نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: سیری در تاریخ بنی اسرائیل

  1. #1
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    سیری در تاریخ بنی اسرائیل

    سيري در تاريخ و انديشه سياسي يهود

    قسمت اول
    نویسنده:عبدالله شهبازی





    خاستگاه آرامی

    يهوديانخويشتن را بازماندگان طوايفي ميدانند که در آغاز هزاره دوم پيش از ميلاددر جنوب بينالنهرين سکني داشتند و سپس به سرزمين کنعان مهاجرت کردند.نسل‏هاي بعد به مصر کوچيدند. در مصر مقهور ستم فراعنه شدند و زندگيمشقتباري يافتند. در حوالي سال 1350 پيش از ميلاد، موسي (ع) دين خود رااعلام کرد که برخلاف اديان بينالنهرين و مصر و کنعان بر بنياد پرستش خداييگانه استوار بود؛ و در مهاجرتي معروف ايشان را به سرزمين کنعان انتقالداد. بطور کامل در کنعان استقرار يافتند، و در سال‏هاي پاياني هزاره دومپيش از ميلاد نخستين دولت خويش را در اين منطقه به پا کردند.

    دربارهطوايف فوق در دوران اقامتشان در بينالنهرين اطلاع زيادي در دست نيست.ميدانيم که از شاخههاي آراميزبان قوم سامي بودند و يک واحد مستقل قومييا زباني به ‏شمار نميرفتند؛ در آغاز "عبراني" ناميده ميشدند و سپس"بنياسرائيل". تنها از دوران تبعيد گروهي از بزرگانشان در بابل (598-539 پيش از ميلاد) به "يهودي" شهرت يافتند زيرا تبعيديان از قبيله يهودابودند.

    کهنترين کتيبهاي که نام بنياسرائيل در آن مندرج است بهمرنپتح، فرعون مصر (1224- 214 پيش از ميلاد)، تعلق دارد. او در پنجمين سالسلطنتش به سرزمين کنعان تاخت و در کتيبه خود چنين نوشت:

    شاهان مغلوب شدند و گفتند سلام...

    تحنو ويران شد

    سرزمين هتيها آرام گرفت

    کنعان به يغما رفت، و شر بر سر آن فرو ريخت...

    اسرائيل غمگين شد...

    فلسطين بيوهزني براي مصر شد

    همه سرزمين‏ها متحد شدند و آرامش بر همه حکمفرما شد

    هر که آشوبگر بود در بند مرنپتح شاه درآمد.





    «کتيبهمرنپتح معروف به «کتيبه اسرائيل» کهنترين کتيبه، و تنها کتيبه مصري، کهنام «اسرائيل» در آن مندرج است،به دست آمده در سال 1896،اکنون در موزهقاهره میباشد.»



    طبق روايات عهد عتيق، نوح (که بازيوسودرا،در اساطير سومري و اوتناپيشتيم،در اساطير بابلي انطباق دارد)داراي سه پسر بود که پس از "توفان" نسل انسان‏ها از تبار ايشان پديد شد:

    سام، پسر اول، نياي اقوام آرامي، آشوري، عبراني، قبايل شمالي عرب و عيلامي است.

    پسر دوم، يافث، نياي اقوام شمال درياي سياه و قفقاز، ماد، ايونيو قبرس است.

    سومينپسر، به ‏نام حام، مورد نفرين پدر قرار گرفت و مقدر شد که نسل او همارهمقهور تبار برادران ديگر باشد. حام در مصر مأوا گرفت؛ سه پسر او نياي مردمسواحل جنوبي درياي سرخ و يمن، مصر، ليبي و مراکشاند؛ و کوچکترين پسر، بهنام کنعان، نياي سکنه کهن شرق درياي مديترانه (فنيقي‏ها).

    در جهاناسلام، اين تقسيمبندي در برخي موارد متفاوت شد. براي نمونه، در سده ششمهجري/ دوازدهم ميلادي، ابوالفضل ميبدي گروهبندي نژادي فوق را چنينميديد: يافث «پدر ترک و خزر و صقلاب و تاريس و منسک و کماري و صين و سايرسکنه شرقي است». «حام پدر سياهان است؛ سند و هند و زنج و قبط و حبش و نوبهو کنعان». و از پنج پسر سام بقيه سکنه زمين پديد شدند: ارم پدر عاد وثمود، عالم پدر خراسان، يفر پدر روم، اسود پدر فارس، و ارفخشد نياي اعراباست.

    چنانکه ميبينيم، در تقسيمبندي ميبدي، ايرانيان و اعراب خويشاوند و از تبار سامبه ‏شمار رفتهاند.[البتهلازم به یاداوری میباشد که روشی را که مورخین عرب و ایرانی در تالیفتواریخ خود به کار میبرده اند عبارت بود از روش سین کرتیسمsynchretism وسین کرونیسم synchronism یعنی :«آمیختن اشخاص تاریخی دوره باستان باقهرمانان ملی افسانه ای » - مرداویز]
    تقسيمبندي عهد عتيق دربسیاری موارد فاقد پايههاي نژادشناختي و زبانشناختي است. براي نمونه،کنعاني‏ها (فنيقي‏ها)، در کنار مصريها، از اقوام حامي به‏ شمار رفتهاندحال آنکه از نظر زبانو فرهنگ به عبراني‏ها نزديکترند تا به مصريها.عيلاميها، شايد به دليل همجواري با آشوري‏ها، سامي شناخته شدهاند؛ کهامروزه آنان را چنين نميشناسند.[در صورتی که عیلامی ها از اقوام قفقازی و مصری ها حامی «آفراسیایی» هستند – مرداویز]
    درتاريخنگاري يهود پيوندهاي آرامي بنياسرائيل مورد توجه قرار نميگيرد و درتقسيمبندي قومي عهد عتيق نيز، چنانکه ديديم، آراميها و عبراني‏ها دوشاخهمتمايز عنوان شدهاند؛ عبراني‏ها از تبار ارفخشد سومين پسر ساماند وآراميها از تبار آرام کوچکترين پسر سام. معهذا، در بررسي دقيقتر خاستگاهآرامي قبايل بنياسرائيل و تأثير عميق فرهنگ و سنن آرامي بر آنان، حتي تاسدههاي متمادي پس از مهاجرتشان به سرزمين کنعان، آشکار است.

    موطناوليه آراميها نواحي شمال شرقي شبه جزيره عربستان است؛ سرزميني که درهزاره سوم پيش از ميلاد دولتهاي سومر و اکد در آن پديد شد و شهر تاريخياور، زادگاه ابراهيم، در آن قرار داشت.


    اور شهري است درمنتهياليه جنوبي رود فرات و شمال شرقي شبه جزيره عربستان؛ که در نيمههزاره سوم پيش از ميلاد در کناره فرات و حاشيه خليج فارس واقع بود وجنوبيترين شهر سومر به‏ شمار ميرفت. خرابههاي اور موجود است؛ در 350کيلومتري جنوب شرقي بغداد قرار دارد و امروزه، به علت دگرگونيهايجغرافيايي، فاصله آن با ساحل خليج فارس 255 کيلومتر است. اين خرابهها ازسال 1853 م. بارها و بارها مورد کاوشهاي جدي باستانشناسان قرار گرفتهاست. اين کاوشها نشان ميدهد که شهر فوق از نيمه اول هزاره سوم پيش ازميلاد در اوج رونق و شکوه خود قرار داشت و کانون گسترش اقتدار پادشاهانسومر بود.

    در حوالي سال 2360 پيش از ميلاد، در زمان سارگون اول(شروم کين)، در قلمرو دولت اکد قرار گرفت که نخستين دولت سامي به ‏شمارميرود. از اواخر هزاره سوم، اين شهر به مرکز پادشاهان اور (2060-1950 پيشاز ميلاد) بدل شد که دامنه حکمرانيشان سراسر جنوب بينالنهرين و بخشهايياز سرزمين عيلام (خوزستان) را فراميگرفت. باستانشناسان تخمين ميزنند کهدر اوايل هزاره دوم پيش از ميلاد در شهر اور بيش از پانصد هزار نفر سکونتداشتند. در اين زمان، اور کانون اصلي پرستش خداي ماه در منطقه بود.خرابههاي معبد عظيم اور، که قدمت آن به حدود سال 2500 پيش از ميلادميرسد، بيانگر اهميت و مرکزيت ديني اين شهر در دوران فوق است. در اوايلهزاره دوم، دولت اور در زير فشار عيلاميها از شمال شرقي و قبايل کوچنشينسامي آموري[1] از غرب (سوريه) فروپاشيد و از اين پس شهر اور در قلمرودولت- شهرهاي آموريان قرار گرفت. دو سده نخستين هزاره دوم پيش از ميلاد،دوران رقابت و ستيز ميان دولت- شهرهاي آموري است تا سرانجام در سال 1792يا 1728 حمورابي به قدرت رسيد و امپراتوري مقتدر بابل را پديد ساخت.[1:عموردر زبان اکدی به معنای مغرب بوده است و منظور از عموریها ،سامیهای مغربهستند.سامیهای مشرق عبارتند از :اکدیها و آشوری ها و اعراب بوده اند وسامیهای فلسطینی[ساکن در فلسطین] و سوریه و قبایل کنعانی و آرامی و اسلاففنیقیان را سامی غربی میخوانده اند – مرداویز]


    در اوايلهزاره دوم پيش از ميلاد، درست در زماني که دولت- شهرهاي آموري در حالفروپاشي بود و از درون آن امپراتوري بابل سربرميکشيد، گروههاي جمعيتيسامي، که آنان را به ‏نام قبايل آرامي ميشناسيم، به شمال و غرب مهاجرتکردند و در سرزمين سوريه و مناطق شمالي رود فرات مأوا گرفتند. در اکتشافاتشهر باستاني مري، از دولتشهرهاي آموري در جنوب بينالنهرين، قريب به 20هزار سند ارزشمند تاريخي به دست آمده است که به بايگاني دربار اين شهر کهنآموري تعلق دارد. در اين اسناد، که قدمت آن به حوالي سال 1850 پيش ازميلاد ميرسد، از سرزمين شمالي رود فرات با نام آرام- نهريم ياد شده است.اين اسناد تشابه فرهنگ و زبان مردم آن زمان شهر مري را با عبراني‏هاينخستين نشان ميدهد.





    در برخي از روايات عهد عتيق،خاندان ابراهيم گاه خود را آرامي ميشمرند؛ و حتي يعقوب، بنيانگذاربنياسرائيل، ابراهيم، نياي خويش، را «آرامي آواره» ميخواند:

    «پستو به حضور يهوه، خداي خود، اقرار کرده بگو پدر من آرامي آوارهاي بود. وبا عددي قليل به مصر فرود شده در آنجا غربت پذيرفت. و در آنجا امتي بزرگ وعظيم و کثير شد.»

    به علاوه، خاندان ابراهيم با آراميها خويشاوندنزديکاند. برادر ابراهيم، به ‏نام ناحور، پدر بزرگ فردي به‏ نام آراماست؛ اسحاق، پسر ابراهيم، از آراميها زن ميگيرد و همسر اول يعقوب نيزآرامي است. نام منطقه آرام- نهريم، که در اسناد شهر مري به دست آمده، بانام خاندان ناحور- آرام منطبق است.

    در حوالي نيمه هزاره دوم پيش ازميلاد، آراميها در سرزمين‏هاي سوريه، بينالنهرين، آشور و بابل استقرارداشتند. در "طومار جنگ"، که در اکتشافات مهم سال 1947 در غارهاي کنارهدرياي مرده (بحرالميت) به دست آمد، مأواي آراميها در «ماوراء فرات» ذکرشده است. از زمان کتيبههاي تيگلتپيلسر اول، شاه آشور (1116-1076 پيش ازميلاد)، دادههاي باستانشناسي درباره آراميها غني است. تيگلتپيلسرميگويد در چهارمين سال سلطنتش آراميها را شکست داد و شش دهکده آنان رادر جنوب شرقي فرات تصرف کرد. از اوايل هزاره اول پيش از ميلاد، آراميهادولتهاي مستقل خود را در سرزمين سوريه و بينالنهرين به پا کردند. درروايات عهد عتيق از اين دولتهاي آرامي به کرات نام برده شده است.

    آراميهافرهنگ و خطي پيشرفته داشتند که نقشي مهم در تطور زبان و فرهنگ بشري ايفاکرد. در سدههاي نخستين هزاره اول پيش از ميلاد، زبان و خط آراميرايجترين زبان و خط در غرب قاره آسيا بود. برخي پژوهشگران برآنند که حتيخط برهمي در هند نيز، که در حوالي سال 600 پيش از ميلاد پديد شد، به شکليآشکار متأثر از خط آرامي است.[بنده در نوشتار الفبا در ایران میانه به تفصیل درباره خط و زبان آرامی توضیح داده ام – مرداویز]
    درتقسيمبنديهاي جديد زبانشناسي، زبان آرامي را شاخه شمالي زبانهاي سامي،عربي را شاخه جنوبي، و زبانهاي عبري و فنيقي (کنعاني) را شاخه غربي آنميدانند. جايگاه زبان و به تبع آن فرهنگ آرامي بسيار بيش از اين است ودرواقع بايد آن را "مادر" زبانهاي عربي و عبري به‏ شمار آورد. توجه کنيمکه از اوايل هزاره اول پيش از ميلاد تا سده پنجم ميلادي، زبان آرامي درشبه جزيره عربستان رواج کامل داشت و زبان تجاري و ديپلماتيک سراسرمنطقهمهمي به ‏شمار ميرفت که از شرق مديترانه تا بينالنهرين و جنوب شبهجزيره عربستان گسترده است و کانون اصلي تمدن جهاني در آن عصر بود. يهودياننيز تا پيش از بازگشت از "تبعيد بابل"، يعني قريب به 1300 سال پس ازاستقرار در سرزمين کنعان، به زبان آرامي تکلم ميکردند. تأثير فرهنگ آراميبر بنياسرائيل فراتر از زبان است. در انقلاب ايلياء نبي عليه اشرافيتبنياسرائيل، چنانکه خواهيم ديد، آراميها، به ‏ويژه طايفه رکابي، درتاريخ بنياسرائيل جايگاهي تعيينکننده مييابند؛ و اينانند که سننيکتاپرستي موسوي را، در قبال تهاجم بعلپرستي فنيقي، در ميان بنياسرائيلاحياء ميکنند.



    از زمان استيلاي امپراتوري آشور بردولتآرامي سوريه (732 پيش از ميلاد) زبان و خط آرامي به زبان و خط تجاريو ديپلماتيک دولت آشور بدل شد و پس از تصرف بابل به دست هخامنشيان (539پيش از ميلاد) به زبان و خط رسمي دولت هخامنشي نيز بدل گرديد. راز غلبهسريع زبان و خط عربي در ايران دوران اسلامي را بايد در اين پيشينه طولانيجست.



    مهاجرت ابراهيم و ظهور بنياسرائيل

    ابراهيماز تبار سام بود و در حوالي سال 1900 پيش از ميلاد در شهر اور به دنياآمد. او از اور به حران، شهري در شمال شرقي فرات و در کناره راه تجاريبينالنهرين به مديترانه، مهاجرت کرد و سپس راهي کنعان شد. در کنعاننخستين پسر او، از همسر دومش هاجر، به دنيا آمد و او را اسماعيل نام نهاد.



    طبقاسطورههاي يهودي، پيش از تولد اسماعيل، فرشتهاي بر ابراهيم ظاهر شد وخبر داد که اين فرزند «مردي وحشي خواهد بود» و با همگان در ستيز دائم؛ واز او «دوازده رئيس» و«امتي عظيم» پديد خواهد شد. راويان عهد عتيق آشکارانفرتي شگرف از اسماعيل بروز ميدهند. براي نمونه، درگذشت اسماعيل چنينبيان شده است:«و مدت زندگاني اسماعيل صد و سي و هفت سال بود؛ که جان راسپرده بمرد و به قوم خود ملحق گشت.»


    عجيب است که در عهد عتيقهيچ اشاره صريحي به نام اين «امت عظيم» وجود ندارد؛ ولي اشارات پراکنده بهاسباط دوازدهگانه اسماعيل، که داراي رمههاي بزرگ شتر و گوسفندند و درهمسايگي شرقي بنياسرائيل ميزيند، ترديدي باقي نميگذارد که منظور اعراباست. براي نمونه، "خداي اسرائيل" به قوم "برگزيده" خود چنين وعدهميدهد:

    «توانگريدريا به سوي تو گردانيده خواهد شد و دولت امتها نزد تو خواهد آمد... جميعگلههاي قيدار نزد تو جمع خواهند شد و قوچهاي نبايوط تو را خدمت خواهندنمود.»



    نبايوط (نبط) و قيدار دو تن از اسباط دوازدهگانهاسماعيلاند. اشاره خصمانه عهد عتيق به سرشت و سرنوشت اسماعيل و نفرت ازاو و اسباط او روشن ميکند که متن کنوني عهد عتيق در زماني مورد جرح وتعديل قرار گرفته که اعراب دشمن جدي يهوديان به ‏شمار ميرفتهاند؛ و اينتنها در دوران اسلامي است. توجه کنيم که متن کنوني عهد عتيق بر مبناي نسخينشر يافته که قدمت کهنترين آنها تنها به سدههاي نهم و دهم ميلادي/ سوم وچهارم هجري ميرسد.

    اين امر کاملا معقول و محتمل است. يک نمونهآشکار از دستکاريدر روايات عهد عتيق را در داستان مهاجرت ابراهيم از شهراور ميتوان ديد. در سفر پيدايش آمده است: «پس تارح پسر خود ابرام... رابرداشته با ايشان از اور کلدانيان بيرون شدند...» انتساب شهر اور بهکلدانيها نشان ميدهد که متن فوق در دوراني متأخر بر زمان کلدانيهادستکاري شده است.

    قبايل کوچنشين و سامينژاد کلداني قومي جديدندکه در سدههاي نخستين هزاره اول پيش از ميلاد پديد شدند. آنان در شبهجزيره عربستان ميزيستند و با امپراتوري آشور در ستيز بودند. کهنتريناشاره به نام آنها در کتيبههاي آشورنصيرپال دوم (884-859) است. کلدانيهادر سال 623 پيش از ميلاد، به رهبري نبوپولاسر، شهر اور را اشغال کردند ودولت خود را بنيان نهادند. شاهان کلداني بابل، نبوپولاسر و پسرش نبوکدنصر(بختالنصر)، متحدين دولتهاي ايراني عيلام و ماد بودند. چنانکه ميبينيم،عهد عتيق شهر اور را در زمان ابراهيم، قريب به 1300 سال پيش از سلطهکلدانيها بر آن، «اور کلداني» خوانده است.

    طبق اسطورههاي عرب،اسماعيل در سرزمين عربستان به دنيا آمد و پسران او نياي قبايل دوازدهگانهشمالي عرباند. در اين روايت نيز نابت (نبط) فرزند نخست است و نام سايراسباط با روايت عهد عتيق انطباق دارد. به ‏گفته ابنهشام، «عرب جمله ازنسل اسماعيلاند يا از نسل قحطان.» و قحطان بن عابر نيز، که نياي مردم يمنشناخته ميشود، از تبار سام است.[البتهبرخی از مورخین امروزی بر این عقیده اند که تبعید هاجر و اسماعیل بهبیابانهای عربستان[یعنی مکه امروزی] با واقعیت وفق نمیدهد.بلکه ابراهیمآنها را در بیابانهای بئرشبع ساکن ساخت – مرداویز]


    بايدافزود که نام شش قبيله از قبايل دوازدهگانه عرب (نابط، قيدار، ادبيل،حدد،دومه، مسا و تيما) در کتيبههاي آشوري و کتيبههاي به دست آمده درشمال عربستان مندرج است. بدينسان، قدمت اسطورههاي ديني و قومي عرب بسيارکهن، و مستقل از اسطورههاي يهودي، جلوهگر ميشود و هيچ دليل علمي وجودندارد که منابع يهودي را نخستين يا تنها منبع شناخت اساطيري و تاريخياعراب بدانيم. به عکس، تأثير قبايل عرب (اسماعيلي) را در تاريخ کهنبنياسرائيل کاملا ميتوان، حتي در متن کنوني عهد عتيق، رديابي کرد.




    خاندانشاهان آرامي دمشق، که در تحولات دروني قبايل بنياسرائيل نقش جدي و گاهتعيينکننده دارد، بنحدد ناميده ميشود. اين نام به معناي انتساب تبارآنان به فردي به ‏نام "حدد" است. خاندان شاهان بنيحدد در دمشق شخصيتهاييواقعي، نه اسطورهاي، هستند و در کاوشهاي باستانشناسي نقش سنگي بنحددبه دست آمده است، و درکتيبههاي آشوري نيز نام خاندان حدد مندرج است. ازاين خاندان سه تن با نام "بنحدد" در دمشق به حکومت رسيدند. بنحدد اول بادولتهاي بنياسرائيل رابطه دوستانه داشت ولي سرانجام با تحريک يهوديان بهسرزمين اسباط دهگانه شمالي تاخت. بنحدد دوم رهبري اتحاد دوازده دولتسوريه و شرق مديترانه، از جمله اعراب و افرائيم و فنيقي‏ها، را عليهشلمنصر سوم، امپراتور آشور، به دست داشت و در سال 853 پيش از ميلاد جنگيبزرگ را عليه آشوري‏ها اداره کرد و آنان را عقب راند. بنحدد سوم (پسرحزائيل) مغلوب آشوري‏ها شد و به خراجگزار آنان بدل گرديد. سرانجام، در سال732 پيش از ميلاد با توطئه آحاز، شاه يهوديان، امپراتوري آشور به استقلالدولت سوريه، که سياست مقابله با سلطه آشور را آغاز کرده بود، پايان داد.

    به گمان ما، پيوند نام نبط با تاريخ کهن بنياسرائيل نيز از اهميت جدي برخوردار است.

    درعهد عتيق نام "نبط" در دو مورد جايگاه ويژه دارد و در هر دو مورد با دوعصيان بزرگ براي احياء يکتاپرستي موسوي و عليه بتپرستي فنيقي پيوندميخورد. اگر براي اين نام مفهومي نمادين قايل شويم، که در اسطورهشناسيجديد چنين تأويلهايي رايج است، و توجه کنيم که در اساطير عرب نيز پسربزرگ اسماعيل و نياي پيامبر اسلام (ص) "نبط" (نابت) نام دارد، اين مفهومنمادين اهميت جدي مييابد.

    يربعام بن نبط، که رئيس خاندان يوسفانگاشته ميشود، رهبر شورش قبايل دهگانه شمالي بنياسرائيل عليه اشرافيتقبيله يهودا و احياء بتپرستي فنيقي در سرزمين آنان و بنيانگذار دولتافرائيم است[2]. توجه کنيم که اين شورش با هدايت پيامبري به ‏نام اخياءشيلوني آغاز شد. اخيا اهل شيلو است و در دوران پيري خود در اين شهرميزيست. شيلو شهري است در کنار دهکده وادي موسي در اردن امروز (150کيلومتري جنوب شرقي بيتالمقدس). اين منطقه، که از گذشتههاي بسيار دورمأواي مردمي بومي بود، در سده نهم پيش از ميلاد به تصرف دولت يهود درآمد.در سده چهارم پيش از ميلاد سکنه شيلو را با نام اعراب نبطي ميشناسيم. دراوايل سده سوم آنان دولت بزرگي را بنياد نهادند که شيلو پايتخت آن بود.اين شهر، که خرابههاي باستاني آن امروزه با نام يوناني پترا شهرت دارد(به معني شهر سنگي)، از مراکز مهم تجاري جهان آن عصر به ‏شمار ميرفت و درقلب شاهراه تجاري هند و مديترانه جاي داشت.[2:لازمبه توضیح است بسیاری از علاقه مندان به تاریخ هنوز بین بنی اسرائیل و یهودتفاوتی قائل نیستند و یا اطلاعی از آن ندارند،در صورتی دو دولت جداگانه ورقیب جدی هم بوده اند ،حتی قران کریم نیز بین این دو تفاوت قائل شدهاست.نویسنده این مقاله [عبدالله شهبازی] به خوبی این موارد را به تفصیلشرح میدهد – مرداویز]
    مورد ديگر از حضور مفهوم نبط در اساطيربنياسرائيل، تجاوزايزابل، ملکه فنيقي بنياسرائيل، به املاک فردي به ‏نامنبط (نابوت) است و قتل او. اين ماجرا در انقلاب ايلياء نبي و سقوط اشرافيتبنياسرائيل و انهدام نهايي بتپرستي فنيقي در سرزمين اسباط دهگانه شمالي(مملکت افرائيم) جايگاه مرکزي دارد.

    طبق اساطير يهودي، پس ازاسماعيل، از سارا همسر نخست ابراهيم، اسحاق به دنيا آمد. اين پسر، برخلافاسماعيل، دردانه و برگزيده "خداي اسرائيل" است: «عهد خود را با وي استوارخواهم داشت تا با ذريت او، بعد از او، عهد ابدي باشد.» اسحاق در "سرزمينموعود" (کنعان) به دنيا آمد و در اين سرزمين درگذشت. پسر کوچک اسحاق بهنام يعقوب سومين "آباء بنياسرائيل"، پس از ابراهيم و اسحاق، است وبنيانگذار قوم بنياسرائيل.



    "اسرائيل" لقبي است که مَلِکحامل وحي از سوي خداوند به يعقوب داد و به او وعده داد که از تبار وي ملتيفراخواهد روئيد. از آن پس، يعقوب خداي خود را "ال الوه اسرائيل" (خدا،خداي اسرائيل) مينامد و در عهد عتيق قبايل عبراني با نامهاي"بنياسرائيل"، "قبايل اسرائيل"، "ملت اسرائيل" و "خاندان اسرائيل" خواندهميشوند.

    دوازده پسر يعقوب قبايل دوازدهگانه بنياسرائيل، يا"اسباط دوازدهگانه اسرائيل"، را بنيان نهادند. اين قبايل عبارتند از:روبين (روبن)، شمعون (سيمئون)، لاوي (لوي)، يهودا (جودا)، يساکار (يشحر،يساخر)، زبولون (زبلون، زيالون)، دان (دون)، نفتالي (نفتائيل)، جاد، اشير(اشير، اشر، اسر)، مناسه (منسي)، افرائيم و بنيامين (ابنيامين، بنجامين).مناسه و افرائيم پسران يوسف يازدهمين و محبوبترين پسر يعقوباند و دونيمه قبيله منسوب به آنان همان قبيله يوسف است.

    اين ادعا که اعضايقبايل اسرائيل همه از تبار فرزندان يعقوباند پذيرفتني نيست. معقول ايناست که طبق سنن جوامع قبيلهاي فرزندان يعقوب هر يک رياست طايفهاي را بهدست داشتند و هر طايفه به ‏نام رئيس خود شهرت يافت.

    قوم يهود بهيهودا، چهارمين پسر يعقوب، منتسب است. در پايان زندگي يعقوب، يهودا رياستبزرگترين و پرجمعيتترين طايفه بنياسرائيل را به دست داشت و از آن پسقبيله او مهمترين قدرت سياسي بنياسرائيل به‏ شمار ميرفت. دراسطورههاييهودي، که نقش مهمي در تکوين فرهنگ و روانشناسي قومي يهوديان داشته است،يهودا زيرکترين و برجستهترين برادران رقيب يوسف است و شخصيت او الگوييمقبول به‏ شمار ميرود.



    در اين نمادهاي اسطورهاي، نخستينبار با شخصيت يهودا به سان پيرمردي هرزه آشنا ميشويم که نادانسته با عروسخويش، تامار، به گمان آنکه فاحشه است، ميآميزد و در ازاي آن «مُهر و زنارو عصاي خود» را به گرو ميدهد. حاصل اين پيوند دو پسر (فارص و زارح) استکه نياکان دو طايفه از قبيله يهودند. [درشجره نامه ای که انجیل از حضرت عیسی[ع] آورده حضرت عیسی از نسل یکی ازهمین دو پسر یهودا و تامار شناخته میشود :«...و ابراهیم اسحاق را آورد واسحاق یعقوب را و یعقوب یهودا و برادران او را و یهودا فارص و زارح را ازتامار آورد و فارص حصرون را و ... ویسا داود پادشاه را و داود سلیمان را... و ایلعازر متان را و متان یعقوب یوسف شوهر مریم را که عیسی [ع] مسمیبه مسیح از او متولد شد.« انجیل متی.باب اول.16-1 » - مرداویز ]تدوينکنندگان يهودي سفر پيدايش، از زبان يعقوب پيامبر، براي يهودا رسالت فرمانروايي بر بنياسرائيل و جهانيان را وعده ميدهند:

    «اييهودا... دستت بر گردن دشمنانت خواهد بود و پسران پدرت ترا تعظيم خواهندکرد... عصا از يهودا دور نخواهد شد و نه فرمانروايي از ميان پايهاي وي تاکه "شيلو" بيايد. و مر او را اطاعت امتها خواهد بود.»

    اين همان عصايي است که يهودا پيشتر به گرو داده بود!



    يهودانماد دوروئي و خدعه در ميان پسران يعقوب است. از سويي، در ماجراي توطئهبرادران عليه جان يوسف نقش اصلي را به دست دارد و از سوي ديگر در نزديعقوب ساير برادران را مقصر و خود را دوستدار يوسف و عامل نجات جان اوجلوه ميدهد. او با اين خدعه سرانجام جانشين يوسف و فرمانرواي قومبنياسرائيل ميشود.

    يهودا از قتل يوسف به دست ساير برادران ممانعتميکند و انداختن او را در چاه پيشنهاد ميکند ولي اين از سر ترحم نيست؛مرگ در چاهي پر از مار و کژدم قطعاً دردناکتر از مرگي ساده است. چنانخدعهگر است که يوسف در ميان برادران تنها او را داراي رحم و مروتميپندارد و براي نجات خويش به او ملتجي ميشود. چنان قسي است که به لابهبرادر کوچک کمترين وقعي نمينهد. و چنان زيرک است که، به‏ رغم برتري برساير برادران و توانايي در نجات يوسف، اين تصميم هولناک را به آنان نسبتميدهد:

    يوسف... دامن يهودا گرفت. گفت: تو برادر مهتري، ترا حرمت وشفقت بيشتر بود، شفاعتي بکن. يهودا گفت: شفاعت سود نميدارد. گفت: توبهکردم. گفت: اين نه جاي توبه است. گفت: عذر من ازيشان بخواه، کي اگر جرميکردم به کودکي و ناداني کردم. گفت: عذر نميپذيرند. گفت: باري بگو ايشانرا تا اين خرقه به من بگذارند، تا اگر بمانم عورتپوش من باشد، و اگربميرم کفن من باشد. گفت: رضا نميدهند. يوسف گفت: اي برادر، دستي بر کارمن نه. گفت: کار از دست رفت...

    آنگاه که برادران به زندان يوسفميافتند، بي آنکه زندانبان خود را بشناسند، نخستين کس که ساير برادران رامتهم ميکند و تمامي گناه را به ايشان منتسب ميسازد، يهوداست:

    يهوداگفت: من شما را گفتم کي اين معامله را مکنيد. فرمان من نبرديد. اکنون همجان شد و هم سود و زيان و خان و مان شد، و هم پرده ما دريده شد.

    و آنگاه که يوسف، عزيز مصر، آنان را به مجازات تهديد ميکند، باز نخستين کس که لابه و فغان برميآورد يهودا است:

    يهوداروي واپس کرد. نوحه و زاري برآورد کي: وايعقوبا، کاشکي ترا بديدمي تا باتو بگفتمي شومي فعل ما کي در ما رسيد و مکر و حيلت ما پرده روزگار مادريد.

    و سرانجام هموست که پيراهن وصل يوسف را براي پدر ميبرد همانگونه که پيشتر پيراهن خونين يوسف را برده بود.

    درقرآن کريم، ميان واژههاي "بنياسرائيل" و "يهود" تفاوتي محسوس ميتوانديد. در قرآن، "بنياسرائيل" به قوم پيامبراني چون موسي (ع) اطلاق ميشود؛خداوند بنياسرائيل را بر جهانيان برتري داد ليکن قدر نعمتهايي را که برايشان ارزاني شد نشناختند و از راه موسي (ع) و ساير پيامبران رويگردانشدند.

    واژه "يهود" در قرآن کريم ناظر به مفهوم جديدي است که از"قوم يهود" در سدههاي نخست ميلادي شکل گرفته بود. نماد بارز آن کانون‏هاييهودي معاصر پيامبر اسلام (ص) است که بطور عمده در سرزمين‏هاي بينالنهرينو عربستان مستقر بودند و به مبادلات پولي مبتني بر بهره (رباخواري) اشتغالداشتند؛ عملي که قرآن آن را به شدت نکوهش کرده است.

    در قرآن،يهوديان قومي توصيف شدهاند به شدت ناسپاس و حريص بر دنيا. آنان هيچ ربطيبه ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان يعقوب ندارند؛ زيرا کتابخداوند را پنهان کردهاند و گمراهي را بر هدايت ترجيح دادهاند. به سببپيمانشکني و کفر بر آيات خداوند و کشتن پيامبران، خداوند بر دلهايشان مهرنهاده است و جز اندکي از ايشان ايمان نخواهند آورد؛ و به سبب گرفتن ربا وخوردن اموال مردم عذابي دردناک در انتظارشان است. آنان منکر و دشمن پيامخداوند، کينتوزترين دشمناسلام و مسلمانان و فسادکنندگان بر روي زمين ومورد لعن خداوندند. و سرانجام، خداوند ايشان را "حزب شيطان" ميخواند.(استحوذ عليهمالشيطان، فانسيهم ذکر الله، اولئک حزب الشيطان، الا ان حزبالشيطان هم الخاسرون.)



    مسلمانان نيز کم و بيش ميانمفاهيم "بنياسرائيل" و "يهود" تمايز قايل بودهاند. براي نمونه، ميبدي(سده ششم هجري) از «جهودان بنياسرائيل» سخن ميگويد و عموماً ميان"بنياسرائيل" و "جهودان" تمايز قايل است. در روايات اسلامي، اشرافيت يهودسخت با پيامبران بنياسرائيل دشمني داشتند. ميبدي مينويسد:

    روايتکردهاند که جهودان هفتاد پيغمبر در اول روز بکشتند و چندين زاهد برخاستندتا امر معروف کنند و ايشان را از آن قتل باز دارند و در آخر روز ايشان رانيز بکشتند.

    عناد اشرافيت يهود با پيامبران بنياسرائيل تابدانجاست که، طبق روايت مقاتل بن سليمان، خداوند ذوالکفل پيامبر را ازمعاشرت با ايشان منع کرد. (منع الله ذوالکفل من اليهود.)



    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  2. #2
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: سیری در تاریخ بنی اسرائیل

    سيري در تاريخ و انديشه سياسي يهود

    «قسمت دوم»


    نویسنده :عبدالله شهبازي



    پیشینه کنعانی و ظهور دولت یهود

    کنعان،يا فلسطين امروزين، سرزميني است بسيار کهن که پيشينه فرهنگ در آن بهدوازده هزار سال پيش از ميلاد ميرسد. کهنترين بقاياي زندگي روستايي بهدست آمده در آن به پنج هزار سال پيش از ميلاد تعلق دارد.
    سرزمين کنعان در سال 1469 پيش از ميلاد، در زمان فرعون توتمسيس سوم (1490-1436)، بنيانگذار امپراتوري مصر، به تصرف اين دولت درآمد.

    ازسده پانزدهم پيش از ميلاد در کتيبههاي مصري نام "کنعان" به ثبت رسيده استو در اسفار پنجگانه نيز همين نام را دارد؛ سرزميني توصيف شده که «شير وشهد در آن جاري است.» "کنعان" واژه سامي و به معني تجار پشم قرمز است زيرااين منطقه کانون تجارت و صنعت رنگرزي بود و منسوجات آن، که در اسفارپنجگانه از آن با نام "قرمز" ياد شده، از معروفترين کالاهاي تجاري زمانخود بود. يوناني‏ها کنعاني‏ها را "فنيقي" ميناميدند که به همين معناست.

    کنعاني‏هااز گذشته دور فرهنگي شکوفا را در اين سرزمين بنا نهادند. مردمي تاجرپيشهبودند و از هزاره سوم پيش از ميلاد جبل (ببلاس) و صور و صيدا شهرهاي مهمايشان و بنادر اصلي تجاري درياي مديترانه بود. آنان کهنترين دريانوردانجهان به ‏شمار ميروند و در سواحل اسپانيا، مالت، شمال آفريقا، سارديني وسيسيل داراي کلنيهايي بودند. در آغاز هزاره اول پيش از ميلاد، کنعاني‏هاالفباي خود را (خط فنيقي) پديد ساختند. اين خط "مادر" خط عبري است.



    باورود طوايف عبراني و فلسطيني، کنعاني‏ها بخشهاي جنوبي سرزمين خود را ازدست دادند ولي در حاشيه دريا، به ‏ويژه در دو بندر مهم تجاري صور و صيدا(صيدون) ، همچنان حضور داشتند و شهر- دولتهاي مهمي را پديد ساختند. درزمان داوود و سليمان، شاه کنعاني صور به ‏نام حيرام با اين دو رابطهدوستانه داشت. چنانکه خواهيم ديد، حيرام در اساطير يهودي، و نيز در اساطيرفراماسونري، جايگاهي برجسته دارد.

    به‏ نوشته رافائل پاتاي، دردوران سلطنت سليمان، قبايل کنعاني ساکن سرزمين‏هاي بنياسرائيل بتدريج باقبايل عبراني آميخته شدند. در دوران سلطه روميها واژه "کنعاني" به گروهياز "يهوديان" اطلاق ميشد که به شدت ضد رومي بودند. نخستين بنادر شمالآفريقا را کنعاني‏ها بنيان نهادند و تا سده دوم ميلادي بقاياي کارتاژي‏هاياين منطقه خود را "کنعاني" ميخواندند. در نقوش تختجمشيد، تصاويرکنعاني‏ها حک شده که در کنار ساير اقوام هداياي خود را به نزد داريوشميبرند.

    در سال 1150 پيش از ميلاد سلطه مصر بر سرزمين کنعان پايانيافت و در حوالي سال 1029 ساختار سياسي طوايف عبراني به دست شائول(طالوت)، از طايفه بنيامين، به صورت دولت درآمد. او نخستين شاه قبايلبنياسرائيل است و 24 سال (تا سال 1004) سلطنت کرد. سپس، داوود، از قبيلهيهودا و کوچکترين پسر يسه،به سلطنت رسيد. در آغاز سلطنت شائول شمار قبايلدوازدهگانه بنياسرائيل 300 هزار نفر و جمعيت قبيله يهودا 30 هزار نفرگزارش شده است.

    تنها منبع شناخت تاريخنگاري جديد از داوود رواياتعهد عتيق است. طبق اين روايات، دوران داوود معاصر است با اقتدار بيست ويکمين سلسله فراعنه مصر (1075-664 پيش از ميلاد) به ‏ويژه پسوسنس اول(1044-994).



    يهوديانداوود و سليمان را پيامبر نميدانند؛ آنان را نخستين پادشاهان و نماد قدرتو شوکت خويش ميشمرند. در دربار آنان فردي به‏ نام ناتان نبي حضور داشت وواسطه ارتباط شان با "يهوه" بود. ما داوود و سليمان مندرج در عهد عتيق رابا داوود و سليمان پيامبر (ع)، آنگونه که در قرآن کريم و روايات اسلاميميشناسيم، يکي نميدانيم. اسطورههاي امروزين يهودي نيز با تصويريکه در گذشته از داوود و سليمان پيامبر، از جمله در ميان اعراب، رواج داشتهقطعاً يکسان نيست. درباره انتساب داوود و سليمان به تبار يهودا دليلي جزادعاي عهد عتيق در دست نيست و اين مجموعه کتبي است که در طول اعصارمتمادي، از جمله در دوران تبعيد اشرافيت يهود به بابل، بارها و بارها موردبازبيني و بازسازي قرار گرفته است. همچنين، جز ادعاي عهد عتيق، دليلينداريم که خاندان سلطنتي داوودي يهود را از تبار داوود پيامبر بدانيم. درآينده با فرايند طولاني تدوين عهد عتيق و تأثير اشرافيت و کاهنان يهودي دربازنويسي آن در اعصار و ازمنه مختلف بطور مشروح آشنا خواهيم شد. بنابراين،زماني که در اين پژوهش از داوود و سليمان سخن ميگوئيم منظور دو پادشاهيهودي است آنگونه که در روايات يهودي تصوير شدهاند.(برخینیز عقیده دارند افرادی چون لوط[ع]،یعقوب[ع]،اسحاق[ع] و...... در حقیقتشیوخ بنی اسرائیل بوده اند که در سنت تاریخ نگاری بعدی تبدیل به پیامبرانبنی اسرائیل شدند – مرداویز)

    طبق اساطير يهودي، داوود درجنگ با فلسطينيها مورد توجه شائول قرار گرفت، به دربار او راه يافت ودامادش شد. جنگاوري و اقتدار داوود شائول را به هراس انداخت و تصميم بهقتل او گرفت ولي موفق نشد؛ داوود به نزد اخيش، شاه فلسطينيها و دشمنسرسخت بنياسرائيل، پناه برد. سرانجام، قبايل بنياسرائيل در جنگي سخت ازفلسطينيها شکست خوردند و شائول به قتل رسيد. داوود در حبرون مستقر شد واز سوي قبيله يهودا به شاهي برگزيده شد. او هفت سال و نيم شاه يهود بود.پس از جنگ‏هاي سخت با ساير قبايل بنياسرائيل و شکست پسران شائول سرانجامبيتالمقدس را تصرف کرد و "پادشاه بنياسرائيل و يهود" شد. داوود در 30سالگي شاه يهود شد و 40 سال سلطنت کرد؛ هفت سال و نيم بر قبيله يهودا و 33سال بر تمامي بنياسرائيل. زمان وفات داوود را حوالي سال 965 پيش از ميلادميدانند. بدينسان، در دوران داوود، دولتي واحد از قبايل دوازدهگانهبنياسرائيل، در زير سلطه قبيله يهودا، تأسيس شد.

    چنانکه ديديم،سلطه داوود و قبيله يهود بر ساير قبايل بنياسرائيل از طريق خيانت بهبنياسرائيل و پناه بردن به دشمنان قوم خود، يعني مهاجرين کرتي(فلسطينيها)، به دست آمد. درواقع، اين فلسطينيها بودند که با درهم شکستناقتدار نظامي بنياسرائيل و قتل شائول راه را براي صعود داوود هموارکردند؛ و او سپس از طريق جنگ‏هاي خونين بنياسرائيل را مقهور ساخت. دردوران داوود و در پيرامون دربار او يک اليگارشي اشرافي شکل گرفت و اين امرنارضايتي بنياسرائيل را برانگيخت و به شورشي بزرگ عليه داوود انجاميد.رهبري اين شورش را ابشالوم، پسر داوود، به دست داشت که «دلهاي مرداناسرائيل» با او بود. سرانجام، در جنگي خونين شورشيان شکست خوردند وقتلعامي سخت صورت گرفت. تعداد کساني که به دست «بندگان داوود» به قتلرسيدند بيست هزار نفر گزارش شده است. ابشالوم نيز در اين نبرد به قتلرسيد؛ و «جان داوود و پسران و دختران و زنان و متعههايش» نجات يافت. اينماجرا نيز پيوند داوود را با قبيله يهودا نگسست و ساير قبايل بنياسرائيلهمچنان سلطنت داوود را حکومت يهوديان ميانگاشتند:

    جميعمردان اسرائيل نزد پادشاه آمدند و به پادشاه گفتند چرا... مردان يهودا تورا دزديدند... مردان يهودا به مردان اسرائيل جواب دادند از اين سبب کهپادشاه از خويشان ما است، پس چرا از اين امر حسد ميبريد؟... مرداناسرائيل در جواب گفتند... حق ما در داوود از شما بيشتر است، پس چرا ما راحقير شمرديد.

    بدينسان، از زمان داوود، در رواياتاسفار پنجگانه مفاهيم "اسرائيل" و "يهود" جدا ميشود و به دو گروه متمايزاطلاق ميگردد. حکومت داوود و قبيله يهودا بر بنياسرائيل را بايد مبداءفرايندي طولاني دانست که سرانجام از طريق حذف ساير قبايل بنياسرائيل بهشکلگيري "قوم يهود" انجاميد.

    اسطوره داوود بنياني است کهانديشه و ساختار سياسي يهوديت بر آن استوار است. مفهوم "برگزيدگي الهي" و"سلطنت ابدي خاندان داوود" محوري را پديد ساخته که طي سدههاي متمادييهوديان وحدت سياسي خود را، به ‏رغم پراکندگي جغرافيايي، در پيرامون آنتداوم بخشيده و انگيزش و آرمان‏هاي سياسي خود را از آن گرفتهاند. خاندانداوود اسطورهاي کاملا قومي است و نماد قدرت و شوکت يهوديان به ‏شمارميرود؛ و در اين معنا حتي با ساير قبايل بنياسرائيل نيز پيوند ندارد.

    تدوينکنندگانعهد عتيق تعمدي آشکار و شگفت در رواج فرهنگ مبتني بر آميختگي (هرج‏ ومرج) جنسي و تقدسزدايي اخلاقي از پيامبران داشتهاند؛ و شالودهاي را کهبا داستان رفتار ناستوده ابراهيم در مصر،[1] داستان لوط و دخترانش،[2] آميزش يهودا و عروسش و داستانهاي مشابه ديگر بنيان نهادهاند، تداوم ميبخشند. سرآغاز اسطوره "خاندان داوود" به "کتاب روت" ميرسد.

    "کتاب روت"با داستان مردي از قبيله يهودا آغاز ميشود. او در زمان قحطي به موآبميرود و در آنجا با زني، که به بنياسرائيل تعلق ندارد، به‏ نام روتازدواج ميکند. مرد يهودي ميميرد و نعومي، مادرش، و روت، بيوهاش، سال‏هادر موآب تنها ميمانند. سرانجام، اين دو به سرزمين يهود ميروند و روت درکشتزار يکي از سران قبيله يهودا، به ‏نام بوعز، به کار ميپردازد. اين دوزن مستمندند. روت به راهنمايي نعومي نيمه شب پنهان به خوابگاه بوعزميرود، در کنار او ميخسبد، صبحگاه شش کيل جو از او ميگيرد و به عنوانارمغان براي نعومي ميبرد. اين سرآغاز شيفتگي بوعز و وصلت او با روت است.چنين است که روت زيبا و نعومي محيل و دلاله به ثروت و شوکت ميرسند. بوعزو روت نياکان داوودند. بدينسان، شجرهاي که با زناي يهودا و عروسش آغاز شدتداوم مييابد و خانداني را بنياد مينهد که "برگزيدگان يهوه" و رهبرانمشروع تمامي بنياسرائيل به‏ شمار ميروند.

    در تصوف يهودي(کابالا)، شخصيت داوود در موجودي خدايگونه به ‏نام شخينا تجلي مييابد کهسلطنت جهان فرازميني را به دست دارد. سلطنت زميني خاندان داوود نيزهيچگاه منقطع نميشود و در تبار او هماره تداوم دارد؛ و سرانجام از اينتبار مِلِخ (ملک، پادشاه) يا مشيا (مسيح) ظهور خواهد کرد و سيطره يهوديان،و در رأس آنان خاندان داوود، را بر سراسر جهان برقرار خواهد نمود.صهيونيسم، به عنوان يک ايدئولوژي جديد، بر اصل برگزيدگي و رسالت جهاني"قوم يهود" مبتني است و درونمايه خويش را از اسطوره خاندان داوود گرفتهاست. به عبارت ديگر، انطباق همان اسطوره است بر فرهنگ و دنياي جديد.

    تصويريکه عهد عتيق از شخصيت داوود به دست ميدهد بيشک در تکوين روانشناسي فرديو اجتماعي و فرهنگ قوم يهود به شدت موثر بوده است. در اين روايت، داوودسلطاني است قدرتطلب، قسي و غرق در فساد دربار باشکوه خود.
    اوچنان بيرحم و کينهتوز است که در دوران سلطنت خويش، هفت پسر بيگناه شائولرا که در پناه او ميزيند، به دشمنان خاندان شائول، از قومي بيگانه بابنياسرائيل، تحويل ميدهد تا به انتقام گذشته بر دار کشند. و تنها ايننيست. داوود دهها زن در حرم خود دارد و حتي همسران شائول را نيز به تصرفدرآورده است به ‏رغم اينکه همسر نخست او دختر شائول است. اين زنان به مرگيتدريجي محکوماند بيآنکه داوود نظري به ايشان افکند. معهذا، او چنانهوسباز است که با بتشبع، همسر زيباي اورياء حتي،[hati – نام قومی بودهاست در آسیای کهین – مرداویز] ميآميزد و سپس، به قصد تصاحب دائم اين زن،سردار دلير و وفادار خود را به قتل ميرساند. بتشبع مادر سليمان، جانشينداوود، است.

    پسران داوود نيز، چون پدر، بدکار و شريرند. يکي چنانفاسد است که با خواهر خويش ميآميزد. خواهر کار را به رسوايي ميکشد تنهابه اين دليل که بيرضاي او و بيرضاي پدر صورت گرفته است. و پسر ديگر «درنظر تمامي اسرائيل» با همسران پدر ميخسبد. سليمان نيز «هفتصد زن بانو وسيصد متعه» دارد که يکي دختر فرعون مصر است. و تأثير اين زنان بر او چناناست که در پيري دل او را از خدا برميگردانند و سليمان را به «پيرويخدايان غريب» مايل ميسازند. بدين دليل، سليمان مورد نفرين خدا قرارميگيرد و پس از مرگ او مملکتش متلاشي ميشود.

    عهد عتيق سرشار از چنين ايستارهاي اخلاقي و الگوهاي رفتاري است.

    دراواخر هزاره دوم پيش از ميلاد، مهاجريني جديد به سرزمين کنعان پاي نهادندکه در اسناد رامسس سوم، فرعون مصر (1198-1166)، «مردم درياها» ناميدهميشوند. آنان سکنه دريانورد جزاير درياي اژه، ميان ترکيه و يونان، بودند.اين قوم، پس از جنگ‏هاي سخت با کنعاني‏ها و عبراني‏ها سرانجام سلطه خود رابر بخشي از سواحل سرزمين کنعان مستقر ساخت.
    اين قوم "فلسطيني"خوانده ميشدند و نام کنوني سرزمين کنعان يادگار آنان است. اطلاق اين نامبر سرزمين کنعان به معناي آن نيست که سکنه کنوني فلسطين از تبار اينقوماند. در طول دوران‏هاي پسين، مهاجرتها و آميختگيهاي نژادي فراوان رخداده است. در سدههاي اخير بر مردم سرزمين فلسطين عنصر نژاد و فرهنگ ساميعرب غلبه دارد. داستان سامسون و دليله و نيز جنگ‏هاي داوود و جالوت، سردارفلسطيني، به اين دوران تعلق دارد. داوود سرانجام توانست سرزمينبنياسرائيل را از سلطه مهاجرين اژهاي برهاند. از اين زمان مهاجريناژهاي تنها در حاشيه دريا سرزميني کوچک در اختيار داشتند. بندر غزه کانوناصلي فلسطينيها بود.

    طبق اسطورههاي يهودي، پس از داوود، پسرشسليمان به سلطنت رسيد. و طبق همين اسطورهها در زمان سليمان (965-928)دولت يهود و بنياسرائيل به اوج شکوه و شوکت خود رسيد؛ به دولتي بزرگ درميان مصر و بينالنهرين بدل شد و سپس رو به انحطاط نهاد. در زمان سليماننيز رابطه اشرافيت قبيله يهود با اتباع خويش تبعيضآميز و سلطهگرانه است.

    بادرگذشت سليمان و آغاز سلطنت پسرش، رحبعام، بحراني که از نيمه دوم سلطنتسليمان آغاز شده بود شعلهور شد. در سال 928، ده قبيله مستقر درسرزمين‏هاي شمالي بنياسرائيل، به ‏رهبري قبيله افرائيم (سبط افرائيم پسريوسف)، بر اشرافيت يهود شوريدند و در سرزمين‏هاي خويش دولت مستقل خود رابه پا کردند. رهبري اين شورش با يربعام بن نبط از قبيله افرائيم است.

    سرآغازاين شورش به زمان سليمان ميرسد؛ آنگاه که گروهي از بنياسرائيل عليهاحداث معبد و کاخ باشکوه سليمان در اورشليم (بيتالمقدس) قيام ميکنند.احداث معبد و کاخ فوق درواقع همان عصيانبتپرستانه سليمان است بر ضد آئينموسوي که او را ملعون خداوند قرار داد.

    معمار محراب و مکانهايپرستش در معبد سليمان فردي به ‏نام حيرام ابيف است که از جانب پدر فنيقي ومادرش از بنياسرائيل است. سليمان از دوست خود حيرام، شاه صور، براي احداثمعبد ياري ميطلبد و او حيرام ابيف را به بيتالمقدس ميفرستد.

    حيرامشاهي ثروتمند بود و در زمان او صور امپراتوري مستعمراتي درياي مديترانه وقدرت بزرگ تجاري منطقه به‏ شمار ميرفت. دولت فنيقي صور در اين زمان، و درسدههاي پسين، کانون اصلي پرستش بعل و مروج اين آئين در منطقه بود. بعلواژه کهن سامي به معناي خداوند است که بت گوساله طلايي يکي از نمادهاي آنبود. ثروت فنيقي‏ها و پيوندهاي گسترده تجاري آنان با سراسر منطقه مديترانهو سواحل آن در غرب و با شبه جزيره عربستان و سوريه و بينالنهرين و ايراندر شرق، طبعاً عاملي مهم در اشاعه آئين بعلپرستي بود. در اين زمان حيرامبندر صور را به شهري زيبا بدل کرد و در آن معابد و مجسمههاي عظيم "بعل"را برافراشت و همين امر بر سليمان اثر گذارد.

    توصيفي که از معبدسليمان روايت شده آن را پرستشگاهي باشکوه مينماياند سرشار از آذينهايطلايي که در محراب آن دو کروبي عظيم از طلا نصب است. اين کروبي چيزي نيستجز گوساله طلايي بالدار (شبيه نقوش حيوانات بالداري که در تختجمشيدمييابيم) که با نامهايي چون ملکم و ملکارت خوانده ميشد و نمونههاي آندر کاوشهاي باستانشناسي به دست آمده است. اين همان آئين پرستش گوسالهطلايي است که در روايات اسلامي آن را "گوساله سامري" مينامند.

    درسدهسيزدهم ميلادي، با پيدايش تصوف يهودي (کابالا) در اسپانياي مسيحي،مفهوم بعل بار ديگر به عنوان واژهاي مقدس، و اين بار به معناي "اسماءرازآميز الهي"، سر برکشيد. امروزه، بعل شم، به معناي "استاد اسماء الهي"،عنوان آموزگاران و مرشدان تصوف يهودي است. در سده هيجدهم، اسطوره حيرامنيز در بنياد آئينهاي فراماسونري جاي گرفت؛ احداث معبد سليمان سرآغاز اينطريقت رازآميز انگاشته شد و حيرام نخستين معمار آن. اين پديده تصادفي نيستو دقيقاً بايد به معناي تکريم احياءگر پرستش بعل ارزيابي شود.



    اشرافيت يهود و دولت افرائيم


    ازاين پس، دولت يهود در سرزمين جنوبيکه به قبيله يهود و بخش کوچکي از آن،مجاور با سرزمين افرائيم، به قبيله بنيامين تعلق داشتمستقر بود و دولتافرائيم در سرزمين پهناور شمالي. دولت افرائيم سواحلي گسترده نيز دراختيار داشت و همسايگي آن با دولت آرامي سوريه و دولتهاي کنعاني صور وصيدا موقعيت تجاري برجستهاي در اختيارش مينهاد؛ ولي دولت يهود به دليلاستقرار دولت فلسطين در سواحل آن به دريا دسترسي نداشت.

    جايگزينيبتپرستي کنعاني با يکتاپرستي موسوي طبعاً نميتوانست در ميان بنياسرائيلبيپژواک باشد. خاندان يوسف، به ‏رهبري يربعام و مادرش، در رأس اين اعتراضجاي داشت. مادر يربعام، به ‏نام صروعه، ظاهراً بيوهزني محترم و متنفذ درميان بنياسرائيل بود زيرا نام او در روايات عهد عتيق به ثبت رسيده است.طبق همين روايات، پس از شورش فوق، سليمان فرمان رياست يربعام را بر خاندانيوسف صادر کرد. اين اقدام براي ساکت کردن يربعام بود، ولي ماجرا پاياننيافت. پيامبري به نام اخياء شيلوني با يربعام ديدار کرد و پيام خداوند رابه او ابلاغ نمود که به دليل گروش سليمان به بتپرستي رياست ده قبيلهبنياسرائيل را به او سپرده است.

    پساخيا... به يربعام گفت... يهوه خداي اسرائيل چنين ميگويد اينک من مملکترا از دست سليمان پاره ميکنم و ده سبط به تو ميدهم... چون ايشان مرا ترککردند و عشتورت، خداي صيدونيان، و کموش، خداي موآب، و ملکوم، خدايبنيعمون، را سجده کردند و در طريقهاي من سلوک ننمودند.
    بدينسان، با مرگ سليمان، شورش خاندان يوسف با اجتماع بزرگان اسباط دهگانه بنياسرائيل در شهر شکيم آغاز شد:

    ورحبعام [پسر سليمان و شاه يهود] به شکيم رفت زيرا که تمامي اسرائيل بهشکيم آمدند تا او را پادشاه بسازند... آنگاه يربعام [رئيس خاندان يوسف] وتمامي جماعت بنياسرائيل آمدند و به رحبعام عرض کرده گفتند: پدر تو يوغ مارا سخت ساخت اما تو الان بندگي سخت و يوغ سنگيني را که پدرت بر ما نهادسبک ساز و تو را خدمت خواهيم نمود... [رحبعام] گفت: پدرم يوغ شما را سنگينساخت اما من يوغ شما را زياده خواهم گردانيد. پدرم شما را به تازيانههاتنبيه مينمود اما من شما را به عقربها تنبيه خواهم کرد.

    تجمعسران قبايل در شکيم نشان ميدهد که اينان مرکزيت بيتالمقدس را، که اينککانون بتپرستي انگاشته ميشد، به رسميت نميشناختند. چنين بود که سرزمينبنياسرائيل به دو دولت تقسيم شد: دولت افرائيم و دولت يهود.

    و چونتمامي اسرائيل ديدند که پادشاه ايشان را اجابت نکرد، آنگاه قوم پادشاه راجواب داده گفتند ما را در داوود چه حصه است... اي اسرائيل به خيمههاي خودبرويد و اينک اين داوود به خانه خود متوجه باش... پس اسرائيل تا به امروزبر خاندان داوود عاصي شدند... [و يربعام را] بر تمام اسرائيل پادشاهساختند و غير از سبط يهودا، فقط، کسي خاندان داوود را پيروي نکرد.



    درپي اين ماجرا، خاندان يوسف دولت اسباط دهگانه بنياسرائيل را بنيان نهادو يربعام به عنوان نخستين شاه (928-907 ق. م.) دولت افرائيم به قدرت رسيد.

    ازاين پس، دولت يهود در سرزمين جنوبيکه به قبيله يهود و بخش کوچکي از آن،مجاور با سرزمين افرائيم، به قبيله بنيامين تعلق داشتمستقر بود و دولتافرائيم در سرزمين پهناور شمالي. دولت افرائيم سواحلي گسترده نيز دراختيار داشت و همسايگي آن با دولت آرامي سوريه و دولتهاي کنعاني صور وصيدا موقعيت تجاري برجستهاي در اختيارش مينهاد؛ ولي دولت يهود به دليلاستقرار دولت فلسطين در سواحل آن به دريا دسترسي نداشت.

    پس ازاستقلال دولت افرائيم، تا سال‏هاي طولاني، ميان اين دو دولت ستيز سياسي وجنگ‏هاي نظامي خونين در جريان بود. علت اين ستيزها سياست عنادآميز دولتيهود و خاندان داوود بود که خود را برگزيده "خداي اسرائيل" و "شبانبنياسرائيل" ميدانستند و براي خويش حق حاکميت بر تمامي قبايل اسرائيل راقائل بودند.

    در عهد عتيق از دولت قبايل دهگانه شمالي با نامهاي"اسرائيل" و "افرائيم"، هر دو، ياد شده است. نمونههاي کاربرد نام"اسرائيل" را در کتاب پادشاهان و کتاب تواريخ ايام ميتوان يافت و کاربردنام "افرائيم" را در کتاب اشعياء نبي و کتاب ارمياء نبي. براي نمونه، کتاباشعياء نبي استقلال قبايل دهگانه از دولت يهود را «جدا شدن افرائيم ازيهودا» ميخواند؛ و در جاي ديگر ستيز دو دولت بنياسرائيل را چنين توصيفميکند: «و حسد افرائيم رفع خواهد شد و دشمنان يهودا منقطع خواهند گرديد.افرائيم بر يهودا حسد نخواهد برد و يهودا افرائيم را دشمني نخواهد نمود.»برخي نويسندگان يهودي معاصر نيز نام دقيق دولت فوق را "مملکت افرائيم"ميدانند.

    يعقوب در ميان نوههاي خود به افرائيم بيشترين علاقهرا داشت همانگونه که يوسف محبوبترين پسر او بود. از يعقوب روايت شده کهسبط دو پسر يوسف، به‏ ويژه افرائيم، قومي بزرگ را بنيان خواهند نهاد؛ و«ذريت آنها امتهاي بسيار خواهند گرديد» تا بدانجا که بنياسرائيل در ميانخويش چنين دعا خواهند کرد «خدا تو را مثل افرائيم و مناسه گرداند.»

    بنظرميرسد که در گذشته دور، پيش از مستحيل شدن ساير قبايل بنياسرائيل درقبيله يهود، قبيله افرائيم و خاندان يوسف در ميان بنياسرائيل از احترام واقتدار فراوان برخوردار بودند و رقيب اصلي يهوديان و خاندان داوود به‏شمار ميرفتند.

    تعمق در متن کنوني عهد عتيق روشن ميکند که دردوران طولاني اقتدار اشرافيت يهود بر بنياسرائيل، به‏ ويژه پس از پايانهويت مستقل ساير قبايل و ادغام تمامي آنان در مجموعهاي جديد به‏ نام "قوميهود"، حذف و اضافات فراوان در متون ديني و تاريخي بنياسرائيل به سوديهوديان، و به‏ ويژه بر ضد خاندان يوسف، صورت گرفته است. براي نمونه، کتابپادشاهان و کتاب تواريخ ايام پادشاهان به دو گونه ناميده ميشود. در يکجااز «کتاب تواريخ ايام پادشاهان اسرائيل»سخن ميرود و در جاي ديگر همين اثر«کتاب تواريخ ايام پادشاهان يهودا» خوانده ميشود. روشن است که در دورانسلطه شاهان يهود متني کهن درباره "تاريخ بنياسرائيل" مورد بازبيني وبازسازي قرار گرفته و به تاريخ رسمي قوم يهود بدل شده است؛ هرچند برخيبقاياي متون کهن در نسخه جديد بر جاي مانده است. بازنويسي اين تاريخ دردوران تبعيد اشراف و روحانيون يهودي در بابل مورد ترديد نيست. همچنين روشناست که تنها متون کهن بنياسرائيل منابع موجود نبوده است. براي نمونه، درکتاب دوم تواريخ ايام به منابعي چون تواريخ ناتان نبي و اخياء شيلونيارجاع داده ميشود که در مجموعه حاضر موجود نيست. به اين دليل عجيب نيستکه در روايات متعلق به اين دوران، بسياري از نفرينهاي "خداي اسرائيل" بهبنياسرائيل درواقع به مملکت افرائيم، يعني اسباط دهگانه شمالي، بازميگردد؛ زيرا در اين زمان دو مفهوم "بنياسرائيل" و "يهود" کاملا متمايزاست و به دو واحد سياسي مستقل و متعارض اطلاق ميگردد.

    خاندانيوسف (سران قبيله افرائيم) نه تنها سلوکي دوستانه با ساير قبايلبنياسرائيل داشت بلکه خود را پاسدار سنن موسوي در قبال بدعتهاي کنعاني ومصري سليمان ميدانست؛ و همين سبب شد که قبايل ديگر در زير پرچم آن دولتيمستقل را به پا کنند و خود را از سلطه اشرافيت يهود رهايي بخشند.
    دولت افرائيم تا زمان اشغال سامريه، پايتخت آن، به دست آشور به مدت 208 سال (928-720) موجوديت داشت.

    تاريخ اين دولت را به چهار مرحله بايد تقسيم نمود:

    1- دورانحکومت خاندان يوسف. در اين دوران کوتاه (928-906) دولت افرائيم باتوطئههاي سهمگين يهوديان مواجه است. اين توطئهها سرانجام به سقوط خاندانيوسف و کشتار و انهدام کامل آنان ميانجامد.
    2- دوران حکومت سران قبيله يساکار (906-882). در اين دوران نيز رويه يهوديان در قبال دولت افرائيم به سان گذشته است.
    3- دوران سلطنت خاندان عُمري (882-842). در اين دوران اشرافيت يهود و افرائيم و خاندان‏هاي سلطنتي داوود و عُمري متحد و هم مشرباند.
    4- دورانپس از انقلاب ايلياء نبي (842-720). در اين دوران، بار ديگر مملکت افرائيمهدف حمله اشرافيت يهود قرار ميگيرد و سرانجام با دسيسه آنان به دست دولتآشور منهدم ميشود.


    نخستين توطئه اشرافيت يهود عليه دولت افرائيم بلافاصله پس از اعلام استقلال قبايل دهگانه بنياسرائيل آغاز ميشود:

    ورحبعام پادشاه ادوم را، که سردار باجگيران بود، فرستاد و تمامي اسرائيلاو را سنگسار کردند که مرد. و رحبعام پادشاه تعجيل نموده، بر عرابه خودسوار شد و به اورشليم فرار کرد.

    رحبعام پس از شکست اين دسيسه، دربيتالمقدس سپاهي عظيم از قبايل يهود و بنيامين فراهم آورد و به سرزمينقبايل شمالي تاخت؛ ولي پيامبري بنام شمعيا آنان را از جنگ با برادران خويشمنع کرد و سپاه رحبعام فروپاشيد. معهذا، اين ستيز به پايان نرسيد و درتمامي دوران 17 ساله سلطنت رحبعام بر دولت يهود (928-911) ميان او و دولتافرائيم جنگ بود. در زمان ابيام (ابيا)، پسر رحبعام و شاه يهود (911-908)،تهاجم يهوديان به دولت افرائيم اوج يافت و اين سرزمين آماج کشتاريبيرحمانه قرار گرفت. اين حادثه لطمات شديدي بر پيکر قبايل دهگانه شماليوارد ساخت و زمينههاي سقوط و انهدام خاندان يوسف را فراهمساخت.

    وکاهنان کرناها را نواختند و مردان يهودا بانگ بلند برآوردند و... خدايربعام و تمامي اسرائيل را به حضور ابيا و يهودا شکست داد. و بنياسرائيلاز حضور يهودا فرار کردند... و ابيا و قوم او آنها را به صدمه عظيمي شکستدادند؛ چنانکه پانصد هزار مرد برگزيده از اسرائيل مقتول افتادند. پسبنياسرائيل در آن وقت ذليل شدند و بنييهودا، چون که بر يهوه خداي پدرانخود توکل نمودند قوي گرديدند... و يربعام در ايام ابيا ديگر قوت بهمنرسانيد و خداوند او را زد که مرد.

    از اين پس، در عهد عتيقروايتي متناقض با آنچه گذشت آغاز ميشود. آشکارا ما با دو متن سر و کارداريم؛ اولي کهنتر به ‏نظر ميرسد و دومي بايد اضافات پسين يهوديان باشد.چنانکه ديديم، آئين پرستش گوساله طلايي را يهوديان آغاز کردند ولي از اينپس آن را به افرائيميان نسبت ميدهند. در چرخشي عجيب، قبايل دهگانه شماليسخت شيفته بتخانه اورشليم معرفي ميشوند تا بدانجا که يربعام از سفر آنانبه پايتخت دولت يهود به هراس ميافتد و خود بتخانههايي به پا ميکند. دراين روايت جديد، شاه يهود فرمانروا و "آقاي" مشروع تمامي بنياسرائيل استو يربعام حکمراني غاصب.

    و يربعام در دل خود فکر کرد که حال سلطنتبه خاندان داوودخواهد برگشت. اگر اين قوم به جهت گذرانيدن قربانيها بهخانه خداوند به اورشليم بروند، همانا دل اين قوم به آقاي خويش، رحبعامپادشاه يهودا، خواهد برگشت و مرا به قتل رسانيده نزد رحبعام، پادشاهيهودا، خواهند برگشت. پس پادشاه مشورت نموده، دو گوساله طلا ساخت و بهايشان گفت براي شما رفتن به اورشليم زحمت است، هان اي اسرائيل خدايان توکه ترا از زمين مصر برآوردند. و يکي را در بيتئيل گذاشت و ديگري را دردان قرار داد. و اين امر باعث گناه شد.

    کمي بعد، چرخش دوم صورتميگيرد. اينک يهوديان مناديان يکتاپرستي موسوياند و مبلغان خود را بهسرزمين افرائيم ميفرستند تا آنان را از بتپرستي منع کنند. در اين روايتجديد، گناه بنياسرائيل تنها شورش بر خاندان داوود نيست؛ اخراج کاهنانهاروني و گروه روحانيون حرفهاي لاوي نيز هست. يهوديان چنين رجز ميخوانند:

    اييربعام و تمامي اسرائيل مرا گوش گيريد. آيا شما نميدانيد که يهوه، خداياسرائيل، سلطنت اسرائيل را به داوود و پسرانش با عهد تمکين تا به ابد دادهاست؟و يربعام بن نبط، بنده سليمان بن داوود، برخاست و بر مولاي خود عصيانورزيد... شما الان گمان ميبريد که با سلطنت خداوند که در دست پسران داووداست مقابله توانيد نمود؟ شما گروه عظيمي ميباشيد و گوسالههاي طلا، کهيربعام براي شما به جاي خدايانساخته است، با شما ميباشد. آيا شما کهنهخداوند را از بنيهارون و لاويان را نيز اخراج ننموديد؟... اما ما، يهوهخداي ماست و او را ترک نکردهايم و کاهنان از پسران هارون خداوند را خدمتميکنند و لاويان در کار خود مشغولاند... اينک با ما خدا رئيس است وکاهنان او با کرناهاي بلند آواز هستند تا به ضد شما بنوازند.





    طبقاين روايت جديد، يربعام منشاء تمامي گناهان پسين بنياسرائيل است و خاندانيوسف و اسباط دهگانه بنياسرائيل مورد غضب هولناک و نفرين بيرحمانه ونابخشودني "خداي اسرائيل"اند.

    از يربعام هر مرد را و هر محبوس وآزاد را که در اسرائيل باشد منقطع ميسازم و تمامي خاندان يربعام را دورمياندازم چنانکه سرگين را بالکل دور مياندازند. هر که از يربعام در شهربميرد سگان بخورند و هر که در صحرا بميرد مرغان هوا بخورند... و خداونداسرائيل را خواهد زد مثل ني که در آب متحرک شود و ريشه اسرائيل را از اينزمين نيکو که به پدران ايشان داده بود خواهند کند.

    عجيب است کهاين خداي سختگير با قبيله يهود سلوکي تسامحآميز دارد و خشم او بر يهوديانبه ‏سان پدري است که از فرزند خاطي خود ميرنجد. اين نفرين هولناک بهقبايل دهگانه شمالي و خاندان يوسف درست در زماني است که خاندان داوود ويهوديان «بيش از هر آنچه پدران ايشان کرده بودند» شرارت ميورزند و علاوهبر بتپرستي، همجنسگرايي نيز در ميانشان رواجي گسترده يافته است.

    و الواط نيز در زمين بودند و موافق رجاسات امتهايي که خداوند از حضور بنياسرائيل اخراج نموده بود عمل مينمودند.

    معهذا، يهوديان و خاندان داوود همچنان عزيزدردانه "خداي اسرائيل"اند.

    درتداوم اين سنت کهن، تاريخنگاري جديد يهود نيز نسبت به حوادث فوق برخورديگزينشي و جانبدارانه دارد. براي نمونه، دائرةالمعارف يهود خروج اخيا،پيامبر شيلوني، را به ضديت او با سياست «تسامحآميز سليمان در قبال اديانبيگانه» نسبت ميدهد. به عبارت ديگر، سليمان پادشاهي "ليبرال" ترسيمميشود و اخياء شيلوني پيامبري "بنيادگرا"! حال آنکه سخن اخيا بر سر"تسامح" نيست؛ بر سر جايگزيني سنن موسوي با بعلپرستي فنيقي در عهد سليماناست. همين مأخذ، يربعام را به عنوان احياء گر آئين پرستش گوساله طلايي دربنياسرائيل مطرح ميکند بههمراه درج تصويري که در سده دوازدهم ميلادييهوديان اسپانيا کشيدهاند و يربعام و قومش را در حال پرستش گوساله طلايينشان ميدهد. اين شيوه نگرش به روشني بيانگر آن است که يهوديت جديد بهشکلي آگاهانه خود را تنها و تنها وارث سنن قبيله يهودا ميداند نه تماميبنياسرائيل.

    کمي پس از درگذشت يربعام، يکي از سران قبيله يساکار(از قبايل بنياسرائيل) به ‏نام بعشا عليه حکومت خاندان يوسف شوريد، تماميآنان را قتلعام کرد و خود به عنوان شاه قبايل دهگانه شمالي بنياسرائيل(906-883) قدرت را به دست گرفت. اين پايان کار خاندان يوسف است و از اينپس نشاني از ايشان در اساطير يهودي نمييابيم.

    به ‏رغم نابوديخاندان يوسف، ستيز دولت يهود بر ضد دولت افرائيم تداوم دارد. در اين زمانآسا، پسر ابيام، شاه يهود (908-867) است و در تمامي دوران سلطنت او مياندولتهاي يهود و افرائيم، چون گذشته، جنگ و ستيز در جريان است. نفرتيهوديان از قبايل دهگانه شمالي و دولت افرائيم تا بدان حد است که بهخيانتي بزرگ عليه سنن يگانگي قبايل بنياسرائيل دست ميزنند و دولت دمشقرا بر آنان ميشورانند:

    آسا تمامي طلا و نقره موجود در خزائن معبدسليمان و کاخ خويش را نزد بنحدد اول، شاه آرامي دمشق، ميفرستد و از اوميخواهد که پيمان دوستي خود را با دولت افرائيم بگسلد و به اين سرزمينحمله برد. بدينسان، تهاجم همزمان آراميها از شرق و شمال و يهوديان ازجنوب به دولت افرائيم آغاز ميشود و بخشهاي مهمي از خاک اين کشور، در هردو جبهه، به تصرف آراميها و يهوديان درميآيد. مدتي بعد، نفرين "خداياسرائيل" دامان خاندان بعشا را نيز ميگيرد؛ در حوالي سال 882 يکي ازسرداران دولت افرائيم به ‏نام زمري ميشورد و با قتل ‏عام خاندان بعشازمام قدرت را به دست ميگيرد. اين شورش در زماني است که دولت افرائيم درجنگ با فلسطينيان است. با رسيدن خبر شورش زمري به جبهههاي جنگ، سرانقبايل دهگانه يکي از سرداران خود به‏ نام عُمري را به عنوان شاه جديددولت افرائيم برميگزينند و پس از يک دوران کوتاه جنگ داخلي سرانجام عُمريبه سلطنت ميرسد. اين سرآغاز سلطنت خاندان عُمري در سرزمين قبايل دهگانهشمالي بنياسرائيل است.

    حکومت "بيت عمري" (خاندان عمري) نقطه عطفيدر سرگذشت دولت افرائيم است و "تاريخ علمي" بنياسرائيل، يعني تاريخ مبتنيبر دادههاي باستانشناسي نه روايات اساطيري صرف، از اين دوران آغازميشود. در اين ميان به ‏ويژه بقاياي شهر سامريه، پايتخت خاندان عمري،حائز اهميت است. اين آثار، و کشفيات مشابه در سرزمين جنوبي (دولت يهود)،بيانگر رواج آئينهاي بتپرستي مشابه با کنعاني‏ها (فنيقي‏ها) در سراسرمنطقهاي است که مأواي قبايل بنياسرائيل به ‏شمار ميرود.

    طبقروايات عهد عتيق، در اين دوران، ساختار قبيلهاي مملکت افرائيم دستخوشتحولي اساسي شد و اشرافيت سلطنتي مقتدري، مشابه با دولت يهود، در قبايلشمالي شکل گرفت؛ و آنان نيز به تأثير از فنيقي‏ها به احداث معابد بعل وپرستش گوساله طلايي پرداختند. اين تحول از زمان سلطنت عمري (882-871) و باتأسيس شهر سامريه آغاز شد. عمري تپه سامري را، در خاک قبيله اشير، از فرديبه‏ نام سامر (شمر) خريد و در آن شهر سامريه (شمرون) را بنا نهاد. از اينپس، سامريه پايتخت دولت افرائيم، از مراکز مهم تجاري منطقه و کانون سياسيپرتکاپويي است که با شهرهاي فنيقي صور و صيدا برابري ميکند. اين فرايند،در زمان سلطنت اخاب (اهب)، پسر عُمري و شاه افرائيم (871-852)، به اوج خودرسيد. اخاب دختر شاه صيدا، به ‏نام ايزابل، را به زني گرفت و معبد بعل رادر شهر سامريه برافراشت.

    دوران اخاب با سلطنت يهوشافاط(867-849)، پسر آسا، در سرزمين يهود مقارن است. در زمان يهوشافاط(يهوشاپات) و اخاب، دو دولت افرائيم و يهود براي نخستين بار متحد شدند ورابطهاي نزديک ميان دو خاندان سلطنتي بنياسرائيل آغاز شد. يهوشافاط بهسامريه رفت و دختر اخاب و ايزابل را براي پسر خود، يهورام، به زني گرفت.اين دختر عتليا (عطليه) نام دارد.

    پيوند خاندان‏هاي سلطنتي افرائيمو يهود با تحولاتي جدي در منطقه مقارن است. اين دوراني است که امپراتوريمهاجم آشور از زمان آشورنصيرپال دوم (884-859) و پسرش شلمنصر سوم(859-824) تهاجمي سخت و خونين را در شرق و غرب مرزهاي خود آغاز کرده است؛و در برابر اين خطر بزرگ است که اتحادي ميان دولتهاي شرق مديترانه سرميگيرد. در کاوشهاي باستانشناسي لوحي استوانهاي از شلمنصر سوم به دستآمده که در آن از «اتحاد دوازده شاه هيتي [سوريه] و ساحل دريا» به ‏رهبريبنحدد، شاه آرامي دمشق، سخن رفته است. نام سران اين دولتها در کتيبه فوقمندرج است؛ يکي از آنان «اخاب اسرائيلي» است و ديگري «جندب عرب». بقيهشاهان دولت- شهرهاي فنيقياند و مصر.

    اين نخستين بار است که نامشاهي از بنياسرائيل، و نيز نام شاهي از عرب، در کتيبهاي به دست آمدهاست. آنچه در اين ميان حائز اهميت است عدم درج نام شاه يهود است. در اينزمان، طبق روايات عهد عتيق، دولت يهود با دولت افرائيم، و با دولتهايفنيقي صور و صيدا، پيوندي استوار داشت و قطعاً جزيي از اين اتحاديه سياسي-نظامي بود. عدم درج نام شاه يهود ميتواند بيانگر کماهميتي اين دولتباشد؛ و شايد از نظر آشور دولت يهود بخشي از اتباع اخاب، شاه افرائيم، به‏شمار ميرفت. اين با تصويري که تاريخ پادشاهان يهود از شکوه و عظمت ايندولت در عهد يهوشافاط به دست ميدهد تمايز چشمگير دارد. اخاب، شاهافرائيم، نيز در مقابل بنحدد، شاه آرامي سوريه، قدرتي درجه دو به ‏شمارميرفت و زمانيکه مورد تهديد قرار ميگرفت او را «آقايم» و «پادشاه» خطابميکرد:
    و بنحدد پادشاه آرام... سامريه را محاصره کرد و با آن جنگنمود. و رسولان نزد اخاب... فرستاده وي را گفت نقره تو و طلاي تو از آن مناست و زنان و پسران مقبول تو از آن مناند. و پادشاه اسرئيل در جواب گفتاي آقايم، پادشاه، موافق کلام تو، من و هر چه داريم از آن تو هستيم.



    دراين دوران، که دادههاي باستانشناسي نيز مؤيد آن است، قبايل بنياسرائيلبه دليل پيوندهاي سياسي و نظامي و تجاري گسترده با دولتهاي صور و صيدا ازفرهنگ و آئينديني فينقيها تأثير گسترده و عميق گرفتند. ازدواج اخاب، شاهافرائيم، با ايزابل دختر شاه صيدا، و ازدواج يهورام، شاه يهود (849-841)،با عتليا، دختر ايزابل، در اشاعه اين فرهنگ نقش اساسي داشت. اين مادر ودختر از اين پس نشان خود را بر سراسر تاريخ يهود بر جاي مينهند:
    کسينبود مانند اخاب که خويشتن را براي به جا آوردن آنچه در نظر خداوند بد استفروخت و زنش ايزابل او را اغوا نمود. و در پيروي بتها رجاسات بسيارمينمود.



    در دولت يهود نيز وضع همين گونه است:
    و[يهورام] به طريق پادشاهان اسرائيل، بطوري که خاندان اخاب رفتار ميکردندسلوک نمود؛ زيرا که دختر اخاب زن او بود. و آنچه در نظر خداوند ناپسند بودبه عمل آورد... و او نيز مکانهاي بلند در کوههاي يهودا ساخت و ساکناناورشليم را به زنا کردن تحريض نمود [و] يهودا را گمراه ساخت.




    قرآنکريم سرآغاز آئين پرستش گوساله طلايي در بنياسرائيل را از فردي به ‏نام"سامري" ميداند؛ زماني که موسي براي دريافت وحي به کوه طور رفت، سامري ازغيبت او بهره جست و اين بت جديد را ساخت. نام "سامري" سه بار در قرآن آمدهاست. (طه، 85، 87، 95) در عهد عتيق (سفر خروج) اين ماجرا به هارون، برادرموسي، نسبت داده شده است.





    [1] ابراهيمدر زمان ورود به مصر، همسرش، سارا، را خواهر خود خواند تا برايش «خيريتشود.» درباريان فرعون از زيبايي اين زن مسافر باخبر شدند و او را به کاخفرعون بردند. بدينسان، اين «آرامي آواره» صاحب «ميشها و گاوان و حماران وغلامان و کنيزان و ماده الاغان و شتران شد.» اين منشاء ثروت بنياسرائيلاست. (سفر پيدايش، 12/ 11-20) [2] پساز نزول غضب الهي بر شهرهاي سدوم و گومورا، لوط و دو دخترش در مغارهايساکن ميشوند. دو دختر به پدر شراب مينوشانند و شبانه، بدون اطلاع وي، بااو همخوابه ميشوند. حاصل اين زناي با محارم دو پسر است؛ يکي نياي موآبياناست و ديگري نياي بنيعمون. (سفر پيدايش، 19/ 30-38)




    برگرفته از سنترال کلابز
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چلسي پذيراي بهترين بازيكن سال آسیا(iتوسعه فوتبال اسیا)
    توسط PARI در انجمن بایگانی اخبار علمی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۶ آذر ۸۷, ۲۰:۳۹
  2. آسیب پذیری بسیار خطرناک در OpenSSL برای Ubuntu و Debian
    توسط ارسطو در انجمن هك و امنيت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۲۸ اردیبهشت ۸۷, ۲۰:۲۹
  3. آسیب پذیری بسیار خطرناک در Microsoft Excel
    توسط ارسطو در انجمن هك و امنيت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۸۷, ۱۹:۴۷
  4. اگرشما بخواهید از خدا سوالی بپرسید چی میپرسید؟
    توسط M.MEDICAL در انجمن داستان و فیلمنامه و ...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۲۵ شهریور ۸۶, ۲۱:۴۵
  5. نكونام و سیدصالحی نامزد مرد سال فوتبال آسیا شدند
    توسط M.MEDICAL در انجمن بایگانی اخبار فوتبال ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۲۱ شهریور ۸۶, ۲۰:۳۰

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •