استراتژی توسعه صنعتی:
اتخاذ واجرای استراتژی منسجم وسازگار برای صنعتی شدن می تواند موجب توسعه اقتصاد درکل شود.

عموما"کشورهای ثروتمند تمایل به صنعتی شدن دارند. قریب به نیم قرن پیش کولینکلارک به این نکته اشاره کرد که با افزایش نرخ رشد اقتصادی ، سهم تولیدواشتغال بخش کشاورزی درکل اقتصاد کاهش یافته درحالی که سهم تولید واشتغالدربخش های صنعت وخدمات درکل اقتصاد افزایش می یابد.

25 سال بعدسیمون کوزنتز مشاهده روند فوق را با ارائه آمار وارقام درترکیب محصول کل ،اشتغال ومیزان درآمد سرانه نشان داد. با استفاده از اطلاعات مربوط بهاقتصاد کشورهای توسعه یافته نشان داد که با افزایش درآمد سرانه ، سهم بخشکشاورزی به نسبت تولید ملی به طریق قابل پیش بینی کاهش می یابد حال آنکهتقریبا" سهم خدمات ثابت وسهم بخش تولید کالاهای صنعتی افزایش می یابد.همچنین درصدنیروی کارشاغل دربخش کشاورزی کاهش وبالعکس درصد نیروی کار شاغلدربخش خدمات وصنعت افزایش می یابد . عمومیت بخشیدن به الگوهای توسعهکشورهای توسعه یافته به سایر کشورهای کمترتوسعه یافته قابل استفاده میباشد یا خیر؟

با استفاده از اطلاعات حسابهای ملی که به تدریجدرکشورهای کمترتوسعه یافته فراهم شد، چنری وهمکارانش مطالعات متعددی بررویکشورهای مختلف انجام دادند وبه این نتیجه رسیدند که اندازه وترکیب زیر بخشهای صنعت با تغییرات درآمد سرانه مرتبط است.

یک دلیل آشکار برایمشاهدات فوق این است که تغییر درترکیب تولید ، انعکاسی ازتغییرات در ترکیبتقاضا می باشد. یعنی هم اینکه درآمد سرانه افزایش می یابد ، تقاضا برایبرخی از کالاها سریعتر ازکالاهای دیگر ازدیاد می یابد اما درباره کالاهایپست ، تقاضا ممکن است متوقف ویا حتی کاهش یابد . کشش درآمدی تقاضا برایمواد غذائی بالا می رود تقاضا برای موادغذائی کمتر ازیک است وبرای کالاهایمصرفی بزرگتر ازیک می باشد. ازاین رو وقتی متوسط درآمد (محصولات کشاورزیدرکل) کمتر از مقدارتقاضا برای محصولات صنعتی رشد می کند. دریک اقتصادبسته این گونه تغییرات درترکیب تقاضا ، طبیعتا" به تغییرات ذیربط درترکیبتولید منجر می شوند وچنانچه کشش تقاضا درهمه کشورها تقریبا" شبیه به همباشد قوانین ارائه شده توسط کلارک، کوزنتز وچنری را می توان ، به کلیهکشورها تعمیم داد.

البته ارتباط فی مابین ارتباط تقاضا وتولید دریکاقتصاد باز می تواند ضعیف باشد به ویژه درکشورهای کوچک که حسابهای تجارتخارجی نسبت بالائی از درآمد ملی را تشکیل می دهند اما به هرحال تاثیرالگوی تقاضا بر ترکیب تولید محصولات داخلی ، دربلند مدت می تواند قابلملاحظه باشد.

معنای استدلال فوق این است که صنعتی شدن کم وبیش بهصورت خودکار با افزایش درآمد روی می دهد. یعنی اینکه صنعتی شدن نتیجه رشداقتصادی است تا به جای اینکه علت آن باشد واگر ساده بخواهیم بگوئیم صنعتیشدن عکس العملی درقبال افزایش درآمدها وتقاضا برای محصولات صنعتی است.

دومینتوضیح برای صنعتی شدن تاکید بر عوامل موثر بر عرضه می باشد. صنعت به نسبتدرمقایسه با کشاورزی سرمایه بر است . ازاین رو نرخ بالای پس انداز وسرمایهگذاری و تقلیل کمیابی سرمایه به نفع گسترش بخش صنعت وفعالیتهای صنعتیخواهد بود . همچنین بخش صنعت درمقایسه با بخش کشاورزی به نیروی کارماهربیشتری نیازدارد. اگر سیاست دولت یا بخش خصوصی منجر به گسترش وتوسعه آموزشازنظر کمی وکیفی به ویژه آموزش های فنی وحرفه ای شود ، افزایش عرضه نیرویکارماهر را به دنبال داشته وبه توسعه صنعتی کمک خواهد نمود.

برخیاز فرآیندهای صنعتی نظیر فرایندهای شیمیائی ، فولاد ، سیمان ونیروگاههادارای مقیاسهای اقتصادی می باشند . افزایش درتولید این گونه فعالیتها منجربه کاهش هزینه ها ، کاهش قیمتها وافزایش بیشتر تقاضا خواهد شد. عمومی تربگوئیم ، دربخش صنعت به علت آثار تکمیلی وپی آمدهای خارجی تاثیر کل ،بزرگتر از مجموع تاثیر تک تک قسمتها می باشد. مثلا" سرمایه گذاریدرکالاهای مصرفی با دوام به علت نبودن نیروی برق ارزان دراختیار خانوارهابه صرفه نیست ویا سرمایه گذاری درتاسیس نیروگاهها وتولید برق بدون تقاضااقتصادی نیست اما اگر هردو پروژه باهم انجام شوند چون مکمل یکدیگرند بسیارسودآور می باشند . شتاب بخشیدن به سرمایه گذاری ، افزایش عرضه نیرویکارماهر ، بهره برداری از مقیاس اقتصادی وراه اندازی پروژه های مکمل بهطور سیستمی می تواند سرعت صنعتی شدن را شتاب بخشیده وموجب ارتقاء بهره وریوازآنجا افزایش نرخ رشد محصول درآمد ملی شود.

به عبارتی ، اتخاذ واجرای استراتژی منسجم وسازگار برای صنعتی شدن می تواند موجب توسعه اقتصاد درکل شود.

دولتهابه طور مستقیم وغیر مستقیم می توانند شرایط مطلوبی را برای فعالیت بخشخصوصی درتوسعه صنعتی به وجود آورند . توسعه صنعتی خیلی فراتر از صرفا" عکسالعملی ساده به افزایش تقاضا است چرا که بسترهای مناسب درمورد عوامل تولیدوبازدهی مناسب نیز ضرورت دارد به وجود آید. درایجاد چنین بستری دولت نقشبسیار مهمی را ایفا می کند . حمایت دولت درتوسعه صنعتی در تجربه تاریخیکشورهائی که امروزه کشورهای توسعه یافته صنعتی نامیده می شوند مشاهده شدهاست .

الکساند گرشنگرون درمطالعات خود درباره صنعتی شدن اروپادرقرن 19، برنقش بانک ها ودولت تاکید دارد واستدلال می کند هرچقدر عقبماندگی اقتصادی کشور بالنسبه بیشتر باشد ، تلاش برای توسعه می بایست تمرکزبیشتری داشته باشد.

وی اشاره دارد عاملین صنعتی شدن ، ازکارآفرینان بخش خصوصی درانگلستان به هنگام انقلاب صنعتی ، به بانکهایسرمایه گذار درصنایع آلمان وسپس دولت در روسیه تزاری تغییر کرده است.

دیترسنهاس نشان داده است همه کشورهای اروپائی به استثناء بریتانیا ، تحت دیوارهاو موانع گمرگی وحمایتی به طریق مختلف توسعه یافته شدند. دردوران حمایتاقتصاد داخلی ، اقتصاد این کشورها تجدید ساختار شد . به این معنا کهاقتصاد ازتولید کالاهای اولیه به تولید کالاهای سرمایه ای وبه صورت انبوهبا ارزش افزوده بالا تغییر جهت پیدا کرد.

فقط بعد از تغییراتساختار ونهادی ، کشورهای توسعه یافته توانستند اقتصاد منسجمی پیدا کردهودراقتصاد جهانی رقابت کنند ، تا زمانی که بازارهای داخلی این کشورهاتوسعه نیافت تجارت آزاد ازطرف آنها دنبال نشد.

وارویک آرمسترانگدرمطالعه خود برروی توسعه صنعتی چهار کشور آلمان، ژاپن ، سوئد وایالاتمتحده آمریکا به این نتیجه می رسد که این کشورها برای صنعتی شدن یکاستراتژی ملی را با تکیه بریک دولت مقتدر با همراهی یک طبقه قدرتمندصنعتگر دنبال نمودند . استراتژی صنعتی شدن براساس حمایت بانکها درسرمایهگذاری ونیز یک سیستم فنی حرفه ای آموزشی واجرای مدیریت علمی ونیز فراهمساختن زمینه های مساعد برای نو آوری وخلاقیت بنا نهاده شده بود.

برگرفته از : توسعه اقتصادی و برنامه ریزی

نوشته دکتر شهنام طاهری
[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]