سید محمدمهدی میرباقری

1 ـ نوآوری و تمدنسازی اسلامی

ما به دنبال هدف مشترك همه انبیاء الهی و ایجاد تمدن الهی هستیم. در اینتمدن هم معنویت و اخلاق و فضیلت به معنای عبودیت و بندگی خداوند متعال، وهم عقلانیت کامل و هم كارآمدی عینی اجتماعی وجود دارد.

تركیب سه شاخصه فوق «تعالی» است و جامعه الهی، جامعهای دارای تعالیاست، که به سمت آن حركت میكند و رو در روی «توسعه» و شاخصههای مربوط بهآن قرار دارد. باید توجه کرد كه جامعه متعالی، از تركیب تجدد و تمدن جدیدو نوپای غرب با آموزههای اسلامی به دست نمیآید، بلكه تعالی، هویتی مستقلدارد. نمیتوان با اسلامی كردن تجدد و ایجاد مدرنیته اسلامی، به مفهومرایج آن به تمدن الهی رسید. تمدن الهی كه مقصد آن تعالی انسان است بربناهای استوار دیگری مبتنی است و باید کار خود را از زیربناهای خاص خودآغاز نماید.

1/1 ـ خودباوری پیش از نوآوری

اگر بخواهیم به سمت تعالی حركت کرده و زمینهساز تحقق تمدن الهیباشیم، باید جامعه جهانی را تحت تأثیر قرار دهیم و در این مسیر، گامهایاساسی برداریم.

اولین گام در این راستا ایجاد خودباوری در امت اسلامی است. در اینموضوع بارها امام (رض) ومقام رهبری تذکر دادهاند خودباوری، در مقابلمسیری است كه دشمنان برای منحل كردن تمدن دینی در تمدن مادی خود، پیگرفتهاند و آن، «تحقیر»، «فریفتگی» و «انحلال» امت اسلامی در درون تمدن وامت مادی است. كاری كه دشمن در طول تاریخ انجام داده است و اختصاص به دورهمعاصر هم ندارد، نفی خودباوری مسلمانان است. اساساً رنسانس که آغازشكلگیری تمدن جدید و فراگیر غرب بود، ابتدا تحقیر سایر ملتها و سپسایجاد فریفتگی نسبت به غرب را دنبال کرد. هرگاه این دوگام برداشته شد؛یعنی ملتی احساس حقارت کرد و ارزشهای خود را در مقابل ارزشهای بیگانه ازدست داد و به جای محور دیدن ارزشهای خویش، ارزشهای دیگران در نگاه اوجلوه نمود، به تدریج، هویت و كرامت آن ملت و امت از کف خواهد رفت. نقطهمحوری این از دست رفتن كرامت و هویت تحقیر ارزشهایی است كه جامعه دنبالمیكند، به آنها پایبند است و آنها را جزو مقاصد عالی خود میداند. سراناستكبار و تمدن مادی همواره خواستهاند ملتهای مؤمن و امت ایمانی را بهنقطهای برسانند كه در مقابل ارزشهای آنها احساس حقارت كنند. البته درطول تاریخ تحقیر ملتها، شیوهها و شكلهای متفاوتی داشته است كه در دورهبعد از رنسانس بسیار پیچیدهتر و به خصوص بعد از انقلاب صنعتی و فراگیرشدن محصولات صنعتی غرب، بستر آن فراهمتر شده است. البته از این منظرانسانها و جوامع متفاوت هستند. كسانی كه به كشورهای غربی سفر میكنندظرفیتهای متفاوتی دارند. برخی در مقابل نظم ظاهری غرب احساس حقارتمیكنند؛ همین كه مثلاً نظم آنها را در رفتوآمد و ارتباطاتشان میبینندیا نظم را در مظاهر اجتماعی مشاهده میكنند، حقارت، آنها را فرا میگیرد.در مقابل یك فروشگاه زنجیرهای احساس حقارت میكنند! یا مثلاً در مقابلمترو و نظم حاكم بر آن منفعل میشوند. آنها وقتی به جامعه خود میآیندكاملاً پیداست كه در مقابل آن مظاهر، تحقیر شدهاند و از موضع قدرت صحبتنمیكنند. برخی هم در مقابل نظم تكنولوژی و در برابر گستره علمی آنها خودرا حقیر میبینند. آنها هم وقتی بر میگردند كاملاً پیداست كه در مقابلپیچیدگی تولید علم و دانش آنها و مجامع تحقیقاتی و كتابخانههای بزرگ آنهااحساس حقارت میکنند. چنین جامعهای در قدم بعد احساس فریفتگی و دچارانحلال میشود و این انحلال هم به دست خود این ملت اتفاق میافتد! ملتی كهفریفته ارزشهای دیگران میشود و پیشرفت و توسعه و كمال را در راه دیگرانمیبیند، به خودی خود در آن مسیر و در مقابل آن حركتی كه آنها انجامدادهاند منحل خواهد شد.

اگر ما بخواهیم در مقابل آن جامعه آرمانی ـ كه تمدن مادی پیشروی بشرقرار داده است ـ افقی جدید بگشاییم باید خودباور باشیم. ایجاد خودباوری،در مقابل تحقیر قرار دارد و نقطه آغاز حركت به سمت تعالی است. البتهخودباوری به مفهوم اتكا به نفسانیات نیست، بلكه برعكس، خودباوری به معنیاحساس هویت بر محور ارزشهاست. خودباوری؛ یعنی اینكه انسان و جامعه،ارزشهای متعالی را كه ارزشهای دینی و انسانی است ـ كه به آن احساسوابستگی میكند ـ مهمترین ارزشها بداند. اگر جامعهای، حول محورارزشهای متعالی جمع شود و ارزشهای خود را والاتر از ارزشهای رقیب بداندهویت او زنده شده است. این احساس هویت و خودباوری، نقطه آغاز حركت انسان وجامعه به سمت قلهها است. انقلاب اسلامی یك جوشش مجدد بر محور حركت انبیایالهی است كه در آن هویت جامعه اسلامی از نو به او بازگردانده شده است. ایندر حالی است كه تلاش جامعه غرب، منحل كردن هویت و تحقیر امت اسلامی بودهتا مسلمانها از مسلمان بودنشان احساس حقارت كنند. میدانیم بسیاری ازمسلمانهایی كه قبل از انقلاب اسلامی، حتی جزو روشنفكران بودند و برایتحصیل به دنیای غرب میرفتند، از این كه اعلام مسلمانی كنند احساس حقارتمیكردند و گاهی خودشان را غیرمسلمان معرفی میكردند. در همین دانشگاههایما مسلمانها برای احیای مناسك قطعی و رسمی مذهبی كه اکنون با افتخارانجام میشود، احساس حقارت میکردند. برخی از فعالان سیاسی در احوالاتخود، نقل کردهاند که در زندان وقتی شبهای جمعه میخواستند دعای كمیلبخوانند باید یك گوشه خلوتی پیدا میكردند عبایشان را روی سرشان میكشیدندتا كسی متوجه نشود كه مشغول مناجات با خدا هستند! این احساس خودكمبینی،در مقابل موج مادیگرایی؛ به خصوص، خودكمبینی در مقابل سوسیالیستها وكمونیستها بود. احساس هویت و خودباوری، به معنی اتكای به ارزشهای اصیلالهی و ارزشهای خودی است. همان چیزی كه در واقع با انقلاب اسلامی اتفاقافتاده است.

1/2 ـ ضرورت و غایت نوآوری

گام دوم در مسیر تعالی، نوآوری است. حال كه هویت تمدن اسلامی احیا شدهاست اگر بخواهیم به سمت تعالی و مقاصد اسلامی حركت كرده و با تمدن غربیزاویه پیدا كنیم و دنبالهرو نباشیم، باید حتماً نوآوری داشته باشیم.نمیتوان با اتكای به دستآوردهای دیگران كه در مسیر اهداف و ارزشهایدیگری طراحی شده است، برای احیای تمدن دینی مبتنی بر هویت اسلامی وارزشهای اسلامی تلاش كرد.

حال اینکه نوآوری در چه گسترهای باید اتفاق بیفتد،تابع این است كهما مقصد خود را چگونه تعریف میكنیم. اگر دنبال این باشیم كه درون مفاهیمو فرهنگ حاكمی كه ناشی از تمدن غربی است، جایگاه خود را گسترش دهیم و درجامعه جهانی مبتنی بر تعاریفی كه از تمدن مادی ناشی میشود، سهم تأثیر خودرا افزایش دهیم، نوآوری ضرورت چندانی نمییابد. به عنوان مثال در موازنهجهانی كشوری مثل چین را میبینیم که میخواهد سهم تأثیر خود را در جامعهجهانی افزایش دهد. این كشور، احیای هویت نموده و این هویت را در جهتافزایش سهم تأثیر خود در روابط بینالملل فعال مینماید؛ بدون اینكهبخواهد تعاریف جهانی را تغییر دهد. چین در مقیاس جهانی، عدالت سیاسی،فرهنگی و اقتصادی تعریف جدیدی را نیاورده و نمیخواهد معادلات و تكنولوژیجدیدی را بر جهان حاكم سازد، بلكه در درون همین روابط حاكم بر جهان و درچارچوب ارزشها، بینشها، دانشها و تكنولوژی موجود میخواهد سهم تأثیرخود را افزایش دهد، اما ما در پی احیای هویت اسلامی و تحقق تمدن نویناسلامی هستیم.

1/3 ـ نوآوری در سه مقیاس

نوآوری میتواند در سه مقیاس باشد، یكی مقیاس جامعه جهانی، دوم، مقیاسبینالمللی، سوم، مقیاس ملی. معنی تصرف در مقیاس جهانی این است كهمیخواهیم معادلات حاكم بر جهان را به نفع ارزشهای خود تغییر بدهیم ومفاهیم جدیدی را بر وحدت جامعه جهانی حاكم كنیم؛ ساختارهای كلان جامعهجهانی را بشكنیم و ساختارهای جدیدی را جایگزین كنیم. به تعبیر دیگر،میخواهیم جهت حاكم بر تحولات جهانی را تغییر و این جهت را به ساختارهایحاكم بر كل جهان تسری دهیم. اگر بخواهیم در حوزه فرهنگ صحبت كنیم، بایدمفاهیم پایه جامعه جهانی را تغییر دهیم سپس ساختارهای مبتنی بر آن را درمقیاس وحدت جهانی دگرگون کنیم.

اگر دنبال آوردن تكنولوژی جدید، نظام فكری جدید، بینش جدید و نظامارزشی مسلّط بر جامعه جهانی نیستیم، بلكه میخواهیم درون همین چارچوبها،سهم تأثیر یك ملت را افزایش دهیم؛ روابط بینالمللی و مناسبات قدرت را درجهت حاكم بر جامعه جهانی تغییر دهیم اما نمیخواهیم تغییر جهت ایجاد شود؛این تغییر در مقیاس دوم یعنی مقیاس بینالمللی خواهد بود.

اما گاهی میخواهیم در مقیاس ملی تصرف كنیم؛ یعنی نمیخواهیم وحدت كلجامعه جهانی و تعاریف حاكم بر مناسبات كل و همچنین سهم تأثیر خودمان را درموزانه تغییر دهیم، بلكه میخواهیم مبتنی بر همان تعاریف و مبتنی بر روابطمسلط بینالملل و در همان منزلتی كه در جامعه جهانی برای ما تعریف شدهاست، درون خود را متحول كنیم؛ به طوری كه از فرآیندهای تحول جا نمانیم! دراین صورت، ما معنی پیشرفت و توسعه را اینگونه تعریف کردهایم كهمیخواهیم به عنوان یك قمر در منظومه قدرت جامعه جهانی حركت کنیم و از اینكاروان عقب نیفتیم.

اما میخواهیم سهم تأثیر خود را تغییر دهیم و كل مناسبات جهانی رادگرگون سازیم؛ یعنی میخواهیم تمدن جدیدی را بر جهان حاكم كنیم. دنبالتركیبسازی هم نیستم كه مدرنیته اسلامی درست كنیم، نمیخواهیم آموزههایاخلاقی و معنوی اسلام را با دستاوردهای غرب در حوزه تمدنی، تركیبسازینمایم، بلكه معتقدیم تركیبسازی برای دوره گذار است و جهتی كه میخواهیمحاكم كنیم همان تعالی است و حق اصلی ملتها را تعالی میدانیم. ما معتقدیمكه موعود انبیا این است كه جهت حاكم بر جامعه جهانی را به سمت قرب تغییردهند و همه این مناسبات، به مناسبات قرب تبدیل شود.

اما چنانچه درون فضای حاكم بر جامعه جهانی و مبتنی بر همین تكنولوژیموجود بخواهیم درون خودمان را بازسازی نماییم، این نوآوری در مقیاس ملیخواهد بود. همچنین اگر میخواهیم سهم تأثیرمان را در همین تمدن بالاببریم؛ یک رقابت بینالمللی در کار خواهد بود. رقابتی کنونی بین اتحادیهاروپا وآمریكا در همین راستا است؛ یعنی هر دو در درون ایدئولوژی برآمده ازرنسانس و در چارچوب ایدئولوژی مسلط غرب كه حاصلش لیبرال دموكراسی است،میخواهند سهم تأثیرشان را بالا ببرند. حتی اکنون چالشی كه بین روسیه وغرب و بین چین و غرب وجود دارد در همین دایره است. به عبارت بهتر، حتیروسیه به دنبال تغییر ایدئولوژی جامعه جهانی به سمت سوسیالیسم و كمونیسمنیست. او میداند كه زمان آن ایدئولوژی تمام شده و ایدئولوژی غالب و برترتمدنی مادی همان ایدئولوژی غرب و لیبرال دموكراسی است، لذا میخواهد درونهمین ایدئولوژی سهم تأثیر خودش را افزایش دهد.

2 ـ نوآوری و نفی تمدن غرب

ما مدعی هستیم که میخواهیم تعاریف حاكم بر وحدت جهانی را به هم بزنیمو معنی سعادت، عزت، كرامت و عدالت را متحول سازیم. ما میگوییم عدالت بامناسبات سوسیالیستی محقق نمیشود. تناسبات نظام سرمایهداری نیز عدالتاقتصادی ایجاد نمیكند و لیبرال دموكراسی، مفید عدالت سیاسی در توزیع قدرتدر جهان نیست. ما، در این مقیاس، سخن داریم. پس، نوآوریها باید در اینمقیاس اتفاق بیفتد. گرچه حتماً ما باید در كوچكترین مسائل هم دنبالنوآوری باشیم و برای رسیدن به نوآوری در مقیاس كلان و توسعه شیب بسازیم،ولی حتماً نوآوری ما باید متناسب با اهدافمان تعریف شود.

2/1 ـ نگاه جهانی امام راحل(ره)

معمار بزرگ انقلاب اسلامی، امام راحل(ره) در پی این بودند كه حكومتدینی را در یك كشور بنیانگذاری كنند، سپس بیداری امت اسلامی را ایجادنمایند و هویت معنوی را در جامعه جهانی زنده کنند و مطالبات جامعه جهانیرا تغییر دهند كه این تغییر مطالبات، تبدیل به یك انقلاب جهانی در مسیرایجاد تمدن الهی به دست وجود مقدس امام زمان (ع) خواهد شد. این را هممیدانیم كه انقلاب همواره وقتی اتفاق میافتد كه مطالبات یك جامعه برمحور یك ایدئولوژی با ساختارهای موجود تنافی پیدا میكند. و ساختارهانمیتوانند پاسخگوی ظرفیت مطالبات باشند. از اینرو حتماً بین اینمطالبات و این نیازهای فعّال با ساختارها تناقض پیدا میشود و به یك جنبش،حركت و انقلاب در ساختارها تبدیل میشود. چیزی كه امام راحل(ره) و انقلاباسلامی دنبال میكنند ایجاد یك انقلاب جهانی است كه مقدمه شكلگیری تمدنالهی در عصر ظهور میباشد. گامهایی انقلاب اسلامی در همین مقیاس بودهاست. امام(ره) شعارهایی كه میدادند واقعاً عملیاتی كردند؛ اگرمیفرمودند دلیلی ندارد كه ما امت اسلام را به تصاحب قدرت دعوت نكنیم. اگرمیفرمودند كه ما دنبال این هستیم كه قلههای كلیدی جهان را فتح كنیم،واقعاً گامهایی كه برداشتند به بلندای همین ادعا بوده است. اینگونه نبودكه امام(ره) مدعی تحول جامعه جهانی باشند، اما تصرفاتشان در مقیاس ملیباشد. بیتردید از همان دیرباز، آن چیزی كه در آرمانها و در نوع حركتامام(ره) به چشم میخورد، حركت در مقیاس ملی نبود. انگیزههایی هم كهتحریك میكردند انگیزههای ملی نبود، بلكه انگیزههای الهی و حركت تدریجیدر مقیاس جامعه جهانی بود. ایشان و خلف صالحشان مقام معظمرهبری(مدظلهالعالی) این حركت را پیش بردهاند، و تاکنون خوشههای ایننهال را هم چیدهاند تا اینكه به نقطه فعلی رسیده است.

2/2 ـ تقابل انقلاب اسلامی و غرب

اكنون چه دیگران بپذیرند و چه نپذیرند، هویت تمدن دینی احیاء و درگیریتمدنها جدی شده است، كار به جایی رسیده است كه بدون اینكه ما مدعی جنگتمدنها باشیم غرب خودش در جنگ تمدنها پیشدستی كرده است. تمدن غربمیفهمد هویت تمدّنی اسلام كه زنده میشود میتواند مجموعه تمدن غرب رادرون هاضمه خودش هضم كند. اول ساختارها را منحل میكند. كما اینكه یكی ازدو ایدئولوژی بزرگ را كه به یكی از دو اردوگاه بزرگ برآمده از تمدن غربمتعلق بود، منحل كرده و شكست داده است؛ یعنی اردوگاه سوسیالیسم و كمونیسم،از هم فروپاشید که متغیر اصلی و عامل عمده آن، انقلاب اسلامی بوده است.احساس خطر عمدهای كه غرب دارد همین است و لذا درگیری تمدنها را راهانداخته است. ما میبینیم كه تقریباً نظریه جنگ تمدنها، جدی شدن و بسط آناز ناحیه غرب و جدی كردن نظریه هانتینگتون، همزمان با فروپاشی شرق وهمزمان با نظریه پایان تاریخ فوكویاما است. همزمان كه فوكویاما میگویدتاریخ به نقطه پایانی خودش رسیده است و لیبرال دموكراسی به عنوانایدئولوژی غالب در حال جهانی شدن است و دیگر رقیب ندارد نظریه برخوردتمدنها در دستور كار غرب قرار میگیرد. نكته این است كه غرب دقیقاًفهمیده است كه این خیزش اسلامی احیای هویت كرده و جامعه اسلامی، دیگر درمقابل تمدن غرب احساس حقارت نمیكند و جایگاه واقعی خود را در جامعه جهانیمطالبه مینماید. این نکته ،تحلیل و نظریهپردازی زیادی نمیخواهد، بلكهنمایان است كه همه كانونهای بحران برای تمدن غرب، كانونهای اسلامی است.بحمدلله همه جا، یك نقطه این كانون، به نقطه كانونی دنیای اسلام كه جمهوریاسلامی است بر میگردد. این به معنی ابرقدرتی جمهوری اسلامی است. اینابرقدرتی، مبتنی بر فرهنگ است. ما ابرقدرتی فرهنگی هستیم و پیداست كه باجنگ فرهنگی جهان را فتح میكنیم. اگر احیا شدن هویت اسلامی یک واقعیت استو این هویت به یك برخورد تمدنی تبدیل شده است، در قدم بعد، این برخوردباید به یك تقابل همهجانبه در حوزه سیاست، فرهنگ و اقتصاد به سه حوزهچالش عظیم تمدنی تبدیل شود و به نقطه غلبه اسلام برسد. نکته اصلی منحل شدناستكبار جهانی در درون فرهنگ اسلام است پس محتاج نوآوری هستیم.

غرب كاملاً فهمیده است كه در بین تمدنهای موجود، تمدنی كه میتواندلیبرال دموكراسی را در درون خودش هضم كند، بدون اینكه بر روی فطرت انسانپای بگذارد و راه عبودیت را به سوی انسان ببندد، تمدن اسلامی است. توینبیكه یكی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ معاصر غرب است گفته بود تنها فرهنگی كهجهاز هاضمهاش قدرت دارد فرهنگ غرب را در درون خودش هضم كند و چیز دیگریاز او بسازد فرهنگ اسلامی است. در واقع، آنها لبه اصلی درگیری را درگیریبا تمدن اسلامی قرار دادهاند. از همینرو، مثلاً برای معنویت اسلامی،بدلسازی میكنند كه این یك كار تاریخی شیطانی است. سینمای ماورایی كه درغرب وجود دارد برای این است كه میخواهند بدلسازی كنند. اشاعه قرائتصوفیانه از اسلام در جهان ـ كه در واقع ـقرائت صلح كلی است در مقابلقرائت انقلابی امام(ره) است که این هم به خاطر مقابله با تمدن اسلامی است.

2/3 ـ انحلال تدریجی تمدن غرب

در هر صورت، ما اكنون در لبه برخورد تمدنی هستیم و در این مقیاس نیازبه نوآوری داریم. ما، در حوزه سیاست، فرهنگ و اقتصاد به نوآوری نیازداریم. در حوزه فرهنگ، هم در محصولات، هم در ساختارها و هم در مفاهیم بایدنوآوری كنیم. همچنین در مفاهیمی كه میخواهیم تولید كنیم مانند حوزهمفاهیم بنیادی و منطقها، مدل و روش پژوهش، در حوزه مفاهیم تخصصی ودانشها و در حوزه تكنولوژی باید نوآور باشیم. البته این نوآوری باید ازطریق برنامهریزی باشد و با دقت انجام بگیرد. این نوآوری، به معنی تعطیلتمدن غرب در فضای كنونی نیست، بلكه به معنی عبور از این تمدن و منحل كردناین تمدن در درون جهاز هاضمه خود است. ما از كود شیمیایی هم استفادهمیكنیم، اما آن را در جهاز هاضمه یك موجود زندهای به نام گیاه میریزیم،سپس در الگوی غذای جهانی وارد میكنیم! ما تمدن غرب را حداكثر اینگونهمیبینیم. عنصر مثبت آن را باید از از جهاز هاضمه تمدن اسلامی عبور داد تاقابل مصرف باشد. با زرق و برق دادن و اضافه كردن نکاتی به كتاب ماركس،اقتصاد اسلامی ساخته نمیشود! اقتصاد سرمایهداری با روایتهای اسلامی كهدر كنار آن قرار میدهیم اقتصاد اسلامی نمیشود! نظام پولی غرب باجابهجا كردن برخی امور، به نظام اقتصاد اسلامی مبدل نمیگردد! چرخشاعتبارات غربی و بانك مركزی و ترکیب آن با شركتهای سهامی بر محوریت توسعهسرمایهداری با چهار یا پنج روایت و آیه قرآن، اسلامی نخواهد شد. پس ماباید آنها را در درون جهاز هاضمه خود منحل كنیم.

3 ـ شاخصه و ضابطه نوآوری

نكته مهم دیگر این است که نوآوری حتماً باید چند شاخصه داشته باشد:اولین شاخصهاش این است كه باید در جهت باشد؛ یعنی تعبد در آن حاكمباشد،چرا که اگر نوآوری مبتنی بر تعبد نباشد به کار تمدن اسلامینمیآید؛ به ویژه اینكه نوآوری در جهان زیاد است!

دوم اینكه نوآوری باید قاعدهمند باشد؛ یعنی اصول تفاهم علمی بانخبگان را در هر حوزهای داشته باشد. اگر در حوزه فقاهت یا در حوزهدانشهای تخصصی و یا در حوزه مفاهیم بنیادی است، باید با مردان میدان آنحوزه، قدرت تفاهم داشته باشد و خلاصه اینکه كاملاً قاعدهمند و منضبطباشد.

سوم این كه نوآوری باید كارآمد باشد؛ یعنی حتی در نظریترین محدودههااگر سخن میگوییم باید تلاش كنیم كه در همان محدوده كارآمدی داشته باشد وبه بحثهای نظری محض و خالی از غایت عملی تبدیل نشود. بنابراین، ما با اینسه شاخصه نیاز به نوآوری داریم. چنانکه گفته شد این نوآوری باید در همهعرصهها باشد؛ آن هم در مقیاس ایجاد یك تمدن جهانی كه بتواند همه مفاهیم،ساختارها و محصولات موجود جامعه جهانی را آرامآرام و در یك فرآیندطولانی، در یك تمدن نوین اسلامی منحل سازد.

[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]x