اهميت و ارزش تحقيق در زمينه «مديريت اسلامى»


على اكبر بخشى


درعصر كنونى، آهنگ تنوع، رشد و پيچيدگى اطلاعات و ارتباطات چنان شتاب گرفتهاست كه نظريه پردازان را بر آن داشته تا از مطالعه ويژگى هاى دهكده جهانىفراتر روند و در آن سوى انديشه بررسى ساز و كارهاى مديريت اين دهكدهجهانى، فرازهاى بلند «تمدن نوين بشرى» را بسرايند. ولى با اين همه، شاهديمكه جهان با مشكلاتى روزافزون دست و پنجه نرم مى كند و فاجعه هايى مصيبتبار چهره زيباى انسانيت را تيره و تار ساخته است.

به نظر مى رسدريشه اين مسائل را بايد در انديشه حاكم بر جوامع بشرى جستوجو كرد كه براساس اصول خويشتن گريزى به جاى خودشناسى، انسان مدارى به جاى خدامحورى ودنياطلبى به جاى آخرت گرايى بنياد نهاده شده و تمدنى براى انسان ها بهارمغان آورده كه محصولش استحاله ماهوى انسانيت و توليد و تنظيم هر چه بيشتر امور مادى جهان است، به گونه اى كه جلوه هاى جذّاب زندگى نوين و تمدنمادى، علم و صنعت و سخت افزار و نرم افزار را براى افزايش سود و رفاهظاهرى، به خدمت خودگرفته و به قيمت سقوط حيات معنوى و روابط اصيل انسانى،در سايه افزايش علم و توان مادى خود، داعيه ايجاد جهانى «فرامدرن» را درسر مى پروراند.

بدين روى، مديريت نيز در چنين نظام هايى از راهيابى و نفوذ به اعماق روابط انسانى عاجز است و با وجود برخوردارى روزافزون از امكانات تمدن مادى، از ارائه تمدن آرمانى بشر ناكام مانده تاجايى كه برخى متفكران، آينده روند كنونى تمدن بشرى و اداره جهان را خطرناكتر از عواقب وقايع هولناكى همچون جنگ جهانى سوم مى شمرند. البته در گوشه وكنار و در ميان برخى نظريه پردازان، انديشه هايى بلند و سخنانى در راستاىكشف برخى حقايق متعالى وجود داشته، اما گويى قلب ها از درك آن و گوش ها ازشنيدن و چشم ها از مشاهده آن محروم بوده اند، به علاوه كه آن نداهاى فطرىو بشر دوستانه نيز چون بيش تر بر بسترى مادى طنين افكن بوده، نتوانسته استدل و چشم و گوش انسان هاى مسخ شده را به كار اندازد و از اين رو، كاروانبشرى طى قرون متمادى، همچنان در فراق نداى ملكوتى به سر برده است كه ازبستر الهى به گوش رسد.

در چنين دورانى، انقلاب شكوهمند اسلامى درايران به وقوع پيوست. اين انقلاب با آزاد كردن اندكى از انرژى نهفته درمنبع وحيانى، چنان زلزله اى در جهان درافكند كه تار و پود بسيارى ازنظريات مطرح روز را در هم پيچيد و سرفصل جديدى بر آغاز حركت بشر در مسيرسعادت گشود و با افكندن پرتوى عظيم بر انتهاى مسير حركت كاروان بشرى،جايگاه رفيع و شايسته او را به وى نشان داد; زيرا در واقع، در استمرار خطنبوّت و امامت، رسالت اصلى اين انقلاب نيز ارائه برنامه جامع زندگى،سازمان دهى و بسيج و به كارگيرى بهينه منابع مادى و انسانى براى نجاتانسان ها از سلطه استكبار و يوغ استضعاف و هدايت آن ها در مسير عبوديتالهى( ) براى نيل به كمال انسانى و سعادت واقعى بوده است; رسالت ومسؤوليتى كه همواره در اساسى ترين شعارهايش همچون «استقلال، آزادى، جمهورىاسلامى»، جلوه گر بوده و مورد تأكيد قرار گرفته است.

به ايندليل، بحث و بررسى درباره ابعاد گوناگون مديريت، به ويژه اداره منابعانسانى، از مسؤوليت هاى اساسى پژوهش گران، مديران و رهبران جامعه اسلامىشمرده مى شود. در اين مقاله نيز سعى شده است اين مسأله ـ يعنى: ضرورت،اهميت و ارزش مطالعه و تحقيق درباره مسائل اساسى مديريت از ديدگاه اسلام ـتا حدى روشن شود.


موضوع اساسى مديريت

اكنون در حوزهعلوم انسانى، بالندگى دانش مديريت بدين جا رسيده كه در سايه مطالعات وتحقيقات وسيع دانشمندان، حوزه هاى جديدى در آن كشف گرديده و هر كدامجايگاهى خاص يافته و به عنوان شاخه اى جديد از ساير وظايف متمايز گرديدهاست.( )گرچه هنوز درباره ماهيت واقعى، نقش و وظيفه برخى از اين حوزه ها ـاز قبيل مديريت منابع انسانى ـ ابهامات بسيارى وجود داد، اما آنچه مسلّماست اين كه چون موضوع اساسى مديريت، انسان و رفتارهاى اوست، از اين رو، هرگونه بحث و تجويزى در اين عرصه، متوقف بر شناخت انسان و ملاحظه نقش ارزشها و خصلت هاى انسانى در ابعاد گوناگون مديريتى است.

به عبارتديگر، اثربخشى و كارايى هرگونه برنامه ريزى، سازمان دهى، هدايت و كنترل درعرصه مديريت، متوقف بر آن است كه پيش از همه، دو گام اساسى برداشته شود:

نخستبررسى و مطالعه موضوعات اساسى در زمينه انسان شناسى( )، كه عموماً بينرشته اى بوده، در كليه علوم انسانى به گونه اى مورد بحث، كنكاش و استفادهقرار مى گيرد، اما با مباحث مديريت، ارتباطى شديدتر دارد و به گونه اى بامسائل مديريتى درآميخته كه موجب گرديده است حل بسيارى از مسائل اساسىمديريت در گرو طرح و بررسى آن ها باشد. و درست به همين دليل است كه بررسىاين موضوعات، به ويژه در دو حوزه روان شناسى( ) و فلسفه اخلاق، از پيشنيازهاى اساسى مديريت شمرده مى شود.( )

دوم آن كه پس از شناختويژگى هاى انسان و ارزش هاى انسانى، نقش آن ها در ابعاد گوناگون مديريتىاز جمله برنامه ريزى، هدايت و كنترل نيروى انسانى، بهرهورى و توسعهسازمانى بررسى شود.

به عنوان مثال، نخست ماهيت و ويژگى هاى اساسىانسان مورد بحث و شناسايى دقيق قرار مى گيرد و سپس بر اساس نتايج به دستآمده، ثابت مى شود كه درونى كردن ارزش ها در افراد ـ جداى از اين كه بهخودى خود، به عنوان يك هدف ارزشى در نظام مديريتى مطرح است ـ مهم ترينابزار موفقيت مديريت در نيل به اهداف سازمانى نيز مى باشد. آن گاه درمرحله بعد، از اين بحث خواهد شد كه براى تحقق اين هدف و ايجاد حسّ مسؤوليتو تعهد واقعى در افراد، براى انجام صحيح و شايسته وظايف محوّله در سازمان،چه مراحلى بايد طى گردد; از جمله اين كه انگيزه هاى واقعى، فعال و كارسازانسان شناسايى شود، سپس روش هاى ايجاد انگيزه بررسى و براى اعمال روش هاىصحيح ايجاد انگيزه تلاش گردد.

آنچه در اين جا، از اهميت ويژه اىبرخوردار مى باشد توجه به اين مطلب است كه از يك سو ـ چنان كه اشاره شد ـطرح موضوعات اساسى درباره مديريت، ارتباط تنگاتنگى با مباحث انسان شناسى وارزش شناسى دارد و از سوى ديگر، اسلام جامع ترين نظريات در زمينه شناختابعاد مختلف وجودى انسان و نيز كامل ترين نظام ارزشى( ) را ارائه نمودهاست. حال وقتى اين دو مطلب در كنار يكديگر ملاحظه گردد و نتايج انبوهتجربيات دانش بشرى در يك تحليل جامع به كار گرفته شود، اين قضيه اساسىحاصل مى شود كه دست يابى به نتايجى جامع و مطمئن در هر دو گام مذكور،علاوه بر استفاده از دانش بشرى ـ كه به طور عمده، در غرب و در قالب رشتههاى مختلف علمى ارائه شده ـ متوقف بر بهره گيرى از معارف يقينى است كه ازسوى خالق انسان عرضه گرديده است. به عبارت ديگر، بررسى تأثير جهان بينى ونظام ارزشى اسلام، در هر دو گام، شرط اساسى ارائه نظرياتى جامع، ارزشمند،مفيد و كارآمد در زمينه مديريت خواهد بود.

در راستاى توضيح وتكميل آنچه ذكر شد، موضوع مقاله ـ يعنى: اهميت و ارزش طرح مباحث مديريتىاز ديدگاه اسلام ـ از منظرهاى متفاوت مورد بررسى قرار مى گيرد:


اهميت بحث درباره مديريت اسلامى

الف ـ از منظر كلى با بررسى رسالت اساسى انقلاب اسلامى

گفتهمى شود كه هرگونه تحول اجتماعى و انقلابى به خودى خود، اقتضا دارد كهآرمان هايش را در همه نهادهاى جامعه متبلور سازد و از اين رو، ساده ترين وطبيعى ترين حق انقلاب اسلامى و كشور ما اين است كه ارزش ها و آرمان هايشدر همه نهادهاى جامعه متبلور شود و اصولاً انقلاب اسلامى به اين معناست كهتمام نهادهاى جامعه، از خانوداه گرفته تا آموزش و پرورش، اقتصاد، سياستو... و به ويژه مديريت و نيز ارگان هاى تحقق بخش اين نهادها، در راستاىتحقق اهداف انقلاب، جلوه گاه ارزش هاى اسلامى شود.

علاوه بر اين،انقلاب اسلامى بر اساس مبانى عقيدتى و ارزشى خود، داعيه ايجاد تمدن اصيلالهى بر پايه عبوديت و بندگى خداوند را دارد و اصولاً اين همان چيزى استكه انقلاب اسلامى را از ساير انقلاب ها متمايز مى كند. از اين رو، حضرتامام خمينى(رحمه الله) به عنوان بنيانگذار و رهبر چنين تحولى عظيم، بااشاره به ماهيت و ويژگى هاى انقلاب اسلامى مى فرمايد: «بنابراين، نبايد شككرد كه انقلاب اسلامى ايران از همه انقلاب ها جداست; هم در پيدايش و هم دركيفيت مبارزه و هم در انگيزه انقلاب و قيام.»( ) و درست در راستاى تبيينآرمان هاى بلند اين انقلاب اصيل و مكتبى و ضرورت تداوم آن، رهبر فرزانهانقلاب، حضرت امام خامنه اى ـ مدظله ـ مى فرمايد: «مسأله ما اين نيست كهزندگى خودمان را نجات دهيم و فقط گليم خود را از آب بيرون بكشيم، مسألهاين است كه ملت ايران همچنان كه در شأن اوست، در حال پديد آوردن يك تمدناست. پايه تمدن بر صنعت و تكنولوژى و علم نيست، پايه اصلى تمدن بر فرهنگ وبينش و معرفت و كمال انسانى است. اين است كه همه چيز را براى يك ملت فراهممى كند و علم را براى او به ارمغان مى آورد. ما در اين صراط و جهتهستيم.»( )

بر اين اساس، آنچه در چنين جامعه اى توجه همه اقشاررا به خود جلب مى كند اين است كه چگونه تمام سعى و تلاش خود را در جهتكمال انسانى و تحقق بندگى خداوند به كار گيرند و انديشه و گفتار ورفتارشان صبغه الهى داشته باشد و در يك كلام، علم، اخلاق، فن آورى، صنعت وهنر، همه رنگ و بوى الهى به خود گيرد (صِبغةَ اللَّهِ و مَن اَحسنُ مِناَللَّهِ صِبغةً)( ) و استقلال دينى در همه جوانب جامعه حاكم شود و بر ايناساس براى ايجاد تمدن راستين الهى و نيل به سعادت واقعى، تلاش گردد.

خلاصهآن كه از زاويه نگرش تحليلى نسبت به ماهيت و رسالت انقلاب، گفته مى شود:به دو دليل، طرح و بررسى مباحث درباره مديريت اسلامى ـ آن هم از ديدگاهىكه زمينه سازى براى ارائه نظريات و الگوهاى مديريتى جديد و اصيل را موردتوجه ويژه قرار مى دهد ـ ضرورت يافته، جايگاهى خاص در مباحث نظرى مى يابد:

اول. انقلاب اسلامى ـ به معناى واقعى ـ چيزى جز اين نيست كه تحولىشگرف در همه نهادهاى جامعه، به ويژه نهاد مديريت ـ كه ارتباط تنگاتنگى باساير نهادهاى جامعه داشته، به نحوى در آن ها ظهور و بروز دارد ـ( ) رخدهد; به اين معنا كه ارزش هاى اسلامى در آن ها جلوه گر شود.

دوم.انقلاب اسلامى بر اساس مبانى خود، كه نشأت گرفته از مبدأ، معاد و بعثت نبىگرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است، رسالت ايجاد تمدن اصيل الهى بر پايهعبوديت و بندگى خداوند را دارد.

دو دليل مذكور علاوه بر آن كهانقلاب اسلامى را از ساير انقلاب ها متمايز مى كند، ضرورت حكومت اسلامى وسرپرستى الهى و جايگاه و نقش آن را نيز روشن مى سازد. ولى از آن جا كهاِعمال اين سرپرستى جز از طريق سرپرستى اجتماعى ممكن نيست، ناگزير درالگوى اسلامى نيز بايد به ابعاد گوناگون سرپرستى اجتماعى از جمله «مديريت»و «رهبرى» نيز پرداخت تا چگونگى و راه كارهاى تجلّى ارزش ها و اصلاح امورجامعه و امّت اسلامى و تحقق اهداف انقلاب و حكومت اسلامى و ايجاد تمدنالهى روشن گردد.


ب ـ از منظر خاص با تحليل موضوع اساسى مديريت

همچنانكه قبلاً اشاره شد، موضوع اصلى مديريت «انسان» و رفتارهاى او است. بهعلاوه گفته مى شود هيچ رفتار انسانى وجود ندارد كه پايه ارزشى نداشتهباشد; يعنى: هر رفتارى، چه خودآگاهانه و صريح باشد و چه ناآگاهانه و مبهم،چه فردى باشد و چه سازمانى و اجتماعى، به طور طبيعى، مبتنى بر يك سلسلهاصول ارزشى است. بنابراين، مى توان گفت:

طرح بحث ارزش ها درمديريت به اين مناسبت است كه كيفيت تأثيرگذارى ارزش ها بر آن بررسى شود، وبه جاى نظر دادن در مورد «روش هاى كاربردى» و طرح مشكلات كنونى و ارائهراه حل فورى، «بحث بنيادى» ريشه هاى مؤثر بر اين تغييرات مطرح گردد تاسرانجام با نظر به آن ها در عمل، گره بسيارى از مشكلات اجتماعى باز گردد.اين شيوه بحث در واقع، جهت دادن به مديريت و تبيين چرايى، هدف ومعيارهاست.( )

از سوى ديگر، چون در همه علوم انسانى، موضوعات ومباحث ارزشى از جايگاهى اساسى برخوردار است، پيش بينى مى شود مطالعاتى كهدر حوزه مديريت بر محور نظام ارزشى ارائه مى گردد نيز مى تواند براى ادامهپژوهش هاى نظرى و هم چنين فراهم آوردن مقدمات تحقيقات كاربردى مترتب بر آندر زمينه هاى اجتماعى، به ويژه مديريت، مفيد باشد.

از اين رو،گفته مى شود طرح بحث ارزش ها و نقش آن ها در مديريت از اساسى ترين و مهمترين مباحث مديريت محسوب مى شود و از جايگاه و فلسفه اى دقيق برخورداراست. روشن است كه اين اهميت در مورد مكتبى همچون اسلام و جوامعى همچونايران ـ كه ادعا مى شود داراى جامع ترين نظام ارزشى است ـ افزون تر مىگردد. و به همين دليل است كه اكنون از سوى صاحب نظران و پژوهش گران درمراكز علمى حوزوى و دانشگاهى، نياز شديدى به انجام يك سلسه مباحث تحقيقىجديد در حوزه مديريت احساس شده و ضرورت طرح اين مباحث به صورت گسترده وعميق مطرح گرديده است.


ارزش تحقيق درباره مديريت اسلامى و اعتبار نتايج آن

شرطنخست براى اين كه يك مطالعه و نتايج حاصل از آن ارزشمند و معتبر باشد، آناست كه مبانى اساسى و نيز اهداف اصولى آن مطالعه از اصالت، اتقان و اعتبارلازم برخوردار باشد، افزون بر اين كه بايد روش تحقيق و جمع آورى اطلاعات وتجزيه و تحليل آن ها نيز داراى اين ويژگى ها باشد.

از آن جا كهدر تحقيقات مديريت اسلامى نيز پژوهش گر به دنبال اين است كه بر اساسانديشه دينى ـ يعنى: مبانى و مفروضات اساسى اسلام ـ و با استناد به منابعاصيل اسلامى و طبق روش خاص و معتبر( ) به قضايا و نظرياتى در حوزه موردمطالعه دست يابد; بنابراين، نتايجى كه بر اساس مبانى و روش مذكور حاصل مىشود، از اصالت و اعتبار و قابليت اعتماد برخوردار خواهد بود و بر هميناساس، تحقيقات متفرّع بر آن و دستاوردهاى آن ها نيز از چنين خصلت ارزشىبهره مند است.

علاوه بر اين، در يك مطالعه علمى، شناخت ماهيت واهميت موضوع و نقش و جايگاه آن نيز در تعيين ميزان ارزش بحث درباره آن واعتبار نتايج حاصله نقش به سزايى دارد; يعنى: هر قدر اهميت موضوع و نقش آنبيش تر و اساسى تر باشد، انجام مطالعه در آن زمينه و نتايج مترتب بر آننيز از ارزش و اعتبار بيش تر برخوردار خواهد بود. از اين رو، بر اساس آنچهدر مقدمه و قسمت هاى بعد در زمينه ماهيت و اهميت موضوع (طرح مباحث مديريتاز ديدگاه اسلام) و نقش و جايگاه آن بيان شد، اين نتيجه حاصل مى گردد كهانجام مطالعه در زمينه مباحث اساسى مديريت از ديدگاه اسلام و دستاوردهاىحاصل از چنين مطالعاتى، از ارزش و اعتبار ويژه اى برخوردار است.

دراينجا، در ادامه تبيين و تأييد ارزش و اعتبار مطالعه درباره مديريت ازديدگاه اسلام و اصالت نتايج آن، موضوع از سه منظر متفاوت بررسى مى شود )

1ـ در بحث «رابطه علم و دين»، برخى اين مسأله را مطرح مى كنند كهشأن دين خاتم اين نيست كه در حوزه علوم بشرى دخالت كرده، نظر بدهد. صاحباناين نظريه بر اساس اين پندار، چنين نتيجه مى گيرند كه تحقيقاتى كه بخواهددرباره تأثير معارف دينى در حوزه علوم بشرى بحث كند، بى اعتبار است.

روشناست كه ديدگاه مذكور از اين طريق، تحقيق و مطالعه در زمينه مديريت اسلامىرا نيز بى اعتبار تلقى مى كند. گرچه نقد و بررسى جامع اين نظريه مستلزمتبيين موضوعاتى از قبيل «رابطه علم و دين» و «شأن علوم» از جمله مديريت و«شأن دين» است، در عين حال، در اين جا به عنوان پاسخى كلى در برابر اينديدگاه مى توان گفت: حتى بنابراين قول، كه شأن دين خاتم بحث درباره علومبشرى نيست، باز هم تحقيقاتى از اين قبيل در حوزه معارف بشرى از ديدگاهاسلام جا دارد; زيرا عقلايى بودن كاوش علمى متوقف بر علم به اصل وجودمطلوب نيست; يعنى: بدين گونه نيست كه مثلاً، جستوجو براى يافتن حكمى فقهى(و حدّ آن) وقتى لازم گردد كه علم داشته باشيم دين، حكمى نسبت به آن دارد;بلكه بحث از «انتظارات ما از دين» دخالتى در مسأله كاوش فقيه ندارد; چه آنكه حتى اگر ثابت شود لازم نيست دين نسبت به مسأله اى نظر داشته باشد، اينمقدار كافى نيست كه به سبب آن، فقيه دست از جستوجو و كاوش بردارد، بلكهبايد در حد وسع، از وجود حكم آن مسأله پى جويى كند. اما اگر ثابت شود كهمسأله اى در دين نمى تواند حكم داشته باشد، ديگر فحص و جستوجو از آن معقولنيست.( )

توضيح آن كه اگر فرض كنيم فقيهى در بحث كلامى از لزومحكومت و سخن داشتن دين درباره آن، معتقد شود كه ضرورتى ندارد دين دربابحكومت سخنى داشته باشد، «ضرورت نداشتن» ثابت نمى كند كه دين در اين بابحكمى ندارد. بنابراين، نظر داشتن دين درباره حكومت و نحوه آن كاملاً محتملو متصور است و همين احتمال كافى است كه فقيه را وادارد كه درباره نظر دينبه كاوش بپردازد. جستوجوى فقيه صرفاً به لحاظ احتمال عقلايى وجود حكم است،چه در واقع حكمى باشد و چه نباشد. به عبارت ديگر، موضوع لزوم فحص از احكامدين، احتمال عقلايى وجود حكم در واقع است و همين احتمال بر وى منجز است،به طورى كه اگر فحص نكند و در واقع حكمى باشد، مستحق عقاب خواهد بود.

بسيارىاوقات، عقلا صرفاً به دليل احتمال وجود شيئى در واقع، به جستوجوى آن مىپردازند و در علوم بشرى نيز بيش تر كاوش ها براى يافتن شيئى محتمل است، نهشيئى كه اصل وجودش محرز مى باشد (و فقط از عوارض و خصوصيات آن جستوجو مىشود.) مگرنه اين است كه غالب آزمايش هاى بزرگ و كوچك علوم فقط مبتنى براحتمال وجود مطلوب است؟ پس چه جاى آن است كه عقلايى بودن كاوش را مبتنى برعلم به اصل وجود مطلوب بدانيم؟( )

بر همين اساس، گفته مى شود: برپژوهش گران و صاحب نظران مسلمان لازم است براى استخراج ديدگاه اسلام درزمينه مديريت نيز به كاوش و تحقيق بپردازند، حتى اگر ثابت شود كه لازمنيست اسلام درباره مديريت نظرى داشته باشد.

2ـ براى روشن تر شدنارزش و اعتبار تحقيق درباره داده هاى دينى و استخراج ديدگاه اسلام درزمينه مديريت، ممكن است از زاويه اى ديگر نيز مسأله را مورد بررسى قراردهيم; بدين ترتيب كه ملاحظه شود معيارى كه شرط ارزشمندى يك دانش شمرده مىشود، آيا در داده هاى مذكور وجود خواهد داشت يا خير؟ بر اساس اين معيار،«ارزشمندى يك دانش با توجه به قدرت پيش بينى كنندگى آن و توان ارائهقوانين در عرصه اجتماعى» ارزيابى مى گردد.

براى توضيح ملاك مزبورو نشان دادن چگونگى وجود آن در تحقيقات جامع با نگرش اسلامى در زمينه علومانسانى از جمله نظريات اسلامى در زمينه مديريت، دو ديدگاه متفاوت در اينزمينه مطرح و سپس با يكديگر مقايسه مى گردد:

ديدگاه نخست( ) بدينقرار است: «هنوز پس از ده ها سال تحقيق نتوانسته ايم با اطمينان، عواملعلمى خاصى را كه تعيين كننده توفيق در كار مديريت، در مكان و زمان خاصىباشد، شناسايى كنيم; زيرا شرايط زندگى واقعى، امرى پويا است. شرايط زندگىانسان هم در حال تغيير است. اين شرايط پيوسته در حال تغيير هستند و چهبسيار عوامل و متغيرهايى يافت مى شوند كه به گونه اى هم زمان در كنشمتقابل مى باشند. به همين علت، در علوم رفتارى بر خلاف علوم فيزيكى، سر وكار با احتمالات است. از اين رو، هدف ما به جاى ارائه قوانين، كمك كردن بهافزايش احتمال در توفيق افراد است; زيرا در حيطه علوم رفتارى قانون وجودندارد.»( )

از اين جملات استفاده مى شود كه به نظر صاحبان اينديدگاه، «مديريت» علم نيست (بلكه فن يا هنر است) و علوم اجتماعى و مديريتقدرت پيش بينى و نظارت بر امور عينى را ندارند; زيرا روشن است كه اگرمجوعه قضاياى مربوط به يك دانش، قانون مند نباشد، علمى نيز نبوده و قدرتهدايت، كنترل و پيش بينى را نخواهد داشت و در اين صورت، گفته خواهد شد: باچنين فرضى، كمك به افزايش احتمال موفقيت در كار، گاه باعث تشتت و ابهامبيش تر نيز مى گردد!

در مقابل اين ديدگاه، ديدگاه ديگرى وجوددارد كه مى گويد: راه حل مسأله اين نيست كه موضوع را انكار كنيم; بلكه راهديگرى نيز وجود دارد و آن اين كه بگوييم: براى اين كه علوم اجتماعى ومديريت از چنين قدرتى برخوردار باشند، احتمالات مذكور را با برگرداندن بهمبانى خاص، روش مند و قانون مند مى كنيم; كارى كه در ديدگاه الهى كاملاًممكن است و به همين دليل، ما طبق مبانى مكتبى خود، قايل هستيم كه علوماجتماعى قدرت نظارت و پيش بينى را دارند; زيرا اين علوم در نظام الهى وانديشه نظام مند اسلامى مطرح مى شوند; نظامى كه بر اساس محوريت ماده وتكثّر و تنوع كمّى وكيفى آن بنا نشده تا به نتايجى برسد كه ديدگاه قبلى بهآن منجر شده است، بلكه بر اساس اصول و مبانى خدا محورانه و قوانين تكوين وتشريع الهى استوار است كه دستگاهى خاص با محورها، جهت ها، روش ها وقوانينى ويژه را مى سازد و قدرت كنترل و پيش بينى خاص خود را نيز داراست.(بحث در اين باره مجالى ديگر مى طلبد.)

3ـ ديدگاهى كه در برخىمجامع علمى طرف دارانى دارد و جاى تأمّل و بررسى فراوان در آن وجود دارد ونيز ديدگاه مقابل آن بدين قرار است: مشاهده مى كنيم كه گروهى از محققانپيوسته به دنبال نتايج عملى و راه حل هاى فورى و سريع مى گردند و درجستوجوى پاسخ اين پرسش اند كه راه حل عملى فلان مشكل مديريتى و اجتماعىچيست؟ صرف نظر از اين كه دليل اين موضع گيرى از سوى اينان، حوصله كافىنداشتن براى بررسى موضوعات عميق علمى و فلسفى يا دليل ديگرى است، اما بايدبه كمبودها و انجام نشدن تحقيقات كافى در اين زمينه نيز به عنوان پاسخىصريح و روشن به اين پرسش اشاره كرد و نيز بر اين نكته تأكيد نمود كه براىرفع اين كمبودها، جز ريشه يابى مسائل به طور عميق، چاره اى نيست. توجه صرفبه رهاوردهاى عملى بدون بررسى ريشه آن ها، همانند ساختن ساختمانى بلند برشالوده اى سست است كه با كوچك ترين لرزه اى بر زمين مى غلتد. «اَلَمتَرَكَيفَ ضَربَ اللَّهُ مثَلاً كَلِمةً طيّبةً كشَجرة طيّبة اَصلُهاثابتٌ وَ فَرعُها فِى السَّماءِ تُؤتي اُكُلها كُلَّ حين بِاِذنِرَبِّها... وَ مثلُ كلمة خبيثة كشَجرة خَبيثة اجتُثّت مِن فَوقِ الارضِمَا لَها مِن قرار.» (ابراهيم: 24 ـ 26) درختى كه ريشه محكمى در زمينندارد، بى دوام است. در مقابل، ريشه شجره طيبه مستحكم در زمين فرو رفتهاست. اگر ريشه در زمين محكم شد، شاخه هاى آن بالا مى رود و به موقع ثمر مىدهد، اما اگر درخت بى ريشه بود يا ريشه عميقى نداشت، نمى توان انتظار دوامو برگ و ثمرى از آن داشت.

عبور سطحى از مباحث عميق ـ مثلاً، جمعآورى دسته اى از آيات يا روايات كه نوعى ارتباط با مديريت دارند ـ نيزكارى عميق و ريشه دار و مبتنى بر شالوده قوى نيست و سرانجام روشن خواهد شدكه اين كار فايده چندانى ندارد. البته كارهاى عميق علمى نيز به زودى ثمرنمى دهد و از انقلابى نوپا و ملتى در آغاز راه و با انبوهى از مشكلات،چنين انتظارى هم نمى رود، بلكه اين كار به زمان نياز دارد و بايد در اينمسير تلاش نمود، فكر و بحث كرد و به دور از شناخت هاى سطحى و التقاطى،پيام دين را درست شناخت و با صبر و حوصله و ريشه يابى مسائل، جاى پا رامحكم نمود و قدم به قدم جلو آمد تا به نتيجه مطلوب رسيد.( )

هيچكس در اين واقعيت شكى ندارد كه مسائل تا حد ممكن بايد به طور عينى، عملى وكاربردى مطرح شود و درك و پذيرفتن مسائل ذهنى و نظرى براى گروه زيادى ازمردم واقعاً مشكل و سخت است. اما در عين حال، در اين نكته نيز هيچ شكىنداريم كه براى بررسى بنيادين مسائل عملى، غير از اين راهى نيست. كسانى كهمى خواهند صادقانه، صميمانه و صبورانه در اين زمينه ها تحقيق كنند، بايدديدگان تيزبين خود را به افق دور دست بدوزند و از شتاب و عجله پرهيز كنندو در پى برداشت نتيجه عملى و فورى از اين مباحث نباشند. اگر مسائل به صورتبنيادى حل نشود، اين كاروان هيچ وقت به مقصد نخواهد رسيد، بايد ريشه ها رابررسى كرد و با تحقيق، به اين واقعيت واقف شد كه معارف و ارزش هاى اسلامىبسيار ريشه دار است( ) و اين خود ايجاب مى كند كه شيوه ورود به حوزه كشفاين دانش ها و ارزش ها نيز اساسى و عميق باشد.

حال وقتى از چنينمنظرى به مسائل مديريت و سازمان مى نگريم ـ چنان كه اشاره شد ـ پى مى بريمكه بايد مباحث عميق مديريتى از ديدگاه اسلام را بر اساس طرح ويژه اى ازمباحث «هستى شناسى»، «انسان شناسى» و «ارزش شناسى» مبتنى نمود; سه موضوعىكه ريشه هاى اوليه تحقيقات اصيل اسلامى در زمينه علوم انسانى از جملهمديريت اند و در واقع، پس از تبيين حلقه ارتباط اين موضوعات سه گانه بامسائل مديريت است كه رابطه مديريت و اسلام روشن خواهد شد و سرانجام كيفيتتأثير نظام ارزشى اسلام در مديريت قابل بررسى خواهد بود.

قابلذكر است كه بررسى اصول اوليه بحث از سه موضوع اساسى مذكور و نيز «شناختشناسى» ـ كه در مرتبه اى پيش از آن سه مطرح است ـ و ورود به همه اين حوزهها، فراتر از مجال تحقيقات ويژه مديريتى است. از اين رو، گفته مى شود درحوزه تبيين ديدگاه هاى اسلام در زمينه مديريت، بايد به تناسب موارد، بامفروض دانستن مباحث در حوزه «شناخت شناسى» و «هستى شناسى» ـ كه وجود مباحثو مطالعات عميق و مبسوط در اين زمينه در منابع معتبر اسلامى، پژوهش گرمديريتى را بى نياز از ورود به آن حوزه ها مى سازد ـ به برخى مباحثمقدماتى از قبيل «تبيين رابطه اسلام و مديريت» و نيز برخى ابعاد «انسانشناسى» به عنوان پيش نيازى ويژه براى مطالعه در زمينه مديريت و رفتارسازمانى توجه شود; زيرا به هر حال، بررسى اين مسائل براى تبيين نظام ارزشىاسلام و چگونگى تأثير آن در مديريت، اجتناب ناپذير است.


خلاصه

انجامهرگونه تحقيق كاربردى از ديدگاه اسلام ـ كه براى پاسخ گويى به نيازها و حلمشكلات روزمره اجتماعى و سازمانى انجام مى گيرد ـ بايد مبتنى و متفرّع برنتايج تحقيقات بنيادى و تبيين مباحث نظرى مربوط به آن، بر اساس مبانىبينشى و ارزشى اسلام باشد و بدون آن، انجام تحقيقات كاربردى مزبور براىچاره جويى و حل مشكلات، كارى اساسى نخواهد بود.

با توجه به آنچهدر اين مقاله آمده است، مى توان گفت كه انجام مطالعات انسان شناسانه، باتأكيد بر ابعاد روحى، روانى و معنوى انسان، در راستاى تبيين جامع مسائلمربوط به حوزه رفتار و عملكرد در حوزه مديريت و رفتار سازمانى ـ از جملهمسأله انگيزش و انگيزه هاى انسان ـ كه به طور كلى بايد در چارچوب نظامارزشى اسلام مورد بررسى قرار گيرند، به منزله نخستين گام هايى محسوب مىشود كه در بدو ورود به حوزه مباحث نظرى، در اين زمينه بايد برداشته شود.در صورت طى كردن چنين مسيرى، مى توان ادعا نمود كه نتايج حاصله از اينمطالعات نيز نقش اساسى در فراهم كردن زمينه براى تحقيقات بعدى و پژوهش هاىكاربردى با مبانى اصيل خواهد داشت. مسلّماً هنگامى كه تحقيقات كاربردى درزمينه مديريت و رفتار سازمانى را بر مبناى يافته هاى علمى كه از نگرش ها،بينش ها و ارزش هاى اسلامى سرچشمه گرفته است، انجام دهيم داراى اصالت واتقان بيش ترى خواهند بود و نتايج به دست آمده نيز به نوبه خود، از اعتبارو قابليت اعتماد بيش ترى برخوردار بوده، مى تواند در پاسخ گويى به نيازهاو حل مشكلات علمى، فرهنگى، اجتماعى و سازمانى كنونى و آينده، اثر بخشباشد. روشن است كه تلاش در اين زمينه، هرچند با برداشتن گامى كوچك باشد،ارزشمند و مبارك خواهد بود. n


پاورقيها:


18ـ مصباح، همان، ص 290 و 291، با تلخيص

11ـ مصباح، همان، ص 287

17ـ پاول هرسى، و كنت ايچ بلانچارد، مديريت رفتار سازمانى; ترجمه قاسم كبيرى، مؤسسه انتشارات جهاد دانشگاهى، چ چهارم، 1373، ص 23.

14ـ صادق لاريجانى، معرفت دينى (نقدى بر نظريه قبض و بسط تئوريك شريعت)، تهران، مركز ترجمه و نشر كتاب، 1370، ص 88 و 89، با تلخيص


12ـتوضيح اين روش مجالى ديگرى مى طلبد و نگارنده آن را در فصل «روش تحقيق» دررساله كارشناسى ارشد مديريت خود، تحت عنوان «انگيزه كمال مطلق جويى دراسلام» به تفصيل مورد بررسى قرار داده است.


16ـ اين ديدگاه در صفحه بيست و سوم كتاب مديريت رفتار سازمانى، پاول هرسى و كنت ايچ بلانچارد مطرح شده است.





16ـ اين ديدگاه در صفحه بيست و سوم كتاب مديريت رفتار سازمانى، پاول هرسى و كنت ايچ بلانچارد مطرح شده است.





13ـاين موارد به طور كلى، براى اثبات ارزشمندى و اعتبار مطالعه درباره سايرعلوم انسانى از ديدگاه اسلام و اثبات اصالت و اعتبار نتايج آن ها نيزمعنادار و مفيد است، گرچه بر حوزه ديدگاه اسلام در زمينه مديريت تأكيددارد.





15ـ همان، ص 88





10ـپيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «صنفانِ مِن أُمَّتىاذا صَلُحا صَلُحَتْ أمَّتى و اذا فَسَدا فَسَدَتْ أُمَّتى»، قيلَ يارَسولَ اللهِ و مَن هُما؟ قال: «الفُقَهاءُ و الأُمَراءُ ]العلماء والرؤساء[; دو صنف از امت من هستند كه هرگاه صالح باشند، امت صالح خواهندبود و هرگاه فاسد شوند، امّت فاسد خواهند شد. سؤال شد: اى رسول خدا اين هاچه كسانى اند؟ فرمود: فقيهان و اميران ]دانشمندان و سرپرستان[.(بحارالانوار، ج 2، ص 49 ـ باب 11، روايت 10)


19ـ همان، ص 291 و 293، با تلخيص


1ـ «و مَا خَلقتُ الجِنَّ و الاِنسَ اِلاّ لِيعبدونِ.» (ذاريات: 56)

2ـچنان كه از ديدگاه اسلامى نيز ادعا مى شود، اگر جايگاه كليه مباحث علمى ومعارف اسلامى، طبق طرح جامع انديشه نظام مند اسلام ـ كه شامل مجموعه اى اززير مجموعه هاى گوناگون مثل نظام روان شناسى، نظام جامعه شناسى، نظامسياسى، نظام اقتصادى، نظام هنرى و نظام مديريتى است

3ـ «انسانشناسى» (Anthropology) در اصطلاح امروزين آن، كه در علوم رفتارى به كار مىرود، عبارت از دانشى است كه به طور عمده، با مطالعه جامعه هاى نانويسا(ابتدايى) سر و كار دارد.

4ـ «روان شناسى» (psychology) در واقع،دانشى است كه بعد روانى انسان را مورد مطالعه قرار مى دهد. گرچه امروزهعمدتاً «روان شناسى» به عنوان يك رشته دانشگاهى ـ بر خلاف آنچه از نامشپيداست ـ علمى است كه به شيوه تجربى، با مطالعه رفتار و احياناً فرايندهاىذهنى سروكار دارد، ولى در بعضى از دانشگاه هاى دنيا، «روان شناسى غيرتجربى» نيز به عنوان يك رشته معتبر مطرح است.





5ـدر پى نوشت شماره 3، اصطلاح خاصى از «انسان شناسى» كه در اين جا و اصولاًدر انسان شناسى اسلامى مورد نظر است، بيان شد. اكنون براى اين كه روشن شوداز حوزه هاى مختلفى كه در اين نوع انسان شناسى وجود دارد، كدام حوزه درزمينه هاى مربوط به علوم انسانى از ديدگاه اسلام، مورد تأكيد است، گفته مىشود: انسان از نظر اسلام، داراى سه نظام ]فاعلى، غايى و داخلى[ است كهمكتب هاى غير الهى وى را واجد آن سه نظام خاص نمى دانند.

6ـمقصود از «نظام ارزشى اسلام»، مجموعه اى هماهنگ و مرتبط از دستگاه هاىمختلف بينشى، گرايشى و عملى (از جمله نظام بايدها و نبايدها) است كه تمامىآن ها هدف واحدى را تعقيب مى كنند. نظام ارزشى اسلام «خدامحور» است; يعنى:محور تمامى ارزش ها، خداى متعال است و آن هدف واحد، «پرستش» وى و قرب بهاو مى باشد. از اين رو، بين تمامى اجزا و عناصر نظام ارزشى، ارتباطىمستحكم و جهت دار وجود دارد، بر خلاف مكاتبى از قبيل «پوزيتيويسم».(مصباح، پيشين، ص 153، با اضافات)

7ـ امام خمينى(رحمه الله)،نگرشى موضوعى بر وصيت نامه سياسى الهى امام خمينى(رحمه الله)، مؤسسه تنظيمو نشر آثار امام خمينى(رحمه الله)، چ دوم، عروج، 1373، ص 18

8ـ امام خامنه اى، پيام نوروزى سال 1373


9ـ«ملازم رنگ الهى باشيد،و چه رنگى نيكوتر از رنگ الهى است؟»(بقره: 138)