چرا هنوز اندک زمانی از مراسم عقد و عروسی سپری نشده که همسران ازاختلافات خود می‏گویند؟ چرا باید پس از برچیده شدن سفره رنگین عقد وازدواج، آسمان زندگی زوجین تیره و تار شود؟ و ... یکی از دلایل مهم و بهاصطلاح ورد زبان که بخصوص این زمانه زیاد به گوش می‏رسد و تعداد زیادی اززوج‏های جوان شاکی آن هستند مربوط می‏شود به «دخالت والدین در زندگیفرزندان».

خانواده اولین و مهم‏ترین پایه‏گذار شخصیتی و معیارهایفکری فرزندان می‏باشد و نقش حیاتی در تعیین سرنوشت، سبک و خط‏مشی زندگیآتی آنان دارد. واکنش پسران و دختران در برابر محیط اجتماعی خود به طبعتحت تأثیر موازین اجتماعی و فرهنگی افرادی است که از میان آنان برخاسته واز آنجایی که خانواده خود یک واحد اجتماعی است و ارزش‏ها و معیارهایاجتماعی از طریق آن به فرزندان منتقل می‏شود به لحاظ تأثیر محیط اجتماعیبر آنان و به عنوان یک واسطه، اهمیت فراوان و بسیار زیادی دارد. به همینترتیب، کشف نیازها و شناسایی شخصیت فرزندان، تأثیرات بسیار مثبتی در آنانبه وجود می‏آورد. محبت، تفاهم و حس همدردی برای فرزندان به همان اندازهمهم است که تأمین نیازهای فیزیولوژیک آنان.

پسران و دختران برایدرک بهتر و بیشتر و آشنایی با محیط پیرامون، نیاز به راهنمایی و آگاهیدارند. آنان در حال رشد و نمو بوده و رشد جسمی‏شان به طور طبیعی همراه باحالات و هیجانات روحی و عاطفی می‏باشد. جسم فرزندان به رشد خود ادامه دادهو رشد روحی و روانی آنان کاملاً مرتبط با جسم آنان می‏باشد. اما باید درنظر داشت زمانی جریان رشد، حالت طبیعی و عادی به خود می‏گیرد

کهآنان از نظر فکری و اعتقادی در یک مسیر طبیعی و صحیح قرار گرفته باشند. بههمین دلیل است که فرزندان در راستای رشد و تعالی روانی خود نیازمند هدایتو راهنمایی والدین و مربیان صالح و خیراندیش می‏باشند. در پدران و مادرانباید نیرو، ظرفیت و قابلیتی نهفته باشد که موجبات حرکت رو به جلو بچه‏هارا فراهم آورد و این بسیار بااهمیت می‏باشد که در هر مرحله‏ای از زندگیبچه‏ها، والدین موجب پیشرفت بچه‏هایشان بشوند. ازدواج نیز رسم یا سنتیمی‏باشد که بر حسب نیاز جامعه شکل گرفته و تداوم می‏یابد. ازدواج، یک سنتو رسم اخلاقی فرافردی بوده که در جهت پیوند، همبستگی و بقای اجتماعی عملمی‏کند. ازدواج اساسا یک پیوند اجتماعی است زیرا آثار و پیامدهای اجتماعیدارد. ازدواج تنها به معنای کنار هم آمدن دو فرد و دو شخصیت نیست، بلکهتزویج دو نوع فرهنگ و خانواده نیز می‏باشد. در گذشته، خانواده یک واحداساسی اجتماع و مورد توجه در امر ازدواج بوده است. لذا هر تصمیم‏گیری ازسوی خانواده گرفته می‏شد و به آن نیز ختم می‏شد. اما امروزه به دلیل شرایطزندگی جدید، نوع نگرش به نظریات دیگران مثل والدین متفاوت از گذشته شدهاست. البته باید توجه داشت تفکیک میان نصیحت و دلسوزی با دخالت والدین درزندگی فرزندان نکته بسیار حساس و ظریفی است که باید مد نظر والدین باشد.

برخیاز والدین معتقدند از آنجایی که خود یک عمر سردی و گرمی روزگار را چشیده وصاحب تجربه‏ها هستند، بنابراین فرزندان‏شان باید از هر طریق ممکن و به هرنحوی که شده از تجارب ایشان بهره‏مند

بشوند. بنابراین این حق رابرای خود کاملاً قائل‏اند که در زندگی فرزندان خود مداخله نمایند. برخیدیگر از والدین، فرزندان رشید و صاحب علم و کمالات خود را همان بچه‏هایکم‏سن و سال می‏بینند و فرض می‏نمایند که هنوز هم احتیاج به مراقبت دارند.بنابراین در این مرحله از زندگی فرزندان هم خود را محق به دخالت در زندگیآنان می‏بینند. گاهی هم اتکای داماد به پدر یا پدرزن، موجبات دخالت والدیندر زندگی زوج‏های جوان را فراهم می‏آورد. به گونه‏ای که آنان گرفتار نفوذمعنوی و مادی می‏شوند. برخی از والدین معتقدند جوان‏هایشان به دلیل فقدانتجربه

لازم در امور زندگی، نمی‏توانند امور زندگی خود را در دستگرفته و زندگی‏شان را اداره نمایند. بنابراین به خود اجازه می‏دهند حتی درریزترین مسئله زندگی فرزندان خود دخالت نمایند. حال آنکه دخالت‏های بی‏جایآنان مانع رشد و شکوفایی شده و بلکه بر عکس، زوج‏های جوان باید اشتباهکنند تا بر تجارب‏شان افزوده شده و یاد بگیرند.

برخی دیگر ازوالدین ذاتا سلطه‏جو هستند. این دسته چنان خود را دانا و کارکشتهمی‏پندارند که میل ندارند بدون نظر آنان آب از آب تکان بخورد و البته بهدلایل روانی، برخی از والدین میل دارند جوان‏هایشان حتی پس از ازدواج همبه آنان متکی باشند و البته بسیاری از والدین واقعا نمی‏خواهند در زندگیفرزندان خود دخالت نمایند اما در بسیاری مواقع دلسوزی‏های آنان به واقعرنگ دخالت به خود می‏گیرد.

والدین باید بدانند که خانواده یکمجموعه است. مجموعه‏ای شامل زن، شوهر و فرزندان آنان. این خانواده زمانیموفق خواهد بود که در آن هماهنگی وجود داشته و همه اعضا در یک محفل انس باکمال صمیمیت و شادی زندگی کنند. بنابراین از هر نوع رفتاری از نظرطعنه‏زدن، تحقیر، مقایسه کردن زوجین جوان (عروس و داماد) جدا بپرهیزند.زندگی مشترک فرزندان باید عرصه کمال باشد نه صحنه جنگ و جدال و پرخاشگری.بنابراین والدین باید در رفع بحران‏های زندگی مشترک فرزندان خود به مانندیار و یاور آنان عمل نمایند و در کنار آنان باشند نه رو در رویشان. والدینباید از ابراز محبت نسبت به عروس و داماد خود دریغ نورزند. ابراز محبتآنان، علاقه و نشاط و طراوت در زندگی مشترک فرزندان به وجود خواهد آورد. واین امر مختص روزهای نخستین ازدواج آنان نمی‏باشد. والدین نباید در جستجویعیب‏های عروس و داماد خود باشند و باید مدام در این اندیشه باشند که عروسیا دامادشان فردی باشکوه، ناب، خوش‏خُلق و باهوش می‏باشد. بدین ترتیب استکه به آنان با عشق و محبت نگاه خواهند نمود.

والدین بهتر است درمطرح کردن مسائل ناخوشایند، خود را هم دخیل بنمایند. مثلاً به جای اینکهبه عروس یا داماد خود بگویند، چرا با فلانی این طور برخورد کردی؟ بهتراستبگویند: «کاش با فلانی این طور برخورد نمی‏کردیم.» والدین هنگام طرح مشکلبا عروس و داماد، نباید هرگز جمله «تو با هیچ کس نمی‏توانی کنار بیایی» رابه کار ببرند. چرا که بیان همین یک جمله ساده باعث خواهد شد تا آنان هیچگاه مشکل خود را با والدین در میان نگذارند. والدین نباید اشتباهاتفرزندان را به رُخ‏شان بکشند زیرا که پایه‏های زندگی مشترک‏شان را سست وویران خواهند ساخت. والدین باید به فرزندان خود بیاموزند که چنانچه خطاییاز همسرشان سر زد بلافاصله از کوره در نروند و سفره دل‏شان را نزد هر کسینگشایند. چرا که این عمل موجب سرافکندگی همسرشان شده و امکان آشتی و سازشرا ضعیف می‏سازد. بر عکس باید به آنان بیاموزند زمانی که رابطه‏شان باهمسرشان تیره می‏شود، سعی نمایند آرامش خود را حفظ کرده، متین و خونسردباشند و رفتاری منطقی در پیش گیرند و به هر نحو ممکن بر عصبانیت خود فایقآیند.

والدین باید بدانند که انعطاف‏پذیری یکی از ویژگی‏های مهمبرای ایجاد سازگاری بیشتر در جهت حفظ و پیشبرد سلامت روانی است. بنابراینبا چشم‏پوشی و نرمش نسبت به برخی رفتارهای کودکانه و لجبازی‏ها (که صرفاناشی از بی‏تجربگی و اشتباهات اوایل زندگی زوجین جوان است) نه تنهامی‏توان از تنش‏های بی‏دلیل پیشگیری نمود، بلکه گامی محکم و اساسی درراستای تحکیم بنیان‏های خانوادگی فرزندان خود بردارند.

و کلام آخراینکه، والدین باید به عروس و داماد خود احترام بگذارند. احترام گذاشتن بهزوجین جوان و فرزندان خود یعنی پذیرش آنان آن گونه که هستند و ارزش‏گذاردنبه شخصیت و کمالات‏شان.