عنوان مقاله: استراتژي توليد و عمليات مبتني بر زمان


مولف/مترجم: محمدرضا اسماعيلي گيوي - دانشگاه امام صادق (ع)


موضوع: مديريت توليد و عمليات/مديريت زمان


سال انتشار(ميلادي): 2007


وضعيت: تمام متن


منبع: ماهنامه تدبير-سال هجدهم-شماره180





چکيده:


موفقيتيا شکست سازمان در گرو توانايي آن در تعريف يک استراتژي اثربخش براي کسبمزيت رقابتي پايدار جهت خلق ارزش بلند مدت است. براي کسب قابليت رقابتپذيري ، مديران بايد با اخذ تصميمات مناسب در حوزه هاي تصميم توليد وعمليات، اهداف عملکردي سازمان از جمله سرعت و انعطاف را تأمين کنند.شرکتهايي که قبلاً از طريق کاهش هزينه، تمايز، صرفه جويي به مقياس و کيفيترقابت مي کردند، اکنون به دنبال کسب مزيت رقابتي به واسطه استراتژيهايمبتني بر زمان هستند.


در اين نوشتار ضمن تبيين مفهوم و اهميتمديريت زمان در فراگردهاي توليد و ضرورت اولويت دادن تحليل هاي استراتژيکبر تکنولوژي ، اهداف و استراتژيهاي سه گانه مبتني بر زمان تشريح مي شود.در ادامه، توليد و ساخت مبتني بر زمان ، به عنوان يک استراتژي مبتني برزمان براي شرکتهاي توليد و ساخت معرفي مي شود. بعد از تبيين استراتژي هايبنيادين کاهش زمان چرخه يعني حذف و موازي سازي، يک چارچوبي متشکل از ششفعاليت : ساده سازي، استانداردسازي، يکپارچه سازي، دسترسي و کنترل، درتوليد و ساخت مبتني بر زمان ، به عنوان ابزارهايي براي کاهش زمان تناوبارائه ميشود.





مقدمه


تلاش براي رسيدنبه سرعت مناسب در عمليات، از تازه ترين اقدامات انجام شده براي کسب مزيترقابتي است. در دهه گذشته، دامنه وسيعي از فلسفه هاي استراتژيک و عملياتيايجاد شده اند تا سازمانهاي کسب وکار امروز را متناسب با فضاي بازارجهانيِ با رقابت بسيار شديد، منعطف سازند. اين فلسفه ها، شامل رقابت مبتنيبر زمان، مديريت کيفيت جامع، برون سپاري منابع، بازمهندسي کسب و کار ومديريت تغيير مي شود. اين اصول و فلسفه ها و ابزارهاي مرتبط با آنها، شکلدهنده استراتژي هاي عملياتي و کسب و کار براي رهبري کسب وکار در بخشهايتوليدي و خدماتي در اقتصاد جهاني هستند. استراتژيهايي که مبتني بر اينفلسفه ها هستند، به عنوان تنها جهت گيري استراتژيک شرکتها يابه عنوانمکملي براي جايگاه استراتژيک سنتي هستندکه بر استراتژي هاي عمومي رهبريهزينه، تمايز و تمرکز، مبتني هستند.


از اوايل دهه 1990 ، مفهومرقابت مبتني بر زمان که توسط «هوت» و « استاک» مطرح شد، به يکي از اثر بخشترين استراتژي ها براي کسب مزيب رقابتي منحصر به فرد مبدل شده است.


توليدو ساخت مبتني بر زمان، به عنوان يک رويکرد منطقي براي مديريت توليد وعمليات مطرح شده است وهمچنين يک جهت گيري مبتني بر زمان را در شرکتهايتوليد و ساخت مستقر مي کند. لازم است که شرکتهاي توليدي، ارکان اين مفهومرا به مديريت عمليات خود منتقل کنند.


در بسياري صنايع اگر چهکيفيت هنوز به عنوان يک عامل حياتي موفقيت محسوب مي شود، اما ديگربه عنوانمنبعي براي مزيت رقابتي منحصربه فرد لحاظ نمي شود. در واقع مشتريان ضمنمطالبه هزينه پايين وکيفيت بالاتر، توجه خود را به در دسترس بودن محصول درهنگام نياز منعطف کردهاند. اين تقاضا در تمام طول زنجيره تأمين اثرميگذارد.





مزيـت رقابتـي و ارزش


موفقيتيک سازمان در گرو توانايي آن در تعريف يک استراتژي اثربخش براي کسب مزيتپايدار رقابتي جهت خلق ارزش براي مشتري است. شرکتها بايد ياد بگيرند،شرايطي را خلق کنند که کارايي وخلاقيت سازمان را براي بهره بردن ازمزيتهاي رقابتي موجود خود افزايش دهندو ضمناً به دنبال منابع جديدي ازمزيتهاي رقابتي باشند؛ به عبارت ديگر شرکتها بايد بياموزند که همزمان ارزشرا خلق کنند، پرورش دهند و استقرار بخشند.(پورتر، 1996).


اساسارزش بر ادراک مشتري است و در واقع ترکيبي است از مزاياي محسوسونامحسوس،ويژگيهاي خاص محصول، تصوير و همچنين اعتبار وشهرت و پاسخ دهيسازمان. درواقع مشتريان خريدار مزايا و سود محصول هستند نه خود محصول (شکل1).


به منظورکسب قابليت رقابت پذيري، لازم است مديران با اتخاذتصميمات مناسب در حوزه هاي تصميم عمليات (شامل : ظرفيت،شبکهتأمين،تکنولوژي فراگرد وسازماندهي)، راه دستيابي به اهداف عملکردي خود راهموار کنند. سرعت و انعطاف،دو هدف مهم از اهدف عملکردي عمليات هستند.


بهدليل رقابت شديد، مزيتهاي رقابتي بندرت دوام مي آورند. پس رويکردها در طولزمان متکامل مي شوند. در چند سال اخير، شرکتها استراتژي خود را از کيفيتمحوري (ازطريق تمرکز بر استراتژي هاي مشتري مداري)، به «استراتژيهايمبتني بر زمان» تکامل بخشيدند.








خلق ارزش افزوده به وسيله تمرکز بر زمان


درحاليکه بسياري از شرکتها براي رقابتي ماندن درتلاشند، هنوز دامنه وسيعي ازپتانسيل و انرژي استفاده نشده وجود دارد که به دليل سازماندهي نامناسبمحدودشده است. استقرار سيستم هاي MRP وديگر سيستم هاي کامپيوتري و کنترلينبايد موجب غفلت از اقدامات لازم براي ايجاد ارزش افزوده شود. اعتماد بيشازحد به سيستمهاي کامپيوتري، احساس امنيت کاذبي ايجاد مي کند ودر وراي آنهيچ بهبودي در خدمت و کاهش هزينه هاي کلي ايجاد نمي شود.درواقع اولويتدادن تکنولوژي بر تحليلهاي استراتژيک يا شناسايي محدوديتها، جاي انتقاددارد. بايد توجه کردکه تفاوت در محصولات دائماً کم مي شود و رقابت ازمحصول به بسته کامل مزايا تغيير پيداکرده است.


اتخاذ يکاستراتژي مبتني برزمان مي تواند براي سنجش قابليت ايجاد ارزش افزودهسازمان و شناسايي محدوديتها و موانع کاربردداشته باشد.استراتژي مبتني برزمان ، تمرکز سازمان رابرمسائل مهم و مرتبط سوق ميدهد نه اينکه به مسائلخارجي و نامربوط توجه کند. چنين استراتژي مي تواند مزيت رقابتي واقعي خلقکند. البته براي استقرار اين استراتژي، زيرساختها و سيستم هاي سازمانيمناسب لازم است. زيرساخت ، برخلاف افراد،محصولات و سهم بازار، قابل رقابتنيست.


سازماني که بتواند محصولات متنوعي را دربازه زماني کمتريبا يک سطحي از هزينه قابل رقابت براي مشتريان خود فراهم آورد،سازمان موفقيخواهدبود. سيستم هاي مبتني بر زمان با تمرکز بر تسريع زمان فرايندها، منجربه کاهش در زمان کلي تحويل خواهندشد. در نتيجه سطح موجودي کاهش پيداخواهدکردو امکان افزايش سرعت پاسخگويي فراهم مي شود.





مديريت زمــان در فرايندها


استاکو وبر(1993) تبيين کردندکه چگونه شرکتهاي ژاپني که قبلاً از طريق استراتژيهاي کاهش هزينه و صرفه جويي به مقياس و کيفيت بالاتر به دنبال رقابتبودند، شروع به رقابت بر مبناي «زمان»کردند. با نگرش از منظر زمان، مديرانو کارکنان قادر خواهند بود، عمده فراگرد‏هاي حياتي و توالي فعاليتها وارتباطات افقي را در سازمان شناسايي کرده و نيز مولفههايي را که يک شرکتبا آنها کسب و کار خود را سازمان مي‏دهد، درک کنند.


قابليتچرخه سريع بايد در توسعه محصول، سفارش دهي، زمان‏بندي و فراگردهاي توليدايجاد شود. اين موجب مي‏شود که شرکت بتواند محصولات جديدتررا هرچه سريعترارائه کند ودر نتيجه توليدکنندگان رقيب رادر حالت انفعال قراردهد. قابليتتبديل سريع سفارشها به محصول نهايي ، براي شرکت اين پتانسيل را فراهممي‏آورد که مشتريان حساس به زمان را جذب کرده و فشار کاهش هزينه و موجوديرا بر ديگر توليدکنندگان وارد کند. چنين سازماني مي‏تواند دامنه وسيعي ازمحصولات را تدارک ببيند و فروش هرکدام را آزمايش کند. سرعت و انعطاف، کليدحفظ مزيت رقابتي هستند. (سرعت در ارائه محصولات جديد و انعطاف در همگاميبا تغيير و تأمين سطوح بالايي از خدمات مشتري)


طراحي محصول درمديريت مبتني بر زمان، بسيار حائز اهميت است. 85 درصد ازهزينه و کيفيت درهمان مرحله فراگرد طراحي رقم مي‏خورد. طراحي خوب نيازمند کاهش در تعدادقطعات و قابليت آزمايش آسان است. يک مولفه کليدي در اين حوزه، اشتراکقطعات در خانواده محصولات واستفاده از امکانات و مزاياي توليد سلولي است.در حاليکه هزينه وکيفيت، عوامل مهمي به شمار مي‏آيند، روشن است که اکنونسرعت تحويل درجه‏ اهميت بالايي دارد. برخلاف ديدگاه سنتي اين‏گونه نيست کهبا کاهش زمانهاي تحويل، هزينه‏ها افزايش پيداکند.





اهداف و نگرشهاي استراتژي مبتني بر زمان


* اهـــداف


استراتژي‏هاي مبتني برزمان سه هدف اوليه دارد:


الف- ايجاد پتانسيل براي پاسخ سريع به تقاضاهاي مشتريان.


ب- بسط و توسعه خطوط توليد(تأمين گزينه‏هاي متعددي از محصولات) با انعطاف کم‏هزينه.


ج- افزايش نوآوري.


مبنابر اين است که در کاهش زمان چرخه تحويل، پتانسيلي از کسب ارزش نهفته است.درنتيجه توليدکنندگان بيشتري وجودخواهندداشت که توليد خود را بر اساسسفارشها انجام دهند نه براساس پيش‏بيني سفارشها. همچنين کاهش زمان چرخهتحويل، به کاهش در موجودي ومنابع مورد استفاده و زمان انتظار و افزايشبازگشت دارايي منجرخواهد شد. باافزايش وفاداري مشتري، حجم توليد نيزافزايش پيداخواهدکرد.


* نگـــرشها


نگرشهاي متعدديبراساس کاهش زمان سفارش تا تحويل پيشنهاد شده‏است که بعضي از عناصر آنهامشترک هستند. بررسيهاي انجام‏شده در بعضي صنايع نشان مي‏دهد که از بيناستراتژيهاي عمومي مدل کلاسيک پورتر، استراتژي تمايز، از دو استراتژيرهبري هزينه و تمرکز ترکيبي ، اثربخشي بيشتري نشان مي‏دهد. ضمناً بررسيهابيانگر اين است که «استراتژي تمايزمبتني برزمان» يک تغيير باارزش دراستراتژي عمومي مدل کلاسيک پورتر است. پس اتخاذ استراتژي مبتني برزمانمي‏تواند يک جهت‏گيري اثربخش باشد. اين استراتژي درواقع مؤلفه‏هاييازکيفيت و کارايي را نيز داراست.


روي هم رفته مي‏توان سه استراتژي مبتني برزمان را برشمرد:


الف-توليد و ساخت مبتني بر زمان : لازمه آن ،کاهش حجم بسته هاي توليد، بهبوداستقرار به ‏وسيله سازماندهي با محصول به‏جاي فراگرد(که موجب کاهش نقاطانباشت موجودي مي‏شود) و استفاده از برنامه زمان‏بندي براي هر بخش است.


ب- نوآوري مبتني برزمان : شامل بکارگيري تيم‏هاي بين بخشي و بهبود تدريجي مي‏شود.


ج- فروش و توزيع مبتني برزمان : مستلزم پيوند نزديک فروش و توزيع با برنامه زمان‏بندي کارخانه به‏طور مستقيم است.


بنابراين رويکرد هاي متعددي وجوددارند، اما اجرا و استقرار آنها مي تواند دشوارباشد.آنچه اهميت زيادي دارد،کارکرد توزيع و حمل ونقل است که بايد کارابوده و قابليت اطمينان بالايي داشته‏باشد. درغيراين صورت ، کليت استراتژيسازمان با شکست مواجه مي‏شود.











توليد و ساخت مبتني بر زمان


شرکتهاي توليدي از بعد زمان به دو شکل مي توانند رقابت کنند :


الف-توسعه سريعتر محصولات و ارائه محصولات جديد : شرکتي که مي‏تواند به شکلدائم محصولات جديد بيشتري را زودتر از رقباي خود به بازار ارائه کند ،نهايتا قادر خواهد بود اين قابليت را در مسير تسلط بر بازار به‏کارگيرد.اين جنبه از زمان براي شرکتهايي بيشترين جذابيت و فايده را دارد کهمحصولات ارائه شده آنها در مراحل معرفي يا رشد ( در منحني عمر محصول )قرار داشته باشد.


ب- تکميل و تحويل سريعتر سفارشهاي مشتريان :اين مربوط به شرکتهايي مي شود که تمرکز خود را بر سرعت پاسخ‏گويي بهتقاضاي مشتريان براي محصولات استقرار يافته مي برند . در حقيقت آنها تلاشمي کنند، زمان بين دادن سفارش توسط مشتري تا رسيدن محصول به دست مشتري راکاهش دهند.





زمان چرخه، مقياسي براي صلاحيت در زمان


چرخه،مجموعه‏اي از گامهاي تکراري فراگرد شامل وروديهاي ضروري و عناصر فراگرداست که خروجي مطلوب يعني ارزش افزوده را نتيجه مي‏دهد. زمان چرخه عبارتاست ازمقدار زماني که براي پيشروي از يک نقطه معين دريک فراگرد کاري بهنقطه ديگر نياز‏است. يکي از مهمترين قسمتهاي بازه زماني ، زمان چرخهفراگردتوليد است . توليد مبتني بر زمان، به عنوان محور مرکزي رقابت مبتنيبر زمان ، تمرکز اصلي خود را بر چرخه‏هاي زماني توليد برده است و تلاش ميکند اين بازه زماني را کاهش دهد ( شکل 2).


توليد و ساخت مبتني بر زمان، در چارچوب سه نگرش بنيادين شرح داده مي‏شود. هدف اين سه رويکرد، کاهش دوره‏هاي تناوب است.


الف-تسريع مراحل فراگردهاي اساسي: کار سريعترتنها مي تواند با تلاشبيشتر حاصل شود. بنابر اين منابع کاراي بيشتري نياز مي شود که بسيار پرهزينه است. روي هم رفته، افزايش سرعت گامهاي يک فراگرد نمي تواند به عنواناثر بخش ترين روش براي کاهش دوره چرخه محسوب شود.


اگر تصورشود که فردي روي دايره اي حرکت مي‏کند و تمام گامهاي فراگرد را که بخشي ازاين دايره محسوب مي‏شوند بپيمايد، همه زماني که نياز دارد (زمان چرخه) رامي توان روي يک محور زمان نشان داد . يک راه براي کم‏کردن دوره زماني ايناست که تندتر حرکت کند.


ب- کاهش طول چرخه اساسي به‏وسيلهموازي‏سازي : گامهاي فراگردي که بايد به صورت موازي انجام شوند ، لازم استکه از هم مستقل باشند. يعني اينکه براي شروع يک فراگرد، لازم نيست ديگريپايان يافته باشد. به علاوه تمام گامهاي فراگرد موازي نبايستي از منابعمشترکي استفاده‏کنند.


ج- کاهش طول چرخه اساسي به‏وسيله حذف گامهاي غير ضروري فراگرد:


علاجگامها و مراحل غير ضروري ، حذف آنهاست. هر گام و هر مرحله اي که به محصولارزشي را نمي افزايد، مي تواند به عنوان اتلاف لحاظ شود.








اقدامات توليد و ساخت مبتني بر زمان


چارچوبرويه ها و فعاليتهاي توليد وساخت مبتني بر زمان که از سه رويکرد بنيادينمذکور نشئت مي‏گيرند، تمرکز خود را بر تکنيک هاي فشرده‏کردن زمان قرار ميدهند تا پاسخ‏گويي و قابليت رقابت را ارتقا دهند . اين چارچوب ، متشکل ازشش فعاليت مي شود که عبارتند از : ساده سازي، استاندارد سازي ، يکپارچهسازي ، دسترسي، کنترل و تسريع. هر يک از اين شيوه ها به گونه اي ويژهمنجر به کاهش زمان چرخه مي شوند.


ساده ‏سازي، به‏وسيله شناساييو پيگيري گامهاي غير ضروري از فرايندکه ارزش ايجاد نمي‏کنند يا به‏صورتناکارا انجام مي‏شوند، شروع مي‏شود.پس از بررسي‏ ،طراحي مجدد و مستند سازيگامهاي اساسي فراگرد ، اين هدف تأمين مي‏شود.


استانــداردکردن، شيوه ديگري در کاهش زمان سيکل است. مطابق اين استراتژي، کارفراگردها يا قطعات به صورت همسان و استاندارد انجام‏مي شود و از انجام هرکار در فراگرد يا توليد هر قطعه در محصول به صورت متمايز جلوگيريمي‏شود.در نتيجه از بعد زمان، صرفه‏جويي به مقياس حاصل خواهدشد و امکانيادگيري سازماني به‏وسيله تکرارکارها افزايش پيدا مي‏کند.


دسترســي:نيز به‏وسيله ممانعت ازتأخيرهايي که در فراگرد به هنگام رقابت براي عناصرفراگرد در تبادل فرايند حاصل مي شود، زمان چرخه راکاهش‏ مي‏دهد. به عبارتديگر تأخيرهايي را که ناشي از دسترسي به منابع محدود مانند نيروي انساني وماشين ايجاد مي شود را از بين ميبرد. تجهيزاتي که بخوبي نگهدارينميشوند، منجربه ايجاد زمان خرابي و در نتيجه افزايش زمان انتظار و زمانچرخه خواهند شد. مشکل تجهيزات مي تواند به وسيله اجراي برنامه هاي تعميراتو نگهداري پيشگيرانه رفع شود. مشکل محدوديت نيروي انساني نيز از طريقآموزش چند رشته اي حل مي شود. در اين فعاليت بر ارتقاي قابليت اطمينانعناصر فراگرد هاي درگير تمرکز مي شود.


يکپارچه‏ ســازي : اغلبموارد افزايش در زمان چرخه، درنتيجه گامهاي متوالي فرگرد رخ مي‏دهد.دريکپارچه‏سازي سيستم تلاش مي‏شود که بخشهاي مختلف کنار هم جمع شوند تاامکان تسهيم اطلاعات وبينش ودانش فراهم شود.براين اساس ، ارتباط دائم بامشتري و داشتن تأمين‏کنندگان مطمئن ، اهميت زيادي در يکپارچه‏سازي دارند.


کنتـــرل: از طريق کنترل، ناسازگاري درگامهاي متعدد فرايند حذف خواهدشد. زيراناسازکاري بالا و فرايند غيرقابل پيش‏بيني ، منجر به مدت چرخه طولاني‏ترمي‏شود.براي حذف يا کاهش ناسازگاري بالا، بخشهاي اضافي در زمان چرخه و نيزموجودي اطمينان درنظر گرفته مي‏شود.همچنين استقرار سيستم توليد کششي،موجودي کالاي درجريان ساخت وزمان انتظار را کم کرده ودرنتيجه ناسازگاريزمان سيکل کاهش پيدا مي‏کند.


تســـريع : يک عنصر مهم در زمانچرخه براي اين استراتژي فراگرد، عبارت است از زمان راه اندازي. تسريعفعاليتهاي راه اندازي ، موجب کاهش زمان خرابي دستگاه ميشود و ديگر آثارشديد زماني نيز ازبين مي‏رود. در صورت کاهش زمان راه اندازي ، اندازه بستهها مي تواند کاهش يابد که با کاهش يا حذف زمان اتلاف‏زاي انتظار، مدتمتوسط چرخه را کاهش مي دهد.


تحليل عوامل فوق براساس داده‏هايحاصل از 160 واحد صنعتي (در سطوح مختلف سازماني )، شيوه‏هاي توليد و ساختمبتني برزمان رادر 16 فاکتور تبيين مي‏کند. واحدهاي صنعتي شرکتهايمشارکت‏کننده (داده‏هاي مورد استفاده براي فاکتورها ، حاصل يک همکاري بينالمللي با فعاليت‏هاي مشترک از دانشگاه‏هاي آمريکا، ژاپن ، آلمان،ايتاليا و انگلستان است.) متعلق به صنايع مختلف شامل صنعت الکترونيک،اتومبيل و ماشين‏آلات هستند. فاکتورهاي حاصل از تحليل عوامل در جدول 1آمده‏است.





نتيجه‏گيــري


براي موفقيتدر بازار رقابتي امروز لازم است مديران يک استراتژي اثربخش براي کسب مزيترقابتي پايدار اتخاذ کنند. ارزش مورد مطالبه مشتري که محل تمرکز سازمانبراي کسب مزيت رقابتي است، از هزينه وکيفيت به «زمان» تغييرپيداکرده‏است.اين ارزش، با توجه صرف و اولويت دادن به تکنولوژي تأمين نخواهد شد.


برايناساس ،ضرورت حرکت به سمت رقابت مبتني بر زمان و تمرکز بر کاهش زمان چرخهروشن مي‏شود. دراين نوشتار، توليد وساخت مبتني برزمان ، در چارچوب رقابتمبتني بر زمان در حوزه توليد و عمليات معرفي شد. بعد از تبييناستراتژي‏هاي بنيادين کاهش زمان چرخه (کنترل، تلفيق و يکپارچه‏سازي،دسترسي، ساده‏سازي،تسريع و استانداردسازي) و چارچوبي براي توليد و ساختمبتني بر زمان ضمن بهره‏گيري از ادبيات مطرح‏شده ارائه‏شد.





منابع:





1-ArabellaMocciaro Li Destri and Giovanni Battista Dagnino ;"Time and strategy:Towards a multitemporal view of the firm",Journal of managerialpsychology, vol.19 No.8 ,2004.


2-Barker ,Bob and Helms ,Marylin M.; "Production and Operations Restructuring : Using Time basedStrategies ", Industrial Management + Data Systems , Wembly , Vol.92,Iss.96 ,1992.


3- David J. Murphy and Martin T. Farris ;"Time-Based strategy and carrier selection ", Journal of BusinessLogistics , Vol .14 ,No 2 , 1993.


4- jorn – Henrik Thun andPeter M.Milling and Sadao Sakakibara ; "PRODUCTION CYCLE TIME AS ASOURCE OF UNIQUE STRATEGIC COMPETITIVENESS ", First world conference onProduction and operations Management , POM Sevilia ,2000.


5-RichardD. Wilding and J. Michael Newton ;"Enabling Time – Based StrategyThrough Logistics – Using time to competitive advantage" , LogisticsInformation Management , Vol 2 . Nimber 1 . 1996.


6- RuiJacome and Jao Lisboa and mahmoud yasin ; "Time –based differentiation– an old strategic hat or an effective strategic choice : An empiricalInvestigation " , European Business Review ,14 3, 2002.


7- Slack and Levis ;"Operations strategy" , McGraw Hill ,2002


8- Walters , David ;"Operations strategy", Palgrave MacMillan, 2002