مقدمه: درحالـــــی که جهان وارد هزاره جدید میگردد، همه چیز در معرض تغییر قرار گرفته است. نظرات دیرینه ای که اساسمدیریت موجود را تشکیل می دهند اکنون موردسوال قرار گرفته اند. درحال حاضرموضوعهایی همچون نحوه مشارکت افراد در امور و شیوه کسب درآمد موردبررسیقرار می گیرد. به دلیل گسترش روزافزون فناوری، ارتباطات جهانی و شبکه هایاطلاعاتی بر تحرک سرمایه و نیروی کار افزوده شده است و نهادهایی چونشرکتهای سهامی ناچارند دوره سازماندهی جدید را تجربه کنند.



سهامداران به واسطه بحرانهای اقتصادی نگران سود خود هستند.
کارمندانشرکتها مأیوسانه به آینده شغلی خود می نگرند. مدیران که همواره به دنبالسوددهی شرکتها و سازمانها هستند اکنون از سبک تئوری های X به حالت مشارکتی(تئوری Y) و روشهای اختیاری (تئوری Z) تغییر موضع می دهند.
مدیریتمبتنی بر ارزش (VALUE-BASED MANAGEMENT = VBM) سعی می کند که پاسخی درخوربه وضعیتهای پرتلاطم فعلی دهد و مفاهیم مدیریت را از دیدگاههای خاصی بررسیکنــد. در این نوشتار تلاش می شود که به طور خلاصه مفهوم مدیریت مبتنی برارزش مطرح شده و باتوجه به شرایط مدیریتی کشور ما موردتوجه قرار گیرد.
شرکتهای سهامی به مثابه یک ائتلاف ناپایدار
شرکت سهامی وظایف متعددی را به عهده دارد. اما سه وظیفه اصلی آن عبارتند از:
1 - سازماندهی و به حداکثر رساندن کارایی نیروی کار و سرمایه برای تولید و توزیع کالا و خدمات؛
2 - به حداکثر رساندن سود سهامداران؛
3 - محافظت از دارایی شخصی مالکان از خطرات تجاری (برخلاف شرکتهای تضامنی).
بااین حال، وقتی به شرکتهای سهامی و یا سایر موسسات بازرگانی نگاه می کنیمعموماً متوجه عدم هماهنگی میان منافع گروههای مختلف می شویم. کارفرمایان ومدیران به دنبال سود بالاتر، هزینه پایین تر و کارایی بیشتر هستند. درحالیکه، پرسنل به دنبال دستمزدهای بالاتر و امنیت شغلی بیشتر هستند. مشتریانخواهان کالا و خدماتی با کیفیت بالاتر و قیمت پایین ترند. البته دولتهانیز خواستار یک اقتصاد پایدار و اخذ مالیاتی بالاترند. با وجود بحرانهایاقتصادی که بقای سازمانهای کوچک و بزرگ را تهدید می کند، تنها می توانیمبپرسیم که تـــــا چه مدت این ائتلاف ناپایدار دوام می آورد. پرسش مهمی کهبرای هر واحد تجاری مطرح است که آیا اصول یکنواخت و ثابتــــی وجود داردکه بتواند این اختلاف سلیقه ها را برطرف کرده تا شرکت بتواند منافع همهاعضای ائتلاف را تامین کند؟
باورهای غلط
1 - اکثر مردم تصور میکنند که تنها راه مشروع و قانونی برای افزایش استاندارد زندگی شان، افزایشدستمزد یا حقوقهای بالاتر است. این افزایش دستمزد تاحدی ادامه می یابد کهاز توانایی مالی شرکت خارج می شود و درنهایت بین مدیریت و نیروی کاراختلاف ایجاد شده و خود را درمقابل یکدیگر می بینند. دراین حال، شرکتهایتجاری ورشکسته شده و کارگران وکارمندان بیکار می گردند. پس اگر این گونهنظام تعیین دستمزد، شرکتها و پرسنل آنها را نابود می کند پس راه حل چیست؟اگر از درون شرکتها و ســــــازمانها شروع کنیم چگونه می توانیم یک نظامموفق را پیاده کنیم؟ اگر بخواهیم سازمانها و شرکتها را مجدداً سازماندهیکنیم، نظام مدیریتی آن چگونه خواهدبود؟
2 - بسیاری از مردم به اشتباهفکر می کنند که یک فرایند خوب بر یک ساختار صحیح ارجحیت دارد و بالعکس.ساختار به چارچوبی از قدرتها اشاره می کند که حقوق، مسئولیتها و وظایف شخصرا مشخص می سازد. ساختارهای یک سازمان تجاری شامل ارزشهای اصلی و مکتوب واصول اخلاقی و آیین نامه ای آن، سیستم ها، قوانین و نظامهای سازمانی است.اینها پارامترهای فرایندهایی که به وجود می آیند را تشکیل می دهند. آنهاهمچنین بر روابط قدرت و کنترل بین مالکان، مدیران و کارمندان حاکم است.تجربه نشان داده است که مشارکت بدون ایجاد ساختار برای انتقال قدرت به تکتک افراد بسیار ناپایدار و کوتاه مدت است. ازطرف دیگر، ساختار بدون مشارکتانسان به مانند خانه ای است که در آن هیچ فردی زندگی نمی کند.
یکساختار بدون دخالت انسان و فرایند، ایستا بوده و درنهــایت روح خود را ازدست می دهد و بدون وجود یک «ساختار» فرایندی را که دارید به مقصدی نامعلوممی رود و چیزی از خود باقی نمی گذارد. پس ساختار و فرایند لازم و ملزومیکدیگرند و نباید به اشتباه هرکدام را بر دیگری ترجیح داد.
3 - یک باورغلط دیگر عدم توجه به احساس مالکیت در زیردستان و کارمندان است که درواقعخود حلقه گمشده ارتباط پرسنل و سازمانهای تجاری است. بسیاری از کارشناسانمدیریت معتقدند که روش اصلی ایجاد انگیزه ناشی از نیاز انسان به احساسمسئولیت و کنترل درمورد کار و زندگی خود است.
بنابراین، مدیریت اینشعارها را مطرح می کند: «به پرسنل قدرت واختیار تفویض کنید». «پرسنل را درامور مشارکت دهید». «در کارمندان احساس مالکیت ایجاد کنید». چرا مالکیتمستقیم یا دارایی خصوصی این قدر حساس و مهم است؟ جواب این است که داراییحقوق دائمی برای سود، اطلاعات و نظارت بر قدرت می دهدکه نمی توان آن را ازمالک دور کرد. از آنجا که قدرت با دارایی ارتباط تنگاتنگی دارد فرایندمشارکت بدون وجود دارایی درنهایت بی معنی می شود.
شواهد حاکی از آن استکه سودآورترین شرکتها، آنهایی بوده اند که مالکیت، سود و اطلاعات را باهمه پرسنل سهیم شده اند که بدین ترتیب کارمند بیشتر درگیر کارها می شود وفعالانه در عملکرد سازمان نقش دارد. شرکت مایکروسافت نمونه ای عملی و تازهاز این نوع مدیریت است. خارج از مسئله قدرت دهی و مشارکت این سازمانها بهطور پیوسته و سیستماتیک به حقوق تک تک پرسنل احترام می گذارند.
مفهوم مدیریت مبتنی بر ارزش
تعهدنسبت به واگذاری قدرت مشارکت واقعی در سازمان وجود سیستمی را ضروری میسازد که احترام و ارتقا هر فرد را به صورت هدفمند درنظر داشته باشد. چنینسیستمی برای همه پرسنل امکــــان مشارکت را مهیا می سازد و همچنین شرکت راطوری سازماندهی می کند که به مشتری حداکثر بها را می دهد. ضمن اینکه به هرکارمند به خاطر ارزش مشارکتش پاداش می دهد.
درنتیجه او را در عملکردسازمان شریک می کند. چنین چارچوب جامعی مدیریت مبتنی بر ارزش نامیده میشود. هدف این نوع مدیریت افزایش سودآوری بلندمدت شرکت ازطریق توجه بهمشتری است. هدف نهایی این است که هر شخص را به عنوان یک مالک و یک کارمند،قدرت اقتصادی ببخشد.
مدیریت مبتنی بـــــر ارزش دو اصــل را بیان میکند: 1 - به افراد سهم متناسب با آنچه که در تولید کمک می کنند داده شود؛2 - به همه افراد حق زندگی در فرهنگی داده شود که در آن دارای احترام وارزش برابر هستند. آنچه که مدیریت مبتنی بر ارزش به طور انحصاری ارائه میکند چارچوب رعایت اخلاق در بازار جهانی است.
اجزاء سیستم مدیریت مبتنی بر ارزش
مدیریت مبتنی بر ارزش دارای سه جزء به هم پیوسته است که هم جنبه های اخلاقی و هم جنبه های مادی را نشان می دهد:
1- ساختارهای حکومتی و عملیاتی مبتنی بر ارزش. یک ساختار اجتماعی نظیر یکسازمان یا یک شرکت تجاری باید برای کسب موفقیت طبق اصول سالم و ارزشهایاخلاقی سازماندهی شود.
ساختار کلی یا «محیط نامرئی» یک شرکت شامل عناصرسازنده ای چون اعلام ارزشهای اصلی توسط شرکت، اصول اخلاقی و ماموریتهایسازمان، طرحهای بازاریابی، مالی، عملیاتی و استراتژیکی، نمودارهای سازمانیو قوانین شرکت وغیره است. این زیرساختها روی کیفیت روابط بین افـــرادومحیط فیزیکی شان تاثیر بسزایی می گذارد. طبق مدیریت مبتنی بر ارزش، اینتعاملات _(بین افراد و محیط فیزیکی) «فرهنگ» کلی شرکت را تشکیل می دهند.
2- تمرکز بر ارزش مشتری و ارباب رجوع. مدیـــریت مبتنی بر ارزش به هر مشتریو ارباب رجوع به عنوان یک انسان که شایسته رفتار محترمانه و منصفانه است،می نگرد. ضمناً معتقد است که درنهایت چک حقوقی کلیه پرسنل را در شرکت، اوامضا می کند. از لحاظ هدف اجتماعی یعنی تحویل کالا و ارائه خدمات بابالاترین کیفیت مدیریت مبتنی بر ارزش از فرمول زیر پیروی می کند.
به عبارت دیگر، ارزش با افزایش کیفیت کالا یــــا خدمات و یا کاهش قیمت افزایش می یابد. این فرمول، کلید موفقیت در بازار رقابتی است.
3- سیستم پاداش و پرداخت برمبنای ارزش. با فرض اینکه ساختار شرکت براساساصول اخلاقی سالم بوده و تمرکز اصلی آن را بر ارائه حداکثر ارزش به مشتریاست، نظام پرداخت پاداش را می توان طوری سازماندهی کرد که نشانگر این اصولباشد.
چگونگی یک سیستم مبتنی بر ارزش را شروع کنیم: نحوه اجرای سیستمدر هر شرکت متفاوت است. مدیریت مبتنی بر ارزش برپایه اصول اخلاقی جهانیاستوار است که مرتبط با ماهیت انسان و نیازهای اساسی بشری است. عواملی چوناندازه شرکت، نوع صنعت، موقعیت فیزیکی سازمان، استراتژی های سازمان و سبکمدیریت در نحوه شروع سیستم موثر هستند. یک مدیر مشارکتی که مایل بهبرقراری این سیستم است باید این فرایند را با تهیه یک مجموعه مکتوب آغازکند. ارزشهای اصلی شرکت که عموماً دارای اصول اخلاقی است که دلیلوجــــودی شرکت را تعریف می کند و نحوه عملکرد و رشد سازمان را هدایت میکند. اصول اخلاقی مجموعه رفتارهایی برای هدایت افراد به سمت هماهنگی بیناشخاص و فرهنگ شرکت است. درحدکمال مطلوب، این ارزشهای اصلی و اصول اخلاقیتوسط همه افراد سازمان تائید شده است و در قوانین فرعی و ساختار شرکتمنعکس شــده و مشمول بازنگری و بهبود دوره ای می گردد. این اصول مکتوب بهعنوان راهنمایی برای هدایت عملیات و نیز تعاملات روزانه اعضای آن محسوب میشود.
از میان مهمترین ساختارها و فرایندهای مدیریت مبتنی بر ارزش می توان موارد ذیل را نام برد:
1 - برنامه های آموزشی برای عوامل فعال شرکت و مدیران اجرایی اصلی؛
2 - اجرای سیستم های بهبود کیفیت درجهت حرکت به سمت مشتری گرایی؛
3 - برقراری سیستم های پاداش فردی و گروهی به طور منظم؛
4 - برقراری سیستم های کنترل کیفیت آماری مرتبط با حل مسائل به صورت مشارکتی و کاستن هزینه؛
5 - برقراری سیستم های مسئولیت پذیری دوطرفه.
مدیریتمبتنی بر ارزش می داند که تغییر فرهنگ یک شبه رخ نمی دهد رفتارهای مردم وسازمانها در طول زمان ریشه دوانده است. تنها از طریق تقویت مثبت و پیوستهدر طول زمان عادتهای جدید ریشه می گیرند.
رهبری در سیستم مدیریتی مبتنیبر ارزش: سیستم های مبتنی بر ارزش توسط رهبر هدایت می شود اما متکی بهرهبر نیستند.آنها انرژی و خلاقیت خود را از پایین و جهت و اهداف خود را ازبالا می گیرند. این سیستم یک رهبر واقعی را یک معلم و خدمتگزار تعریف میکند. شخصی که به دیگران قدرت تشخیص پتانسیل نهایی آنها را می دهد. اگررهبر سازمان کار خود را خوب انجام دهد، ارزشهای جهانی را بیان کرده وآموزش دهد و دیدی بلندمدت ایجاد کند، دیگران را به کسب آن ارزشها و پیرویاز آن دید بلندمدت، تشویق می کند.


نتیجه گیری
در تحلیلنهایی مدیریت مبتنی برارزش روابط قـــــدرت در سازمان را مجدداً تعریف میکند. رهبری در سازمانی با مدیریت مبتنی بر ارزش نیازمند دید وسیع، صبر،پشتکار و تمایل به سهیم شدن با پرسنل است. ازنظر بسیاری از مدیرانوکارفرمایان طرزفکر سهیم شدن با پرسنل غیرقابل قبول است. اما برای کسانیکه به دنبال یک سیستم مدیریتی جدید براساس سهیم شدن برابری و قدرت هستند،بسیار سودمند است.
مدیریت مبتنی بر ارزش می داند که توسعه و شخصیت واحترام هر فرد به کارش هم از جنبه های اقتصادی و هم غیراقتصادی بستگیدارد. مدیریت مبتنی بر ارزش چارچوب اخلاقی جدیدی را برای افزایش وجهه وکیفیت زندگی پرسنل ارائه می کند و درعین حال کارایی را بالا برده و عدالترا درجامعه و سازمان برقرار می سازد.