صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 16 , از مجموع 25

موضوع: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

  1. #1
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]عبدصالح خدا « رجبعلی نکوگویان » مشهور به « جناب شیخ » و « شیخ رجبعلی خیاط» در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش « مشهدیباقر » یک کارگر ساده بود. هنگامی که رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنیارفت و رجبعلی را که از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
    [/HIGHLIGHT]

    دوران [HIGHLIGHT=#ffffff]کودکی شیخ بیش از این اطلاعاتی در دست نیست. اما او خود، از قول مادرش نقل میکند که:

    «موقعی که تو را در شکم داشتم شبی [ پدرت غذایی را به خانه آورد] خواستمبخورم دیدم که تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شکمم میکوبی، احساس کردمکه از این غذا نباید بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسیدم....؟ پدرت گفتحقیقت این است که این ها را بدون اجازه [از مغازه ای که کار میکنم]آوردهام! من هم از آن غذا مصرف نکردم. »

    این حکایت نشان میدهد که پدر شیخ ویژگی قابل ذکری نداشته است. از جناب شیخ نقل شده است که:

    « احسان و اطعام یک ولی خدا توسط پدرش موجب آن گردیده که خداوند متعال او را از صلب این پدر خارج سازد. »

    شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، که یکی از دخترانش در کودکی از دنیا رفت.[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  2. #2
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]اساس خودسازی

    اساس خودسازی، توحید است

    «فلاح»در حقیقت جامع همه کمالات انسانی است و راه رسیدن به آن از دیدگاه قرآنکریم، خودسازی و تزکیه نفس است. خداوند متعال پس از سوگندهای متعدد تأکیدمیفرماید:

    ﴿ قدأفلح من زکها. سوره شمس آیه 9 ﴾
    « کسی به «فلاح» رسید که تزکیه نفس کرد. »

    همهآن چه پیامبران الهی از جانب خداوند متعال برای هدایت انسان آوردهاند،مقدمه «فلاح» و شکوفایی استعدادهای انسانی است. مسأله اصلی در تزکیه نفس،آن است که انسان دریابد خودسازی را از کجا باید آغاز کند، و اساس خود سازیچیست؟
    از نظر انبیای الهی، اساس خودسازی و نخستین گام در راه تزکیه نفس«توحید» است، از این رو نخستین پیام همه پیامبران کلمه «لا إله إلا الله»بود:

    ﴿ و مآ أرسلنا من قبلک من رسول إلا نوحی إلیه أنه لآ إله إلآ إنا فاعبدون. سوره انبیاء آیه 25 ﴾
    « و ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر آن که به او وحی میفرستادیم که خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید. »

    نخستین سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز با مردم این بود که:

    « یا أیها الناس! لا إله إلا الله، تفلحوا؛
    هان ای مردم! بگویید: «لا إله إلا الله» تا رستگار شوید. »

    ازسویی، تنها، گفتن کلمه توحید کارساز نیست، و آنچه اساس خودسازی و موجب«فلاح» و رستگاری و شکوفایی کمالات انسانی است، حقیقت توحید و موحد شدنحقیقی انسان است.
    نشانه آن که انسان به حقیقت توحید - به مفهوم واقعی وکامل آن - رسیده این است که میتواند همچون فرشتگان الهی، در کنار ذاتخداوندی شاهد و گواه یگانگی حضرت حق جل و علا باشد:

    ﴿ شهد الله أنه لآ إله إلا هو و الملائکه و أولوا العلم ﴾
    «خداوند، فرشتگان و صاحبان دانش گواهاند که خدایی جز او نیست ».

    یکیاز شاگردان شیخ درباره او میگوید: خدایش رحمت کند! تمام همتش در تحصیل لاإله إلا الله، و همه گفتارش برای رسیدن به حقیقت این کلمه طیبه بود.
    ودیگری میگوید: شیخ متخصص در این رشته بود. و با تمام توان تلاش میکرد آنچه را یافته به دیگران منتقل کند و شاگردان را به مرتبه توحید شهودیبرساند.

    شیخ میفرمود:

    « اساس خودسازی، توحید است. هر کسبخواهد ساختمانی بنا کند، ابتدا باید زیرسازی او درست باشد، اگر پایه،محکم و اساسی نبود، آن بنا قابل اطمینان نیست، سالک باید سیر و سلوک خودرا از توحید آغاز کند، نخستین سخن همه پیامبران کلمه « لا اله الا الله »بوده است. تا انسان حقیقت توحید را درک نکند و باور نکند که در وجود، چیزیجز خداوند منشأ اثر نیست، و همه چیز جز ذات مقدس حق فانی است، به کمالاتانسانی دست نخواهد یافت. با درک حقیقت توحید، انسان با همه وجود متوجهآفریدگار خواهد شد. »

    همچنین میفرمود:
    « اگر بخواهی خدا تو را صدا کند قدری معرفت پیدا کن و با او معامله کن. »
    «وقتی میگوییم: « لا اله الا الله » باید راست بگوییم. تا انسان خدایاندروغین را کنار نگذارد نمیتواند موحد باشد و در گفتن لا اله الا اللهراستگو باشد، «اله» چیزی است که دل انسان را برباید، هر چیز که دل او راربود، خدای اوست وقتی می گوییم: لا اله الا الله، باید حیران او باشیم. »
    «همه قرآن به کلمه لا اله الا الله باز میگردد و انسان باید به جایی برسدکه در قلب او چیزی جز این کلمه، نقش نبندد و هر چه غیر اوست رخت بربندد: ﴿قل الله ثم ذرهم: بگو آن خداست سپس آنها را واگذار. سوره انعام آیه 91 ﴾ ».
    «انسان درخت توحید است، میوه این درخت ظهور صفات خدایی است، و تا این ثمررا نداده کامل نیست، حد کمال انسان این است که به خدا برسد؛ یعنی: مظهرصفات حق شود. سعی کنید صفات خدایی در شما زنده شود. او کریم است شما همکریم باشید. او رحیم است شما هم رحیم باشید. او ستار است شما هم ستارباشید ... »
    « آن چه به درد انسان میخورد صفات خدایی است، هیچ چیز دیگر برای انسان کارساز نیست، حتی اسم اعظم! »
    «اگر در توحید مستغرق باشی، هر لحظه از عنایتهای خاص حق تعالی بهرهمندمیشوی که در لحظه قبل برخوردار نبودهای، عنایتهای حق هر دم تازگی خواهدداشت. »

    ...[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  3. #3
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]شرک زدایی
    شرکتزدایی از جان و دل، نخستین گام در راه رسیدن به حقیقت توحید است. از اینرو، در شعار اصلی توحید؛ یعنی: « لا اله الا الله » نفی خدایان دروغین، براثبات خدای راستین تقدم یافته است.
    شرک در برابر توحید، اعتقاد به نیروهای خیالی و مؤثر بودن آنان در هستی و پرستش آنان در برابر مؤثر حقیقی؛ یعنی: خداوند یکتاست.
    مشرککسی است که جز خدای یکتا، دیگری را نیز در هستی مؤثر میداند و از غیر اواطاعت میکند، گاه جمادات را میپرستد، گاه از زورمداران اطاعت میکند وگاه بنده هوای نفس خویش است و گاه هر سه را بردگی مینماید.
    از نظر اسلام هر سه نوع شرک مذکور نکوهیده است، و برای رسیدن به حقیقت توحید، راهی جز شرک زدایی به مفهوم مطلق آن نیست.
    نکتهمهم و قابل توجه این است که خطرناکترین گونه شرک، شرک به معنای سوم؛یعنی: پیروی از هوای نفس است. این شرک سر منشأ موانع شناخت عقلی و قلبی وسرآغاز شرک به معنای اول و دوم است:

    ﴿ افرءیت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشوه فمن یهدیه من بعد الله افلا تذکرون:
    آیادیدهای آن کس را که هوس خود را خدای خود گرفته و خداوند او را با این کهمیداند، گمراه کرده، و برگوش و دلش مهر زده، پس بعد از خدا چه کسی او راهدایت میکند؟ آیا هوشیار نمیشوید! سوره جاثیه آیه 23 )

    و بر این اساس، جناب شیخ بت نفس را خطرناکترین آفت توحید میدانست و میفرمود:

    « همه حرفها سر آن بت بزرگ است که در درون توست. »
    ...[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  4. #4
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]با نفست کشتی بگیر!
    یکیاز کشتی گیرهای معروف آن زمان به نام « اصغر آقا پهلوان » نقل کرده که: یکروز مرا بردند نزد جناب شیخ. ایشان زد به بازوی من و فرمود:

    « اگر خیلی پهلوانی با نفس خود کشتی بگیر»!

    در حقیقت شکستن بت نفس اولین و آخرین گام در زدودن شرک و رسیدن به حقیقت توحید است.


    مسافرتی برای گفتن یک نکته
    آیتالله فهری از مرحوم حاج غلام قدسی نقل کردند: سالی جناب شیخ به کرمانشاهآمد، یک روز به من فرمود: به منزل سردار کابلی برویم، رفتیم و نشستیم. منجناب شیخ را معرفی کردم، مدتی به سکوت گذشت، مرحوم سردار کابلی فرمود:جناب شیخ! چیزی بفرمایید که استفاده کنیم.
    جناب شیخ فرمودند:

    « چه بگویم به کسی که اعتمادش به معلومات و مکتسبات خودش بیش از اعتمادش به فضل خداست. »
    مرحومسردار کابلی ساکت نشسته بود، لحظاتی گذشت، عمامه از سر برداشت و روی کرسیگذاشت و سرش را آن قدر به دیوار کوبید که من به حالش رقت کردم، خواستممانع شوم، شیخ نگذاشت و گفت:
    « ... من آمدهام که این حرف را به او بگویم و برگردم »!


    هزار بار استغفار کن!
    یکیاز فرزندان شیخ نقل میکند: شخصی از اهل هندوستان به نام «حاج محمد» همهساله یک ماه میآمد ایران. در راه مشهد برای نماز از قطار پیاده میشود ودر گوشهای به نماز میایستد، موقع حرکت قطار، هر چه دوستش فریاد میزندکه: « سوار شو! قطار راه میافتد! » اعتنا نمیکند و با قدرت روحی کهداشته، نیم ساعت مانع از حرکت قطار میشود. وقتی از مشهد بر میگردد و خدمتشیخ میرسد، جناب شیخ به او میگوید:

    « هزار بار استغفار کن! »
    گفت: برای چه؟
    شیخ فرمود:
    « کار خطایی کردی! »
    گفت: چه خطایی؟ به زیارت امام رضا رفتیم، شما را هم دعا کردیم.
    شیخ فرمود:
    « قطار را آن جا نگه داشتی. خواستی بگویی من بودم که ...! دیدی شیطان گولت زد، تو حق نداشتی چنین کنی! »


    راه رسیدن به حقیقت توحید
    اکنونسوال اساسی این است که انسان چگونه میتواند خود را شرک زدایی کند، و باشکستن بت نفس، ریشه شرک پنهان و آشکار را در وجود خود بخشکاند و به زلالتوحید ناب دست یابد؟
    پاسخ جناب شیخ این است که:

    « به نظر حقیراگر کسی طالب راه نجات باشد و بخواهد به کمال واقعی برسد و از معانی توحیدبهره ببرد، باید به چهار چیز تمسک کند: اول: حضور دایم، دوم: توسل به اهلبیت (ع)، سوم: گدایی شبها، و چهارم: احسان به خلق. »
    [/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  5. #5
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]رهنمودهای خصوصی
    یکیاز ویژگیهای برجسته استاد و مربی کامل، در سیر و سلوک به سوی خداوندسبحان آن است که رهنمودهای تربیتی او بر اساس نیازهای سالک در مراحل مختلفسلوک است، و این اقدام در جلسههای عمومی و در حضور دیگران امکانپذیرنیست.
    پزشک هر قدر متخصص و با تجربه باشد، نمیتواند بیمارهایی را کهبه او مراجعه میکنند با یک نسخه و یک دارو، درمان کند. هر بیماری برایدرمان، نیاز به دارویی خاص دارد. حتی ممکن است در مورد دونفر که هر دو بهیک بیماری مبتلا هستند به دلایلی دو نوع دارو تجویز شود. درمانبیماریهای «جان» نیز همین گونه است.
    استاد اخلاق در واقع طبیب جانانسان است، او در صورتی میتواند بیماریهای اخلاقی را درمان کند که اولاًبداند ریشه اصلی بیماری چیست؟ و ثانیاً داروی مناسب درد را در اختیارداشته باشد.
    پیامبران بزرگ الهی (ع) که مربیان اصلی تربیت جانهاهستند، به طور عموم از این خصوصیت برخوردار بودند، و نه تنها نیازهایعمومی جامعه بشری را در زمینههای مختلف تشخیص میدادند، بلکه از نیازهایخصوصی هر یک از افراد امت خود نیز آگاهی کامل داشتند.
    امام علی علیه السلام درباره این خصوصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمود:
    «او طبیبی بود که با دانش پزشکی خود گردش میکرد و به سراغ بیماران میرفت،داروها و لوازم پزشکی او از هر جهت آماده بود. و در موارد نیاز مورد بهرهبرداری قرار میگرفت و جانهایی را که به بیماری کوری، کری و گنگی گرفتاربودند را شفا میبخشید، او با دارویش در جستجوی خانههای غفلت وجایگاههایی حیرت بود. »
    عالمان ربانی که جانشینان حقیقی پیامبران واوصیای آنان هستند نیز از این ویژگی برخوردارند، آنها که به گفتهامیرالمؤمنین علیهالسلام:
    « هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و با شروا روح الیقین؛
    علم براساس بینش حقیقی به آنها روی کرده و روح یقین را یافتهاند. »
    البته همان گونه که در کلام امام علیهالسلام آمده است:

    « اولئک و الله الأقلون عدداً، والآعظمون عندالله قدراً؛
    تعداد آن علمای ربانی، که نزد خداوند متعال از بزرگترین منزلتها برخوردارند، بسیار اندک است... »


    ....
    [/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  6. #6
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]اهمیت مربی کامل
    از مرحوم آیت الله میرزا علی قاضی- رضوان الله تعالی علیه- نقل شده که فرمودند:
    «اهم آن چه در این راه لازم است، استاد خبیر و از هوا بیرون آمده و انسانکامل است، چنان چه کسی که طالب راه و سلوک طریق خدا باشد، برای پیدا کردناستاد این راه، اگر نصف عمر خود را در جستجو و تفحص بگذارد تا پیدا نماید،ارزش دارد. کسی که به استاد رسید، نصف راه را طی کردهاست.»
    بررسیرهنمودهای خصوصی شیخ به شاگردانش نشان میدهد که او در اثر مبارزه با نفس،اخلاص و امدادهای الهی، به مرتبهای از کمالات معنوی رسیده بود کهمیتوانست دردهای روحی و نقاط کور و مشکل زایی را که در زندگی دیگران پیشمیآید تشخیص دهد و با نسخهای مناسب، آنها را درمان کند. این واقعیتبرای هر کس که با زندگی شیخ آشناست، یک امر روشن و بدیهی است.


    گناه و مصایب زندگی
    جنابشیخ با بصیرت الهی و دیده برزخی، ارتباط کارهای ناشایست و گرفتاریهایزندگی را میدید و با بیان آن، گره از مشکلات و مصایب مردم باز میکرد وبا بهره گیری از این روش سازندگی، آنان را در جهت کمالات انسانی هدایتمینمود.


    نسیه داده میشود حتی به شما
    یکیاز فرزندان شیخ میگوید: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رسیدو از کسادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آنشدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ چلو میفروختیم ومشتریها فراوان بودند، اما یکباره اوضاع زیر و رو شده مشتریها یکی یکیپس رفتند، کارها از سکه افتاده، و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمیشود ...؟

    شیخ تأملی کرد و فرمود:
    « تقصیر خودت است که مشتریها را رد میکنی »!

    مرشد گفت: من کسی را رد نکردم، حتی از بچهها هم پذیرایی میکنم و نصف کباب به آنها میدهم.

    شیخ فرمود:
    « آن سید چه کسی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون کردی؟! »

    مرشدسراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سید راه افتاد، او رایافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلویی بر در مغازهاش نصب کرد وروی آن نوشت:
    « نسیه داده میشود، حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت میشود »!!

    آزردن کودک
    یکیاز شاگردان بزرگوار شیخ گفت: فرزند دو سالهام - که اکنون حدود چهل سالدارد - در منزل ادرار کرده بود و ماردش چنان او را زد که نزدیک بود نفسبچه بند بیاید. خانم پس از یک ساعت تب کرد، تب شدیدی که به پزشک مراجعهکردیم و در شرایط اقتصادی آن روز شصت تومان پول نسخه و دارو شد، ولی تبقطع نشد، بلکه شدیدتر شد. مجدداً به پزشک مراجعه کردیم و این بار چهلتومان بابت هزینه درمان پرداخت کردیم که در آن روزگار برایم سنگین بود.
    باری،شب هنگام جناب شیخ را در ماشین سوار کردم تا به جلسه برویم همسرم نیز درماشین بود، جناب شیخ که سوار شد، اشاره به خانم کردم و گفتم: والدهبچههاست، تب کرده، دکتر هم بردیم ولی تب او قطع نمیشود.
    شیخ نگاهی کرد و خطاب به همسرم فرمود:

    « بچه را که آن طور نمیزنند، استغفار کن، از بچه دلجویی کن و چیزی برایش بخر، خوب میشود. »
    چنین کردیم تب او قطع شد!.

    آزردن شوهر
    یکیاز شاگردان شیخ نقل میکند: زنی بود که شوهرش سید و از دوستان جناب شیخبود، او خیلی شوهر را اذیت میکرد. پس از چندی آن زن فوت کرد، هنگام دفنشجناب شیخ حضور داشت. بعد میفرمودند:
    « روح این زن جدل میکند که: خوب!مردم که مردم چطور شده!. موقعی که خواستند او را دفن کنند اعمالش به شکلسگ درنده سیاهی شد، همین که خانم فهمید که این سگ باید با او دفن شود،متوجه شد که چه بلایی در مسیر زندگی بر سر خود آورده، شروع کرد به التماسو التجاء و نعره زدن! دیدم که خیلی ناراحت است لذا از این سّید خواهش کردمکه حلالش کند، او هم به خاطر من حلالش کرد، سگ رفت و او را دفن کردند! »
    نارضایتی خواهر
    یکیاز فرزندان شیخ نقل میکند: مهندسی بود بساز و بفروش، یکصد دستگاه ساختمانساخته بود، ولی به دلیل بدهکاری زیاد، شرایط اقتصادی بدی داشت، حکم جلبشرا گرفته بودند. به منزل پدرم آمد و گفت نمیتوانم به خانهام بروم، خودرا پنهان میکنم تا کسی مرا نبیند.
    شیخ با یک توجه فرمود:

    « برو خواهرت را راضی کن »!
    مهندس گفت: خواهرم راضی است،
    شیخ فرمود: « نه! »
    مهندسیتأملی کرد و گفت: بله وقتی پدرم از دنیا رفت ارثیهای به ما رسید، هزار وپانصد تومان سهم او میشد، یادم آمد که ندادهام. رفت و برگشت و گفت: پنجهزار تومان دادم به خواهرم و رضایتش را گرفتم.
    پدرم سکوت کرد و پس از توجهی فرمود:

    « میگوید: هنوز راضی نشده ... خواهرت خانه دارد؟ »
    مهندس گفت: نه، اجاره نشین است.
    فرمود:

    « برو یکی از بهترین خانههایی را که ساختهای را به نامش کن و به او بده بعد بیا ببینم چکار میشود کرد. »
    مهندس گفت: جناب شیخ ما دو شریک هستیم چگونه میتوانم؟
    شیخ فرمود:
    « بیش از این عقلم نمی رسد، چون این بنده خدا هنوز راضی نشده است. »
    بالاخره آن شخص رفت و یکی از آن خانهها را به نام خواهرش کرد و اثاثیه او را در آن خانه گذاشت و برگشت.
    شیخ فرمود: « حالا درست شد. »
    فردای همان روز سه تا از آن خانهها را فروخت و از گرفتاری نجات پیدا کرد.
    نارضایتی مادر
    حکم اعدام چند نفر از جمله جوانی صادر شده بود، بستگان او نزد شیخ میروند و با التماس چارهای میجویند، شیخ میگوید:
    « گرفتار مادرش است. »
    نزد مادر وی رفتند، مادر گفت: هر چه دعا میکنم بی نتیجه است.
    گفتند: جناب شیخ فرموده: « شما از او دلگیر هستید ».
    گفت:درست است پسرم تازه ازدواج کرده بود، روزی پس از صرف غذا سفره را جمع کردمو ظرفها را در سینی گذاشتم، به عروسم دادم تا به آشپزخانه ببرد، پسرم سینیرا از دست او گرفت و به من گفت: برای شما کنیز نیاوردهام!
    سرانجام مادر رضایت داد و برای رهایی فرزندش دعا کرد. روز بعد اعلام کردند: اشتباه شده، و آن جوان آزاد شد.
    آزردن کارمند
    درمنزل یکی از ارادتمندان شیخ، چند نفر از اداره دارایی خدمت ایشان میرسند.یکی از آنها اظهار میدارد که بدنم مبتلا به خارش شده و خوب نمیشود؟
    شیخ پس از توجهی فرمود:
    « زن علویهای را اذیت کردهای. »
    آن شخص گفت: آخر اینها آمدهاند پشت میز نشستهاند بافتنی میبافند، تا حرفی هم به آنها میزنیم گریه میکنند!
    معلوم شد که آن زن علویه در اداره آنها شاغل بوده و او با گفتار خود آن زن را آزرده است.
    شیخ فرمود:
    « تا او راضی نشود، بدن شما بهبود نمییابد. »
    مشابهاین داستان را یکی دیگر از شاگردان شیخ نقل کردهاست. او میگوید: در حیاطمنزل یکی از دوستان در حضور شیخ نشسته بودیم. یک صاحب منصب دولتی هم که درجلسه شیخ شرکت میکرد نشسته بود. او که به دلیل بیماری پایش را دراز کردهبود رو به شیخ کرد و گفت: جناب شیخ! من مدتی است به این پا درد مبتلاشدهام سه سال است هر کاری میکنم نتیجه ندارد و داروها کار ساز نیست؟
    شیخ مطابق شیوه همیشگی از حاضران خواست یک سوره حمد بخوانند، آنگاه توجهی کرد و فرمود:
    «این درد پای شما از آن روز پیدا شد که زن ماشین نویسی را به دلیل این کهنامه را بد ماشین کردهاست توبیخ کردی و سر او داد زدی، او زنی علویه بود،دلش شکست و گریه کرد. اکنون باید بروی و او را پیدا کنی و از او دلجوییکنی تا پایت درمان شود. »

    آن مرد گفت: راست میگویی، آن خانم ماشیننویس اداره بود که من سرش داد کشیدم و اشکهایش درآمد.
    غصب حق پیرزن
    یکی از شاگردان شیخ که پس از صرف غذایی، حال معنوی خود را از دست میدهد، از شیخ یاری میخواهد، شیخ میفرماید:

    « آن کبابی که خوردهای، فلان تاجر پولش را داده که حق پیرزنی را غصب کردهاست. »
    اهانت به دیگران (دشنام)
    یکیاز شاگردان شیخ میگوید: یک روز با جناب شیخ و چند نفر در کوچه امامزادهیحیی در حال عبور بودیم که یک دوچرخه سوار با یک عابر پیاده برخورد کرد،عابر به دوچرخه سوار اهانت کرد و گفت: «خر!»
    جناب شیخ گفت:

    « بلافاصله باطن خودش تبدیل به خر شد »!!
    یکی دیگر از شاگردان از ایشان نقل میکند که فرمود:

    «روزی از جلوی بازار عبور میکردم و دیدم یک گاری اسبی در حال حرکت بود وشخصی هم افسار یابویی که گاری را میکشید در دست داشت. ناگهان عابری ازجلوی گاری گذشت، گاریچی داد زد: یابو! دیدم گاریچی نیز تبدیل به یابو شد،و افسار دو تا شد!! »

    ....
    [/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  7. #7
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]بیرحمی به حیوان
    دراسلام بیرحمی حتی نسبت به حیوانات نکوهش شدهاست. مسلمان حق ندارد حیوانیرا بیازارد و یا حتی به آن ناسزا بگوید! و از این رو پیامبر اکر (ص) درحدیثی میفرماید:

    « لو غفر لکم ما تأتون إلی البهائم لغفر لکم کثیراً؛
    اگر ستمی که بر حیوانات میکنید بر شما بخشیده شود بسیاری از گناهان شما بخشوده شدهاست. »

    بااین که کشتن حیوانات حلال گوشت برای مصرف، از نظر اسلام جایز است در عینحال ذبح آنها آدابی دارد، که تا حد ممکن، حیوان کمتر رنج ببیند. یکی ازآداب ذبح این است که نباید حیوان را در برابر چشم حیوانی مانند او سر برید.
    چنان که امام علی (ع) فرمود:

    « لاتذبح الشاه عند الشاه و لا الجزور عند الجزور و هو ینظر إلیه؛
    گوسفند را نزد گوسفند و شتر را نزد شتر ذبح نکن در حالی که به او مینگرد. »

    بنابراین سر بریدن بچه حیوانات نزد مادرشان به شدت نکوهیده و حاکی از نهایتسنگدلی و بیرحمی است، و آثار ویرانگری بر زندگی انجام دهنده آن خواهدداشت.
    یکی از شاگردان شیخ نقل میکند: سلاخی نزد جناب شیخ آمد و عرض کرد: بچهام در حال مردن است، چه کنم؟
    شیخ فرمود:

    « بچه گاوی را جلوی مادرش سربریدهای. »
    سلاخ التماس کرد بلکه برای او کاری انجام دهد.
    شیخ فرمود:
    « نمیشود، میگوید: بچهام را سر بریده، بچهاش باید بمیرد »!


    .....
    [/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  8. #8
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]تحول معنوی

    شبیه داستان حضرت یوسف
    جناب شیخ در دیداری که با حضرت آیت الله سید محمدهادی میلانی داشته تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است که:

    «در ایام جوانی ( حدود 23 سالگی ) دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته منشد و سرانجام در خانهای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: « رجبعلی!خدا میتواند تو را خیلی امتحان کند، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و ازاین حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن. سپس به خداوند عرضهداشتم:
    « خدایا! من این گناه را برای تو ترک میکنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن.»»

    آنگاهدلیرانه، همچون یوسف (ع) در برابر گناه مقاومت میکند و از آلوده شدن دامنبه گناه اجتناب میورزد و به سرعت از دام خطر میگریزد. این کف نفس و پرهیزاز گناه، موجب بصیرت و بینایی او میگردد. دیده برزخی او باز میشود و آنچه را که دیگران نمیدیدند و نمی شنیدند، میبیند و میشنود. به طوری کهچون از خانه خود بیرون میآید، بعضی از افراد را بهصورت واقعی خودمیبیند و برخی اسرار برای او کشف میشود.
    از جناب شیخ نقل شدهاست که فرمود:

    « روزی از چهارراه «مولوی» و از مسیر خیابان «سیروس» به چهار راه «گلوبندک» رفتم و برگشتم، فقط یک چهره آدم دیدم! »

    مشروح این داستان را شیخ برای کمتر کسی بیان کرده است، گاهی به مناسبتی بدان اشارتی می کرد و می فرمود:

    « من استاد نداشتم، ولی گفتم: خدایا! این را برای رضایت خودت ترک می کنم و از آن چشم می پوشم، تو هم مرا برای خودت درست کن. »

    ....
    [/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  9. #9
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]ره صد ساله
    دعایجوانی به دام افتاده که: « خدایا مرا برای خودت تربیت کن » در آن فضایهیجان انگیز مستجاب شد، و جهشی در زندگی معنوی این جوان سعادتمند پدیدآورد، که انسانهای ظاهربین و سطحینگر قادر به درک آن نیستند. رجبعلی بااین جهش، ره صد ساله را یک شبه طی کرد و شد:
    « شیخ رجبعلی خیاط ».
    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
    به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
    باز شدن چشم و گوش قلب، نخستین گام از تربیت الهی
    درنخستین گام از تربیت الهی، چشم و گوش قلبی این جوان باز شد و اینک در باطنجهان، و در ملکوت عالم چیزهایی میبیند که دیگران نمیبینند و آواهاییمیشنود که دیگران نمیشنوند، این تجربه باطنی، موجب شد که شیخ اعتقاد پیداکند که: « اخلاص » موجب باز شدن چشم و گوش « دل » است، و به شاگردانشتأکید میکرد:

    « اگر کسی برای خدا کار کند چشم و گوش قلب او باز میشود. »

    برای نمونه حدیثی از رسول خدا (ص) روایت شده که ایشان میفرمایند:

    «ما من عبد إلا و فی وجهه عینان یبصر بهما أمر الدنیا، و عینان فی قلبهیبصر بهما أمر الآخره، فإذا أراد الله بعبد خیرا فتح عینیه اللتین فیقلبه، فأبصر بهما ما وعده بالغیب، فآمن بالغیب علی الغیب؛
    هیچ بندهاینیست جز این که دوچشم در صورت اوست که با آن ها امور دنیا را می بیند و دوچشم در دلش که با آنها امور آخرت را مشاهده میکند، هرگاه خداوند خوبیبندهای را بخواهد، دو چشم دل او را میگشاید که به وسیله آنها وعدههایغیبی او را میبیند و با دیدههای غیبی به غیب، ایمان میآورد. »

    ...[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  10. #10
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]هدایت ویژه الهی
    جوانخیاط پس از رهایی از دام نفس اماره و شیطان و باز شدن چشم و گوش دل، در صفبندگان شایسته قرار میگیرد و از این پس گاهی در خواب و گاهی در بیداری،از الهامهای سازنده غیبی برخوردار میشود و ازهدایت ویژهای که خاصمجاهدان راستین و با اخلاص است بهرهمند میگردد.
    این هدایت در حدیث نبوی چنین تبیین شده است:

    « إذا أراد الله بعبد خیرا فقهه فی الدین، و ألهمه رشده؛
    هر گاه خداوند خوبی بندهای را بخواهد او را در دین فقیه و آگاه گرداند و راه راست را به او الهام کند. »

    یکیاز برکات ارزشمند هدایت الهی، برای کسانی که تحت تربیت خاص او قرار دارند،آگاهی از عیبهای خویش است. در حدیثی از پیامبر اکرم ( ص ) آمده است:

    « إذا أراد الله عزوجل بعبد خیرا فقهه فی الدین، و زهده فی الدنیا، و بصره بعیوب نفسه؛
    هرگاه خداوند خوبی بندهای را بخواهد او را در دین فقیه و آگاه گرداند، به دنیا بی اعتنایش کند و بینای عیبهایش سازد. »
    تاوان اندیشه مکروه
    آیت الله فهری نقل میکند که جناب شیخ به ایشان فرمود:

    «روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم، اندیشه مکروهی در مغزم گذشت، ولیبلافاصله استغفار کردم. در ادامه راه، شترهایی که از بیرون شهر هیزممیآوردند، قطاروار از کنارم گذشتند، ناگاه یکی از شترها لگدی به سوی منانداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب میدیدم. به مسجد رفتم و اینپرسش در ذهن من بود که این رویداد از چه امری سرچشمه میگیرد و با اضطرابعرض کردم: خدایا این چه بود؟
    در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فکری بود که کردی.
    گفتم: گناهی که انجام ندادم.
    گفتند: لگد آن شتر هم که به تو نخورد! »
    فرزندت را برای خدا بخواه!
    یک بار جناب شیخ فرمود:

    «شبی دیدم حجاب دارم و نمیتوانم به محبوب راه یابم، پیگیری کردم که اینحجاب از کجاست؟ پس از توسل و بررسی فراوان متوجه شدم که در نتیجه احساسمحبتی است که عصر روز گذشته از دیدن قیافه زیبای یکی از فرزندانم داشتم!.به من گفتند: باید او را برای خدا بخواهی! استغفار کردم... »[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  11. #11
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]تو سیر و همسایه گرسنه؟!
    یکی از شاگردان شیخ می گوید: از ایشان شنیدم که فرمود:

    «شبی در عالم رؤیا دیدم مجرم شناخته شدم و مأمورانی آمدند تا مرا به زندانببرند، صبح آن روز ناراحت بودم که سبب این رؤیا چیست؟ با عنایت خداوندمتعال متوجه شدم که موضوع رؤیا به همسایه ام ارتباط دارد. از خانوادهخواستم که جستجو کنند و خبری بیاورند. همسایه ام شغلش بنایی بود، معلوم شدکه چند روز کار پیدا نکرده و شب گذشته او و همسرش گرسنه خوابیده اند؛ بهمن فرمودند: وای برتو! تو شب سیر باشی و همسایه ات گرسنه؟! در آن هنگام منسه عباسی پول نقد ذخیره داشتم! فوراً از بقال سر محل، یک عباسی قرض کردم وبا عذرخواهی به همسایه دادم و تقاضا کردم هر وقت بیکار بودی و پول نداشتیمرا مطلع کن. »

    حجاب غذا!
    یکیاز ارادتمندان شیخ درباره او نقل میکند که: شبی در یکی از جلسات- که درخانه یکی از دوستان شیخ بود- شیخ پیش از آن که صحبت های خود را شروع کنداحساس ضعف کرد و قدری نان خواست، صاحب خانه نصف نان «تافتون» آورد، ایشانآن را میل کرد، و جلسه را آغاز نمود.
    شب بعد فرمود:

    « دیشب بهائمه (ع) سلام کردم ولی آنان را ندیدم، متوسل شدم که علت چیست؟ در عالممعنا فرمودند: نصف آن نان را که خوردی ضعفت برطرف شد، نصف دیگر را چراخوردی؟!
    مقداری از غذا که برای بدن مورد نیاز است، خوردنش خوب است، اضافه بر آن موجب حجاب و ظلمت است. »

    ...[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  12. #12
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]محبت
    محبت، کیمیای خودسازی
    محبت،کیمیای خودسازی و سازندگی است، عشق به خداوند متعال همه زشتیهای اخلاقیرا یک جا درمان میکند، و همه صفات نیکو را یک جا به عاشق هدیه میدهد.کیمیای عشق، چنان عاشق را جذب معشوق میکند که هرگونه پیوند او را با هرکس و هر چیز جز خدا قطع مینماید.
    در مناجات محبین منسوب به امام زینالعابدین (ع) آمده است:

    « الهی من ذا الذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلاً و من ذا الذی انس بقربک فابتغی عنک حولاً؛
    خدای من! کیست که شیرینی محبت را چشید و یار دیگری برگزید؟ و کیست که به قرب و نزدیکی تو انس گرفت و جدایی تو را طلبید؟!»

    عشق جذاب است و چون درجان نشست
    هم در دل را ز غیر دوست بست
    و در روایتی منسوب به امام صادق علیه السلام آمده است:

    «حب الله إذا أضاء علی سر عبد أخلاه عن کل شاغل، وکل ذکر سوی الله ظلمه، والمحب أخلص الناس سراً لله تعالی، و أصدقهم قولاً، و أوفاهم عهداً؛
    نورمحبت خدا هرگاه بر درون بنده ای بتابد، او را از هر مشغله دیگری تهیگرداند، هر یادی جز خدا تاریکی است. دلداده خدا مخلص ترین بنده خداست وراستگوترین مردمان و وفادارترین آنها برعهد و پیمان. »


    ....[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  13. #13
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]کیمیای حقیقی، تحصیل خود خدا
    درباره کیمیاگری محبت خدا و کیمیای حقیقی، داستان جالبی از جانب شیخ نقل شده که فرمود:

    «زمانی دنبال علم کیمیا بودم، مدتی ریاضت کشیدم تا به بن بست رسیدم و چیزیدستگیرم نشد، سپس در عالم معنا این آیه عنایت شد که: من کان یرید العزهفلله العزه جمیعا: هر کس سربلندی می خواهد سربلندی یکسره از آن خداست.سوره فاطر آیه 10

    عرض کردم: من علم کیمیا میخواستم.
    عنایت شد که: علم کیمیا را برای عزت می خواهند و حقیقت عزت در این آیه است؛ خیالم راحت شد. »
    چندروز بعد از این جریان دو نفر [اهل ریاضت] به در منزل مراجعه و جویای بندهشدند، پس از ملاقات گفتند: دو سال است در زمینه علم کیمیا تلاش کردهایم وبه بن بست رسیدهایم، متوسل به حضرت رضا (ع) شدهایم ما را به شما حوالهدادهاند!
    شیخ تبسم کرد و داستان فوق را برای آنان تعریف کرد و افزود:

    « من برای همیشه خلاص شدم، حقیقت کیمیا، تحصیل خود خداست. »

    شیخ گاهی در این باره، این جمله از دعای عرفه را برای دوستان میخواند:
    « ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک؛
    کسی که تو را نیافت چه یافت و آن که تو را یافت چه نیافت؟ »
    ...[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  14. #14
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]بزرگترین هنر شیخ
    مهمترینویژگی جناب شیخ و بزرگترین هنر او، دست یافتن به « کیمیای محبت» خداست.شیخ در این کیمیاگری تخصص داشت و بیتردید، او یکی از بارزترین مصادیق:
    ﴿یحبهم و یحبونه: او دوستشان دارد و آنها هم او را دوست دارند. سوره مائدهآیه 54 ﴾ و ﴿ والذین ءامنوا أشد حبا لله: آنها که اهل ایمان اند کمال محبتو دوستی را فقط به خداوند می ورزند. سوره بقره 165﴾ بود، و هرکس به اونزدیک میشد بهرهای از کیمیای محبت میبرد.

    جناب شیخ میفرمود:

    «محبت به خدا، آخرین منزل بندگی است، محبت فوق عشق است، عشق عارضی است ومحبت ذاتی، عاشق ممکن است از معشوق خود منصرف شود ولی محبت این گونه نیست،عاشق اگر معشوقش ناقص شد و کمالات خود را از دست داد ممکن است عشق او زایلشود، ولی مادر به بچه ناقص خود هم محبت و علاقه دارد. »

    و میگفت:
    « میزان ارزش اعمال، میزان محبت عامل به خداوند متعال است. »

    شیرین و فرهاد
    گاه برای تقریب ذهن شاگردان، به داستان شیرین و فرهاد مثال میزد و می فرمود:

    «فرهاد هر کلنگی که میزد به یاد شیرین و به عشق او بود. هرکاری انجاممیدهی تا پایان کار باید همین حال را داشته باشی، همه فکر و ذکرت بایدخدا باشد، نه خود! »

    خدا مشتری ندارد!
    گاه شیخ برای مشتری پیدا کردن برای خدا! میفرمود:

    «امام حسین علیه السلام مشتری زیادی دارد، ممکن است امامهای دیگر هم همینطور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا میسوزد که مشتریهایشکم است، کمتر کسی میآید بگوید: که من خدا را میخواهم و میخواهم با اوآشنا شوم. »

    گاه میفرمود:
    « در حالی که تو به خداوند محتاجی، خداوند عاشق توست »!

    در حدیث قدسی آمده است:

    « یا ابن آدم! إنی احبک فانت ایضاً احببنی؛
    ای انسان! من تو را دوست دارم تو نیز مرا دوست بدار. »

    گاه میفرمود:
    « یوسف خوش هیکل است، اما تو نگاه کن ببین آن که یوسف را آفرید چیست، همه زیبایی ها مال اوست. »


    ...
    [/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  15. #15
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]درس عاشقی بده!
    یکیاز ارادتمندان شیخ نقل میکند: مرحوم شیخ احمد سعیدی، که مجتهدی مسلم واستاد مرحوح آقای برهان در درس خارج بود، روزی به من گفت: خیاطی در تهرانسراغ دارای که برای من یک قبا بدوزد؟ من جناب شیخ را معرفی کردم و آدرس اورا دادم.
    پس از مدتی او را دیدم، تا نگاهش به من افتاد، گفت: با ما چه کردی؟! ما را کجا فرستادی؟!
    گفتم: چطور، چه شده؟!
    گفت: این آقایی که به من معرفی کردی رفتم خدمتش که برای قبا بدوزد، هنگامی که اندازه میگرفت از کارم پرسید، گفتم: طلبه هستم.

    گفت:
    « درس میخوانی یا درس میدهی؟ »
    گفتم: درس میدهم.
    گفت:
    « چه درسی میدهی؟ »
    گفتم: درس خارج.
    شیخ سری تکان داد و گفت:
    « خوب است، اما درس عاشقی بده! »

    این جمله نمیدانم با من چه کرد! این جمله مرا دگرگون کرد!.

    عشق ز پروانه بیاموز!
    یکی از شاگردان شیخ از قول ایشان نقل میکند که فرمود:

    «شبی من گرم او( خدا) و مشغول مناجات تضرع و راز و نیاز با معشوق بودم.دیدم پروانهای آمد دور چراغ - گردسوزهای سابق- هی گردش کرد تا یک طرف بدنخود را به چراغ زد و افتاد، اما جان نداد، با زحمت زیاد مجدداً خود راحرکت داد و آمد و آن طرف بدنش را به چراغ زد و خود را هلاک کرد، در اینجریان به من الهام کردند: فلانی! عشق بازی را از این حیوان یاد بگیر، دیگرادعایی در وجودت نباشد، حقیقت عشق بازی و محبت به معشوق همین بود که اینحیوان انجام داد. من از این داستان عجیب درس گرفتم، حالم عوض شد ... »
    مبادی محبت خدا

    .....[/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  16. #16
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: کیمیای محبت(داستانهای واقعی )

    [HIGHLIGHT=#ffffff]معرفت خدا
    اصلی ترین مبدأ محبت خداوند متعال، معرفت اوست. امکان ندارد انسان خدا را بشناسد و عاشق او نشود:
    گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
    روابود که ملامت کنی زلیخا را
    امام حسن مجتبی علیه السلام میفرماید:

    « من عرف الله أحبه؛
    هرکس که خدا را بشناسد او را دوست میدارد. »

    پرسش اساسی در این باره این است که کدام معرفت، موجب محبت خداست؟ معرفت برهانی، یا شناخت شهودی؟
    جناب شیخ میفرمود:

    «تمام مطلب این است که تا انسان معرفت شهودی نسبت به خدا پیدا نکند عاشقنمیشود، اگر عارف شد میبیند که همه خوبیها در خدا جمع است ﴿ ءآلله خیرأما یشرکون: آیا خدا بهتر است یا آنچه با او شریک میگردانند. سوره نمل آیه59 ﴾ در این صورت محال است انسان به غیر خدا توجه کند. »

    قرآن کریماز دو طایفه نام میبرد، که معرفت آنها نسبت به حضرت حق - جل و علا-معرفت شهودی است: یکی « ملائکه » و دیگری « اولواالعم »:

    ﴿ شهد الله أنه لا إله إلا هو و الملکه و أولوا العلم:
    خداوند گواه است که خدایی جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان دانش نیز. سوره آل عمران آیه 18)


    معرفت شهودی
    برایرسیدن به معرفت شهودی، راهی جز پاک سازی آینه دل از تیرگی کارهای ناپسندنیست. امام سجاد علیه السلام در دعایی که ابوحمزه ثمالی از آن حضرت نقلکرده میفرماید:

    « وأن الراحل إلیک قریب المسافه و إنک لا تحتجب عن خلقک إلا أن تحجبهم الأعمال دونک؛
    سالک به سوی تو راهش نزدیک است، و به راستی تو از آفریدهات در حجاب نیستی، مگر آن که در پیشگاه تو کارها (ی ناشایسته) حجاب شود. »

    خداوندحجاب ندارد، حجاب از ناحیه کارهای ماست. اگر حجاب زنگارهای کارهایناشایسته از آینه دل پاک شود، دل شاهد جمال زیبای حضرت حق عز و جل و عاشقاو میگردد.
    جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی
    غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
    برای نشاندن غبار راه و پاک سازی دل از حجاب کارهای ناشایسته باید دل از محبت دنیا پاک شود، چه این که، محبت دنیا مبدأ همه زشتیهاست.

    ...
    [/HIGHLIGHT]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چند داستان واقعی از زندگی با ارواح !!!
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۹ اسفند ۸۷, ۱۲:۲۹
  2. چند داستان واقعی از جنیان
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه ۲۵ آبان ۸۷, ۲۱:۱۲
  3. چند داستان واقعی از جنیان
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه ۱۸ خرداد ۸۷, ۱۹:۴۳
  4. داستانی عجیب ولی واقعی
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۲ خرداد ۸۷, ۲۰:۳۲
  5. داستان های واقعی از کالسکه های ارواح !
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۱۲ خرداد ۸۷, ۱۹:۳۴

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •