به نام ایزد یکتا



سیر تاریخ قوم یهود و سرنوشت آنها

تاریخ مدون قوم یهود از دو هزار و پانصد سال پیش از میلاد آغاز می‏شود. طبق سنن و معتقدات یهودی، حدود چهار هزار سال پیش، در شهر اور(אור) در بین‏النهرین، مرد چوپانی به نام اورام (אברם) علیه بتکده مردمان شهر بپاخاست، بتها را شکست و اعتقاد خود نسبت به خداوند یگانه و بی‏همتا و نادیده را بیان داشت.
به دنبال این اعتقاد بود که پروردگار یکتا، اورام را مورد عنایت خویش قرار داد و نام او را اوراهام (אברהם- ابراهیم) نهاد. در کتاب مقدس تورات آمده است: پروردگار خطاب به ابراهیم می‏گوید «از خانه پدری خود به سوی سرزمینی رهسپار شو که آن را به تو نشان می‏دهم». خداوند سرزمین اسرائیل را به حضرت ابراهیم وعده داد و برای فرزندان و نوادگان او نیک بختی و وفور نعمت آرزو کرد، زیرا حضرت ابراهیم فرزند پاک خداوند بود و از فرامین او فرمانبرداری می‏کرد. حضرت ابراهیم با پروردگار عهد بست و بدنبال آن دست فرزندان و همه افراد قبیله خود را گرفت و به سوی خاک کنعان رهسپار گردید و در آن سرزمینی که پروردگار به او وعده داده بود رحل اقامت افکند.
صدها سال از آن تاریخ گذشت و روزی فرا رسید که در سرزمین کنعان خشکسالی روی داد و قحطی بروز کرد و نوادهء ابراهیم، حضرت یعقوب، خود و افراد قبیله خویش را که بنی‏اسرائیل (בני ישראל) نامیده می‏شدند به سوی سرزمین مصر رهنمون گشت، زیرا در آنجا معاش و آذوقه به وفور یافت می‏شد. ولی با گذشت دوران وفور نعمت، فرعونیان بنی‏اسرائیل را به بندگی و بردگی گرفتند و مدت چهارصد سال آنان را به بیگاری کشیدند.
رهائی و بازگشت به سرزمین
در کتاب مقدس تورات آمده است که پروردگار، چون محنت و ذلت قوم بنی اسرائیل را در مصر دید، دلش به رحم آمد و حضرت موسی (משה רבנו- مشه ربنو) را که چوپانی در میان بنی اسرائیل بود به رهبری قوم برگزید و دستور داد که حضرت موسی آنان را از سرزمین غلامی مصر رها سازد و به سوی خاک پدری و سرزمین کنعان رهنمون گردد. خروج از مصر با دشواری‏های بسیار همراه بود، ولی موسی قوم را هدایت کرد، تا از رود نیل گذشتند و به سوی صحرای سینا سرازیر گشتند که به سرزمین پدری مراجعت کنند. پروردگار، بنی‏اسرائیل را از همه بلایا و مصائب خروج از مصر رهانید و آنان مدت 40 سال در صحرای سینا راه سپردند.
در طول این دوران آوارگی بود که افراد بنی اسرائیل به صورت یک قوم یکپارچه درآمدند و همانند فولاد آبدیده شدند و تورات مقدس بر آنان نازل گردید و ده فرمان پروردگار به آنان داده شد و به عنوان نخستین قوم یکتاپرست جهان درآمدند و مشعل راه مذاهب دیگری چون مسیحیت و اسلام گردیدند که صدها سال پس از آنان ظهور کردند.
ماجرای خروج از سرزمین بندگی مصر (که به گفتهء تاریخ نویسان حدود یک هزار و سیصد سال پیش از میلاد واقع شد)، تاثیر شگرفی بر خاطرهء ملی یهودیان گذاشت و به صورت نماد آزادی و آزادگی مردمان، در صفحات تاریخ دنیا به ثبت رسید. در تاریخ مکتوب جهان، یهودیان نخستین قومی شناخته شدند که علیه جور و ستم بپا خاستند و نخستین انقلاب دنیا را علیه ستمگری شکل دادند و به ملتهای دیگر آموختند که هرگز نباید در برای مظالم فرعونیان سر تسلیم فرود آورند. در شب عید پسح (פסח- عید فطیر)، که یادگار خروج یهودیان از سرزمین بردگی مصر است، میخوانیم: هر یهودی، همیشه باید چنین احساس کند که گوئی خود او بود که از سرزمین بندگی رهائی یافت و آزادی خود را دوباره بدست آورد.
یهودیان در هر سه عید اصلی خود، (پسح פסח عید فطیر، شابوعوت שבועות عید هفته ها، و سوکوت סוכות عید سایبانها) یاد خروج از سرزمین بردگی مصر را بازگو میکنند و این آزادی را گرامی می‏دارند. یهودیان به رهبری حضرت موسی، پس از گذشت از صحرای سینا به مرزهای سرزمین پدری رسیدند. گرچه موسی سعادت نداشت به این سرزمین پای گذارد، ولی فرماندهان قوم بنی‏اسرائیل آنان را وارد سرزمین کردند و این قوم را برآنجا مسلط ساختند و افراد بنی‏اسرائیل دوباره در خاک پدری مستقر شدند. قوم بنی اسرائیل که در دوازده قبیله می‏زیستند، پس از آنکه در سرزمین پدری جای گرفتند به کشاورزی و صنعت روی آوردند و به داد و ستد پرداختند و زندگی نسبتن مرفهی برای خود فراهم دیدند. با این همه، در آن دوران گاه به گاه نبردهائی با مهاجمان و معترضین در می گرفت- که یهودیان به رهبری افرادی که داوران (שופטים- شوفتیم) نامیده می‏شدند، و مردم آنان را به خاطر تجربهء سیاسی و مهارتهای جنگی شان به رهبری خود برگزیده بودند، حملات آنان را دفع می‏کردند.
دوران پادشاهان و انبیاء
پس از گذشت چند صد سال از حکومت «داوران»، بنی اسرائیل به این اندیشه افتادند که برای خویش پادشاهی برگزینند که بر آنان سلطنت کند. در کتب مقدس یهود آمده است که گرچه پروردگار از نظام سلطنتی خشنود نبود، فرمان داد که شائول (שאול) به عنوان پادشاه یهود شناخته شود (و طبق رسوم آن روز، با روغن زیتون بدن او آغشته گردد)
با آغاز پادشاهی شائول، دوران سلطنت در تاریخ یهود آغاز گردید، ولی همزمان با پادشاهان، انبیائی در بین یهودیان ظهور کردند که با خطبه‏های توبیخ آمیز و سخنان هشدار دهنده، مردم را به راه راست می‏خواندند و آنان را از حوادث آینده برحذر میداشتند. در ظرف پانصد سالی که دوران پادشاهی در تاریخ یهود ادامه داشت، انبیاء به این رسالت سنگین، به هدف هدایت اخلاقی مردم ادامه می‏دادند. در آن دوران، پای‏بندی به اصول اخلاقی وارزشهای انسانی که پروردگار انتظار آن را از مردمان داشت، بر اجرای مراسم دینی و آئین‏های مذهبی برترمحسوب می‏شد. انبیاء مردمان را فرا می‏خواندند که درستکار باشند، مهربانی و بخشندگی در پیش گیرند، از رفتار بد دوری کنند و عدالت و داد را بجویند.
سخنان پیامبرگونهء انبیای یهود، به صورت شعر و نثر ثبت گردید و بسیاری از رساله‏های آنان به بخشی از کتاب مقدس یهود (که مجموعه‏ای از تورات، سخنان انبیاء و تاریخ ایام است) مبدل شد. جاودانگی این پیام انبیای یهود، به خاطر جهان‏شمول بودن سخنان آنان در اهمیت گذاشتن به ارزشهای انسانی است.
به عنوان مثال، اشعیای نبی (ישעיה הנביא) در کتاب خود (باب اول، آیه 17) می‏نویسد: «خوبی را فرا گیرید، خود را به دادگستری بسپارید، گمراهان را یاری دهید، حق یتیمان را پاس دارید، از بیوه زنان دفاع کنید و همچنان در جستجوی عدالت و داد گام بردارید».
در دوران سلطنت در تاریخ یهود، حضرت داوود جایگزین شائول پادشاه گردید. داوود از همان دوران نوجوانی اندامی ورزیده داشت و استعداد شگرف خود را در برابر «فلسطیان» نشان داد و بر گولیات (גולית) پیروز شد. «فلسطیان» که در زبان عبری «پلیشتیم» (פלישתים) نامیده می‏شدند، قومی از دزدان دریائی بودند که از جزایر یونان در دریای اژه به سواحل جنوبی خاک کنونی اسرائیل آمدند و در ناحیه‏ای که اکنون نوار غزه در آن قرار دارد ساکن شدند و با یهودیان به ستیز برخاستند و قصد تصرف سرزمین آنان را داشتند. حضرت داوود در سمت پادشاهی، «فلسطیان» را به سختی شکست داد و آنان را مضمحل ساخت و پس از چندی، دیگر اثری از آنان در تاریخ باقی نماند- گرچه، رومیان پس از آنکه سرزمین اسرائیل را به تصرف درآوردند، نام آن را به «فلسطین» تغییر دادند که در واقع نام «فلسطیان» بود.
داوود پادشاه، پس از پیروزی بر «فلسطیان»، حکومت پادشاهی خود را تحکیم بخشید و اورشلیم را آباد کرد و آن را به عنوان پایتخت خویش برگزید.
حضرت سلیمان، فرزند حضرت داوود جانشین پدر گردید و مملکت یهود را گسترش بخشید و پایه‏های آن را مستحکم‏تر ساخت. می‏گویند که سلیمان مردی فرزانه و فرهیخته و اندیشمند بود که خرد و حکمت بسیار داشت و در دوران او آرامش و نیک بختی بر سرزمین یهود حکمفرما گردید و مردمان از وفور برخوردار شدند و آحاد ملت با یکدیگر متحد گردیدند و یک قوم قوی به وجود آوردند. دوران سلطنت حضرت سلیمان در تاریخ یهود به نیکی بسیار ثبت گردیده است. حضرت سلیمان نه تنها آرامش و وفور نعمت را برای این سرزمین به ارمغان آورد، بلکه به برپائی معبد مقدس یهود پرداخت که گسترده و مجلل بود. ولی دوران شکوه سلطنت سلیمان دیری نپائید- زیرا او که زنان و کنیزان بسیار داشت و در پی زیبائی و تجمل بود، بر میزان مالیات مردم افزود و باری سنگین بدوش آنان گذاشت، تا آنجا که کسانی که توان پرداخت مالیات نداشتند، به بیگاری گرفته می شدند.
حضرت سلیمان در سال 930 پیش از میلاد چشم از جهان فروبست و کوتاه مدتی پس از آن، قبائل دهگانه‏ای که در شمال سرزمین اسرائیل می‏زیستند علم طغیان برافراشتند و به شورش دست زدند و حکومت جداگانه‏ای برپا ساختند، که نام آن را مملکت اسرائیل (ממלכת ישראל) نهادند و «سامره» را پایتخت خویش قرار دادند.
پادشاهی اسرائیل (מלכות ישראל) مدت 200 سال ادامه داشت و 19 پادشاه بر آن حکم راندند. ولی «مملکت یهودا» که پایتخت آن اورشلیم بود، 400 سال دوام آورد و بر آن هم، 19 پادشاه از سلاله حضرت داود حکومت کردند.
ولی در آن روزگاران دو امپراطوری در همسایگی سرزمین یهود قدرت گرفتند و استقلال آن را به خطر انداختند. سخن از دو امپراطوری بابل و آشور است که به ابرقدرتهای زمان مبدل شدند و به جهانگشائی پرداختند.
گسترش این دو امپراطوری موجب شد که نخست سرزمین اسرائیل، و پس از آن سرزمین یهودا به تصرف بیگانگان درآمد. اشغالگران سرزمین اسرائیل آشوریان بودند که در سال 722 پیش از میلاد بر این سرزمین مسلط شدند و مردمان آن را به اسارت بردند. حدود یکصد سال پس از آن تاریخ، امپراطوری بابل سرزمین یهودا را به اشغال درآورد و بیشتر ساکنان آن را به اسارت برد و بیت المقدس یهود (بیت همیقداش) را ویران ساخت و یهودیان را در سوگ عمیقی فرو برد.
دوران غربت یهودیان
در سال 597 پیش از میلاد که بخت النصر امپراطور بابل سرزمین یهودا را به تصرف درآورد، بسیاری از مردمان آن را به قتل رساند و آنانی را که تصور می‏کرد توان کاری دارند به بابل تبعید کرد- که در آن هنگام پایتخت کلدانیان محسوب میشد. به دنبال این اشغال، سرزمین یهودا به صورت یکی از ایالات دور افتاده امپراطوری بابل درآمد، مردمان آن به خاک نشستند و بیت‏المقدس یهود ویران گردید.
یهودیانی که به اسارت بابل رفتند، نام «فرزندان غربت» بر خویش نهادند و سوگ دوری از وطن و ناتوانی و محنت آنان، موجب گردید که به تدریج بصورت یک قوم یکپارچه متبلور شدند و به هویت ملی دست یافتند. دوران اسارت بابل، در واقع سرآغاز تاریخ پراکندگی قوم یهود بود. در آن دوران، آئین یهود به تدریج در یک چارچوب دینی قرار گرفت و منسجم گردید و رهنمون زندگی یهودیانی شد که در خارج از وطن خویش، و در سرزمین غربت به سر می‏بردند. در حالی که یهودیان در وطن خود برای نیایش به درگاه پروردگار رهسپار بیت‏المقدس (بیت همیقداش) می‏شدند که «خانهء خدا» محسوب می‏گردید، و یهودیان در آنجا به قربانی کردن حیوانات در راه پروردگار می‏پرداختند، در غربت بابل نیایش در کنیساها شکل گرفت و یهودیان به رعایت شنبه مقدس (شبات) پرداختند و به فراگیری قوانین مذهبی (تورات) روی آوردند. در تمام این سالها، یهودیان غربت زده، لحظه‏ای از یاد وطن غافل نشدند و همیشه در آرزوی روزی بودند که بتوانند به میهن خویش و به سرزمین پدری خود باز گردند و بیت‏المقدس را دوباره بنا کنند.
بازگشت به وطن
حدود سال 540 پیش از میلاد بود که کورش کبیر پادشاه دادگستر ایران، با متحد ساختن همه بخشهای آن سرزمین، امپراطوری پر قدرتی به وجود آورد که امپراطوری بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین‏سان کورش بزرگ، اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه‏گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد و در حالی که بابلیان یهودیان را آزار می‏دادند و آنان را به اسارت برده بودند، کورش کبیر به یهودیان امکان داد به سرزمین پدری خویش باز گردند، و حتی به آنان کمک کرد همه وسائل بیت‏المقدس ویران شدهء یهود را که با خود به بابل آورده بودند به سرزمین یهود بازگردانند و کمک مالی در اختیارشان قرار داد تا بتوانند بیت‏المقدس را دوباره بنا کنند. در تورات مقدس یهود، کورش کبیر مورد تجلیل و تکریم قرار گرفته است. او تنها پادشاه یک سرزمین خارجی است که درکتاب مقدس یهود، نه تنها از او به نیکی یاد گردیده، بلکه نام «منجی» بر وی نهاده شده است. در باب 45 از کتاب اشعیای نبی در کتاب مقدس چنین می‏خوانیم: «خداوند به منجی خویش، کورش (گفت): دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بگشایم، تا درها را به حضور وی مفتوح نمایم و در دروازه ها دیگر بسته نشود. (خداوند) چنین میگوید: من پیش تو خواهم خرامید و جایهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و درهای برنجین را شکسته، پشت بندهای آهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزائن مخفی را به تو خواهم بخشید، تا بدانی من یهوه (هستم) که تو را به نامت خوانده‏ام، و من خدای اسرائیل هستم». در باب 44 از کتاب اشعیای نبی، درباره کورش کبیر چنین میخوانیم: «خداوند درباره کورش می‏گوید: او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید».
با صدور فرمان کورش کبیر، یهودیان غربت زده در سرزمین بابل، باروبنه خود را بستند و به سوی خانه پدری بازگشتند و با همکاری یهودیانی که در این سرزمین باقی مانده و به اسارت برده نشده بودند، به بازسازی وطن خویش پرداختند. در طول مدت کوتاهی، بسیاری از غربت زدگان بابل، که شمار آنان از هزاران فزون بود، راه بازگشت در پیش گرفتند و یکی از نخستین گامهای آنان پس از برگشت به وطن، بازسازی بیت‏المقدس یهود بود.
با آنکه کورش بزرگ به همه یهودیانی که به اسارت بابل رفته بودند اجازه داد به سرزمین پدری خویش باز گردند، شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند و نخستین جامعه یهودی در ایران زمین را به وجود آوردند که تا امروز همچنان پا برجاست. با آنکه بسیاری از یهودیان به سرزمین پدری بازگشتند، ولی مملکت آنان برای مدتی طولانی هنوز نیمه ویران باقی مانده بود.
در سال 440 پیش از میلاد بود که پادشاه بزرگ ایران یکی از یهودیان فرهیخته‏ای را که مشاور دربار او بود و نحمیا نام داشت به سرزمین پدری اش فرستاد و او را والی یهودا ساخت. نحمیا خود فردی را به نام عزرا (ملقب به عزرای کاتب) که نگارنده کتب مذهبی بود مامور ساخت به تدوین قوانین مذهبی برای این ولایت بپردازد. نحمیا در راه آبادانی اورشلیم و تامین امنیت اهالی آن بسیار کوشید و از جمله فرمان داد حصار دور شهر از نو بنا گردد و فرمان برپائی یک شورای مشورتی از روحانیون یهودا را صادر کرد که «کنست هگدولا» (مجلس کبیر) نامیده شد که شریعت یهود را تدوین می کرد و جنبه دیوان عالی قضائی داشت. تحت رهبری عزرا، در آئین مذهبی یهود اصلاحات لازم به عمل آمد و متن کامل تورات (شریعت یهود) با صدای بلند در ملاء عام خوانده شد و از زبان عبری به زبان آرامی (ارمیت)، که زبان محاوره ای دوران بود، برگردانیده شد.
طی قرون بعدی سرزمین یهودا، شکوفائی خود را باز یافت، اورشلیم از نو بنا گردید و شهر گسترش یافت و آبادی‏هائی اطراف آن برپا شد. یهودیان از فرهنگ و تمدن ایرانیان مطالب بسیار اقتباس کردند و در طول زمان تحت تاثیر فرهنگ یونانیان نیز قرار گرفتند. در این دوران بود که ادبیات فلسفی یهود پای گرفت و کتابهای «امثال سلیمان»، «جامعه» و «ایوب» نگاشته شده و بعدها به تورات ضمیمه گردید و مجموعه «کتاب مقدس» یهود را به وجود آورد.
دوران یونانیان
در ادامه جهانگشائیهای اسکندر مقدونی، سرزمین یهود نیز در سال 332 پیش از میلاد به تصرف امپراطوری یونان درآمد، ولی فرمانروائی آن بدست خاندان سلوکی ها سپرده شد و آئین یهود در آن همچنان برقرار بود. اما یونانیان به تدریج درصدد برآمدند آداب بت پرستانه خویش را بر یهودیان تحمیل کنند. آنان را از اجرای مراسم شرع خویش باز داشتند و قداست بیت‏المقدس یهود را خدشه دار کردند، تا شاید بتوانند فرهنگ یونان را بر مردمان این سرزمین حاکم سازند- ولی یهودیان به پا خاستند و در سال 166 پیش از میلاد علیه فرمانروایان بیگانه علم طغیان برافراشتنتد.
خاندان حشمونائیم (از 142 تا 63 پیش از میلاد)
خاندان حشمونائیم که پرچمداران این خیزش ملی-مذهبی بودند بر سپاهیان یونانی پیروز شدند. پدر پیر خانواده متتیا حشمونائی رهبری قوم را در این نبرد بدست گرفت و چون او چشم از جهان فرو بست فرزندش یهودا همکابی رهبر قیام گردید و پیروزمندانه وارد اورشلیم شد و در سال 164 پیش از میلاد معبد مقدس یهود (بیت همیقداش) را تطهیر کرد و آن را برای نیایش دوباره آماده ساخت.
می‏گویند در میان ویرانه‏های بیت‏المقدس پیت روغن طاهری یافت شد که گرچه تنها یک روز می توانست شمعدان بزرگ معبد مقدس را روشن نگاه دارد، ولی معجزه شد و شمعدان هفت روز همچنان روشن ماند که یهودیان آن را به فال نیک گرفتند و هر سال به یاد آن، عید حنوکا را جشن می‏گیرند.
سپاهیان حشمونائیم در ادامهء نبرد علیه فرمانروایان بیگانه، به پیروزی‏های بیشتری دست یافتند و در سال 147 پیش از میلاد خودگردانی کامل خویش را باز یافتند. چندی بعد، در سال 129 پیش از میلاد، حکومت سلوکیان فروریخت و یهودیان به استقلال کامل نائل شدند. فرمانروائی خاندان حشمونائی 80 سال ادامه داشت و طی آن مرزهای سرزمین یهود به تدریج گسترش یافت و تقریبن تا حدود دوران سلطنت حضرت سلیمان رسید. در این دوران کوتاه، یهودیان از استقلال ملی و شکوفائی دینی برخوردار بودند و سرزمین آنان آرام ماند و مردم در رفاه می‏زیستند.
دوران رومیان (از 63 پیش از میلاد تا 313 پس از میلاد)
با فروپاشی حکومت سلوکیان یونانی، امپراطوری رم به تدریج قدرت یافت و به جهانگشائی پرداخت و سرزمین یهود را نیز به تصرف خود درآورد. رومیان به هورکانوس دوم پادشاه حشمونائی، که در دوران آنان حکومت می کرد، خودمختاری محدودی اعطا کردند- و او تحت فرمان والی دمشق، که از جانب رومیان گزیده شده بو،د به فرمانروائی ادامه داد. حکومت رومیان یهودیان را زیر فشار می گذاشت و با آنان ستیز داشت و از این رو یهودیان هربار که امکانی می‏یافتند دست به شورش می‏زدند. آخرین تلاش یهودیان، به هدف بازیافتن دوران عظمت خاندان حشمونائی، در دوران فرمانروائی به نام متتیا آنتیگونوس روی داد که با شکست روبه‏رو شد و آنتیگونوس کشته شد و بدین‏سان، دوران فرمانروائی خاندان حشمونائی در سال 40 پیش از میلاد به نقطهء پایان رسید و سرزمین اسرائیل به یکی از بخش‏های دوردست امپراطوری رم مبدل شد و حکومت خودگردانی را از دست داد.
در سال 37 پیش از میلاد، هوردوس (هرود) داماد هورکانوس دوم توسط رومیان به عنوان پادشاه یهود گزیده شد. هوردوس که یکی از شیفتگان فرهنگ و تمدن یونانی-رومی بود، به احداث بناهای بسیار پرداخت و از جمله شهر کیساریا (قیصریه) را در شمال اسرائیل (در سواحل شرقی دریای مدیترانه) برپا ساخت و متسادا را تاسیس کرد. او بیت‏المقدس یهود را بازسازی کرد و آن را به صورت یکی از باشکوه‏ترین بناهای دوران درآورد. ولی هوردوس، علیرغم همه دستآوردهای خود در آبادانی این سرزمین، نتوانست از اعتماد و پشتیبانی رعایای یهودی خویش برخوردار گردد.
هوردوس در سال چهارم پیش از میلاد چشم از جهان فرو بست و بدنبال آن، سرزمین یهود به حاکمیت مستقیم امپراطوری رم درآمد. رومیان دوباره به سرکوب فرهنگ و آئین یهود پرداختند و خشم آنان را برانگیختند که با خشونت و درگیری توام شد و در سال 66 میلادی به صورت یک خیزش تمام عیار درآمد. یهودیان را در برابر ارتش نیرومند رم تاب مقاومت نبود و سپاهیان رم به فرماندهی تیتوس قیام یهودیان را درهم شکستند و اورشلیم را با خاک یکسان ساختند (سال 70 میلادی) و سه سال پس از آن آخرین سنگر مقاومت یهودیان که تپه متسادا بود در هم شکست و بسیاری از یهودیان در این دژ برای آنکه زنده بدست سپاهیان رم نیفتند به خودکشی همگانی دست زدند و حماسهء دیگری در تاریخ یهود آفریدند (سال 73 میلادی).
با شکست این قیام و ویرانی کامل اورشلیم و با خاک یکسان گردیدن بیت‏المقدس، قوم یهود با یکی از بزرگترین مصیبتهای دوران تاریخ خود روبرو شد. یک تاریخ نگار دوران بنام یوسفوس فلاویوس نوشت: در جریان این قیام نافرجام و به دنبال محاصرهء اورشلیم توسط سپاهیان رم، هزاران نفر از ساکنان سرزمین یهود جان خود را از دست دادند و هزاران تن دیگر به اسارت درآمدند و به بردگی گرفته شدند و در اقصا نقاط امپراطوری رم، از جزائر بریتانیا تا بین‏النهرین فروخته شدند.
آنچه خشم انسان را برمی‏انگیزد آن است که یهودیان در طول تاریخ، هیچگاه مورد عطوفت واقع نشده و هرگز امنیت و آسایش کامل نداشته‏اند، مگر آن زمان که در مناطق تحت نفوذ مسلمانان زندگی کرده اند. هنگامی که حکومت اسلامی در اندلس اسپانیا تشکیل گردید، این محل پناهگاه امنی برای یهودیان بود تا از تجاوز و بی حرمتی مصون باشند. آنها تا زمان برپا بودن حکومت اسلامی در این قسمت از خاک اروپا در رفاه و امنیت کامل زندگی می‏کردند تا آنکه مسیحیان بر این منطقه تسلط دوباره یافتند.
با پایان جنگهای صلیبی، بار دیگر آوارگی و سرشکستگی یهود شروع شد تا آنکه در سال 1492 میلادی، همهء آنها از اسپانیا اخراج شدند. اما این بار نیز یهودیان به سرزمینهای تحت سیطرهء عثمانی پناه آوردند. قبل از این حادثه، یعنی در سال 1290 میلادی، ادوارد اول، پادشاه انگلستان، یهودیان را از این کشور بیرون راند و آنها برای مدت مدیدی نتوانستند به انگلیس بازگردند. چهارصد سال بعد یعنی در زمان کرامول ( 1658 – 1599 ) نوادگان یعقوب توانستند بار دیگر به انگلیس بازگردند. کرامول همان کسی است که چارلز دوم پادشاه انگلستان دستور داد قبر او نبش کنند و جنازه اش را به مدت 3 سال بر بالای چوبهء دار و در برابر دیدگان مردم قرار دهند. صلیبیان، یهودیان را مانند گوسفند سر می‏بریدند و با اجازه ای که از پاپ گرفته بودند، خانه‏های یهودیان را ویران می‏ساختند.