رضا مرادی غیاث آبادی

این گفتار به خواست خانم نسرین دوست، خبرنگارروزنامه اعتماد ملی، و با عجلهای ناشی از اقتضائات روزنامهنگاری نوشتهشده است. امیدوارم در فرصتی دیگر و با یاریخواهی از استاد جلال ستاریآنرا بازنویسی و تکمیل کنم.

اسطوره

1- اسطورهها دارایشخصیت هستند. شخصیتهایی ساخته و پرداخته ذهن مردمان جوامع باستان برایتوجیه و توضیح سرگذشت و چگونگی آفرینش جهان و تمامی نیروها و پدیدههایمادی و معنوی در پیوند با جهان هستی.

2- مصداق و معنای اصطلاحیاسطوره (Myth) با معنای واژگانی آن که در زبانهای گوناگون برابر باافسانه، قصه، دروغ، سخن بی پایه و غیره آمده است، ارتباطی ندارد.

2-ناتوانی همیشگی انسان از درک و شناخت چگونگی آفرینش جهان و هدف از اینآفرینش، خود موجب آفریدن اسطورهها برای توجیه چگونگی و روند آفرینش شدهاست. از همین روی، اسطورهها جهانبینی جوامع باستانی هستند. درک و تلقیانسان از چگونگی آفرینش و رویدادهای محیط پیرامون، و شیوه نگاه انسان بهجهان در شخصیت اسطورهها متجلی شده است.

3- اسطورهها در زمانزندگی نمیکنند. آنان خود پدیدآورنده زمان هستند. یا از ازل تا ابدبودهاند و خواهند بود و یا تولد آنان در زمانی بس بعید روی داده است.

4-اسطورهها در مکان نیز زندگی نمیکنند. آنان خود پدیدآورنده مکان هستند.دامنه قلمرو نیروی اسطورهها در همه مکانها گسترش مییابد.

5- دست انسان و نیروهای زمینی از اسطورهها کوتاه است و توانایی اعمال خواست خود به آنان را ندارند.

6-اسطورهها پیوندی عمیق با ستارگان و اجرام کیهانی دارند. هر یک ازستارگان، تجلیگاه یک یا چند اسطوره از ملل و تمدنهای گوناگون بوده است.

7- اسطورهها همواره شخصیتهایی نیک با عمال مثبت نیستند و در میان آنان شخصیتهایی ویرانگر و منفی دیده میشود.

8- اسطورهها با یکدیگر نبرد میکنند. نبرد این دو برای پیشبرد نیکی یا گسترش بدی در جهان است.

9- اسطورهها پدیدآورندهاند. پدیدآورنده هر آنچه بدان منسوبند و موکل بر آن شمرده میشوند.

10-اسطورهها محصول فکر و نظر یک شخص یا طرز فکر خاص نیستند. آنان در گذرزمان و مکان از صافی مردمان جوامع گوناگون گذر کردهاند، تحلیل شدهاند وتراش خوردهاند. رفتار و کنشهای آنان دچار تغییر و تطور شده است.

11-اسطورهها گاه با یکدیگر آمیخته شده و اسطوره تازهای با نامی تازه و یابا ترکیبی از دو نام را پدید آوردهاند. گاه نیز یک اسطوره واحد به دو یاچند اسطوره تازه تفکیک و منشعب شده و نامهای تازهای بر آنان گذارده شدهاست.

12- چنانچه گفته شد، اسطورهها دارای شخصیت هستند و درنگارهها به پیکر انسانهایی اغراقآمیز با افزودههایی خاص به مانند بالیا شاخ رسم شدهاند. در نتیجه، پدیدهها یا موجودات و یا اشیایی مانندکوهها، رودها، بناها یا پهلوانان که گاه کوههای اسطورهای و یا پهلواناناسطورهای نامیده میشوند، تنها در پیوند آنها با اسطورهها به وجودمیآید و به خودی خود اسطوره بشمار نمیروند.

13- اطلاق عنواناسطوره به انسانهایی که کارهایی حماسی یا بزرگ و خارقالعاده انجامدادهاند (حتی اگر در داستانها باشد)، کارکرد ثانوی و نوظهوری است که بهتازگی متداول شده است.

14- اسطورهها ماندگارترین محصول اندیشهآدمیان هستند. از دورترین زمانهای حیات یک ملت که سرآغازش دانسته نیست،آغاز شده و با تغییر در شکل و نام همواره زنده باقی ماندهاند.

15-رویدادهای اسطورهای، ساختاری داستانگونه و نمایشی دارند. از همین روی،آنها کهنترین سرگذشتهای شناخته شده بشری هستند. سرگذشتهایی که برایباورمندان به آن مقدس بشمار میرفته و در هالهای از رمز و راز پیچیدهبودهاند.

16- ایزدان و دیوان در باورها و متون ایرانی از جملهاسطورههای ایرانی هستند. در باورهای ایرانی، اسطورههای نیک با نامخدایان و ایزدان و اسطورههای ویرانگر با نام دیو شناخته میشدهاند.

12-اسطورهها و باورهای منسوب به آنان، سرچشمهای غنی برای آشنایی با اندیشه،آرمان، آرزوها، شیوههای زندگی، جهانبینی، رنجها و مصائب جوامع بشریاست. فراموش نکنیم که دانش امروز نیز تاکنون نتوانسته است ذرهای بیشترآگاهی از مردمان باستان به پرسش پیچیده چگونگی و سرگذشت هستی پاسخ گوید.

خرافه

چنانکهدیده میشود، کارکردهای اسطوره بسی متفاوت از خرافه و خرافهگرایی است.در حالیکه اسطورهها محصول کوشش انسان برای تبیین جهان هستی است، خرافه دربهترین حالت محصول انتساب تواناییها و قابلیتهایی به رویدادها، موجوداتو اشیای پیرامون، و در بدترین حالت، محصول کوشش برای عوامفریبی و گمراهیمردمان از طریق ترویج جهل است.

1- خرافهها را مردمان یک جامعه در طول زمانی درازآهنگ نمیسازند، بلکه ساخته شخصی خاص و پذیرش عدهای از مردمان است.

2- خرافهها دارای شخصیت نیستند و میتوانند هر پدیده یا موجود زنده و غیرزنده و یا هر شیئی را در بر گیرند.

3-ترس و نگرانی جوامع بشری به ویژه در سرزمینهایی که بیشتر در معرض بلایایطبیعی و یا ناامنی بودهاند، موجب گسترش بیشتر باورهای خرافی شده است.

4- خرافه در زمان و مکان خاص و مشخصی حضور دارد.

5-خرافه در ید قدرت انسان است. در بارهای خرافی انسان میتواند با انجامدادن یا ندادن اعمالی، بلایی را از خود دور کند و یا اقبالی را بخود نزدیکسازد.

6- خرافه دارای ساختاری روایی نیست و با مجموعهای از بایدها و نبایدها سروکار دارد.

7- خرافه بهانه و عاملی مناسب برای مروجان جهل و سوءاستفادهکنندگان از سادگی مردم و پاسخ سودجویانه به نیازها و رنجهای آنان است.

8-با این وجود، خرافه نیز مانند اسطوره و هرگونه باور دیگر مردمان، میتواندمنبعی برای بررسی و مطالعات مردمشناسی و فرهنگشناسی باشد.