خاطره یکی از دوستان :

بنده ی حقیر تا حدودی به لطف ایزد متعال ( اگر چه سزاوار نیستم) میتوانم به دیده ی باطن بعض مسائلی را که برای عموم قابل مشاهده نیست بهچشم دل مشاهده کنم(مسائلی جزئی) از جمله حس آمدن اموات اشنا برای دیدارمن و یا اعضاء خانواده در ایام خاص مثلا امدن پدرم یا مادر عیال یاعمه یا گاه بعضی اشنایان که می فهمم آمده ند اما نمی دانم او کیست کمی فکر کرده وحسم را برای شناخت بیشترش متمرکز می کنم چند نفری را از نظر می گذرانم امامی بینم آن شخص نیست تا اینکه محلی که ان مرحوم با وی مراوده داشته اممثلا محل کار یا محله ی قدیمی یا مثلا ارتش یا یک مغازه یا نشانی دیگر بهخاطرآورده یکدفعه متوجه می شوم او کیست (فکر کنم این نشانی ها را خود انمرحوم بمن القاء می کند تا او را به خاطر بیاورم) گفتگوی ما زبانی نیستبلکه از اشارات انها می فهمم چه می گویند مثلا اگر مسئله ای چند روز قبلبوده که مرا ناراحت یا خوشحال کرده یا ان مرحوم نکته ای را می خواهد بمنبگوید به خاطر می اورم بعض وقت ها که بی حوصله هستم و مایل به سخن گفتن باهیچ کس نیستم انها بعد از دیدارم فوری می روندیک روز در مغازه ام بودم(چندسالی است که ان تعمیرگاه الکترونیک را بسته ام) سخت مشغول تعمیر یکتلوزیون رنگی بودم عیب ریزی داشت که مربو به قطعات اصلی مثل ای سی ها وترانزیستور ها نمی شد و چون نقشه مدل ان تلوزیون را نداشتم و ابزاری مثلاسیلوسکوپ هم در دسترسم نبود که دقیق محل نقص را تشخیص دهم حسا بی کلافهشده بودم و تمام تمرکزم پیرامون قطعات ریزتر بود در این حال متوجه شدمافرادی جلو مغازه ایستاده اند سر را بلند کردم به چشم دل دیدم
کهدایی زن دایی و پدر بزرگم هستند دایی ام مثل همیشه لبخند بر لب داشت اومرد بسیار خوش اخلاقی بود از زمان کودکی ام یاد ندارم او را جز با ان تبسمو مزاح های موقرش دیده باشم . اگر در دل می گریست بر لبش چنان تبسمی وخنده ای بود که احدی متوجه تلخی رنج درونی اش نمی شد یکبار بمن نصیحت کرد"دایی مردم دار باش" وقتی انها را دیدم با همان حالت اشارات روحی متوجهاحوالپرسی ان هامی شدم ولی من بیشتر شنونده بودم تا گوینده چون می خواستمبفهمم ان ها چه می گویند و حتی فهمیدم انها می خواهند به دیدار دیگرآشنایان هم بروند بعد از مدتی انها رفتند وقتی دوباره خواستم مشغول تعمیرشوم از خودم پرسیدم " چه شده بود که این اشنایان این موقع ظهر بدون انتظارمن به دیدن من امدند (اصلا نمی دانستم چه روزیست) بعدا فهمیدم ان روز ظهرپنجشنبه بوده..... و برایم یقین حتمی است که به خواست خداوند اموات درستاززمان ورود به روز پنجشنبه رخصت امدن به این عالم را می یابند