نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: سفر روح

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    سفر روح

    متن زیر گزیده ایست از کتاب سفر روح نوشته ی دکتر مایکل نیوتن. از دیدگاهدکتر نیوتن بهترین و قابل اعتماد ترین راه برای دریافت اسرار دنیای روح ٬مبداء و مقصد آن ٬ روش هپنوتیزم کردن افراد است او با این روش سوژه هایخود را از طریق فعال کردن ذهن ابر آگاه آنها به زندگی قبلی ( قابل ذکر استدر مقدمه کتاب بیان شده که محتویات این کتاب به معنی تایید نظریه ی تناسخنیست ) برده و آنها را در لحظه ی مرگ و رجعت به برزخ قرار میدهد . به گفتهی نویسنده : " این کتاب گزارش صادقانه ایست درباره ی دنیای ارواح ٬ در طیآن مجموعه ای از سر گذشت های واقعی مطرح می شود که با ذکر جزئیات نشان میدهند پس از پایان زندگی خاکی بر ما چه می گذرد . شما به فراسوی آن دهلیزراهنمایی شده و به درون دنیای ارواح وارد می شوید ٬ تا دریابید پس از مرگبر آنها چه میگذرد و چه مراحلی را طی می کنند تا در نهایت دوباره برایزندگی دیگری به کره ی خاکی بازگردند. "
    صحنه ی گزارش این سوژه از آنجاآغاز می شود که در صفحات جنوبی آمریکا گردن خانم " سالی " از فاصله اینزدیک مورد اصابت قرار می گیرد .
    - دکتر نیوتن : آیا از اصابت نیزه به گردن احساس درد زیادی می کنی ؟
    سوژه: بله ... نوک تیز نیزه گردنم را پاره کرده است ... من دارم می میرم . (سوژه در حالی که دستش را روی گردنش گرفته زیر لب با خودش چیزی می گوید )من دارم خفه می شوم ... خون دارد از گردنم سرازیر می شود ... درد... بدجوری است ... دارم می میرم ... به هر حال هر چه بود تمام شد.

    *روح ها اغلب در لحظات قبل از مرگ واقعی و به هنگامی که جسم آنها درد و رنجمی برد جسم میزبان خود را ترک می کنند . چه کسی میتواند آنها را سرزنش کند؟ بعد از این که سوژه آرامش خود را به دست آورد ٬ او را از مر حله نیمهآگاه به حالت ابر آگاه می رسانم تا بتواند به ذکر خاطرات زندگی اش به صورتروح بپردازد.

    - د: خوب سالی حالا که قبول کرده ای به دست این سرخ پوست ها کشته شده ای ٬ آیا می توانی احساس زمان مردنت را به دقت شرح دهی ؟

    - س : چیزی ... مثل نوعی نیرو ... مرا به بیرون جسمم هول می دهد .

    - د : به بیرون هل می دهد؟ بیرون یعنی کجا؟

    - س : من از بالای سرم پرتاب می شوم .

    - د : چه چیزی از بالای سرت پرتاب می شود ؟

    - س : خوب ... خودم.

    - د : شرح بده که خودم یعنی چه . چیزی که تو آن را « خودم » می نامی و از سرت پرتاب می شود چه شکلی دارد ؟

    - س : ( تامل) مثل ... یک نقطه نورانی ... که روشنایی از آن ساطع می شود.

    - د : تو چطور نور ساطع می کنی ؟

    - س : از ... انرژیم . من سفید و شفاف هستم ... روحم است .

    - د : این نور انرژی بعد از آنکه جسمت را ترک می کند به همان شکل است ؟

    - س : به نظر می رسد هم زمان با حرکت من به اطراف ٬ نور بیشتر می شود.

    - د : اگر نور تو رشد می کند ٬ حالا به چه شکل هستی؟

    - س : یک ... ریشه ... باریک مثل کاه ... که معلق و آویزان است .

    - د : این جریان حرکت به بیرون جسم برایت چه احساسی دارد؟

    - س : خوب مثل این که من را از پوستم جدا می کنند ... مثل این که پوست یک موز را می کنند . من در یک حرکت جسمم را از دست می دهم .

    - د : آیا احساس ناجور و نا پسندی داری ؟

    -س : نه! ... چقدر عالی است که تا این حد آزادی دارم و دیگر زجر و دردی درکار نیست . ولی من ... سرگردان هستم . انتظار داشتم که بمیرم ( صدای سوژهحالت تاسف به خود می گیرد ولی من می خواهم که ذهن او یک دقیقه ی دیگر رویروح او متمرکز باشد نه این که درگیر وضع جسمش روی کره خاکی بشود. )

    -د : سالی ٬ من میفهمم که تو الان از این که به صورت روح باشی کمی احساسغربت می کنی . این حالت با توجه به وضعی که اکنون برایت پیش آمده کاملاطبیعی است . حالا به سوالات گوش کن و به آنها پاسخ بده . تو گفتی که درحالت شناور هستی . آیا بلافاصله بعد از مرگ جسمت می توانی به راحتی به اینطرف و آن طرف حرکت کنی؟

    - س : عجیب است ... من در میان زمین وهوا معلق هستم ٬ هوایی که واقعاً هوا نیست ... محدودیتی نیست ... نیرویجاذبه نیست ... من در حالت بی وزنی هست .

    - د : منظورت این است که در خلاء هستی ؟

    -س : بله ٬ هیچ چیز در اطراف من مادّیت فشرده ندارد . هیچ سد یا مانعی نیستکه من با آن برخورد کنم ... من در حالت غیر مادی حرکت می کنم .

    - د : آیا می توانی حرکات خودت را کنترل کنی و به هر جهتی که می خواهی بروی ؟

    - س : بله تا حدودی می توانم ... ولی دارم ... به طرف یک روشنایی سفید رنگ می روم ... چقدر روشن است !

    - د : آیا شدت سفیدی در همه جا یکسان است ؟

    -س : هر چه جلوتر را می بینم نورانی تر است ... در جهت بدنم سفیدی کدر تر وتاریک تر است ... خاکستری است ( سوژه شروع به گریه می کند ) بدن بیچارهام ... من هنوز حاضر نیستم اینجا را ترک کنم ( سوژه روی صندلی خود را بهعقب می کشد مثل این که بخواهد در مقابل چیزی مقاومت کند . )

    - د: به من بگو آیا نیرویی که سبب شد تو به هنگام مردن از بالای سرت بیرونبیایی ٬ هنوز تو را به طرفی می کشد یا نه ؟ آیا تو می توانی آن نیرو رامتوقف کنی ؟

    - س : وقتی از جسمم آزاد شدم آن نیرو کاهش یافت .حالا احساس می کنم نیرویی من را هول میدهد و می خواهد به من بفهماند کهباید از جسمم دور شوم ... من هنوز نمی خواهم بروم ... ولی چیزی می خواهدکه من زود بروم .

    - د : می فهمم سالی ٬ ولی حدس می زنم تو داریدرک می کنی می کنی که نوعی کنترل داری . این چیزی که تو را هول می دهد راچطور تشریح می کنی ؟

    - س : یک ... نوعی نیروی ... مغناطیسی ... ولی ... می خواهم کمی بیشتر صبر کنم و بمانم .

    - د : آیا روح تو می تواند تا هر زمانی که بخواهی در مقابل این حس کشش ٬ مقاومت کند ؟

    -س : بله می توانم اگر واقعاً بخواهم بمانم . ( سوژه شروع به گریه می کند )کاری که آن وحشی های خون خوار با بدنم کردند وحشتناک است . لباس زیبای آبیام آغشته به خون شده ... شوهرم ویل از یک طرف مرا گرفته و از طرف دیگرهمراه دوستانمان دارد بر علیه سرخ پوستان می جنگد .

    - د : سالی بلا فاصله بعد از حمله سرخ پوستان شوهرت چه می کند ؟

    -س : او مجروح نشده ... ولی ... او دارد برایم گریه می کند ... اما هیچکاری قادر نیست برایم انجام دهد ٬ ولی به نظر می رسد هنوز این موضوع رانفهمیده .

    - د : تو در این لحظه چه می کنی ؟

    - س : منبالای سر شوهرم هستم . می خواهم او را تسلی بدهم . می خواهم بتواند احساسکند که عشق من واقعاً پایان نیافته ... می خواهم بداند او مرا برای همیشهاز دست نداده و من دوباره او را خواهم دید.

    - د : آیا او پیامهای تو را دریافت می کند؟

    -س : غم و اندوه خیلی زیاد است ٬ ولی او ... روح مرا احساس می کند...دوستانمان دورش را گرفته اند ... و آنها بالاخره ما را از هم جدا میکنند . آنها می خواهند که کاروان را دوباره سر و صورتی بدهند و حرکت کنند.

    - د : حالا روح تو در چه حال است ؟

    - س : من هنوز دارم در مقابل آن نیروی کشش مقاومت می کنم ... می خواهم هنوز بمانم .

    - د : چرا ؟

    -س : می دانم که جسمم مرده است ... ولی هنوز نمی خواهم شوهرم ویل را ترککنم و ... می خواهم شاهد باشم که آنها بدنم را دفن می کنند.

    - د : آیا هیچ عنصر روحی دیگری را در اطراف می بینی؟

    -س : آنها نزدیک هستند ... به زودی آنها را خواهم دید ... من عشق و محبتآنها را حس می کنم همانطور که می خواهم ویل عشق مرا حس کند . آنها منتظرهستند تا من آماده ی رفتن شوم.

    - د : با گذشت زمان آیا می توانی ویل را تسکین دهی و آرام کنی ؟

    - س : سعی می کنم درون ذهنش راه یابم .

    - د : آیا در این کار موفق هم می شوی ؟

    - س : فکر میکنم ... کمی او مرا احساس می کند ... او تشخیص می دهد ... عشق را .

    - د : خوب سالی حالا می خواهیم دوباره در زمان به جلو برویم . آیا همسفر هایت را هنگام دفن بدنت می بینی ؟

    -س : ( صدا اعتماد بیشتری دارد ) بله ٬ آنها بدن مرا دفن کردند ... حالاوقتش رسیده که من بروم ... آن روح ها منتظر من هستند ... من دارم حرکتمیکنم ... به طرف نوری روشن تر ...

    گزارش فوق از مردی گرفته شدهبود که در زندگی قبلی خود زنی به نام سالی بوده و به هنگام مسافرت درکاروانی توسط سرخ پوستان کیووا کشته شده . این مرد در هنگام تهیه ی گزارشمتجاوز از شصت سال سن داشته .
    علی رغم باور های بعضی از مردم ٬ روحها غالبا علاقه ی زیادی به آنچه بعد از مرگ برای جسمشان رخ می دهد ندارند. این به دلیل بی اعتنایی نسبت به سرنوشت شخصی خود و یا عدم علاقه بهاطرافیان نمی باشد بلکه بدان جهت است که مرحله بعد از زندگی در جسم راترجیح می دهند . آنها علاقه دارند با عجله به سوی زیبایی های دنیای ارواحبشتابند. اما بعضی از روح ها می خواهند تا چند روز به مقیاس زمینی ٬معمولا تا پس از تشییع جنازه خود در محلی که جسمشان مرده باقی بمانند .ظاهرا مقیاس زمانی برای ارواح دگرگون می شود و چند روز زمینی برای آنهابیشتر از چند دقیقه به حساب نیاید . اکراه و تعلل در رفتن برای روح انگیزههای متفاوتی دارد . برای مثال کسی که به قتل رسیده یا دفعتا و غیر منتظرهدر اثر یک سانحه یا تصادف کشته شده نمی خواهد بلافاصله برود . من به ایننتیجه رسیدم که در این گونه موارد روح حالت سردرگمی و ناراحتی دارد . اینحالت سرگردانی روح و عدم رغبتش به رفتن به خصوص برای افرادی که در جوانیمی میرند نیز صادق است .
    برای یک روح متوسط جدا شدن ناگهانی از بدن ٬حتی گاهی پس از یک بیماری دراز مدت ٬ تکان دهنده است و سبب می شود که درلحظه ی مرگ از رفتن اکراه داشته باشد . ضمنا برای روح ها مراسم تدفین که معمولا سه تا پنج روز طول می کشد جنبه ی سمبلیک دارد . روح واقعاً درمورد چگونگی دفن شدنش کنجکاوی زیادی ندارد چون عواطف و احساسات در دنیایروحی با آنچه ما در زمین تجربه می کنیم تفاوت دارد . علی رغم این موضوعبرای من ثابت شده که برای روح ٬ احترامی که دوستان و بازماندگان برایخاطره و جسد آنها قائل می شوند خوشایند است .
    همانطور که دیدیم دلیلاصلی که به خاطر آن بسیاری از ارواح نمی خواهند بلافاصله مکان فیزیکی خودرا ترک کنند این است که آنها مایلند قبل از رفتن به دنیای ارواح ذهناموجبات تسلی و آرامش بازماندگان خود را فراهم آورند . آنهایی که میمیرندناراحتی مرگ خودشان برایشان آزار دهنده نیست چون می دانند آنهایی را که برروی کره ی خاکی باقی گذاشته اند را دوباره در دنیای ارواح ملاقات می کننداما اغلب کسانی که در مراسم تدفین و تشییع عزاداری میکنند احساس می کنندکه عزیزی را برای همیشه از دست داده اند.

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    Re: سفر روح

    این گزارش مربوط به مرحله ی بعد یعنی عبور از دهلیز و ورود به برزخ است .:

    -د : تو الان داری جسمت را ترک می کنی . مجسم کن که داری ار محل مردن جسمتدورتر و دورتر می شوی و از سطح کره ی زمین فاصله می گیری .حالا مشاهداتخود را بریم توضیح بده .

    - س : اوایل راه نزدیک سطح زمین ... روشن تر بود ... حالا تاریک تر است چون وارد دهلیز شدم .

    - د : دهلیز را برایم تشریح کن .

    - س : یک مسیر تو خالی است ... نور کم است ... یک دایره ی نورانی در پایان دهلیز آن طرف می بینم .

    - د : خوب ٬ بعدا چه می شود ؟

    -س : احساس می کنم نیرویی مرا به آرامی مرا به جلو می راند . فکر می کنمقرار است از داخل دهلیز عبور کنم ... خوب من هم میروم . حالا دیگر تاریکنیست . محیط خاکستری رنگ است ٬ چون دایره ی ته دهلیز بزرگ تر دیده می شود... من به جلو احضار میشوم .

    - د : بگذار دایره ی نورانی جلویت وسیع تر شود و به انتهای دهلیز برسی ٬ حالا توضیح بده چه اتفاقی می افتد .

    -دایره ی نورانی خیلی وسیع شده ... من به بیرون دهلیز رسیدم . روشنایی ابرآلودی است مه رقیقی همه جا را فرا گرفته ... من از درون لایه ی مه رد میشوم .

    - د : حالا که از دهلیز گذشتی ٬ غیر از کدر بودن دید چه چیز دیگری توجهت را جلب می کند ؟

    - س : اینجا چقدر ساکت است ٬ سکوت همه جا را فرا گرفته ... من در محل سکونت ارواح هستم.

    - د : در این لحظه که به صورت روح هستی آیا چیز دیگری هم حس می کنی ؟

    - س : فکر ! قدرت فکر را حس می کنم در اطراف خودم .

    - د : آرام باش و فقط هر چه حس می کنی به من بگو . هر چه برایت پیش می آید گزارش بده .

    -س : گفتن و تشریح آن سخت است . من احساس می کنم ... فکر عشق ... مصاحبت... صمیمیت ... همه اینها به همراه انتظار ... مثل این که بقیه ... منتظرمن هستند .

    - د : آیا احساس امنیت می کنی یا کمی وحشت زده هستی ؟

    -س : اصلا وحشت زده نیستم وقتی در دهلیز بودم کمی سرگردان بودم اما الاناحساس امنیت می کنم ... نسبت به افکار و احساساتی که به من می رسد آگاهم... حاکی از مواظبت ... نگهداری و پرستاری می باشد . عجیب است کاملا درکمی کنم که چه کسی هستم و الان چرا اینجا هستم .

    - د : آیا چیزی در اطراف توست که دلالت بر این وضع دارد ؟

    - س : نه من فقط این چیزها را حس می کنم . هماهنگی فکری در همه جا هست .

    - د : تو گفتی وقتی از دهلیز عبور کردی محیط را چیزی مانند ابر فرا گرفته بود . تو در زمینی یا در آسمانی ؟

    - س : نه ... آن طوری نیست ... به نظر می رسد که من در محیط ابر آلودی شناورم . این محیط کاملا با زمین متفاوت است .

    - د : اصلا زمین را می بینی ؟ آیا زیر توست ؟

    - س : شاید باشد ٬ ولی من از زمانی که وارد دهلیز شدم زمین را ندیدم .

    - د : آیا احساس می کنی که شاید از طریق دیگری با زمین مربوط هستی ؟

    -س : امکانش هست ... بله . در ذهن من زمین نزدیک تر به نظر می رسد . منهنوز خودم را با زمین مربوط احساس می کنم ... ولی می دانم در فضای دیگریهستم .

    - د : دیگر چه چیزی در مورد موقعیت فعلی خود می توانی بگویی ؟

    - س : همه چیز خیلی مبهم است ... ولی من دارم از این حالت بیرون می آیم .

  3. #3
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    Re: سفر روح

    درخصوص مسئله ی خود کشی گزارشی در کتاب وجود دارد که خواندن آن می تواند تاحدودی برای آشنایی با وضعیت افرادی که به جای بردباری و تکمیل ایفای نقشخود در زمین دست به خود کشی می زنند مفید باشد . دوستان عزیز اگر در اینگزارش با کلمه یا عبارت نا آشنایی مواجه شدید خوشحال می شوم در جهت دریافتمعنی آن به شما عزیزان کمک کنم .
    گزارش بعدی مربوط به سوژه ای می شودکه در مرحله آشنایی با برزخ نیاز به درمان بیشتری داشته . راهنما ها*(توضیح در پایین صفحه ) به طور معمول به منظور تعدیل رفتار آینده ی روح ها٬ به جست و جو در خصوص برداشت ها و احساسات قبلی آنها میپردازند . اینسوژه یک خانم قوی هیکل سی و دو ساله با قدی بلند و وزنی بیشتر از متوسطمیباشد . بلوز گشاد ٬ شلوار جین و چکمه پوشیده است . اسم او هستر « Hester» است و حالت اضطراب و آشفتگی دارد . مشکلات او شامل سه قسمت است .او از زندگی خود به عنوان مشاور خرید و فروش املاک شکایت داشت و می گفتاگر چه در کار خود موفق است و پول خوبی هم در می آورد اما این شغل برایشارضاء کننده نیست . او عنوان کرد که قفسه ای از لباس های زیبا دارد که ازپوشیدن آنها متنفّر است . این سوژه سپس اظهار نمود همیشه به آسانی مردانرا تحت نفوذ خود در می آورد . او میگوید : " یک حالت خشن مردانه در من استو من همیشه خود را به عنوان یک زن ناقص تلقی می کنم . " در بچگی لباسدخترانه نمی پوشیده و عروسک بازی نمی کرده و غالبا با پسران به انجام بازیهای خشن و رقابتی می پرداخته و این احساس مردانگی او با افزایش سن همبهبود نیافته.

    هستر همیشه از درد شدید در قسمت راست سر ٬ درناحیه ی بالای گوش خود در عذاب بوده . و پزشکان پس از یک دوره معاینه ایندرد ها را به فشار عصبی مربوط ساخته بودند. در ضمن یک جلسه ی خواب مصنوعیمشخص شد که این سوژه در زندگی گذشته ی خود مذکر بوده . در آخرین زندگی ناماو
    راس فلدون بوده که در دهه ی 1880 در ایالت اوکلاهما به شغلدادستانی مشغول بوده . سوژه در زندگی به قالب راس در سن سی و سه سالگی باشلیک گلوله به ناحیه ی سر در اتاقی در یک هتل خود کشی کرده . راس از شغلدادستانی و کوشش برای اثبات خطای متهمین خسته شده و از روند زندگی خودناراضی بوده.

    - د : حالا که از دوش شفا بخش فارغ شدی به کجا می روی ؟

    - س : ( با اکراه ) به دیدن مشاور م .

    - د : اسمش چیست ؟

    - س : اسمش ... چیز ... کلودیس است .

    - د : وقتی وارد برزخ شدی با کلودیس صحبت کردی ؟

    - س : نه هنوز آمادگی نداشتم ... فقط می خواستم پدر و مادرم را ببینم .

    - د : حالا چرا به دیدن او می روی ؟

    -س : باید ... جواب هایی راجع به کارهایم بدهم . بعد از اتمام هر یک اززندگی هایمان این مرحله را می گذرانیم . اما این بار حسابی وضعم خراب است.

    - د : چرا ؟

    - س : چون خود کشی کردم .

    - د : اگر کسی در زندگی زمینی مرتکب خودکشی بشود ٬ روح او را در برزخ تنبیه می کنند ؟

    -س : اینجا تنبیه به صورتی دیگر نه به صورتی که در زمین مرسوم است وجوددارد . ( توضیح : در خودکشی روح دچار عذابی بسیار سنگین تر از عذابی که بهخاطر آن خود کشی کرده می شود . ) و جنبه ی آموزش نیز دارد . کلودیس از اینجهت ناراضی خواهد بود که من زود از میدان در رفتم و شهامت رویارویی بامشکلات را نداشتم . خودکشی مسئله ی مرا حل نکرده و همه چیز به همان صورتوجود دارد . حالا باید در قالب جسمی دیگر برگردم و با همان مشکلات رو بهرو شوم . فقط در این میان فرصت زیادی را از دست دادم و دچار ندامت وپشیمانی هستم .

    - د : آیا تو را به جهت خودکشی محکوم نخواهند کرد ؟

    - س : از عملی که کرده ام احساس غم و اندوه دارم . ( توضیح : اندوه روح به خاطر حسرت و ندامت بر امری است که فوت شده . )

    *این برداشتی است که معمولا همه ی روح ها در خصوص خودکشی دارند . بایداضافه کنم که آنهایی که به جهت دردهای جسمی مزمن و بیماری های لاعلاج دستبه خودکشی می زنند در حالت روحی احساس ندامت کمتری میکنند . و عکس العملراهنما و دوستان آنها هم در مورد این گونه خودکشی ها ملایم تر است .دوستان توجه کنید جهت دردهای جسمی مزمن و بیماری های لاعلاج احساس ندامتکمتر است نه این که هیچ گونه پشیمانی و عذابی وجود نداشته باشد یعنی اینجمله نمی تواند باعث شود که ما خود را مجاز بدانیم به خاطر هر گونه مشکل وبیماری رشته ی زندگی خود را پاره کنیم .

    - د : خوب برگردیم به موضوع ملاقات تو با کلودیس . اول شرح بده که جلسه ی شما در چه محلی برگزار می شود؟

    - س : من وارد اتاقی می شوم ... ( خنده ) اوه اینجا باک هورن است .

    - د : باک هورن چیست ؟

    میخانهی گاو چران هاست در اوکلاهما . من جزو مشتری های خوش اینجا بودم ... محیطدوستانه ایست ... چوب کاری های قشنگ و صندلی های چرمی راحتی دارد ... (مکث ) کلودیس سر یک میز نشسته و منتظر من است . حالا باید مشغول صحبت شویم.

    * توضیح : یکی از امتیازاتی که برای ارواح تازه به برزخ واردشده قائل می شوند این است که او را برای صحبت با راهنمایش در مکانی مشابهمکان مورد علاقه اش در زمین قرار می دهند تا احساس راحتی و امنیت بیشتریداشته باشد .

    - د : آخه میخانه ی اوکلاهما در برزخ چه می کند ؟

    -س : این یکی از کارهای محبت آمیزی است که اینجا برای ما انجام می دهند تاذهن مان آرامش پیدا کند.اما خوب قضیه به همین جا تمام می شود ... ( با آهطولانی ) مذاکره ی امروز حتما حالت آن مهمانی ها و صحبت و کفت و گو هایاین بار و میخانه را نخواهد داشت .

    - د : از صدایت حدس میزنم تا حدودی از گفت و گو با راهنمایت احساس ناراحتی می کنی .

    -س : ( به حالت دفاعی ) آخه من خراب کردم ! باید برایش توضیح بدهم که قضایاچطور شد و زندگی چقدر سخت است ... سعی کردم درست عمل کنم اما...

    - د : چه چیز را درست عمل کنی ؟

    -س : با کلودیس قرار گذاشته بودیم که برای خودم هدفی در نظر بگیرم و آن رادنبال کنم . او از من در قالب راس انتظاراتی داشت ... حالا باید با اینوضع با او رو به رو شوم .

    - د : احساس می کنی به قول و قرار با راهنمایت در مورد درسهایی که باید در قالب راس می گرفتی وفادار نماندی ؟

    -س : ( با بی حوصلگی ) نه ... من خیلی کار بدی کردم . البته حالا بایددوباره برگردم و دوباره همه ی آن کارها را از اول انجام دهم . مثل اینکهما هیچ وقت به طور کامل کارهایی را که باید انجام نمی دهیم . می دانی ...اگر این زیبایی ها مثل پرنده ها ... گل ها ... درختها... روی زمین نبودندکه من اصلا بر نمی گشتم . کار بسیار سختی است .

    - د :میبینم خیلی ناراحت هستی اما فکر نمی کنی ...

    -س : ( با حالت عصبی ) از هیچ چیز هم نمی شود شانه خالی کرد همه اینجا آدمرا خوب می شناسند . هیچ چیز را نمی توانم از کلودیس پنهان کنم .

    - د : یک نفس عمیق بکش و برو توی بار باک هورن و بگو چه کار می کنی ؟

    - س : می روم سر میز گردی که کلودیس هم آنجاست می نشینم .

    - د : حالا که نزدیک کلودیس هستی فکر می کنی او هم به اندازه ی تو از ای زندگی آخر تو ناراضی است ؟

    -س : نه ٬ من به جهت کارهایی که کرده ام و آنچه نمی بایست انجام دهم امامرتکب شده ام ٬ بیشتر از او ناراحت هستم . این مشاورین ممکن است ناراضیباشند اما ما را به جهت آنچه انجام دادیم تحقیر نمی کنند ... آنها برتر ازاین حرفها هستند .

    ( در این مورد به این دلیل که از نظر دکترنیوتن برقراری ارتباط مستقیم با ارواح راهنما غالبا منجر به نتایج نامطمئنی می شود ٬ کلودیس از طریق هستر و راس حاضر می شود و ادامه ی کار باسوژه را تا حدی امکان پذیر می کند . )

    - د : تو سر یک میز نشسته ایو راس هم سر همان میز است به او چه خواهی گفت ؟ سریع جواب بده ( از سوژهخواسته میشود سریع جواب بدهد تا فرصت تفکر در مورد سختی این فرمان رانداشته باشد . )

    - ( با عکس العملی کند سوژه حرفهای راهنمای خود را تکرار می کند . ) می دانی راس تو باید بهتر از عهده ی انجام وظایفت بر می آمدی .

    - به سرعت ٬ فرض کن راس هستی ٬ جواب کلودیس را بده .

    - س : من سعی کردم ... اما نتوانستم به هدفم برسم .

    - د : حرفهای کلودیس را تکرار کن .

    - س : اگر می توانستی تغییری در کارهای این زندگی ات بدهی چه کار می کردی ؟

    - د : جواب راس را بگو

    - س : دچار وسوسه .. و فساد ...مالی و قدرت جویی نمی شدم .

    - حرفهای کلودیس را به من بگو .

    - چرا گذاشتی این چیزها قول و قرار اولیه ات را تحت الشعاع قرار دهد ؟

    - د : جواب راهنمایت را بده .

    - س : می خواستم در جامعه فرد مهمی باشم ... می خواستم قوی باشم ... که همه ... به من احترام بگذارند .

    - د : حالا کلودیس چه می گوید ؟

    -س : مخصوصا در مورد خانم ها ٬ میدیدم که می خواستی زنها را تحت نفوذ خوددر آوری ٬ از نظر جنسی هم بر آنها غلبه می کردی ... بدون این که هیچاحساسی به آنها داشته باشی .

    - د : به جای راس جواب بده .

    - س : بله ... درست است ... ( سرش را تکان می دهد ) خودت که بهتر می دانی ... من چه توضیحی می توانم بدهم .

    - کلودیس چه می گوید ؟

    - س : خودت باید توضیح دهی باید در این مورد آگاهانه رفتار کنی .

    - د : راس چه جوابی می دهد ؟

    - س : ( با حالت تدافعی ) اگر من در مقابل این افراد ابراز قدرت نمی کردم ٬ آنها من را تحت نفوذ خود قرار می دادند.

    - د : حالا کلودیس چه می گوید ؟

    -این کار شایسته ی تو نبود . موجودی که تو از خودت ساختی متناسب با وضعاولیه ات نیست . ما والدین تو را به دقت انتخاب کرده بودیم .

    - د : راس چه جوابی میدهد ؟

    -س : ( با عجله ) بله ... می دانم ... پدر و مادرم می خواستند من ایدهآلیست ( آرمان گرا ) باشم . همیشه به هم نوعان خودم ٬ مردم عادی ٬ کمککنم . من هم همین رامی خواستم ٬ اما نشد ٬ خودت که شاهد بودی چه وضعی پیشآمد . من با قرض رو به رو بودم ٬ حتی وقتی مدرسه ی حقوق را تمام کردم درآمد کافی نداشتم .... آن وضع چه فایده ای داشت ؟ ... دیگر نمی خواستم فقیرباشم ... نمی خواستم در دادگاه مرتبا از آنهایی دفاع کنم که حتی حقالوکاله هم به من پرداخت نمی کردند . از زندگی دهاتی و مزرعه و گاو و خوکهم بیزار بودم . دلم می خواست با مردم معتبر و پولدار معاشرت کنم . البتهوقتی به دادستانی رفتم قصدم این بود که نظام را متحول کنم و به کشاورزانهم توجهی داشته باشم . ولی این نظام ... این سیستم غلط بود ٬ نمیشد .

    - د : حالا کلودیس چه میگوید ؟

    - س : ولی تو اجازه دادی سیستم تو را فاسد کند ٬ این وضع چگونه پیش آمد ؟

    - جواب راس را بگو .

    -س : ( با حرارت ) مردم مجبور بودند جرائمی را که از توان آنها خارج بودپرداخت کنند. عده ای را روانه زندان کردم که می دانستم بدون قصد مرتکب جرمشده بودند . بعضی ها را هم سبب شدم به دار آویخته شوند . ( با صدای شکسته) من قاتل قانونی شناخته شدم .

    - د : کلودیس چه می گوید ؟

    - س : تو شغلت دادستانی بود و باید مجرمینی را که به حقوق دیگران تجاوز کرده بودند محاکمه و محکوم کنی ٬ چرا از کارت ناراضی هستی ؟

    - د : راس چه می گوید ؟

    -س : اغلب آنها ... مردمان معمولی بودند . مثل پدر و مادر خود که با سیستمدرگیر شده بودند... برای تنازع بقا نیاز به پول داشتند ... البته بعضی هاهم مغزشان خراب بود .

    - د : عکس العمل کلودیس چیست ؟

    - س: مگر تو برای حفظ انتظامات جامعه به تحصیل حقوق نپرداختی ؟ مگر نمیخواستی شهر ها ٬ مزرعه ها ٬ همه جا تحت نظام صحیح قانونی اداره شوند ؟ توبه عنوان یک دادستان نمی بایست حافظ حقوق مردمی که مورد ظلم و تجاوز وتعدی قرار گرفته بودند باشی ؟

    - د : راس چه جوابی میدهد ؟

    -س : ( با صدای بلند ) مگر متوجه نیستی ؟ نشد ... آن روش کار نکرد . منخودم توسط یک جامعه ی ابتدایی یه صورت یک جانی آدم کش در آمدم .

    - د : کلودیس چه میگوید ؟

    - س : و تو خودت را کشتی ؟ جنایت کردی .

    - راس چه می گوید ؟

    - در وضع بدی گیر کرده بودم ... نه می توانستم به هیچ کس بودن برگردم و نه می توانستم به کارم ادامه دهم

    - کلودیس چه می گوید ؟

    -تو به سادگی آلت دست آنهایی شدی که برای منافع شخصی و شهرت و معروفیت همهکار می کردند. این کار شایسته ی تو نبود . این کار در نهاد تو نبود . چراخود واقعی ات را پنهان کردی ؟

    - راس چه میگوید ؟

    - ( با عصبانیت ) تو چرا بیشتر به من کمک نکردی ؟ در اوائل شغل دادستانی من .

    - کلودیس چه عکس العملی نشان می دهد ؟

    - چه فایده دارد که فکر کنی من باید مراقب همه ی کارهای تو باشم ؟

    -راس چه میگوید ؟( سوژه در مقابل این سوال آخر سکوت اختیار میکند .هپنوتیزم کننده دوباره وارد ماجرا می شود و میگوید : راس فکر میکنم منظورکلودیس این است که چه فایده دارد تو در ذهن خودت برای اعمالی که در گذشتهانجام دادی و برای احساس ناراحتی که الان داری او را سرزنش کنی ؟ )

    - س : چه می دانم .... شاید دلم می خواهد او مرا تسلی بدهد .

    - - خوب کلودیس نسبت به این برداشت تو چه نظری دارد ؟

    -س : ( با آرامی ) دیگر میخواستی برایت چه کنم ؟ تو به اندازه ی کافی بهدرون خودت مراجعه نکردی . من افکار صحیح در ذهن تو گذاشتم که میانه روباشی ... خوش اخلاق باشی ... تحمل داشته باشی.... احساس مسئولیت بکنی ...هدف اولیه ی خودت را دنبال بکنی ... عشق و محبت پدر و مادر را به یادت میآوردم . اما تو همه ی این افکار را عقب می زدی و با سماجت دنبال راه حلهای دیگری می گشتی .

    - ( راس بدون فرمان دکتر شروع به جواب دادنمی کند ) من می دانم که علائمی را که تو حواله کرده بودی نادیده گرفتم ...موفقیت های زیادی را از دست دادم ... می ترسیدم .

    - کلودیس در مورد این حرفهای تو چه میگوید ؟

    - حالا درست فکر کن و بگو مهم ترین چیزی که در حالت فعلی برایت ارزش دارد ٬ چیست ؟

    - د : به راهنمایت جواب بده .

    -از این که می خواستم بعضی چیزها را در زندگی زمینی تغییر بدهم خوشحالم .من کارم را این طور شروع کردم که تغییر مطلوبی در زندگی مردم به وجود آورم.

    - د : عکس العمل کلودیس چیست ؟

    - تو آن ماموریت راخیلی زود نادیده گرفتی . حالا هم میبینم دوباره داری موقعیت هایی را ازدست می دهد . از ریسک کردن میترسی . راه و مسیری را انتخاب کردی که بهضررت بود . می خواستی از خودت چیزی بسازی که در نهاد تو نبود و حالادوباره با ناراحتی رو به رو هستی .

    ....... در ادامه ی هپنوتیزماین سوژه ٬ دکتر سوژه را به مرحله دیگری برده و در خصوص حل مشکلات زندگیفعلی اش و انگیزه ی او در خصوص انتخاب قالب زن برای زندگی این دوره ی اوبا وی صحبت می کند.

    *( روح هر کدام از ما در برزخ راهنمایی داردکه در مراحل اولیه ورود به برزخ برای نجات روح از حالت سردرگمی خصوصابرای روح های ابتدایی تر که زندگی های کمتری داشته اند با او ملاقات میکند. بنا به برداشت من راهنمایان روحهایی هستند که از نظر روحی به تکامل نسبیرسیده اند و دیگر نیازی به گذراندن زندگی زمینی برای رفع نقص های خودندارند اما همانطور که در برزخ نیز فرصت برای کسب کمالات بیشتر هست آنهادر برزخ نیز سعی دارند که خود را کامل تر کنند . روحهایی که زندگی هایزمینی زیادتری را پست سر گذاشته و یا به عبارت دیگر پیشرفته تر هستند بهراهنما نیازی ندارند و بعد از ورود به برزخ راه خود را طی میکنند تا بهطبقه ی روحی مناسب خود برسند . گزارش فوق نقش راهنما را بیشتر روشن می کند. )

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •