درود



تاريخچهای دربارهی نام زيبای ايران




با درود به همهی ايرانيان پاکنژاد و ميهندوست و درود بر ايرانزمين اين خاک پاک اقوام ایرانی(کرد و لر و آذری و بلوچ و گيل و تاجيک و...)
یکی از مسایلی که همواره وجود دارد بيگانه بودن ما ايرانيان با تمدن باستاني و مسائل تاريخی ايران زمين است! و اين بيگانگی نسبت به تاريخ سرزمین خود سبب ايجاد مسئلهی بيهويتی ما جوانان ایرانی و عدم توجه به مسایل کشورمان میشود.

(اير)-ايران:

به آن گروه از آريايیها که مهاجرت نکردند و در «ناف جهان» که بهزبان اوستائي «ائيرينهوئيجنگه»

«airyana-vaējangh» خوانده میشد، ساکن بماندند و با نام ايرج مشهور اند و ايرج (eraj) که بهزبان پهلوي (erech) خوانده ميشود،مخفف همان واژه اوستايي است که به پهلوي و پارسي دري (ويج) تلفظ ميشود که همان مرکز جهان معني ميدهد.
واژه ايران که در پارسیميانه به شکل «اران-erān» بوده،و برگرفته شده از شکلهای قديمی«آريانا» يعنی سرزمين آرياييهاست.
واژه «آريا» در زبانهای اوستايي، پارسی باستان و سنسکريت به ترتيب به شکلهای «اَيريه-airya »،« اَريه- āriya»،« آريه- arya» به کار رفته است. و نيز در زبان سنسکريت اريه- ariya به معنی سَروَر و مهتر و آريکه- aryaka به معنی مَردِ شايستهی بزرگداشت و حرمت است و آريايي بهزبان اوستائي«ائيرين» «airyana» و بهزبان پهلوي و پارسي دري "اير" خوانده ميشود و ايرج بهزبان آريايي «airya» است.
اير در واژه بهمعني «آزاده» و جمع آن «ايران» بهمعني «آزادگان» است.
در اينجا شاهنامه در مورد پسر سوم فريدون ميگويد:
مر او را که بدهوش و فرهنگ وراي مر اورا چه خوانند؟ ايران خداي

ايران در اينجا بهمعني جمع "اير" يعني آزادگان و ايران خداي به معني پادشاه آزادگان است.
ايرانيان و آریايیان هند که در روزگاران کهن زبانهای آنان به يکديگر بسیار نزديک بود،خود را به اين نام خوانده اند.(سيمای ايران تأليف ايرج افشارص 67-68-69)
داريوش بزرگ در نوشتههای نقش رستم و شوش از خود، چنين ياد ميکند:
«منم داريوش،شاه بزرگ،شاه شاهان، شاه سرزمينهای همه زبان، شاه اين بوم بزرگ پهناور، پسر ويشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر يک پارسی، آريایی، از چهر آریايی (آريايینژاد).»

(اومستد، ا.ت. تاريخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167)
اريه در نام اريامنه«ariyāramna»( اريامنه پدر اَرشام پدر ويشتاسب و ويشتاسب پدر داريوش است) ، و ايريه در واژهی اوستايی اَيرينَه وئجه «airyna.vaējangh »: ايرانويج (ايرانويج يعنی بهترين و مقدسترين بخش ايران و جهان در ديدهی زرتشتيان) و اَيريوخشوثه«airyo.xshutha»( اَيريوخشوثه کوهی که آرش، تير انداز نامی ايران در زمان منوچهر پيشدادی از بالای آن تيری به سوی مشرق انداخت) و ايرهياوه «airyāva»، ايرج (ياری کنندهی آريا) بهکار رفته است.
در مورد کشورهاي ديگر و اقوام آريائي که به اروپا مهاجرت کردند و نام ايران را نگاه داشتند، ميتوان ايرلند را نام برد «ايرلند- سرزمين آريايیان» و هم در آنجا است که هنوز معابد ميترائي يعني يادگار دوران فريدون از زير خاک بدر ميآید. (دکتر فريدون جنيدی کتاب زندگی و مهاجرت آريايیان ص-175 176)

اين واژه را در زبان ايرلندی که همريشهی زبان ماست به شکل«aire»و«airech» و به همان معنی«آزاده» ميبینيم.

جزء نخستين نام کشور ايرلند که در خود زبان ايرلندی«eire»
«Eire;former name of the Republic of Ireland(Irish)» ناميده ميشود نيز همين واژه است.
اريه، ايريه رفتهرفته به شکل«ایر- ēr» در آمد. ايرانيان در نوشتههای پهلوی ساسانی، خود را به اين نام و ميهن خود را «ايران- ērān» ميناميدند.(ايرانيان در نوشتههای پهلوی اشکانی اَريان، در ارمنی eran يا ايرانشتر ērān shathr- در فارسی ايرانشهر ناميده ميشدند.)
ايران در زبان پهلوی دو معنی داشت: يکی آريائيان يا ایرانيان و ديگر سرزمين ايران.
شکلی ديگری از ايران «اریان» است که در کتاب تاريخ پيامبران و شاهان از حمزهی اصفهانی، دانشمند سدهی 4 ه.ق آمده است. او يکبار از مملکت اريان و هم فرس و به بيان ديگر اريان و ايشان پارسسياناند.

(اصفهانی، حمزه. تاريخ پيامبران و شاهان، ص2)از اين سخن پيداست که او اريان را در معنی جمع و به جای ایرانيان يا آريائيها بکار برده است.
شکل اريان شهر نيز به جای ايرانشهر در کتاب التنبيه و الاشراف، تأليف ابوالحسن علی مسعودی،مورخ سدهس 4 ه.ق نيز ديده شده است. (مسعودی، الولحسن علی.التنبيه و الاشراف، صص 38-39) شثر(فارسی شهر) که در واژه پهلوی ايران شثر آمده است در آن زبان به معنای کنونی «سرزمین» است.
در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر (در معنی امروزی) شثرستان(فارسی شهرستان) بکاربرده میشد و کيشور (فارسی: کشور) به معنی يک بخش از هفت بخش زمين بود که به تازی اقليم خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژهی ايرانشثر، کشور ايرانيان، کشور آريائيان خواسته و دريافته ميشد.
(کيا، دکتر صادق. آريا مهر، ص 3-4)

ايران همچنين منسوب بهمحل آن، بهنژاد "اير" يا محل آريائيان گفته ميشده و هماکنون نيز به همان نسبت خوانده ميشود. بخشی از پيام کيخسرو به افراسياب:
به ايران زنومرد لرزان بهخاک خروشان ز تو پيش يزدان پاک

که در اين بيت: ايران بهمعني کشور آريائيان است.
دريغ است، ايران که ويران شود کنام پلنگانوشيران شود

ابوسعيد ابوالخير در اين رباعي ايران را به معني جمع اير آورده :
سبزي بهشت و نوبهار از توبرند آني که به خلد يادگار از تو برند
در چين وختن، نقشونگار از تو برند "ايران" همه فال روزگار از تو برند