اگر دقت کنید :1)"زندگی روزمره" را در مقابل 2) "زندگی عاشقانه" قرار دادم

دراولی سر کرد گی با غرایز نا آگاهانه (همچون حیوانات)، یا با سنت های غلطاجتماعی،یا بر اساس فرمول هاییست که دیگران یا پیشینیان از قبل برایمانطرح کرده اند ومحدود است و ما را هم محدود می خواهد و جایی برای تفکر خلاقیا رشد روح نگذاشته یعنی به جبر زمانه تن در میدهیم و بهای این تن در دادنزندانی شدن روح است .در این یکی چشم باز کردیم و دنیایی را دیدیم وپذیرفتیم که همین است و جز این نیست
اینجا انرژی مان محدود است چون پذیرفتیم که محدود است
در دومی
سرکرده روح است ومیپذیریم هستی چیزی بیشتر از آنیست که به سر میبریم ،اینکهاگر قادر به جا به جایی نقطه تعادل مان باشیم دنیا های دیگری نیز وجوددارند جز آن که برایمان تعریف شده و محدودمان کرده است و در این نوع
انرژی محدودیتی ندارد و روح سررشته کارها را به عهده می گیرد میتوانیم هر قدر که صلاح می دانیم هم به روح و هم به جسم برسیم و جسم را محلی برای بازتاب و درخشش روح بزرگ مان قرار دهیم

زیبایی روح و زیبایی جسم هر دو نشانی از میزان اراده ماست]