نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: ديوان سالاري چيست ؟

  1. #1
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Question ديوان سالاري چيست ؟

    به نام ايزد يكتا



    ديوان سالاري چيست ؟



    اثر :اندرو گري و بيل جنكينز

    ترجمه: فرشته حجتي كرماني
    مقدمه : روپوش هاي سفيد و تن پوش هاي خاكستري

    آيا جريان دلخراش كودكي را به خاطر مي آوريد كه به علت بيماري وخيم لوسمي مورد توجه عموم قرار گرفت ؟ كودكي كه پس از دوره هاي متداول شيمي درماني نسبت به درمان مقاومت نشان داده و وضعيتش تغييري نمي كند . مركز سلامت كمبريج از يك متخصص سرطان كودكان مشاوره مي خواهد و دكتر مربوطه با توجه به شرايط بچه اجازه قطع درمان را مي دهد . پدر كودك موضوع را به روزنامه ها مي كشاند و در واقع از اين تصميم مادي و منفعت طلبانه شكايت مي كند . اخبار ، اين ارزيابي بوروكراتيك را به چالش مي گذارد . يك فرد خير هزينه درمان كودك را مي پردازد ولي كودك پس از يك دوره كوتاه بهبود ، مي ميرد .
    آيا اين جريان يك بوروكراسي تبعيض آميز و منزجركننده است كه ضرورت حرفه اي مراقبت بيمار را تهديد مي كند ؟ يا تظاهر تنش ها و هيجانات باطني در چنين مواقعي است و وضعيت دشوار تصميم گيري را براي سياست اجتماعي نشان مي دهد ؟
    اين عقيده كه پروفشنالها از طرف بوروكراسي تهديد مي شوند در Box 9.1 نمايش داده شده است . مبارزه يك دانشكده پرستاري سلطنتي در مقابل اصلاحات خدمات بهداشتي دولت محافظه كار دهه 1980 ، و تابلوي زنده " فلورانس نايتين گل " ، سردمدار ارزشهاي مراقبت بهداشتي ، درمقابل " روي گريفت " ، صاحب كرسي در مديريت كلان مراقبت بهداشتي - اولين كسي كه در بخش خصوصي مديريت خرد داراي طرحهاي من درآوردي و كليشه اي بود كه در ادامه اين نثر ( معر ) نمي تواند موفق باشد - ترسيم شده است . اين تصوير با قوت تنش هاي بين ارزشهاي خدمات ضروري حرفه اي و بي رونق كردن دست مديريت بوروكراتيك را نشان مي دهد . جمله بالا ( روپوش هاي سفيد و تن پوش هاي خاكستري ) اشاره ضمني به اين مطلب دارد .
    براي دولت محافظه كار سالهاي 97-1979 فردي مثل گريفت يك نماد بود ، لذا چاره انديشي در زمينه حل اختلافات و دعواهاي مرتبط با سياست اجتماعي ضروري بود . مبارزه اين دولت جهت شكست فعاليت هاي انحصاري محدودكننده كه به ارزشها و نيازهاي عمومي توجه كمي داشت ، طراحي شد . بنابراين دهه هاي 80 و 90 براي يك رشته اصلاحات در زمينه آموزش ، مراقبت بهداشتي ، سياست ، خدمات اجتماعي مرتبط با خدمات عمومي مشخص شد . در قسمتي از زبان نامفهوم و حرفه اي اوايل دهه 90 ، هدف ، احياي پروفشنال ها به عنوان تهيه كنندگان خدمات عمومي كه گرفتار مفاهيم مديريتي شده اند ، بود .
    براي مدافعان اين اصلاح ، منافع و فوايد طرح آشكار و خوشايند بود : كارايي و پاسخگويي بيشتر .
    براي مخالفان و بدگويان ، طرحهايي مثل عدم قانون و نظام نامه ، پيشنهاد قابل رقابت ، بازارهاي داخلي ، بودجه محول شده ، و كيفيت و ابتكارات مصرف كننده ، نه تنها پروفشنال ها را مطيع نكرده بلكه اقتدار و ارزش بوروكراسي جديد را در انظار عموم بعنوان بازنده تضعيف كرده است .
    پروفشنال ها خودشان را در ارتباط با اين تغييرات در موقعيت هاي مختلف سازش داده اند . بعضي خصومت آميز بوده اند :
    " من به متخصصين نپيوستم تا كاغذبازي را تقويت كنم بلكه براي درمان بيماران اين كار را كردم " ( مقاومت و اصرار متخصصين يك بيمارستان جهت وجود يك رئيس باليني .e .i . مدير كالج هاي باليني در يك اداره ) .
    ديگران مهربان تر بوده اند :
    " اگر متصديان و مقامات سياستگزار در اين ناحيه تحمل مديريت مدبرانه و عملكردهاي توام با كارايي و اثربخشي بيشتر ما را ندارند ، پس هر كسي جانشين خواهد شد " ( رئيس سرپرستان ) .
    در نهايت همه مجبور شدند تا در زمينه اين تغييرات و رابطه آن با عملكرد پروفشنال ها وارد بحث و اقدام شوند . مجموعا ورود به يك چنين بحث پر سر و صدايي كه بر روي سود و زيان متمركز است آسان خواهد بود . در هر حال هدف ما قراراست ماهيت تغيير در زندگي پروفشنالها در نزد عموم و سياست اجتماعي ، و روابط پروفشنالها با ترتيبات سازماني و ديگر ارائه كنندگان خدمات را موشكافي كند . ما با سقراط شروع مي كنيم ، وي اظهار كرد : " مداخله سه سطح ( گروه ) بازرگانان ، مددكاران و حكومتي ها در شغل همديگر و مبادله اين مشاغل با يكديگر بيشترين آسيب را به جامعه ما مي زند و ما براي ورود بدترين شرور توجيه مي شويم " .
    براي بسط موضوع ، اشاره خواهيم كرد كه كوششهايي كه پروفشنالها را به مديران بوروكراتيك تبديل مي كند يا بوروكراتها را به تصميمات تخصصي دعوت مي كند ، ممكن است ضدتوليدي باشد .
    همچنان طي دودهه گذشته در حكومت انگليس صريحا روي اين عقيده اسناد مي شده كه اختلاط گروهها و نزديك كردن عملكردهاي سطوح به همديگر،دقيقا آن چيزي است كه به عنوان نياز جامعه ملاحظه شده است .
    آيا اين عقيده كاركرده است ؟ معني ديوانسالاري و حرفه گرايي چيست ؟ چگونه اصلاحات مديريت عمومي بر روي روابط بين بوروكراتها ، سياستمداران ، پروفشنالها و اقتصاد مختلط جديد خدمات عمومي تاثير گذاشت ؟ از آنجا كه همه اين سؤالات پرمعنا و مهم اند ، اين بخش بعضي از مفاهيم بوروكراسي و حرفه گرايي را نمايان كرده و يك تحليل تطبيقي در 30 سال گذشته و ترسيم بعضي مباحث را پيشنهاد مي كند .
    مدل هاي ديوانسالاري و حرفه گرايي
    ديوانسالاري
    ديوانسالاري ( بوروكراسي ) كلمه اي است با هزاران معني بسيار بدخواهانه . به طور دقيق ، بوروكراسي بدين معني كه اگر كسي را بوروكرات بناميم سبب رنجش و توهين شود ، انعطاف زيادي ندارد . بوروكراسي نيز مانند ديگر اصطلاحات علوم اجتماعي مورد استفاده در مباحث اجتماعي و سياسي ( مثل دموكراسي ) ، به ايدئولوژي هاي خاص پيوسته و دچار مفهومي مخرب شده است .
    حداقل دو مفهوم اصلي از بوروكراسي وجود دارد : 1- در جامعه شناسي سازمانها ، و 2- اقتصاد سياسي . به هر حال هر تصويري از بوروكراسي بايد به عنوان يك مدل تعريف ، توضيح يا توصيف شود . قصد ما كمك به فهم بوروكراسي يا دقيقتر ، شاخص هاي بوروكراسي است . به عنوان يك مقدمه ، اينكه چطور عملكرد خوب پروفشنالها با مديريت سازماني سنتي در خدمات عمومي سازگار بود ، آزموده مي شود .
    شاخص سازي وبر از بوروكراسي :
    در بيشتر قرن بيستم هيچ بحثي از بوروكراسي بدون كاري از ماكس وبر شروع نشده است . وبر يك دوره آكادميك را سپري كرد و به سرعت در سنين حساس 31 سالگي به يك پروفسور تبديل شد . وي بعد از يك دهه بيماريهاي روحي و رواني ، زندگي اش را تعديل كرد و تا زمان مرگش به نوشتن پرداخت ، نوشته هايي كه سبب شد امروزه ما به عنوان يك جامعه شناس به او رجوع كنيم ، مانند " اخلاق پروتستان و روح سرمايه داري " و " تئوري اقتصاد و سازمان اجتماعي " . در اين آثار ما مي توانيم عقايدي درباره جامعه و بوروكراسي كه به وسيله يك علاقمند به اصول ، مظاهر و اعمال اقتدار پي ريزي شده ، بيابيم . منابع او در زمان و عرض جوامع گلچين و بر روي تمدنهاي باستاني مثل چين ، مصر و يونان به خوبي اروپاي صنعتي ترسيم شده است .
    اقتدار از نظر وبر قدرت مشروع است . اساس مشروعيت سه فرم مشخص دارد :
    1- اقتدار سنتي : از رسوم و اعمال خاص يك گروه اجتماعي برگرفته شده است . بطور تيپيك زنجيره اي از رسوم و سنتهاي رايج هستند .
    2- اقتدار كاريزماتيك : از شاخص هاي رهبري حرفه اي گرفته شده است . بطور اساسي اصطلاحي است كه رهبران مذهبي تعصب آميز را توصيف مي كند . مواردي مثل شيوه سخنراني و ديدگاه را دربرمي گيرد . البته وبر قبل از اينكه قرن بيستم برجسته ترين مثالهايش را از يك چنين اقتداري تدارك ببيند از دنيا رفت ( در كارهاي ديكتاتورها و ماشين هاي آئين ساز ) .
    3- اقتدار عقلاني – منطقي : وبر اين اقتدار را در سازمانهاي جامعه صنعتي تشخيص داد . اقتداري كه از حقوق و مسؤوليت هاي اداري مي آيد ، انتصاب براساس رويه هاي وضع شده وآنچه بوسيله زير دستان شناخته شده ادامه يافته است . بنابراين اقتدار از سنتها و ويژگي هاي فردي مدير نمي آيد بلكه از مسؤوليت ها و روش هاي تعيين شده از موقعيت خودش ( وضعيت قدرت ) مي آيد . ويژگي برجسته اقتدار مشروع عقلاني وبر ، ويژگي رسمي شدن در جامعه مدرن صنعتي بود . وبر اين نوع مديريت را در تقابل با جوامع و سازمان هاي اداره شده بوسيله نخبگان ( اتوكراسي ) و شهروندان ( دموكراسي ) ، به عنوان حكومت بوروكراسي اداري ( ديوانسالار) توصيف كرد . بنابراين بوروكراسي ترتيبات سازمان يافته اي است كه ازميان اقتدار عقلاني رسميت يافته است .
    با وجود اهميت اساسي كه وبر براي اين شكل تعريف از سازماندهي صنعتي قائل بود ، هيچ جا بطور سيستماتيك عناصر بوروكراسي اش را در يك چهارچوب منفرد تدوين نكرد بلكه آن عناصر از جزئيات خرد پديدار مي شدند . در نتيجه ، تفاسير مختلف ممكن است درحد چهار ويژگي اصلي ظاهر شوند در حاليكه ديگران يك دوجين عنصر را ليست كنند . بهرحال بيشترين مفسران بر روي هسته اي از شاخصهاي تعريفي توافق دارند :
    • اول – بوروكراسي ها بوسيله يك تقسيم كار در قلمرو قدرت رسمي مشخص شده اند . يعني عملكردهاي معين شده در واحدهاي مشخص شده ( بخشها و دپارتمان ها ) و مسؤوليت ها و قدرتهاي تعيين شده كه بوسيله حدود و مرزهايي محدود مي شوند .
    • دوم – اقتدار از ميان يك نظام سلسله مراتبي منتقل مي شود . يعني يك زنجيره نردباني قدرت از مافوق تا ديگر زيردستان .
    • سوم – فعاليت هاي ديوانسالارانه بر اساس قوانين بنا شده اند . قوانين و روشهاي وضع شده براي فعاليت هاي رفتاري كه بطور منطقي ترفيعات شغلي را سبب مي شوند . به ويژه گزارشات و يادداشت ها اهميت دارند .
    • چهارم – گزارشات فعاليت هايي كه برخلاف قوانين فوق انجام شود و در نتيجه ايجاد يك فايل مبنا براي روايت ها و مشروح گزارشاتي كه متعاقبا مقامات عاليرتبه دنبال مي كنند .
    اگر اين مشخصه ها در زمينه ساختار و فرايند بكارگرفته شوند ، ديگر مشخصه ها خودشان به بوروكراتها مي پيوندند . ايفاي نقشهاي بوروكراتها مطابق با جايگاهي كه در سلسله مراتب اقتدار دارند ، آموزش سازماني را ايجاب مي كند .
    در قرون وسطي در ساختار نظامي انگليس ، سربازان نيمه وقت معمولا بوسيله ملاكان تحت يك التزام به پادشاه به خدمت اجباري وارد مي شدند . وقتي پادشاه احضار مي كرد آنها به سرعت برمي گشتند . وقتي پايه هاي چنين نظامي بر اساس رفتارهاي كشورگشايانه و جنگ طلبانه متزلزل مي شد درمقابل بطور فزاينده دشمنان فرهيخته ، پيشاپيش وارد عمل شدند و يك ارتش بوروكراتيك دائمي را توسعه دادند . يك چنين آموزشي ويژگي اساسي سربازاني بود كه تمام ظرفيت هاي كاريشان را به سازمان اختصاص داده بودند .
    عناصر ذكرشده در بالا بعنوان ايجادكنندگان بوروكراسي به صورت يك مدل آرماني ( تيپ ايده آل ) توصيف شده اند . لذا اين هشدار لازم است كه : ما بوسيله يك مدل آرماني ، برتري تعلق عقايد و ايده ها را بر حالات و شؤونات جزئي و مختصر معنا مي كنيم .
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  2. #2
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ديوان سالاري چيست ؟

    ويژگيهاي بوروكراسي وبر خلاصه هايي از آنچه او مشاهده كرد هستند . بنابراين شايد مفيدتر آن باشد كه آنها را بعنوان يك چهارچوب نظري در نظر گرفته و جهت گرايشات بوروكراتيك سازماني روي آنها بحث كنيم تااينكه آنها را دستورالعمل هائي براي سازمانهاي واقعي بدانيم .

    بوروكراسي امروز : تجربي ، نظري و ايدئولوژيك

    تمايلات بوروكراتيك در دنياي مدرن امروز بخوبي سنديت دارد اما نه در همه معاني ( توجه شود به شركت هاي تجاري غول آسا ) . تقسيم كار پيشرفته و فرموله شده ، سلسله مراتب وسيع فرمان ، قوانين و رويه ها ، مذاكرات ضروري يادداشت شده و گزارشات آموزشي خاص ارائه شده بوسيله مقامات عاليرتبه ، ويژگيهاي مسلط سازمانها هستند كه از ميان خدمات عمومي تهيه شده اند . براي وبر ، رشد بوروكراسي همراه با رشد عقلانيت منطقي و تكنيكي بود كه بعنوان پاسخي در برابر حكومتهاي مطلقه و انقلاب صنعتي بروز كرد . در دنياي امروز ، پيشرفت هاي تكنولوژي كار و افزايش فشار عمومي براي خدمات استاندارد شده ، شاخصهاي سازماني را كه با انسجام ( اداره هماهنگ و مصمم رؤساي سياسي ) و تخصصي شدن ( مبارزه براي غلبه بر پيچيدگي هاي تكنيكي ) همراه باشد ، مي طلبد .
    بوروكراسي داراي پتانسيلي است كه اين دو را ( انسجام و تخصصي شدن ) در خود دارد و برتري اش بر حكومت و همچنين بر سازمانهاي خصوصي در تعهدش به تحويل قدرت است .
    بهرحال گرايشات بوروكراتيك بدون مشكل نيستند . بسياري از تحقيقات تضاد ميان مدل طبيعي وبر و ويژگيهاي غير طبيعي نفوذ كننده در سازمانهائي كه آن را تاييد كرده و ادامه دادند ، مشخص كرده اند . بسياري از اين رفتارهاي غيررسمي كه بوسيله سازمان تجويز نشده ، بعنوان دستاويزي جهت تناقض گويي ذاتي شاخص هاي متفاوت بوروكراسي ، ارائه مي شوند .
    بكارگيري قانون يك منطقه روشن ، برجسته و خاصي است . قوانين بطور زيادي به نتايج استاندارشده كمك مي كنند . همچنين اجراي آنها با كارايي قابل ملاحظه ، نياز به معيار تصميم گيري جديد را در شرايط لزوم مرتفع مي كند . اما حداقل 50 سال تحقيق نشان ميدهد كه سه فرم غيررسمي بكارگيري قانون وجود دارد .
    دو تاي اولي اغلب با همديگر يافت مي شوند : 1- آداب پرستي : استفاده عادتي از قوانين حتي زمانيكه ديگر استفاده آنها مقتضي نيست و شرايط ، ادامه طولاني تر آن را اقتضا نمي كند . Box 9.4 اين مورد را شرح مي دهد . اگر با رجوع به مراجع تحت اللفظي تفسير قوانين ، اين قوانين رسمي و اداري به حق دانسته شود ، ديگر اين مورد جالب نخواهد بود . همچنين وقتي نسبت به آن بي تفاوت برخورد شود ( من قانون را نساختم ، نن را سرزنش نكن ) ، كه اين مورد دوم يعني 2- عزلت گزيني را تشكيل خواهد داد : استفاده از قوانين جهت حفاظت يا دفاع از خود . 3- تقليل گرايي ، دقيق تر و ظريف تر است : روش خودسرانه يا متمردانه اجراي قوانين كه مي تواند بخوبي افزايش استانداردهاي رفتار را تنزل دهد . شرايطي را در نظر بگيريد كه در آن ، فقدان يا نياز به قوانين بصورت شركت ناقص در انجام كار و حتي شايد ارائه تبعيض آميز و توام با قصور خدمات عمومي ، تشخيص داده شده است . بيان و در معرض گذاشتن يك قانون بعنوان چاره انديشي ، صراحتا استاندارد رفتار درخواست شده را ايجاد مي كند . هرچند اميد است كه اين كار بر روي كاركنان ضعيف تاثير گذار بوده و سطحشان را بالا ببرد ، اما براي آنهائيكه بالاي حد استاندارد كارمي كنند و احيانا نوآوري و پيشرفت دارند ، روشن كردن صريح قوانين و استاندارد ها نه تنها آنها را از وسعت كاري كه بطور غيرضروري بيش از حد استاندارد انجام مي دهند آگاه نمي سازد بلكه آنها را به رفتارهاي فوق قانوني آينده نيز وادار مي كند . ( Box 9.5 )
    نكته مهمتر سياست هاي بوروكراتيك است . شما مي دانيد كه عمل سياسي از تفاوت ها نشات مي گيرد . همه تفاوتها در يك سازمان ( مانند يك جامعه ) ظرفيت تبديل شدن به يك عمل سياسي را دارند ، ولي از آن به چالشهاي خاصي كه مصالح و علايق برگرفته از تفاوتها را به سياست ها منتقل و تبديل مي كند ، تعبير مي شود . مثلا ما ديده ايم كه شاخص مركزي بوروكراسي تقسيم كاري است كه از تفاوت بخش ها و واحد ها منعكس شده است . كا ركرد رسمي اين نظامها واضحا شامل : اثربخشي ، تمركز تلاش و انضباط مي باشد . بوسيله اين موارد واحدهاي سازماني گروههاي وفاداري ايجاد مي كنند . در شرايطي كه مصالح و علايق واحدها حمايت شود ( مثلا با منابع يا رشد سياسي ) ، تفاوتها تلويحا بطور سياسي باقي مي مانند ، اما وقتي مصالح واحدها تهديد شود ممكن است آنها گرفتار رقابت سياسي شوند كه نه تنها منابع را به آنها برنمي گرداند بلكه تمركز فعاليت ها را به سمت فعاليت هاي تجويز شده رسمي ، تحليل مي برد .
    بوروكراسي بعنوان يك ساختار نظري ( بيشتر از يك واقعيت تجربي ) بر روي پيش زمينه هاي معيني درباره جامعه و رفتار انساني و شيوه اي كه آنها در سازمانها بكاربسته اند ، بنا شده است . وبر شاخصهاي بوروكراتيك را بعنوان اسناد بدون بارارزشي و خنثي تصور مي كرد يا مكانيزم هاي متمايل به ترقي دادن هر ارزش تعيين شده اي را صرف نظر از زمينه آن تصور نمي كرد . بهرحال اين خودش ارزش بوروكراسي را انكار مي كند . با همه اينها يك وسيله جهت دربرداشتن يا ترقي دادن يك اقتدار عقلاني – منطقي ، بوسيله يك تعريف نمي تواند بي ارزش شود . دوم اينكه ، براي مكانيزم هاي بوروكراسي ، بي طرفي فرهنگي تلويحا به اين نكته اشاره خواهد داشت كه ارزشها و هنجارهاي اعضاي سازماني كه شاخص هاي بوروكراتيك را آشكار مي كند ، بر واقعيت بوروكراسي نفوذي ندارد . اين به نظر غيرمنطقي مي رسد ، بيشترين تئوري هاي پيشگويانه ارائه شده ما از جامعه دقيقا بر ضد اين عقيده بنا شده است . بنابراين ، شاخص هاي بوروكراسي بطور ذاتي ارزشي هستند . اين باعث مي شود كه بوروكراسي ايدئولوژيكي شود و بسياري را در دنيا به چالش با بوروكراسي وادار كند . شما ممكن است كه اين چالش را برآمده از هر دو طيف سياسي راست و چپ بدانيد . اول اينكه – بحث هايي بر ضد محافظه كاري بوروكراسي وجود دارند كه آنها شامل : حمايت و محافظت درون ساختاري بوروكراسي درمقابل ساختارها و قوانين خشك و رسمي موجود ، يا ، مقاومت بوروكراسي در مقابل تغيير، مي باشند . دوم اينكه – اعتراضات جدي بر كيفيت ذاتي غيردموكراتيك زندگي بوروكراتيك وجود دارد . ازطرف ديگر ، ديگران از شاخص هاي بوروكراتيك بعنوان ساختارهاي اثربخش در شرايط ثبات و نيازمند به قابليت پيش بيني و ساختارهاي مسؤول در مقابل كيفيت و ارائه خدمات و كالاهاي عمومي ، حمايت كرده اند . به عنوان مثال ، جاكوس Jaques (1990) ، چنين توصيف مي كند :
    در يك نظر اجمالي سلسله مراتب را به سختي مي توان ستايش كرد . بوروكراسي ، حتي در ميان بوروكراتها ، يك كلمه كثيف است ، و بازرگاني ، مديريت سلسله مراتبي را كشنده ابتكار ، خردكننده خلاقيت و... مي داند . 35 سال تحقيق ، من را متقاعد كرده كه مديريت سلسله مراتبي كارآمدترين ، دليرترين و در حقيقت طبيعي ترين ساختار تدبير كننده سازمانهاي بزرگ است . سلسله مراتب درست شكل گرفته ، مي تواند انرژي و خلاقيت ، توليد عقلاني و رشد اخلاقي را افزايش دهد .
    Box 9.6 بطور جالب نشان مي دهد كه اعضاي حرفه ايهاي خدمات عمومي درميان شاكيان پرسروصداي بي رونقي دست بوروكراسي درزمينه توانايي آنها در تهيه خدمات به مشتريانشان ، بوده اند . اما يك حرفه اي كيست و شاخص هاي زندگي حرفه اي كدام است ؟ بخش بعدي اين شاخص ها را در مقايسه با موارد بوروكراسي ، موشكافانه جستجو مي كند .


    حرفه گرايي

    وبر ، حرفه گرايي را مانند بوروكراسي برگرفته از عقلانيت مي ديد . درواقع ، براي جامعه شناسي كلاسيك بسياري از شاخصهاي حرفه گرايي همان شاخصهاي بوروكراسي است : قلمروهاي رسمي ، تخصص گرايي ، آموزش ، و التزام و تعهد تمام وقت . بهرحال ما اغلب ديده ايم كه حرفه گرايي مخالف بوروكراسي نشان داده مي شود . ما وسعت و ماهيت اين تضاد را در بخش بعدي بررسي خواهيم كرد . اما در ابتدا ، ما مي بايست برخي مفاهيم حرفه گرايي را جستجو كنيم .

    حرفه اي بعنوان قرباني برتري جويي :

    متاسفانه حرفه اي بعنوان يك مفهوم براي توضيح دادن آسانتر از بوروكراسي نيست. شايد بعلت اينكه در جوامع صنعتي وضعيت حرفه گرايي ( با يا بدون منافع مالي ) مغتنم شمرده شده است ، مفهوم آن مفهومي منعطف است . درحقيقت ، همه معاني ضمني آن مطلوب و اميدبخش نيست ( شامل حرفه اي كهنه گرا و حرفه اي پليد ) و برخي گزينشي هستند ( حرفه اي در مقابل آماتور ). اما در يك ادراك حرفه اي ، مفهوم پروفشن در مركز يك كشمكش برتري جويانه بين آنهائي كه شغل خود و موقعيت بازار را تحت حمايت برچسب حرفه گرايي ملاحظه مي كنند و ديگراني كه بدون جلب گسترده شناخت عمومي در اين وضعيت فرورفتند ، قرار گرفته است ( Box 9.7 ) .بنابر اين انكار اينكه حرفه اي في نفسه مفهومي چندپهلو و مبهم مي باشد مشكل است ، با اينحال ، مانند بوروكراسي ، تحليل ما از حرفه گرايي به جزئيات ديگر و بيشتري نياز دارد .
    طي دهه هاي 50 و 60 يك رغبت همگاني در تعريف شاخص هاي حرفه گرايي وجود داشت . در توضيح اوليه و ابتدايي ، گرين وود ( 1957 ) به يك تحليل عملكردي پايه جهت تهيه يك طبقه بندي از حرفه گرايي فكر كرد . در اين تحليل حرفه هاي مسلم ( پزشكي ، قانون ، روحانيون و دانشگاهيان ) بعنوان واجدين يك سري از مشخصه ها ديده شدند . اين مشخصه ها شامل : تخصص علمي ، خودمختاري راي ، خود گرداني ، دستورالعمل هاي اخلاقي ، و يك فرهنگ متمايز و مشخص ( Box 9.8 ) . اين سري صفات متعاقبا در بسياري از مجموعه مطالعات بر روي حرفه گرايي بكار رفته و مفيد فايده بودند . چنين مطالعاتي كه علم و خودگرداني را اختصاصي كرد ، سبب پديدآمدن تعاريف انتقادي از كيفيت هاي تخصص گرايي شد و اساس يك تحقيق در زمينه طبقات مستقل گروهبندي حرفه گرايي را بوجود آورد . بهرحال ، بزودي آن تحقيق مشخص كرد كه حرفه گرايي ممكن است وابسته باشد ( مستقل نباشد ) ، مثلا ، خودمختاري پديد آمده حداقل بوسيله دو بعد زمان و موقعيت محدود شده به نظر رسيد ( استقلال از مشتري و از تشكيلات سازماني كه فرد حرفه اي را استخدام كرده ) . به علاوه پرسيدن اينكه چقدر رفتار اجتماعي در موقعيت ها ساخته شده و چقدر بوسيله نيروهاي اجتماعي تعيين شده ، مد روز شد . بنابراين ، در اينجا يك رشد شناخت از اهميت فهم اينكه كدام عبارت و اصطلاح از حرفه گرايي واقعا بوسيله حرفه ايها در كنش هاي متقابل روزانه شان ساخته و استفاده شده توسعه يافت .
    در همفكري بااين رهيافت ، اخيرا يك تيم دانشگاه دورهام ، جهت مشاهده كار جمعي حرفه اي ها در حكومت محلي شروع به كار كرد تا تعريف شاخصهاي آنها را بعنوان حرفه گراها معلوم كند و نظر آنها را درباره كارشان بپرسد . گروه فكر كرد ، در اتخاذ يك ليست از گروههاي خودتعريف حرفه اي ها ( حسابداران ، مهندسان ، كاركنان بهداشت محيط ، آزمايشگاهي ها ، برنامه ريزان ، مددكاران اجتماعي ، مشاوران حقوقي و ...) از هر پاسخگو معناي حرفه گرا بودن را بپرسد . پاسخگويان آشكار كردند كه حرفه گرايي يك يا بيش از يكي از معاني زير را مي دهد :
    متخصص علم و فن – يك مقام و مرتبه – يك صفت شخصيتي اخلاقي ترقي دهنده ارزشهاي حرفه اي ها ( در برابر مكتب مديريت بوروكراتيك سازماني ) .

    حرفه اي به عنوان متخصص علم و فن :

    در مطالعه دورهام ، افراد عنصر متخصص علم يا فن را بعنوان يكي از عناصر مركزي حرفه گرايي مشخص كردند . بنابراين براي يك مددكار اجتماعي :
    مقصوداز حرفه گرا بودن ، اطمينان از در دسترس بودن علم جامع و فراگير جهت بكاربستن در امور مختلف است . به علاوه ، حتي عليرغم اهميت اينكه چگونه ، كي و كجا اين علم پيشگي بطور متفاوت در گروهها و زمينه هاي متفاوت استفاده شده است ، تخصص گرايي همچنان در مركز باقي مي ماند ؛ درصورتيكه اصلاحات خدمات عمومي ، فرسايش حقوق حرفه اي ها را جهت فعاليت انحصاري تخصص گرايانه نشان مي دهد . براي مثال ، معماران با اقتدار محلي ، بعلت شايستگي كم در بعهده گرفتن يك سهم افزاينده در نقشهايشان ، از ديگران رنجيده خاطرند :
    مشتريان خانه سازي نمي خواهند مزد ما را بپردازند ... آنها سعي مي كنند بوسيله استخدام شخصي از خودشان كه يك ... همه فن حريف است و فكر مي كند مي تواند آن كار را انجام دهد ، از گوشه هاي كار بزنند .
    هنوز حرفه اي ها همچنان قسمتهايي از نقشهاي ديگران را جهت كمك خارجي به عهده مي گيرند و بعنوان بخشي از يك رهيافت تيمي منعطف يا به علت كمبود نيروي كاري در جاي ديگر ، به كار مي پردازند .

    حرفه اي به عنوان مقام و مرتبه :

    حرفه اي ها روش علم و فن مورد استفاده را بعنوان تجهيزكننده خود به يك موقعيت ممتاز مي بينند . ماهيتا ، اين درباره خودمختاري است كه رهايي از هر دوي مشتريان و تشكيلات استخدام سازماني مي باشد تا كاربرد كار آنها را تعريف و معين كند .
    همچنين ما از قبل ديده ايم ، خودمختاري به مدت طولاني بعنوان يكي از عناصر مركزي پروفشناليسم تلقي مي شده است . بهرحال ، فعاليت حرفه اي ها ، وابسته به زمينه و سابقه ، مشخص مي شود . درواقع ، حرفه اي هاي استخدام شده در سازمانهاي خدمات عمومي مجبورند يك تنش ذاتي را بين تعهداتشان به مشتريان و اهداف سازمان استخدام كننده آنها ، اداره كنند . چطور اين تنش اداره شده ، به روشني با فرايندهاي دموكراتيك بطور كلي و الزامات قانوني نمايندگي هاي عمومي و بويژه حرفه هاي خودشان ، جورشده است .
    بعدازهمه ، حرفه اي ها در خدمات عمومي مجبورند درك كنند كه وزرا و مشاورين جهت رد كردن استوارترين نظرات تخصصي آنها اختيار دارند و مجبورند بپذيرند كه قانون گذاري ، تقاضاها و محدوديت هاي فعاليت تخصصي آنها را شكل مي دهد . اين مطلب به اين نكته اشاره دارد كه اعمال استقلال و خودمختاري ، بوسيله فرايند سياسي داخلي خودش ، تنظيم شده است . علاوه بر اين فرايندها ، تشريك مساعي ( يك عبارت رايج و عادي در ديكشنري كاري جديد ) سرتاسر انتظامات ارائه خدمات را شامل مي شود . بنابراين براي يك مددكار اجتماعي :
    تشريك مساعي با ديگر گروههاي حرفه اي جهت ارائه خدمت خوب به استفاده كنندگان ، حياتي است ... . خدمات اجتماعي و سلامت مي بايست يطور نزديكتري با ديگران كار كند . حوزه پرستاران ، كارشناسان سلامت بايد بيشتر به يكديگر اعتماد داشته باشند و جايگاه ويژه خود را درك كنند .
    موقعيت حرفه اي ها همچنين به چگونگي شكل گيري آنها در سازمانشان بستگي خواهد داشت . گروه هاي حرفه اي ممكن است شامل واحدهاي مجزا جهت فراهم آوردن پيوستگي براي انضباط حرفه اي باشند يا جهت اثرگذاشتن برنياز به تشريك مساعي و تمركز فعاليت ها روي گروههاي خاص مشتري يا مجموعه هاي خاص خدمات در همديگر ادغام شوند . بنابراين ، اين باهم بودن ، مي گويد ، ادغام خانه سازي و خدمات اجتماعي به يك حوزه جديد ، موقعيت ها و امتيازات حرفه اي جديد ايجاد مي كند كه اگرچه هنوز به علم و فن تخصصي وابسته است ، ممكن است يك موقعيت ويژه از آن ساخته شود ، موقعيتي كه ممكن است برقرار باشد .

    حرفه اي به عنوان ويژگي شخصيتي – اخلاقي ( Ethos ) :

    ظهور يك متخصص علم و فن ، همچنين حمايت كردن از يك سري ارزشهايي است كه منفعت حرفه اي ها و مشتريانشان را ترقي مي دهد . اينجا يك عنصر معنوي وجود دارد كه وبر هم به آن اشاره كرده است ، رشته اي از قدرت سياسي كه بنابراين به موضوعي جهت مخالفت مخالفان حرفه اي ها با دادخواست آنها براي حفظ پايگاه و مقامشان تبديل شده است . آن عناصر كدامند ؟ يقينا اين شخصيت خاص ( اتوس ) يك سلسله مراتب كاري را به حرفه اي ها تحميل مي كند : اولويت اول به مشتري داده شده و حرفه اي بالاي ديگر مدعيان و شاكيان قراردارد . بنابراين مشتري ويژه ، مصرف كننده است و وابستگان مشتري مقدس هستند . خويشاوندان با ديگر حرفه اي ها به ترتيب رتبه و مرتبه در سلسله مراتب مربوط به دانشكده قرار دارند . اين شخصيت ( اتوس ) متمايل به مشتري و مراتب دانشگاهي ، از ميان خدمات ، حفاظت و سياست حرفه اي ها ، و ابتكار و نوآوري محقق مي شود . البته ايده آل اين شخصيت حرفه اي ، به منعكس كردن فعاليت هاي انحصاري ، كه ايفاي نقش انفرادي حرفه اي ها مستقيما با مشتريانشان بدون دخالت نفوذي ها است ، متمايل است؛ شايد همچنانكه شما ممكن است براي يافتن مثلا شخصي محرم و خودي ، بدنبال نظر تخصصي يك وكيل يا حسابدار بگرديد . اين وضعيت در زمينه جامعه اشتراكي و صنعتي امروزي نسبتا نادر است . بعلاوه ، ما به حرفه هاي خدمات عمومي اهميت داده و علاقمند هستيم . اينها ممكن است يك مفهوم وسيع داشته باشد ، از التزام به مشتري تا وظايف و الزاماتي كه به حوزه خدمت و سازمان استخدامي بعنوان يك كل درمي آميزد ( بيمارستان ، مدرسه ، يا اولياء محلي ) .
    اگر اين التزام به سلامتي و رفاه مشتري يك عنصر تعريفي از حرفه اي اتوس است بنابراين التزامات آن به حرفه ، به عنوان يك كل است .
    تدوين قوانين متخصصين علم و فن بوسيله حرفه (اي) از ميان شخصيت حقوقي اش تعيين شده است ( معمولا يك مؤسسه يا شركت مثل انجمن انگليسي مددكاري اجتماعي يا مؤسسه امتيازنامه حسابداري و ماليات عمومي ) . اين توضيح معمولا بوسيله دستورالعمل هاي رفتار و فعاليت اخلاقي كه روابط اعضا را با مشتريان و تشكيلات سازماني راهنمايي مي كند ، حمايت خواهد شد . شركت هاي حرفه اي اينچنيني ، تابعيت و وفاداري اعضا را ، اگرچه تنها از طريق بررسي ثبت نام آنها باشد ، بدست مي آورند ( قبول يا رد يك پروانه فعاليت بعنوان يك حرفه اي ) .اما چنين ساختارهايي همچنين بوسيله اعضا به عنوان حاملان و دارندگان استاندار ارزشهاي حرفه اي ديده مي شود ، آنقدر كه به همان اندازه كه اعضا ممكن است به عدم حمايت از حرفه اي در مقابل چالشهاي بيروني منتقد باشند، براي آنها اين چالشها چالش هاي خودشان هستند .
    يكي از چنين تهديداتي به پروفشنال اتوس از ناحيه تمايلات بوروكراتيك سازمانهاي بزرگ مي آيد . مثلا ما در بخش بعدي خواهيم ديد كه اصلاحات بخش عمومي اين چاشها و تهديدات را جهت حرفه هاي خدمات عمومي تشديد كرده است . مثلا يك كارمند خانه سازي توضيح داد :
    تاكيد زياد روي اهداف عملكردي ، خوشايند رؤساي سياسي است تا دارايي و غيره بدست آورند ... ، همه به كم ارزشي جايگاه كاري حرفه اي ها تاكيد دارند ، ديدگاه ها و نظرات حرفه اي ها اغلب بوسيله اعضا و مديريت هاي ارشد قدرداني نمي شود .
    حرفه اي هاي حوزه سلامت و مددكاران اجتماعي همچنين تاكيد داشته اند كه اهميت دادن به خريدار و نه مشتري ، پروفشنال اتوس را تحليل برده است .
    از ادبيات مفهوم سازي حرفه اي و عكس العمل خود حرفه اي ها ، مي توانيم عناصر تجربه پروفشنالي را استخراج كنيم . حرفه اي يعني مدعي تخصص علمي و فني ، يك موقعيت ممتاز و متمايز در فعاليت و يك فرهنگ يا شخصيت كه بر التزام به هر دوي مشتريان و همكاران حرفه اي دانشگاهي تاكيد مي كند . بهرحال برخي از اين عناصر با شاخص هاي بوروكراتيك منطبق اند و برخي مستقيما در تضاد با آنها هستند . بخش آينده تلاش مي كند تا قبل از پرداختن به تاريخچه خويشاوندي آنها در خدمات عمومي بعد از 1945در UK، يك چهارچوب تطبيقي فراهم كند .

    دستور يا مشاركت

    ما تا اينجا بعضي از عناصر تعريفي هر دوي بوروكراسي و حرفه گرايي را مطرح كرديم . حال چطور ما مي توانيم آنها را با هم مقايسه كنيم بطوريكه كيفيت ها و سبك هاي نظارتي و حكومتي مشخصا متفاوت آنها روشن شوند ؟ پاراگراف هاي بعدي يك چهاچوب تطبيقي بر مبناي ابعاد : مشروعيت ، پاسخگويي ، و انسجام فراهم مي كند .
    بوسيله مشروعيت ، ما به اعمالي كه در زمينه ها و متن هاي بوروكراسي و حرفه گرايي مورد تصديق قرار گرفته اند رجوع مي كنيم . در نتيجه اين ، منبع اقتدار آراء بوروكراتيك و حرفه گرايانه مشخص مي شود . Etzioni ، در يك سهم اصلي روي شبه حرفه اي ها بحث كرد كه ، مجوز نهايي براي يك عمل اداري ( بوروكراتيك ) در جهت قوانين و تنظيمات سازماني بوده است و اينكه بطور مستقيم يا با دلالت ضمني بوسيله يك مقام مافوق تائيد و تصويب شده باشد ، درحاليكه مجوز براي يك عمل حرفه اي مورد قبول ، داشتن بهترين پايه علمي حرفه اي مي باشد . اهميت اين تفاوت و تمايز اين است كه مشروعيت عمل بوروكراتيك نه تنها با وضع قوانين اعمال مجاز و غيرمجاز بلكه با تخصيص تشويق و تنبيه هدايت شده سلسله مراتبي ، درون سازماني است ، درحاليكه مشروعيت عمل حرفه اي ، خارجي است بطوريكه وضع قوانين مقتضي و متناسب و تخصيص تنبيه و تشويق انجام شده ، بطور بيروني و بوسيله ساختار دانشگاهي صورت مي گيرد .
    با اين اوصاف ، ظرفيت براي تضاد به روشني بالا است ، مثلا كاركردن حرفه اي ها از طريق بوروكراسي هاي عمومي با منابع متفاوت قدرت و مكانيزم هاي متفاوت مواجه مي شود كه بوسيله اعمالشان مورد قضاوت قرار خواهد گرفت .
    اين براي ما بعد تطبيقي دوم را مي آورد : پاسخگويي . حرفه اي ها خودشان را در قبال سه سري از حسابرسي ها پاسخگو مي بينند : مشتري ، حرفه (اي) ، و سازماني كه آنها در آن كار مي كنند ( Box 9.9 ). بنابراين براي حرفه اي ها مسؤوليت و حس پاسخگويي در قبال هريك از سري فعاليت هايي كه موضوع آنها است سه سري از نيروها ، كه بعضي خارج سازماني هستند ، وجود دارد . براي هر فرد حرفه اي فوريت اين نيروها متفاوت است ، مثلا دكترها و مددكاران اجتماعي هرروزه با عموم برخورد داشته اند ، درحاليكه ديگران مثل حسابداران و وكلا در سازمانهاي عمومي ممكن است بيشتر با تشكيلات سازمان استخدامي يا حتي ديگر نمايندگي هاي ( عاملان ) عمومي مثل ادارات مركزي دولتي ، برخورد داشته باشند . در بوروكراسي ، بهرحال ، مسؤوليت ها در ميان سلسله مراتب مديرانه در سازمان تجزيه و تحليل شده اند .
    اين تفاوت در الگوهاي مسؤوليت اشاره اي است به بعد ديگر : مكانيزم هاي منسجم ( به معناي فعاليت هاي سازماني هماهنگ شده ) . شاخص هاي بوروكراتيك ، مانند قوانين رسمي ، از طريق استاندارد كردن وظايف كاري به سوي انسجام و هماهنگي هدايت مي شوند . با سلسله مراتب داخلي قدرت يك قابليت انسجام قوي فراهم مي كنند . سازمان حرفه اي ، بهرحال ، بسياري از تصميم گيريها را ، به استناد استانداردكردن مهارت هاي حرفه اي ها ، به متصديان حرفه اي واگذار مي كند . حرفه گرايي همچنين مي تواند با مشكلات و سختي ها برخورد كند ، مثل مقاومت و مخالفت حرفه اي ها ، به منظورحمايت و صيانت از آزادي عملشان ، در مقابل سازمانهايي كه جهت اعمال وحدت رويه تصميمات بيشمار فردي كوشش مي كردند . در اين شرايط انسجام يك فرايند سياسي طي شده برتر از يك دستور مي باشد .
    حالا ما مي توانيم مغايرت هاي بين بوروكراسي و حرفه گرايي را بوسيله توضيح دادن سبك مسلط اداره در هر كدام ، كه مكانيزم هاي تقابل ها و خويشاوندي ها را تنظيم مي كند ، خلاصه كنيم .
    اول ، شاخصهاي بوروكراتيك سازماني با يك سبك دستوري اداره كردن همراه است . اين سبك بر روي قانون حقوقي ناشي از يك ساختار مسلط و مقتدر و تحويل شده از ميان يك زنجيره نردباني مافوق و مادون قدرت ، بنا شده است . مشروعيت براي رفتارها و نظرات خدمات عمومي ، در بودن آنها در حدود تجويز شده از ميان فرايندهاي مقرر بوسيله مؤسسات مملو از شروط و قوانين ، ارزيابي مي شود . قوت سبك دستوري اداره ، در كارايي و اثربخشي كنترل و پاسخگويي سنجيده مي شود . ضعف آن در انعطاف ناپذيري و محافظه كاري عليرغم تغيير محيط اطراف مي باشد .
    شاخصهاي حرفه گرايي با سبك مشاركتي اداره كردن همراه است ، كه آن يك سري ارزشها و عقايد سهيم شده و مشترك است . بنابراين در تحويل يك خدمت ، مشروعيت فعاليت ها در سازگاري آنها با پروتكل ها ، تشريفات و ارزشهاي راهنماي چهارچوب مرجع سهيم شده گروه ، ارزيابي مي شود . قوت سبك مشاركتي در هدايت حاصل شده از ارزشهاي سهيم شده اش از ميان محيط هاي متفاوتي كه در معرضشان قرارگرفته ، مي باشد . ضعف آن ، انزواي آن از اين محيط ها و نتيجتا شكست و درماندگي در سازگاري با دستورالعمل هاي هنجاري آن است. بنابراين ، دستور، در جهت مديريت سنتي بوروكراسي و مشاركت ، با نظرات و تصميمات خدمات در بخش هاي تخصصي شده ، همراه اند .
    ما همچنان آرزو داريم بدانيم آيا اصلاحات خدمات عمومي ، تغييراتي را در اين سبك هاي مديريت و موضوعات برآمده جهت سياست اجتماعي و ذينفع ها و ارائه كنندگان آن ، نتيجه داده است ؟ بخش آينده يك گزارش از اين اصلاحات ارائه مي دهد .

    تغيير الگوهاي ارائه خدمات

    بوروكراسي و حرفه گرايي در مديريت عمومي سنتي

    بطور سنتي ، سازمان و ارائه خدمات دولتي در UK بوسيله توسعه يك دوره تخصصي رسمي مبتني بر ديوانسالاري عمومي و سازمان و ارائه خدمات توسط حرفه اي هاي مستقر ، شاخص سازي شده است . برقراري و تاسيس اصلاحات VNTR ، خدمات دوره اي بي طرفي را به يك شالوده و اساس در دولت مركزي انگليس توسعه داد .در يك روش متفاوت دولت محلي UK نيز بر يك خدمات دوره اي بنا شده بود اما در اين مورد ، يكي از گروه هاي حرفه اي به ادارات وابسته بود ( مهندسي ، مددكاري اجتماعي ، مسكن سازي ، و تحصيلات ) .
    در اين سيستم سنتي مديريت عمومي ، سياستمداران ( وزراء ، نمايندگان مجلس ، و مشاوران محلي ) از ارائه خدمت ، كه كادر اداري اجرايي بطور بي طرفانه سياستهاي آنها را ايفا مي كردند ، جدا شده بودند ، و در بسياري نمونه ها ، اين كادر اداري بعنوان كانالي بين سياستگذاران و گروههاي حرفه اي ، كه خدمات را به عموم مردم ارائه مي دهند ، عمل مي كرد . بنابراين ، طي زمان و دوره هاي مختلف ، تحصيلات به تحصيل كردگان ، بهداشت به حرفه اي هاي بهداشتي ، اداره نظم و امنيت توسط پليس به كاركنان پليس ، ومددكاري اجتماعي به مددكاران اجتماعي سوق داده شد . بنابراين ، در مديريت سنتي عمومي ، قلمروهاي تخصصي ، سياسي و اجرايي نسبتا جدا ازهم بودند ( Box 9.10 ) . سبك مسلط ارتباط بين مديران و سياستمداران دستور بود درحاليكه عنصر قوي در حوزه حرفه اي ها مشاركت بود ( شامل روابط با بهره مندان خدمات مثل بيماران ) .

    بوروكراسي و حرفه گرايي در مديريت منابع عمومي

    از دهه 1960 بخصوص در اواسط دهه 1970 تعدادي عوامل اين مدل سنتي را تحليل برد . انتقادات دراز مدت به مديريت مركزي UK ، عدم وجود حداقل تشريك مساعي در برنامه ريزي و نظارت بر مخارج عمومي ، و فقدان عملياتي جهت برنامه استراتژي ، تصميم گيري و ارزيابي سياست گذاري عقلاني تر ، در كميته فولتون بر روي خدمات اجتماعي با مثال و نمونه نشان داده شد ( 1968) . اين زمان ، زمان توجه و علاقه هر دو گروه سياستمداران و مديران به وارد كردن معيارهاي عقلاني تر در تخصيص هزينه ها بود :
    از منافعي كه حركت سياسي انتخاب دولت آقاي هيت ( Heath ) در 1970 داشت ، التزام آن به مديريت عقلاني در حكومت بود كه مثل يك مخزن فكر مقدمه اي براي اصلاحات شد . تجديد نظر در سياست مركزي كاركنان ، تصميم استراتژي هيات دولت را ياري رساند . در دولت محلي نيز كمك هايي به همكاري و انسجام اولياي محلي ، از طريق سيستم هاي مديريت صنفي و تكوين سياست و منابع كميته ها جهت توسعه استراتژي هاي مشاوره ، وجود داشت همچنانكه در سيستم هاي طرح خدمات بهداشتي نيز مد روز شده بود .
    در اواسط دهه ، بهرحال ، توجهات صراحتا در واكنش به يك بحران عمومي مخارج تغيير مكان داد . ديد خزانه داري اين بود كه مديران عمومي و حرفه اي ها مانند هم و بطور يكسان ، مديريت مالي را به يكديگر واگذار كردند . بعنوان يك دستاورد ، درباره استفاده و مصرف منابع غفلت شده بود . راه حل كنترل مالي محكم و استوار بود ( نه برخي سيستم هاي برنامه اي مخلوط ) . به عنوان يك نتيجه ، سيستم هاي محدود بانكي ، كه از 1976 مرسوم شده ، بعد از انتخاب محافظه كاران در سال 1979 بوسيله كارايي بازديد ها، ابتكارات مديريت مالي ، و روش هاي مديريت منابع ، دنبال شده اند . بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه از اواسط دهه 1970 مديريت منابع جايگزين مديريت عمومي سنتي شد ، و به تبع تغيير مكان در روابط بين سياستمداران و گروههاي حرفه اي ايجاد شد ( Box 9.11 ) .
    شاخص هاي اين مدل به روشني بين و درون نواحي ( خدمات اجتماعي ، حكومت محلي ، خدمات بهداشتي ) تغيير مي كند ، اما رويهمرفته ، منطق اصلاحات ، بدون شك در اثر يك تغيير در نظارت سياسي بر خدمات عمومي بود . سياستمداران فكر كردند كه بوسيله اختيار دادن به مديران در نتيجه خط مديريتي بيشتر درون روابط آنها با حرفه اي ها ، دستور را درون حوزه هاي حرفه اي ها توسعه دهند . اين مطلب ، در بعضي خدمات حرفه اي شده مثل پليس و مددكاري اجتماعي ، امكان پذيري ساختارهاي موجود را ثابت كرد ( در بعضي اولياء محلي ، مثل مديران عمومي كه رؤساي خدمات اجتماعي و مددكاران اجتماعي شدند ، مسؤوليت هاي مديريت را در گروه هاي ناحيه تعهد كردند ) . بهرحال ثابت شد درحوزه هايي مانند تحصيلات عالي وبهداشتي ، امكان چنين تغييراتي سخت تر است و سبب توسعه ساختارهاي موازي مي شود .
    تاكيد روي مديريت منابع يك سري تنظيمات خالي از بار ارزشي براي ارائه خدمات عمومي را با مديريت عمومي سنتي شريك و سهيم كرد . بهرحال ، به نظر مي رسيد كه مديريت منابع براي محيط اجتماعي و اقتصادي پيچيده تر مناسب است . اين نوع مديريت كه در آن بر اقتصاد تاكيد شده است ، كارايي و اثربخشي را به مديريت مالي ، سيستم هاي مديريت شخصي نامتمركز و يك بازرسي قوي ( از طريق اداره بازرسي جديد و كميسيون بازرسي ) محول كرد .
    اولين اين استراتژي ها ، تاسيس واحد كارايي نخست وزيري در سال 1979 و اشتباه سهوي آن در بازديدهاي عملكرد اداري بود .بلندپروازي راينر فقط در ايجاد پس اندازها نبود . حكم وسيع او بنياد نهادن يك تغيير فرهنگي در ميان مديران بود جائيكه مديريت عمومي و بويژه مديريت منابع ، اگر قسمتي از جاده طلائي اوج و پيشرفت نبود ، بعنوان يك فعاليت ارزشي مطرح مي شد . مدل او ( راينر ) بعدها به NHS و تحصيلات عالي تر منتقل شد و رويهمرفته يك برنامه بلندپروازانه تر كه بعنوان ابتكار مديريت مالي ( FMI ) شناخته مي شد ، ايجاد شد . آنچه از منطق مديريت حسابداري FMI برخاسته بود يك برنامه اصلاحي بود كه مديران را در همه سطوح مسؤول منابع مورد استفاده و توسعه و نصب سيستم هاي عملكردي قابل اندازه گيري ، مي ساخت ( كلمه managers عمدتا در تبليغات آن استفاده مي شد ) . در اين واگذاري امور به مديران ، بودجه ها و اهداف مؤثر، توسعه يافت. مديريت پاسخگوي جديد از يك طرف برقراري بازرسي بيشتر و مسؤوليت بالا بر منابع مورد استفاده ، واز طرفي تجزيه كردن كارفرماگرايي را پي مي گرفت .
    اين تغييرات همچنين يك سيستم جديد عدم تمركز و نتايج حاصله از مديريت شخصي را معرفي كرد . مديريت عمومي سنتي بعنوان يك دوره خدمتي ، با پاداش ها ي گره خورده در موقعيت افراد در درجه بندي سلسله مراتبي ساختارهاي پيوند يافته با سلسله پرداخت هاي افزايشي ( پرداخت هايي كه مبتني بر درجه فرد در سلسله مراتب است ) سازماندهي شد . براي حرفه اي ها بطور معمول ترقي و پيشرفت بر مبناي معيارهاي موشكافانه تنظيم شده و حتي بطور مستقيم بوسيله گروه هاي همالان حرفه اي ها بكاررفته بود .هرگونه انحراف وتحريف در نتيجه گيري ، مي بايست بر صورتحساب پرداخت تطبيق داده شود ( مثل يك نتيجه از تعداد زياد جوايز لياقتي براي متخصصين بيمارستان ) . دنياي مديريت پاسخگو ، بهرحال ، طليعه امكانات متفاوت بود ، شامل يك پيوند بين پاداش ها و عملكرد ، و زمينه هاي موقعيتي پرداخت و شرايط .
    حرفه اي ها با درجات متفاوت اشتياق ، واكنش نشان دادند . اگر بعضي ايرادگير بودند ، برخي ديگر از آنها مشكلي نداشتند ( مثل جراحان دامپزشكي كه در چنين روشهايي در فعاليت خصوصي ، تجربه و ورزيدگي داشتند ) . بيشتر خدمات عمومي حرفه(اي) ها ، بهرحال ، خودشان را مجبور به تطابق با ارتباطات مشاركتي با يك روش دستوري غيرمجاز و فهم استنباطات قراردادي فزاينده ، يافتند .
    اگر برحسب اثرات آن بر روي " وايتحال FMI" ممكن است بعنوان تنها يك كاميابي محدود درنظرگرفته شود ، نفوذ و تاثير فلسفه كه گرداننده و محرك آنست ، شايان توجه خواهد بود . فرم هاي مديريت پاسخگو به سرعت در ميان بخش عمومي نشر پيدا كرد . در تحصيلات ، بهداشت ، پليس ، و مددكاري اجتماعي ، بودجه ها محول شد ، اهداف تنظيم شد ، و حرفه اي ها بعنوان مديران پاسخگو ، براي ارائه خدمات و فعاليت ها در ميان خودشان گماشته شدند . مهم آنكه ، اين تغييرات بطور اجتناب ناپذير يك تغيير در مباحث مديريت اجرايي و زندگي حرفه اي ، با زبان مديريت مالي تحت استعمار گروههاي حرفه اي و اجرايي ، ايجاد كرد .

    بوروكراسي و حرفه گرايي در مديريت مختلط اقتصاد عمومي

    براي اصلاح طلبان اين پيامدها به اندازه كافي رسا نبود . دولت محافظه كار ، كه بوسيله هواخواهان راست جديد حمايت مي شد ، بيشتر متعهد به افزايش وضعيت و نمايه مديريت ( و يك مفهوم سبك كاسبي مديريتي از آن ) بعنوان يك فعاليت ارزشي در حق خودش تبديل مي شد . اين تصميم ، انگيزه هاي سياسي جهت برآمدن اصلاحات برتر را ، كه افزايش هواخواهي براي فردگرايي و رقابت ، بي نظمي ، ويك تعهد و التزام به مشتريان را دربرمي گرفت ، فراهم كرد . بالاتر از همه ، بهرحال آنچه كه مي توانست تدبير شود ، مستلزم يك استيلاي دنياي خصوصي انحصارات حرفه اي هاي خدمات عمومي بر رقابت بود . از سالهلي 1980 تا كنون يك توسعه موزون اقتصادهاي مختلط در خدمات عمومي وجود داشته است ، و چالش و اعتراض اجتماع ، يك فرهنگ جديد مديريت عمومي را نياز داشته است ، موردي كه در حال حاضر توسط يك دولت كارگري جديد پيش نويس مي شود .
    بخش عمومي بطور معين طي يك دهه مشخص دگرگوني ، نه تنها بوسيله يك تغيير در زبان بلكه همچنين بوسيله توسعه هايي در مديريت عمومي در كنش متقابل با دنياي مديريتي ، حرفه اي و سياسي ، با پيچيدگي برتري همراه بوده است ( Box 9.12 ) . اين توسعه هاي جديد به نمايندگي از اصلاحات ساختاري ، رسمي كردن جداسازي خدمات تداركي از تصميم گيري سياسي ، ايجاد بازارها و رقابت ، و تمركز بر ابتكارات مصرف كننده به جهت آشنايي با خدمات بيروني به آنها به همان خوبي قدرت دادن به آنان در شرايط خاص ، را پي گرفته اند . اين اهداف بيشتر از اينكه جدا باشند اغلب بهم پيچيده اند ، اما آنها همچنين در يك سري از ابتكارات اصلاحي تجلي عملي مي يابند كه سياست اجتماعي را بكلي در دولت مركزي و محلي و NHS تغيير داده اند . در دولت مركزي استراتژي ساختاري اصلي جهت توسعه مديريت عمومي ، ايجاد نمايندگي هاي اجرايي براي تهيه خدمات مجزا به حوزه ها و قلمروهاي مركزي بوده است . از زمان گزارش واحد كارايي اصلي (1988) تا كنون ، بيش از 8/0 خدمات مدني خانگي به شكل نمايندگي تبديل شده است .
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  3. #3
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    32
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: ديوان سالاري چيست ؟

    درود بر همه یاران

    این پست به منظور درج نام تایپیک در منوی آبشاری سایت برای آگاهی کاربران و حضور آنها در تایپیک نوشته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد .

    در همین جا از دوستان و کاربران عزیز درخواست دارم دیدگاهای خود را درباره این تایپیک بیان نمایند .


    بدرود - سعید مبشری - یاعلی
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رونالدينيو در ليست زشت ترين فوتباليست هاي تاريخ
    توسط GHOLNAZ در انجمن بایگانی اخبار دنیای فوتبال
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۹ اسفند ۸۷, ۰۲:۳۷
  2. ديوارهاي شيشه اي
    توسط ارسطو در انجمن داستان و فیلمنامه و ...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۱ خرداد ۸۷, ۱۸:۱۸
  3. ديوار گرگان كهنتر از ديوار چين
    توسط HAMIDREZA در انجمن تاریخ ایران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۰۳ فروردین ۸۷, ۱۰:۴۰
  4. بيماري ديورتيكولي ديورتيكولوز
    توسط M.MEDICAL در انجمن پزشکی تخصصی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۲۵ آبان ۸۶, ۱۱:۵۴

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •