نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: تاریخ ایران بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا

  1. #1
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    تاریخ ایران بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا

    آرشيو ملي بريتانيا مطابق سنت ديرينه خود در نيمهدسامبر هر سال، در مراسمي شماري از پروندههاي محرمانه و هنوز آزاد نشدهمربوط به تحولاتي که سي سال تمام از وقوع آن گذشته را در اختيار حدود سينفر از پژوهشگران برگزيده مدعو داخلي و بينالمللي گذاشت تا در زمانباقيمانده تا موعد خارج شدن اين اسناد از طبقهبندي و قرار گرفتن آنهابراي استفاده عمومي، مقاله يا مقالات خود بر اساس اين مدارک را دررسانههاي همگاني معتبر بينالمللي منتشر کنند. دكتر مجيد تفرشي که براينهمين سال متوالي به اين مراسم دعوت شده بود، توانست در يک فرصت کوتاهتقريبا ده روزه با يک کار فشرده 16 ساعت در روز با پژوهش روي اين اسناد،گزارشهاي جداگانه ـ و در عين حال مرتبط با هم ـ درباره تحولات ايران دردوره يادشده را نوشته و در اختيار علاقهمندان قرار دهد.
    همانندسالهاي قبل، تعداد محدودي از پروندههاي مربوط به ايران که قاعدتا بايدبر اساس قانون سي سال، در سال جديد از طبقهبندي خارج شوند، به دلايلمختلف هنوز آزاد نشدهاند. موضوعات اين پروندهها عبارتند از: «پيشنهادسفر خانواده سلطنتي بريتانيا به عربستان و ايران در سال 1979» (11پرونده)، «وضعيت سياسي داخلي ايران» (يک پرونده) و «شهروندان ايراني دربريتانيا» (يک پرونده) از طبقه بندي خارج نشدهاند. درصد کمتري از اسنادتازه آزاد شده نيز با حذف بند يا بندهاي خاصي از محتويات آن ـ از طريققراردادن کپي بدون موارد حذف شده ـ از طبقه بندي خارج و ارايه شدهاند. ازسوي ديگر، نگارنده امسال نيز مانند سال گذشته موفق شد با استفاده از حقشکايت بر اساس قانون آزادي دسترسي به اطلاعات به تعدادي از پروندههايتاکنون آزاد نشده مربوط به مناسبات دفاعي و هستهاي ايران و بريتانيادسترسي پيدا کند که اين اسناد در گزارشي بررسي خواهند شد.
    گزارشهايرسمي و ديپلماتيک و اسناد تاريخي، به ويژه مجموعه مدارک محفوظ در آرشيوملي بريتانيا حاوي اطلاعات مهمي از تاريخ معاصر ايران و روابط خارجي آنهستند که در بسياري موارد نظير و جايگزين آنها در منابع و آرشيوهاي داخليوجود ندارند. با اين همه بايد دانست که اين مدارک منابع تاريخنگاري ونقطهنظرات ديپلماتها و ديگر مقامات رسمي بريتانيايي به شمار ميروند ومثل هر گزارش رسمي ديگري با همه اهميتشان، نميتوانند خالي از حب و بغض ياپيش داوري و اشتباه باشند. از اين رو، با وجود اهميت انکارناشدني آنهابراي استفاده در پژوهشهاي تاريخي، به هيچ وجه نبايد به آنها به ديدهتاريخ خالص و محض نگريست. اين گزارشهاي رسمي در واقع روايتي بسيار فشردهاز يک مجموعه مهم و دست نخورده درباره تاريخ انقلاب ايران هستند که در مدتزمان کوتاهي تهيه و منتشر شدهاند.

    منابعی که استفاده می کنم:
    وبلاگ آقای تفرشی
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    پنجره تایناک
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  2. #2
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: تاریخ ایران بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا

    گزارش سال 1972
    سفارت بريتانيادر تهران با پيروي از سنت همهساله خود در آغاز سال 1973 نيز روزشمار وگزارش تحليلي مبسوطي را در موردايران در سال گذشته (1972) منتشر کرد. دراين گزارش که نوشته پيتر رمزباتومسفير کبير وقت بريتانيا در تهران خطاببه بخش شرقي وزارت خارجه انگليس و بهتاريخ 22 دسامبر 1972 (اول دي 1350)است موضوعات مختلفي از قبيل جنبه هايمثبت و منفي در روابط دوجانبه, تداومناآراميها و مخالفتهاي سياسي ونظامِي, نيروهاي مسلح و قراردادهاِي خارجِينظامي, شرايط اقتصادي ايران وتداوم مذاکرات ايران با کنسرسيوم بين المللينفت از مهمترين موضوعات مطرحشده در اين گزارش است.

    پيتر رمزباتومسفير کبير بريتانيا گزارشمحرمانه سالانه مربوط به 1972 خود در مورد ايرانرا با اين عبارت پرمعنا وبسيار تامل برانگيز آغاز مي کند: "يک سال موفقديگر براي شاه و خوشبختانهبراي منافع بريتانيا در ايران." با اين همه درهمين گزارش تاکيد شده که درمجموع سال 1971 با توجه به برگزاري جشنهاي دوهزار و پانصد ساله, اعزامنيروهاي نظامي ايران به جزاير تنب بزرگ, تنبکوچک و ابوموسي, نسبت به سال1972 داراي موفقيت بيشتري براي شخص شاه بود.در بخش ديگري از اين گزارشمحرمانه در مورد فعاليتهاي مخالفان رژيم آمدهاست: "کساني که بيشتر اخباردر مورد آنان بود مخالفان و يا چريکها بودند.فعاليتهاي مخالفان به خصوص درزمينه بمب گذاري مشخصتر و با تاثيرگذارِيآشکارتر از سال 1971 بود و اوجشدت در زمان ديدار پرزيدنت نيکسون [ازتهران] بود." با اين حال رمزباتوممعتقد است که ناآراميهاي دانشجويي درسال 1972 تا حد زيادي کاهش يافته واوضاع دانشگاهها از سال قبل از آنآرامتر بوده است.
    اين گزارش همچنيننشان مي دهد که به رغم افزايشاقتدار داخلي و شهرت بين المللي محمد رضاشاه, وي عميقا نسبت به انتقاداتگسترده مطرح شده در گزارشهاي راديويي,تلويزيوني و مطبوعاتي رسانه هايخبري و سازمانهاي حقوق بشري اروپايي نسبتبه اوضاع ايران ناراضي و خشمگينبود. به گفته سفير بريتانيا اين انتقادها وحملات رسانه اي به ويژه پس ازفيلم برداري و گزارش علني دادگاه مهدي رضايييکي از متهمان سياسي وافشاگريهاي وي در مورد ابعاد گسترده سرکوب و شکنجهدر ايران که براي اولينبار در دادگاهي علني و با حضور خبرنگاران مطرح ميشد به اوج خود رسيده بود.

    دراين زمان به اعتقاد رمزباتوم شاه همچنان بر سر يک دو راهي سرنوشت سازبراي ايجاد رقابتهاي سياسي و حزبي مياندو حزب ايران نوين و مردم از يک سوو حفظ و کنترل قدرت در دست خودش از سويديگر بود: "به رغم شکست کامل حزبساختگي اپوزيسيون کنوني [حزب مردم] درانتخابات شهر و روستا در ماه اکتبر,شاه همچنان براي ايجاد يک نظام معتبردو حزبي پارلماني مصمم است ... وليوي با يک تنگناي واقعي مواجه است. تازماني که او به غلط تمامي قدرت و همهدستاوردهاي دولتش را به شکلي اغراقآميز به خودش اختصاص و نسبت داده و درنقش يک داناي کل ظاهر شود نمي تواندبه سادگي اعتراضات گسترده اي را که حقطبيعي يک حزب اپوزيسيون سالم است راتحمل کند."

    مساله افزايش حسخودکامگي و عميقتر شدن رفتار و فرهنگ تکصدايي شاه امري بود که در قسمتهايمختلف اين گزارش و ديگر يادداشتهاي مربوطبه سالهاي آغازين دهه هفتادميلادي تکرار شده است. در بخش ديگري از همينگزارش سالانه سفير بريتانياتاکيد کرده است:"سرسپردگي اعضاي دولت و نيروهايمسلح و حقيقتا مطبوعات بهموقعيت اقتدارگرايانه شاه در طول سال [1972]ادامه داشت. گفتگوهاي او باوزرايش و ديگر مقامات عالي رتبه به يک تک گويي(مونولوگ) تبديل شده است."در بخش ديگري از اين گزارش با اشاره به تغييراتعمده در سطح فرماندهينيروي دريايي و زمينط به تصميم و فرمان شاه ذکر شدهاست: "در وفاداري هيچيک از اين افراد شکي نبوده است. اقدام شاه در برکنارياين عده بدون شک ازجهتي يادآوري به جانشينان آنها است که انتصاب آنانمنحصرا به شاه مربوطبوده و تداوم شغل آنان نيز بستگي به لطف وي دارد."

    بهنوشتهرمزباتوم, اعتماد به نفس شاه از استحکام قدرت داخلي خود موجب توجهبيشتروي به تحولات منطقه اي و خارجي شده بود. از يک سو وي نگران نفوذ بلوکشرقدر خاورميانه بود و از سوي ديگر در انديشه قطعي کردن مساله جزاير سهگانهبا امارات متحده عربي بود. بر همين اساس بود که عطش سيري ناپذيرحکومتپهلوي دوم در خريدهاي تسليحاتي و بالا بردن توان رزمي ايران در آنسال نيزهمچنان ادامه داشت. به گفته سفير کبير بريتانيا: "در بيشتر اينمشکلات وبه خصوص در مساله خليج فارس, شاه و وزير خارجه اش ارتباط نزديکخود را مابا حفظ کرده و ظاهرا از راهنماييهاي ما استقبال مي کردند. ...وقتي کهمساله جزاير حل و فصل شد روابط ايران و انگليس نيز به سرعت بهبوديافت."

    سفيربريتانيا با آن که در گزارش خود تاکيد مي کند که روابطدفاعي و تسليحاتيايران با کشور متبوع وي همچنان حسنه و گسترده است, ولي براين واقعيتتاکيد دارد که: "ما به هيچ وجه جاي امريکاييها را به عنوان متحداصلي وتامين کننده اصلي تجهيزات نظامي ايران نگرفته ايم و امريکاييها نيزهمهتلاش خود را به کار مي گيرند که اين مساله هرگز اتفاق نيافتد."
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  3. #3
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: تاریخ ایران بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا

    گزارش سال 1973

    سال 1973ميلادي (11 دي 1351 تا 10 دي 1352 شمسي), سالي پرحادثه و پر تب و تاب برايايران و جهان به شمار مي رفت. درست سه روز قبل از آغاز اين سال در روزهشتم دي ماه 1351 (28 دسامبر 1972) با روانه شدن اردشير زاهدي به عنوانسفير کبير ايران در واشنگتن و افزايش فابل توجه اقتدار امير عباس هويدانخست وزير هشت ساله نظام پهلوي, وي براي اولين بار توانست خود را به عنوانرييس واقعي دولت تثبيت کند. در همين سال بود که پس از سالها سردي و تنش,گرم شدن روابط ايران با اتحاد جماهير شوروي و سفر صدر هيات رييسه آن کشوربراي افتتاح ذوب آهن اصفهان و مسافرت ديگر مقامات شوروي به ايران موجببروز نگرانيهايي جدي در ميان متحدان غربي رژيم پهلوي شد.
    با اين همهسفر شاه به امريکا و ديدار کوتاه و عبوري وي از انگليس و ديدار عبوري ملکهاليزابت دوم از تهران و سفر نخست وزير و ديگر وزراي انگليسي به ايران بههمراه ديگر رويدادهاي مربوط به روابط اقتصادي, سياسي, فرهنگي و نظاميايران و غرب نشان داد که پيوندهاي ايران با جهان سرمايه داري مستحکمتر ازآن است که چند سفر مقامات شوروي, ديدار نخست وزير ايران از مسکو و يامشارکت شورويها در ساخت چند کارخانه در ايران بتواند خللي در اين روابطايجاد کند. ايران و بريتانيا در سال 1973 علاوه بر گسترش روابط گوناگونخود و عقد قراردادهاي جديد آموزشي, اقتصادي, امنيتي و نظامي در برخي اززمينه ها از جمله مساله نفت و تبليغات شبکه خبري بي بي سي تنشهايي بايکديگر داشتند. در اين سال دولت ايران ظاهرا براي نخستين بار دستور رسميتعطيل دفتر بي بي سي در تهران را صادر کرد.
    در اين سال مناقشات ميانايران و عراق بعثي از حالت تنش سياسي محض خارج شد و به درگيريهاي متعددمرزي انجاميد. در سال 1973 رخدادهاي منطقه اي و بين المللي نيز رخ دادندکه خواه ناخواه ايران و منافع آن را نيز با خود درگير کردند. از اين ميانجنگ اعراب و اسراييل معروف به جنگ رمضان يا جنگ يوم کيپور و تحولات نفتيناشي از آن را مي توان تاثيرگذارترين مساله بر ايران دانست. علاوه برتاثيرات جنگ اعراب و اسراييل حکومت ايران موفق شد تا پس از يک دهه و بهدنبال مذاکراتي طولاني با انجام تغييراتي در قرارداد کنسرسيوم درآمدهاينفتي کشور را تا حدي افزايش دهد.
    هم زمان شدن اين مساله با افزايش بهاينفت در جهان پس از تحريم نفتي غرب توسط کشورهاي مختلف عربي موجب شد تا يکباره درآمدهاي ايران از اين نظر افزايش يابد و اين مساله خود موجبدگرگونيهاي قابل توجهي در صحنه داخلي کشور نيز شود. در عرصه داخليناآراميهاي سياسي و خشونتهاي چريکي همچنان به سير صعودي خود ادامه داد. بهاين مساله بايد افزايش مخالفتهاي دانشجويي در خارج از کشور و همچنين ظهورپديده نسبتا نوظهور حضور شبه نظاميان مخالف ايراني در اردوگاههاي آموزشيچريکي در سوريه, لبنان و ليبي را نيز افزود. در اين سال اعزام گستردهنيروهاي نظامي ايران به منطقه بحران زده ظفار براي مقابله برابر شورشيانچپ گراي آن ناحيه و دفاع از دولت عمان همچنان ادامه يافت.

    مخالفان رژيم پهلوي
    سفارتانگليس در تهران از ابتداي سال 1972 براي نخستين بار حدود 9 سال پس ازرخدادهاي خرداد 1342 (ژوئن 1963) به اهميت مبارزات مذهبي پي برده بود. درآن سال طي گزارش محرمانه مورخ 17 ژوئن 1972 خود که به مناسبت ناآراميهايمختلف به مناسبت سالگرد واقعه 15 خرداد نوشت بر مساله رشد جنبش مذهبي درميان طبقات جوان تحصيل کرده و نوگرا تاکيد کرد. از سوي ديگر دستگيري,اعترافات تلويزيوني و ابراز ندامت کورش لاشايي يکي از سران حرکتهاي چپدانشجويي مخفي در سال 1973 و به دنبال آن سخنان تحقير آميز محمد رضا شاهدر مورد مخالفانش موجبي شد تا بار ديگر مساله جناحهاي مختلف مخالف رژيم بهيکي از محورهاي گزارشهاي سفارت انگليس در تهران تبديل شود.
    شاه دريکی از سخنان خود نهضت روحانيان ايران و آيت الله خميني رهبر تبعيدي آن راداراي ديدگاههاي چپ گرايانه عنوان کرده بود. سفارت بريتانيا که رشدمخالفتهاي فکري و سياسي با حکومت پهلوي را آشکارا نه تنها خطري براي حکومتپهلوي که براي منافع خود در تهران قلمداد مي کرد اين رويدادها را با دقتيخاص پي گيري مي نمود. هيو آرباتنات دبير اول وقت سفارت بريتانيا در تهراندر گزارش سري مورخ 4 ژانويه (14 دي) خود به لندن نوشت: "ما فکر مي کنيم کهشاه خود را با طرح مساله نفوذ مارکسيسم در ميان ملايان فريب مي دهد. ...با اين حال ما معتقديم که يک نهضت راديکال احياي اسلامي, اگر چه نه چندانبزرگ, فعاليت دارد."
    در سال 1973 سفارت بريتانيا براي نخستين بار البتهبه شکلي ناقص و نادرست متوجه پديده جديدي به نام علي شريعتي و حسينيهارشاد مي شود. رمزباتوم در گزارشي به تاريخ اول مارس همان سال مي نويسد:"ما اخيرا اطلاعاتي را در مورد يک حادثه در اواخر سال گذشته را دريافتکرده ايم. شريعتي يک ملاي جوان (!) که پدرش از هواداران ارشد جبهه مليبوده و خود داراي ديدگاههايي چپ گرايانه است از ايراد خطابه در يک سالنموعظه که براي تجمع مخالفان ساخته شده ممنوع شده است. عده زيادي نيز بهعنوان اعتراض در بيرون از اين سالن تجمع کرده بودند و تعدادي از آنان نيزدستگير شدند. ... براي لندن ممکن است درک اين مطلب سخت باشد که چرا چنينحوادث کوچکي در رويدادهاي سياسي ايران تاثير دارد. من فکر مي کنم جواب ايناست که اسلام, دست کم از نظر تئوري, يک دين اساسا دمکراتيک بوده و مناديتوزيع عادلانه ثروت و فرصت است. ايران در حال حاضر به طرز چشمگيري فاقد هردو اين مسايل است و يک ملا با اعتقاد راسخي که آماده فدا کردن جان خود استمي تواند بهتر از هر فرد مارکسيستي از احساس سرخوردگي طبقات فرودست نسبتبه شيوه زندگي لوکس و غير مذهبي طبقه نخبه حاکم و نبود آزادي انديشه بهرهبرداري کند."

    مشکلات شهري در ايران
    تغييرساختارهاي اجتماعي و اقتصادي در ايران اوايل دهه هفتاد موجب دگرگونيهاييدر وضعيت ساختاري شهرنشيني در ايران شد. سفير بريتانيا در تهران طي گزارشيتحليلي مبتني بر ديدگاههاي دونالد مکينسون دبير اول سفارت بريتانيا درتهران به تاريخ 11 ژوئن 1973 به بررسي اين مساله پرداخت. در اين گزارش بااشاره به موفقيتهاي شاه تاکيد شده که بخش عمده اي از مردم اين کشور توسطحکومت شاه ناديده گرفته شده, تا جايي که کمتر ماهي را مي توان در اين کشوربدون بروز يک حادثه سياسي سپري ساخت.
    در بخشي ديگر از اين گزارش بر"نبود ارتباط ميان شاه و مردم و همچنين فقدان يک احساس ملي که متضمن اهدافملي باشد" تاکيد شده است. به نوشته اين گزارش ضعيف بودن وضعيت خدماتبهداشتي و پزشکي در مناطق شهري ايران يکي از عوامل اصلي نارضايتي مردم ازحکومت به شمار مي آيد. در اين گزارش همچنين عدم کارآمدي احزاب سياسي دولتيدر جذب نظر و آراي مردم در شهرها و روستاها مورد توجه قرار گرفته است.نکته قابل توجه در اين گزارش تاکيد رمزباتوم بر اين مساله است که توجه بهموفقيتهاي مختلف سالهاي اخير رژيم شاه به هيچ وجه به معناي ثبات سياستداخلي و خارجي وي و حکومتش نيست و ناظران مسايل ايران نبايد نقاط ضعف اينحکومت را ناديده انگارد.

    برکناري قائم مقام وزارت خارجه ايران
    چنانکه گفته شد, جنگ 1973 ميان اعراب و اسراييل از جهات مختلفي به صورت مستقيمو يا غير مستقيم بر مسايل داخلي ايران نيز تاثير گذاشت. يکي از مهمترينتبعات اين ماجرا برکناري احمد ميرفندرسکي قائم مقام وقت وزير امور خارجهايران به دليل افشاي قرار پنهاني با دولتهاي عربي درگير جنگ براي استفادهاز حريم هوايي ايران در جنگ با اسراييل بود. ميرفندرسکي که در آن زمان يکياز پرسابقه ترين ديپلماتهاي ايراني بود که به گفته سفير بريتانيا نسبت بهعباسعلي خلعتبري وزير خود ارشديت داشت قرار بود به زودي به عنوان سفيرکبير ايران راهي لندن شود. شدت ناراحتي شاه از نافرماني و خودراييميرفندرسکي به حدي بود که ضمن دستور برکناري وي اساسا سمت قائم مقامي برايهميشه در دوره پهلوي از نظام اداري وزارت امور خارجه ايران حذف شد.
    رمزباتومدر گزارش محرمانه 19 اکتبر خود در اين باره به لندن نوشت: "اين يک نمونهاز قساوت شرقي که من از آن مي ترسم و يکي از خصوصيات ويژه شاه است. او اينهنر را در برکناري سريع و بيشتر در مورد فرماندهان ارشد نظامي و انتظاميخود تجربه کرده و به کار مي گيرد. اين بدان جهت است که وي مطمئن شودوفاداري آنان از طريق وحشت است." با اين حال بر اساس گزارش سري اول نوامبرهيو آرباتنات از سفارت بريتانيا در تهران, موضع بي طرفانه ايران در جنگاعراب و اسراييل عملا به بسياري از تنشهاي ميان ايران و کشورهاي عربيخاتمه داد و موضع منطقه اي ايران را تا حد چشمگيري تقويت کرد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  4. #4
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: تاریخ ایران بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا

    ادامه گزارش سفارت انگلیس در مورد واقع ایران در سال 1973


    واکنش لندن به خاطرات محمد ساعد:
    درپي درگذشت محمد ساعد مراغه اي (ساعدالوزاره) نخست وزير, وزير خارجه وديپلمات کهنسال ايراني در دهم آبان 1352 (اول نوامبر 1973) روزنامهاطلاعات و به تبع آن تهران جورنال روزنامه انگليسي زبان موسسه اطاعاتمصاحبه اختصاصي و منتشر نشده اي از ساعد را به چاپ رساندند. ساعد در اينمصاحبه مدعي شده بود که در جريان شهريور 1320 و خروج رضا شاه از ايران کهوي سفير کبير ايران در مسکو بود, سر استافورد کريپس سفير کبير بريتانيا درمسکو در مذاکراتي به وي گفته بود که دولتهاي بريتانيا و شوروي خواستارآنند که به جاي ولي عهد (محمد رضا شاه بعدي) يکي از فرزندان جوانتر رضاشاه به سلطنت برسد. کريپس همچنين از ساعد خواسته بود تا براي انجام ايننقشه سمت نيابت سلطنت را پذيرا شود.
    ساعد در اين مصاحبه گفته بود که باپرخاش به پيشنهاد دو دولت مقتدر آن زمان جواب رد داده و آنها را از دخالتدر امور ايران برحذر داشته بود. سفارت بريتانيا در تهران طي استعلامي ازواحد پژوهش وزارت خارجه آن کشور خواستار بررسي اين مساله شد. مدتي بعدکريس رندل محقق و ديپلمات انگليسي در نامه مورخ سي ام نوامبر خود در اينباره نوشت: "تنها نامزدهاي مورد نظر دولت بريتانيا براي جانشيني (رضا شاه)ولي عهد يا همان شاه فعلي و برخي از بازماندگان رژيم پيشين قاجار بودهاست." اين نامه موجب ارسال يک تکذيب نامه رسمي از سوي سفارت انگليس درتهران به روزنامه اطلاعات شد.

    ارتش و خريدهاي پايان ناپذير نظامي ايران:
    چنانکه پيش از اين گفته شد يکي از مهمترين وجوه اگر نگوييم مهمترين وجه ارتباطايران و بريتانيا مساله مبادلات و همکاريهاي تسليحاتي دو کشور بود. پيتررمزباتوم در دو گزارش مقايسه اي جالب توجه به بررسي موازي ديدگاههاي دوکشور در اين مساله پرداخته است. وي نام اين دو گزارش را بر حسب نام کاخاصلي محل اقامت شاه و محل ساختمان اصلي سفارت بريتانيا به ترتيب "ديدگاهنياوران" و "ديدگاه خيابان فردوسي" ناميده است. به گفته سفير بريتانيا درتهران, علاقه سيري ناپذير محمد رضا شاه در مورد جمع آوري سلاح و خريدهاينظامي از آن جا ناشي مي شد که: "بعضي اوقات به نظر مي رسد که شاه خود رابه عنوان نماينده مشيت الهي باور دارد. برنامه اي به دنبال برنامه اي ديگراجرا مي شود و يا بيش از ظرفيت و اندازه لبريز مي شود. ... اين تنهابعثيهاي ترش رو نيستند که اين تحولات را بدشگون مي دانند, حتي دوستان ناظرکه براي شاه آرزوهاي خوبي دارند نيز گاهي از زياده رويهاي او در هراسند ودر اين انديشه اند که پس از غرور ممکن است سقوط پديدار شود."

    بهگفته رمزباتوم در شرايطي که محمد رضا شاه در انديشه ايجاد يک امپراتوريمنطقه اي و افزايش مهارتها و قابليتهاي کشورش بود, ايران همچنان از عدممشارکت عمومي در برنامه هاي دولتي رنج مي برد. به گفته رمزباتوم شاههمچنان در کابوس دوران جواني خود و سلطه روس و انگليس بر کشورش به سر ميبرد و قادر به رهايي فکر خود از انديشه سلطه نيمه استعماري آنان بر ايراننيست. از اين رو رفتار وي نيز در مناسبات بين المللي و پناه بردن وي بهامريکا از شر روسيه و انگليس نيز بر اساس همين ذهنيت شکل مي گيرد. با اينهمه سفير بريتانيا معتقد بود که به رغم روابط بسيار خوب ايران و غرب تلاشبي حد شاه براي دست يابي به سلاحهاي مدرن به جاي آن که موجب حفظ امنيتکشورش از شر شوروي شود ممکن است بر عکس روسها را براي دست اندازي به منطقةخليج فارس بيشتر تحريک کند.
    در همين ارتباط آر. ايچ الينگورث (R. H.Ellingworth) کاردار سفارت بريتانيا در تهران در گزارش مبسوط و محرمانهديگري به تاريخ 29 مه 1973 (نهم خرداد 1352) به بررسي تفصيلي ضعفها وقدرتهاي نيروهاي مسلح ايران پرداخت. در اين گزارش با اشاره به افزايش 28درصدي خريدهاي خارجي نظامي ايران از يک سو و گسترش روزافزون پادگانها وديگر مراکز نظامي اين کشور تاکيد شده که به رغم خريد مدرنترين تسليحات ووارد کردن روزآمدترين تجهيزات فناوري نظامي از امريکا و انگليس در بسياريموارد نبود نيروي کارآمد مانع بهره وري کامل اين کشور از اين امکانات شدهاست. با اين همه الينگورث در پايان گزارش خود تاکيد دارد که بر خلافبلندپروازيهاي نظامي شاه, ارتش ايران هنوز آمادگي حمله به ديگر کشورها رانداشته و مشکلات لجستيکي و مديريتي و کمبود نيروي ماهر موجب شده تا دامنهعملياتي آن بسيار محدود باشد.
    در يک گزارش مبسوط تحليلي مستقل از روندبه شدت صعودي خريدهاي تسليحاتي ايران خبر داده شده است. اين گزارش نشان ميدهد که خريدهاي رسمي و علني نظامي خارجي ايران از ميزان 125 ميليون دلاردر سال مالي 1962- 1963 به بيش از 2 ميليارد دلار در سال مالي 1973- 1974(تخمين) افزايش يافته است. مطابق اين گزارش, روند خريدهاي نظامي خارجيايران در طول دهه هاي 1960 و 1970 ميلادي بدين شکل بوده است: (ارقام بهميليون دلار ارايه شده است).
    1962- 1963: 125
    1963- 1964: 170
    1964- 1965: 195
    1965- 1966: 217
    1966- 1967: 260
    1967- 1968: 480
    1968- 1969: 495
    1969- 1970: 505
    1970- 1971: 779
    1971- 1972: 1023
    1972- 1973: 1380
    1973- 1974 (تخمين): بيش از 2000
    براين اساس متوسط افزايش سالانه خريدهاي تسليحاتي ايران 4/13 درصد بوده کهرقم بسيار بالايي در ميان کشورهاي توسعه نيافته بوده است.
    اگر درسالهاي پاياني دهه شصت و دو سال نخست دهه هفتاد ميلادي تانکهاي سنگينچيفتن محور اصلي مذاکرات و معاملات زرهي ايران و بريتانيا بود, سال 1973بي گمان از نظر بازار معامله نيروهاي زرهي به تانکهاي جديد سريع, سبک و دراصطلاح نظامي, سوار زرهي موسوم به "اسکورپيون" تعلق داشت. بر اساس اسنادموجود آرشيوهاي انگليس در آن سال ايران تعداد 250 از اين نوع تانکهايانگليسي را سفارش داد و البته بعدا بر اين تعداد باز هم افزود. بسياري ازمذاکرات کتبي و حضوري نظامي مقامات دو کشور در سال 1973 در مورد جزيياتاين معامله و برخي مشکلات تکنيکي اين نوع تانک بود.
    اين معاملات منحصربه نيروي زميني ارتش ايران نبود. بر اساس گزارشهاي منتشر شده در روزنامههاي انگليسي, نيروي دريايي ايران در تاريخ دهم نوامبر همان سال (19 آبان1352) از يک خريد عمده بيش از يکصد ميليون پوندي نيروي دريايي ايران ازبريتانيا از جمله سفارش يک رزمناو غول پيکر خبر دادند. چپمن پينچر(Chapman Pincher) نويسنده و تحليلگر جنجالي مسايل نظامي در روزنامه ديلياکسپرس با افشاي اين قرارداد پنج ماه پس از اتمام مذاکرات نهايي آن, بهايرزمناو را به تنهايي حدود 50 ميليون پوند تخمين زده بود که با احتساب بهايبالگردهاي مربوط آن و همچنين سيستم ضد موشکي آن به بيش از يکصد ميليونپوند بالغ مي شد. بر اساس يک سند سري بريتانيايي مورخ بيستم ژوئن 1973 (30خرداد 1352), مذاکرات نهايي براي فروش اين رزمناو و ديگر تجهيزات درياييبه ايران در خلال ديدار مقامات ارشد نيروي دريايي ايران از لندن و مذاکراتپانزدهم ژوئن آنان با مقامات وزارت دفاع بريتانيا صورت گرفت.
    بالاگرفتن حجم و دامنه خريدهاي نظامي ايران از غرب و به خصوص امريکا وبريتانييا موجب شده بود که برغم دوستيها و پيوندهاي راهبردي اين دو کشوررقابتها و تلخيهايي نيز در ميان آنان در مورد منافع جزييات قراردادها ومنافع ناشي از آنها ايجاد شود. سفارت بريتانيا در واشنگتن در گزارشي بهتاريخ يازدهم ژانويه (21 دي ماه 1351) که با عنوان محرمانه و فقط برايرويت اتباع بريتانيا طبقه بندي شده از شکايت امريکاييها از پنهان کاريبريتانياييها در عدم اطلاع رساني در مورد مذاکرات و قراردادهاي نظامي خبرداده بود. در اين گزارش "جي.سي.موبرلي" سفير بريتانيا در واشنگتن خطاب بهوزارت خارجه در لندن تاکيد کرد: "ما فکر مي کنيم که بهتر اين است که بهعنوان يک قانون عمومي ما نبايد به روش خود ادامه داده و مذاکرات خود وجزييات فروش جنگ افزار به ايران را به اطلاع مقامات وزارت خارجه امريکانرسانيم به خصوص زماني که مسايل اقتصادي و يا موضوعات مربوط به شرکتهايخصوصي بريتانيايي در ميان است."

    سر شاپور ريپورتر و جايگاه وي در روابط ايران و بريتانيا در سال 1973:
    بسيارمشکل است که تنها از خلال نوشته هاي متنوع و مختلفي که در ايران در موردسر شاپور ريپورتر مامور امنيتي, افسر اطلاعاتي و روزنامه نگار زرتشتيبريتانيايي ايراني و هندي تبار به چاپ رسيده به جايگاه واقعي وي درمناسبات دو کشور دست يافت. با اين همه مجموعه اسناد آزاد شده در موردايران در سال 1973 در آرشيو ملي بريتانيا تنها به دو نقش مشخص ازکارآييهاي گوناگون وي اشاره دارند. نخست: تهيه گزارشهاي توجيهي و تهيهخطوط کلي مذاکرات براي ملاقاتهاي وزرا و ديگر مسئولان ارشد بريتانيا(بريفينگ).براي ديدار با مسئولان ايراني. دوم: مشاوره و ايفاي نقش واسطگيعلني و غير آشکار در قراردادهاي مختلف نظامي بين دو کشور. براي نمونه چهدر مورد فروختن تانکهاي سبک اسکورپيون به ايران و چه در مورد شکايتهايناشي از کارکرد آنها, اين ريپورتر بود که نقش پيغامبر را در ميان دو سويقرارداد برعهده داشت.

    ديدار وزير دفاع بريتانيا از ايران:
    برنامهسفر لرد کرينگتون وزير دفاع بريتانيا به تهران در خلال سفر سال 1972 شاهبه لندن تدارک ديده شد. کرينگتون از 30 سپتامبر تا سوم اکتبر 1973 (هشتمتا يازدهم مهر 1352) در تهران به سر برد. وي در اين سفر علاوه با شاه,امير عباس هويدا نخست وزير, رضا عظيمي وزير جنگ و فرماندهان نظامي ايراناز تيم نظامي انگليسي آموزش تانکهاي چيفتن در شيراز نيز ديدن کرد. درگزارشي که سفارت انگليس در مورد اين سفر تهيه کرده تاکيد شده است در موردمذاکرات شاه و کرينگتون متذکر شده است که شاه بيشتر نگران مشکلات تکنيکيتانکهاي انگليسي ارتش ايران بود و به خصوص در مورد کارکرد ناقص موتورهايبي اچ بي 650 تانکهاي چيفتن شکايت داشت. با اين همه کرينگتون شخصا به شاهاطمينان داد که به سرعت دستور رفع اين مشکلات را بدهد.
    از مقايسهجزييات مذاکرات شاه و ديگر مقامات ايراني از يک سو و سياستمداران گوناگونخارجي از سوي ديگر چنين بر مي آيد که نظرات بيشتر مقامات ايراني تاثيرچنداني در اين گفتگوها نداشته و در اغلب موارد شخص شاه در جزييترين مسايلکشوري و بين المللي مداخله کرده و به تنهايی در همه تصميم گيريها دخالت ميکرد. در شرايطي که برخي از پژوهشگران اين امر را ناشي از آگاهي و حضور ذهنشاه مي دانند, عده اي ديگر اين امر را از جمله علايم عمق خود کامگي درايران و اشاعه فرهنگ فردسالارانه و جلوگيري از مسئوليت پذيري مسئولان ذيربط در ايران عصر پهلوي دوم مي دانند.

    روابط ايران و شوروي:
    براساس اسناد جديدا آزاد شده انگليسي ايران و شوروي از جهات مختلفي دارايروابط پيچيده و چند چهره اي بودند. روسها از يک سو به شدت نگران گسترشروزافزون مناسبات سياسي و نظامي ايران با امريکا و انگليس بودند و از سويديگر رسيدن به اهداف خود در خاورميانه و خليج فارس را تا حد زيادي از طريقبسط دوستي با ايران مي دانستند. ايران نيز از سويي نگران زياده خواهيهايهمسايه شمالي خود به ويژه در خليج فارس, عراق, ديگر مناطق خاور ميانه واقيانوس هند بود و از سوي ديگر براي ايجاد موازنه قدرت ميان مطامع بلوکغرب و شرق نيازمند و محکوم به داشتن روابطي دوستانه با شوروي بود.
    گزارشديدار محمد رضا شاه با الکسي کاسيگين صدر هيات رييسه اتحاد جماهير شورويدر تهران در روز بيستم مارس 1973 (بيست و نهم اسفند 1351) در کمتر از چندساعت توسط امير اسدالله علم وزير دربار حکومت پهلوي به اطلاع پيتررمزباتوم سفير انگليس رسيد. به گفته علم و به تبع آن گزارش بسيار محرمانهرمزباتوم به وزارت خارجه بريتانيا, شاه و کاسيگين در بسياري موارد از جملهسياست شوروي در خليج فارس اختلاف نظرهاي جدي داشته اند. در اين ديدار شاههمچنين از تداوم دخالت شوروي در جريان درگيريهاي پاکستان و هندوستان ابرازنگراني کرده بود. از سوي ديگر دولتهاي غربي به ويژه امريکا و انگليس نگرانبسط مناسبات اقتصادي ايران و شوروي بودند و از اين رو با طرح مداوم خطراتجدي اتحاد شوروي براي تماميت ارضي ايران و تشديد نگرانيهاي شاه قصد خارجکردن اين رقيب اقتصادي از صحنه را داشتند.
    سر جان کيليک (Sir JohnKillick) سفير کبير وقت بريتانيا در مسکو در تاريخ اول آگوست 1973 (11مرداد 1352) طي گزارش مبسوط و محرمانه اي خطاب به سر آنتوني پارسونز مديرکل امور خاور ميانه و سفير کبير بعدي بريتانيا در ايران, خطرات احتمالياتحاد جماهير شوروي عليه ايران را مورد تاکيد قرار داد.
    بر اساس اينگزارش, در اين دوره سياست شوروي در خليج فارس "گام به گام و توام بااحتياط" بوده است. ... دخالت آشکار در اين منطقه چه از نظر نظامي و چه ازنظر ايدئولوژيکي با منافع اين کشور سازگاري ندارد ."در اين گزارش به عنواننظر شخصي نويسنده تاکيد شده که در مورد شيوه برخورد با سياستهاي منطقه ايشوروي اختلاف نظراتي ميان مقامات ايران و انگليس وجود دارد.

    با اينهمه پارسونز در پاسخ خود به اين گزارش با تاکيد بر طبيعي بودن نگرانيها وحساسيتهاي بيشتر ايران در مورد خطرات احتمالي اتحاد جماهير شوروي به دليلهم مرزي اين دو کشور, بر هماهنگي کامل ميان ديدگاههاي شاه و دولت انگليسدر مورد برخورد با سياستهاي منطقه اي شوروي وجود ندارد. پارسونز معتقد بودکه وابستگيهاي کشورهاي نفت خيز عرب خاور ميانه به امريکا موجب شده بود کهتوجه شوروي بيش از حد طبيعي به سوي ايران و خليج فارس معطوف شود.

    درآن هنگام حساسيت موضوع روابط ايران و شوروي تا حدي بود که بيشتر سفارتخانههاي غربي در ايران در اين مورد به تهيه و تبادل اطلاعات و گزارشهاي تفسيريخود مي پرداختند. اچ. دي وايت سفير وقت استراليا در تهران در يک گزارشمفصل محرمانه مورخ 26 جولاي 1973 (پنجم مرداد 1352) که رونوشت بخش عمده اياز آن به سفير بريتانيا در تهران و وزارت خارجه آن کشور ارايه شده, بهبررسي مفصل سابقه و وضعيت کنوني جنبه هاي مختلف روابط ايران و شوروي در آنزمان پرداخت.

    در اين گزارش محرمانه از هجوم فزاينده ايران برايخريد جنگ افزارهاي مدرن غربي و اصرار شاه براي کنترل خليج فارس از يک سو وبهبود روابط ايران و چين از جمله دلايلي نام برده شده که موجب نگرانيشوروي در مورد ايران شده بود. در بخشي از اين گزارش در همين ارتباط ذکرشده است: "البته شاه از خطرات رقابت چين و شوروي در ايران آگاه است. ولياين احتمال مطرح است که در ذهن وي اين نقشه وجود دارد که بازي را به نفعيکي از آنها عليه ديگري انجام دهد. بسيار بعيد به نظر مي رسد که ديدار شاهاز مسکو بلافاصله پس از انجام ديدار موفقيت آميز ملکه فرح از پکن اتفاقيبوده باشد."

    مذاکرات وزير خارجه بريتانيا با مقامات ايراني:
    سرالک داگلاس هيوم وزير خارجه بريتانيا در روز هشتم ژوئن 1973 (18 خرداد1352) براي يک ديدار رسمي چهار روزه براي ديدار با مقامات ايراني و شرکتدر اجلاس وزراي خارجه کشورهاي عضو پيمان سنتو به تهران آمد. وي يک روز بعداز ورود با محمد رضا شاه در کاخ نياوران ملاقات و پيرامون مسايل مختلفمورد علاقه طرفين با وي گفتگو کرد. در اين ديدار مسايل مختلف مرسوم مهماقتصادي, ديپلماتيک, سياسي و نظامي مورد توجه و تبادل نظر طرفين قرارگرفت, ولي يک حادثه بسيار کم نظير و در عين حال حاشيه اي و به دور ماندهاز چشم مورخان را مي توان از نوادر و عجايب اين ديدار به شمار آورد. درزماني که شاه و داگلاس هيوم در حال دست دادن با يکديگر بودند يکي ازتصاويري که توسط عکاسان خبري از آن دو گرفته شد سر و نگاه شاه را رو بهپايين و تا حدي به حالت کرنش به داگلاس هيوم نشان مي داد.

    اينتصوير صبح روز بعد در روزنامه انگليسي زبان تهران جورنال چاپ تهران انتشاريافت ماموران سانسور و ناظران امنيتي مطبوعات ايران پس از انتشار اين عکسدر روز دهم ژوئن (21 خرداد) نسخه هاي روزنامه مذکور را جمع آوري کرده ومسئولان آن را مجبور به چاپ عکس ديگري کردند که سر و نگاه شاه را به سمتبالا نشان مي داد و برعکس نگاه وزير خارجه بريتانيا را رو به پايين و بهحالت کرنش نشان مي داد. بر اساس گزارش شخصي و محرمانه سفارت بريتانيا درتهران: "تصوير منتشر شده نخست از ديدار شاه و داگلاس هيوم در تهران جورنالدردسر بزرگي ايجاد کرد و موجب بازجويي و زنداني شدن سه روزنامه نگار دخيلدر اين ماجرا براي چندين روز در مورد نيات آنان در جهت بي احترامي شد وحتي گفته مي شود که عکاس و 9 نفر ديگر از همکاران وي نيز شغل خود را ازدست داده اند.دو روز بعد تصوير ديگري به جاي عکس نخست چاپ شد تا نشان دادهشود چه کسي بايد به چه کسي تعظيم کند. ما اکنون اطلاع يافته ايم که تصويرنخست از آرشيو وزارت اطلاعات خارج شده است."

    در ديدار محمد رضا شاهو داگلاس هيوم علاوه بر مناسبات دو جانبه بين دو کشور, مسايل منطقه اي واوضاع کشورهاي همسايه ايران نيز مورد بحث و بررسي قرار گرفت. در اين مورددغدغه هاي اصلي و مهمتر شاه در مورد مناقشه پاکستان و هند, اوج گيري قدرتصدام حسين معاون رييس جمهور و رهبر واقعي عراق بعثي و مساله حفظ امنيت درخليج فارس بود. در گزارش محرمانه مربوط به اين ديدار از قول شاه در موردرهبر نوخاسته عراق چنين نقل شده است: "روسها به شدت از صدام حسين حمايت ميکنند. برخي از عراقيها اخيرا به سوي [ملا مصطفي] بارزاني فرستاده شده تااو را به ائتلاف ميان بعثيها, کمونيستها و کردها مجبور کنند. کردها ازايرانيها در اين زمينه راهنمايي خواسته و قويا به آنان توصيه شده که ازاين اقدام بپرهيزند. اگر موقعيت کردها در عراق به خطر بيفتد قدرت همهگروهها به خطر خواهد افتاد."

    يکي از موارد مهمي که به دقت از کليهاسناد و مدارک جديدا آزاد شده در آرشيو ملي بريتانيا به طور موقت و يادائمي پاکسازي شده هر گونه سند يا مذاکره اي در مورد مناقشه ايران وامارات متحده عربي بر سر مالکيت جزاير سه گانه تنب بزرگ, تنب کوچک و ابوموسي در منطقه خليج فارس است. اين مساله يکي از محورهاي مذاکرات شاه بانخست وزير بريتانيا نيز بود که به تصريح مسئولان آرشيو ملي بريتانيا مدارکمربوط به آن براي مدتي نامعلوم از دسترس مراجعان عمومي خارج شده است.تلاشهاي نگارنده براي آگاهي از زمان دقيق آزاد سازي اين مدارک نتيجه اي دربر نداشت.

    بسته شدن دفتر بي بي سي در تهران:
    بهدنبال پخش يک فيلم مستند انتقادآميز عليه رژيم پهلوي در برنامه پر بينندهپانوراما در کانال يک شبکه سراسري تلويزيوني بي بي سي در تاريخ دوم اکتبر1973 (دهم مهر 1352), که شامل بخشهايي از مصاحبه اي تند و افشاگرانه باشخص شاه نيز بود, حکومت تهران دو روز بعد ظاهرا به دستور شاه در شرايطي کهلرد کرينگتون وزير دفاع وقت بريتانيا و دبير کل بعدي پيمان ناتو براي يکديدار رسمي در ايران به سر مي برد دستور تعطيلي دفتر اين موسسه در تهرانرا صادر کرد و به جان بيرمن(John Bierman) رييس اين دفتر در تهران دستورداد تا ظرف مدت 48 ساعت خاک ايران را ترک کند.

    تعطيلي موقت دفتربي بي سي در تهران براي ماهها به يکي از مهمترين محورهاي مذاکراتي دو کشورتبديل شد. موسسه بي بي سي بعدا راسا يک هيات عالي رتبه براي آشتي با حکومتتهران اعزام کرد که نهايتا پس از مدتي منجر به بازگشايي دفتر آن موسسه درايران شد. با اين همه اسناد موجود به خصوص اسناد مربوط به توجيه مسئولانبريتانيا پيش از سفرشان به ايران نشانگر آن است که هيچ يک از طرفين به هيچوجه خواستار تيره شدن روابط به دليل مناقشه ايران و بي بي سي نبودند.

    سفر نخست وزير ايران به بريتانيا و ماجراهاي پيرامون آن:
    ازابتداي سال 1973 مذاکراتي براي نخستين سفر رسمي امير عباس هويدا به عنواننخست وزير ايران به بريتانيا در حال انجام بود. پس از طي مقدمات مختلفياين سفر نهايتا در تاريخ نهم تا يازدهم آوريل همان سال (21 تا 23 فروردين1352) انجام شد. در اين سفر سه روزه, هويدا صرف نظر از ملاقاتهاي رسمي بااليزابت دوم ملکه, ادوارد هيث نخست وزير, الک داگلاس هيوم وزير خارجه ونمايندگان پارلمان بريتانيا از يک مرکز علمي و دانشگاهي نيز ديدن کرد.هويدا در ديدار از مرکز اصلي اوپن يونيورسيتي (دانشگاه معروف مکاتبه اي ونيمه حضوري بريتانيا) در شهر ميلتون کينز در واقع باب مذاکرات براي تاسيسدانشگاه آزاد ايران با کمک و راهنمايي مسئولان آموزش عالي انگليسي را آغازکرد.

    سفر هويدا از نظر اقتصادي براي انگليسيها ارزش خاصي داشت.مطابق يادداشت رسمي اقتصادي که در آستانه سفر هويدا به لندن تهيه شده بودصادرات بريتانيا از 8/70 ميليون پوند در سال 1969 ميلادي به 117 ميليونپوند در سال 1972 رسيده بود. واردات اين کشور نيز از ايران نيز از 8/73ميليون پوند در سال 1969 به 8/123 ميليون پوند در سال 1972 رسيده بود.

    درنخستين شب از اين سفر رسمي, مطابق سنت موجود ديپلماتيک ادوارد هيث نخستوزير محافظه کار بريتانيا ضيافت شامي به افتخار همتاي ايراني خود برپاکرد. پيشاپيش براي حضور در اين ضيافت شام نام شصت نفر از افرادي که دعوتاز آنان ضرورت داشت از سوي مسئولان بريتانيا تهيه شد. در ميان مقامات رسميدو کشور و يا ديپلماتهاي بازنشسته, دو نام تقريبا غير متعارف و قابل توجهوجود داشتند. نخست سر اريک دريک از روساي شرکت نفت انگليس و ايران که درزمان ملي شدن صنعت نفت از ايران اخراج شد و در سال 1973 مدير شرکت بريتيشپتروليوم بود و سپس سر آيزايا برلين فيلسوف برجسته و استاد مشهور انديشهسياسي در دانشگاه آکسفورد. در توضيح مقابل نام برلين و همسرش تاکيد شدهبود که وي و همسرش مورد شناخت شخص هويدا قرار دارند. با اين همه اسنادموجود نشان نمي دهند که اولا آيا دعوتي از برلين براي شرکت در اين ضيافتبه عمل آمد يا نه و يا اين که وي اساسا در آن شرکت کرد يا خير.

    صبحروز يازدهم آوريل 1973 (23 فروردين 1352) ديدار رسمي نخست وزير دو کشور درساختمان شماره 10 داونينگ استريت برگزار شد. بر اساس سند محرمانه مربوط بهمتن اين مذاکرات, در اين ديدار علاوه بر ادوارد هيث و امير عباس هويدا, ازبريتانيا الک داگلاس هيوم وزير خارجه, پيتر رمزباتوم سفير کبير بريتانيادر تهران و لرد بريدجز و از ايران نيز امير خسرو افشار سفير کبير ايران درلندن و پرويز راجي رييس دفتر هويدا و آخرين سفير ايران در رژيم پهلوي درلندن حضور داشتند.

    بر اساس اين گزارش, مهمترين محورهاي اين مذاکراترسمي به ترتيب فعاليتهاي اقتصادي دو جانبه, روابط ايران با کشورهاي عضوبازار مشترک اروپا, وضعيت خليج فارس, مناقشات سياسي و نظامي بين پاکستان وهند, امنيت دراقيانوس هند, روابط ايران با شوروي, نفت و نهايتا روابطنظامي و امنيتي بود که مورد بحث و تبادل نظر مفصل طرفين قرار گرفت. نکتهمهمي که در مورد اين مذاکرات حايز توجه است عدم اظهار نظرات جدي و قابلتوجه از سوي هويدا و احاله اغلب امور به ديدگاهها و مواضع شخص شاه بود.

    مذاکره براي تاسيس دانشگاه آزاد در ايران
    مطابقاسناد موجود, مذاکرات جدي پيرامون ايجاد يک دانشگاه مکاتبه اي و نيمهحضوري در ايران با مسئولان انگليسي از مارس سال 1969 در زمان وزارت علومحميد رهنما و با سفر وي به بريتانيا و در حدود چهار سال قبل از سفر هويدابه لندن آغاز شده بود. در يکي از اين گزارشها که در حدود دو ماه قبل ازسفر هويدا به لندن تهيه شده از مخارج بالاي تحصيلات متمرکز, امکان استفادهاز فناوريهاي رسانه اي در امر آموزش عالي, مشکلات اجتماعي تحصيلات متمرکزدانشگاهي, عدم اجراي کامل اصلاحات در دانشگاههاي سراسري و يا به نوشتهمطبوعات چپگراي انگليس, ممانعت از حضور دانشجويان در مراکز بزرگ آموزشيبراي درگير شدن در فعاليتها و تجمعات سياسي از جمله دلايل اشتياق ايران بهتاسيس دانشگاه آزاد ذکر شده است. يکي از پروژه هاي مشترک دانشگاهي ميانايران و انگليس, کمک دانشگاه ساس__ک____س انگليس به تاسيس دانشگاه همدانبود.

    بر اساس همين گزارش, اوپن يونيورسيتي انگليس براي همکاري بادانشگاه آزاد ايران و تهيه مواد آموزشي از طريق شبکه بي بي سي و بريتيشکانسل درخواست 110 پوند به ازاي هر دانشجو در رشته هاي علوم اجتماعي وانساني کرده بود. اين در حالي بود که به گفته مسئولان اوپن يونيورسيتيبراي گسترش فعاليت دانشگاه آزاد در ايران پنج مشکل اساسي وجود داشت: 1.فقدان طراحان طرح درسهاي رشته هاي مختلف. 2. فقدان متخصصان امور رسانه ايدر آموزش, 3. فقدان متخصصان گرافيک در طراحيهاي هنري برنامه هاي آموزشيمختلف, 4. کمبود کادر آموزشي و اداري تحصيل کرده براي مراکز مختلف منطقهاي و 5. کمبود کادر ماهر و متخصص براي اداره مسايل مختلف امور پيچيدهآموزش نيمه حضوري و از راه دور. بر اساس يک گزارش دولتي بريتانيا, برغمدرخواستهاي کمک مسئولان ايراني براي گسترش فعاليت دانشگاه تازه آزاد درکشور, تلاش مي شد تا کمکهاي خارجي بدون سر و صدا و تبليغات انجام شود.

    برهمين اساس بين عبدالرحيم احمدي رييس دانشگاه آزاد ايران و آر. پوستگيت ازمسئولان اوپن يونيورسيتي بريتانيا قراردادي را در مورد همکاريهاي دو جانبهمنعقد ساختند. بر اساس اين قرارداد, مسئولان اوپن يونيورسيتي از امکاناتمننطقه اي دانشگاه آزاد ايران بازديد کردند و قرار گذاردند که در جولاي1973 يک کارگاه تخصصي در ايران در مورد کاربرد رسانه در دانشگاههاي نيمهحضوري و مکاتبه اي برگزار کنند. از سوي ديگر اين دانشگاه انگليسي يک دورهتخصصي براي آموزش کادر علمي دانشگاه آزاد در تابستان همان سال در تهرانبرگزار کرد. در همين راستا اوپن يونيورسيتي بسياري از امکانات علمي و موادکتابخانه اي خود را نيز در اختيار کارشناسان و استادان دانشگاه آزاد ايرانقرار داد.

    يکي ديگر از همکاريهاي اين دو دانشگاه برگزاري دوره هايمولتي مديا براي متخصصان دانشگاه آزاد ايران بود. نکته قابل توجه در مورداين همکاريها اين بود که موسسه بي بي سي در کليه مراحل همکاريهاي اوپنيونيورسيتي و دانشگاه آزاد به عنوان يک پاي ثابت و دائمي سرويس دهي وتامين منابع صوتي و تصويري حضور داشت. در همين ارتباط دانشگاه ساس__ک____سنيز يک دوره اختصاصي فوق ليسانس تعليم و تربيت با بهره گيري از شيوه هايجديد براي کارشناسان ايراني ايجاد کرد.

    فعاليتهاي بريتيش کانسل در ايران:
    پساز يک دوره طولاني از فعاليت شوراي فرهنگي بريتانيا (بريتيش کانسل) درايران, از اوايل دهه هفتاد ميلادي بر گستره و حجم فعاليتهاي اين موسسهدولتي در ايران به ميزان قابل توجهي افزوده شد. همگام با شايع شدن برگزاريجشنواره هاي مختلف فيلم در ايران, بريتيش کانسل يکي از مهيا کنندگانفيلمهاي انگليسي زبان براي حضور در اين مراسم بودند. مطابق گزارش سالانهاين موسسه در سالهاي 1972 و 1973, آموزش زبان و فرهنگ انگليسي, ارتباط باجامعه بريتانياييهاي مقيم ايران, همکاري با دانشگاههاي ايران, فعاليتهايسينمايي, تلويزيوني, هنري و موسيقي از جمله تلاشهاي بريتيش کانسل در نقاطمختلف ايران بوده است.

    نفت ايران کنسرسيوم و بازارهاي جهاني:
    چنانکه گفته شد سال 1973 از اهميتي خاص براي نفت ايران در عرصه جهاني برخورداربود. از يک سو مساله جنگ اعراب و اسراييل و تحريمهاي نفتي غرب اهميت منابعانرژي ايران را بيش از پيش نمايان ساخت. از سوي ديگر در همين سال موضوعبازنگري در قراردادهاي نفتي مطرح شد و نهايتا در 31 جولاي همين سال تمديدقرارداد با کنسرسيوم بين المللي نفت به امضاي شاه رسيد. بر اساس قراردادجديد بيشترين سهم شرکتهاي خارجي از نفت ايران در درجه اول به بريتيشپتروليوم با 40 درصد اختصاص داشت. بر اساس يک سند اقتصادي انگليسي, در سال1973 متوسط توليد روزانه نفت خام ايران 3/5 ميليون بشکه بود که پيش بينيمي شد که تا سال 1976 به 8 ميليون بشکه برسد. البته اين پيش بيني هيچ گاهتحقق نيافت. همين سند درآمدهاي نفتي ايران در سال 1972 را دو ميليارد وچهارصد ميليون پوند تخمين زده است.

    از اوايل دهة 1970 ميلادي شاهدر انديشه انجام تغييراتي در نحوه تعامل ايران با کنسرسيوم شرکتهاي خارجيخريدار و شريک نفت ايران بود. وي اين انديشه را به وضوح در خلال سفر سال1972 خود به لندن مطرح ساخت و سرانجام پس از حدود يک سال مذاکره و چالشاين مساله به وقوع پيوست و قرارداد جديدي به امضا رسيد. پيش از امضاي اينقرارداد شرکتهاي خارجي با دولتهاي کوچک خليج فارس و عربستان سعودي بهتوافقهايي دست يافته بودند که به دليل دخالت عمده احمد زکي يماني وزير نفتوقت عربستان در اين مذاکرات به طور غير رسمي قرارداد يماني شهرت يافت.

    ايراناز يک سو خواستار افزايش سهم خويش از درآمدهاي نفتي و بهبود درآمدهاي خودبود و از سوي ديگر قرار داشتن در پناه اردوگاه غرب و سرمايه داري ووابستگي روز افزون به جنگ افزارها و حمايتهاي همه جانبه بلوک غرب منجر ميشد که قدرت مانوور ايران در مذاکرات نفتي با شرکتهاي عضو کنسرسيوم محدودشود. بر اساس سند به کلي محرمانه وزارت خارجه بريتانيا, طي دو جلسه درتاريخ 14 و 15 ژانويه 1973 (24 و 25 دي 1351) نمايندگان شرکتهاي عضوکنسرسيوم نفت در ديداري خصوصي با شاه نگرانيهاي خود را در مورد قراردادجديد پيشنهادي ايران مطرح کردند.

    از خلال اين گفتگوها که رضا فلاحمعاون شرکت ملي نفت ايران نيز در آن حضور داشت چنين بر مي آيد که شاه برغممخالفت با شيوه کهنه پنجاه - پنجاه کنسرسوم که در سال 1954 و به دنبالپيروزي کودتاي انگليسي و امريکايي 1953 (28 مرداد 1332) تصويب و امضا شدهبود, چندان خواهان کاهش جدي درصد منافع شرکتهاي عضو کنسرسيوم از نفت ايراننبود, بلکه بيشتر درصدد ايجاد انگيزه جدي در آنان براي بالا بردن سطحتوليد و در نتيجه افزايش سطح درآمدهاي نفتي ايران بود. در اين مذاکراتمشخص بود که ايران حاضر بود در برابر افزايش سهم خود قرارداد طولاني مدت20 تا 25 ساله اي را با کنسرسيوم امضا کند.

    مذاکرات طولاني و بيوقفة نمايندگان شرکتهاي عضو کنسرسيوم بين المللي نفت و شاه در نخستينروزهاي ماه فوريه سال 1973 و در خلال تعطيلات زمستاني شاه در منطقه سنموريتس در سوييس و در طول آن ماه نيز ادامه آن در تهران ادامه يافت کهنهايتا پس از مذاکرات و چالشهاي طولاني در پايان جولاي همان سال به عقدقرارداد جديد کنسرسيوم نفت و ايران منجر شد که جايگزين قرداد قبليکنسرسيوم شد. قرارداد جديد در لندن و براي مدت 20 سال تا سال 1993 منعقدشد. بر اساس قرارداد جديد بر ميزان اختيارات شرکت ملي نفت ايران افزودهشد, ولي اداره امر صدور و فروش نفت ايران همچنان در اختيار کنسرسيوم بود وايران در آن هنگام نيز نتوانست به آرزوي ديرينه و پر سابقه خود در موردتسلط کامل و مطلق بر امور نفتي خود دست يابد. با اين همه پيروزي انقلاباسلامي در ايران در 11 فوريه 1979 (22 بهمن 1357) براي به مشارکت شرکتهايخارجي نفتي در قالب کنسرسيوم در استخراج, اداره و فروش نفت ايران خاتمهداد.

    نگرانيهاي وزارت خارجة بريتانيا از قدرت گرفتن بيش از حد شاه:
    سرسختيهايشاه در مذاکرات نفت موجب شده بود تا برخي از جناحهاي محافظه کار در درونحاکميت بريتانيا نسبت به رفتار دو گانه وي معترض شوند. آنتوني پارسونزمدير کل خاورميانه وزارت خارجه بريتانيا در سال 1973 که از قضا آخرين سفيرکشورش در ايران بود در اوج مذاکرات نفت با ايران در تاريخ 26 ژانويه طيگزارشي تند تحت عنوان "آيا ما مي توانيم شاه را کنترل کنيم؟" با اشاره بهمعضل رفتارهاي متناقض شاه به بررسي راهکارهاي مختلفي براي کنترل ويپرداخت. به اعتقاد پارسونز شاه از يک سو خود را متحد و همکار غرب مي خواندو از سوي ديگر تلاش دارد تا شرکتهاي نفتي غربي را براي امضاي قرارداديجديد تحت فشار بگذارد. پارسونز بر اين گمان بود که براي حل اين مشکل بهکار گيري سلاح تحريم فروش جنگ افزارهاي نظامي به ايران کارايي چندانيندارد. چرا که ايران را به سادگي به سوي ديگر فروشندگان جنگ افزار درکشورهاي ديگر سوق خواهد داد و نهايتا نيز به ضرر بريتانيا خواهد بود..

    آنتونيپارسونز در ادامه گزارش نامعمول خود مي افزايد: "من فکر مي کنم که ما ميتوانيم اندکي ايران را از نظر روابط ديپلماتيک مسدود کنيم. براي مثال مامي توانيم در زمینه روابط دو جانبه سفرهاي متقابل نخست وزير ايران و ياسفر وزير خارجه [بريتانيا] در ماه ژوئن براي حضور در نشست سنتو را لغوکنيم. همچنين ما مي توانيم صريحا به ايرانيها بگوييم که ديگر علاقمند بهانجام مذاکرات مشترک نظامي نيستيم." پارسونز همچنين در بخش ديگري از گزارشخود از امکان محدود کردن حضور قدرتهاي نظامي غربي در پيمان نظامي سنتو بهعنوان مهمترين نماد همبستگي ايران و غرب ياد کرده است.

    بر اساساسناد آزاد شده موجود واقعا مشخص نيست که تهديدهاي مورد نظر پارسونز عليهايران تا چه حدي و در چه زمينه هايي عملي شدند. ولي قطعا با انجامديدارهاي هويدا به لندن و داگلاس هيوم به تهران مي توان گفت که ايناقدامات بازدارنده پيشنهادي به طور کامل عملي نشدند. با اين همه مي توانگفت که با توجه به انعطاف نشان دادن جدي و يک باره شاه در آخرين مراحلمذاکرات خود با کنسرسيوم فشارهاي آشکار و نهان امريکا و بريتانيا به گفتهالينگورث کاردار سفارت بريتانيا در تهران در گزارش محرمانه پنجم سپتامبرخود تا حد زيادي به تعديل مواضع ايران منجر شد. پس از امضاي قرارداد جديدکنسرسيوم هم ايران و هم کشورهاي غربي اعلام کردند که به اهداف خود دستيافته و قرارداد جديد را يک پيروزي براي خود اعلام کردند.

    ايران و پيمان سنتو:
    حکومتشاه به پيمان نافرجام بغداد و فرزند خلف آن سازمان پيمان مرکزي (سنتو) ازبدو تاسيس آن به عنوان نمادي از اتحاد راهبردي با غرب و رهبري نظامي منطقهاي نگاه مي کرد. اين مساله چه در يادداشتها و گزارشهاي ماموران انگليسي بهوضوح قابل رويت است و چه از طريق گفتار و عملکرد دو دبير کل ايراني آنعباسعلي خلعتبري و نصير عصار مي توان به آن پي برد. نشستهاي مسئولان سنتوکه اغلب در تهران و لندن و بعضا در آنکارا برگزار مي شد به وضوح نشانگرتلاشهاي دولتهاي منطقه خاورميانه و غرب آسيا براي جلب حمايت قدرتهاي بزرگغربي در برابر خطرات احتمالي کموئنيسم و شوروي بودند.

    با يک مروراجمالي به تحولات سنتو اين پيمان را مي توان تلاشي مشترک از سوي دولتهايمحلي و غربي براي مقابله با نفوذ کمونيسم در زمانه جنگ سرد دانست. تلاشيکه بيشتر با هزينه کشورهاي منطقه بيشتر در جهت منافع قدرتهاي بزرگ و خاموشکننده عطش بلند پروازيهاي حکومت وقت ايران بود. چنان که گفته شد محورموجودين سنتو ايران بود و با خروج اين کشور پس از وقوع انقلاب اسلامي ازآن عملا سنتو نيز به سرعت از هم پاشيد.

    روابط ايران و افغانستان و امضاي پيمان استفاده از آب رود هيرمند:
    درروز سيزدهم مارس سال 1973 (22 اسفند 1351) ايران و افغانستان پس از سالهايمتمادي کشمکش و اختلاف مستمر بر سر تقسيم آب رود مرزي هيرمند (هلمند) بهتوافق دست يافته و به همين منظور قراردادي بين محمد موسي شفيق و امير عباسهويدا نخست وزيران دو کشور در کابل منعقد شد. از نگاه گزارش محرمانه مورخ25 مارس (5 فروردين 1352) سفارت بريتانيا در کابل امضاي اين قرارداد نهتنها پاياني بود بر اختلافات يکصد ساله در مورد نحوه بهره وري از آبهيرمند, بلکه دليلي بر روند اميدوار کننده آرامش و ثبات در اين منطقه بهشمار مي رفت. با اين حال در زماني کمتر از چهار ماه کودتايي نظامي درافغانستان توسط محمد داود خان رخ داد و در آن کشور نظام جمهوري اعلام شد.در کمتر از 6 سال نيز حکومت سلطنتي بر اثر انقلاب اسلامي در ايران برچيدهشد و جاي خود را به نظام جمهوري اسلامي داد.

    هويدا نيز چه در کابلو چه در تهران در مصاحبه هاي خود با تاکيد بر بهبود روابط دو کشور ازامضاي اين قرارداد به عنوان نشانه اي از عزم ايران براي بهبود روابط باهمسايگان خود ياد کرد. بر اساس اين گزارش, افغانستان اميدوار بود که بااستفاده از فضاي مثبت ناشي از امضاي اين قرارداد از اقتدار و نفوذ ايراندر پيمان سنتو استفاده کرده و بتواند مشکل خود را بر سر منطقه پشتونستانبا پاکستان حل و فصل کند. اين در حالي بود که با ايران بر خلاف ناباوريکشورهاي غربي از مدتها قبل نگران اوضاع داخلي افغانستان و افزايش نفوذتدريجي چپ گرايان در آن کشور بود. نفوذي که نهايتا به کودتاي محمد داودخان, سپس به کودتاي مارکسيستها و نهايتا اشغال نظامي آن کشور توسط ارتشسرخ منجر شد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  5. #5
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: تاریخ ایران بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا

    وضعیت ایران در سال 1974

    رخدادهاى داخلى ايران
    اولينحادثه داخلى مهم سال ۱۹۷۴ در ايران، تداوم آخرين حادثه مهم سال ۱۹۷۳ بود:محاكمه ۱۲ عضو موسوم به گروه گلسرخى به اتهام تلاش براى ربودن و كشتناعضاى خاندان سلطنتى در دادگاه نظامى.
    در همين گزارش از قول «ديويدهوسگو» ديپلمات بريتانيايى كه در دادگاه گلسرخى و گروه منتسب به وى حضورداشته آمده است: «شاه پيش از اين اجازه نداده كسانى كه به جانش سوءقصدكرده اند به اعدام محكوم شوند.»با اين همه پيش بينى اين ديپلماتبريتانيايى به حقيقت نپيوست و پس از طى مراحل بعدى رسيدگى به پرونده اينگروه، سرانجام حكم اعدام دو تن از متهمان اصلى اين پرونده، خسرو گلسرخى وكرامت الله دانشيان به تائيد شاه رسيد.
    در گزارش در توضيح پيش بينى غلطبه لندن نوشت: «بايد چنين پنداشت كه شاه در برخورد با مخالفان خود بيش ازپيش خشن تر شده و از توقع در مورد رهاسازى اوضاع از كنترل خود فاصلهبسيارى دارد.»براون در يك گزارش محرمانه ديگر به لندن با عنوان «تروريسم»به بررسى اجمالى وضعيت گروه هاى مسلح زيرزمينى مخالف رژيم بر مبناى گزارشهاى پليس و نيروهاى امنيتى ايران پرداخته است. بر اساس اين گزارش جدى ترينگروه هاى دهشت آفرين فعال در سال ۱۹۷۴ عبارت بودند از: چريك هاى فدايىخلق، مجاهدين خلق و جبهه دموكراتيك خلق.
    در اين گزارش تعداد اعضاى اصلىسازمان هاى چريكى در ايران حدود دو هزار نفر ذكر شده و احتمال داده شده كهعده بيشترى نيز به خصوص در دانشگاه ها هوادار آنها باشند.
    براون درگزارش محرمانه ديگرى از قول مقامات امنيتى ايران تعداد دستگيرى هاى مرتبطبا فعاليت هاى مسلحانه در فاصله مارس ۱۹۷۲ تا مارس ۱۹۷۳ (سال ۱۳۵۱) راحدود هزار نفر و در فاصله مارس ۱۹۷۳ تا مارس ۱۹۷۴ (سال ۱۳۵۲) حدود دو هزارنفر اعلام شده است. براون اين امر را نشانگر افزايش حمايت از مخالفانحكومت ايران و گام بزرگى عليه حكومت به سوى مخالفت خشونت بار دانسته است.
    «هيوآرباتنات» (Hugh Arbuthnott) ديگر ديپلمات بريتانيايى مستقر در تهران درگزارش محرمانه خود با عنوان «تحولات سياسى [در ايران]» به بررسى ديدگاهمحمد رضا شاه درباره توسعه سياسى در ايران پرداخته و مى نويسد: «... شاهآرزو دارد كه بين دو مسير در فعاليت سياسى در ايران تمايز قائل شود. يكمسير اقتدار شخص وى است؛ مطلق و انكارناپذير. او خود را كسى مى داند كه درمورد تصميماتش نبايد با كسى مشورت كند. مسير ديگر گسترش و توسعه تجربهفعاليت هاى سياسى مردم ايران است. اين دومى قرار نيست مانع مسير اول شده وآن را تحت الشعاع قرار دهد. ... مسير دوم البته بايد در محدوده و مرزى كهتوسط انقلاب سفيد ديكته شده توسعه يابد.»
    «يك سال پيش سر پيتر رمزباتمدر نامه خود ... چنين خلاصه كرد كه شاه آرزو دارد افكار عمومى را به اينباور سوق دهد كه تنها ديدگاه خوب نظر پادشاه است. به اين جهت ما باورداريم كه فعاليت احزاب سياسى نهايتاً توسط شاه طراحى خواهد شد تا در زمانىكه وى همچنان پادشاه است راهى براى انتقال تدريجى به مشروطه سلطنتى هموارشود. اكنون به نظر مى رسد كه بايد در اين داورى تجديد نظر و بازنگرى كنيم.فعاليت احزاب سياسى چالشى براى اقتدار مطلقه شاه محسوب نمى شوند ولى بههنگام مرگ يا كناره گيرى وى از قدرت به عنوان ساختار يك تحول جنينى بهحساب خواهند آمد.»
    آرباتنات در نتيجه گيرى گزارش خود مى نويسد: «بهسختى مى توان از اين نتيجه گيرى گريخت كه اين تجربه كوچكترين معنايى براىآينده سياسى ايران داشته باشد. مردم به حزب ايران نوين مى پيوندند، چرا كهآنها را ملزم به اين كار مى كنند و يا به اين دليل كه مى دانند اين كانالىبراى قرار گرفتن تحت حمايت دولت است... آنها همچنين به حزب مردم مىپيوندند چرا كه به آنها دستور داده مى شود و يا اينكه نامزد اين حزب درحوزه انتخابيه آنها اجازه فعاليت پيدا مى كند...»در گزارش ديگرى براون بهبررسى اجمالى كنترل رژيم پهلوى بر روزنامه ها و تعطيلى اجبارى بسيارى ازآنها پرداخته است.
    در اين گزارش به موضوع تعطيلى ۶۰ روزنامه در تهران و۶۵ روزنامه در شهرستان ها پرداخته شده و عنوان شده كه توجيه محمدرضا شاه وغلام رضا كيانپور وزير اطلاعات وى در مورد بى اهميتى نشريات تعطيل شدهپذيرفتنى نيست. بر اساس اين گزارش، شاه در گفت وگويى با «ادوارد بر»(Edward Behr) خبرنگار هفته نامه نيوزويك گفته بود: «نشريات كوچك موجباتلاف وقت و ايجاد مشاغل بيهوده بودند و تمدن بزرگ مردمانى را مى طلبد كهمشاغلى داراى اهميت داشته باشند.»
    در پايان اين گزارش آمده است: «هرتوجيهى كه براى اين توقيف ها وجود داشته باشد چنين مى نمايد كه شاه بيشتراز آن كه ادعا مى كند كه افراد عقيده خود را مطرح كنند در عمل رغبت كمترىبه ارائه نظرات افكار عمومى دارد. در اين شرايط كيهان و اطلاعات به مانندهميشه شبيه يكديگر هستند. جامعه روزنامه نگارى پيش بينى مى كند كه روش هاىحكومت در مورد فعاليت هاى روزنامه نگارى سخت تر شود.»
    سال ۱۹۷۴ سالتعويض سفراى ايران و بريتانيا در لندن و تهران بود. در گزارش محرمانهتوديعى پايان ماموريت رمزباتم در مورد حدود سه سال حضورش در ايران موضوعاتمختلفى مورد بحث قرار گرفته است. در اين گزارش با تاكيد بر پيشرفت هاىاجتماعى ايران در طول يك دهه بين انقلاب سفيد و سال ۱۹۷۴ آمده است: « درواقع هيچ كس به تبليغات حكومت در مورد تحقق وعده تمدن بزرگ شاه در ده سالآينده، در زمانى كه عدالت اجتماعى و برابرى در همه جا اشاعه يابد، باورندارد.» رمزباتم مى نويسد: «داستان آشنايى است. با افزايش تورم و هزينهها، فاصله بين دارا و ندار در حال گسترش است. همچنانكه پول بيشتر و وسيعتر توزيع مى شود، فساد مالى كه به طور سنتى وسيله نفوذ در ايران است نيزگسترش مى يابد. مخالفت هاى زيادى با اين مسئله وجود دارد و من در سفرهايمبه سراسر اين كشور تحت تاثير ميزان انتقادات تلخى كه عليه فساد مالى وناتوانى دولت و معمولاً به ندرت شخص شاه مى شود قرار گرفته ام. هيچكس نهمسئوليت مى پذيرد و نه به طور علنى نداى انتقاد برمى آورد.»
    در بخشديگرى از گزارش توديعى رمزباتم در مورد فضاى سياسى و آزادى هاى اجتماعى درايران آمده است: «دموكراسى به نوع غربى در ايران وجود ندارد. روزنامه ها وراديو به شدت تحت كنترل قرار دارند. مجلس نيز بدون تاثيرگذارى است.»
    رمزباتمدر ادامه در مورد نقش خودمحور شاه در ايران مى نويسد: «شاه به من گفت كهخواستار رشد تدريجى مسئوليت سياسى در بين توده هاى مردم است، امرى كه مىتواند نهادهاى دموكراتيك و رهبرى محلى را رشد دهد. ولى تا زمانى كه او(شاه) به رغم گسترش پيچيدگى هاى زندگى در ايران به تمشيت همه مسائل توسطشخص خودش ادامه مى دهد و كنترل هر امرى را با كليه جزئيات آن در دست دارد،من اين امر را قابل تحقق نمى دانم. او خود را استاد همه امور از اقتصادنفت و روابط صنعتى گرفته تا علوم كشاورزى و تجهيزات نظامى مى داند. او بيشاز هر كس ديگرى مى داند و همه قدم به قدم در جريان همه تحولات ديگر كشورهاو آخرين اكتشافات تكنولوژيك نيز هست.»
    رمزباتم در بخش ديگرى از يك گفتوگوى خود با شاه را در مورد تصميم وى براى كناره گيرى از قدرت فاش مىسازد: «در ديدارهاى قبلى او به من گفت كه تا يك دهه ديگر رهبرى كشورش راادامه خواهد داد و سپس اميدوار است كه در زمانى كه خود ۶۴ ساله و پسرش ۲۳ساله شود (سال ۱۳۶۲) از قدرت كنونى خود كناره گيرد و نقش مشورتىخيرخواهانه را برعهده گيرد. ... متاسفانه به رغم شعور درخشان و نيات خوبوى، با گذشت ۳۳ سال از سلطنت مطلقه، شاه اكنون قادر به اعتماد به هيچكسحتى وزراى خودش كه با آنها همانند خدمتكار رفتار مى كند نيست.»
    درادامه اين گزارش در مورد ميزان روادارى سياسى شاه و ارتباط او با نسل جوانآمده است: «شاه هيچ تماسى با نسل جوان ندارد... و نمى تواند بفهمد كه چرااين متمردان بايد اين چنين نسبت به اين همه كارى كه او براى كشورش كردهناسپاس باشند... او واقعاً به نوگرايى سيستم آموزشى علاقه دارد و جوانانرا تشويق مى كند كه به جاى سيستم كنونى حفظ كردن ... خودشان در موضوعاتمختلف بينديشند. ... ولى در عين حال او از آنها توقع دارد كه مطيع بوده وبه حاكميت احترام كامل بگذارند. او آماده قبول خطر نيست و در جايى كهنارضايتى بروز مى كند به روش هاى توتاليتر خود به همراه استبداد قاطع بهعنوان تنها راه حل اعتقاد دارد. او در اشتباه است و براى آينده مشكل مىآفريند.»
    يكى از نكات جالب توجه در گزارش سفير بريتانيا عدم اعتقاد وىبه بروز ناآرامى گسترده و دگرگونى سياسى در ايران است: «در بسيارى ازكشورهاى ديگر، اين موارد مى تواند به يك انقلاب خطرناك منجر شود. ولى منمعتقدم كه در ايران امروز اين مسئله چيزى بيشتر از يك احتمال ضعيف نيست.مخالفت، متداول و گسترده ولى كنترل شده است. مردمى كه آماده عملى كردن حرفهايشان هستند اندك اند. درست است كه جنبش هاى چريكى وجود دارند... ولىنيروهاى امنيتى توانايى دارند و كسانى كه عدم علاقه شان به حكومت آنها رابه اقدامات مستاصلانه سوق مى دهد نه نقش پيشگام دارند و نه پيشنهادى براىبديل رژيم كنونى دارند. با اين فرض كه شاه ترور نشود من دليلى نمى بينم كهوى نتواند تا يك دهه ديگر قدرت را در اين كشور برعهده داشته باشد.»
    بهرغم اين پيش بينى رمزباتم در مورد برنامه هاى اجتماعى و گرايش هاى غربىشاه مى نويسد: «در اينجا يك منبع مشكل ديگر وجود دارد و آن سرعت غرب گرايىبه عنوان تهديدى براى سنت هاى اسلامى است كه هنوز عميقاً در سراسر كشورمستحكم است.»در بخش پايانى گزارش رمزباتم: «اكنون با گذشت تقريباً دو سالروابط دو كشور در بهترين شكل خود قرار دارد. فروش تسليحاتى ما به ايرانبسيار زياد و همچنان در حال افزايش است. شاه در درجه اول به آمريكا بهعنوان حامى اصلى خود مى نگرد و اكنون به بريتانيا نيز اينگونه توجه دارد.او از حضور گسترده بريتانيا در ايران استقبال مى كند.»

    فساد، بى سوادى و تمدن بزرگ در گزارش هاى پارسونز و وستماكوت
    مسئلهفساد مالى در دستگاه ادارى ايران يكى از معضلات جدى و از عوامل مهمنارضايتى در ايران در دهه هفتاد بود. از اين جهت رژيم پهلوى بارها تلاشكرد تا اقدامى در اين مورد انجام دهد. با اين همه چنان كه «پى. جى.وستماكوت» ديگر ديپلمات بريتانيايى مقيم تهران در گزارش خود به تغييرات وجابه جايى ها، سوءاستفاده برخى از برگزاركنندگان بازى هاى آسيايى تهران بهخصوص «سپهبد حجت كاشانى» معاون نخست وزير و رئيس سازمان تربيت بدنى ازبودجه اين مسابقات ياد كرده است.
    در اين گزارش در مورد شركت ملى نفت بهبركنارى نزديك به ۵۰ مدير آن اشاره شده است. با اين همه، در بخش تحليلىاين گزارش در مورد تاثيرگذارى مبارزه با فساد مالى و ادارى در ايران،تاكيد شده است كه تلاش هاى شاه عليه فساد مالى و ادارى حكومتى راه به جايىنبرد.
    در اين گزارش تاثير اقدامات ضد فساد شاه سطحى ارزيابى شده و سپسآمده است: «تا زمانى كه هيچ تلاشى براى نزديك تر كردن حمله به دربار واعضاى كوچك تر خانواده سلطنتى صورت نگيرد مشكل مى توان هيچ مبارزه اى عليهفساد را تاثيرگذار دانست. تاثير اصلى اقداماتى از اين دست (سياست هاىحكومتى ضد فساد مالى) در ذهن افراد اين است كه هر كس براى پيشرفت به يكحامى در بالاى نردبان قدرت نيازمند است. اين اقدامات ممكن است همانند يكعامل بازدارنده نسبتاً خفيف عمل كنند، ولى مجازات هاى تعيين شده در مقايسهبا ارقام گزارش شده اختلاس ها، كوچك اند. تنها در صورتى كه هيات هاى نظارتبر فساد مالى يك ماهى واقعاً بزرگ را به تور بياندازند و مجازات جدى راعليه وى در نظر بگيرند احساس بدبينانه كنونى ممكن است تغيير كند.»

    آيا تمدن بزرگ امكان پذير است؟
    آنتونىپارسونز سفير جديد بريتانيا به بررسى اين سئوال پرداخته كه آيا برنامهمورد نظر محمدرضاشاه در رساندن ايران به تمدن بزرگ عملى است ؟
    «او بااطمينان پيش بينى كرده كه ايران تا پايان دهه ۱۹۸۰ وارد دوره تمدن بزرگخواهد شد. شرايط ايران به سرعت در حال تغيير است و بنابراين نمى توان بااطمينان داورى كرد كه آيا تمدن بزرگ رويايى كاملاً دست نيافتنى است ياخير. ولى براى منافع بريتانيا مهم است كه ما تلاش كنيم تا به ديدگاه مشخصىدر مورد اينكه ايران به كدام سو مى رود دست يابيم.»
    پارسونز در تشريحمفهوم رسيدن به تمدن بزرگ از نگاه شاه مى نويسد: «ديدگاه علنى شخص شاه[درباره تمدن بزرگ] اساساً مادى گرايانه است. كشور وقتى به تمدن بزرگ واردمى شود كه ثروت ملى كاملاً توسعه يافته و به سود همه مردم مورد بهرهبردارى قرارگيرد. شاه قصد دارد تا ايران را به كشورى كاملاً مدرن تبديلكند كه رده كشورهاى جهان سوم را پشت سر گذارده و با كشورهاى صنعتى اروپامقايسه شود. ولى در ديدگاه شاه چيزى بيش از تصور نمودن ايران براى رسيدنبه دستاوردهاى قرن بيستمى كشورهاى صنعتى وجود دارد. شاه همواره اين آرزورا پرورش مى دهد كه ايرانيان نه تنها به دستاوردهاى اقتصادى دست يابد كهاز نظر معنوى به عنوان مردمانى آريايى و در عين نظم و هدف مندى، ولى بدونآن كه به بى بند و بارى غربى منجر شود، هم جنس اروپاييان و نه همسايگانعرب و آسيايى خود تلقى شود...»
    در اين گزارش ضمن قابل توجه خواندنپيشرفت هاى اقتصادى و برنامه ريزى ايران از معضلات ارتباطات جاده اى،بندرها، خطوط آهن، انبارها و تجهيزات گمركى از يك سو و سيستم توزيع مواداوليه و مواد غذايى از سوى ديگر، به عنوان موانع عمده رشد و توسعه سريعاقتصادى كشور ياد شده است كه كشور را طى ۱۵ سال آينده با مشكلاتى جدىمواجه خواهد كرد.به اعتقاد پارسونز هجوم يك باره ثروت به ايران همانند فقراين كشور دردسرآفرين و تشتت زا بود. «پول زيادتر از حد مى تواند به اندازهكم پولى دردسرآفرين باشد.»
    به گفته سفير جديد بريتانيا مشكل ديگر ايرانبراى رسيدن به تمدن بزرگ مسئله نيروى انسانى ماهر و عادى بود. ديگر موضوعىكه به عقيده تونى پارسونز از موانع رسيدن ايران به عصر تمدن بزرگ به شمارمى رفت مسئله آموزش و پرورش بود كه به رغم اصرار شاه بر پيشرفت آن و تلاشهاى انجام شده همچنان عقب مانده بود.
    در اين گزارش همچنین اعلام شدهاست كه در سال ۷۴ نيمى از جمعيت ۱۰ تا ۴۴ ساله ايران همچنان بى سوادبودند. از ديگر مشكلات آموزشى اشاره شده در اين گزارش مى توان به كمبودشديد معلم، عدم رغبت عمومى به اين شغل به دليل پايين بودن جايگاه و شاناجتماعى اين حرفه و پرجمعيت بودن كلاس هاى مدارس تا مرز ۹۰ نفر در هر كلاسو عدم توجه دولت به تربيت معلم اشاره كرد.
    پارسونز سنت كهن مجبور ساختندانشجويان توسط خانواده ها و استادان به حفظ كردن اجبارى و بدون انديشهمطالب را يكى از عوامل توسعه نيافتگى نظام دانشگاهى ايران مى داند.
    دربخش ديگرى از اين گزارش با استناد به سخنان يك مقام مسئول دانشگاهى درموسسه تحقيقات و برنامه ريزى علوم و آموزش ايران، نظام آموزش عالى كشور بىسازمان، ضعيف، انعطاف ناپذير، غيرمرتبط، در بند موضعى خاص تشريح شده است.پارسونز در ادامه مى افزايد: «اين يك قضاوت غم انگيز است و طبعاً بسيارىاز كسانى كه در جست وجوى تحصيلات عاليه بهترى هستند رو به خارج از كشور مىآورند. احتمالاً بيش از ۳۰ هزار دانشجوى ايرانى در خارج از كشور به تحصيلمشغولند كه تقريباً برابر با نيمى از دانشجويان داخلى است و البته بسيارىاز آنها به كشور برنمى گردند.»
    سفير بريتانيا در مورد تلاش شاه براىرساندن ايران به سطح ژاپن مى گويد: « اساس پيشرفت ژاپن بر مبناى همگانىشدن نهاد آموزش ابتدايى در سال هاى حدود ۱۸۷۰ بود. ژاپنى ها از ايرانى هاسخت تر كار مى كنند و مهم تر از آن، در كار جمعى موفق ترند. ايران بايدبپذيرد كه سيستم آموزشى اين كشور از نظر اقتصادى ناكارآمد و از نظر سرمايهگذارى در مراحل ابتدايى خود به نظر مى رسد.»
    پارسونز همچنين از نظامتامين اجتماعى و بيمه هاى درمانى همگانى به عنوان عناصرى مهم براى رسيدنبه عصر تمدن بزرگ ياد مى كند و به رغم پيشرفت هاى جدى ايران را از اين جهتنيز دچار مشكلات جدى قلمداد مى كند. به گفته وى آمار ۳۵۰۰ پزشك متخصص و ۵هزار پزشك عمومى براى ايران بد نيست، ولى مسئله اينجا است كه دوسوم اينعده در تهران مشغول به كار هستند. به گفته وى «در خارج از شهرهاى بزرگايران براى هر ۱۶ هزار نفر تنها يك پزشك وجود دارد. فاصله زمانى بسيارى ازروستاها با نزديك ترين كلينيك دو روز با الاغ است...»
    ...«ولى بهزحمت مى توان تصور كرد كه ذهنيت و استاندارد زندگى مردم در روستاها در مدتزمان كوتاهى تغيير كند. شاه نه تنها از نظر خوشبختى مادى بلكه از نظرافزايش محصولات كشاورزى بايد اميدوار باشد كه وضع زندگى روستاييان راتغيير دهد. كشاورزى بخشى فراموش شده در برنامه اقتصادى ايران بوده و [درنتيجه] اين كشور هم اكنون وارد كننده گندم، جو، برنج و گوشت است. تا زمانىكه مازاد درآمد وجود دارد، اين مسئله موجب دردسر و يا عدم توازن هزينه هانيست، ولى اگر نفت تمام شود ايران نيازمند به حداكثر رساندن توليد كشاورزىخود است.»
    پارسونز مى نويسد: «در مرحله نخست شاه دريافت كه اگر مىخواهد در گذار ايران به جامعه اى پيچيده و مدرن موفق شود بايد مردم خود رادر جهت خلاقيت و مسئوليت پذيرى بيشتر ترغيب كند. ولى در عمل اين مسئلهتحقق نيافت. اتخاذ تصميمات، حتى در ساده ترين موارد اغلب به شخص وى ارجاعمى شود و همان بى ميلى ملال آور براى قبول مسئوليت و كرنش افراطى در جهتاقتدار عظيم الشان و زنجيره فرماندهى منتهى به او برقرار است.
    چيززيادى تغيير نكرده، چرا كه شاه با آن كه از وقفه اى كه قدرت مطلقه وى درروند تصميم گيرى ها پديد آورده آگاه است، آماده واگذارى هيچ قدرتى نيست.»
    بهاعتقاد پارسونز «شاه بر سر يك دوراهى است و خود نيز نسبت به آن گاه است.... هر چه كه او در جاده تمدن بزرگ با سرعت بيشترى براند، كمتر آمادهخطرپذيرى را داشته و در جهت آزادى هاى سياسى و ايجاد جامعه اى آزاد كهممكن است در اين مسير ظاهر شود مانع تراشى خواهد كرد. بنابراين، سال ها مىگذرد و شاه كمتر راغب به اعتماد به كسى، ولو تيم وفادار فن سالار خودش،خواهد شد و بيش از اجراى فرامين به آنان اعتماد نخواهد كرد. مجلس بيشتر بهيك تائيد كننده چاپلوس تبديل خواهد شد و روزنامه ها بيش از پيش كنترل شدهو بله قربان گو خواهند بود. تبليغات حكومتى شديدتر و مغرورتر و پليس مخفىبيشتر همه جا گير خواهد شد. اين روند يك خلاء معنوى در ايران پديد مىآورد. ايرانيان ممكن است باند باز، طماع، خودخواه و فاسد باشند، ولى آنهادر عين حال مى توانند بااستعداد، بسيار باهوش و فردگرا باشند.»
    «دراينجا فساد آشكارتر از هر كشور خاورميانه اى است كه من مى شناسم. شاه نيزآشكارا ادعا كرده كه اين موارد را مى بيند و اعلام كرده كه فساد بايد ازميان برداشته شود.»
    پارسونز در پايان گزارش مفصل خود به اهميت دستيابىبريتانيا به منافع مورد نظر خود از قبل روياهاى شاه در تحقق تمدن بزرگ ودرآمدهاى يك باره نفتى ايران تاكيد كرده است: «بيشتر هزينه هاى ايران بهخارج و عمدتاً جهان غرب مى رود. ما در اينجا فرصتى داريم تا صادرات خود رابه ايران افزايش دهيم. اين كشور طى سه سال آينده واردات خود از اروپاىغربى را طى سه سال آينده از ميزان ۲۰۰ ميليون پوند كنونى به سالانه ۵۰۰ميليون پوند خواهد رساند. ما نبايد بگذاريم اين فرصت از دست برود.»

    غرب و افزايش قيمت نفت ايران
    بخشاقتصادى وزارت خارجه انگليس با انتشار يك گزارش مبسوط تحقيقى بررسى مقايسهاى بين افزايش بهاى نفت از يك سو و ديگر كالاهاى اساسى بين سال هاى ۱۹۵۰تا ۱۹۷۴ پرداخت. ...در مجموع در دوره زمانى ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۳ بهاى نفت خام ۲۵۴درصد افزايش يافت. در همين مدت بهاى متوسط فلزات ۲۷۱ درصد، چوب ۷۲ درصد،غذا ۱۴۴ درصد و متوسط بهاى جهانى همه كالاها ۱۲۵ درصد افزايش يافته بود.
    «الينگورث»كاردار سفارت بريتانيا در تهران كه در فاصله خروج رمزباتم و عزيمت پارسونزاداره نمايندگى ديپلماتيك كشورش در تهران را برعهده داشت، در گزارش درمورد توانايى هاى جديد شاه بر اساس استطاعت بالاى مالى كشورش مى نويسد:«... او به طور تفننى در مسايل ديپلماتيك اقصى نقاط جهان مداخله مى كند ونيروهاى وى، در فاصله بسيار از كشور خود، در هند و چين مستقرند.... اوهمچنان خود را قيم خليج فارس مى داند ...»

    اگر شاه بميرد
    پارسونزطى گزارشى تحليلى با عنوان «اگر شاه بميرد چه اتفاقى خواهد افتاد؟» بهبررسى گزينه هاى مختلف آينده ايران در صورت مرگ ناگهانى محمدرضا شاه ونحوه واكنش بريتانيا به اين مسئله پرداخت:«حتى اكنون شاه با مشكلات بسيارىمواجه است. تعداد بسيار اندكى از ايرانيان احساس مى كنند كه نقشى واقعى درتصميم گيرى هاى كشور برعهده دارند. در واقع تا زمانى كه شاه بر مسند قدرتاست هيچكس نبايد از شخص ديگرى اجازه يا راهنمايى بخواهد.»
    «هنوزروحانيان بسيارى هستند كه از زمان اصلاحات رضاشاه با دست اندازى دولتسكولار بر امور دينى مخالفند. اين عده همواره آماده استفاده از موقعيت وتهييج احساسات ملى هستند. احساسات مذهبى با ملى گرايى و ترس از خارجى كههر دو همچنان در جامعه ايران وجود دارند مرتبط است.»
    در بخش ديگرى ازاين گزارش از وفادارى ارتش و ساواك به شاه به عنوان عامل مهمى در برابر يككودتا يا انقلاب احتمالى پس از مرگ وى ياد شده و در مورد گروه هايى كهممكن است از مسئله مرگ شاه استفاده كنند آمده است: «هيچ كس نمى تواندمسئله برگزارى يك همه پرسى توسط جبهه ملى قديمى و جمع كردن همه گروه هاىمخالف و يك اتحاد بين جناح هاى مذهبى و چپ و كمونيست هاى نفوذى مورد حمايتروسيه مى تواند آغازى بر يك دوره هرج و مرج و خونريزى باشد.» پارسونز باهمه انتقاداتى كه در مورد نظام سلطنتى مطرح مى كند، از شاه به عنوان عاملثبات ايران ياد كرده است.

    مسئله حق مولف و كپى رايت در ايران
    درسال ۱۹۷۴ موضوع رعايت كپى رايت و حقوق مادى و معنوى مولفان و صاحبان آثارفرهنگى به مشكلى بين ايران و بريتانيا مبدل شد. «انجمن ناشران بريتانيا»از سال ها قبل نسبت به تجديد چاپ بدون اجازه آثار اعضاى خود توسط ناشرانشناخته شده و يا مخفى ايرانى معترض بود. ولى در اين سال براى اولين بارمسئله به شكلى جدى و حقوقى از طريق وزارت خارجه و وزارت تجارت و صنايعبريتانيا مورد پى گيرى جدى حقوقى قرار گرفت.

    يك بار ديگر مسئله نام خليج فارس
    درسال هاى آغازين و ميانى دهه ۷۰ ميلادى سياست رسمى بريتانيا استفاده از نامرسمى و تاريخى «خليج فارس» بود. با اين همه گه گاه در اسناد و مذاكرات نام«خليج» نيز به چشم مى خورد. با اين همه در شماره هفتم نوامبر نشريه رسمى ودولتى «تريد اند اينداسترى» (تجارت و صنعت) مطلبى با اين عنوان منتشر شد:«دولت هاى خليج عربى سيستم هاى استوديويى را به كار مى گيرند.» دولت ايرانكه از ابتداى طرح نام جعلى خليج عربى نسبت به اين موضوع حساسيت نشان دادهبود، اين بار نيز ماجرا را جدى گرفت. نهايتاً اين مسئله با عذرخواهى نشريهمذكور و درج توضيح در شماره بعدى آن خاتمه يافت.

    همكارى هاى ادارى و برنامه ريزى ايران و بريتانيا
    درآن هنگام در رقابت كشورهاى بزرگ اقتصادى براى تصاحب بازارها و قراردادهاىايران، آلمان غربى، آمريكا و ژاپن از بريتانيا پيشى گرفته بودند و فرانسهو ديگر كشورهاى اروپايى نيز در پى لندن در حركت بودند. دولت ايران اعلامكرده بود كه براى تحقق برنامه هاى توسعه خود ظرف يك يا دو سال نيازمند ۲۰هزار نيروى كار ماهر و عادى خارجى است و لندن آماده تامين بخش مهمى از ايننيروها بود. با اين همه به ادعاى مقامات لندن، سوءمديريت و سردرگمى برنامههاى مسئولان ايرانى مانع از تصميم گيرى جدى آنها در مورد جذب منظم و سريعنيروى كار خارجى بود. به گفته پارسونز، مشكل ديگر فقدان اتحاديه هاى جدىصنفى و مدافع حقوق كاركنان در ايران بود كه عملاً مانع دادن هرگونه تضمينىدر مورد آينده شغلى و رفاهى نيروى كار اعزامى بريتانيا به ايران مى شد.
    ايرانهمچنين از بريتانيا خواسته بود تا در زمينه اصلاح نظام ادارى و برنامهريزى در ايران همكارى ها و تبادل اطلاعات و تجاربى بين دو كشور صورت گيرد.مقامات لندن مشكلى با اين مسئله نداشتند ولى همواره از وجود رشوه خوارى وفساد ادارى گسترده به عنوان مانعى براى تحقق هر گونه اصلاحات جدى ياد مىكردند.

    روابط ايران با كشورهاى منطقه
    مشكلاتايران و عراق در سال ۱۹۷۴ تا حدى كاهش يافت. در يكى از اين گزارش ها تعدادپرسنل نيروى زمينى ايران ۱۸۰ هزار نفر و عراق ۱۳۰ هزار نفر ذكر شده است.عراق داراى ۱۲۲۰ دستگاه تانك سنگين بود و ايران تنها ۷۶۰ تانك سنگين داشت.از اين نظر عجيب نبود كه شاه سفارش ۴۵۰ چيفتن جديد را به لندن داده بود تااز اين نظر از عراق عقب نماند. اين در حالى بود كه در زمينه تانك هاىمتوسط و سبك (همانند اسكورپيون) ايران جمعاً داراى ۷۶۰ دستگاه آماده بهكار و در حال ورود به كشور بود، حال آن كه عراق اساساً فاقد تانك هاىمتوسط بود و تنها ۵۰ دستگاه تانك سبك در اختيار داشت.
    در مسئله عمان،بر اساس گزارش هاى ماموران بريتانيا در تهران و مسقط، دولت ايران درتبليغات حكومتى مرتباً سخن از پيشروى و پيروزى در ميان بود و رژيم شاه بهشدت در مقابل درج اخبار تلفات و شكست هاى نيروهاى خود حساسيت به خرج مىداد.
    شاه از حضور نيروهاى نظامى اش در عمان دو هدف مهم را پيگيرى مىكرد: مبارزه با نفوذ كمونيسم در خاورميانه و خليج فارس و ايجاد يك پايگاهمستحكم در خارج از مرزهاى كشور و در مجاورت خليج فارس.
    براساس همينراهبرد جدى بود كه دولت ايران از حكومت عمان مصرانه خواستار در اختيارگرفتن پايگاه نظامى مسيره براى تمركز عمليات ضد شورش خود بود. عمانى هاظاهراً با اين پيشنهاد مشكل چندان جدى نداشتند، ولى از آن جايى كه اينكشور به لحاظ سنتى و تاريخى به شدت تحت نفوذ بريتانيا بوده و هست، نظاميانو مشاوران بريتانيايى مستقر در عمان با كارشكنى زيركانه خود و پس از طى يكروند كسالت بار ادارى و مذاكراتى بى ثمر و طولانى مانع استقرار همه جانبهو درازمدت نظاميان ايرانى در پاسگاه مسير واقع در ظفار شدند.
    بهدنبال يك دوره كوتاه يك ساله از زمان كودتاى «داوود خان» در افغانستان وبركنارى «محمد ظاهر شاه» از قدرت، روابط تهران و كابل تا حد زيادى بحرانىشد. با اين همه در تابستان سال ۱۹۷۴ عباسعلى خلعتبرى وزير خارجه ايران باسفر رسمى خود به كابل تا حد زيادى يخ هاى موجود در روابط دوجانبه را شكست.بر مبناى اسناد بريتانيايى، خلعتبرى در اين سفر وعده داد كه ايران براى كمكردن نيازهاى كابل به شوروى حدود دو ميليارد دلار به افغانستان كمك مالىمى كند.

    سرمايه گذارى هاى ايران در بريتانيا
    ايراناز سال ۱۹۷۴ تصميم گرفت تا با تخصيص اعتبار و كمك هاى مالى در برنامه هاىمختلف در كشورهاى غربى و به خصوص بريتانيا سرمايه گذارى كند. اين نظرنخستين بار توسط شخص شاه مطرح شد و سپس با پيگيرى «تونى بن» وزير تجارت وصنعت در كابينه هارالد ويلسون، گفت وگوهاى گسترده اى در زمينه اعطاى وام ومشاركت در صنايع آب، بخش كشاورزى، صنايع نظامى، صنايع فولاد، نفت و گاز وپتروشيمى انجام گرفت.
    بر اين اساس سرانجام در تاريخ ۲۲ جولاى يادداشتتفاهمى در تهران بين «دكتر منوچهر آگاه» معاون وزارت اقتصاد ايران و «سردرك ميچل» معاون ثابت وزارت خزانه دارى بريتانيا امضا شد كه بر اساس آنايران طى سه سال با مبلغ سالانه ۴۰۰ ميليون دلار و جمعاً به مبلغ ۲/۱ميليارد دلار در پروژه هاى مختلف بريتانيا سرمايه گذارى مى كرد. قسمت اولاين پول به مبلغ ۴۰۰ ميليون دلار به عنوان وام و بر مبناى نيم درصد بيشتراز نرخ رسمى بهره بانكى رايج در بريتانيا در اختيار برنامه هاى مختلفعمرانى اين كشور قرار گرفت.

    خريدهاى نظامى ايران از بريتانيا
    درمورد بريتانيا در سال ۱۹۷۴ خريد تانك هاى سبك و سنگين توسط ايران همانندسال گذشته ادامه يافت. ايران خواستار خريد يك يا دو رزمناو دريايى مدرن وچندين فروند جنگنده بمب افكن هارير از بريتانيا بود. فروش اين رزمناوها بهتهران كه تا آن زمان صرفاً در نيروى دريايى بريتانيا مورد استفاده قرار مىگرفتند از نظر مالى براى لندن يك توفيق جدى در زمينه اقتصادى و اشتغالزايى بود، ولى از نظر نظامى و امنيتى اقدامى داراى ريسك به شمار مى رفت.سفير بريتانيا در گزارش ۱۱ جولاى خود آشكارا از هراس تبديل شدن ايران بهيك «غول نظامى» در خاورميانه سخن گفت. يكى از دغدغه هاى ماموران نظامىبريتانيا سوءمديريت حاكم در پايگاه هاى نظامى ايران بود.
    براى نمونه درگزارش مفصل و محرمانه و مخصوص رويت بريتانيايى ها «كلنل نوربرى» كه درتاريخ ۱۵ اكتبر از پايگاه موشكى و توپخانه اصفهان بازديد كرده بود، كيفيتعمومى افسران ايرانى اين پايگاه ضعيف و وضع مديريتى آن بسيار ضعيف اعلامشده است. اين در حالى بود كه اين پايگاه در آن زمان يكى از مراكز راهبردىنظامى ايران به شمار مى رفت.

    سياست تسليحاتى شاه و گزارش هاى سالانه نظامى ايران
    درگزارش هاى سه گانه در مورد نيروهاى دريايى، زمينى و هوايى ايران جنبه هاىفنى و عمومى اين نيروها مورد بررسى قرار گرفته شده است. براساس اين گزارشها، رشد پرشتاب اين نيروها و خريدهاى بى وقفه تسليحاتى اگرچه به گسترشسريع ارتش ايران منجر مى شد، ولى عدم هماهنگى در نيروى انسانى نظامى وغيرنظامى با سرعت رشد ارتش موجب بروز كمبود و بحران نيروى كار در قواىمسلح ايران شده بود.
    براساس اين اطلاعات نيروهاى گارد سلطنتى ايرانقرار بود در اردوى نظامى سازمان مخفى ولى مشهور واكنش سريع «اس اى اس»(SAS) شركت كنند.
    در اغلب اين گزارش ها با نگرانى تاكيد شده كه مشكلنيروى انسانى و كارآمد در نيروهاى مسلح ايران از زمان افزايش سريع خريدهاىنظامى نمايان تر شده است و كادر كنونى ارتش ايران هنوز نتوانسته خود را بااين رشد سريع هماهنگ سازد.

    بخش ديگرى از گزارش هاى نظامى سال ۱۹۷۴آرشيو ملى بريتانيا به پيمان نظامى سنتو مربوط است. آن چه كه از كيفيت وكميت اسناد مربوط به سنتو مى توان دريافت اين است كه اين پيمان كه تا سال۱۹۷۳ به مدد تلاش و ابتكار ايران و «نصير عصار» رئيس ايرانى آن بسيار فعالو تا حدى تاثرگذار بود، از سال ۱۹۷۴ با تغيير عصار و جانشينى يك تبعهتركيه به جاى وى، به مرور وارد مرحله قهقرايى خود شد تا آن كه در سال ۱۹۷۹و پس از وقوع انقلاب اسلامى در ايران با خروج كشورمان از آن عملاً از همپاشيد.
    در اسناد جديدا آزاد شده آرشيو ملى بريتانيا دو دسته سند درمورد ايران وجود ندارند. اسناد مربوط به دعاوى متقابل ايران و اماراتمتحده عربى در مورد جزاير سه گانه خليج فارس و دوم اسناد مربوط به همكارىهاى غيرنظامى هسته اى بين ايران و بريتانيا. تلاش هاى نگارنده در مورديافتن زمان قطعى آزاد سازى اين گروه از اسناد نهايتاً منجر به پاسخگويىمسئولان اين آرشيو شد. اسناد همكارى هاى هسته اى ايران و بريتانيا درآينده اى نزديك از طبقه بندى خارج و در دسترس محققان قرار خواهد گرفت، ولىدر مورد اسناد مربوط به دعاوى حقوقى ايران و امارات از آن جايى كه ماجراهمچنان ادامه داشته و پرونده آن گشوده است هنوز مشخص نيست كه چه زمانىعلنى خواهند شد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  6. #6
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: تاریخ ایران بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا

    گزارش سال 1975 به دلیل ف_ی... قابل دسترسی نیست

    قسمت هایی از گزارش سفارت بریتانیا در مورد وضعیت ایران در سال 1976

    تحولات داخلی:
    درگزارش محرمانه 15 دسامبر 1975 (24 آذر 1354) سر «آنتونی پارسونز» سفیربریتانیا در تهران تأکید شده که در سال 1975، در مقایسه با سال 1974، بهطرز قابل ملاحظهای از شدت رشد اقتصادی ایران که در اصل ناشی از چهاربرابر شدن ناگهانی بهای جهانی نفت بود کاسته شد.
    پارسونز این مسأله راعمدتاً به دلیل «کمبود نیروی کار»، «تنگناهای زیرساختی» و «کنترل رشد ارزشبرابری ریال با ارزهای خارجی» میداند… سفیر بریتانیا همچنین به تزریقشدید پول از سوی دولت ایران به سیستم اقتصاد داخلی در جهت کاهش نارضایتیعمومی و همچنین افزایش هشدار دهنده نرخ تورم طی یک سال و نیم اخیر اشارهکرده و ضمن بالای 30 درصد اعلام کردن آن، از افزایش نرخ اجاره بها و قیمتکالاها و افزایش نارضایتی در بین شهرنشینان به دلیل کاهش قدرت خرید و توقفافزایش حقوقشان خبر داده است…بخشهای دیگری از این گزارش به تأثیرات فرمانواگذاری 49 درصد از سهام کارخانهها به کارگران به عنوان اقدامی سیاسی ازسوی محمدرضا شاه و تأثیرات آن بر سرمایه گذاریهای خارجی در ایران،فعالیتهای سیاسی و نظامی مخالفان و عملکرد حزب رستاخیز اختصاص دارد.
    آنتونیپارسونز درباره وضعیت رسانهها و آزادی در ایران چنین گفته است: «رسانههانوعی سیستم خود سانسوری همه جانبه را اجرا میکنند و آنهایی که [باحکومت] همکاری نکنند، تعطیل خواهند شد. بیشترین مطالب رسانهها به شیوهایتکراری و متملقانه در جهت تحکیم رشته بین شاه و مردم است. ... کسانی کهشجاعت آن را دارند که مستقیماً با مبانی رژیم مخالفت کنند احتمالاً توسطساواک شناسایی میشوند و بدون محاکمه به زندان میافتند و احتمالاً بهسرنوشتی بدتر از آن دچار میشوند.»
    پارسونز در ادامۀ نوشتۀ خود به مشکلدیگر شاه در ادامه همکاری نخبگان و تحصیل کردگان ایرانی توجه میکند:«بسیاری از ایرانیان بسیار تحصیل کرده و نیروهای با ارزش به عنوان حساولویت بخشی به منافع شخصی و حفاظت از خود، راه فراری را از طریق انتقالسرمایههای خود و سرمایهگذاری، و مهمتر از همه خرید املاک، در اروپا وآمریکا باز گذارده و یا عملی میکنند. این بدان معنا است که گروه قابلتوجهی از افراد متمول این آلترناتیو را دارند که به مخالف فعال رژیم تبدیلشوند.»

    "سرکوب در ایران":
    این عنوانی است که رسماً به دو پرونده متعلق به وزارت خارجه بریتانیا منتقل شده به آرشیو ملی آن کشور داده شده است.
    وجودروابط گسترده اقتصادی، سیاسی و راهبردی بین ایران و بریتانیا موجب شده بودتا لندن در مجموع روشی توجیه گرانه نسبت به سیاست «سرکوب در ایران» اتخاذکند….در نامه خصوصی در توجیه ضرورت خویشتن داری درباره وضعیت زندانیانسیاسی در ایران تأکید شده بود: «هیچ اطلاعات رسمی درباره زندانیان سیاسیدر ایران وجود ندارد. با وجود گزارشهای مطبوعات [خارجی] درباره بدرفتاریبا زندانیان سیاسی، مسؤولان ایرانی حساسیت زیادی در مورد هرگونه اظهار نظرو دخالتهای دیگران در این باره دارند.»….در این ارتباط، فعالان سیاسی وحقوق بشری در بریتانیا هر از چند گاه به وسایل مختلف از دولت کشورشاندرباره علت حمایت از سیاستهای شاه پرسش میکردند. یکی از این موارد، نامه6 صفحهای «کنت مکینتایر»(Kenneth MacInyre) از ادینبورو اسکاتلند خطاب به«هارولد ویلسون» نخست وزیر بریتانیا بود که این گونه آغاز میشد:
    «آقایویلسون عزیز، من این نامه را به شما مینویسم تا بپرسم چرا حکومت کارگریبه شدت درگیر حمایت فعالانه از یکی از وحشی ترین دیکتاتوریهای جهان است؟اشاره من به ایرانِ تحت حکومت شاه است که اخیراً از سوی سازمان معتبرجهانی عفو بینالملل به دلیل بدترین سابقه شکنجهگری در جهان، به عنوان«دیکتاتوری به شیوه موسولینی» توصیف شده است. هرگونه مخالفت سیاسی ممنوع واتحادیههای کارگری، غیرقانونی اعلام شدهاند. فعالان سیاسی و مسؤولاناتحادیههای کارگری، زندانی و تحت شکنجه قرار داشته یا به قتل میرسند.»…
    درمارس 1976 یک گزارش مبسوط هشتاد صفحهای توسط «کمیسیون بینالمللی قضات»(International Commission of Jurists)، که مقر آن در شهر ژنو در سوئیساست، با عنوان «حقوق بشر و نظام حقوقی در ایران» منتشر شد و تأثیر نسبتاًگسترده و عمیقی در محافل بینالمللی در توجه بیشتر به مسائل سیاسی و حقوقبشر در ایران گذارد.

    اقتصاد و برنامه پنجم توسعه در ایران:
    براساسآمارهای موجود در اسناد وزارت خارجه بریتانیا در طول سالهای 1974 تا 1977دولت ایران برای کمک مالی به دهها کشور و مؤسسه بینالمللی برنامهریزیکرده بود. اسناد موجود نشان میدهد که در یک دوره سه ساله بیشتر اینکمکها چه به شکل سرمایهگذاری، یا وام کم بهره (با نرخ بهره متفاوت) یاکمک بلاعوض به ترتیب به فرانسه (یک میلیارد و 600 میلیون دلار)، صندوقجهانی پول (یک میلیارد و 184 میلیون دلار)، انگلستان (800 میلیون دلار)،پاکستان (761 میلیون دلار)، هند (660 میلیون دلار)، رومانی (420 میلیوندلار) و مصر (354 میلیون دلار) تعلق داشت. …این آمار نشان میدهد که در یکدوره سه ساله جمع سرمایهگذاری و ارائه وامهای کم بهره ایران در کشورهایدیگر 7 میلیارد و 127 میلیون و 350 هزار دلار، جمع کمکهای بلاعوض ایرانبه کشورهای نیازمند 135 میلیون و 870 میلیون دلار، و کل هزینههاي از ایندست بینالمللی ایران 7 میلیارد و 263 میلیون و 220 هزار دلار بوده است.
    …بهنوشته پارسونز، شاه بر این باور بود که پیشرفتهای اقتصادی ایران، مرهونموفقیت ده سال نخست «انقلاب شاه و ملت» از 1963 تا 1973 و الغای نظامفئودالی در کشور بوده است، حال آنکه در واقع این چهار برابر شدن ناگهانیبهای نفت در سه سال اخیر بود که روند برنامههای اقتصادی ایران را سرعتجدی بخشیده بود….

    روابط سیاسی ایران و اتحاد جماهیر شوروی:
    هنگامیکه جیمز کالاهان وزیر خارجه وقت و نخست وزیر بعدی بریتانیا برای یک دیداررسمی عازم تهران بود «چالمرز» کاردار سفارت آن کشور در تهران در تاریخ 24فوریه 1976 (4 بهمن 1354) گزارش مختصر محرمانهای درباره خلاصه وطبقهبندی دیدگاههای شاه درباره حکومت شوروی و روابطش با ایران در سهمحور تهیه و به لندن ارسال کرد:
    یک: «شاه باور ندارد که روسیه کمونیستهنوز از اهداف دراز مدت خود برای تضعیف سلطنت در ایران و یا تلاش برایدستیابی به نفوذ سیاسی در ایران و خلیج [فارس] دست کشیده باشد.»
    دو:«شاه باور ندارد که حمله مستقیم روسها به ایران محتمل باشد، چرا که ممکناست منجر به شلیک ماشه یک جنگ هستهای شود. با این همه وی معتقد است کهایران به فنآوری نظامی کارآمد نیاز دارد تا در صورت بروز چنین حادثهایقبل از دخالت آمریکا بتواند از خود در برابر شوروی دفاع کند.»
    سه: «باوجود شکستهای یکی دو سال اخیر در عراق، ظفار، و در ابعاد کمتری درافغانستان، شاه معتقد است که روسها آماده کسب موقعیت و استفاده از هرگونهنشانه ضعف ایران در منطقه برای دسترسی به خلیج [فارس] و یا اقیانوس هندهستند.»
    در ادامه این گزارش چالمرز با طرح این سؤال که شوروی تا چه حدحاضر است برای تحقق این اهداف پیش رود در مورد تواناییهای واقعی ایران دربرابر این اهداف آمده است: «من میپذیرم که اقتدار و کنترل سیاسی شاه بیشاز همیشه است. ساختار نظامی و قوت روز افزون اقتصادی ایران از جمله عواملمؤثر در شکست کوتاه مدت اهداف دیپلماتیک شوروی در منطقه هستند. ولی من درکارآمدی نیروهای مسلح ایران و مشکلات سیاسی و اجتماعی به جا مانده در دههآینده برای انتقال آرام قدرت از شاه به پسرش [رضا پهلوی] تردید دارم و اینمسأله میتواند در دراز مدت منشأ نگرانیهایی درباره نیات و قابلیتهایشاه شود.»

    روابط سیاسی ایران و مصر:
    …یک گزارشمحرمانه سفارت بریتانیا کمکهای ایران به مصر را که در سال 1974 در قالببرنامههای عمرانی و مواد اولیه ارائه شد، حدود یک میلیارد دلار ارزیابیکرده است. در واقع ادامه کمکهای مالی ایران به مصر توسط شاه و سادات – بهگفته «محمود حمدی» دیپلمات مصری مستقر در تهران به همتای بریتانیایی- خودتحت عنوان «تداوم برنامههای مشترک قبلی دو کشور» مورد تأیید قرار گرفت…
    ایران و رسانه های خبری بریتانیا:
    …پارسونزدر گزارشی محرمانه به تاریخ اول آگوست (10 مرداد) به لندن درباره بخشفارسی بیبیسی در نقطه نظری نامعمول ضمن اعلام این که افراد کمی به بخشفارسی بیبیسی توجه دارند چنین نوشت:
    «من سی سال است که درگیر مسائلخاورمیانهام و میتوانم صادقانه بگویم که نه پیشداوری علیه بیبیسیدارم و نه ضد اطلاع رسانی هستم. ... من از موضع فوری مصلحتاندیشی سیاسیبه موضوع نگاه نمیکنم. ... بگذارید 25 سال به عقب برگردیم و به آیندهبنگریم، میتوانیم قسم بخوریم که در یک دوره 25 ساله، سرویس عربی و فارسیبیبیسی کسانی را که در این دوره دولتهای آلترناتیو طرفدار غرب درخاورمیانه تشکیل داده و یا بخشی از آن حاکمیت شدهاند، تحت تأثیر خود قرارداده است ... واقعیت این است که در این دوره، رژیمهای پوشالی و چینشکنونی خاورمیانه در دوره پس از جنگ جهانی دوم خودکامهتر و مستبدتر [ازرژیمهای قبلی] هستند.»…

    اختلاس در جریان معاملات شکر با ایران:
    یکیاز موارد تنش برانگیز در مناسبات حسنه ایران و بریتانیا در سال 1976 کشفاختلاس در معاملات شکر و پرداخت رشوه از سوی یک شرکت بریتانیایی به چند تناز مقامات وزارت بازرگانی بود. براساس تحقیقات انجام شده، صیرفی و علیزادهاز مسؤولان وزارت بازرگانی ایران از شرکت «تیتاند لیل» رشوه دریافت کردهبودند.
    مشابه این موارد در چند معامله دیگر از جمله چند معامله نظامیاز جمله در نیروی دریایی نیز رخ داد، ولی در عمل آنها نیز به جایینرسیدند. براساس اظهارات دیپلماتهای بریتانیایی، مشکل اصلی در این موارد،این بودند که دولت هویدا به شدت در پی پاسخ گویی به افکار عمومی در موردرشوهخواری و فساد مالی بود، ولی هر بار که موردی را کشف میکردند، سرنخماجرا به یکی از وابستگان به دربار منتهی میشد که امکان پیگیری قضاییآنان وجود نداشت…

    مناسبات دفاعی ایران و بریتانیا:
    درنخستین ماههای سال 1976 شاه به این فکر افتاد که علاوه بر تداوم خریدهاینظامی خود فنآوری تولید سلاحهای پیچیده و مجتمعهای تولید و توسعه نظامیرا نیز در ایران مستقر کرده و کشورش را به یکی از مراکز تولید و صادراتجنگ افزار تبدیل کند. این اقدام البته به راحتی مورد تأیید قدرتهای غربیواقع نمیشد و در مرحله عمل نیز چندان که انتظار میرفت پیش نرفت.
    درپایان سال 1974 ایران سفارش خرید 1500 دستگاه از نمونه جدید و تکامل یافتهتانک چیفتن را به بریتانیا داده بود. این در حالی بود که قبلاً نیز 750دستگاه از همین تانک به ایران تحویل داده شده بود. ایران همچنین خواستارخرید 246 وسیله نقلیه تعمیر خودروهای زرهی شده بود. مبلغ درخواستی ایراناز بریتانیا بابت تجهیزات زرهی 600 میلیون پوند (براساس قیمت پایان سال1974) تخمین زده میشد که به همراه تجهیزات، ملزومات اضافی و لوازم یدکی،کل مبلغ خرید زرهی ایران از بریتانیا در پایان سال 1976 به یک میلیاردپوند بالغ میرسید.

    مناسبات هسته ای ایران و بریتانیا:
    برنامهسازمان انرژی اتمی ایران این بود که تا سال81 - 1980 بیست نیروگاه 1000مگاواتی را در کشور مستقر کند و از آن به بعد نیز سالی دو نیروگاه به اینبرنامه بیفزاید.
    ایران در سال 1975 قراردادهای جداگانه هستهای بافرانسه، جمهوری فدرال آلمان و آمریکا برای تأمین سوخت اورانیوم لازم برایراکتورهای خود منعقد کرد. شرکت «فراماتوم» فرانسوی برای ساخت دو راکتورهستهای در ایران 300 میلیون دلار پیش پرداخت دریافت کرد. براساس اطلاعبریتانیاییها، این پیش پرداخت در حالی به فرانسه داده شد که قرارداد اصلیاحداث این نیروگاهها هنوز به امضای طرفین نرسیده بود.
    آلمان غربی درحال نهایی کردن قرارداد آغاز به کار ساخت دو نیروگاه هستهای 1200 مگاواتیاز تابستان 1976 در ایران بود. این دو نیروگاه قرار بود توسط شرکتکرافتورک یونیون (کی.دبلیو.یو) در سواحل خلیج فارس ساخته و تحویل ایرانداده شوند.
    آمریکا نیز در سال 1975 از تصمیم برای احداث 8 نیروگاههستهای در ایران خبر داده بود، ولی قرارداد این امر پس از گذشت یک سالهنوز به امضای نهایی نرسیده بود.
    براساس این اسناد، ایران یک میلیارددلار به فرانسه وام داده بود تا صرف ساخت پایانه غنیسازی اورانیوم«یورودیف» شود. این وام قرار بود به سهمی برای ایران در این پایانه تبدیلشود.
    نخستین تماسهای هستهای جدی ایران و بریتانیا در دسامبر سال 1974با سفر لرد آلدینگتون رئیس سازمان انرژی هستهای بریتانیا و سپس سفر دوماه بعد در فوریه 1975 دکتر «والتر مارشال دانشمند ارشد همان سازمانبرقرار شد.
    جالب اینجا بود که علاوه بر ارائه فنآوری غنیسازیاورانیوم، یکی دیگر از خواستههای بریتانیا فروش تجهیزات تولید آب سنگین(اسجیاچدبلیوآر) به ایران بود که از نظر طرفین دارای توجیه و سوددهیاقتصادی در آینده بود.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

  7. #7
    کاربر ویژه hamid192 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    9,840
    سپاس ها
    13
    سپاس شده 84 در 80 پست

    Re: تاریخ ایران بر اساس اسناد آرشیو ملی بریتانیا

    گزارش سفارت بریتانیا از وضعیت ایران در سال 1977

    سر آنتونیپارسونز سفیر کبیر وقت بریتانیا در تهران در گزارش محرمانه اول ژانویه خوددر مرور سال ۱۹۷۶، تحولات ایران در طول این سال را "در برخی موارد آغازشکل گیری فضای بی ثباتی، اندکی اضطراب آلود و آغاز بیماری که به عنوانواکنش از ابتدای رشد بالای اقتصادی جمع شده" توصیف می کند.
    در ادامهاین گزارش در زمینه فساد اقتصادی و تورم آمده است: "کنترل قیمت و سود وبرنامه مبارزه با فساد به شیوه مرسوم خودکامگان و به صورت پراکنده برقراراست ... ولی تورم احتمالا در حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد وجود دارد و حتی شاه نیزبه رقم ۱۲ درصد اعتراف کرده است."

    سیاست داخلی و خارجی
    بهنوشته پارسونز، سیاست منطقه ای شاه و تحرکات مشترک نظامی دریایی ایران درجهت برقراری ثبات در منطقه خلیح فارس و اقیانوس هند به همراه آفریقایجنوبی و استرالیا، همچنین تلاش های ایران برای تداوم ثبات در افغانستان وشبه قاره هند و بهبود مناسبات با همسایگان عرب خود، چه از طریق پیمان سنتوو چه خارج از آن، و ادامه مناسبات حسنه با قدرت های بزرگ همگی با اهدافسیاست خارجی بریتانیا منطبق بوده است.
    گزارش پارسونز در فاصله حدودیک سال از آغاز شکل گیری گسترده مخالفت های عمومی و تنها حدود دو سال ازسقوط سلطنت، با این پیش بینی خوش بینانه نسبت به حکومت شاه خاتمه می یاید:"من این گزارش را همانند گزارش ۱۹۷۵ خود به پایان می برم... ایران همچناندر حال توسعه با شدتی زیاد است...من بارها گفته ام که ایران قابلیت لازمبرای تبدیل شدن به بزرگترین بازار جهانی بریتانیا را دارد ... بر بریتانیاو بخش تجاری آن است که از این قابلیت بهره کامل را ببرند."
    سر آنتونیپارسونز، سفیر کبیر وقت بریتانیا در تهران، در یک گزارش تفصیلی محرمانه بهتاریخ ۳۰ مارس ۱۹۷۷ به بررسی سیاست خارجی ایران و روابط بین المللی اینکشور پرداخت.
    سفیر بریتانیا در گزارش خود تاکید کرد که در ایران،همچون گذشته، این تنها نظر شاه است که در سیاست خارجی مطرح است و همهتصمیم های مهم خارجی توسط شخص وی گرفته می شود و مقامات ایرانی صرفا مجریدستورهای شاه هستند.
    یکی از مشکلات پنهان و در عین حال دردسر آفرینسیاست خارجی ایران در سال ۱۹۷۷، وجود روابط سیاسی و اقتصادی بین آن کشوربا رژیم نژاد پرست آفریقای جنوبی و احتمال برقراری آن با رودزیا (زیمبابوهفعلی) بود که مورد تحریم اکثریت جامعه بین المللی بودند.
    مسالههمکاری های پنهان حکومت ایران با رژیم های آپارتاید آفریقای جنوبی واحتمالا رودزیا، در روزنامه بریتانیایی فایننشال تایمز و توسط یک خبرنگارقدیمی به نام رابرت گراهام افشا شده بود. گراهام یکی از فعال ترین روزنامهنگاران منتقد حوزه ایران در بریتانیا بود که تقریبا در همین ایام کتابیانتقادی و پر سر و صدا علیه حکومت پهلوی با عنوان "ایران: سراب قدرت" نوشتکه بعدها به زبان فارسی نیز ترجمه و منتشر شد.

    'آیا امپراتور کاملا لباس پوشیده است؟'
    سفیربریتانیا همچنین در یک گزارش تحلیلی طولانی محرمانه خطاب به دیوید اوئن،وزیر خارجه وقت کشورش، به تاریخ ۱۲ آوریل با عنوان کنایی "آیا امپراتورکاملا لباس پوشیده است؟"، یک بار دیگر درباره آینده سیاسی ایران چنین مینگارد: "چنان که در مراسلات و گزارش های قبلی خود نیز متذکر شدم، من شرایطکنونی ایران را به سوی یک انقلاب و سرنگونی رژیم نمی دانم و شاه همچنان بااقتدار و با کمک نیروهای مسلح و پلیس، زمام قدرت را در دست دارد."
    پارسونزهمچنین با رد این ادعا که سران ساواک و نیروهای مسلح، دولتی در درون دولتایجاد کرده اند تاکید می کند که اقتدار شاه مورد تردید نیست. پارسونز برایاثبات این ادعا به اظهارات ارتشبد غلامرضا ازهاری، رییس وقت ستاد بزرگارتشتاران ایران، در گفتگو با خود ضمن تاکید بر "نوکری و اخلاص نظامیاننسبت به شاه" اشاره می کند: "اگر شاه تصمیم بگیرد که تانک های چیفتن بخرد،نیروی دریایی کشور را دو برابر کند، هواپیماهای پیچیده و متعدد خارج ازتوان نیروی هوایی بخرد، فرماندهان ارتش با این تصمیم ها مخالفت نکرده و ازآن اطاعت می کنند."
    سفیر بریتانیا یکی از مشکلات سال های گذشته شاهرا اقتدارگرایی و عدم توجه جدی به نظرات و مشورت های دیگران می داند.پارسونز در گزارشی به تاریخ ۲۴ مه از دیدار با اسدالله علم، نخست وزیرپیشین و وزیر دربار که به دلیل بیماری در آستانه دست کشیدن کامل از سمتهای خود بوده، از قول وی می نویسد: "تنها دو نفر در کشور هستند که میتوانند با شاه آزادانه صحبت کنند: من و ملکه فرح. ملکه هنگام سخن گفتن باشاه احساساتی می شود، ولی من همیشه آرام باقی می مانم."
    از سوی دیگربه اعتقاد پارسونز در یک گزارش محرمانه به تاریخ ۲۵ اکتبر بیماری سوء ظنشاه نسبت به انتقادهای رسانه های غربی به اوج خود رسیده بود: "من با کمالتاسف باید گزارش کنم که دشمنی بیمارگونه شاه با رسانه های غربی به بدترینحالت خود از زمان عزیمت من به تهران در ابتدای سال ۱۹۷۴ رسیده است."

    گسترش نارضایتی ها، آغاز ناآرامی ها
    پیتروستماکوت دبیر دوم جوان سفارت بریتانیا در تهران، سفیر سابق کشورش درآنکارا و سفیر کنونی بریتانیا در پاریس، در یک گزارش تفصیلی به تاریخ ۲۵اکتبر، ضمن اشاره به دو دیدار جمشید آموزگار، نخست وزیر جدید، با اعضایکانون نویسندگان ایران، از این دیدارها به عنوان حوادثی به یاد ماندنی اسمبرده که موجب توجه آموزگار به این نکته شده که اصرار بر اجرای سیاستپیوستن اجباری نویسندگان و روشنفکران به حزب رستاخیز و عملی کردن آن، موجباز دست رفتن اعتبار آنان در بین هوادارانشان خواهد شد.
    وستماکوت ازقول برخی از ایرانیان از شعرخوانی ها و سخنرانی های نویسندگان و شاعرانایرانی در انجمن فرهنگی آلمان در تهران (موسسه گوته) به دعوت مشترک آنانجمن و کانون نویسمدگان ایران و با حضور پنج هزار نفر مخاطب جدی در ماهاکتبر به عنوان "مهم ترین حادثه سیاسی در طول دهه اخیر" در ایران یاد کردهاست. عده حاضران در نشست های این ۱۰ شب در منابع مخالف حکومت پهلوی تاپانزده هزار نفر نیز ذکر شده است.
    از سوی دیگر، فضای سیاسی جلسات بهخصوص با حضور شاعر و نمایشنامه نویسی چون سعید سلطانپور که تنها سه هفتهقبل از زندان آزاد شده بود موجب ابراز خواسته های مکرر سخنرانان و مخاطباندرباره "ضرورت تغییرات عمده تر" در کشور شد. سلطانپور بعد از انقلاب ایرانو در بهار سال 1360 توسط جمهوری اسلامی اعدام شد.
    وستماکوت ضمناعتقاد بر این که با برخی اصلاحات سطحی و ظاهری می توان در کوتاه مدتمخالفان را آرام کرد، خواسته های دراز مدت مخالفان حکومت ایران را "نظاممستقل دادگستری، آزادی واقعی بیان و برقراری حقوق اساسی بشر در سیستمقضایی" می داند.
    چنان که از گزارش های ارسالی ماموران مختلف سفارتبریتانیا در تهران بر می آید، در زمان آغاز تدریجی تغییرات سیاسی و کنارهگرفتن امیرعباس هویدا از نخست وزیری و روی کار آمدن دولت جمشید آموزگار،پارسونز و همکارانش، همانند خود شاه، بیشترین خطر و مشکل برای آینده آنحکومت را نخست از جانب چریک های مسلح و سپس از جانب نیروهای چپ، ملی وروشنفکران لائیک می دانستند و توجه چندان جدی به رشد جریان مخالف مذهبی درایران نداشتند.

    سیاست خارجی بریتانیا و حقوق بشر در ایران
    ...یکیاز مشکلات بریتانیا در نشست های سالانه حقوق بشر سازمان ملل متحد، نحوهبرخورد با کارنامه ایران در این موضوع بود. در اسناد آزاد شده دو سال قبلگزارشی وجود داشت که لندن به نماینده وقت بریتانیا در سازمان ملل هشدارداده بود که شاه از آن دست رهبرانی نیست که با یک رای ممتنع و یا یک راینه بی سر و صدا و مخفی راضی شود و به کمتر از رای موافق متحدان خود بهکارنامه حقوق بشر خود قانع نیست و با توجه به مناسبات گسترده اقتصادی،سیاسی و نظامی دوجانبه مصلحتا باید در این مورد به کارنامه حقوق بشر ایرانرای مثبت داد.
    در یک گزارش توجیهی بدون تاریخ دیگر صریحا آمده است:"در موضع گیری در مساله حقوق بشر ایران باید اهمیت سیاسی ایران برایبریتانیا و عوامل اقتصادی غیرقابل انکار را از نظر دور نداشت. ایران یکنیروی ثبات در خاورمیانه است که منطقه ای بسیار مهم برای منافع غرب و مهمتر از همه تولید نفت و انتقال آن از طریق تنگه هرمز است."
    بر اساسگزارش محرمانه مورخ هفتم مارس رییس هیات نمایندگی دایم بریتانیا در مجمععمومی سازمان ملل، موضوع تاثیرگذار دیگر در تصمیم بریتانیا در قرار ندادننام حکومت ایران در فهرست کشورهای نقض کننده حقوق بشر، درخواست متقابل ازایران برای دادن رای مثبت به کارنامه حقوق بشر دولت بریتانیا بود.

    ماجرای قتل شمس آبادی
    بهنوشته وستماکوت، یکی از موارد مطرح شده توسط وروبل، که در آن موقع براینظارت بر وضع حقوق بشر در ایران به سر می برد، در دیدار وی با مقاماتایرانی و بریتانیایی، محاکمه متهمان غیرنظامی پرونده مشهور به آیت اللهشمس آبادی در دادگاه نظامی در اصفهان بود که دستگیرشدگان متهم به کشتن آنروحانی شده بودند.
    رابرت الستون، دبیر اول سفارت بریتانیا در تهراندر گزارشی به تاریخ ۱۷ آوریل با عنوان "تروریسم مذهبی در ایران" به بررسیپیشینه و روند کنونی این موضوع پرداخت. در این گزارش از قول دادستاندادگاه ادعا شده که "سید مهدی هاشمی، روحانی دون پایه و رهبر آن گروه، ازپیروان آیت الله خمینی مهم ترین مخالف دینی شاه بود که هم اکنون به عراقتبعید شده است."
    این گزارش بر اساس روایت مشهور و مندرجات پرونده میافزاید که علت قتل آیت الله شمس آبادی و سه تن دیگر توسط گروه هاشمی دراستان اصفهان، مخالفت قربانیان با برچسب "مرتجع"، با برداشت ضاربان ورهبران آنان از محتوا و پیام کتاب "شهید جاوید" نوشته شیخ نعمت الله صالحینجف آبادی درباره حسین بن علی، امام سوم شیعیان، بوده است.

    وزیر خارجه در راه تهران
    روز۱۲ آوریل سر آنتونی پارسونز سفیر کبیر بریتانیا در تهران در یک گزارشمحرمانه و مفصل به مناسبت و در آستانه سفر دیوید اوئن وزیر خارجه کشورش بهتهران به بررسی مساله اتهام نقض حقوق بشر ایران پرداخت. در ابتدای اینگزارش آمده است: "در طول ۱۲ ماه اخیر آشکار شد که شهرت ایران در غرب نه بهاتحاد راهبردی و سیاست خارجی آن کشور با غرب و نه حتی با سیاست های نفتی،که با ارزیابی کارنامه آن کشور در برخی از جنبه های حقوق بشر صورت میگیرد."
    سفیر بریتانیا در ایران انتقادها و اتهامات مخالفان کارنامهحقوق بشر ایران در حکومت شاه را چنین خلاصه و فهرست می کند: "منتقدان مدعیانکار سازمان یافته آزادی های مدنی در ایران هستند. همه مخالفان رژیمسرکوب شده اند. ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت، در همه جا نفوذ دارد ورفتاری در نهایت وحشی گری دارد. شکنجه به طور منظم و سازمان یافته اعمالمی شود و تعداد زیادی حکم اعدام اجرا شده است. دمکراسی قبلا ضعیف ایران ازطریق ایجاد نظام مستبدانه تک حزبی در سال ۱۹۷۵ فرسایش بیشتری یافته است."
    بهنوشته پارسونز مخالفان داخلی شاه در سوی افراط و تفریط قرار داشتند: "برایمنتقدان چپ، رژیم نماینده الیگارشی کوچکی است که سعی می کند دوام ثبات خودرا بیشتر کرده و خود را بر دوش توده ها ثروتمندتر کند. منتقدان راست،عمدتا با پس زمینه روحانی مذهبی، معتقدند که وارد کردن اندیشه های خارجی،اصول مذهبی را تضعیف می کند."
    سفیر بریتانیا می افزاید: "بعد از دورهمصدق، شاه تصمیم گرفت مانند پدرش هم سلطنت کند و هم حکومت ... برای انجاماین امر او مجبور شد همه گروه های رقیب و ذی نفع، از قبیل سیاستمدارانسنتی، زمین داران، چپ گرایان، بازار، ملاها و قبایل را مطیع و همراه خودسازد. این امر با ایجاد ساواک تحت فرماندهی نخستین رئیس آن [تیمور بختیار]در دهه ۱۹۵۰ و با فراگیرترین و وحشیانه ترین شیوه و با حمایت نیروهای مسلحوفادار صورت گرفت."
    ...سفیر بریتانیا بر مبنای گزارش های غیر دولتیبین المللی تایید می کند که متهمان امنیتی در دادگاه های نظامی ایرانپنهانی محاکمه شده، قادر به انتخاب وکلای مورد نظر خود نبوده و وکلایتسخیری متهمان نیز اغلب مجالی برای دفاع از موکل خود ندارند، چرا که تاآخرین لحظات قبل از تشکیل دادگاه از محتوای پرونده و اتهامات منتسبه بهموکل خود بی خبرند.
    به عقیده پارسونز، مشکل اصلی مسئولان حکومت ایراندر مساله حقوق بشر این بود که بر سر یک دو راهی اصلی قرار گرفته است:"رفتاری شرقی دارند، ولی خواستار آن هستند که با استانداردهای غربی داوریشوند."
    هفت ماه پس از نگارش گزارش پارسونز، سازمان عفو بین المللگزارش مفصلی را علیه وضع حقوق بشر در ایران منتشر کرد که موجب بروز تنشهایی در عرصه دیپلماتیک و رسانه ای و همچنین مکاتبات مختلف تحلیلی از سویمقامات مختلف وزارت خارجه بریتانیا شد.
    گزارش عفو بین الملل شاملچهار بخش اصلی بود: "۱- دستگیری خودسرانه متهمان مخالف سیاسی نگهداری شدهبه مدت طولانی قبل از محاکمه و بدون تفهیم اتهام، ۲- استفاده از شکنجه، 3-فقدان یا کمبود اقدامات احتیاطی در روند محاکمات و ۴- اعدام و مرگ هایاعلام نشده."
    در مقابل، مقامات ایرانی نیز مرتبا به گزارش های رسانههای بریتانیایی از جمله لیز ترگود خبرنگار گاردین در تهران و یا برخیگزارش های بی بی سی اعتراض داشتند. برای نمونه، روز سی ام دسامبر، مشکینپوش کاردار سفارت ایران در لندن نسبت به اظهارات جون بائز، خواننده مشهورآمریکایی در آن دوران، در یک برنامه تلویزیونی بی بی سی در تاریخ ۲۰دسامبر و اطلاق صفت "قاتل کودکان در برابر چشمان والدینشان" به شاه رسمااعتراض کرد. این ماجرا همچنین به احضار رسمی پارسونز به وزارت خارجه ایراندر روز کریسمس و ابلاغ اعتراض رسمی دولت ایران توسط ظلی، معاون وزارتخارجه، به سفیر منجر شد.
    گفتنی است جون بائز ضمن داشتن سابقه مخالفبا جنگ ویتنام و دستگیری ده روزه به دلیل ایجاد اختلال در تردد کامیون هاینظامی آمریکایی، در سال ۱۹۷۷ با گروه های بین المللی مدافع حقوق بشر درایران همکاری داشت و حتی در ترانه "آهنگ مرغان دریایی" در آلبوم "بادهایخلیج" خود آشکارا به شاه ایران تاخته بود و عبارت "و شاه ایران کودکان رادر برابر چشمان والدینشان می کشد" را در این ترانه که شعرش از خود او بودنیز خوانده بود.

    دکتر شریعتی
    یکی از وقایعیکه احتمالا در زمان اتفاق از نظر زمامداران دو کشور، حادثه ای قابل اعتنادر روابط دو جانبه محسوب نمی شد، ولی بعدها به حادثه ای مهم و به یادماندنی مبدل شد، ماجرای درگذشت ناگهانی دکتر علی شریعتی مزینانی نویسنده واندیشمند اسلامی ایران در شهر ساحلی ساوت همپتون در جنوب بریتانیا بود.جسد شریعتی روز یکشنبه ۱۹ ژوئن در محل سکونت او که منزل یکی از اقوامش بودپیدا شد. شریعتی حدود یک ماه قبل از درگذشت به عنوان جلای وطن از ایرانخارج شده بود.
    انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در آمریکا حدود یک هفتهپس از اعلام درگذشت شریعتی با انتشار بیانیه ای تلگرافی، از شریعتی باعنوان "دانشمند جامعه شناس برجسته مسلمان مبارز مسئول و مترقی" یاد کرد که"در مبارزه مداوم" بوده و درگذشت او را "مرگ/قتل مشکوک" نامید.
    درذیل این تلگراف "پیتر کچکارد" وکیل جوان بریتانیایی به عنوان نمایندهقانونی خانواده شریعتی با استناد به محتویات اعلامیه ذکر شده از مسئولانکشورش خواسته بود "از آن جایی که علت مرگ مزینانی شریعتی معلوم نیست و بهعلاوه پس از زندان خشونت بار، او تحت وضعیت ایذایی از سوی ساواک شاه بوده،به شدت این گمان می رود که شریعتی کشته شده باشد. ما خواهان آن هستیم کهاجازه تحویل جسد به هیچ یک از مقامات ایرانی بدون اجازه پسرش احسان وتحقیق درباره علت مرگ او داده نشود."
    رابرت چارلزورث از اداره خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا اعلام کرد: "کالبد شکافی نشان داده فوت وی به دلیل سکته قلبی بوده است."
    ایندر حالی است که تاکنون هیچ منبع مستقل دیگری از جمله خانواده شریعتی وشاهدان حوادث آن روزها، از جمله عنایت اتحاد، که شخصا دخیل در پی گیریماجرای درگذشت، تشییع و تدفین شریعتی بوده ادعای کالبد شکافی شریعتی راتایید نکرده و آن را به کلی تکذیب می کنند.

    ایران و بریتانیا: همکاری های هسته ای از حرف تا عمل
    درتاریخ 19 اکتبر 1975 یادداشت تفاهمی بین ایران و بریتانیا در جهت همکاریهای مختلف هسته ای منعقد شده بود که بیش و کم و با فراز و فرودهایی درمقاطع مختلف تا اوایل سال 1979 و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ادامهیافت.
    بر اساس این یادداشت تفاهم، دو کشور در زمینه هایی چون ساختنیروگاه های انرژی هسته ای، آموزش هسته ای، فراهم کردن امکانات تحصیلاتدانشگاهی هسته ای با یکدیگر و در هر دو کشور همکاری داشته باشند. یکی ازمهم ترین محورهای گفتگوی مفصل محمدرضا پهلوی شاه ایران با دیوید اوئن وزیرخارجه بریتانیا در 14 مه 1977 در کاخ نیاوران در تهران، بررسی وضعیتمناسبات هسته ای بین دو کشور و دورنمای آن بود .
    وقتی اوئن از شاه درمورد سیستم خاص رآکتور هسته ای مطلوب ایران پرسید، شاه بدون ارائه پاسخصریح گفت: "دکتر اعتماد مشغول بررسی این موضوع است". اوئن نیز با تاکید برعلاقه احتمالی بریتانیا به سیستم پی.دبلیو.آر (رآکتور آب فشرده) افزود:"دکتر اعتماد یک محافظه کار هسته ای است و به سوی فناوری های تایید شده میرود."
    شاه همچنین درباره علاقه خود به به دست آوردن اورانیوم گفت:"او به خصوص به وضع 15 سال آینده و زمانی که بهای اورانیوم به شدت بالابرود علاقه مند است ..."
    در طول سال 1977، هیات های مختلفی از کارشناسان دو کشور با هم دیدار کردند و بر سر موضوعات مختلف همکاری های هسته ای مذاکره کردند.
    براساس یک گزارش توجیهی به تاریخ 16 اوت 1976، مشکل و نیاز مدیریت زباله هایرادیو اکتیو در ایران عمدتا شامل دو موضوع بود: "1- مشاوره برای طراحیسیستم حمل زباله های رادیو اکتیو و نصب آن برای دیگر مراکز پژوهشی و 2-مشاوره در مورد برنامه ملی مدیریت زباله های هسته ای حاصل از برنامه هایتوسعه هسته ای."
    این مذاکرات نهایتا به ارائه یک طرح تفصیلی از سویمرکز تحقیقات انرژی اتمی بریتانیا برای حل مشکل زباله های مرکز تحقیقاتهسته ای تهران زیر نظر سازمان های رسمی و دارای مجوز رسمی بریتانیا منجرشد.
    از دیگر موارد همکاری های هسته ای ایران و بریتانیا اعزامدانشجویان ایرانی برای حضور در دوره های کارشناسی ارشد و دکترا به دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی بریتانیا و همچنین اعزام کارشناسان ایرانی بهسمینارها و دوره های تخصصی کوتاه مدت بود.
    بر اساس یک سند طبقه بندینشده از مذاکرات کارشناسان و مسئولان هسته ای ایران و بریتانیا در تهران،ایران به شدت در پی افزایش توان علمی و کاربردی کارشناسان هسته ای خود درکوتاه ترین زمان ممکن بود: "اعتماد به شدت موافق ادامه کار بین 20 تا 30دانشجو در مقاطع بالاتر از لیسانس، تحصیل آنان ترجیحا در مرکز هسته ایهارول و ... قرار دادن آنان تحت برنامه شدید انضباطی بود."
    مطابق یکسند زمان بندی فعالیت های مشترک، بر اساس برنامه ریزی های انجام شده درخلال نشست های متعدد قرار بود ساخت نیروگاه های هسته ای با کاربردهایمختلف توسط بریتانیا در نقاط مختلف ایران از 1981 با دو مورد آغاز شده وتا سال 1994 به 20 مورد برسد.
    در شرایطی که بریتانیا ایران را ترغیببه انحصاری کردن سیستم هسته ای خود می کرد، ایران مصمم بود تا با کمکگرفتن از کشورهای مختلف دارای فناوری هسته ای، صرفا خود را محصور به یکسیستم و یک کشور فراهم کننده این فناوری پیشرفته نکند.
    یکی از نگرانیهای مسئولان بریتانیایی شائبه کشش احتمالی ایرانی ها به سوی فناوری نظامیهسته ای بود. در سال های پیش از آن وقتی این شک مطرح می شد، بریتانیایی هابه عنوان دستورالعمل داخلی مطرح می کردند که ضمن مراقبت در این مسالهنباید عملی علیه این خواسته فرضی کنند تا ایران از معامله با بریتانیادلسرد شود.
    در همین ارتباط تونی بن، وزیر چپ گرای انرژی بریتانیا، دراول سپتامبر 1977 در نامه کوتاهی به اوئن وزیر خارجه چنین نوشت: "دیویدعزیز! با توجه به اخبار مربوط به دستیابی احتمالی آفریقای جنوبی به قابلیتنظامی هسته ای با کمک کارشناسانی از دیگر کشورها با استفاده از موادی کهدر فناوری غیرنظامی هسته ای به کار می روند، من بر این باورم که ما بایددر پیشنهادهای هسته ای به ایران بازنگری کرده تا شاهد بروز حادثه مشابهینباشیم."
    اوئن در پاسخ به این نامه در تاریخ 20 سپتامبر نوشت: "...ما پذیرفته ایم که بدون هیچ تردیدی برنامه هسته ای ایران نباید به فناوریحساس انتقال یابد. من این موضوع را در دیدار 14 مه شفاف به شاه گفتم.ایرانی ها به ما اطمینان داده اند که آنان به دنبال انجام فناوری های حساستوسط ما نیستند و پذیرفته اند که قراردادشان با بریتانیا بسیار متفاوت ازمثلا قرارداد آلمان درال و برزیل است و در نتیجه، تردیدی درباره کمک ما بهایران در ساخت مرکز غنی سازی همانند افریقای جنوبی وجود نخواهد داشت.برخلاف آفریقای جنوبی، ایران عضو پیمان منع گسترش سلاح های کشتار جمعیاست. این معاهده همه تاسیسات هسته ای را تحت برنامه ایمنی آژانس قرار میدهد."
    با آن که مسئولان هسته ای ایرانی معمولا از برنامه غنی سازیاورانیوم به دلیل پیچیده بودن آن به عنوان اولویت سخن نمی گفتند وبریتانیایی ها هم در سطح دیپلماتیک از همکاری با ایران در این زمینه سربازمی زدند، ولی این مساله در بسیاری از نشست های مشورتی بین دو کشور مطرح میشد و حتی برای آن زمان بندی و برنامه ریزی اولیه نیز صورت گرفت.
    براساس نامه محرمانه 25 مه 1976 مارشال ویلمزهرست از اداره انرژی هسته ایوزارت خارجه به کریس هرزیک در وزارت انرژی بریتانیا، طرح غنی سازیاورانیوم در ایران با مالکیت مشترک ایران و "مرکز مشارکت سانتریوفوژ"بریتانیا به طور جدی مطرح و دنبال می شد.
    بریتانیایی ها معتقد بودندکه با وجود تلاش های فراوان و مذاکرات طولانی، در زمینه های مختلف همکاریهسته ای به خصوص ساخت رآکتور، غنی سازی اورانیوم و یا هر گونه قراردادبنیادی هسته ای با ایران موفق عمل نکرده و عرصه را به رقبای اروپایی وآمریکایی خود باخته اند.

    روابط تسلیحاتی ایران و بریتانیا
    یکیاز مواردی که در زمینه مناسبات تسلیحاتی ایران و بریتانیا جنجال آفرین شدمحاکمه یک افسر نظامی بریتانیایی و همدستانش به اتهام اختلاس و اخذ رشوهدر جریان فروش تجهیزات زرهی نیروهای مسلح به ایران بود.
    معامله ای کهاختلاس سرهنگ رندل و همدستانش در آن ها برملا شد مربوط به فروش تجهیزاتمختلف نظامی از جمله سیستم های رادار تانک های نوع ایرانی چیفتن ازبریتانیا به ایران بود که ظاهرا و به ادعای دادستان پرونده، با همدستی سرشاپور ریپورتر، چهره سرشناس، جنجالی و در عین حال کمتر شناخته شده درتاریخ روابط ایران و بریتانیا، در جریان معامله چهار میلیون پوندی نظامیکمپانی نظامی میلبنک (ام.تی.اس) با ایران صورت گرفته بود.
    سر دنیسرایت دیپلمات تازه درگذشته و سفیر پیشین بریتانیا در ایران طی سال های۱۹۶۳ تا ۱۹۷۱ در یادداشتی دست نویس ذیل این سند از ریپورتر این گونه یادمی کند: "من هفده سال است ریپورتر را می شناسم. به او می توان در رساندندقیق پیغامی که به او داده شده اطمینان کرد. ولی راهنمایی و نظر شخصی ویمی تواند به خصوص با منافع شخصی به خصوص مادی وی پررنگ شود."
    درجریان محاکمه رندل نام شماری از مقامات ایرانی از جمله ژنرال حسن طوفانیانمعاون وقت وزارت جنگ و مسئول ارشد خریدهای نظامی ایران به عنوان افراددخیل یا دست کم آگاه در ماجرای ارتباطات رندل و ریپورتر با پرونده مطرح شد.
    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]� -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید] -+- [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]/

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بیو شیمی
    توسط HRG در انجمن شیمی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۲ مرداد ۸۹, ۱۵:۴۸
  2. رئال، کاروالیو را می خواهد
    توسط PARI در انجمن بایگانی اخبار فوتبال ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۰۶ تیر ۸۸, ۱۹:۴۶
  3. جونینیو در الغرافه قطر؟
    توسط PARI در انجمن بایگانی اخبار دنیای فوتبال
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۹ خرداد ۸۸, ۲۱:۴۲
  4. اینتر در یک قدمی خرید دکو و کاروالیو
    توسط PARI در انجمن بایگانی اخبار دنیای فوتبال
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۶ خرداد ۸۸, ۲۰:۴۳
  5. ***چگونه فلش را تبدیل به درایو ثابت کنیم؟***
    توسط SAREH در انجمن اموزش کاربردی نرم افزار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۴ آبان ۸۷, ۰۷:۵۷

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •