فیلم 300 بر اساس واقعیت و داستان فیلم
داستان فیلم
آنچهدر فیلم می گذرد داستانی است بر محور ایستادگی 300 بادی گارد شخصیلئونیداس - شاه اسپارت – روبروی سپاه یک میلیون نفری ایران ، و متوقفساختن سپاه ایران به مدت سه روز .

راوی فیلم در ابتدا توضیحاتیدر مورد بزرگ شدن مردهای اسپارتی می دهد و سختی هایی را که آنها می کشندتا بزرگ شوند نشان می دهد ،[والبته کودک آزاری و بچه کشی اسپارتیهای بافرهنگ – مرداویز] توضیحات راوی با بزرگ شدن یک پسر همراه است که در انتهامشخص می شود کسی که بزرگ شدنش به رویت بیننده رسیده لئونیداس است . وی پساز بازگشت از کوه و بیابان و جنگل ، یک روزه پادشاه می شود ، احتمالا پساز 3 ماه یا 3 سال ، سفرایی از ایران به اسپارت می آیند و به اسپارت میگویند یا تسلیم شو و یا آماده جنگ باش . که پادشاه اسپارت بر خلاف اصولدموکراسی ( که در فیلم سمبل یونان است ) سفرای ایران را می کشد .

بااین کار اسپارت جنگ را برای اسپارت می خرد ، نکته جالب آن است که لئونیداستمامی تلاش خود را برای جنگ با ایران می کند و نزد الهه ای می رود کهاجازه جنگ را بگیرد اما طبق معمول سینمای هالیوود عوامل خشایارشا الهه جنگیونان را خریده اند و وی دستور تسلیم شدن را می دهد .[معبد آپولوی دلف –مرداویز]

لئونیداس که نمی تواند اجازه جنگ را بگیرد با 300 بادیگاردش به پیشواز سپاه خشایارشا می رود تا در راه حفاظت از آزادی ودموکراسی یونان و سرتاسر اروپا ( که معلوم نیست در کجای تاریخ قدیم نقشداشته اند ) شهید شود . در این راه از شهری می گذرد که سپاه ایران آن رابا خاک یکسان کرده است . و تنها یک کودک زخمی زنده مانده که با بردن نامگارد جاوید خشایارشا در آغوش لئونیداس جان می دهد .

نکته بسیارجالب آن جاست که وقتی 300 اسپارتی به جلوتر می آیند سپاه ایران را می بیندو هیچ معلوم نیست که سپاهی که به جلو آمده به چه منظوری عقب نشینی کرده ،به هر روی اسپارتی ها در راه رسیدن به ارتش ایران ابتدا غرق شدن ناوگاندریایی ایران[1] را مشاهده می کنند و سپس سپاه پیشدار ایران را مشاهده میکند که از شهرهای سر راه باج می گیرد که خشایارشا آنها را با خاک یکساننکند در این راه ، این پیشدار که وصف ظاهرش زننده اش لازم نیست ،[طبقمعمول ظاهری عربی – مرداویز] با اسپارتی ها برخورد می کند و اسپارتی ها اورا ادب می کنند .[1][در حالی که حرکت ناوگان ایران از ناحیه ترم و و قوعتوفان بزرگ ،پس از نبرد ترموپیل بوده – مرداویز]

سپس فیلم لحظهبرخورد اولیه اسپارتی ها با ایرانی ها را نشان می دهد که اسپارتی هاسربازهای از جنگ هیچ چی نفهم ایرانی را قلع و قمع می کنند . و بعد سپاهپشتیبان است که نابود می شود و کوهی از سربازهای تلف شده ایرانی ایجاد میشود ، این گونه است که روز اول به پایان می رسد و در پایان روز سربازهاینیمه جان ایرانی توسط اسپارتی ها کشته می شوند . ( البته با دموکراسی کاملبرای نجات یافته گان )

در روز بعد ارتش میلیونی ایرانی[2] که ازپس 300 نفر بر نیامده مجبور است از گارد جاوید استفاده کند که معمولا براساس جنگ های ایران در قلب سپاه هستند و تا لحظه آخر وارد جنگ نمی شوند ،البته این سپاه دارای غول های بی شاخ و دمی هستند که تشنه خون انسان هاهستند و یکی از همین غولها می رود که لئونیداس را بکشد اما لئونیداس کهقهرمان داستان است ، سر این غول بی شاخ و دم را از تنش جدا می کند ، پس ازآن گارد جاوید که از کشتن این 300 نفر بر نمی آید فیل های ایرانی هستند کهبه پیش می آیند و البته به ته دره می افتند . روز دوم که تمام می شود اگردرست به خاطر بیاورم خشایارشا به پیش می آید تا با لئونیداس صحبت کند ، کهالبته لئونیداس او را به جنگ دعوت می کند و می گوید ما پاسدار دموکراسی وآزادی غرب هستیم و حاضریم در این راه بمیریم . البته ممکن است در روز اولبا خشایارشا ملاقات کرده باشد ، چون این نقد را با تفاوت 4 – 5 روز ازمشاهده فیلم می نویسم ممکن است فراموش کرده باشم بهرحال این گفتمان است کهپیام فرانک میلر را مبنی برایستادگی اسپارتی ها بیان می کند.[2][تصویرارائه شده ی هرودت از شمار سپاهیان ایران قابل قبول نیست و ارقام کاهشیافته ی نویسندگان قرن چهارم نیز کماکان ناپذیرفتنی است؛احتمالا نیروهایآسیایی که همراه خشایارشا از هلسپونت گذشتند،تنها شامل شش لشگر پیاده ی دههزار نفری،لشگر ده هزار نفری گارد«جاویدان» به فرماندهی هیدارنه«که برخلاف واقعیت،در فیلم پیش از نبرد کشته میشود» و بین نه تا ده هزار سواربوده است ،سپاهی بدین حجم و با این تعداد سواره نظام ،قابل جابجایی توسطکشتی نبود و ناگزیر از طی مسافتی طولانی از تراکیه و مقدونیه به سوی یونانمیشد. ولی به یقین این لشگر از هر آنچه تا آن زمان اروپا به خود دیده بود،سنجش ناپذیرانه بزرگتر بود – مرداویز]

در روز بعد هم هیولاهایایرانی با کرگدن های خود به اسپارتی ها حمله ور می شوند که این کرگدننرسیده به اسپارتی ها بر روی زمین می افتد ، پس از آن نوبت به جادوگرهایایرانی می رسد که به سمت اسپارتی ها نارنجک پرتاب می کنند . و البته طبقمعمول لئونیداس قهرمان تمامی نارنجک های ایرانی[همان بمبی های مشهورخودمون – البته نه آن بمبی های نگو – مرداویز] را نابود می کند و بدینترتیب روز سوم هم به پایان می رسد .

به هر روی در روز چهارم و پساز توقف سه روزه ارتش ایران که از پس 300 نفر بر نیامد به یاری یک پیرمردگوژپشت اسپارتی ( که در روز اول به نزد لئونیداس رفته و لئونیداس به علتاینکه او نمی تواند قدش را راست کند از پذیرش وی در ارتش 300 نفره اشمعذور است ، ) و با وعده زن های روسپی و البته یک دست لباس ارتش ایران ،با راهنمایی وی تعدادی از سپاهیان گارد جاوید را به پشت 300 اسپارتی میفرستد تا آنها محاصره شوند ، نکته جالب آنکه در این روز خشایارشا سوار بریک مرکب بزرگ و عظیم وارد میدان جنگ می شود و سفیر صلح و دوستی ایران مثلهمیشه قبل از نبرد ، نزد لئونیداس می رود و به او می گوید صلح کن تااسپارت متعلق به تو باشد و یونان تابع تو باشد ، فقط باید تحت نظارت شاهایران باشی که لئونیداس ابتدا قبول می کند ولی در چند ثانیه یاد خاطراتشمی افتد و نظرش عوض می شود و با یک فرمان ، شخصی از پشت وی سفیر ایران رابه قتل می رساند و لئونیداس نیزه خود را به سبک قهرمانان المپیک به سمتخشایارشا پرتاب می کند و خشایارشا که منتظر است تا این نیزه به او اصابتکند منتظر می ماند تا این نیزه گوشه لبش را پاره کند . پس از آن در کمتراز 15 ثانیه سپاه 300 نفری اسپارتی نابود می شود .

البته فیلم یکجریان انحرافی دارد که همسر لئونیداس آن را پیش می برد و کلیت آن بر محورحمایت های وی از لئونیداس و همراه ساختن ارتشی است که الهه جنگ آنها را ازجنگ محروم کرده این زن در این راه و بر پایه اصول دموکراسی غرب مانند یکروسپی عمل کرده و با فرمانده ارتش همخوابگی می کند البته روز بعد در مجلسمشخص می شود که این فرمانده نوکر دربار ایران بوده چراکه وقتی در مجلسهمسر لئونیداس وی را به قتل می رساند از جیب وی دریک های هخامنشی که باتصویر خشایارشا مزین شده ، بیرون می ریزد و مجلس متقاعد می شود که سپاه رابه جنگ با ارتش ایران بفرستد و صحنه آخر فیلم ارتش هزاران نفری یونان رابه سرکردگی مورخی که لئونیداس فستاده نشان می دهد که برای رزم با ارتشایران آماده شده اند .[در حالی که پس از آن آتیک ،یک سال در تصرف ایرانیانباقی ماند و سال بعد هوپلیتهای اسپارت از پلوپونز بیرون ریختند و ارتشایران را مجبور به ترک یونان کردند«نبرد پلاته آ.479» - مرداویز]

نقد فیلم
در زیر به نکاتی اشاره می شود که از لحاظ تاریخی مشکل دارند .

اصولا ایرانی ها ماند لشکر بربرها نشان داده شده اند و در مجلس اسپارت علنا ایرانی ها بربر خطاب می شوند .

از تعریف چهره پلشت ایرانی ها که شباهت به هر چیزی بجز آدمیزاد داشت خودداری می کنم .

لباسارتش ایران بد طراحی نشده بود ( ارتش پیاده نظام ) اما کلاه آنها بیشتریادآور اعراب مسلمان بود و با استفاده از فیلم برداری هوشمندانه چیزی کهبیشتر به نظر بیننده می آید عرب بودن ارتش است نه ایرانی بودن آنها .

گارد جاوید که درواقع تنها ارتش منظم ایران بوده ( ارتش 10 هزار نفری شاهنشاهی ) ارتش ارواح نامیده می شود .

جادوگرانیهودی که به خشایارشا خدمت می کنند دقیقا یادآور ساحرهای فیلم ده فرمانهستند و گویا کارگردان قصد دارد بیننده را متوجه سازد که ارتش ایران ازایرانی خالی بوده و تمامی اشخاص مهم در ارتش غیر ایرانی بودند ، حتی لباسجادوگر ها که مجهز به نارنجک بودند مانند لباس کاهن های یهودی است و صحنهپرتاب نارنجک ها شما را بیشتر یاد چهارشنبه سوری فعلی خواهد انداخت تاصحنه جنگ یک ارتش . ( این هم نتیجه به تمسخر گرفتن جشن چهارشنبه سوری توسطخودمان )

اسپارت در فیلم به قدری مهم نشان داده شده که بیننده درصورت نداشتن اطلاعات فکر میکند خود یونان است ، اصولا از لحاظ تاریخی و براساس گفته هرودوت و گزنفون ، یونان شامل 11 کشور بود و هیچ کشور واحدیوجود نداشت و اسپارتی ها فقط و تنها فقط جزو سربازهای قوی و ملبس بودند ،این اسپارتی ها حتی آن قدر قدرت نداشتند که سرتاسر یونان را فتح کنند وکشوری یکپارچه ایجاد کنند ، اما در فیلم مضهر قدرت سرتاسر یونان معرفی میشوند و حتی در چندجا یونان معرفی می شود . و حتی برای تمامی یونان تصمیممی گیرند . توجه داشته باشید که اصولا چیزی که در تمامی 11 کشور تابع آتنمهم بوده خود آتن بوده و آتن است که یونان خطاب می شده و حتی خود آتنهمیشه با لفظ آتن خوانده میشده و نه یونان . حتی خشایارشا برای جنگ و آرامکردن آشوبی آمده که در آتن حکمفرماست و نه اسپارت .

چند کشور ازملل یونان که با خشایارشا صلح می کنند و آتنی ها هم که شهر را خالی میکنند ، حال آنکه این 300 نفر از کجا سه روز خشایارشا را معطل می کنند نامعلوم است و اصلا معلوم نیست این 300 قهرمان که می توانند یک میلیون نفررا سه روز متوقف کنند چرا به یکباره و ظرف کمتر از 15 ثانیه نابود می شوند.

پیرمردی که در فیلم نشان داده شده و دروازه شهر را می گشاید ،در داستان واقعی لشکر خشایارشا را از کوه عبور می دهد اما در فیلم معلومنیست این لشکر همراه پیرمرد چه می شود و فقط چند تصویر کوتاه از ارتش گاردجاوید نشان داده می شود که به دنبال او هستند و بعد نیست می شوند .

درروز سوم اسپارتی ها که بالاخره یکی دو نفری کشته داده اند یک نماینده برایبیان اتفاقات رخ داده به اسپارت می فرستند ، توجه داشته باشید که این شخصدرواقع مورخ داستان 300 اسپارتی است ، معلوم نیست پس از بازگشت وی باقیداستان از زبان چه کسی جز فرانک میلر نقل شده است .

مرکبخشایارشا در روز سوم با استفاده از سر ستون های پارسه ( تخت جمشید ) تزیینشده که نشان می دهد فرانک میلر حتی یک ثانیه هم در این مورد تحقیق نکردهاست ، چراکه سر ستونی که در این مرکب استفاده شده ، فقط در پارسه یافت شدهو اثبات شده که این سر ستون در هیچ کجای قصرهای پارسه استفاده نشده و گویامورد قبول پادشاه قرار نگرفته بوده ، اما کارگردان فیلم از این سرستون درمرکب شخصی پادشاه استفاده می کند .

معلوم نیست در کجای تاریخ زخمی شدن خشایارشا در این جنگ یاد شده است .

دریکهایی که از جیب فرمانده ارتش اسپارت بیرون می ریزد تصویر خشایارشا رابصورت کاملا واضح و مشخص نشان می دهد که به سبک سکه های جدید اروپایی ضربشده است نشان می دهد ( منظور تصویر بزرگ خشایارشا در وسط سکه است مثل ملکههای انگلیس و غیره ) ، اصولا هر انسان نادانی می داند که دریک هخامنشی درمزان خشایارشا به سبک دریک داریوش با تصویر یک کماندار در وسط ضرب میشد کهاین کماندار پادشاه نبوده و بعلت ارزش سربازهای ایرانی تصویر آنها بر رویسکه ضرب میشده ، اما سکه در فیلم معلوم نیست به چه دلیلی جز غالب بودنفرهنگ یونان و صدور سکه از یونان به ایران ، بدان شکل ضرب شده است .

نکتهبسیار جالبی در فیلم وجود دارد و آن قلیان خشایارشا است باز هم برای بیشترعرب نشان دادن ایرانی ها ، نکته دیگر نشان دادن زن های همجنس باز ایرانیاست که بیشتر به روسپی های آمریکایی شباهت دارند .

از نکاتی کهحائز اهمیت است فیلم بردرای فیلم است که به نظر بنده از سایر عناصر فیلمنمود بیشتری داشت و هر جا کارگردان می خواهد چیزی را برجسته کند بجایاینکه از فیلمنامه کمک بگیرد از هنر فیلم برداری استفاده میکند .

داستان بر اساس واقعیت
پساز اينکه خشايارشا وارد آتن شد اردوگاه خود را در خارج از آتن قرار داد .وي مي دانست که يونانيان در پلوپونز واقع در جنوب يونان يک ارتش دارند وپيش بيني مي کرد که ممکن است آن ارتش به آتن بيايد و وي را در آن شهرمحاصره نمايد. اين بود که ارتش ايران را در خارج از آتن متمرکز کرد که اگرارتش يونانيان آمدند ارتش او در داخل کشور محاصره نشود . خود خشايارشا بعداز ورود به شهر در عمارت پوله ته ريوم يعني عمارت مجلس سناي آتن منزل کرد. گارد جاويد که گارد مخصوص پادشاه بود نيز در همين عمارت جاي گرفت . روزيکه ارتش ايران وارد آتن شد در آن شهر حتي يک نفر هم به چشم نمي خورد ، اماعمارت بزرک آکروپل پر از جمعيتي بود که به آن پناه برده بودند تا الههآتنه که خداي آتن بود از آنها محافظت کند و همين طور هم شد و خشايارشا امرکرد که مزاحم آنها نشوند . آنهايي که در آکروپل جمع شده بودند کساني بودندکه نتوانستند خود را از آتن دور کنند بعضي از آنها بر اثر فقدان وسيلهنقليه و بعضي بعلت نداشتن بضاعت در معبد بزرگ بست نشسته بودند به اين اميدکه الهه اتنه آنها را خواهد رهانيد و بعلت اينکه خشايارشا به براي اديانساير ملل احترام قايل بود از حمله به آکروپل و کساني که در آن بودندخودداري کرد و چون مي دانست که آنهايي که در آکروپل نشسته اند از حيثخواربار دچار مضيقه خواهند شد ، به آنها آزادي داد که از آنجا خارج شوند وبراي خود غذا تهيه کنند .[ولی یونانیان مدعی اند ،ایرانیان مردم پناهندهشده به معبد پارتنون بر فراز آکروپولیس آتن را ،با تیرهای آتشین مورد حملهقرار دادند – مرداویز]



در تواريخ اروپا نشته شده کهخشايارشا آتن را ويران کرد . اين نوشته صحيح نيست . و پادشاه ايران قلعهآکروپل را ويران کرد نه معبد آکروپل را . قلعه آکروپل که دژي بود جنگي بهامر خشايارشا ويران شد ، ايم دژ بالاي تپه آکروپل به نظر مي رسيد و آنقلعه را پي زيس ترات بنا نمود . آتن شهري بود بلادفاع ، يعني شهري که برايحفظ آن نجنگيده بودند و در آن زمان هم هرگز شهرهاي بلادفاع را ويران نميکردند .

در تواريخ اروپانوشته شده که خشايارشا بعد از ورود بهآتن آن شهر را به جبران شهر سارد پايتخت ليدي که يونانيان سوزانيده بودند، سوزانيد و ويران کرد و اين اشتباه يا تعمد بايد اصلاح شود . خشايارشا درآتن جز دژ جنگي آکرپل و ديوار شهر که اطراف آتن بود چيزي را ويران نکرد وروزي که ايرانيان از شهر رفتند تمام عمارت بزرگ شهر باقي بود و آتن را خوديونانيان در جنگ داخلي که از سال 431 تا 404 ق.م طول کشيد و به جنگ هايپلوپونز معروف بود ويران کردند و هرکسي که در اين باره ترديد دارد بايدتاريخ توسيديد را بخواند .



توسيديد اسم جنگهاي داخلييونان را پلوپونز گذاشته است و آن جنگها از سال 431 ق.م شروع شد يعني 50سال پس از مراجعت ايرانيان .توسيديد صديق ترين مورخ يونان است و خود او درجنگهاي پلوپونز شرکت داشته است و وقايع آن جنگها را تا سال 411 ق.م نوشتهو دنبال وقايع آن جنگ ها از طرف گزنفون در کتابي به نام هله نيک[elenika-مرداویز] يعني يونانيان نوشته شده است و وقايع جنگ به سال 404 ق.م ختم ميشود . آتن پايتخت يونان در آن جنگها که بين خود يونانيان در گرفت ويران شد، اما نه بطور کلي و انصاف نيست که ويراني آتن را به حساب ايرانيانبگذارند . ايران در جنگهاي داخلي يونان دخالتي نداشت مگر بطور غيرمستقيم واسپارت با نيروي طلايه ايران در آن جنگها با آتن مي جنگيد .



واقعيتتاريخي اين است که خشايارشا رفته بود تا اينکه آتن را ويران کند اما شجاعتيونانيان در دو جنگي که با وي داشتند خيلي در پادشاه ايران موثر واقعگرديد . از آن گذشته خشايارشا و سربازان ايراني که با وي به آتن رفتندمتمدن بودند با مفهوم واقعي اين کلمه . آنها شهرنشين به شمار مي آمدند وبه آباداني علاقه داشتند و عمارت زيبا را مي پسنديدند و خشايارشا که تا آنروز هنوز مشغول ساختن کاخ پارسه يا همان تخت جمشيد بود ( کاخي که داريوشبزرگ ساختن آن را آغاز کرد ) به خود اجازه نمي داد که عمارت زيباي آتن راويران کند.[واقعیت آنست آتن در دوره جنگهای بین یونانیان و رومیان نابودشد و همچنین هجوم قبایل گوت به درون شبه جزیره – مرداویز]



توسيديدميگويد در روز سوم بعد از اينکه خشايارشا وارد آتن شد ، جار زد که هر کساز آتن رفته مراجعت کند و بداند که مال و جانش محفوظ است و چون مردم بيبضاعت و بي دست و پا که در آتن بودند غذا نداشتند و در شهر اذوقه به دستنمي آمد ، خشايارشا گفت که از گندم ارتش ايران به آنها بدهند که براي خودنان طبخ کنند و در روز پنجم بعد از ورود ايرانيان به آتن دکانهاي نانواييبه کار افتاد و شهر آتن وضع جنگي خود را از دست داد .

در روز دهمبعد از ورود ايرانيان به آتن خشايارشا براي ديدن آکروپل رفت و حتي به خداممعبد الهه بزرگ آتن انعام داد . اسناد تاريخي نشان مي دهد که ده روز بعداز ورود ارتش ايران به آتن در محله سراميکم چند کارگاه سفال سازي و درمحله کولي توس چند کارگاه فلز سازي به کار افتاد و باز از اسناد تاريخيفهميده مي شود که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به آتن از داخل خانه هايآتن صداي چنگ به گوش مي رسيد . اين اسناد تاريخي گواهي مي دهد که آتن بهدست خشايارشا ويران نگرديد چون اگر ويران مي شد ، پادشاه ايران به معبدآکروپل نمي رفت و دکانهاي نانوايي و کوزه سازي و فلزسازي در شهر بکارنميافتاد و زنهاي جوان چنگ نمي نواختند و در يک شهر ويران اگر هم دختري وجودداشته باشد حال آن را ندارد که چنگ بنوازد .



يکي از خقايقديگري که حتي هرودوت نتوانسته انکار کند احترامي است که ايرانيان بهنواميس يونانيان گذاشتند و اين نکته را نبايد کوچک دانست . سربازان ايرانيلااقل يک سال و به روايتي بيش از يک سال از زنهاي خود دور بودند و اکثرآنها جوان بشمار مي آمدند و در دوره اي از عمر بسر مي بردند که به اقتضايطبيعت ، مرد بشدت متمايل به زن مي شود . زنهاي يونان هم بر اثر لااقل سيصدسال ورزش خوش اندام بودند و زيبايي داشتند ،[طبق معمول گزافه گویی هاییونانیان در مورد خودشان ،که در آن استاد بودند – مرداویز] معهذا ديدهنشده که يک افسر يا سرباز ايراني به يک زن يوناني تعرض کند . در تمامتواريخي که يونانيان راجع به جنگهاي ايران و يونان نوشته اند ، حتي يکبارديده نمي شود که نوشته باشند که يک افسر يا سرباز ايراني به يک زن يونانيتجاوز کرده باشد . در صورتي که در عرف قديم وقتي يک شب ارتش وارد کشوري ميشد همانطور که اموال ملت مغلوب را متعلق به خود مي دانست زنهاي آن ملت راهم از آن خود مي دانست . اما ايرانيان دوره هخامنشي آنقدر مقيد به احترامنواميس بودند که هرگز به خود اجازه نمي دادند هنگام تهاجم به يک کشور بهزنهاي ملت مغلوب تجاوز کنند .



آنها مردها را اگر مقاومت ميکردند مي کشتند و اسير مي کردند ولي زنها را محترم مي شمردند و کتزياسطبيب و مورخ يوناني که مدتي بعد از ورود خشايارشا به آتن در دربار ايرانخدمت مي کرد و بيست سال در ايران بسر برد نوشته است که در ايران زني روسپيوجود ندارد . دوره توقف کتزياس در ايران دوره اي بود که اخلاق عمومي نسبتبه دوره آغاز هخامنشيان سست شد زيرا پادشاهاني که پس از داريوش بزرگ وخشايارشا بر اريکه قدرت نشستند ، خود چنان بي بند و بار بودند که نميتوانستند در مسائلي که مربوط به عفت مي شود سختگيري کنند معهذا حتي در آنزمان در ايران زن روسپي نبوده است .[البته به نظر بنده این امر «بیبندوباری» از طریق فرهنگ های سامی وارد ایران شد ،زیرا سامیان از کهنترینایام روسپی گری را عمل مقدسی میدانستند و روسپیان بسیاری عنوان روسپیانمقدس را به یدک میکشیدند ، مانند مادر سارگن اکدی ،که سارگن را در سبدی بهرود میسپارد – مرداویز]



نکته ديگر که در تمامي تواريخيوناني ديده مي شود عدم خشونت سلاطين هخامنشي نسبت به دشمناني بود کهابراز اطاعت مي کردند . در تمامي مدتي که خشايارشا در يونان بسر مي برد هرکس را که ابراز اطاعت کرد مورد عفو قرار داد و هر افسر و سرباز که تسليممي گرديد از هرگونه مزاحمت مصون بود .

اگر پادشاه ايران آتن راويران کرد و خرابه هاي آن شهر جغد نشين شد، چرا قبل از خروج ارتش ايران ازآتن قسمتي از سکنه آن شهر که مهاجرت کرده بودند مراجعت نمودند ؟ و آياقابل قبول است که خانواده هاي با بضاعت آتني که به پلوپونز رفته بودند ودر آنجا به راحتي و دور از خطر بربرها ( وحشي ها !! ) زندگي مي کردند ،جان و مال خود را بخطر بياندازند و به آتن مراجعت کنند تا در آنجا به قتلبرسند و اموالشان به يغما برود و نواميسشان به دست ايرانيان برسد ؟



اينرا هم خود يونانيان مي نويسند و مي گويند قبل از اينکه ايرانيان از آتنمراجعت کنند عده اي از سکنه شهر آتن به خانه هاي خود در آن شهر برگشتند .ذکر کلمه « خانه » در تاريخ گواهي مي دهد که حداقل تمامي آتن به دستخشايارشا ويران نشده بود وگرنه خانه اي باقي نمانده بود تا اينکه مردمبابضاعت آتن در آن سکونت کنند .

آنچه تا اينجا راجع به ورود ارتشايران به آتن گفتيم از تحقيق بي طرفانه پروفسور بارن انگليسي بود و ماهنگام نقل آن همه چيز را خلاصه کرديم که خوانندگان خسته نشوند (نویسندهکتاب) و پروفسور بارن در تحقيق خود ، طوري آتن را هنگام ورود ارتش ايراننشان مي دهد که در بعضي از خيابانها نام خانه ها را نيز مي برد . اينکاجازه مي خواهيم که سطوري چند از نوشته هرودوت را راجع به ورود ارتش ايرانبه شهر آتن از نظر خوانندگان بگذرانيم . هرودوت مي گويد :

""وقتي وحشيان ( ! ) وارد آتيک شدند ، ديده بان ورود آن ها را به اطلاع آتنرسانيد و آنگاه که ارتش وحشيان به آتن نزديک گرديد ، شهر تخليه شده بود ،اما يک پادگان قوي در شهر وجود داشت و سربازان آن پادگان بر سرايرانيانسنگ باريدند و مانع از اين شدند که به ديوار آتن نزديک گردند و ارتش ايرانچند روز مقابل آتن متوقف شد و نتوانست وارد شهر شود مگر بعد از اينکهآخرين سرباز مدافع ديوار شهر به قتل رسيد . انگاه ايرانيان وارد شهر شدندو خشايار پادشاه در عمارت مجلس سنا منزل کرد و ارتش او به معبد آکروپل رفتو تمام فقرايي را که به آن معبد پناهنده شده بودند به قتل رسانيد و آنگاهايرانيان معبد آکروپل را مورد تاراج قرار دادند و هرچه داراي ارزش بود ونظيرش در دنيا وجود نداشت آتش زدند . چند روز بعد خشايارشا گفت يونانيانآزاد هستند که به آتن برگردند و به معبد آکروپل بروند و در آنجا براي آتنهالهه آن معبد قرباني کنند و علت صدور آن فرمان اين بود که خشايارشا خوابيديد و از چپاول و سوزانيدن و ويران کردن معبد آکروپل پشيمان شد !! ""

ايننوشته هرودوت تقريبا صد سال بعد از مرگ او به نظر اسکندر مقدوني رسيد وچون در آن موقع معبد آکروپل ويران بود ، آن جوان مقدوني يقين حاصل کرد کهايرانيان معبد آکروپل را آتش زدند و ويران کردند و براي اينکه انتقامبگيرد کاخ پارسه ( تخت جمشيد ) را بعد از اينکه مورد يغما قرار داد آتش زدو ويران کرد و به جرات مي توان گفت که اگر هرودوت اين نوشته را نمي نوشتکاخ پارسه در فارس سوزانيده نمي شد . در اين که معبد آکروپل از طرفخشايارشا مورد تاراج قرار گرفت ترديدي وجود ندارد و خشايارشا به سبکقوانين جنگ در آن زمان تصاحب اشياي گرانبهاي آن معبد را حق خود مي دانستولي آن معبد را نسوزانيد و ويران نکرد .

هرودوت باز هم از رويغرض نوشته است که جنگ آتن ، دو مرخله داشته يکي جنگ براي عبور از ديوارشهر و ديگري جنگ براي تصرف معبد آکروپل . دو جنگ اخير بيست روز طول کشيدهو مدت بيست روز ارتش پنج ميليوني (!) ايران با يک مشت افراد بي بضاعت کهنتوانسته بودند از آتن بروند و در معبد آکروپل مجتمع شدند پيکار مي کردندو بعد از غلبه تمام مدافعين را قتل عام نمودند ( ! ) .

« پلوتارک» هم که با هرودوت پنج قرن فاصله زماني داشته و ناگزير روايات مربوط بهورود ارتش ايران را به آتن از مورخين يوناني بخصوص هرودوت گرفته جنگآکروپل را بيست روز ذکر مي کند و آدمي متحير مي شود که چگونه يک ارتش بزرگپنج ميليوني مدت بيست شبانه روز مقابل معبد آکروپل معطل شده و نتوانسته بريک مشت افراد بي بضاعت و بي اسلحه که در آن معبد بودند غلبه نمايد . حتياگر معبد آکروپل يک پادگان قوي براي دفاع داشت باز در ظرف مدت کوتاهي وشايد يک روز آن پادگان از پا در ي آمد و اگر قبول کنيم که ارتش عظيمخشايارشا مدت بيست روز مقابل آکروپل در داخل شهر آتن معطل شد آيا دليل براين نيست که پادشاه ايران نخواست اقدامي بکند که سبب ويراني آن معبد بزرگو زيبا گردد ؟؟

هرودوت نتوانسته مراجعت آتني ها را به آن شهرانکار کند و تصديق نموده که خشايارشا به مردم شهر تامين داد و آنها به آتنمراجعت کردند . خشايارشا آکروپل را ويران نکرد ولي دو مجسمه از آن خارجنمو.د و به ايران برد که در کاخ پارسه ( تخت جمشيد ) نصب نمود و هر دومجسمه از زمامداران سابق آتن بود . يکي به اسم « هارموويوس » و ديگري بهاسم « آريستو گيتون » و آن دو مجسمه را با مفرغ ساخته بودند و آنقدر ازلحاظ هنري زيبا بودند که خشايارشا نتوانست از آنها بگذرد و هر دو را بهايران برد و آن دو مجسمه تا پايان سلطنت هخامنشيان در کاخ پارسه ( تختجمشيد ) بود و بعد از اينکه اسکندر ايران را اشغال کرد آن دو مجسمه را ازآن کاخ خارج کرد و به يونان فرستاد تا اينکه در کاخ آکروپل نصب شود .امروز اين دو مجسمه هست ، ولي مجسمه هاي اصلي نيست و نمي دانيم مجسمه هاياصلي که از ايران به آکروپل برگردانيده شد گرفتار چه سرنوشتي شدند . دومجسمه اي که امروز ديده مي شود کپي است يعني آنها را از دو مجسمه اصلي کپيکردند .

هرودوت مي گويد در حالي که خشايارشا معبد آکروپل رامحاصره کرده بود و با مدافعين آن معبد مي جنگيد ، جنگ دريايي سالاميس درگرفت . اين نکته غير از جنگ بيست روزه معبد آکروپل صحت دارد و هنگامي کهخشايارشا در آتن بود بين نيروي دريايي يونان و ايران در نزديکي جزيرهسالاميس جنگ در گرفت .
نوشته:ناصر حاجیلو


برگرفته از سنترال کلابز