برای برنامه ریزی استراتژیک فناوری اطلاعات وسیستمهای اطلاعاتی چارچوبهای متفاوتی ارائه شده است، ولی هنوز سازمانهادر تدوین استراتژیهای فناوری اطلاعات با مشکلاتی مواجه هستند که نهایتااین مشکلات منجر به شکست برنامهها میشود. این شکستها غالبا به این دلیلاست که چارچوبهای مختلف برنامهریزی استراتژیک فناوری اطلاعات، در شناساییمشکلات ریشهای مربوط به سیستمهای اطلاعاتی که بندرت مشکلات فنی وتکنولوژیک هستند، دچار ناکارایی هستند که این امر ناشی از توجه نکردن بهرابطه بین فناوری اطلاعات با محتوای سازمانی است. در این مقاله سعی شدهاست تا با ارائه یک مدلی با رویکرد سازمانی، عواملی که کیفیت و موفقیت اینفرایند را متاثر میکنند، شناسایی کنیم.





مقدمه


برنامهریزی استراتژیک فناوری اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتی(IT/ISSP) عامل اساسیدر انسجام فناوری اطلاعات در یک سازمان برای افزایش مزیت رقابتی است. طبقمطالعات انجام شده روی مباحث مدیریت سیستمهای اطلاعاتی، برنامه ریزیاستراتژیک سیستمهای اطلاعاتی یکی از ده موضوع اصلی است که مدیران شرکتهاو متخصصان سیستمهای اطلاعاتی با آن مواجهند.


فرایندIT/ISSPشامل افقهای برنامه ریزی بلندمدت برای سرمایه ها، خدمات انسانی، تخصص فنی،الزامات سخت افزاری و نرم افزاری برای استفاده از فرصتهای پیش آمده است.لدرر و ستی (1996) نشان دادند که IT/ISSP ناقص ممکن است منجر به شکست پیشبینی های انجام شده برای سرمایه گذاریها در سیستمهای اطلاعاتی و فناوریاطلاعات شود که نهایتا منجر به ایجاد سیستمهای اطلاعاتی غیر منعطف ،تکراری و ناقص میشود. برنامه ریزی استراتژیک سیستمهای اطلاعاتی یک وظیفهمدیریتی بسیار مهم است که باعث میشود تا سازمان بطور اثربخشتر و مناسبتراز فناوری اطلاعات استفاده کند.


مطالعات گذشته در این زمینه،عموماً بر متدولوژیهای برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی، منافع و مشکلاتبرنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی، ارزیابی اثر، مراحل رشد، نقش کمیتهراهبری، طرح تحقیق برای برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی، ابعاد فرایندی ومحتوایی برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی، هم راستایی بین برنامه ریزیسیستمهای اطلاعاتی و برنامه ریزی تجاری و خود فرایند برنامه ریزی، تمرکزداشتهاند.


برای مثال (لدرر و ستی 1911) گزارش دادند کهسازماندهی و پیاده سازی ، ابعاد مهم برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتیهستند. داس و همکاران، ابعاد برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی را بهمتغیرهای محتوایی و فرایندی تقسیم کردند و نشان دادند که رسمیت، حوزهکاربری، مشارکت ، نفوذ و همکاری ، ابعاد مهم برنامه ریزی سیستمهایاطلاعاتی هستند. محققان دیگری ادعا میکنند که ابعاد برنامه ریزیسیستمهای اطلاعاتی عبارتند از: رسمیت، میزان تلاش برای برنامه ریزی،توجیه فرایندها، افق برنامه ریزی و میزان مشارکت و درگیری مدیران ارشدسازمان. همچنین یکسری از مطالعات، تاثیر فرایند برنامه ریزی سیستمهایاطلاعاتی و انسجام برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی را مورد بررسی قرارداده اند.


(سگارز و گروور، 1998) چهار عامل هم راستایی، تحلیلبرنامه ریزی، همکاری و توانمندی در برنامه ریزی را بعنوان عوامل موثر بربرنامه ریزی استراتژیک سیستمهای اطلاعاتی شناسایی کردند. راگواناتان وراگواناتان (1996) مدل موفقیت برنامه ریزی را از ادبیات مدیریت استراتژیکتوسعه دادند و تلاش کردند تا موفقیت برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی رامفهوم سازی و اعتبار سنجی کنند.


با توجه به پیشینه ارائهشده، فرایند برنامه ریزی استراتژیک فناوری اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتیخیلی پیچیده تر از آن است که بتوان آن را با تغییرات تکنولوژیک اداره کرد.تئووآنگ (2000) بیان میکنند که فرایند IT/ISSP بسیار وابسته به محتوی استو باید از دیدگاه سازمانی به آن نگاه شود. بنابراین اثربخشی و کیفیتبرنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی وابسته به ماهیت عملیات سیستمهایاطلاعاتی، خصوصیات و مشخصه های سازمانی و خود فرایند برنامه ریزی است.اگرچه مطالعات گذشته یکسری فاکتورها و ابعاد را شناسایی کرده اند، ولی بینآنها ارتباط اندکی را پیدا کرده اند. بنابراین در این مقاله سعی شده استتا بیشتر با دید سازمانی و مدیریتی و با عنایت به مطالعات گذشته ، عواملموثر بر کیفیت فرایند IT/ISSP شناسایی شود و به کمک آن مدلی برای سنجشمیزان موفقیت این فرایند مهم، ارائه شود.





رویکرد های برنامه ریزی استراتژیک فناوری اطلاعات


سهنقش اساسی فناوری اطلاعات عبارتند از نقشهای اجرایی، عملیاتی و رقابتی.نقش اجرایی شامل اتوماسیون فعالیتهای حسابرسی و کنترل است که مستلزماستقرار یک بستر کارا از فناوری اطلاعات است. نقش عملیاتی، یک حالت توسعهیافتهای از نقش اجرایی است، با این وجه تمایز که شامل ایجاد و استقرار یکبستری از فناوری اطلاعات است که باعث ایجاد توانایی در اتوماسیون کلفرایندهای تجاری سازمان میشود. نقش رقابتی هم، شامل استقرار یکسری برنامههای کاربردی جدید از فناوری اطلاعات است که بتوان به آن به عنوان یک مزیترقابتی در محیط بازار نگریست. امروزه بیشتر به نقش و اساس رقابتی فناوریاطلاعات توجه میشود. بنابراین برای استفاده از فناوری اطلاعات بعنوان یکمزیت رقابتی ما نیاز به برنامه ریزی استراتژیک داریم تا بتوان از آن درتحقق اهداف استراتژیک سازمان استفاده کرد.


از نظر (لدرر و ستی،1996) برنامه ریزی استراتژیک سیستمهای اطلاعاتی عبارت است از فرایندشناسایی یک پرتفولیویی از برنامه های کاربردی مبتنی بر کامپیوتر که بهسازمان در تحقق اهداف تجاری اش کمک میکند. برنامه ریزی سیستمهایاطلاعاتی یک فرایند مدیریتی است برای ایجاد انسجام سیستمهای اطلاعاتی بافرایند برنامه ریزی سازمان، مرتبط کردن برنامه های کاربردی سیستمهایاطلاعاتی با اهداف تجاری سازمان و تعیین الزامات اطلاعاتی برای دستیابی بهاهداف بلند مدت و کوتاه مدت سازمانی. به عبارت دیگر برنامه ریزی استراتژیکفناوری اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتی عبارت است از فرایند جستجوی یکسریبرنامه های کاربردی از سیستمهای اطلاعاتی استراتژیک که سازمان را قادر بهکسب مزیت رقابتی کند. نتیجه برنامه ریزی استراتژیک سیستمهای اطلاعاتیعبارت است از یکسری برنامه های اجرایی که وجود این برنامه ها برای ایجادهم راستایی بین نیازهای اطلاعاتی سازمان با جهت گیریهای استراتژیک آن لازمو ضروری است.










بر اساسمطالعه انجام شده توسط تئووآنگ (2000) یکسری دلایل برای نشان دادن لزومبرنامه ریزی استراتژیک سیستمهای اطلاعاتی لیست شده است که از آن جملهعبارتند از: پشتیبانی بهتر از اهداف تجاری سازمان، بهبود انسجام بینسیستمها، بهره مندی از فناوری اطلاعات بعنوان یک مزیت رقابتی، اولویت بندیپروژه های سیستمهای اطلاعاتی، افزایش پشتیبانی مدیریت ارشد سازمان ازعملیات سیستمهای اطلاعاتی، تسهیل تصمیم گیری راجع به سرمایه گذاری درزمینه سیستمهای اطلاعاتی، بهبود تخصیص منابع، پیش بینی منابع مورد نیاز ،تسهیل ارتباطات با مدیریت ارشد و ... .


برای برنامه ریزیاستراتژیک فناوری اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتی چارچوبهای مختلفی ارائهشده است، مثل مدل BSP ارائه شده توسط شرکتIBM، دگر سازی استراتژیها،عوامل کلیدی موفقیت، مدیریت پورتفولیو، مهندسی اطلاعات، توصیف اطلاعاتتجاری، روش تحلیل End/Means و ... به دلیل پیچیدگی فرایند برنامه ریزیاستراتژیک فناوری اطلاعات و به دلیل وجود موقعیتهای خاص برای هر سازمان،نمیتوان یک بهترین روش را برای این فرایند مهم پیشنهاد کرد.


محققانمختلف به روشهای متفاوتی این چارچوبها را تقسیم بندی کرده اند. ویتال وهمکاران (1986) متدولوژیهای برنامهریزی سیستمهای اطلاعاتی را به دوحوزه تقسیم میکنند: هم راستایی و اثرگذاری. متدولوژیهای اثرگذاری توجیهکننده استفادههای جدید از فناوری اطلاعات است در حالیکه متدولوژیهای همراستایی هدفشان ایجاد هم راستایی بین اهداف تجاری با اهداف سیستمهایاطلاعاتی است. متدولوژیهای اثرگذاری شامل تحلیل زنجیره ارزش و عواملکلیدی موفقیت است. متدولوژیهای هم راستایی هم شامل روش BSP ، روش SSP وروش مهندسی اطلاعات است.





هم راستایی استراتژیهای تجاری و سیستمهای اطلاعاتی


یکیاز جنبه های کلیدی برنامه ریزی استراتژیک سیستمهای اطلاعاتی عبارت است ازهم راستایی میان برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی و برنامه ریزی تجاریسازمان. هم راستایی بین برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی و برنامه ریزیتجاری سازمان برای حصول اطمینان از اینکه عملیات سیستمهای اطلاعاتی ازاهداف و فعالیتهای سازمانی در تمام سطوح پشتیبانی میکند و استفاده بهتراز فناوری اطلاعات به منظور دستیابی به مزیت استراتژیک، لازم و ضروری استچنین هم راستایی سازمان را در شناسایی برنامه های کاربردی که باید توسعهداده شوند و اطمینان از اینکه منابع کافی به این برنامه های کاربردیاختصاص داده شده است، کمک میکند. نبود هم راستایی در برنامه ریزیسیستمهای اطلاعاتی و برنامه ریزی تجاری یک عامل شکست سرمایه گذاری درفناوری اطلاعات است. تصمیمات سرمایه گذاری در فناوری اطلاعات غالبا براساس برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی و اهداف تجاری سازمان اتخاذ میشود.بنابراین این هم راستایی منجر به اثر بخشی سیستمهای اطلاعاتی میشود.








همراستایی استراتژیک عبارت است از ارتباط برنامه های تجاری و سیستمهایاطلاعاتی سازمان. از طریق ایجاد این هم راستایی، منابع اطلاعاتی سازمان،اهداف تجاری سازمان را پشتیبانی می کنند و از فرصتهای پیش آمده برایاستفاده استراتژیک از سیستمهای اطلاعاتی بهره مند میشوند.


کینگ(1978) چنین هم راستایی را در رابطه یک طرفه، که برنامه های تجاری سازمانبرنامه های سیستمهای اطلاعاتی را متاثر میکند، نشان داد، ولی برنامه هایکاربردی، استراتژیهای تجاری سازمان را تحت تاثیر قرار میدهند. بنابراینبرنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی فقط برگرفته از برنامه های تجاری نیستبلکه بر آن تاثیر نیز میگذارد بنابراین برنامه ریزی تجاری و سیستمهایاطلاعاتی بطور دو طرفه، بر هم تاثیر میگذارند. هم چنین برخی از مطالعاتوجود رابطه منسجم بین این دو نوع برنامه ریزی را بطور همزمان در یک فرایندبرنامه ریزی نشان میدهد.


کرنز و لدرر (2000) هم، در مطالعهخود دو دسته هم راستایی استراتژیک را شناسایی کردند. در نوع اول برنامههای سیستمهای اطلاعاتی بطور مستقیم به بیانیه رسالت و اهداف واستراتژیهای تجاری مرتبط میشود. نوع دوم هم راستایی استراتژیک شامل همراستایی برنامه ریزی تجاری با برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی است و اینزمانی است که برنامه های تجاری سازمان بطور مستقیم مرتبط با برنامهریزیهای سیستمهای اطلاعاتی و برنامه های کاربردی ناشی از آن است.


باوجوداهمیت انسجام این دو نوع هم راستایی استراتژیک ، در غالب سازمانها این دونوع هم راستایی با هم وجود ندارد. مشارکت نداشتن مدیریت در فرایند برنامهریزی سیستمهای اطلاعاتی و وجود موانع داخلی در استفاده استراتژیک ازسیستمهای اطلاعاتی از جمله عوامل هم راستایی نبودن اهداف تجاری با اهدافسیستمهای اطلاعاتی در سازمان است. بر اساس مطالعه ای که بر روی بیش از300 سازمان صورت گرفته ، ارتباطات ضعیف بین مدیران سیستمهای اطلاعاتی وسایر مدیران سازمان، عامل اصلی در تحقق نیافتن هم راستایی استراتژیکشناخته شده است.





مدل مفهومی


یک مدل مفهومی برای شناسایی عوامل موثر بر کیفیت برنامه ریزی استراتژیک IS/IT به عنوان مبنای کار ، ارائه شده است.


عواملموثر بر موفقیت برنامه ریزی استراتژیک فناوری اطلاعات و سیستمهایاطلاعاتی، شامل عوامل سازمانی و ابعاد استراتژیک IS/IT است و کیفیت برنامهریزی استراتژیک می تواند از عوامل سازمانی متاثر شود که این تاثیر بهواسطه ابعاد برنامه ریزی استراتژیک IS/IT صورت میپذیرد. ابعاد برنامهریزی استراتژیک IS/IT، شامل هم راستایی استراتژیک در برنامه ریزی تجاری وبرنامه ریزی IS/IT، و ارزیابی محیطی است.





عوامل سازمانی


عوامل سازمانی شناسایی شده عبارتند از :


الف - مدیریت دانش


درخلال فرایند برنامه ریزی استراتژیک IS/IT، چهار دسته دانش باید با هممنسجم شوند که عبارتند از:دانش تجاری، دانش خاص سازمانی، دانش IS/IT وتوانمندیهای مدیریتی. به عبارت دیگر فرایند برنامه ریزی استراتژیک IS/ITنیازمند دانش افراد مختلف سازمان است مثل CIO,CEO,CFO و... .


نامبیسانو همکاران (1999) نشان دادند که یکسری مکانیزمهای سازمانی وجود دارد کهمیتوان از آن برای تسهیم و انتقال دانش در سازمان استفاده کرد، مثل کمیتهراهبری فناوری اطلاعات و تیم استراتژیک فناوری اطلاعات – سیستمهایاطلاعاتی.


ب - ارتباط CIO و CEO


طبق مطالعات انجامشده توسط تای و فلپس (2000) یکی از عـوامل شکست پروژه های فناوری اطلاعات، تعـــــارض بین CIO) Chief Information Officer) و CEO) Chief ExecutiveOfficer ) است. که این تعارض ناشی از اختلافات نگرشی در زمینه فناوریاطلاعات و مباحث سازمانی است. ارتباط نامناسب بین مدیران سیستمهایاطلاعاتی با مدیران ارشد سازمان دال بر نامناسب بودن برنامه ریزیسیستمهای اطلاعاتی موجود در سازمان است. ارتباط مناسب بین این دو،میتواند باعث هم راستایی استراتژیک و موفقیت در استفاده استراتژیک ازسیستمهای اطلاعاتی شود.


بنابراین لازم است که مدیران ارشدسازمان آگاهی لازم را در زمینه منافع فناوری اطلاعات داشته باشند و مدیرانسیستمهای اطلاعاتی هم باید اهداف تجاری سازمانشان را بخوبی درک کنند تابتوانند به موقع فرصتها و تهدیدات را شناسایی کنند.


ج - هماهنگی و تعامل بین ذینفعان از فرایند IT/ISSP


تعامل،عملکرد گروهی را متاثر میکند و هماهنگی عامل کلیدی در موفقیت کار گروهیاست. در فرایند برنامه ریزی استراتژیک IS/IT گروههای ذینفع به هموابستهاند و هر کدام وظایف خاص خودشان را انجام میدهند. بنابراین برایدستیابی به اهداف برنامه ریزی و اطمینان از اینکه برنامه ریزی سیستمهایاطلاعاتی مطابق انتظارات اجرا شده، مستلزم هماهنگی موثر سازمانی است.تعامل مستمر بین گروههای ذینفع از فرایند برنامه ریزی استراتژیک IS/ITباعث دستیابی آنها به یک چارچوب مشترک میشود که این امر منجر به برقراریثبات درونی و اعتبار خارجی در خروجیهای حاصل از برنامه ریزی سیستمهایاطلاعاتی است.







د - مدیریت تغییرات


تغییرسازمانی عامل مهم برای تسهیل تغییر و بهبود ساختار سازمانی، فرهنگ ،وظایف، پرسنل و مهارتهای کاری است. تغییرات سازمانی میتواند متاثر ازعوامل مختلف داخلی و خارجی باشد که بعضی از تغییرات قابل کنترل و برنامهریزی شده و برخی غیر قابل کنترل هستند. معرفی فناوری اطلاعات و سیستمهایاطلاعاتی در سازمان نیز مستلزم تغییرات شایان ذکر سازمانی است تا بتواندبستر لازم برای استفاده از این ابزار نوین را در پشتیبانی از اهداف تجاریسازمان فراهم کند.


دلیل موفق نشدن بسیاری از کسب و کارها درپیاده سازی متدولوژیهای برنامه ریزی استراتژیک IS/IT ، نادیده گرفتنتغییرات سازمانی ناشی از آن است که برای کاهش مقاومت در برابر تغییر ،فرایند IT/ISSP نه تنها باید شامل استراتژیهای تجاری و کنترل مدیریتباشد، بلکه باید «مدیریت تغییر» را هم در پیاده سازی چارچوبهای برنامهریزی استراتژیک IS/IT مد نظر قرار دهد.


مدیریت تغییر میتواندشامل مباحث متفاوتی باشد، مثل: تغییر در فرهنگ سازمانی، تغییر در الگویارتباطات میان مدیران مختلف سازمان، تغییر در نحوه جریانهای کاری، تغییراتناشی از مهندسی مجدد فرایندها و.. .


ه - بلوغ سیستمهای اطلاعاتی


طبقنظر لدرر و ستی (1996) باید در مطالعات مربوط به برنامه ریزی استراتژیکسیستمهای اطلاعاتی ، تخصص سازمانی در برنامه ریزی استراتژیک IS/IT و بلوغسازمانی در بهره مندی از فناوری اطلاعات، مد نظر قرار گیرد. مطالعات سرپاو ورنر (1998) نشان میدهد که یکی از کلیدی ترین مباحث در برنامه ریزیاستراتژیک سیستمهای اطلاعاتی این است که چگونه و به چه نحوی بلوغفعالیتهای سیستمهای اطلاعاتی، فرایند برنامه ریزی را متاثر میکند. میزانبلوغ فرایند برنامه ریزی استراتژیک IS/IT بستگی به سطح بلوغ فعالیتهایسیستمهای اطلاعاتی در سازمان و متدولوژیهای مورد پذیرش برای برنامه ریزیسیستمهای اطلاعاتی ، دارد. به عبارت دیگر در سازمانهایی که بلوغسیستمهای اطلاعاتی آنها در سطح بالاتری است، مدیران ارشد سازمان اهمیتتصمیمات استراتژیک سیستمهای اطلاعاتی را بیشتر درک میکنند.


و - آگاهی مدیران ارشد سازمان از منافع فناوری اطلاعات و تعهد به استفاده استراتژیک از IT


تخصیصمنابع یکی از وظایف اصلی مدیران است. از آنجاییکه منابع در هر سازمانمحدود هستند و از آنجاییکه سرمایهگذاری در زمینه فناوری اطلاعات بسیارهزینه بر است، بسیار مهم است که مدیریت ارشد سازمان راجع به فناوریاطلاعات آگاهی داشته باشد تا بتواند بطور هدفمند پپیشنهادهای مربوط راارزیابی کند. این دانش درباره فناوری اطلاعات شامل پتانسیلها ومحدودیتهای زیرساختار فناوری اطلاعات در سازمان، فعالیتهای IT رقبا وپتانسیل تکنولوژیهای نوظهور برای کسب و کار سازمان است. همچنین با دانشدر مورد فناوری اطلاعات، مدیران ارشد میتوانند منافع حاصل از سرمایهگذاریهای IT را ارزیابی کنند و همچنین انتظارات واقع بینانه تری نسبت بهآنچه فناوری میتواند یا نمیتواند حاصل کند، ایجاد میکند. به عبارت دیگراز این طریق، مدیران میتوانند به انتظارات واقع بینانه تری در موردفناوری اطلاعات دست پیدا کنند و تشخیص دهند که فناوری اطلاعات برای تمامیمشکلات سازمان مناسب نیست.


مورد بعد تعهد مدیریت ارشد بهاستفاده استراتژیک از فناوری اطلاعات است. مدیریت ارشد به طرق مختلفمیتواند این تعهد را اثبات کند مثل ترفیع موقعیت مدیر سیستمهای اطلاعاتیبنحوی که او مستقیما به مدیریت ارشد سازمان گزارش دهد ، یا تخصیص منابعکافی و مناسب برای توسعه برنامه های کاربردی فناوری اطلاعات. همچنینمدیریت ارشد میتواند یک کمیته سیستمهای اطلاعاتی تشکیل دهد که عضویت CEOدر این کمیته دلیل تعهد اوست و یا هر عامل دیگر که باعث درگیری بیشترمدیریت ارشد با فعالیتهای برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی شود.


ز - آشنایی مدیریت سیستمهای اطلاعاتی با فرایندها و اهداف تجاری سازمان


تئووکینگ(1996) نشان دادند که دانش تجاری مدیر سیستمهای اطلاعاتی یک عامل کلیدیدر تسهیل هم راستایی میان برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی و برنامه ریزیتجاری است. بطوریکه دانش مدیریت سیستمهای اطلاعاتی درباره کسب و کار مهمتر از دانش مدیریت ارشد درباره فناوری اطلاعات است. این امر نشاندهنده ایننکته مهم است که مدیران سیستمهای اطلاعاتی نباید فقط بر جنبه تکنیکیسیستمهای اطلاعاتی تمرکز داشته باشند.





ابعاد برنامه ریزی استراتژیک فناوری اطلاعات


اینبخش از مدل شامل هم راستایی استراتژیک و ارزیابی محیطی است. هم راستاییاستراتژیک عبارت است از ارتباط برنامه ریزی تجاری و برنامه ریزی سیستمهایاطلاعاتی سازمان. ارزیابی محیطی عبارت است از ارزیابی محیط داخلی و خارجی.ارزیابی محیط داخلی عبارت است از تحلیل مفهومی نقاط ضعف و قوت ، عملکردگذشته ، دلایل شکست های گذشته و امکان سنجی برنامه ها. ارزیابی محیط خارجیهم عبارت است از تحلیل رویدادها و وقایع اقتصادی، اجتماعی، قانونی و محیطفناوری اطلاعات.





نتیجه گیری


امروزهسازمانها به فناوری اطلاعات صرفا بعنوان ابزاری برای تسهیل فرایندها واتوماسیون فعالیتها نگاه نمیکنند بلکه فناوری اطلاعات و سیستمهایاطلاعاتی نقش استراتژیک به خود گرفته است و سازمانها سعی میکنند از آنبرای تحقق استراتژیهای تجاری خود استفاده کنند. همچنین جو فناوری اطلاعاتبه گونه ای است که سازمانها ناگزیر به استفاده از آن هستند. در این مقالهدر ابتدا یک تقسیم بندی از متدولوژیهای مختلف برنامه ریزی استراتژیکIS/IT از دیدگاههای مختلف ارایه شد. هم چنین اهمیت و لزوم برنامه ریزیاستراتژیک فناوری اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتی مورد بررسی قرار گرفت.علیرغم وجود چارچوبهای متفاوت برای برنامه ریزی استراتژیک IS/IT ، در اینمقاله سعی شد تا عوامل موثر بر کیفیت برنامه ریزی استراتژیک IS/IT موردمطالعه قرار گیرد، زیرا کیفیت این فرایند ، کیفیت خروجیهای حاصل از آنرانیز متاثر میکند.


بحث فناوری اطلاعات و سیستمهای اطلاعاتیصرفاً یک بحث تکنیکی و فنی نیست، بلکه متاثر از مکانیزمهای مختلف سازمانیاست. برنامه ریزی استراتژیک IS/IT که از مهمترین مباحث در زمینه فناوریاطلاعات است نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این مقاله هفت مکانیزمسازمانی شناسایی شد که این عوامل میتوانند به واسطه تاثیری که روی ابعادبرنامه ریزی استراتژیک IS/IT دارند، کیفیت این فرایند را تحت تاثیر قراردهند. ابعاد برنامه ریزی استراتژیک IS/IT شامل هم راستایی استراتژیکبرنامه ریزی تجاری و برنامه ریزی سیستمهای اطلاعاتی و ارزیابی محیطی است.نهایتا به این نتیجه رسیدیم که بالا بودن کیفیت برنامه ریزی استراتژیکIS/IT به معنای تحقق اهداف برنامه ریزی است که این همانا اثربخشی برنامهریزی استراتژیک IS/IT است.





منابع


[1]Anand, V., Manz, C.C. and Glick, W.H. (1998), ``An organizationalmemory approach to information management’’, Academy of ManagementReview, Vol. 23 No. 4, pp. 796-809.


[2] Armestrong,C.P.,Sambamurthy,V. (1996),” creating business value throughinformation technology : the effects of chief information officer andtop management team characteristics”, Proceeding of the 17thinternational conference on information systems,16-18 December ,Cleveland,ohaio,pp.195-208


[3] Bai,R.j.,Lee,G.G(2003),”organizational Factor influencing the quality of the IS/IT strategicplanning process” industrial Management and Data systems ,vol.103 No.8,pp.622-632.


[4] Baker, B. (1995) ``the role of feedback inassessing information systems strategic planning effectiveness’’,Journal of Strategic Information Systems, Vol. 4 No. 1, pp. 61-80


[5]Basu,v., Hartono, E., lederer , A.L., sethi, v.(2002),”the impact oforganizational commitment, senior management involvement and teaminvolvement on strategic information systems planning” , Informationand Management , vol.39, pp.513-524