الفبا در ايران ميانه



غيراز الفباي بلخي ، همه الفباهايي كه براي نوشتن زبانهاي ايراني ميانه بهكار رفته مستقيم يا غير مستقيم از الفباي آرامي امپراطوري گرفته شده اند .

آراميان مردماني سامي بوده اند كه در هزاره دوم پيش از ميلاد مسيحدر شام و بين النهرين زندگي مي كرده اند . اراميان در سال 625 ق.م دولتكلده را در بابل تاسيس كردند . اين دولت را كوروش بزرگ در سال 539 پيش ازميلاد مسيح برانداخت و بابل را استاني از امپراتوري هخامنشي كرد .

درسده هاي هفتم و هشتم ق.م ، زبان آرامي جاي زبان بابلي را گرفت ، و بهمنزله زبان بين المللي ، در منطقه اي كه امروزه خاورميانه ناميده مي شود ،رايج گشت . آراميان زبان خود را به الفبايي ، كه از فينيقيان گرفته بودند، مي نوشتند . زبان ارامي در ميان يهود رواج يافت و جانشين زبان عبري شد .بخشي از عهد عتيق ، تلمود بابلي و تلمود اورشليمي به آرامي نوشته شده است. زبان مسيح (ع) و حواريون او ، آرامي بوده است .

دولت هخامنشيزبان ارامي را به عنوان زبان رسمي خود به كار گرفت آن را در تمام دورهحكومت ، و در همه سرزمينهاي تحت حكومت خود به كار برد . زبان آراميگويشهاي مختلفي داشته است . گويشي را ، كه در امپراتوري هخامنشي بكار ميبردند ، ماركوارت ، ايرانشناس آلماني ، « آرامي امپراتوري » ناميده است .



آرامي در اوايل دوره مسيحيت به دو گروه ممتاز از يكديگر تقسيم شد :

1)گروه غربي كه گويشهاي تَدمُري ، نبطي ، فلسطيني مسيحي و ارامي يهودي (زبان تلمود اورسليمي ) را شامل ميشده است . امروز در چند دهكده از سوريهبه آرامي غربي گفتگو مي كنند .

2) گروه شرقي كه سرياني ، منداييو آرامي يهودي ( زبان تلمود بابلي ) را در بر مي گرفته است . امروزه آراميشرقي در ميان يهوديان ايران و عراق و منداييان و مسيحيان نستوري ( ياآسوري ) و كاتوليك ( يا كلداني ) رايج است . در جبل سنجار ، غرب موصل ،گويشي از آرامي جديد رايج است كه به گويشهاي غربي ارامي نزديك است .



درسده دوم ميلادي ، آرامي رايج در شهر الرها ، زبان رسمي مسيحيان شد و بهسرياني معروف گشت. سرياني به الفباي خاصي كه دگرگون شده اي از الفبايارامي است سطرنجيلي ناميده مي شود ، نوشته ميشده است.[هم اکنون گروهی ازسریانیان در کشور ترکیه زندگی میکنند ،در شهر اورفاşanlı urfa- مرداویز]

ازسده سوم تا هفتم ميلادي ، زبان سرياني زبان علمي مهمي بوده ؛ آثار بسياريبدان نوشته يا از زبانهاي يوناني و فارسي ميانه و عبري بدان ترجمه شد . درصدر اسلام آثار سرياني به زبان عربي ترجمه شدند . مسلمانان نخست به وسيلهزبان سرياني با علوم يوناني آشنا شدند.

پس از سقوط هخامنشيانزبان آرامي به هستي خود در ميان ايرانيان ادامه داد . در اوايل سده سومپيش از ميلاد مسيح تعداد كساني كه ارامي مي دانستند و مي توانستند آن رابنويسند بسيار كم شده بود ؛ از اين رو در نواحي مختلف ايران كاتبان هرگاهاز نوشتن به زبان آرامي در مي ماندند ، جمله اي يا كلمه اي به فارسي ميانهيا پهلوي اشكاني يا سغدي يا خوارزمي به كار مي بردند . مدتي پس از اين ،ارامي نويسي بكلي متروك شد و به جاي آن نوشتن به زبانهاي محلي يعني فارسيميانه و پهلوي اشكاني و سغدي و خوارزمي به قلمهاي مختلف از الفباي اراميآغاز گرديد ؛ اما واژه هايي كه كاربرد زيادي داشتند ، مانند « دانستن » و« رفتن » و « گفتن » و ضماير و حروف ، همچنان به ارامي نوشته مي شدند .اين واژه ها را كه « هزوارش » نام گرفتند ، به زبانهاي محلي مي خواندند .قلميهاي مختلف الفباي آرامي كه براي نوشتن زبانهاي محلي به كار مي رفتند ،در آغاز با هم اختلاف اندكي داشتند ، اما رفته رفته اختلافات زياد شد ، بهطوري كه بعدها اگر كسي الفباي پهلوي اشكاني را مي آموخت الفاب فارسي ميانهرا نمي توانست بخواند ، بلكه لازم بود اين الفبا را بياموزد .

ازتَدمُر ، كه خرابه هاي آن در نزديكي حمص سوريه قرار دارد ، كتيبه هايي بهزبان و الفباي آرامي از سده اول پيش از ميلاد مسيح تا سده سوم ميلادي بهدست آمده است .

ماني ، مانند همه دين آوران ، علاقه داشت آثارشبسادگي و روشني در اختيار توده مردم گذارده شود . الفباهايي كه براي نوشتنفارسي ميانه و پهلوي اشكاني و سغدي به كار مي رفت ، به علت داشتن هزوارش ،خواست ماني را برآورده نمي كردند . ماني ، براي برآوردن خواستش ، الفبايتدمري را ، با تغييراتي كه آن را براي نوشتن زبان فارسي ميانه متناسب كردهبود ، به كار مي گرفت . اين الفبا بعدا براي نوشتن آثار ماني به زبانپهلوي اشكاني و سغدي بكار گرفته شد .

نبطيان قومي عرب بوده اندكه در نبطيه ، واقع در جنوب درياي مرده ،[بحرالمیت – مرداویز] زندگي ميكرده اند . نزد اين قوم الفبا و زبان آرامي ، از حدود سال 150 پيش ازميلاد مسيح تا حدود 150 ميلادي ، رايج بوده است . از الفباي نبطي ، الفبايسينايي نو به وجود آمده كه از سده اول پيش از ميلاد مسيح تا سده چهارمميلادي در شبه جزيره سينا ، رواج داشته است . الفباي كوفي و الفباي نسخ ازالفباي سينايي نو اقتباس شده است . الفباهاي رايج در جهان اسلام از نسخگرفته شده است .

خوارزميان تغييراتي در الفباي نسخ دادند تا آنرا براي نوشتن خوارزمي متناسب كنند و آن را براي نوشتن زبان خود بكاربردند . بخشي از اثار بازمانده از خوارزمي به الفبايي ، كه از الفباي نسخاقتباس شده ، نوشته شده است .

در سده هشتم يا هفتم پيش از ميلادمسيح ، الفباي ارامي را بازرگاناني از اقوام سامي به هند بردند و از اينالفبا در هند الفبايي ساخته شد ، كه به الفابي « براهمي » معروف است . همهالفباهاي رايج در هند ، بجز الفباي خروشتي ، از اين الفبا كه نيمه الفبايينيمه هجايي است ، گرفته شده اند .

سكاها الفباي براهمي را باتغييراتي كه آن را براي نوشتن سكايي متناسب مي كرد ، براي نوشتن آثار خودبكار گرفتند . آثار بدست آمده از سكايي به سه قلم نوشته شده است ، دو قلمآن در آثار بدست ؟آمده از ختن و يك قلم آن در نوشته هاي به دست آمده ازتمشق و مرتق به كار رفته است .

پس از آنكه نستوريان سرياني ،حدود سده پنجم ميلادي ، در سرزمين سغد سكني گزيدند و عده اي سغدي زبان بهمسيحيت گرويدند ، الفباي سرياني با تغييراتي براي نوشتن زبان سغدي به كارگرفته شد .

حرفهايي كه براي نوشتن كتيبه هاي پهلوي اشكاني وفارسي ميانه ، متون مانوي ( به فارسي ميانه ، پهلوي اشكاني و سغدي ) ،متون سغدي مسيحي ، متون سكايي ، نوشته هاي قديم خوارزمي ، برخي از نوشتههاي سغدي بودايي ، برخي از نوشته هاي بلخي ، متون اوستايي و متون پازند ،بكار برده ميشده ، جدا از هم نوشته ميشده اند . اين بدان معناست كه هر حرفتنها يك شكل داشته است .

حرفهايي كه براي نوشتن فارسي ميانهمسيحي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي به كار برده مي شده ، برخي گسسته وبرخي پيسوته نوشته مي شده اند .

حرفهايي كه براي نوشتن فارسيميانه زردشتي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي ، برخي از نوشته هاي بلخي ونوشته هاي جديد خوارزمي بكار برده ميشده ، پيوسته نوشته مي شدند . اينبدان معني است كه يك حرف بر حسب محل قرار گرفتن در آغاز و ميان و پايانكلمه شكلهاي مختلف داشته است .

نویسنده:مرداویز

منبع :

تاريخ زبان فارسي نوشته دكتر محسن ابوالقاسمي انتشارات سمت .