رضا مرادی غیاث آبادی

در هیچیک از متون باقیمانده پیش از اسلاماشارهای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبههای عیلامی،هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایتهای مورخانیونانی در باره ایران نیز در باره جشن چارشنبهسوری سخنی گفته نشده است.

متوندوران پس از اسلام نیز در این باره تقریباّ ساکت بودهاند، حتی در آثارمحقق دقیقی همچون ابوریحان بیرونی نیز در باره آن توضیحی داده نشده است.اما برخی اشارهها در تعدادی از متون کهن، نشاندهنده این است که گویاچارشنبهسوری نه تنها برگزار میشده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نامبرده میشده است.

نخستین و کهنترین کتابی که در آن به چنینآتشافروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ابوبکر محمد بن جعفرنَـرشَـخی (358- 286 ق) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیزشناخته میشود، واقعهای به شرح زیر از میانه سده چهارم و زمان «منصور بننوح سامانی» نقل شده است:

" . . . و چون امیر منصور بن نوح به مُلکبنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرایرا دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصلکردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شبِسوری» چنانکه «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پارهای از آن بجست وسقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت." (ابوبکر محمد بن جعفرنرشخی، تاریخ (مزارات) بخارا، ترجمه ابونصر قبادی، به کوشش تقی مدرس رضوی،بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 37). تأکیدها از این نگارنده است.

دراین روایت هر چند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت«هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسمچارشنبهسوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیتنشده بوده است.

دومین متن کهن که اشارهای هر چند غیر مستقیم بهجشن چارشنبهسوری دارد، شاهنامه فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با«پَـرموده» پسر ساوهشاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده رزمبودند، ستارهبینی بهرام را پند میدهد که:

ستارهشمر گفت بهرام را

که در «چارشنبه» مزن کام را

اگر زین بپیچی گزند آیدت

همه کار ناسودمند آیدت

یکی باغ بُـد در میان سپاه

از این روی و زان روی بُـد رزمگاه

بشد «چارشنبه» هم از بامداد

بدان باغ که امروز باشیم شاد

ببردند پر مایه گستردنی

می و رود و رامشگر و خوردنی

. . .

ز جیحون همی آتش افروختند

زمین و هوا را همی سوختند

(شاهنامهفردوسی، تصحیح رستم علییف، انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی،جلد هشتم، مسکو، 1970، ص 377 تا 379؛ بیت آخر به نقل از نسخه دستنویس موزهبریتانیا. نسخه منتشر شده از تصحیح استاد جلال خالقی مطلق هنوز به اینبخش نرسیده است).

در باره این سرودههای شاهنامه ذکر چند نکتهضروری است. نخست اینکه بر مبنای واژهنامه فریتس وُلف، در سراسر شاهنامهبه جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باریکه از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرامچوبین انجام شده و این کهنترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هر چندکه زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوعداستان به صدها سال پیش از آن باز میگردد.

دوم اینکه آوردن نامچارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته درایران باستان وجود داشته است. و سوم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روزچارشنبه را نحس و بدیُمن میپنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتیمنوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکههیچ روز و زمان دیگری را نحس نمیپنداشتند و بخصوص چارشنبه را گاهِ کام وجشن دانستهاند.

این یادداشت برای پژوهش خانم فرشته رفیعزاده درباره چارشنبهسوری نوشته شده و پیش از این در کتاب ایشان منتشر شده است.برای آگاهی بیشتر بنگرید به: فرشته رفیعزاده، چارشنبهسوری- پژوهشمردمشناسی در زمینه جشنهای آتش در سرزمینهای ایرانی، 1382