نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: قدرت مرتاضها

  1. #1
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    قدرت مرتاضها

    بدون ترديد، افعال خارق‏العاده‏اى وجود دارد كه يا ما آن را خود ديده‏ايم،يا به حد زيادى براى ما نقل شده كه به آن يقين پيدا كرده‏ايم. برخى ازاينها مستند، به اسباب عادى است كه از چشم حسّى ما خارج است؛ مانند كسى كهدارويى به بدن خود ماليده، داخل آتش مى‏شود و نمى‏سوزد. اما بعضى از آنهامستند به هيچ سببى از اسباب طبيعى و عادى نيست؛ مانند خبر دادن از غيب،ايجاد محبت و يا دشمنى، بيمار كردن، شفا بخشيدن و برخى كارهايى كهمرتاض‏ها نيز انجام مى‏دهند.
    اما اين گونه كارها - با اختلافى كه درنوع آنها هست - مستند به قوّت اراده و شدت ايمان به تأثير «اراده» است؛چرا كه اراده، تابع علم و ايمان قلبى است و توجه ايمان آدمى به تأثيراراده هر چه بيشتر باشد، اراده هم مؤثرتر مى‏شود. شدت قوت اراده هم متوقفبر انجام دادن اعمالى است كه هر دين و مذهبى، بر اساس نگرش خويش به پيروانخود دستور مى‏دهد.
    گفتنى است انجام دادن يك سلسله اعمال خاص توسطمرتاض، نَفْس را از علل و اسباب خارجى، مأيوس ساخته به طورى كه مستقل وبدون استمداد از اسباب طبيعى، مى‏تواند كارى انجام دهد.
    به هر روى،اثر رياضت اين است كه براى نفس، حالتى حاصل مى‏شود كه مى‏فهمد، مى‏تواندمطلوب را انجام دهد؛ يعنى، هنگامى كه رياضت به طور كامل انجام گرفت، نفسطورى مى‏شود كه اگر مطلوب را اراده كند، حاصل مى‏شود. مثل اينكه روح رابراى كودكى در آينه احضار نمايد، يا مدت زمان مديدى، گرسنه باشد، يا روىآب راه رود و ... ولي بايد توجه داشته باشيد كه آنچه در كليپ ها مشاهده ميشود، قابل اعتماد نيست و بيشتر ساختگي است.}در اين باب: الميزان، ج‏1، صص365 - 363 و ج‏6، صص 272 - 275..
    راه رسيدن به عرفان حقيقي منحصر بهانس با خداوند و به رنگ خدا در آمدن است، چون خداوند است كه منبع تمامقدرت ها و توانايي ها است. در مقابل خدا هيچ كسي و چيزي از خود قدرتيندارد تا به كسي بدهد. بنابراين تنها راه رسيدن به عرفان حقيقي ارتباط باخداوند و كسب قدرت از او است.
    خيلي ها اشكال مي كنند و مي گويند پساين قدرتي كه مرتاض ها دارند از كجا است آنها كه خداپرست و اهل انس با خدانيستند و فقط با رياضت به اين قدرت مي رسند؟
    اين اشكال خوبي است وخيلي ها هم خواستند به آن جواب بدهند ولي گاهي جواب ها قانع كننده نيست.در پاسخ به آن مي توان گفت: عرفان دو بخش دارد. يك بخش آن كندن از دنيا وترك عادت ها و رياضت كشيدن و تحمل گرسنگي و ترك لذت هاي مادي و گذشتن ازخواسته ها است. به اين بخش رفع موانع سلوك و عرفان گفته مي شود و يك بخشهم عبادت خداوند و انس با پروردگار هستي است.
    بخش اول يعني رياضت چونباعث سبكي روح و تجرد نفس مي شود، خودش زمينه ساز رسيدن انسان به قدرتتاثير گذاري در اشيا و نوعي تصرف تكويني است، ولي گفتني است كه منظور نظرعرفان اسلامي و ناب تنها رسيدن به اين نوع اقتدار نيست.
    منظور عرفانرسيدن به نوع قدرتي است كه علاوه بر رياضت از طريق انس با خداوند بدست ميآيد. عارف حقيقي در اثر انس با خداوند و عبادت به رنگ خدا مي شود و ميتواند خليفه خدا در زمين باشد و خلق خدا را به سوي خداوند رهبري كند وصفات و كمالات الهي را در خويش ظاهر سازد و در بندگان خدا و جامعه تاثيرمثبت و خداگونه بگذارد.
    اين نوع كمال و تاثير گذاري خاص عارف حقيقي وكسي است كه با خداوند انس داشته باشد و هرگز از كساني كه تنها به رياضتهاي بشري و غير ديني مي پردازند ساخته نيست. آنها تنها ممكن است به اينقدرت برسند كه مثلا با يك بادام در روز زنده بمانند و يا با يك نگاه قطاريرا از حركت بياندازند و يا روي يك طناب بخوابند و روي ميخ بنشينند و رويديوار راه بروند و مانند آن.
    اين كارها ممكن است، ولي هدف انبيا واولياي خداوند اين نبوده كه از اين نوع كارها انجام بدهند. البته گاهي همقدرت از خودشان نيست و مثلا از طريق ارتباط با اجنه و استفاده و تسخيرآنها به نوعي قدرت رسيده اند كه باز اين كار علامت كمال در انسان نيست.
    نمونهيك انسان واقعي و عارف واصل و صاحب اقتدار ولايي امام خميني رض است كهتوانست چنين انقلاب بزرگي را در تاريخ بشريت ايجاد كند و در دل و جانانسان ها چنين اثر بگذارد و مسير تاريخ و فرهنگ انسان ها را به سوي خداوندعوض نمايد كه تازه دارد اثر آن در جوامع گوناگون ظاهر مي شود و تمامصاحبان قدرت هاي مادي از رواج اسلام و قدرت اسلام به هراس افتاده اند.
    انسانداراى روحى است كه اگر تقويت شود، قدرت تصرف در امور و اشياى ديگر را بهدست مى‏آورد. البته اين تصرف بر اساس نظام على و معلولى است. مرتاضان وكسانى كه كارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند، تا حدودى داراى كارهايى هستندكه نوعى كرامت شمرده مى‏شود و از اين جهت با عرفا و صاحبان ولايت تكوينىتشابه دارند. دليل آن را نيز بايد در اين نكته جست و جو كرد كه نظام جهانبر اساس علت و معلول است و هر پديده‏اى بر اساس علتى موجود مى‏شود. علتبرخى امور روشن و واضح است. چنان كه علت عادى توقف قطار ترمز لكوموتيوراناست؛ اما علت برخى از كارها خلاف عادت است. مثل اين كه كسى با قدرت روحىخود قطار را متوقف مى‏كند.
    روح انسان فرمانده بدن است و كليه كارهاىبدن سالم تحت فرمان او انجام مى‏شود. برخى از نفوس به دليل تمرين‏ها ورياضت‏هاى خاص چنان قوى مى‏شوند كه مى‏توانند افزون بر بدن خود، درانسان‏ها و اشياى ديگر نيز حالت تدبير داشته باشند. انسانى كه اراده خودرا قوى كرد، امكان مى‏يابد بر امور و پديده‏ها تأثير بگذارد. اين جزئى ازنظام علت و معلول جهان مادى(1) و نشانه قدرت نفس انسان است؛ زيرا نفسانسان مظهر خداوند است و در صورتى كه تقويت شود، توان تصرف و انجام كارهاىخلاف عادت را به دست مى‏آورد.
    تقويت نفس با تمرين‏هايى كه اصطلاحاًرياضت خوانده مى‏شود، حاصل مى‏گردد. رياضت دو گونه است: رياضت شرعى كهمطابق با شرع و با راهنمايى معنوى ولى الله الاعظم - سلام الله عليه -انجام مى‏شود؛ و رياضت‏هاى غير شرعى. پويندگان راه شريعت به مدارج قربالاهى و ولايت تكوينى نائل مى‏آيند؛ اما آنان كه از روش‏هاى غير شرعى بهرهمى‏برند، تنها توان تصرف در برخى امور را به دست مى‏آورند.
    عرفا ومرتاضان از جهت بروز كرامت با هم تشابه دارند و هر دو كارهاى خارق العادهانجام مى‏دهند. البته آن كه به مقام قرب وارد شد و از خود فانى گرديد، درصدد بروز كرامت و كارهاى خارق العاده نيست، و آنچه از وى عيان مى‏شود،امورى است كه از وسعت وجودى‏اش ريزش مى‏كند.(2)
    آرى، برخى انسان‏هابه واسطه قدرت روحى خود مى‏توانند كارهاى خارق العاده انجام دهند؛ زيرانظام عالم براساس علت و معلول است، برخى از علت‏ها براى ما روشن است وآن‏ها را علت‏هاى عادى مى‏خوانيم و برخى براى ما آشكار نيست و آن‏ها راخلاف عادت مى‏پنداريم. كارهاى خلاف عادت اين افراد به نفس انسانى رياضتكشيده منتسب است. بين اين انسان‏ها و عارفان تفاوت‏هاى زير قابل توجهمى‏نمايد:
    1. عارف به مقام قرب بار يافته، براساس دستورهاى شرعى بهمقامى رسيده است كه مى‏تواند كارهاى خدايى انجام دهد. امام صادق - سلامالله عليه - مى‏فرمايد: «العبودية جوهرة كنهُها الربوبية، فما فُقد فىالعبودية وُد فى الربوبيّة و ما خفى عن الربوبيّة أُصيب فى العبودية؛بندگى گوهرى است كه حقيقت آن مقام ربوبيت است. پس آنچه در بندگى پنهاناست، در مقام ربوبيت يافت مى‏شود و هر آنچه در مقام ربوبيت پنهان باشد، بابندگى حاصل مى‏شود.(3) «رب» به معناى مالك و صاحب است كه در آنچه تحتتصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدين اعتبار يكى از اسماى حسناى حضرت حق «رب»(صاحب اختيار تمام موجودات) است. «مقام ربوبيت» يعنى مقام تصرف در امور واشيا. روايت شريف مى‏گويد: آن كه به مقام بندگى راه يافت ،داراى گوهرىمى‏شود كه مى‏تواند در امور و اشيا تصرف داشته باشد؛ به عبارت ديگر، حقيقتو كنه بندگى مقام ربوبيت است و آن كه بنده شد، آقاى جهان و مظهرى از اسم«رب» خداى جهانيان مى‏گردد. ظاهر بندگى در دنيا اظهار و ابراز ذلت و عجزاست و باطن آن آقايى. بنابراين، آن كه به مقام قرب الاهى راه يافت، توانتصرف در امور و اشياى بيرون از خود را به دست مى‏آورد. عرفا براساس همينمقام كارهاى خارق العاده انجام مى‏دهند؛ اما مرتاضان باتمرين‏هاى خلاف شرعنفس خود را تقويت مى‏كنند.
    2. هدف عرفا بروز كرامت نيست. هدف آن‏هابندگى خدا و دعوت مردم به توحيد و بندگى خداوند متعال است و كراماتشان درجهت دعوت مردم به ماوراى طبيعت و حقايق معنوى يا كمك به رفع مشكلات مردمتحقق مى‏يابد. در حقيقت مَثَل آن‏ها مَثَل ظرف لبريز از آب است كه گاه آباز آن سرازير مى‏شود؛ اما هدف مرتاضان رسيدن به شهرت يا تقويت نفس است.
    3.عرفا بسته به درجه قربشان داراى قدرت تصرف و كارهاى خارق‏العاده متنوع وگسترده‏اند؛ زيرا آن‏ها خدايى شده‏اند وخداى عالم نامحدود است. پس هر چهبهره آن‏ها از فيض الهی بيش‏تر باشد، قدرت بيش‏ترى دارند. در حالى كهمرتاضان از قدرت محدود و كارهايى با تنوع اندك بهره مى‏برند؛ مثلاً آن‏هانمى‏توانند مرده زنده كنند، ولى عارف بالله با اجازه الاهى مرده زندهمى‏كند.
    4. تمام كارهاى عارفان با توجه به اجازه و رضايت الاهىبراساس شرع و فضائل اخلاقى است؛ بدون اجازه الاهى به هيچ كارى دستنمى‏يازند و در همه حال بنده اويند. مقام آن‏ها مقام فناى فى الله و بقاىبالله است؛ برخلاف مرتاضان كه براساس خواهش نفس كار مى‏كنند و چه بساكارهاى خلاف اخلاق نيز انجام مى‏دهند.
    5. كارهاى مرتاضان بر آموزشوتمرين استوار است و انجام هر كارى با آموزش و تمرين و پشتكار فرد ميسرمى‏شود؛ اما عارف بر اساس بندگى و مقام قرب داراى قدرت تصرف مى‏شود و دراين جهت از كسى آموزش خاصى نمى‏بيند.
    پى‏نوشت:
    1. الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبائى، ج 6، ص 206.
    2. مرحوم ملاصدرا مى‏فرمايد: و ليس عندنا من شرط الولاية ظهور الكرامة و خوارق العادة.(مفاتيح الغيب، ص‏488)
    3. شرح فارسى مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، عبدالرزاق گيلانى، تصحيح دكتر سيد جلال الدين محدث(ارموى)، ج‏2، ص 537ù536.


    منبع : پرسمان

  2. #2
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    Re: قدرت مرتاضها

    يكى از علماى قم كه كتابى هم به نام هند و پاك (مخفف هندوستان و پاكستان)، نوشته سفرى كرده به هندوستان و پاكستان و خاطراتى هم دارد . كتاب زيبايى است اگر پيدا كرديد مطالعه بكنيد . ايشان خاطرات جالبى از هندوستان و مرتاضهاى هندى دارد، ديدارهايى هم با مرتاضها داشته است . مى‏دانيد مرتاضها اكثرشان شيعه نيستند; اما خوب بعضى از آنها هم ممكن ست‏شيعه باشند . اين مرتاضها در اثر تقويت نفس، سعى مى‏كنند يك تصرفاتى در جهان ظاهر انجام دهند، اما تصرفاتشان در همين اندازه است; در امور معنوى نمى‏توانند، چون خودشان كافر هستند . در اثر رياضتى كه مى‏كشند، نفسشان قوى مى‏شود و يك كارهاى ظاهرى مى‏توانند انجام دهند . ايشان رفته بودند در همان قسمتى كه مرتاضها هستند، چيزهايى ديده بودند و با رئيس مرتاضها هم ديدار كرده بودند . شاگردانى تحت نظر آن رئيس، كار مى‏كردند; شاگردها هم به انواع مشقتها، مشغول بودند . كارهاى شاقى را به آنها دستور داده بود كه انجام بدهند . مثلا در دست‏يكى از شاگردانش خاك ريخته بود و دانه‏اى هم در آن گذاشته بود و به او گفته بود بايد شش ماه دستت را صاف نگه‏دارى تا دانه‏اى كه در آن است‏سبز شود و بيايد بالا، و فقط شبانه روز چهار ساعت‏يك نفر مى‏آيد دستش را مى‏گيرد، كه بخوابد، بعد از چهار ساعت صدايش مى‏زند و مى‏رود، بيست‏ساعت ديگر را همينطور دستش را بايد نگهدارد تا شش ماه . كارهاى عجيب ديگرى هم هست كه بعضى از آنها هم كثافت‏كارى است . خوب ديگر معلوم است، يك چنين انسانهايى نه بندگى خدا مى‏كنند نه عبادت . حالا نمى‏خواهم وارد آن قضايا بشوم، منظورم اين است كه آنجا ايشان ايستاده بودند، يك نفر مى‏آيد كه مغازه‏اش را دزد زده بوده، اصرار مى‏كند به همين رئيس مرتاضها كه دزد را به من معرفى بكنيد، او هم اول اعتنا نمى‏كند; اما بعد حواله مى‏دهد سر يكى از شاگردهايش، مى‏گويد برو از او بگير . مال‏باخته به شاگرد مراجعه مى‏كند او هم توسط جنى كه تسخير كرده بود خبر داد كه دزد الان دارد سوار ماشين مى‏شود، جن دست در جيب دزد كرد كليدى را بيرون آورد به آن مرد داد و گفت: برو فلان جا اين كليد فلان مغازه است، درش را باز كن و تمام اثاثيه تو در اين مغازه است، اثاثت را بردار . اين ماجرايى است كه نويسنده كتاب مى‏گويد جلوى خود من اتفاق افتاد . بعد ادامه مى‏دهد نشستم با رئيس مرتاضها يك مقدار صحبت كردم، از جمله از او پرسيدم: من كى وارد هندوستان شدم؟ ديدم درست گفت . از او پرسيدم: كى از هندوستان مى‏روم؟ گفت: روز پنجشنبه فلان ساعت . دقيقا گفت . اما من ديدم كه بليط قطار روز چهارشنبه دارم، به روى خودم نياوردم اين را، گفتم خوب حالا شايد اشتباه كرده است . اما روز چهارشنبه وقتى رفتيم در ايستگاه قطار، گفتند قطار نقص فنى دارد و حركت نمى‏كند . اما روز پنجشنبه‏اى كه او گفت در همان ساعت دقيقا حركت كرد . از جمله از او در مورد شاه ايران پرسيدم، هنوز قبل از پيروزى انقلاب بود، وقتى پرسيدم، گفت اسم خودش، اسم پدرش را بگو . گفتم: محمدرضا، اسم پدرش هم رضا است . تا گفتم يك مقدار تامل كرد، مثل اينكه به خودش فشار مى‏آورد و خودش را مسلط مى‏كرد به شخص، با قدرت عجيبى كه داشت، شروع كرد وگفت الآن شاه كجا است و دارد چه مى‏كند . آن موقع گفته بود شاه فرار مى‏كند از ايران، يعنى از آينده‏اش خبر داده بود و خبر از پيروزى انقلاب داده بود، از حضرت امام از او پرسيده بود جواب داده بود . آن موقع اين اخبار خيلى مهم بود . نويسنده كتاب مى‏گويد: ديدم درباره هر چه از او سؤال مى‏كنم، جواب مى‏دهد . درباره هر كسى سؤال مى‏كردم اسم خودش و پدرش را مى‏گفتم، يك تاملى مى‏كرد و سعى مى‏كرد خودش را از نظر روحى مسلط بر آن شخص بكند، بعد خبر مى‏داد، مى‏گفت الآن دارد چه مى‏كند؟ فردا چه مى‏كند؟ آينده چه مى‏شود، همه‏اش را مى‏گفت . گفتم بگذار راجع به امام زمان از او بپرسم، ببينم بلد است جواب بدهد؟ وقتى گفتم، گفت: اسمش را بگو، اسم پدرش را، من هم سريع اسمها را گفتم، گفتم مهدى پسر امام حسن، پسر على، پسر محمد، ... همينطور تا به امام حسين، به امام حسين كه رسيد گفت، شناختم، امام حسين را مى‏شناسم، هر سال يك عزادارى هم براى آن حضرت برپا مى‏كنيم، با اينكه اعتقاد به هيچ چيز نداشتند اما، راجع به امام حسين يك ارادتى داشتند . گفتم خوب حالا بگو، اين امام زمان (ع) فرزند نهمى امام حسين است . كجاست و چه مى‏كند؟ يك مقدار فكر كرد، آمد خودش را مسلط كند روى حضرت ديد نمى‏تواند . ناراحت‏شد، چون تا به حال در جواب گير نيفتاده بود، يك قلم و كاغذ درآورد، يك سرى رمزهايى نوشت و سعى كرد باز خودش را تقويت‏بكند، خوب فشار آورد به خودش، آمد مسلط بشود، ديد نمى‏تواند، آخر يك جمله‏اى گفت‏به اين مضمون، گفت اين آقايى كه مى‏گويى شخصى است روى اين كره زمين كه هر چه مى‏خواهم رويش مسلط بشوم، او روى من مسلط است و اين آقا يك قدرتى دارد، من قدرتش را حس مى‏كنم، احساس مى‏كنم تمام جهان در اختيار اوست . اگر بخواهد اراده بكند، جهان را از حركت‏باز مى‏دارد . اين شخص يك چنين قدرتى دارد . او نتوانسته بود بر آقا مسلط بشود; اما فهميده بود كه اين شخص قدرت عجيبى دارد . گفته بود اين آقا قدرتى دارد كه اگر بخواهد جهان را از حركت‏باز بدارد مى‏تواند . جهان مسخر او است . خوب اين همان چيزى است كه ما در روايتمان هم داريم . همينكه عرض كردم: «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» اين حديث را سنى‏ها هم نقل كرده‏اند .

  3. #3
    کاربرسایت ARVAH آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۳-۰۳
    نوشته ها
    1,607
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 4 پست

    Re: قدرت مرتاضها

    يك نمونه از کارهای انسانهای خدایی

    ملكه سبا با عده‏اي از اشراف قومش تصميم گرفتند به سوي سليمان بيايند و شخصا اين مساله مهم را بررسي كنند تا معلوم شود سليمان چه آئيني دارد؟ اين خبر از هر طريقي كه بود به سليمان رسيد، و سليمان تصميم گرفت در حالي كه ملكه و يارانش در راهند قدرت‏نمائي شگرفي كند تا آنها را بيش از از پيش به واقعيت اعجاز خود آشنا، و در مقابل دعوتش تسليم سازد.
    لذا سليمان رو به اطرافيان خود كرد و گفت: اي گروه بزرگان! كداميك از شما توانائي داريد تخت او را پيش از آنكه خودشان نزد من بيايند و تسليم شوند براي من بياوريد؟
    در اينجا دو نفر اعلام آمادگي كردند كه يكي از آنها عجيب و ديگري عجيبتر بود.
    نخست عفريتي از جن رو به سوي سليمان كرد و گفت من تخت او را پيش از آنكه مجلس تو پايان گيرد و از جاي برخيزي نزد تو مي‏آورم « قال عفريت من الجن انا آتيك به قبل ان تقوم من مقامك ».
    من اين كار را با زحمت انجام نمي‏دهم و در اين امانت گرانقيمت نيز خيانتي نمي‏كنم، چرا كه من نسبت به آن توانا و امينم! « و اني عليه لقوي امين ».
    عفريت به معني فرد گردنكش و خبيث است، و جمله اني عليه لقوي امين كه از جهات مختلفي توام با تاكيد است « ان - جمله اسميه - لام » نيز نشان مي‏دهد كه بيم خيانت در اين عفريت مي‏رفته، لذا در مقام دفاع از خود برآمده و قول امانت و وفاداري داده است.
    دومين نفر مرد صالحي بود كه آگاهي قابل ملاحظه‏اي از كتاب الهي داشت، چنانكه قرآن در حق او مي‏گويد: كسي كه علم و دانشي از كتاب داشت گفت من تخت او را قبل از آنكه چشم بر هم زني نزد تو خواهم آورد!! « قال الذي عنده علم من الكتاب انا آتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك ».
    و هنگامي كه سليمان با اين امر موافقت كرد او با استفاده از نيروي معنوي خود تخت ملكه سبا را در يك طرفة العين نزد او حاضر كرد: هنگامي كه سليمان آن را نزد خود مستقر ديد زبان به شكر پروردگار گشود و گفت: اين از فضل پروردگار من است، تا مرا بيازمايد كه آيا شكر نعمت او را بجا مي‏آورم يا كفران مي‏كنم؟! « فلما راه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربي ليبلوني ء أشكر ام اكفر ».
    اين شخص يكي از نزديكان با ايمان، و دوستان خاص سليمان بوده است.

    تفسير سوره نمل از تفسير نمونه

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •