسی ساخته شده و مصباح و ... از آن ساخته شدهاست. نظر عربی شده ی " نگر" است و انظر، ینظر، منظر و .... از آن ساختهشده است .خیمه از واژه پهلوی گومه و کیمه ( به معنی کلبه) گرفته شده وخیام، مخیم، خیم و یخیم از آن صرف شده است.

    به ندرت کسی در عربیبودن کلمه های کم (چن، چند)، جص (گچ )، رباط، بیان، نور، دار الاخره،تکدی، رجس، نجس و یا باکره (پاکیزه) تردید کرده است. اما در حقیقت همه یاین کلمات یا به طور کامل فارسی هستند و یا معرب شده هستند. به طورنمونه کلمه ی نور بر وزن کور و دور و خور است. اگر نور با همین شکل فارسینباشد حتمن معرب شده ی خور ( به معنی روشنایی و خورشید) است، رباط درفارسی به معنی استبل است. "رباط الخیل" به معنی خانه یا پرورشگاه اسب استو ریشه ی آن به رهپات و یا ره باد برمی گردد. نجس و رجس هر دو از واژه یزشت و جش گرفته شده اند. دار در زبان فارسی به معنی های دارنده، پایه،ستون و تنه درخت به کار می رود، مانند دیندار، داربست، دار درخت. اما درعربی آن را در معنی خانه به کار گرفته اند مانند دار الحکمه، کتاب نیز ازاصل کتاو و واژه ی اوستایی kota است و ...

    شمار زیادی از عربیشناسان از جمله پژوهشگر نامی انگلیسی آرتور جفری و نیز طبرسی و سیوطی ریشهی فارسی بسیاری از واژه های عربی را توضیح داده اند که برخی از آن ها درقرآن نیز به کار رفته است. نمونه های دیگری از واژه های عربی که اصل فارسیدارند به قرار زیر است :سجیل: معرب سنگ و گل، ابریق معرب آبریز، تنور ازواژه ی اوستایی tanura ، مقالید: جمع مقلاد (از کلید فارسی)، بیعانه(بیانه) قسمتی از پیش پرداخت. جهنم (از جهنام فارسی به معنی چاه ژرف) ،دینار ازDenar پهلوی، پول رایج ایران قدیم (یک صدم ریال)، سُرادِق: ازسراپرده ی فارسی، ورده: از اوستایی vardda به معنی گل سرخ، قرطاس: کرباس،اقفال: جمع قفل (از کوپال فارسی)، کافور (ازkapur پهلوی)، سراج = از چراغ،غُلمان = گُلمان به معنی جوان گل رو، زور = قوه، نیرو (از پهلوی zor)،عبقری = آبکری (آبکاری)، زبانیه = نگهبانان دوزخ، زبانه کشیدن شعله هایآتش، اریکه = اورنگه = ارائک به معنی بالش و متکا، چندبار در قران تکرارشده است. برج = از تبرج فارسی، زینت = زیور، الجزیه = گزیت، الجُند = ازواژه ی پهلوی gund گُند به معنی سپاه، بیض (بیضه) = از وئجو اوستایی بهمعنی تخم و نژاد است که در پهلوی به ویج تبدیل شده و سپس بیج شده است.

    نمونه های دیگری از واژه های فارسی که در واژه های عربی به کار رفته است، چنین است:

    آب= الآب (لعاب)، آگُر = آجر، اباش = اوباش، اسب سوار = اسوار، انبار =الانبار، انجمن = الهنزمن، اندازه = هندسه، اندام = هندام، باذنجان =باذمجان، بار چین (به معنی قاشق) = بارجه، بارگاه = بارجاه (کاخ و قصر)،باروت = بارود، بازو بند = باصوبند، باژ = باج (مالیات و زورگیری)، پیله =باله (جوراب محکم، و رقص باله نیز از این کلمه است)، بالگون = بلکون(بالکن)، برو = رو = روح، بغ داد (خدا داد)، بغ، بگ، بیك (برخی به غلطاین واژه را ترکی می دانند) به معنی ارباب، امیر، خداوند، بقچه = بقجه،بورگ = برج، بوسه = بوس = بشارت، بوش (خسارت) = پوچ، بهترین زر =بهزر، پاتیل = بادیه = باطیه، پادشاه = پاشا = باشا، پاره = باره = بهره،پاکیزه = پاک = باك، باكره، بکر، پالوده = پالوته = بالوظه = فالوذج، پَت(قوی دریایی، اردک) = بط، پُرذوق (پر نشاط) = بُرزغ، پرژک = برزخ، پگاه =پگاح = صباح، پلاس (زیلو و زیر انداز درویشان) = بلاس، پلشت = بلشت (نجس)،پلنک = بلنگ، پلوس = بلس = ابلیس، پند = پن = فن، پوست پهن کردن = بسط =بساط، پیژامه (پای جامه) = بیجامه، تب = طب، طبیب، جان = جن، جایگاه =الجاه، جم = الجم = عجم، جهان = كیهان، چسب = جبس، جبص (برخی اشتباهن اینکلمه را یونانی دانسته اند)، چغندر = شمندر، چکش = جاکوش، چهار سو =شارسو، خرپا = حربا، خنچه = غنچه = غنجه، روزیک = رزق، روستا = روستاق(الرزداق)، رونگ = رونق، رهبان = ربان، زشت = رجس، زنگول (زنگ دام و گله)= جلجول، زور (تزویر)، زیور = زینت، سبد = سبط، ستون، استون، استوانه، سرطاق = سرداق، سرد= برد، سوگ (تونل) = سوق (بازار)، شاهراه = الشَهرَه،شاهی = شهی (لذیذ)، شکر= سکر، شلوار = سروال، سراویل، صندل (نوعی گیاهدارویی)، صندلی = صیدلی (داروخانه)، فنجان = فستان، قاب (كاب) = كعب،مکعب، قاشق = خاشوقه، قند = گند، کاری = الکاری = العقاری (سازنده، بنا)،کفگیر (کفچلیز) = قفشلیل، کوشک (قصر) = جوسق، كاروان = قیروان، كرباس =قرتاس، كشیش = قسیس، كلات = قلات = قلعه، قلاع، كیمیا (شیمی)، گاوشیر =الجاوشیر، گاومیش = الجاموس، گچ = جص، گدا = كدا، تكدی، گرداب = جرداب،گرده = گردگه (یک دانه نان) = جردقه، گرز = الجُرز، گزاف (زیاد، بیاندازه) = الجَزف، گل = الجل، گل نسرین = جلنسرین، جم = الجم (عجم)، گلاب= الجلاب، گلستان = جلستان، گلشن = الجلسان، گلگون = الجلجلون، گلنار (گلانار) = الجلنار، گمرک = جمرک، گنبد = الجنبذه، گنجینه = خزینه (انبان،انبار)، گُند (سرباز، سپاه) = جُند، گون = لون، گوهر = جوهر، جواهر، لشگر= لسکر = عسکر لک لک = لق لق، لگام = لجام، لنگر = لنکر، ماما(مادر)، موج = فوج، میثرا (الهه ی خورشید) = مصر، میر = المیر = امیر، نرگس = نرجس، هزاره = حضاره (تمدن).


    - آیا می دانستید که برخی ها به جای به کار بردن عبارت "به مناسبتِ " می نویسند "به بهانه ی" ؟

    برخیاز قلم به دست گرفتگان که گمان هم می کند دست به نوآوری زده اند، هرگاه کهمثلن بخواهند بنویسند: « به مناسبت صدمین سالگرد انقلاب مشروطه»، مینویسند: " به بهانه ی صدمین سالگرد انقلاب مشروطه».

    معنای "بهانه"توسل به علتی آشکار ولی دروغین برای انجام مقصودی پنهانی است. مثلن وقتیمی گوییم: « احمد سردرد خود را بهانه کرد و به مهمانی من نیامد». یعنی:احمد چون دلش نمی خواست که به مهمانی من بیاید، سردرد خود را بهانه کرد ونیامد.از این رو، آن نویسنده ای که صدمین سالگرد انقلاب مشروطه را بهانهکرده و مقاله ی خود را نوشته است، در حقیقت مقصودش از نوشتن آن مقاله چیزدیگری بوده است و برای او و مقصود اصلی او، اشاره به سالگرد انقلابمشروطه، بهانه ای بیش تر نبوده است.ما به این گونه نویسندگان کمرو توصیهمی کنیم جرات بیش تری داشته باشند و به جای بهانه کردن چیزی، مقصود اصلیخود را بدون پرده و آشکارا با دیگران در میان بگذارند تا دیگران به نیتواقعی آنان پی برده و دچار گمراهی نشوند.


    - آیا می دانستید که واژه ی عربی "عیال" که ایرانیان آن را به معنی "همسر" و "زن" به کار می برند، از اختراع های ایرانیان است و در عربی بدین معنی وجود ندارد؟

    درزبان عربی "عَیال" وجود ندارد. در عربی "عِیال" (به کسر ع) هست که جمع صفت"عیِّل" است که معنی "عضو واجب النفقه خانواده" یعنی "نانخور" خانوادهرا می دهد. بدین ترتیب "عیال" در زبان عربی اولن به کسر عین است نه فتح.دوم این که جمع است نه مفرد و سه دیگر این که این واژه در اصل نهتنها زن بلکه فرزندان را هم شامل می شود و بدین ترتیب افراد خانواده یا"اهل بیت" معنی می دهد.

    - آیا می دانستید که اصطلاح "شانس خرکی" تا نزدیک به صد سال پیش، در ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی "نقش آوردن" و "نقش خرکی" گفته می شده است و تنها پس از آشنایی فارسی زبانان با زبان فرانسوی به "شانس خرکی" تغییر شکل داده است ؟

    اصطلاح"شانس خرکی" هم معنی با "نقش آوردن" و کنایه از بخت و اقبالی غیرمترقبهاست که تصادفی و بدون انتظار قبلی به کسی روی کند. اصطلاح "نقش آوردن" درگذشته به صورت جدی و مثبت به کار برده می شده است، ولی امروزه عبارت "شانسخرکی" در لباس شوخی و در مقام تحقیر و به صورتی منفی گفته می شود.

    "نقشآوردن" از اصطلاحات بازی "سه قاپ" است که در گذشته از بازی های موردعلاقه ی طبقات پایین اجتماع بوده است، زیرا هم وسایل و تشریفات خاصی لازمنداشت و هم بازی مشغول کننده ای بود. این بازی همان گونه که از نام آنپیداست با ریختن سه قاپ انجام می شد که به آن ها جیک، اسب و خر می گفتندو نتیجه ی قاپ ریختن ِ هر یازیکن بسته به آن داشت که چه شکلی از حالاتترکیبی این سه قاپ پیدا شود. اشکالی را که بازیکن با آن ها دور بازی را میبرد نقش می نامیدند. اشکال خنثی را که نه برد بود و نه باخت و تنها نوبتبازی را به بازیکن بعدی می داد بهار می گفتند که هجده شکل داشت و آناشکالی را که موجب باخت بازیکن می شد (که پنج شکل داشت) و او را مجبور بهپرداخت مبلغ شرط بندی می کرد بز می نامیدند و پیش آمدن آن را بز بیاری میگفتند که نهایت بد شانسی بود، زیرا مبلغ باخت در این بازی معمولن بسیاربالا بود. ولی برنده ی بازی در اشکال ششگانه ی "نقش"، از یک تا سه برابرمبلغ شرط بندی را از حریفانش می برد. این اشکال چنین بودند:

    ١- اگر قاپ ها یکی اسب و دو تا جیک و یا یکی خر و دو تا جیک بنشیند یک نقش به شمار می آید و برنده همان مبلغ شزط بندی را می برد.

    ٢- اگر دو تا از قاپ ها اسب یا خر و قاپ سوم جیک بنشیند دو نقش به شمار می آید و برنده دو برابر مبلغ شرط بندی را می برد.

    ۳- اگرهر سه قاپ اسب یا خر یعنی سه اسب یا سه خر بنشیند، این بزرگ ترین نقش برایقاپ باز است (سه نقش) و او سه برابر مبلغ شرط بندی را می برد.

    درحالت نقش سه خر تماشاچیان بازی، به شوخی و یا تحقیر درباره ی برنده ی بازیمی گفتند که طرف "نقش خرکی" آورده است، یعنی برد کلانی کرده است.

    تانزدیک به یک صد سال پیش این اصطلاح به صورت "نقش خرکی" در میان مردم ضربالمثل و رایج بوده است. ولی پس از وارد شدن واژه ی فرانسوی "شانس" به زبانفارسی، به صورت "شانس خرکی" تغییر شکل داده است و در همان مورد به کاربرده می شود.





    گرداورنده:مرداویز.

  3. #3
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: آیا می دانستید که....؟

    آیا می دانستید که . . . . ؟(3)


    آریاادیب



    - آیا می دانستید که نخستین زن شاعر پارسی گو شعرهای خود را به زبان ژاپنی می سروده است ؟



    گیکیو ئی تو (gi kyo ito) پژوهشگر و ایران شناس ژاپنی در دهه ی ٨٠ سده یگذشته در پژوهشی در کتاب «مانیو شو» (Manyoshu) یکی از کهن ترین مجموعه یشعرهای ژاپنی که به معرفی و ذکر نمونه ی شعر های تعدادی از شاه زاده هایشاعر ژاپنی اختصاص دارد، به دو شعر شماره های ١٦٠ و ١٦١در این کتاب برخوردنمود که از نظر معنی و ساختار شعری با دیگر شعرها، به ویژه با شعرهای زنامپراتور، که این شعرها را در این کتاب به او نسبت داده اند، متفاوت بود.آن چه در این دو شعر توجه این پژوهشگر را به خود جلب کرد، نخست، معنایشعرها بود. بر خلاف نظر گرد آورنده ی شعرها که مدعی بود این شعرها یک "سوگسرود" است، معنای آن ها به هیچ روی نشانی از سوگ نداشت. نکته ی دوم در اینشعرها وجود واژه هایی بود که در زبان ژاپنی و چینی بی معنا و غریب به نظرمی رسید. از جمله واژه ی " مانسرَدَهمَ " که ترکیبی از دو واژه ی اوستاییو به معنی "پیام اندیشه انگیز نیکان" است که او را به اندیشه کشاند کهممکن است این دو اثر متعلق به یک شاعر ایرانی باشد.

    گی کیو ئی تو در طی پژوهشی، در مقاله ای با عنوان «یک نام خاص زرتشتی از کتاب مانیوشو»

    (A Zoroastraian proper name from the Manyosho) که در سال ١٩٨٦م در مجله ی"اورینت" Orient چاپ توکیو در شماره ی دهم مجموعه مقاله های پهلوی کا، بهزبان انگلیسی منتشر شد، با پژوهش و ریشه یابی در زبان های ژاپنی، چینی وایرانی به این نتیجه رسید که واژه ی مانسرَدَهمَ با توجه به معنای شعر،بر خلاف نظر گردآورنده ی شعرهای کتاب «مانیو شو» نه تنها در سوگ کسی گفتهنشده است، بلکه اوستایی و از عناصر طبیعی و کلام پند آمیز و آموزه هایزرتشتی و باورهای ایرانی الهام گرفته شده است. او با آشنایی و شناختی کهاز تاریخ کهن ایران داشت در باره ی این شعرها و سراینده ی آن می نویسد: «پس از حمله ی اعراب به ایران در سال ٦۵٤ میلادی، "دارا" پادشاه «تخارستان»همراه با خانواده اش از «کندوزِ تخارستان» به ژاپن پناهنده می شود(تخارستان نام باستانی منطقهای است در شرق بلخ و غرب جیحون در آسیایمیانه و امروز استانی در افغانستان به نام استان "تخار" که در شمال شرقیافغانستان قرار دارد، نام خود را از آن منطقه گرفته است). سپس فرزندش"دارای دخت" شاه زاده ایرانی در آن جا زاده شده و به زبان ژاپنی به سرودنشعر می پردازد، که باید او را از جمله نخستین زنان ایرانی شاعر به شمارآورد» ( مجله ی "اورینت" چاپ توکیو، ١٩٨٦م).

    این نکته نه تنها درکتاب « شعر زنان افغانستان » تالیف دکتر مسعود میر شاهی (١۳٨۳ش)، بلکه درکتاب «زنان شاعر پارسی گوی هفت شهر عشق » تالیف مهری شاه حسینی (١٣٨۵ش)نیز مورد توجه قرار گرفته است. در زیر ترجمه ی دو شعر از این زن شاعرایرانی را که در کتاب «مانیو شو» (Manyoshu) آمده و در دو کتاب یاد شدهدر بالا نیز آورده شده است، با هم می خوانیم:


    حتا آتش ِ فروزان

    پیام اندیشه انگیز نیکان را ( = مانسردَهَم )

    رباید و پنهان کند در انبان

    آیا چنین نگویند ؟


    **********





    ابر آبی رنگ

    شاید بالاتر رود

    همان ابری که

    بر فراز کوه شمال

    گسترده است

    از ستارگان گذر کند، از ماه بگذرد

    تا بالاترین آسمان



    درباره ی کوتاهی دو شعر نیز به نظر می آيد که این دو شعر با تاثیر از شعرهای ژاپنی معروف به هايكو سروده شده اند.





    - آیامی دانستید که هنوز هم بسیاری از فارسی زبانان بر خلاف دستور زبان فارسیکه مونث و مذکر نمی شناسد به تقلید از زبان عربی شکل مونثی برای بسیاری ازاسم ها و صفت ها ساخته و در فارسی به کار می برند؟


    درزبان عربی، برای ترکیب وصفی قانون ویژه ای وجود دارد و آن این که صفت باموصوف خود هم جنس است، یعنی موصوف مذکر، صفت مذکر و موصوف مونث (و نیز جمعبی جان)، صفت مونث می پذیرد. عرب ها برای مونث کردن صفت به پایان آن " تای" تأنیث می افزایند که در عربی به صورت "ة" نوشته می شود. مانند قیادةالسیاسیة (رهبری سیاسی) و مجالس الحاصة (نشست های ویژه). در فارسی تایتانیث را به صورت "ه" (های غیرملفوظ) می نویسند.

    ایرانیان در زبانفارسی که مونث و مذکر نمی شناسد، به ویژه در گذشته به تقلید از این قاعدهی ربان عربی به کارهایی بسیار جالب و البته نادرستی دست زده اند کهخوشبختانه بخشی از آن ها امروز به دلیل خودآگاهی آنان کاربرد خود را ازدست داده است، ولی بخش دیگر آن هنوز در زبان ما باقی مانده و همچنان اززبان ها شنیده و در نوشته ها دیده می شود. در زیر با برخی از آن ها آشنامی شویم:

    • مشهورترین ترکیب وصفی ساخته ی ایرانیان استفاده از صفتعربی "مربوطه" است که در عربی صفتی مونث است و همان گونه که گفته شد دراین زبان فقط برای موصوف مونث به کار می رود. ولی ایرانیان و برخی دیگر ازفارسی زبانان، هر واژه ای را که بخواهند (چه عربی باشد، چه فارسی، چه درعربی مونث باشد چه مذکر، چه مفرد باشد و چه جمع) در ترکیب با "مربوطه" بهکار می برند و به گمان خود خیلی هم فصیح و بلیغ سخن گفته اند. مانند: رییسمربوطه، قانون مربوطه، پرونده مربوطه، گزارش مربوطه. دستگاه مربوطه.کشورهای مربوطه.

    • کار مونث کردن صفات به تقلید از زبان عربی درزبان فارسی که مذکر و مونث نمی شناسد بدانجا رسیده است که ایرانیان هرصفتی را (برای هر موصوفی، چه فارسی و چه عربی، چه مونث و چه مذکر،چه مفردو چه جمع) به راحتی و بر خلاف دستور زبان های فارسی و عربی مونث می کنند .مانند: تحصیلات عالیه، دوره متوسطه، متون قدیمه، قانون مصوبه، پروندهمختومه، بانوی محترمه، نامه شریفه، کاغذ باطله، هیئت تحریریه، هیئت حاکمه،وسایط نقلیه، اعمال شاقه، امور خارجه، روابط حسنه، ارواح خبیثه، احتراماتفائقه، قوه مقننه، قوه مجریه، قوه قضاییه، مکه معظمه، زن سلیطه، گناهانکبیره و انبوهی ار ترکیب های وصفی نادرست دیگر.

    • مونث کردن کلماتکه در زبان فارسی محلی ندارد چنان شکلی یافته است که کار از مونث کردنصفات گذشته و ایرانیان دیگر نه فقط صفات، بلکه با استفاده نابجا از تایتانیث عربی نوع مونث بسیاری از کلمات را نیز اختراع کرده و آن ها را نیزدر کنار نوع مذکر آن در زبان خود به کار می برند. مانند: جد و جده، حاجی وحاجیه، خال و خاله، دلال و دلاله، رییس و رییسه، رقاص و رقاصه، زوج وزوجه، عم و عمه، مدیر و مدیره، شاعر و شاعره، محبوب و محبوبه، معشوق ومعشوقه، ملک و ملکه، ندیم و ندیمه، والد و والده و بسیاری دیگر.

    •با همین قاعده اسم ها و صفاتی نیز در فارسی پیدا شده اند که فقط برای زنانبه کار می روند. مانند: ضعیفه، سلیطه، معروفه، مخدره و غیره.

    همانگونه که گفته شده بخشی از این واژه ها و ترکیب های من درآوردی اکنون دیگربه کار برده نمی شوند و ایرانیان می کوشند با به کار گرفتن برابرهایامروزی و درست برای باقی مانده ی آن ها، از کاربرد آن ها نیز در زبانفارسی خودداری کنند. ایدون باد.


    - آیا می دانستید که ربان مردم آذربایجان ایران از چه هنگام و چه گونه ترکی شده است ؟

    رخنهزبان ترکی در زبان مردم آذربایجان ایران از رویدادی تاریخی سرچشمه گرفتهاست که مربوط به فتح خوارزم به دست سلطان محمود غزنوی در سال ٤٠٨ ه.ق است.بر اثر این پیروزی، هزاران تن از ترکان ماورالنهر به خراسان مهاجرت کردند.دسته ای از این مهاجران در سال ٤١١ ه.ق از راه اصفهان به آذربایجان رفتندو در آن جا ساکن شدند و دسته دیگری نیز در سال ٤٢٩ ه.ق از راه ری به اینسرزمین کوچ کردند. سبب سکونت این دو گروه در آذربایجان نیز وجود چراگاههای مناسب برای پرورش اسب در این سرزمین بود.

    مدتی بعد مهاجرانیکه در خراسان مانده بودند به سرکردگی طغرل بیگ، بر سلطان مسعود غزنویشوریدند و پادشاهی سلجوقیان را تشکیل دادند و در سال ٤٤٦ ه.ق آذربایجان رابه تصرف خود در آوردند . پس از آنان نیز اتابکان آذربایجان، که از فرزندانو نوادگان ایلدگز و از مردم ماورالنهر بودند، تا سال ٦٢٢ ه.ق بر آذربایجانفرمان روایی کردند. در این دوره که بیش از دویست سال به درازا کشید،مهاجران دیگری نیز پی در پی از ماورالنهر به آذربایجان رفتند.

    بدینترتیب تسلط نظامی و سیاسی ترکان ماورالنهر و زندگی آنان در میان مردمشهرهای آذربایجان سبب شد که رفته رفته مردمان بومی این منطقه با زبان ترکیآشنا شوند و ترکی در زبان آذری راه یابد.


    - آیا می دانستید که چرا در بسیاری از ضرب المثل ها و اصطلاحات ربان فارسی نام "علی " به کار رفته است ؟

    اگردر اصطلاح یا ضرب المثلی نام "علی" به گونه ای مثبت به کار رفته باشد، برمی گردد به شیعه بودن ایرانیان و علاقه آنان به اهل بیت علی و اگر در مثلیاز لفظ "علی" به گونه ی منفی استفاده شده باشد، باور ایرانیان مسلمان ایناست که دشمنان شیعه از این ترفند برای از میان بردن اعتقادات شیعیاناستفاده می کنند.

    به نمونه هایی از این اصطلاحات و ضرب المثل ها در زیر نگاه کنید:

    علیماند و حوضش، گربه ی مرتضی علی، علی بهانه گیر، چه علی خواجه چه خواجهعلی، خود را به کوچه ی علی چپ زدن، از علی آمور اخلاص عمل، اگر علی سارباناست می داند شتر را کجا بخواباند، آدم به کسی که علی گفت عمر نمی گوید، باآل علی هر که درافتاد ور افتاد، آش معاویه را می خورد و پشت سر علی نمازمی خواند و بسیاری اصطلاحات و ضرب المثل های دیگر.


    - آیا می دانستید که در ادبیات جهانی یک شاعر بزرگ حماسه سرای دیگر نیز وجود دارد که داستان رستم و سهراب را در زبان خود به نظم در آورده است ؟

    «ژولمول» شاعر فرانسوی در سده ی نوزدهم میلادی شاهنامه ی فردوسی را به طوركامل ترجمه كرد، وی سي سال از عمر خود را صرف ترجمه شصت هزار بيت شعر كردكه چند صد سال پيش از او حماسه سراي توس آن ها را سروده بود. اين كار چنانعظیم بود كه آخرين جلدهای آن، دو سال پس از مرگ مترجم انتشار يافت. «ژولمول» كه پا در جاي پاي شاعر بزرگ ايران نهاده بود و شوق آن داشت كه دنيايشاهنامه را با وفاداري هر چه بيش تر به اصل، در زبان فرانسوی بازآفرينیكند، الهام بخش بسیاری از بزرگان ادب و فرهنگ در اروپا شد و به آنان مجالبخشيد كه يكي از قلههاي ادبيات جهاني را كشف كنند.

    پس از اینکار، شور و شعف آشنایی شاعران اروپایی با شاهنامه ی فردوسی چنان گيرا واثربخش بود كه «ماتيو آرنولد» Mathew Arnold شاعر و منتقد انگليسي (١٨٢٢-١٨٨٨) را برانگيخت تا با كاوش در همه ی آثار تاريخي و جغرافيايي موجوددرباره ايران و با مطالعه ی دوباره ی ايلياد هومر، به داستان رستم و سهرابتوجه كند و آن را با روايتى تازه و ویژه ی خود ارائه نماید.

    ماتیوآرنولد در سال ١٨۵٤م منظومه ی بلند «سهراب و رستم» خود را با اقتباس ازشاهنامه ی فردوسی در بيش از ٨٠٠ بيت سرود و یکی از شاهكارهاي حماسی ادبياتانگليس را پدید آورد.

    در این اثر منظوم، وی سرنوشت فاجعهآميزقهرماني را شرح ميدهد كه به دست خويش، در رزمگاه، ندانسته، فرزند خود رابه قتل ميرساند. این منظومه به فارسی نیز برگردانده شده و در سال ١۳۳۳شدر ایران انتشار یافته است.


    -آیا می دانستید که بر خلاف ادعای بسیاری از ربان شناسان عرب که قرآن رابدون واژه های بیگانه و آورده شده با زبان فصیح عربی می دانسته اند، اکنونبه یاری دانش مدرن ریشه شناسی واژه ها (Etimology ) دست کم ٢٧۵ واژه ی بیگانه را که بخشی از آن ها نیز فارسی است، به عنوان واژه های غیر عربی قرآن فهرست کرده اند؟

    دانشریشهشناسی، در علوم اسلامی با نام «علم الاشتقاق» شناخته شده است، لیکنروش به کار رفته در علمالاشتقاق با روش های زبانشناسی امروزی و دانش نوریشهشناسی واژه ها بسیار متفاوت بوده و آگاهی زبان شناسان آن دوره ازدانش ریشه شناسی، در سنجش با امروز بسیار اندک بوده است، از این رو درگذشته برخی از زبان شناسان عرب بر این باور پافشاری میکرده اند که تمامیواژگان به کار رفته در قرآن، واژگان عربی فصیح است و هیچ واژه ی غیر عربیدر این کتاب راه نیافته است. این دسته معمولن کلام خود قرآن را نیز برایاثبات مدعای خویش شاهد می آوردند که در آیه های متعددی بیان کرده است کهاین کتاب به زبان عربی فصیح نازل شده است. ( از جمله سوره ی یوسف / آیه ی۲ که می گويد: «ما قرآنی عربی نازلش کرده ايم، باشد که شما دريابيد.» ونیز در سوره ی شعرا / ۱۹۵ و موارد مشابه دیگر).

    نویسندگاناسلامی در گذشته می کوشیده اند تا برای واژگان قرآنی ریشههای عربیبیابند، ولی با این حال نیز برخی از آنان در کتاب های خود، واژگانی را بهعنوان واژگان غیر عربی این کتاب فهرست کردهاند؛ به طور کلی علم الاشتقاقاسلامی بر پایه ی "نظریه وضع " قرار دارد که مطابق آن هر واژه، در دورهایتوسط نخستین استفادهکنندگان آن، برای یک معنا و مفهوم وضع شده است. ازاین رو در گذشته زبان شناس همیشه می کوشید تا چه گونگی وضع یک واژه را درهر زبان بیابد. در حالی که چون این فرضی از اساس مورد پذیرش زبان شناسیامروز نیست، زیرا هر واژه میتواند از دل واژه ی دیگری و از زبان دیگری،که ممکن است امروز نیز دیگر وجود نداشته باشد، درست شده باشد. بر این پایهزبان شناس هیچ گاه کوشش خود را برای یافتن ریشه ی اصلی یک واژه متوقفنمیکند و تا جایی که ممکن است می کوشد در زبان های باستانی و زبان هایهمخانواده به دنبال ریشه ی اصلی یک واژه بگردد و این کوشش تا آن جا کهنوشته های قابل استناد در زبان های باستانی وجود داشته باشد، ادامه مییابد.

    در مورد زبان عربی، زبان شناسی نو با مطالعه ی همه سویه یزبان های هم خانواده با عربی (زبان های سامی) و همچنین بررسی زبان هایی کهبا عربی در تماس بوده اند ( مانند فارسی)، کوشیده است تا راه ورود یک واژهرا از این زبان به آن زبان بیابد. زبان هایی همچون سریانی، عبری و آرامیاز زبان های سامی بوده و بیش ترین تماس را با منطقه ی پیدایش قرانداشتهاست و واژگان بسیاری از این زبان ها به زبان عربی عصر قرآن راهیافته و در این کتاب به کار گرفته شده است. زبان فارسی نیز گرچه تماس کمتر و غیرمستقیمی با منطقه ی حجاز داشته است، با این حال در قرآن میتوانواژگانی را یافت که پیش از به عربی رفتن شان، یا نخست وارد فارسی شده وسپس به عربی داده شده است و یا خود از آغاز فارسی بوده و از زبان فارسی بهطور مستقیم یا از طریق سریانی یا آرامی به زبان عربی راه یافته است

    دکترآذرتاش آذرنوش، در کتاب با ارزش خود با نام «راه های نفوذ فارسی در فرهنگو زبان تازی» کوشیده است خاستگاههای اصلی ورود واژگان عربی به فارسی رامورد بررسی قرار دهد. پیش از وی نیز افرادی همچون محمد علی امام شوشتری(۱۲۸۱-۱۳۵۱)، نویسنده کتاب «فرهنگ واژههای فارسی در زبان عربی» و همچنینادی شیر (۱۸۶۷-۱۹۱۵)، متخصص زبان و ادبیات سریانی در کتاب «الالفاظالفارسیة المعرب» و پس از او دکتر محمد التونجی در کتاب «معجم المعرباتالفارسیه» واژهنامههایی از واژگان فارسی راه یافته به عربی فراهم آوردهبوده اند. البته نخستین پژوهش مستقل در این باره، به دوره ی میانی اسلامباز میگردد. موهوب بن احمد مشهور به ابی مقصور جوالیقی (۵۳۹ هجری) ازپیشگامان این کوشش در سده ی ششم هجری بوده است. وی در کتاب خود المعرّببیش از ۸۰۰ واژه را در زبان عربی فارسی دانسته است. در دوره کنونی، ادیشیر نزدیک به ۱۰۷۰ واژه و دکتر محمد التونجی بیش از ۳۰۰۰ واژه را فهرستکردهاند.

    آرتور جفریArthur Jeffery زبان شناس و اسلام شناسانگلیسی (پروفسور دانشگاه کلمبیا و دارنده ی کرسی الاهیات در دانشگاه هاینیویورک و قاهره ) نیز که تخصص اصلی اش در زبان های سامی بوده است، درکتاب خود با نام The Foreign Vocabulary of the Qur'an کوشیده است تاواژگان گوناگونی را که از سایر زبان ها به عربی راه یافته و سپس در قرآنبه کار گرفته شده است، گردآوری نماید و بدین ترتیب به یک مطالعه یریشهشناختی Etymologic دست زده است و کتاب وی با نام «واژگان دخیل درقرآن» و برگردان «فریدون بدرهای» در ایران نیز به چاپ رسیده است.

    مندر این جا ضمن اشاره ای کوتاه و نمونه وار به بخشی از واژه های فارسی بهکار رفته در قرآن، خوانندگان ارجمندم را فرامی خوانم تا برای آشنایی بامحموعه ی کامل این واژه ها که با توضیح ریشه ی فارسی آن ها، چه گونگیراهیابی آن ها به زبان عربی و مثال های متعدد از آیه های قرآنی که اینواژه ها در آن ها به کار رفته ، همراه است، به مقاله ی " واژه های فارسیبه کار رفته در قرآن " (در موضوع " بررسی و پژوهش های ادبی "، موضوع شمارهی ١۵) نگاه کنند. اکنون نمونه هایی از واژه های فارسی قرآن را با هم نگاهمی کنیم:

    ● ابریق به معنای آفتابه : از آبریز فارسی

    ● استبرق نام گیاهی است : از استبرک پهلوی

    ● برزخ به معنای فاصل و مانع میان دو چیز : از برسنگ فارسی

    ● برهان به معنای دلیل : از پَروهان فارسی

    ● تنور به معنای جای پختن نان : از تنور پهلوی

    ● جزیه به معنی مالیات : از گزیت فارسی

    ● جناح واژه ای حقوقی : از گناه فارسی

    ● درهم به معنی سکه ی نقره و پول : از درهم drahm پهلوی

    ● دین به معنای ملت و دین : از دن den پهلوی

    ● رزق به معنای نان و غذای روزانه : از روجیک پهلوی

    ● روضه به معنای باغ : از رودا roadah پهلوی

    ● زنجبیل به معنی نوع خوردنی : از شنکیپل sangipel پهلوی

    ● زور به معنی دروغ : از زوز zur پهلوی

    ● سجیل به معنی سنگی از گل پخته : از دو واژه ی سنگ و گل فارسی

    ● سراج به معنی چراغ و مشعل : از چراغ فارسی

    ● سربال به معنی شلوار : از شلوار فارسی

    ● سوق به معنی بازار : از شوکا shoka پهلوی

    ● فردوس به معنای بهشت : از پردیسpuiridaezu اوستایی

    ● فیل به معنی فیل : از پیل pil پهلوی

    ● کنز به معنی گنج : از گنج ganj پهلوی

    ● مائده به معنای سفره و غذا : از مِیدَه فارسی وmyazd پهلوی

    ● مُسک به معنای ماده ای خوش بو : از مشک mushk پهلوی

    ● نسخه به معنای رونوشت و کتاب : از نسک nask پهلوی وnaska اوستایی ( به معنی یک کتاب اوستا)

    ● ورده به معنی گل : از ورذ varəδa اوستایی و ورد varda پهلوی

    ● وزیر به معنای وزیر و تصمیم گرفتن : از vīēīra اوستایی و viēir پهلوی

    ● یاقوت به معنی نوعی سنگ گران بها : از یاکند فارسی


    - آیا می دانستید که یکی از افتخارهای زبان فارسی آن است که تقریبن بدون استثناء ، همگی زبان های زنده ی جهان متمدن امروز، واژه ی " گل سرخ " را از زبان فارسی گرفته اند و در زبان خود به کار می برند؟


    گلدر مرز و بوم ایران سابقه ای بس دراز دارد و اگر می بینیم که در شعر و ادبپارسی بیش تر از دیگر سرزمین ها سخن از گل می رود، برای آن است که مردماین سرزمین از دوران های کهن به گل عشق می ورزیده اند و ایران زمین مهدپرورش گل بوده است.

    اگر نگاهی به کتاب "تاریخ طبیعی" اثر پلینPline بیاندازیم، می بینیم که این کتاب چقدر بوی گل و گیاه سرزمین گل خیزایران را می دهد. میراثی که مغرب زمین از گل و گیاه گوناگون ایران بردهاست، خود شایان گفتاری دیگر است.

    در میان گل ها، گل سرخ ( گل سوری)بیش تر مورد توجه ایرانیان بوده و هنوز بوته های وحشی این گل در گوشه وکنار روستاهای ایران به فراوانی دیده می شود و گلاب از زمان های بسیارقدیم شناخته شده بوده و در مراسم مذهبی و نیز در پزشکی به کار می رفته استو هنوز هم به کار می رود و در جشن ها، عروسی ها و میهمانی ها هنوز گلاب میگردانند.

    واژه ی مرکب گلاب خود می رساند که مراد از گل، همان گلسرخ است و در ادبیات فارسی نیز گل بیش تر به گل سرخ گفته می شود و شکل هایگوناگون این واژه در دوران های پیش از اسلام نیز به معنی گل سرخ است.

    بررسیهای ریشه شناختی نشان می دهد که واژه ی گل خود شکل تغییر یافته ی واژه یدیگری است که در زبان فارسی برای این گیاه وجود داشته است و ما رد آن راخواهیم گرفت.

    به ریشه ی واژه ی گل نخست در اوستا برمی خوریم. اینریشه به صورت وَرذ vardda چندین بار در اوستا آمده است که در فارسی باستانبه شکل وَرد varda و در دوره ی فارسی میانه در پهلوی ساسانی به صورت وَرتvart و وَرد vard در آمده و در فرهنگ های فارسی به همین صورت " وَرد "باقی مانده است.

    واژه ی " وَرد " ( به معنای امروزی گل) در نامبسیاری از آبادی های ایران باقی مانده است که از آن جمله می توان از " وردآورد " نام برد که روستایی در نزدیکی تهران است به معنی گل آورد و همچنیندر نام روستای " سُهروَرد " در نزدیکی زنجان که زادگاه شیخ اشراق شهابالدین سهروردی است. بخش نخست این کلمه یعنی سُهر suhr ( یا سُخر suxr )صورت قلب شده ی واژه ی سرخ surx است و کلمه ی سُهروَرد بر روی هم به معنیسرخ گل یا گل سرخ است.

    واژه ی پهلوی وَرت vart در دوره ی اشکانیانبه ارمنستان راه می یابد و در آن جا به معنی گل سرخ به کار می رود. ازمشتقات این واژه می توان نام خاص نو اَرت Nevart را نام برد که از دو وازهی ایرانی nev به معنی نو و vartبه معنی گل سرخ ساخته شده است و معنی آنبر روی هم یعنی "نو گل" یا "غنچه گل" است که امروز هم نام زنان ارمنی است.

    واژه ی پهلوی وَرد vard از سوی دیگر به زبان آرامی راه یافته و ازآن جا به زبان های دیگر سامی از جمله به زبان عربی رفته است و در این زبانبه معنی گل سرخ و رنگ سرخ به کار رفته است و امروز نیز به کار می رود.

    واژهی باستانی وَرد varda در اوایل دوره ی اشکانی بنا بر قاعده ی زبان شناسیتطبیقی ایرانی، یعنی تحول rd به l به صورت وال vala تحول یافته است کهبعدها با افتادن وایل a به صورتval و سپس vol و vel درآمده است.

    در برهان قاطع وَل val به معنی شکوفه، به ویژه شکوفه ی انگور، آمده است.

    بابا طاهر این واژه را به معنی گل به کار برده است:

    مساسل زلف بر رو ریته داری / ول و سنبل بهم آمیته داری

    پریشان چون کنی آن تار زلفان / به هر تاری دلی آویته داری

    یعنی:

    مسلسل زلف بر رو ریخته داری / گل و سنبل بهم آمیخته داری

    پریشان چون کنی آن تار زلفان / به هر تاری دلی آویخته داری

    در ترانه های روستایی نیز این واژه به معنی گل و نیز گلی که بدان عشق می ورزند ( یعنی یار و معشوق) آمده است:

    شب تاریک و ره باریک و ول مست / کمون از دست من افتاد و بشکست

    کمون دارون کمون از نو بسازید / ولم یاغی شده مشکل دهد دست

    در برخی فرهنگ ها نیز از ترکیب وال val با واژه ی دیگر فارسی یعنی گونه gona واژه ی " والغونه " به معنی سرخاب آمده است

    در زبان شناسی تطبیقی ایرانی همواره یک v قدیمی با ترکیب با وایل بعدی خود به صورتgu در می آید، مانند

    vištāsp کهguštāsp (گشتاسپ) یا vehrk که gurg (گرگ) شده است و غیره.

    بدینترتیب واژه ی کهن اوستایی vardda که بعدها همان گونه که گفتیم به صورت هایvarda ، vard، val و سراتجام vel و vol در آمده بود، بنا بر قاعده ی بالابه صورت gul (گل) در آمد.

    صورت اوستایی vardda از سوی دیگر از شرقبه غرب رفته و در اطراف دریای سیاه و مدیترانه به همین صورت رایج شده استو یونانیان آن را به صورت wrodon و بعد ها با حذف w به صورت rodon پذیرفتهاند. به گفته ی " میه " Meilet زبان شناس فرانسوی، زبان لاتینی نیز اینواژه را از تمدن مدیترانه ای گرفته است.

    و این همان واژه ای است کهنه در یونانی و نه در لاتینی جزو لغات مشترک هند و اروپایی است و از لهجههای شرقی ایران یعنی از پارت ها وام گرفته شده است.

    سرانجام واژهی rodon یونانی نیز با افتادن n که فقط یک جزء صرفی است به صورت rodo وسپس rod تحول یافت و سپس در همه ی کشورها ی اروپایی به صورت رُز Rosa وRose (به معنی گل سرخ) در آمد.

    " کورنی " شاعر بزرگ دوره یکلاسیک فرانسه نمایش نامه ی معروفی دارد با نام " رودوگون " Rodogune کهشرح حال شاه زاده خانمی ایرانی با این نام از عهد اشکانی است. نام "رودوگون" مرکب است از واژه ی " رودو " rodo به معنی گل سرخ (که تحول آن دربالا نشان داده شد) و گون gune که همان گونه است و نام این شاه زاده خانمبر روی هم به معنی گل گونه یا کسی است که گونه اش به رنگ گل سرخ است ونامش با این نمایش نامه در ادبیات فرانسه شهرت یافته است.

    بدینترتیب واژه ی اوستایی vardda به معنی گل سرخ، با تحول خود و به طریقی کهگفته شد به سراسر جهان و همه ی زبان های دنیای متمدن راه یافت و این نمونهای از یک برگ زرین از تمدن باستانی ما است.



    گرداورنده:مرداویز

  4. #4
    کاربرسایت imported_admin آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۱۹
    محل سکونت
    شهریار - کهنز
    نوشته ها
    82
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 1 در 1 پست

    Re: آیا می دانستید که....؟

    سلام
    بهتر نبود برای هر پست یک تاپیک جداگانه باز می کردید؟
    اولین پایگاه اطلاع رسانی شهرستان شهری
    http:/www.shahriariha.com

  5. #5
    کاربرسایت MAJID آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    30
    سپاس ها
    17
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: آیا می دانستید که....؟

    سلام دوست عزیز

    با تشکر از مطلبی که دراینجا اوردی اما چندتا سوال خدمت شما داشتم البته اگر باعث کدورت و رنجشخاطر شما نشه میخواستم بدونم اعراب ان زمان (جاهلیت) که ارتباط انچنانی بادنیای خارج از عربستان نبودند چرا که بیشتر بیابان گرد و صحرا نشین بودندو از سواد انچنانی هم برخوردار نبودند ایا برای شما عجیب نیست که اینکلماتی که در بالا به عنوان زبان بیگانه اوردید از خود عربی بوده و حالاممکنه صرفا بخاطر تشابهاتی بوده و با کمی تغییر در خصوص تلفظ و دارا بودنبعضی حروف

    وحالا اگر نانچه بعضی کلمات در بعضی زبانها شبیه هم بودهاند و یا هستند فکر نمیکنم دلیلی باشه که حتما از ان زبان مثلا فارسیگرفته شده است
    و سوال بعدی من اینه که این کلماتی رو که شما در بالا اوردید چگونه از کلمات فارسی مشتق شده است؟؟؟ مثل:


    روضه به معنای باغ : از رودا roadah پهلوی

    برزخ به معنای فاصل و مانع میان دو چیز : از برسنگ فارسی

    کنز به معنی گنج : از گنج ganj پهلوی


    و بعضی کلماتی هستند که فکر میکنم در معانی کردن انها سهوا اشتباهی شده مثل:

    روضه به معنای باغ : از رودا roadah پهلوی معنی باغ در عربی کلمه بستان bestanهستش و فکر کنم روضه یک معنی دیگه ای بده


    زور به معنی دروغ : از زوز zur پهلوی برای کلمه دروغ در عربی کذب تعریف و نوشته شده


    فردوسبه معنای بهشت : از پردیسpuiridaezu اوستایی فردوس در عربی بیشتر برایوصف باغهای اباد و خرم اورده میشه و برای کلمه بهشت جنه و یا در بعضی جاهاجنات و جنت اورده شده


    ورده به معنی گل : از ورذ varəδa اوستاییو ورد varda پهلوی میخواستم بدونم خود کلمه گل که امروزه ما استفادهمیکنیم از کجا اورده شده؟؟

    به هرحال شرمنده اگر با سوالاتم باعث رنجش خاطر شما شدم




  6. #6
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: آیا می دانستید که....؟


    خواهش میکنم دوست گرامی

    بنده به دلیل سفر نتوانستم پرسشهای دوستانتان را پاسخ گویم و از این بابت پوزش میخواهم.

    امیدوارمدر آینده با استاد شما نیز گفتگویی داشته باشم و بنده نیز به نوبه خودپرسشهایی در مورد موضوعات مورد علاقه ایشان ،طرح نمایم .



    متاسفانهاگر در گفتارهایمان سدها واژه سنگین و بی ریخت تازی را که گاه به چم ومعنی آنها آگاه نیستیم (هم چون «نکاح»)به کار گیریم ،اخم بر چهره کسینمینشیند و زبان به بدگویی و پرسشهایی که فقط از روی ایرانستیزی میباشد،نمیگشایند،ولی همین که به پارسی سخن بگوییم و بنویسیم فریاد گروهی(اکثراغیر ایرانی) به آسمان بلند میشود ، و با طرح پرسشهایی ابتدایی به خیال خودمیخواهند شک و شبهه و آسیب ایجاد نمایند ،و همواره در راه خرده گیری بهگونه ایی نادرست قدم برمیدارند.(زیرا از ریشه شناسی آگاه نیستند)و دراندیشه ناتوان خود فسرده و زندانی اند،و هرگاه سخن از پارسی و سره نویسیبه میان می آید توتی وار همان سخنان همدیگر را بر زبان روانمیسازند،(نمیدانند که قرار نیست همه مردم به واژه ها پی ببرند و چم آنهارا بشناسند).

    [متاسفانه گروهی دیگر از ایرانیان هستند که چنان بهدرجا زدن خو گرفته و دلبسته اند که همه چیز را آب ببرد آنها را خوابمیبرد،ازاین رو هرچه به آنها گرچه زهر توهین و بی آبرویی باشد ،داده شود،نمیخواهند گامی در راستای دفاع از زبان و فرهنگ خویش بردارند.و بر فرهنگو زبان خود ارج نمیگذارند]



    اینان چون مشتی واژه های تازیرا اصیل می انگارند،پس با همه نیرو ایستادگی میکنند و دهها برهان ابتداییو خنده آور می آورند که این روش نادرست است و باید ازآن دوری کرد ،نوشتارو گفتار این گروه به خوبی شیوه ی اندیشه شان را آشکار میکند،اینان نه خودکار میکنند و نه توانایی کار کردن با دیگران را دارند و نه دوست دارند کهدیگران در کاری باارزش تلاش نمایند و از این رو برای هر جنبشی[مانند جنبشسره نویسی که در این سایتccآغاز گشته] دست به غرولند میزنند و بی هودهگویی میکنند.

    اینان از روی کینه جویی و برای تهی کردن رنج هایانباشته درونی ،به بررسی نادرست میپردازند،و تنها بر لغزش های کوچک انگشتمینهند و آنهارا بزرگ میکنند تاشاید بدین شیوه برای خود آرازه یی دستوپاکنند و نامشان درپی ریشخند کردن دیگران برسر زبانها بیافتد،و همزبانانش به او افتخار کنند(زهی خیال باطل)

    اینان میخواهند با طرحپرسشهای کودکانه توانایی زبان پارسی را ناچیز جلوه دهند و با داورینادرست از ارزش آن نزد پارسی دوستان بی اطلاع از زبان شناسی و ریشه شناسیبکاهند.ولی هنگامی که با پاسخهای کوبنده مواجه میشوند سکوت اختیار میکنند،اینان نمیدانند که درزبان پارسی باپسوندها و پیشوندها وبادرهم کردن واژهها [هم کرد]،میتوان سدها واژه ناب و زیبا ساخت (تنها از واژه دانستنمیتوان دهها واژه آفرید).گاه چند وات و یا چند واژه را میتوان به هم پیوندداد و از هم کرد آنها یک واژه شیوا و رسا ودلپذیر درست نمود که گاه تا ششو هفت وات و واژه در هم آمیخته میشوند بی آنکه به زبان و گوش و مغز سنگینینمایند وناآشناباشند.گاه چندین پسوندرا میتوان درهم آمیخت وواژه یی زیباساخت.گاه میتوان چند پیشوند و پسوند را با واژه درهم آمیخت و یک واژه زیباآفرید.و...........



    امید است خفتگان از خواب بیدار شوند واز خویش بیگانه ها به خود آیند و زبان و فرهنگ ایران زمین را از آلودگیهارهایی بخشند که تنها راه رهایی ایران از دست اهریمنان بیگانه پرست،پیکار فرهنگی است.



    ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــ

    اندکیمطالعه نشان میدهد که دادن هویت عربی به هر واژه و ترکیبی که ساختاری عربیماب دارد ،همواره درست نیست و بسیاری از واژه هایی که عربی دانستهمیشوند،دارای ریشه ای درزبانهای ایرانی و دیگر زبانهای متداول در بینالنهرین[میانرودان]باستان دارد ،که به آن اشاره خواهم نمود.

    [نخستینپژوهش مستقل در این باره، به دوره ی میانی اسلام باز میگردد. موهوب بناحمد مشهور به ابی مقصور جوالیقی (۵۳۹ هجری) از پیشگامان این کوشش در سدهی ششم هجری بوده است. وی در کتاب خود المعرّب بیش از ۸۰۰ واژه را در زبانعربی فارسی دانسته است. در دوره کنونی، ادی شیر نزدیک به ۱۰۷۰ واژه و دکترمحمد التونجی بیش از ۳۰۰۰ واژه را فهرست کردهاند.]

    طبقه بندیلغاتی که معمولا از زبانی به زبان دیگر می رود، به سبب تنوع و فراوانیشماره ی آن ها کار دشواری است. با این حال می توان به سه گروه اصلی قائلشد و انواع مهم اقتباسات لغوی را زیر این طبقه بندی سه گانه آورد. این سهگروه عبارتند از :

    ١ – محصولات طبیعی، ۲ – محصولات صنعتی، ٣ – تمدن و فرهنگ

    که توضیح چگونگی آن نوشتاری جداگانه میطلبد.



    آشکاراست که در دوران جاهلی ،ارتباط فراوانی میان عرب و عجم وجود داشت .اهالیحیره در آن دوران با زبان فارسی به خوبی آشنا بودند و از شعرهای جاهلیهویدا است که واژگان فراوان فارسی در آن به کار رفته است .شواهد فراوانیاز گسترش زبان فارسی در میان مردم عرب پیش از اسلام حکایت میکند و منابعگوناگون این نظر راتایید میکنند .اگر شعرهای شاعران پیش از اسلام را ورقبزنیم ،نمونه ی واژه ها و ترکیب های فارسی بسیاری درآن دیده میشود .مثلندر یک بیت اعشی عینن آمده است :«آس و خیری مرو و سوسن – کرده مخمور هرهنرمند » واژه آس نام یک نوع ریحان خوشبوست که از زبان سانسکریت آمده است.کلمه مرو نیز در غیاث الغات به معنای نام یک گیاه خوشبو ثبت شده است.اعشی در بیت دیگری گفته:«وشاهسفرم و الیاسمین و نرجس – یصبحنا فی کل دجنتغیما» .و.........

    در شعرهای شاعران جاهلی عرب نام سازهای موسیقی ایران نیز بسیار بکار رفته [اگر مایل بودید به همه آنها اشاره میکنم]

    تاریخآشنایی عرب ها با زبان فارسی که تاریخ نویسان معمولن آن را به دوران پس ازیورش عرب ها به ایران و پس از ظهور اسلام دانسنه اند، بسیار قدیمی تر ازآمدن عرب ها به ایران است. یعنی این آشنایی به همان دوران جاهلیت بر میگردد و عرب ها سده های بسیاری پیش از آمدنشان به ایران با زبان فارسی آشناشده اند و بدین ترتیب از همان پیش از اسلام برخی از واژه های فارسی را بادادن کمی تغییر در املا یا تلفظ آن ها (که خاص زبان خودشان است) در زبانخود به کار گرفته و از آن خود کرده اند.

    منطقه ی بینالنهرین درشمال عربستان و همچنین مناطق جنوبی عربستان همچون یمن، در دوره ای طولانیدر اختیار امپراتوری ایران و تحت نفوذ فرهنگ ایرانی و فارسی قرار داشتهاست. به علت خوش آب و هوا بودن این مناطق و شرایط مناسب جغرافیایی، حجازدر کنار داد و ستد با شام، داد و ستدهای فراوانی نیز با این دو منطقه(یعنی بینالنهرین و یمن) داشته است. زبان عربی در آن دوره زبانی نسبتنجوان بوده و برای گسترش واژگان خویش واژگان بسیاری را از زبان های سامی همخانواده (مانند سریانی و آرامی) که خود نیز تحت تاثیر زبانهای ایرانیقرار داشتند، به خود راه داده است. همان گونه که گفته شد منطقهبینالنهرین خود نیز تحت سلطه امپراتوری ایران قرار داشته است. بنابراینزبان عربی به دو شکل مستقیم یا غیر مستقیم (از طریق زبان های آرامی وسریانی)، تحت تاثیر زبان فارسی قرار گرفته است. توجه به این نکته نیزضروری است که سیستم اداری عراق (همچون سیستم اداری تمامی سرزمین های شرقیخلافت اسلامی) تا سال ها پس از فتح عراق توسط عرب های مسلمان، بر پایه یهمان سیستم اداری ایرانی باقی مانده بود و تمامی دیوان ها نیز به زبانفارسی نوشته میشده است. تنها در زمان عبدالملک بن مروان (پنجمین خلیفهاموی) بود که در جریان آن چه که به "نهضت عربیسازی" مشهور است، براینخستین بار، اندک اندک دیوان ها به عربی ترجمه شد. بلاذری نویسنده ی کتابفتوحالبلدان، که گزارشی از سرگذشت فتح سرزمین های اسلامی است، در بخشپایانی کتاب خود، داستان ترجمه ی دیوان ها به فارسی را گزارش کرده است کهخود داستانی خواندنی دارد.

    فرهنگ ایرانی حتا در درون منطقه ی حجازو در شهر مکه نیز نفوذ کرده بوده است. در این باره میتوان به فراس بن نضربن حارث بن کلمه بن کلده بن عبدمناف بن عبدالدار [کلمه به صورت علقمه نیزضبط شده است]، از سران قریش و یکی از دشمنان اصلی پیامبر اسلام اشاره کرد.وی در مسجدالحرام به هنگام سخنرانی های پیامبر، توجه مردم را از وی دورکرده و برای مردم داستان هایی از رستم و اسفندیار میگفت.احتمالن آیه ی «ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم ویتخذها هزوااولیک لهم عذاب مهین ( و برخى از مردم کسانى‏اند که سخن بی هوده راخریدارند تا [مردم را] بى[هیچ] دانشى از راه خدا گمراه کنند و [راه خدا]را به ریشخند گیرند. براى آنان عذابى خوارکننده خواهد بود) (لقمان/۶)

    داستانهای اساتیری ایرانی به هر ترتیبی که بوده است به نضر بن حارث در مکه نیزرسیده بوده و آگاهی وی از این داستان ها خود نشانه ای از وجود ارتباط آنمنطقه با فرهنگ ایرانی است.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــ

    زبانعربی و فارسی نیز از یکدیگر واژگان زیادی وام گرفته اند. در زبان فارسیبیش تر اصطلاحات فقهی، مذهبی و حقوقی از زبان عربی گرفته شده است. امازبان عربی نیز به نوبه خود واژگانی به صورت دست نخورده و واژگان زیادی بهصورت برهم زده شده (به شکل قالب های معرب) از فارسی وام گرفته است.

    واژگان فارسی به صورت های زیر به زبان عربی داخل شده است:

    ١- بدون تغییر یا با کم ترین تغییر مانند: بادام، استاد، خبر، درویش،دیوان، سکر = شکر، شیرین، آشوب = اوباش، ابریشم= ابریسم، شادان = شاذان و...

    ٢ - با تغییر، حذف یا تبدیل حرف های پ، ژ، چ، گ که در زبانعربی وجود ندارد به صداهای دیگر. مانند: چغندر= شمندر، چنده =شنوه، پگاه = صباح، پند، پن = فن، گاومیش = جاموس، گلنار = جلنار، چلیپ =صلیب، چین = صین، چارسو = شارسو، دیباچه = دیباجه، گدا = كدا = تكدی،لگام = لجام، چمران = تشمران، گرنادا = قرناطه، خانه گاه = خانقاه، گزیه =جزیه، کاک = کعک = کیک، گنجینه = خزینه، پرده = برقه و ...

    ۳ - تغییر حروف ک به ق و خ. مانند: کاسپین = قزوین، کله = قله، کوروش = قوروش، کسرا = خسرو

    تغییرکلی: گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به زبان عربی هیچ اثری به جز در وزنواژه ی فارسی باقی نمانده است مانند: چند، چن = کم، گچ = جص، مجصص، زشت= رجس، پسک = برص، گنج = کنز و ...

    ٤ - کاربرد کلمات در معنی متضاد با معنی فارسی و یا در غیر معنی اصلی مانند: خوبه = خیبه، زرابی (قالی)

    [گاهیکلمه ای معنی اصلی و نخستین را به کلی از دست می دهد و جز به معنی فرعی وثانوی به کار نمی رود. کلمه ی " دیگر " در پهلوی به معنی عدد ترتیبی " دوم" بوده و در فارسی دری قرون چهارم و پنجم نیز غالبا به همین معنی به کاررفته است. اما بعد از آن این معنی از کلمه ی " دیگر " سلب شده و تنهامفهوم " جز آن " و " غیر " برای آن مانده است. این که کلمه ای به چندمعنی مختلف به کار برود امری است که در همه ی زبان های جهان دیده می شود ومطالعه ی علت ها و انواع آن گاهی بسیار گیرنده و محرک حس کنجکاوی است. اینعلت ها متعدد و گو ناگون است. اما شاید همه ی آن ها به یک اصل برگردد و آناین که ذهن انسانی معانی و عواطف مختلف را هرگز جداگانه ادراک نمی کند. بهعبارت دیگر ذهن ما همیشه میان امور متعدد رابطه هایی می یابد که شرط لازمدریافت مطالب است.یکی از این گونه رابطه ها، و شاید مهم ترین آن ها، رابطهی مشابهت است.]

    ۵ - به هم ریخته شدن تمام صدا و حروف مانند: باغ = غابه، باغات = غابات.

    ٦- یک کلمه از فارسی چند بار به شکل ها و به معنی های گوناگون وارد عربیشده مانند: از کلمه ی باغ = باقه به معنی دسته گل و کلمه غابه به معنیجنگل، ساروج به معنی نوعی ملاط سیمان و آب انبار و سهریج (صهریج) به معنیتانکر آب .

    ۷ - حذف سایر آواها مانند : نارگیل = ارکیل، آبریز = ابریق

    ٨- گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی برخی از حرف ها از واژه ی فارسیتغییر کرده است، مانند: گوشه = حاشیه، هامش = حامش، جشن = دشن = تدشین،سنگ = سنج = صنج، چار راه = شارا = شارع، شاد شید = شادی اناشید، ببر =بایبر = تایگر و ...

    ٩ - گاهی از مفردهای فارسی یا عربی کلمههایی ساخته شده و سپس به ادبیات عرب نیز راه یافته است، مانند: سوء تفاهمار "فهم"، تهویه از "هوا"

    ١٠ - حذف و یا تغییر و تبدیل حروف عله "و . ا. ی" به یکدیگر . مانند: جوراب = جورب، خوب = خید = خیر،

    ١١ - تبدیل ا به هـ و تبدیل ز به س مانند : اندازه = هندسه، اندام = هندام.

    ١٢ - گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی دو حرف از واژه ی فارسی باقی مانده است ، مانند: آیین = دین

    ١۳- گاهی در تبدیل واژه ی فارسی به عربی آواهایی به آن افزوده شده است.مانند: ستون = استوانه = اسطوانه، سروج = ساروج = سهریج = صهریج.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ

    درگذشته برخی از پیشینیان بر این باور پافشاری میکرده اند که تمامی واژگانبه کار رفته در قران، واژگان عربی فصیح است و هیچ واژه غیر عربی در اینکتاب راه نیافته است. این دسته معمولن کلام قرآن را نیز برای اثبات مدعایخویش شاهد می آوردند که در آیه های متعددی بیان کرده است که قرآن به زبانعربی فصیح نازل شده است. ( از جمله سوره ی یوسف / آیه ی ۲ که می گويد:«ما قرآنی عربی نازلش کرده ايم، باشد که شما دريابيد.» و نیز در شعرا /۱۹۵ و موارد مشابه دیگر).

    نویسندگان اسلامی در گذشته می کوشیدهاند تا برای واژگان قرآنی ریشههای عربی بیابند، ولی با این حال نیز برخیاز آنان در کتاب های خود، واژگانی را به عنوان واژگان غیر عربی این کتابفهرست کردهاند؛ به طور کلی علم الاشتقاق اسلامی بر پایه ی "نظریه وضع "قرار دارد که بر پایه ی آن هر واژگان، در دورهای توسط نخستیناستفادهکنندگان آن واژه، برای یک معنا و مفهوم وضع شده است.[در قرآنمیتوان واژگانی را یافت که پیش از به عربی رفتن شان، یا نخست وارد فارسیشده و سپس به عربی داده شده است و یا خود فارسی بوده و از زبان فارسی بهطور مستقیم یا از طریق سریانی یا آرامی به زبان عربی راه یافته است]

    ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــ

    درباره ی چند واژه نیز که از آن ها یاد کرده اید می افزایم که در هر زبانیبرای برخی معنی ها و مفهوم ها واژه های مترادف وجود دارد که ممکن است برخیاز آن ها از آن همان زبان و برخی دیگر متعلق به یک زبان بیگانه باشد. مثلننیرو و قوه واژه هایی مترادف هستند که یکی فارسی و دیگری عربی است. بدینترتیب:

    "بستان" که در زبان عربی به معنی باغ است واژه ای پهلوی بههمان معنی باغ و گلستان است و برای "روضه" نیز در زبان عربی معنی های باغو گلستان، گلزار، سبزه زار، مرغزار وجود دارد. یعنی "بستان" و "روضه" دوواژه ی مترادف هستند.

    واژه ی "زور" نیز در زبان عربی با "کذب" مترادف است و علاوه بر معنی نیرو و قدرت، معنی دروغ نیز در عربی دارد.

    "فردوس" در زبان عربی به معنی "بهشت" نیز هست و مترادف با "جنت" به شمار می رود.



    برزخ:[در آیات الرحمن/۲۰ و فرقان/۲۵ به معنای فاصل و حایل و مانع بین دو چیز بهکار رفته ولی در آیه ی مومنون/۱۰۰ در مباحث آخرت شناسی به کار رفته است.برزخ از واژه ی عربی "فرسخ" که همان فرسنگ و پرسنگ فارسی است که سپس بهعربی راه یافته و برزخ شده است.آیه ها: علی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انهاکلمه هو قایلها ومن ورایهم برزخ الی یوم یبعثون (مومنون/۱۰۰) همچنین درفرقان/۲۵ و الرحمن/۲۰]

    روضه:[ در قرآن در دو آیه به معنای بوستان وگلستان با شکوه و گران بها به کار رفته است. هر دو آیه به اواخر دوره یمکّی باز میگردد. این واژه احتمالن به صورت اسم به عربی وارد شده است وسپس فعل رَوَّضَ (به باغ پناه بردن)، راوض (زمینی را از سبزه پوشاندن) وأورض (فراوان در باغ در آمدن) از آن مشتق شده است. از آن جا که برخی ازاین کلمات در شعرهای نخستین به کار رفته است، این واژه باید از اولینواژههایی باشد که از فارسی وام گرفته شده است. این واژه در اصل از واژهایرانی rud به معنای" بزرگ شدن" وارد عربی شده است. واژه ی رود در اوستاییبه معنای جریان داشتن است که در سانسکریت به شکل واژه ی roadah به معنایرودخانه و raoda به معنای بزرگ شدن درآمده است. این واژه در فارسی امروزینیز به صورت رود همچنان به کار میرود. پهلوی بودن این واژه نشان میدهدکه آب، یکی از نشانههای اصلی روضة بوده است و عرب ها این واژه ی پهلویرا در منطقه ی بینالنهرین فرا گرفته و آن را برای هر زمین پر آب و درختی(باغ) به کار بستهاند.آیه ها: فاما الذین آمنوا وعملوا الصالحات فهم فیروضه یحبرون (روم/۱۵) همچنین شوری/۲۲]

    کنز:[ کنز، به معنای گنجینهاست و عربی بودن این واژه توسط زبان شناسان اولیه کاملن شناخته شده بودهاسا که از واژه ی فارسی کنج به معنای گنج وام گرفته شده است. این واژه بهطور مشخص فارسی است و در پازند به صورت ganz و در پهلوی به صورت ganj بهمعنای گنج وجود دارد. سانسکریت، ارمنی، بلوچی، یونانی، سُغدی و خانوادهزبان های سامی این واژه را از فارسی وام گرفتهاند. از آنجا که واژهganjāβar به معنای خزانهدار و گنجدار نیز در همه این زبان ها دیدهمیشود که نشان می دهد که تمامی این زبان ها این واژه را از فارسی وامگرفتهاند. این احتمال بسیار قوی است که این واژه از فارسی میانه به طورمستقیم وارد عربی شده است و باید بسیار پیش از دوران پیامبر وام گرفته شدهباشد.آیه ها:او یلقی الیه کنز او تکون له جنه یاکل منها وقال الظالمون انتتبعون الا رجلا مسحورا(فرقان/۲۵همچنین در کهف/۸۲،توبه/۳۴-۳۵،هود/۱۲]

    زور:[در آیه ی ۳۰ سوره حج، در ارتباط با بتپرستی به کار گرفته شده است، ولی درسایر آیه ها کاملا نامشخص است. خاستگاه اصلی این واژه فارسی زور است. اینواژه در پهلوی نیز به صورت zūr به معنای دروغ و خیال وجود دارد و در فارسیباستان نوشته شده در کتبیه ی بیستون نیز دیده میشود.آیه ها: والذین لایشهدون الزور واذا مروا باللغو مروا کرام (فرقان/۷۲) همچنین در فرقان/۴؛حج/۳۰ و مجادله]

    فردوس:[ فردوس در قرآن برای اشاره به بهشت به کاررفته است. نویسندگان پذیرفتهاند که این واژه به معنای بستان (باغ)است.فردوس از واژههای نخستینی است که غیر عربی شناخته شده است. این واژه دراصل از واژه فارسی اوستایی puiridaezu مشتق شده است که در حالت جمع بهمعنای «حصار دایرهای شکل» است. سپس توسط زِنِفون وارد یونانی شده و برایتوصیف باغ های امپراتوری ایران به کار گرفته شده است. پس از وی این واژهدر یونانی بسیار به کار گرفته شد و به زبان های بسیار دیگری نیز وارد شد.به هر روی این واژه پیش از اسلام وام گرفته شده است.آیه ها: الذین یرثونالفردوس هم فیها خالدون (مومنون/۱۱) همچنین در کهف/۱۰۷]

    ــــــــــــــــــــــــــــــ

    دوست پرسشگر ،در مورد واژه گل نیز در نوشتار توضیح داده شده ولی برای اطلاع باز خاطر نشان مینمایم:

    واژهی باستانی وَرد varda در اوایل دوره ی اشکانی بنا بر قاعده ی زبان شناسیتطبیقی ایرانی، یعنی تحول rd به l به صورت وال vala تحول یافته است کهبعدها با افتادن وایل a به صورتval و سپس vol و vel درآمده است.

    در زبان شناسی تطبیقی ایرانی همواره یک v قدیمی با ترکیب با وایل بعدی خود به صورتgu در می آید، مانند

    vištāsp کهguštāsp (گشتاسپ) یا vehrk که gurg (گرگ) شده است و غیره.

    بدینترتیب واژه ی کهن اوستایی vardda که بعدها همان گونه که گفتیم به صورت هایvarda ، vard، val و سراتجام vel و vol در آمده بود، بنا بر قاعده ی بالابه صورت gul (گل) در آمد.
    در پایان از استاد عزیز جناب ادیب به دلیل یاری بنده سپاسگذاری می نمایم،که همواره با رویی گشاده استقبال می نمایند-



    ___________________

    مرداویز

  7. #7
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: آیا می دانستید که....؟

    • آیا می دانستید برخی ها واژه های زیر را که همگی فرانسوی هستند فارسی می دانند؟
    آسانسور،آلیاژ،آمپول،املت، باسن،بتون،بلیت،بیسکویت،پا کت،پالتو،
    پریز،پلاک،پماد،پوتین،پودر ،پوره،پونز،پیکنیک،تابلو،ت راس،تراخم،نمبر،
    تیراژ،تور،تیپ،خاویار،دکتر ،دلیجان،دوجین،دوش،دیپلم،د یکته،رژ،رژیم،
    رفوزه،رگل،رله، روبان،زیگزاگ،ژن،ساردین،سا لاد،سانسور،سرامیک،
    سرنگ،سرویس،سری،سزارین،سوس ،سلول،سمینار،سودا،سنا،
    سوسیس،سیلو،سن،سندیکا،سیفو ن،سیمان،شانس،شوسه،فیش
    شوفاژ،شیک،شیمی،صابون،فامی ل،فر،فلاسک،فلش،فیله،فیبر،
    فیلسوف،فیوز،کائوچو،کابل،ک ادر،کادو،کارت،کارتن،کافه، کامیون،کاموا،
    کپسول،کت،کتلت،کراوات،کرست ،کلاس،کلوب،کلیشه،کمپ،کمپر س،
    کمپوت،کمد،کمیته،کنتور،کنس روفکنسول،کنکور،کنگره،کودت ا،کوپن،کوپه،
    کوسن،گاراژ،گارد، گاز،گارسون،گریس،گیشه،گیوم ه،لاستیک،لامپ،
    لیسانس،لیست،لیموناد،مات،م ارش،ماساژ،ماسک،مبل،مغازه، موکت،
    مامان،ماتیک،ماشین،مانتو،مایو،مبل ،متر،مدال،مرسی، موزائیک، موزه،مین،مینیاتور،نفت،نمره،واریس ،وازلین،وافور، واگن، ویترین،ویرگول، هاشور،هال، هالتر، هورا وبسیاری از واژه های دیگر.

    • آیا می دانستید که بسیاری از واژههای عربی در زبان فارسی در واقع عربی نیستند و اعراب آن ها را به معناییکه خود می دانند در نمی یابند؟ این واژه ها را ساختگی(جعلی) می نامند وبیشترشان ساخته ترکان عثمانی است و از آن زمره اند:

    ابتدایی(عرب میگوید: بدائی)، انقلاب(عرب می گوید: ثوره)، تجاوز ( اعتداء)، تولید( انتاج)، تمدن(مدنیه)،جامعه ( مجتمع)،
    جمعیت(سکان)، خجالت(حیا)،دخالت(مداخله)، مثبت(وضعی)، مسری(ساری)، مصرف(استهلاک)،مذاکره(مفاوضه)،مل ت(شعب)،ملی (قومی)،ملیت(الجنسیه) و بسیاری ازواژه های دیگر.

    • بسیاری از واژه های عربی در زبان فارسی را نیز اعراب در زبان خود به معنی دیگری می فهمند، از ان زمره اند:

    رقییب(عرب می فهمد: نگهبان)، شمایل (عرب می فهمد:طبع ها)، غرور (فریفتن)، لحیم(پرگوشت)،نفر(مردم)،وجه(� �هره) و بسیاری از
    واژه های دیگر.

  8. #8
    کاربرسایت مرداویز آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۲-۱۵
    نوشته ها
    372
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: آیا می دانستید که....؟

    بسياري از واژه هاي عربي در زبان فارسي را نيز اعراب در زبان خود به معني ديگري مي فهمند، از ان زمره اند:

    رقييب(عرب مي فهمد: نگهبان)، شمايل (عرب مي فهمد:طبع ها)، غرور (فريفتن)، لحيم(پرگوشت)،نفر(مردم)،وجه(? ?هره) و بسياري از
    واژه هاي ديگر.


    •آيا مي دانستيد که ما بسياري از واژه هاي فارسي مان را به عربي و يا بهفرنگي واگويي (تلفظ) مي کنيم؟ اين واژه هاي فارسي را يا اعراب از ما گرفتهوعربي (معرب) کرده اند و دوباره به ما پس داده اند و يا از زبان هايفرنگي،که اين واژه ها را به طريقي از خود ما گرفته اند،دوباره به ما دادهاند و از آن زمره اند:
    از عربي:
    فارسي( که پارسي بوده است)،خندق( که کندک بوده است)، دهقان (دهگان)، سماق (سماک)،صندل( چندل)،فيل(پيل)،شطرنج(شتررنگ)،غربال( گ? ?بال)،ياقوت(ياکند)،طاس(تاس)، طراز(تراز)نارنجي(نارنگي)،سفيد(سپيد) ،ق لعه(کلات)،خنجر(خون گر)،صليب(چليپا)،و بسيارياز واژه هاي ديگر.



    از روسي:
    استکان: اين واژه دراصل همان <<دوستگاني>> فارسي است که در فارسي قديم به معنايجام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يک جام به افتخار دوست بوده است که ازسده 16ميلادي از راه زبان ترکي وارده زبان روسي شده و به شکل استکاندرآمده است و اکنون در واژه هاي فارسي آن را وام واژه اي روسي مي دانند.
    سارافون:اين وازه در اصل <<سراپا>> فارسي بوده است که از راه زبانترکي وارد زبان روسي شده و واگويي ان عوض شدهاست. اکنون سارفون به نوعيجامه ملي زنانه روسي گفته مي شود که بلند و بدون آستين سات.
    پيژامه:همان<< پاي جامه>> فارسي است که اکنون در زبان هايانگليسي،آلماني،فرانسوي و روسي pajama نوشته شده و به کار مي رود و ان هامدعي وام دادن آن به ماهستند.
    واژه هاي فراواني در زبان هايعربي،ترکي،روسي، انگليسي،فرانسوي و آلماني نيز فارسي است و بسياري ازفارسي زبانان آن را نمي دانند ، از آن جمله اند:
    کيوسک که از کوشک فارسي به معني ساختمان بلند گرفته شده است و در تقريبا همه زبان هاي اروپايي هست.
    شغال که در روسي shakal ، در فرانسويchakal ، در انگليسي jackal ، و در آلماني karawane نوشته مي شود.
    کاروانسرا که در روسي karvansarai در فرانسوي caravanserail ، در انگليسيcaravanserai و در آلمانيkarawanserei نوشته مي شود.
    پرديس به معني بهشت که در فرانسوي paradis ، در انگليسي paradise و در آلماني paradies نوشته مي شود.
    مشک که در فرانسوي musc ،در انگلسي musk ، و در آلماني moschus نوشته مي شود.
    شربت که در فرانسوي sorbet ، در انگليسي sherbet ، و درآلماني sorbet نوشته مي شود.
    بخشش که در انگليسي bakhsheesh و درآلماني Bakschisch نوشته مي شود و در اين زبان ها معني رشوه هم مي دهد.
    لشکر کهدر فرانسوي و انگليسي lascar نوشته مي شود و در اين زبان ها به معني ملوان هندي نيز هست.
    خاکي به معني رنگ خاکي که در زبان هاي انگليسي و در آلماني khaki نوشته مي شود.
    کيميا به معني علم شيمي که در فرانسوي ، در انگليسي و در آلماني نوشته مي شود.
    ستارهکه در فرانسوي aster در انگليسي star و در آلماني stern k نوشته ميشود.esther نيز که نام زن در اين کشورهاست به همان معني ستاره است.


    برخي ديگر از نام هاي زنان در اين کشورها نيز فارسي است ، مانند:

    Roxane که از واژها هاي فارسي رخشان به معني درخشنده است و در فارسي نيز به همين معني براي نام زنان روشنک وجود دارد.
    Jasmine که از واژه هاي فارسي ياسمن و نام گلي است.
    Lila که از واژه فارسي ليلاک به معني ياس بنفش رنگ است.
    Ava که از واژه فارسي آوا به معني صدا يا آب است . مانند آوا گاردنر.

    •آيا مي دانستيد که اين عادت امروز ايرانيان که در جملات نهي کننده خود (ن)نفي را به جاي (م) نهيم به کار مي برند از ديگاه دستور زبان فارسي نادرستاست؟
    امروز ايرانيان هنگامي که مي خواهند کسي را ازکاري نهي کنند، بهجاي آن که مثلا بگويند: مکن! يا مگو! (يعني به جاري کاربرد م نهي) بهنادرستي مي گويند: نکن! يا نگو!( يعني ن نفي را به جاي م نهي به کارميبرند).
    در فارسي،درست آن است که براي نهي کردن ازچيزي، از م نهياستفاده شود، يعني مثلا بايد گفت: مترس! ، ميازار!، مده!،مبادا! ( نهنترس!،نيازار!، نده!، نبادا!) و تنها بريا نفي کردن ( يعني منفي کردنفعلي) ن نفي به کار رود، مانند: من گفته او را باور نمي کنم،چند روزياستکه رامين رانديده ام. او در اين باره چيزي نگفت.


    • آيامي دانستيد که اصل و نسبت برخي از واژه ها و عبارات مصطلح در زبان فارسيدر واژه ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد و شکل دگرگون شده آن واردزبان عامه ماشده است؟ به نمونه هاي زير توجه کنيد:


    هشلهف:مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه ها يا عبارات از يکزبان بيگانه تا چه اندازه مي تواند نازيبا و نچسب باشد، جمله انگليسي Ishall have (به معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده اند تابگويند ببينيد واگويي اينعبارت چقدر نامطبوع است!واکنون ديگر اين واژهمسخره آميز را براي هر وازه عبارت نچسب و نام مفهوم ديگر نيز ( چه فارسي وچه بيگانه) به کارمي برند.

    چسان فسان: از واژه روسي cissani fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.

    زپرتي:وازه روسي zeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاقهاي روسي در ايران است درآن دوران هر گاه سربازي به زندان مي افتاد ديگرانمي گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت هکاروبارکسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.

    شر و ور: از واژه فرانسوي charivari به معني همهمه،هياهو و سرو صدا گرفته شدهاست
    .
    فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي گفته اند.

    اسکناس: از واژه روسي Assignatsia که خود از واژه فرانسوي Assignat به معني برکه داراي ضمانت گرفته شده است.

    فکسني: از واژه روسي Fkussniبه معني بامزه گرتفه شده است وبه کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
    لگوي(دگوري هم ميگويند): يادگار سربازخانه هاي ايران در دوران تصدي سوتدي هااست که به زبان آلماني به فاحشه کم بها يا فاحشه نظامي مي گفتندLagerhure.

    نخاله: يادگار سربازخانه هاي قزاق هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي گفتند

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. 10 نکته ای که درباره ی مختار نامه نمی دانستید
    توسط HRG در انجمن صدا وسیما و رسانه ها
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۴ آذر ۸۹, ۲۲:۰۷
  2. یازده سال حبس برای دستیار مهدی هاشمی
    توسط HRG در انجمن اخبار سیاسی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۸۹, ۲۰:۱۶
  3. سئوالات آزمون دستیاری چگونه فروخته شد؟
    توسط HRG در انجمن کنکور و دانشگاه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۷ اسفند ۸۸, ۰۸:۴۵
  4. برون گرا هستید یا درون گرا
    توسط M.MEDICAL در انجمن تست های روانشناسی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: جمعه ۲۵ آبان ۸۶, ۲۱:۳۰
  5. چه رنگی هستید؟
    توسط mojir shayan در انجمن روانشناسي و روان پزشكي
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۰۶ مرداد ۸۶, ۱۲:۳۸

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •