نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: ماوراءالطبيعه

  1. #1
    کاربرسایت hrg1356 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۲۰
    نوشته ها
    5,534
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 3 پست

    ماوراءالطبيعه

    فهرستي از موجودات بعد ديگر به تاليف و گردآوري ماركوس كوردي

    مقدمه – قسمت اول
    جهاني كه ما در آن زندگي ميكنيم در واقع جلوه آن جهاني نيست كه در واقيت هست . درك ما از كيهان هميشه درحال دگرگوني و حركت رو به جلو قرار دارد. معلوم نيست كه اين درك ما از كيهان هميشه واحد ( ثابت ) است كه دستخوش تغيير ميشود و يا نه خود كيهان است كه در حال تغيير است . ما هرگز نخواهيم فهميد . تنها چيزي رو كه ما ميتوانيم بگويم اين است كه " واقعيت " كه در ساليان دور مورد تاييد بود گاهي امروزه حتي پوچ مينمايد . و حتي نميتوان مطمئن بود كه واقعيات و بديهيات امروز در ساليان كه در پيش داريم همين وضعيت را نداشته باشد . چيزهاي كه قبلا توهم و رويا مينمودند به كمك علم امروزي به اثبات رسيده اند مثلا موجودات افسانه اي اعماق دريا ها اكنون كشف شده اند . تمدنهاي كه افسانه پنداشته ميشدند توسط علم امروزي از اعماق نهان مخفيگاه شان سر بر آورده اند و حتي بيشتر مشهوداتي در دست اند و جمع آوري ميشوند كه كمك به حل معماهاي پارانورمال و ماوراالطبيعه خواهند كرد ( هر چند اين لفظ متافيزيك در جهان ما اصلا معنا ندارد و هر چيزي در جهان طبيعي است ولي اين ما هستيم كه مرزهاي موهومي در جدا كردن اين دو ميكشيم )

    از بدو شروع تاريخ بشريت . داستانهاي از موجودات عجيب . شياطين . و موجودات شب و تاريكي هميشه مردم را ترسانده است . هرچند داستانهاي مبالغه آميزي هم از جانوران ناشناخته آن دوران مانند فيل هم در ميان مردم بوده و اكنون رفع شبهه گشته و حتي داستانهاي كه تنها زاده تخيل و روياي نقالان آن بود ولي يك دسته از اين داستانها كه اغلب به موجودات ماوراي و متعلق به عالم ارواح و بعد غير مادي ما مربوط ميگردد نميشود به همين راحتي گذشت و مهر رد بر آنها زد . حتي اين داستانها براي بشر دوست دار فيزيك هنوز با علم امروزيش نه قابل رد هستن و نه كاملا قابل اثبات . حالا واقعا اين گونه حكايات بايد كاملا رد شوند چون شواهدي را امروزه هنوز علم در تاييد اين حكايات از دل آب يا خاك بيرون نياورده و يا نه مانند يك بازرس ماهر جنايي بايد اين داستانها را براي پيدا كردن شواهدي بررسي كرد تا با شمع پليسي كه داريم اين حقايق را هم بر ملا كنيم يا كاملا رد كنيم ؟


    هدف اين مقاله اثبات و يا رد موجودات ماورايي نيست . در واقع هدف اين نوشته كمكي است جهت شناخت آن دسته از موجودات ماورايي كه كه بيشترين تاثيرات را روي اعمال و مراسم جادويي دارند . همچون مراسم سنتهاي ويكا جادوگري و ساحري . ممكنه بعضي از افراد خواهان ارتباط با آنها باشند و ممكنه برخي ديگر خواهان دور جستن از آنها باشند . وحتي گاهي در مراسمي مانند مراسم احضار شاهد حضور ناخواسته آنها باشيم و براي دور ماندن از چنين مواردي چه موجود مترقي باشد چه خبيث بايد موجودات را از هم تشخيص داد تا رفتاري در خور به آنها نشان داد مثلا رفتار با يك بختك يا يك شيطونك و يا حتي فرشته اي كوچك متفاوت است. در واقع جادو گران و ساحرها نسبت به افراد عادي بيشترين ملاقاتها را با اين گونه موجودات خواهند داشت . و ممكنه موجود ماوراي انرژي ما را تقويت و يا خالي نمايد و شايد براي انجام مراسمي جادويي حتي نياز به مقابله با اين موجودات باشد و شايد موجوداتي ماوراي حتي به ما كمك كنند .

    در آخر بايد به عنوان مقدمه افزود اين مقاله در برگيرنده خصوصيات خود موجود است و اگر موجودي شرور و بد و ديگري مهربان و خوب معرفي ميشوند دال بر خطرناك بودن براي نوع بشر و يا نبودنش نيست .
    اين موجودات چه بد و چه خوب در مراسم جادويي و به منظور كمك به مراسم فراخوانده ميشوند مانند فرشتگان ارواح . المنتالها و پري ها و حتي شياطين . ولي در كل كار احضار اين موجودات مگر در جادوهاي پيشرفته و هرمتيك به هيچ كس توصيه نميشود . و اصلا بدون هدف خاصي حتي فراخوان موجودي پاك مانند فرشته خالي از مخاطره براي فرد احضار گر نخواهد بود .
    قسمت دوم از سري مقالات آشناي با موجودات ماورايي تاليف و گردآوري ماركوس كوردي


    فرشتگان
    فرشتگان موجوداتي علوي و از نور هستند كه بسيار قدرتمند .پاك و خير خواهند و البته ترسناك هستند و حس ترسي را كه القا ميكنند وصف ناپذير است . كلمه فرشته يا همان انجل از كلمه لاتين آنجلوس و ريشه يوناني آگلوس كه معناي پيغام رسان را ميدهد اقتباس شده .
    مفهوم اين موجود افلاكي در يهوديت و مسيحيت و حتي اسلام خيلي تحت تاثير معناي و مفهوم آن در آيين زرتشتيان بوده است ماند اسامي چون يازاتاس .آمشا سپنتاس .

    ولي فرشتگان چي هستن ؟ اين سوال شايد در دو هزار سال گذشته موجب شده كه نوع بشر بيشترين جستجو و تامل را در باره اين موجود داشته باشد و دومي شايد سوال ديگري بود كه خيلي بحث ميشد و اين كه چند فرشته ميتواند روي نوك سوزن جاي گرفته و حتي برقصند و جواب اين سوالات در تمام دوران ها چه ساده و چه پيچيده از اين حكايت دارد كه فرشتگان همان خدايان هستند براي درك اين موضوع فرد بايد معناي غير جبري واقعيت را دريابد به دور از هرگونه پيش داوري و تعصب شما ميتوانيد مقالات بيشماري در باره جهان هاي متعالي و علوي و ارواح متعالي و همچنين مقالاتي كه به اساس خداوند گاري ميپردازند رجوع كنيد و يا حتي مقالاتي در باره طبيعت خدايان . در كل فرشتگان مذاهب در عمل با خدايان پاگانها يكي خواهند بود نه تنها در قالب معناي متعالي بودنشان بلكه در فرمشان هم يكسان هستند تنها شرايط و وضعيت نوع بشر بود كه به آنها گاهي نام خدايان و گاهي نام فرشتگان اطلاق شده مانند خداوند عشق و جنگ خداوند ماه درياها و عناصر اربعه كه همانا در اديان ابراهيمي ما فرشتگان عشق جنگ و حتي عناصر اربعه رو خواهيم داشت .

    و خيلي جالب هستش كه حتي در انجيل هم مشاهده ميشود ك در ايه 1:82 ميخوانيم خداوند در بالاترين مقاوم قرار دارد و ميان ديگر خدايان حكم و حكومت ميكند و همچنين در بخش ششم از همان آيه ميخوانيم من ميگويم شما خدايان هستيد و همه شما كودكان بالاترين مقام خداوند . كلا در ميان تئوريسينهاي اين باديه خدايان كهن همانا فرشتگان اديان هستند

    قابل ذكر است كه فرشتگان به دو گونه كوچك و بزرگ از لحاظ قدرت قابل تقسيم هستند . فرشتگان سطح پايين نهايتا مسئوليت پيغام رساني را دارند در حالي كه فرشتگان رده بالاتر بيشتر لحاظ قدرت و مسئوليت شبيه خدايان دورانهاي پيشين هستن در كل در رده متعالي الهي فرشتگان در پايين ترين رده اين عرش الهي قرار ميگيرند .

    فرشتگان مقرب
    با استناد به عقايد اسلام – يهوديت و مسيحيت فرشتگان مقرب چهار تا هستن ميكائيل و گابرئيل و ارائيل و رافائيل .در اكثر مراسم جادويي اين چهار فرشته مقرب فراخوانده ميشوند . در كل به عنوان كنترل قدرت كيهان و كمك به كنترل ديگر ارواح از آنها مساعدت خواسته ميشود . و به ندرت يك ملك مقرب تنها جهت ارتباط با جادوگر بر انگيخته ميشود چون اين گونه بي نهايت قدرتمند و براي جادوگر و نوع بشر حتي در كنار اين موجود قرار گرفتن مخاطره انگيز است .

    همان گونه كه قبلا در مقاله اشاره شده فرشتگان و فرشتگان مقرب همانا خدايان كهن در سنتهاي ديگر هستند
    و اگر طبقه بندي اديان را در عرش الهي مد نظر قرار بديم فرشتگان مقرب يك پله بالاتر از فرشتگان قرار خواهند گرفت

    فرشتگان مطرود ( فالن انجلس )
    در كلاس قرار گيري موجودات ماورايي فرشتگان مطرود همسطح شياطين در نظر گرفته ميشوند و كلا اين كلاسه بندي به خاطر اين انجام شده چون در سنت هاي يهودي و مسيحي از اين سخن ميرود كه شياطين همان فرشتگان مطرود و رانده شده از عرش الهي هستند كه به خباثت روي آوردن – البته بحث در باره رد يا قبول اين سخن اصلا در اين مقاله مطرح نيست – بلكه موردي اعتقادي و خارج مبحث ماست . ضمنا اسم مخصوص اين موجودات را در خيلي از مراسم احضار دوران هاي قبل از مسيحيت شاهد هستيم و هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه مراسم احضار فرشتگان مطرود همانند مراسم احضار شياطين بوده و فرقي با هم در عمل ندارند

    در هر صورت ايده اي كه فرشتگان مطرود وجود داشته و خود يك موجود با پيشينه متفاوت از شياطين هستند مار به تقسيم بندي فرشتگان خاكستري و شياطين خاكستري رهنمون خواهد كرد شما ميتوانيد اين مراسم را در كتاب اول انوخيان و كتاب دوم انوخيان كه فهرستي كامل از پاره اي از فرشتگان مطرود را در بردارد رجوع و جستجو كنيد .

    بانشيس Banshees

    اين كلمه از ريشه ايرلندي " بين سيده" به معناي بانوي كوهستان گرفته شده . پري ( همجنس جنيان ) ترسناك است كه قبل از مرگ به ديدار فرد مي آيد . و ممكنه به ديدار خانه هم بيايم و هشدار بدهد كه ممكنه كسي از افراد فاميل خواهد مرد . و اگر گرفتارش كنيد او حتما نام فردي كه خواهد مرد را بازگو خواهد كرد . اين پري را ميتونيد از روي گيسوان بلندش كه اكثرا سياه يا خاكستري است و لباس سبزش والبته چشمان قرمز و فروزانش در شب هنگام تشخيص دهيد . اگر گروهي از اين پري ها ديده شوند ممكنه پيام آور مرگ فردي سرشناس و بزرگ باشند و يا پيام آور مرگ گروه كثيري از افراد .

    بانشه يه موجود خبيث نيست آنها از سرزمين تاريك پري ها ميآيند و برخي ميپندارند اينها ارواح پري هاي مرده هستند . هرچه باشد يه بانشه در كل موجودي ترسناك است . و در واقع گرفتنشان تقريبا غيرممكن چون تواناي غيب و فرار از دست جادوگران را دارند . البته يه بانشه رو ميشه احضار كرد و تكنيك خاصي هم براي اين منظور در دست نيست و مراسم و آداب خاصي را طلب نميكند .

    سگ هاي سياه

    سگ هاي سياه كه به نام سگهاي شكاري تپه هم معروفند و يا سگهاي دوزخي همراه موجودات اهريمني و خبيث ديد هميشوند و اينگونه پنداشته ميشود كه راهنمايان ارواح خبيث و شياطين از جهانهاي زيرين به جهان ما باشند . . نمونه بارز آن در كتاب سگ شكاري باسكر ويل تاليف سر ارتور كانون دويل ميتوان مشاهده كرد كه جاني با استفاده از باور مردم در باره اين موجود سگي را تعليم ميدهد تا جنايت انجام دهد . البته بررسي در باره اين سگهاي دوزخي ما را به هكاته كه هميشه با سه سگ دوزخي ديده ميشود ميرساند و اين باور در ميان مردم است كه اگر در مكاني بيش از سه سگ شكاري در شب به ناگه و بي دليل شروع به پارس نمايند حتما سگي دورخي در حال خزيدن در خيابان است و آماده بردن روحي خبيث به جهان زيرين . اين موجود شباهت زيادي با كربروس Cerberus دارد .

    ديمونس Daimons

    در زبان يوناني ديمونس به معني انباشته از خرد و علم است . يونانيان باستان اعتقاد داشتن كه اين موجودات هم بد در ميانشان هست و هم خوب كه نوع خوبشان به نام اينديمونس و نوع بدش به نام كاكوديمونس معروف بودن . اينديمونس ها ارواح نگهبان و به فردي كه نگهبانيش ميكردند پيش اگاهي داده و محافظتش ميكردند . ولي كاكوديمونس ها بر خلاف اينديمونس ها مردم رو به انحطاط و نابودي ميكشاندن . . وقتي كه تورات براي اولين بار به يوناني ترجمه شد كلمه ديمون براي شناسايي ارواح خبيث استفاده شده و بعدها به دمون Demon
    تغيير يافت و اين آخري بعد ها براي ارواح تاريك بكار گرفته شد .

    هم اكنون مليونها فرد بر اين اعتقادند كه توسط فرشتگان يا ارواح نگهبان محافظت ميشوند . برخي حتي قدرتشان را هم تجربه كردن . صدايشان راشنيدن وجودشان را احساس كردن و حتي موفق به ديدن هر چند كوتاه اين موجود شده اند . به طور قطع اينها همان ايندميمونس هاي يوانانياند . از آنجا كه به نظر ميآيد هر فرد داراي يكي از اين موجودات است پس ممكنه اين موجود همانا زاده روح خودمان باشد و موجوديت مستقل نداشته باشد ويا نه ممكنه موجودي متعلق به جهان ديگر باشد . و با اين تفاسير كاكو ديمونس ها در واقع انعكاسي تاريك از جنبه تاريك روح خودمان است كه شامل وسوسه ها تمايلات تاريك در ژرفترين نهان پنهان ماست .

    در مراسم جادويي و طلسمات . اين احتمال هست كه اينديمون يه فرد مورد نظر جادوگر احضار شود ولي چون اينديمون هيچ اطلاعاتي به ما منتقل نميكند اثبات اين كه خود موجودي مستقل يا رفلكس روح فرد است امكان پذير نيست . به هر حال هرچه باشد در سطح اثيري قرار دارد از خيلي از مسائل زود تر از نوع بشر آگاه بوده و بشر را محافظت مينمايد .
    *هرکس به اندازه همتش رشد می کند*

  2. #2
    کاربرسایت hrg1356 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۴-۲۰
    نوشته ها
    5,534
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 6 در 3 پست

    پاسخ : ماوراءالطبيعه

    ماوراءالطبيعه/شيطان

    عنوان : شيطان شناسي مقاله اي زيبا و مفيد

    نويسنده :سيد حسن مدرسي

    منبع : مشكاه -شماره51

    دوستان توجه دارند پرداختن به مبحث شيطان - ابليس كه يك جن مطرود درگاه الهي است از موضوعات اصلي وبلاگ مي باشد لذا تصميم گرفتيم متن مقالات و كتابهايي كه با موضوع شيطان و ابليس نوشته شده است روي وبلاگ قرار دهيم همچنين معرفي 80 عنوان كتاب با موضوع شيطان و ابليس كه در ايران به چاپ رسيده است – فهرست موضوعي قران درباره ابليس و شيطان – نمايه سازي همراه متن 40 تفسير و 400 جلد از كتاب روايي با موضوع ابليس و شيطان به مرور ان شاءالله روي ولاگ قرار مي گيرد .اميد كه تا اخر عمر در خط توحيد و ولايت اهل البيت پيامبر اعطم حركت كنيم امين .

    رسمهايي كه به القاي ابليس برپا شد

    آتش‏پرستي نمرود و نمروديان نيز به القاي ابليس صورت گرفت. درباره نمروديان چنين آمده است كه: ابليس بر صورت پيري بر آنان ظاهر شد ضمن بر شمردن خواص و ارزش حياتي آتش آن را شايسته پرستش معرفي كرد و نمروديان نيز پرستيدن آن را پذيرفتند.

    نيرنگهاي ابليس و طرق راندن وي

    در عالم خلقت موضوع ابليس يكي از موضوعات مهم و شگفت‏انگيز است. قرآن كريم ضمن اشاره به نار منشا پيدايش شيطان، به اختصار به خط فكري و موضع گيريها و نسبت وي با خداوند و آدم و آدميزاد، به اين موضوع مي‏پردازد; اما بعدها توسط اصحاب تفسير، حديث و تفكر مانند ساير داستانهاي قرآن بسط مي‏يابد. ارباب انديشه بر اين عقيده‏اند كه جسم وي انبوه و متراكم نبوده جسمي است هوايي و مجرد. هيات ظاهري و شيوه رفت و آمدش نيز با ديگر موجودات تفاوت دارد. داراي شعور و خرد است. به صورتهاي گوناگون تغيير شكل مي‏يابد و از عهده انجام كارهاي سنگين و خارق‏العاده برمي‏آيد، نه جايي را فرا مي‏گيرد و نه در جايي نيز فرود مي‏آيد (1) در فرهنگ اسلامي وي مبدا غوا، شر و وسوسه معرفي شده و آدمي را در مسير خلاف انسانيت و كمال مي‏كشاند. نيرويي است كه حق را باطل و باطل را حق و شر را خير و خير را شر مي‏نمايد. هوي و شهوت از وسوسه‏هاي اوست. و صورت انساني در حكم عقبه و گردنه‏اي است ميان قرارگاه فرشتگان و جايگاه شياطين. هر كس كه راه گمراهي را پيمود پيرو شياطين است و آن كه راه هدايت را برگزيد از اهل الله است‏ (2) با يادآوري گوشه‏اي از خصوصيات ابليس و حضور فعال او در ميان آدميزاد مي‏توان نتيجه گرفت كه: ابليس اگر چه فرشته يا اجنه‏اي است كه به عالم ملكوت تعلق دارد و از موجودات طبيعت نيست; ولي آثار وجودي او مي‏تواند در دنيا ظاهر شود (3) علاوه بر اين نسبت ابليس با آدم، از فريب و اغواي وي در بهشت آغاز و به دنيا كشيده مي‏شود و بدين‏گونه بين ملك و ملكوت پيوستگي به وجود مي‏آيد. منشهاي پست ابليسي و انگيزه‏هاي هوي و هوس كه اسباب تاريكي و تشويش محيط دروني آدميان را فراهم مي‏سازند همه به دنيا و عالم ملك مربوط است و نقش ابليس، در نسبتي كه با آدم دارد، ترسيم شده است. چون ابليس رويي به آدم و رويي به خداوند - نظر به اين كه مخلوق خداست - دارد، به ابليس دوروي‏ معروف است‏ (4) پس وقتي سخن از ابليس به ميان مي‏آيد وي را مصداق معاني نفرت‏انگيزي مي‏يابيم كه به دشمني با فرزندان آدم برخاسته است و نقش او در نسبتي كه با آدم دارد مورد توجه قرار مي‏گيرد، ولي عرفا بجز دو عالم ملك و ملكوت به عالم ديگري نيز اعتقاد دارند و آن جبروت است. در اين عالم دشمني بكلي منتفي است چنان كه عزيزالدين نسفي مي‏گويد: شهد و حنظل يك طعم دارند، نور و ظلمت، روز و شب يك رنگ دارند... ابليس را با آدم دشمني نيست... (5) اما ابليس در نسبتي كه با آدم دارد، بنابر تصريح قرآن سوگند ياد مي‏كند كه آدميان را، بجز مخلصين، گمراه مي‏كنم. وي سايه وسوسه و اوهام را در مسير آنان كه از ايمان تهي هستند مي‏نمايد و آنها را سايه به سايه و گام به گام به دنبال خود مي‏كشاند تا از مقصد بازمي‏مانند; ولي در مورد آنان كه راههاي نفوذ و وسوسه‏هاي شورانگيز را مي‏بندند تلاش وي به جايي نمي‏رسد. نمونه‏هاي زير بيانگر دسيسه‏هاي اوست:


    ابراهيم خليل‏عليه‏السلام در عالم خواب به ذبح اسماعيل مامور مي‏شود. ابليس اين بار نيز مانند قصه آدم‏عليه‏السلام به پيروزي خود بر ابراهيم اميدوار است و همان شيوه را به كار مي‏برد. خود را به مادر اسماعيل مي‏رساند و خبر كشتن فرزند را به وي مي‏دهد. وقتي مادر متوجه مي‏شود كه ذبح اسماعيل فرماني است كه از جانب حضرت خداوندي صادر شده چنين مي‏گويد: اگر خداي فرموده باشد... ما رضا داديم و تسليم كرديم. ابليس برخلاف انتظار از فريب مادر مايوس مي‏شود رو به اسماعيل مي‏آورد، وي نيز بمحض اطلاع از فرمان الله چنين پاسخ مي‏دهد: فرمان خداي راست رضينا بحكم الله و سلمنا لامره‏ ابليس چون نتيجه‏اي نمي‏گيرد خود را به ابراهيم نزديك مي‏سازد و فرماني را كه وي در خواب يافته است، به القاءات شيطان نسبت مي‏دهد و وي را از كشتن فرزند برحذر مي‏دارد; اما ابراهيم خوب مي‏داند كه القاكننده اين اباطيل كسي جز ابليس نيست لذا او را به خواري از خود مي‏راند (6) و بدين‏گونه نيرنگهاي وي خنثي مي‏گردد و در اراده ابراهيم‏عليه‏السلام خللي وارد نمي‏آيد. ابليس مترصد است كه شكست‏خود را جبران كند به تصور وي لحظه به آتش افكندن ابراهيم فرصت مناسبي است. به اميد كاميابي تدارك پرتاب وي را فراهم مي‏آورد و با منجنيق حضرت را درون توده عظيم آتش مي‏افكنند (7) ; اما اين بار هم بنابر صريح آيه يا نار كوني بردا و سلاما (انبيا /69) اي آتش بر ابراهيم خنك و سالم باش به لطف پروردگار ابراهيم محفوظ مي‏ماند و ابليس به آرزويش نمي‏رسد.


    ابليس پيوسته در كار فريب و برهم زدن آرامش آدميزاد است از هر فرصتي سود مي‏جويد تا روزنه‏اي براي وسوسه‏انگيزي بيابد. مردم عادي و ناآگاه بسادگي به دام ابليس گرفتار مي‏شوند; اما فريب بندگان خاصي مانند عيسي‏عليه‏السلام كه جز رضاي حق به چيز ديگري دلبستگي ندارد، ممكن نيست. ابليس براي به دام انداختن وي بدين گونه زمينه‏سازي مي‏كند: به هنگام استراحت‏خود را به وي نزديك كرده در مورد سنگي كه زير سر نهاده است، چنين مي‏گويد: (سنگ فرا زير سر نهادي، تنعم كردي، نه ترك دنيا بگفته بودي؟) شايد هدف وي اين بوده است كه حضرت را به برخورداري بيشتري از دنيا برانگيزد. اما وي كه از نيت ابليس آگاه است از آن جزء ناچيز دنيا نيز چشم مي‏پوشد و چنين مي‏گويد: اين و همه دنيا را به تو واگذاشتم.



    جنود ابليس

    چنانچه ياد شد، ابليس براي هر صنفي و قشري از آدميان دامي مي‏گسترد و شيوه خاصي به كار مي‏برد و بنابر تفاسير و روايات، فريب‏خوردگاني از جن و انس نيز به وي مدد مي‏رسانند و جنود ابليس محسوب مي‏شوند. از آن جمله‏اند:

    1 - عصيانگران، بي‏بندوباران و مخالفان شريعت مطهر، به همين دليل است كه قرآن به ابليس فرمان شركت در اموال و اولاد اين قبيل افراد را مي‏دهد. وشاركهم في الاموال والاولاد (9) (بني‏اسرائيل /56) نقش وي در مورد اموالي كه از طريق نامشروع به دست آيد و در راه حرام هزينه گردد و معاش فرزندان اين ناپرهيزگاران نيز از اين طريق تامين شود بدون شك ابليس نيز سهيم و شريك است. در تفسير قمي مضمون بالا نيز به همين ترتيب طرح شده است‏ (10) در جاي ديگر مخالفان شريعت‏به كساني گفته مي‏شود كه وي را رقيب و معارض حضرت باري تلقي مي‏كنند و او را در سرنوشت‏خود مؤثر مي‏دانند و مجري فرمان وي هستند . (11)

    2 - آنان كه به گردآوري مال و ثروت همت مي‏گمارند و فرعون‏وار غرق در لذت و نعمت هستند; دين و ايمان در نظر آنان مفهوم حقيقي خود را از دست مي‏دهد و به وسوسه ابليس به كبر و غرور و عصيان دچار مي‏شوند و بجز خود براي ديگران عزت و كرامتي قائل نيستند، ايشان سبب روشنايي ديده ديو و چشم و چراغ ابليس هستند . (12)

    3 - غضب يكي ديگر از سپاهيان ابليس است‏شايد به اين دليل كه منشا پيدايش آن دو آتش است و با هم سنخيت دارند و يا به قول پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله غضب از آتش شيطان ريشه گرفته است كه سرخي چشمها و برآمدگي رگهاي گردن به هنگام خشم نشانه آن است. همان‏گونه كه خوي و خصلت منفي آتش سوختن و نابود كردن است، تيزي خشم نيز وقتي از حد اعتدال بگذرد، چون برتري جويي، خودخواهي و دشمني را سبب مي‏گردد. (13) آفتهايي كه از اين رهگذر بر جامعه وارد مي‏آيد بي‏ترديد بيشتر از آتش است. در نكوهش خشم، توصيه ابليس به موسي‏عليه‏السلام هشداري براي اهل بصيرت است. وي مي‏گويد: آنگاه كه خشم مي‏گيري مرا ياد آور، زيرا من همچون خون در تو جاري و ساري هستم‏ . (14)

    بجز موارد مذكور، در تفاسير و احاديث اجابت كنندگان دعوت ابليس به بت‏پرستي، معصيت‏كاران، همنشينان شياطين: از نسل و تبار ابليس يا فرزندان آدم، جنود ابليس معرفي شده‏اند . (15)

    اموري كه به وسيله ابليس پي‏ريزي شد:

    ابليس در آن هنگام كه به همراه فرشتگان مامور مي‏شود تا به نشانه تعظيم، در برابر آدم به خاك بيفتد و سجده كند. به مقايسه نار و خاك مي‏پردازد. سرانجام خود را شريفتر از آدم مي‏پندارد و از امر پروردگار سرمي‏پيچد. و براي نخستين بار اساس قياس را پي مي‏ريزد اول من قاس ابليس‏ خود را بزرگ مي‏بيند. و با تكبر و تجبر ايمانش را بر باد مي‏دهد. و كفربالله نيز اولين كفر است كه در نتيجه نافرماني وي تحقق مي‏يابد كه ان اول كفر كفر بالله حيث‏خلق الله آدم كفر ابليس حيث رد علي الله امره‏ (16) ابليس اولين كسي است كه به هنگام نزديك شدن آدم به شجره ممنوعه، به شادي ست‏يافتن بر وي آواز مي‏خواند و هنگام هبوط وي به عالم طبيعت، به سرود خواني مي‏پردازد: فلما استتر علي الارض ناح‏ وقتي عزت و منزلت‏خود را از دست مي‏دهد و از رحمت پروردگار نااميد مي‏شود... و به استقرار در روي زمين مقيد مي‏گردد نوحه‏سرايي مي‏كند: (17) وي پايه‏گذار آموزش انواع موسيقي و خوانندگي در زمان فرزندان قابيل است و مرداني به نام يوبل‏ و توبلقين‏ آن را از ابليس مي‏آموزند . (1ajab لواط يكي ديگر از امور نفرت‏انگيزي است كه ابليس اساس آن را در ميان قوم لوط ريخت. در قصه اين قوم آمده است كه ابليس با برخي از زنان آنها آميزش كرد و عمل خلاف اخلاق زنا را در بين آنان اشاعه داد. همو بود كه ايشان را به نكبت‏بارترين عمل (لواط) ترغيب كرد و اعراض از زنان فرجام اين عادت مذموم بود . (19) ابليس پس از اغواي مردان بنابر روايت از امام باقرعليه‏السلام خود را به صورت زنان درآورد، به سراغشان آمد و براي برانگيختن حس حسادت زنانه، نقطه حساسي را نشانه گرفته و چنين گفت: مردان شما با هم درمي‏آميزند؟ گفتند: آري. ما اين كار را ديديم. و آن چنان با مهارت زمينه را فراهم مي‏آورد كه با القاي طرح پيشنهادي، بي‏درنگ موافقت كردند و به مساحقه‏ روي آوردند (20) ابليس در فاصله بين رسالت ادريس و نوح نيز بيكار ننشست زنان زيباي شوهردار دشت را به راه منفور زنا و فاحشگي كشانيد و آميزش آنان را با مردانن زيباي كوهستان سبب گرديد و سطح وسيعي را آلوده ساخت‏ . (21) حسد و تعصب نابجا نيز از جمله اموري معرفي شده كه ابليس آنها را پي‏ريزي كرده است. وي نسبت‏به آدم حسد ورزيد و خلقت‏خود را برتر و شريفتر از وي انگاشت، از امر خدا سرباز زد كه به هبود و سقوط وي منجر گرديد . (22) و بالاخره وي از اهل آتش اولين كسي است كه جامه‏اي از آتش مي‏پوشد و پيشاپيش پيروان خود حركت مي‏كند و مي‏گويد: و اثبوراه و يجيبونه و اثبورهم فيقول الملائكة‏ لاتدعوا اليوم ثبورا واحدا و ادعوا ثبورا كثيرا (فرقان /14). (23)

    رسمهايي كه به القاي ابليس برپا شد

    ابليس از لحظه‏اي كه از طاعت‏حق‏تعالي سرپيچيد: ففسق عن امر ربه‏ ، (24) و مصيبت عظيم مهجوري گريبانش را گرفت، درصدد فريب و گمراهي ذريه آدم برآمد و بنا بر قرآن، احدي بجز مخلصين از وسوسه‏هاي فريبنده وي رهايي نمي‏يابد، كه قابيل يكي از فريب‏خوردگان است كه بي‏چون و چرا تسليم وي مي‏گردد. در انديشه قتل برادر است اما سرگردان است كه چگونه و چه وقت اين نيت را عملي سازد. ابليس كه در انتظار چنين لحظه‏اي است‏شيوه قتل را به وي القا مي‏كند. قابيل نيز بر طبق دستور سنگي را به هنگام خواب بر سر برادر فرود مي‏آورد و وي را به قتل مي‏رساند نقشه بعدي ابليس ترغيب قابيل به برپايي آتشكده‏اي است كه آن را براي عبادت و پرستش وي و همسرش ضرور تلقي مي‏كند. قابيل هم مي‏پذيرد و آتشگاهي برپا مي‏كند و آتش را مي‏پرستد . (25) و از آن پس رسم قتل و آتش‏پرستي رايج مي‏گردد. آتش‏پرستي نمرود و نمروديان نيز به القاي ابليس صورت گرفت. درباره نمروديان چنين آمده است كه: ابليس بر صورت پيري بر آنان ظاهر شد ضمن بر شمردن خواص و ارزش حياتي آتش آن را شايسته پرستش معرفي كرد و نمروديان نيز پرستيدن آن را پذيرفتند. ابليس هم دور از چشم ايشان در بيابان آتش عظيمي برافروخت و مردم را بدانجا فراخواند پس از گرد آمدن ابليس هم آمد، آن را عطيه آسماني معرفي كرد و همه را به پرستش آن دعوت كرد همه آتش را سجده كردند و بدين طريق آتش‏پرستي در بين آنان برجاي ماند. (26) در تاريخ يعقوبي، آتش‏پرستي نمرود به گونه بالا ذكر شده و اندك تفاوتي كه دارد مربوط به جايگاه سخن گفتن ابليس است كه گفته شده سخن گفتن ابليس با نمرود از درون آتش بوده است‏ . (27)

    موجودي كه بنابر تفسير به فاسق و مريد: خروج از طاعت‏خدا موصوف است شيطانا مريدا (نسا /117) (2ajab و به عنت‏خداوند گرفتار آمده است از وي جز فتنه‏انگيزي توقع ديگري نبايد داشت، اگر هنگامي كه براي اولين‏بار درم و دينار در حضور ابليس زده مي‏شود و وي به نشانه علاقه آن را مي‏بوسد و برچشم مي‏مالد و دوستداران درم و دنيا را بنده خود مي‏خواند بر وي ايرادي نيست زيرا او خوب مي‏داند كه چنين پديده‏اي تا چه حد در اسارت بني‏آدم نقش دارد. (29) بنابراين درم و دينار و مال و منال در صورت غفلت در تحصيل و صرف آن مي‏تواند اسباب لغزش دارنده آن را فراهم كند. در جاي ديگر، ابليس پارساي بخيل را دوست‏تر از فاسق سخي معرفي مي‏كند و چنين استدلال مي‏كند كه: عمل بخيل به سبب بخل باطل مي‏گردد . (30) پس صفتي با چنين كاربردي بي ترديد مطلوب ابليس است و روزنه‏اي است‏براي افساد بخيل. ديگر از راههاي نفوذ ابليس همان صفت منفور عجب و تكبر است كه صورت ملكيت‏خود او را به زشت‏ترين صورتها تبديل كرد و طوق مذلت و لباس صغار در او پوشانيد . (31) و چون خود ابليس كبر وزريد و ثمره تلخ آن را لمس كرد با اشاره به مرارتهاي حاصل نوح را به پرهيز از عجب و تكبر توصيه مي‏كند (32) اما براي اغواي افراد معمولي آن را به صورت باارزشترين صفتها جلوه مي‏دهد و اگر ابليس به لشكريان خود دستور مي‏دهد كه در بين مؤمنان بيداد و حسد را اشاعه دهند به اين دليل است كه بيدادگري و حسادت نزد خداوند با شرك برابر است. (33) وي در صورت حكومت چنين صفاتي است كه مي‏تواند مؤمنان را زير سلطه و نفوذ خود درآورد. در اهميت‏حسد و آثار شوم آن هشدار ابليس به نوح‏عليه‏السلام چنين است بر تو باد كه حذر كني از حسد، بدرستي كه قابيل حسد برد بر هابيل و او را بكشت‏ . (34)

    بنابر آنچه گذشت ابليس دشمني ناپيداست و كارش فريب و نيرنگ است و مي‏تواند در همه شؤون آدميزاد تصرف كند همواره در انديشه سرازير كردن وي از قله رفيع انسانيت است. چيزهايي را به او القا مي‏كند كه اصلي و حقيقتي در آنها نيست. چون هوي و هوس منشا تسلط و استيلاي اوست لذا وي را به پيروي از آن دعوت مي‏كند. پس بايد راه نفوذ چنين دشمن خطرناكي را بست. براي جلوگيري از سلطه وي راههايي ارائه شده است. صدرالدين شيرازي راه چيرگي بر ابليس را در نياشاميدن شراب كشنده دنيا و نپرداختن به خواهشها و شهوات مهلك آن مي‏داند. وي هوي و هوس را در حكم غذاي ابليس تلقي مي‏كند وي معتقد است كه دل را بايد به وسيله مخالفت‏با خواهشهاي نفس، از تصرف ابليس بيرون آورد و با ذكر الهي آن را - كه جلوه‏گاه انوار حق و به عبارتي عرش رحمان است - آبادان كرد. پس جنگ ميان ذكر خدا و وسوسه شيطان همانند كشمكش ميان نور و تاريكي و يا شب و روز است و به همين جهت پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله فرموده است: شيطان در فرزند آدم همچون خون در رگها روان است‏ پس گذرگاه او را كه شهوت است‏بايد به گرسنگي تنگ گردانيد، زيرا گرسنگي است كه شهوت را مهار مي‏كند .(35)
    ديگر از راههاي بستن گذرگاه ابليس تسميه

    (بسمله) و ذكر بسم‏الله الرحمن الرحيم است. سلاح ذكر، ذاكر را از شر وسوسه‏هاي فريبنده حفظ مي‏كند. ذاكر در واقع با گفتن تسميه خود را از زير سلطه ابليس رها ساخته و تحت‏حمايت و سلطنت رحمن قرار مي‏دهد و به صفات او متصف مي‏گردد و از اتصاف به صفات الهي است كه دل صفا مي‏يابد و بر اثر مواظبت‏بر ذكر و توجه به روح و باطن ذكر است كه رهايي ممكن مي‏شود. اين آيه نه تنها باعث آرامش ذاكر مي‏گردد، بلكه نزول آيه قبل از هر چيز، آرامش بادها، تموج درياها... و هبوط شياطين را از آسمانها... سبب گرديد . (36) وقتي آتش هولناك دوزخ از قدرت ذكر بسم‏الله گريزان گردد در فرار ابليس كه خود طعمه چنان آتشي است ديگر ترديدي برجاي نمي‏ماند. چنان كه در تاثير آن آمده است بنده مؤمن چون در حال نزع بسم‏الله بگويد سكرات مرگ بر او آسان شود و خاك لحد بر او روضه رضوان گردد... و آتش دوزخ از او گريزان بود . و شرط برخورداري از اين ارزشها صدق نيت است. در آثار حيرت‏آور تسميه گفتار علي‏عليه‏السلام كه علاوه بر معاني بالا، ديگر خواسته‏ها را در برمي‏گيرد، چنين است: بسم‏الله. .. آرام‏بخش دلها، داروي دردها، دور كننده پليديها، آسان كننده دشواريها و برطرف كننده غمهاست‏ . (37) ذكر مزبور در صورتي كه از روي اخلاص و نيت‏باطني قرائت‏شود بجز هزيمت لشكر تلبيس ابليس، آثار بيشماري بر آن مترتب است كه برخي از آنها در قالب الفاظ بدين‏گونه آمده است: اي نامي كه به هر جايي قدم زني و به هر كويي قدم نهي رنگ كس نگيري و همه را به رنگ خود برآوري... به ديوان ديوان رسيدي لشكر تلبيس ابليس را هزيمت كردي. به ميدان سلطان درآمدي، سر سروران و گردنكشان را به چنبر طاعت آوردي... . (3ajab هر طاعت و عبادت بدني مانند تهليل (لااله الا الله) گفتن و تسبيح و نماز و ورد، داراي روح و جسمي است. جسم آن عبارت است از حركات و سكنات محسوس كه بجز خالق، گوشه‏اي از آن دامن مخلوق را نيز مي‏گيرد. (اشتراك بين خالق و مخلوق) كه آن را ريا و تظاهر مي‏نامند. اما روح آن عبارت است از اخلاص كامل و نيت‏باطني... پس وقتي قرآن، تشرف به پيشگاه حق را مبتني بر عمل شايسته ذكر مي‏كند و عمل شايسته را در عبادت بي‏شائبه و خالص مي‏داند (110 / كهف و3 / زمر)، ناظر به عبادتي با آن روح است و عبادت بدني در واقع پلي است‏براي رسيدن به عبادت روحاني و عبور از اين مرحله انسان را به اخلاص باطني مي‏رساند . (39) و ثمره عبادت بدني به تزكيه و تحليه برمي‏گردد كه اين دو بخش در آيه قد افلح من تزكي‏ (اعلي /14) حقا كه فلاح و رستگاري يافت آن كه تزكيه كرد و آيه وذكر اسم ربه فصلي‏ (اعلي /15) و به ذكر نام خداي خويش پرداخت و نماز كرد، طرح شده است و آيه و ثيابك فطهر و لباس خويش پاكيزه دار (مدثر /4) به تمام عبادات بدني اشاره دارد; اما تزكيه، پاكي از پليديهاي قواست كه ريشه همه آنها دلبستگي به زرق و برق دنيا و زينتهاي آن است، لذا پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد: دوستي دنيا سرآغاز و منشا هر خطا و نادرستي است (حب الدنيا راس كل خطيئة) كه در سه اصل حرص، كبر و حسد خلاصه شده است; اما تحليه، عبارت از كسب فضيلتها و معرفتها و خو گرفتن به اخلاق الهي است تا آن كه صفا و شفافيت پيدا كرده صور وجود به تمام و كمال بر شكل واقعي خود مشاهده گردد. و ابوعلي سينا نيز، ترقي آدمي را در صفاي نفس دانسته و مي‏گويد: آن را به وسيله دانشها پاك گردان تا كمال يافته و تمامي موجودات را مشاهده نمايي‏ . (40) اكنون كه زمينه آشنايي با جسم و روح و مقصود عبادات فراهم شد، با توجه به فرمايش پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله كه: لا اله الا الله برترين شعبه ايمان است‏ و قرآن ولذكر الله اكبر (عنكبوت /45) دليل برتري كلمه توحيد بر ديگر اذكار و اعمال شايسته اين است كه در برابر هر عمل خيري (بجز لااله الا الله) ضدي است كه در كفه مقابل آن قرار دارد; اما ضد توحيد شركت است كه هيچ گاه در يك ترازو گرد نمي‏آيند همچنان كه وجود و عدم براي يك شخص، در ذات او جمع نمي‏گردد. پس معتقد به لااله الا الله مشرك نمي‏تواند باشد و جمع بين آن دو ممكن نيست. صاحب مفاتيح‏الغيب چنين نتيجه‏گيري مي‏كند: چون براي اين ذكر معادلي وجود ندارد كه بتوان در كفه ديگر ترازو گذارد، لذا چيزي بر او برتري ندارد. پس اگر قرآن، آن را صفت اكبر توصيف مي‏كند بي‏دليل نيست و ذكر با اين خصوصيت‏بي‏ترديد ذكر قلب است نه گردش زبان و قلب چون برترين اعضاست پس ذكر قلب نيز از ديگر اعضا بزرگتر و برتر است‏ . (41) وقتي رسول خداصلي الله عليه وآله ذكر مذكور را برترين گفتار خود و پيامبران پيشين تلقي مي‏كند و امت را به مداومت‏بر آن مي‏خواند در برتري آن نمي‏توان ترديد كرد . (42) و تا زماني كه اعضا بخصوص قلب، زير نفوذ ابليس و جنود او قرار دارد چون اعمال به القا و وسوسه وي شكل مي‏گيرد، ابليسي است و ما براي اين كه از شر اين دشمن نيرومند رهايي يابيم و بر شركهاي بزرگ هواپرستي غالب آييم، بايد سر به خاك مذلت نهيم و به ذات مقدس پروردگار پناه بريم‏ . (43) و در زير پرچم حكومت رحمن‏ قرار گيريم. البته تشخيص اين معني كه آيا تحت نفوذ ابليس هستيم يا به لطف و توفيق حضرت باري سر بر آستانش نهاده‏ايم كار آساني نيست; اما آثار وسوسه‏هاي ابليس را در لحظه غلبه خشم يا زماني كه درين انديشه هستي كه از خدمت و محبت‏به آنان كه در آزار و اذيت تو كوشيده‏اند خودداري كني، بخوبي مي‏توان حس كرد كه بنابر آيه: و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله‏ (اعراف /200) بايد از شر او به خدا پناه بري تا از مكر و نيرنگهايش در امان بماني‏ و آيه ديگر نشانه تصرف وي را چنين طرح مي‏كند در صورتي كه ابليس بخواهد تو را به خاطر خوي و صلت‏شايسته به بيراهه كشاند فاستعذ بالله‏ (فصلت /36) از شر وسوسه‏هاي او به خدا پناه ببر (44) و در تفسير آيه مذكور به گفتگوي پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله و ابليس چنين اشاره شده كه آن بزرگوار وي را در نهايت درماندگي و آشتفگي مي‏بيند، چون دليل آن را جويا مي‏شود، ابليس سبب آزردگي خود را در چهار چيز ذكر مي‏كند: يكي، آواز اسب رزمندگان در صحنه پيكار با كافران. دوم، آواز مؤذنان بر ماذنه، سوم، كسب و كاري كه بر طبق دستور شرع و ايمان انجام گيرد. چهارم، اعوذ بالله من الشيطان الرجيم گفتن بنده مؤمن است. سپس آن بزرگوار مخاطب قرار گرفته ضرورت تجهيزاتي نظير زره، برگستوان، خود، مغفر، خيل و لشكر براي نبرد با دشمن ظاهري توصيه شده است و در نبرد امت‏با دشمن نامرئي نيز تدارك ادواتي متناسب با وي ياد شده است كه بنابر قرآن اذا قرات القرآن فاستغذ بالله‏ (نحل /9ajab زره آنان است و قل اعوذ برب الناس‏ (الناس /1) برگستوان آنهاست. در چنين وضعيتي است كه امت در نبرد با دشمن پيروز و از وساوس او ايمن مي‏شوند . (45) بجز موارد بالا قرائت‏برخي از سوره‏هاي قرآن نيز در فرار ابليس تاثير عميق دارند. ابن عباس مي‏گويد: در قرآن سوره‏اي به اندازه سوره قل يا ايها الكافرون‏ (كافرون /1) خشم ابليس را برنمي‏انگيزد، زيرا از سويي اعتراف به توحيد است و از سوي ديگر اظهار انزجار و بيزاري از شرك‏ . (46) در تاييد ارزش تعويذ، مفهوم خبر رسيده از رسول گرامي‏صلي الله عليه وآله چنين است: هر معصيتي كه از بنده سرمي‏زند به تهييج ابليس و ايادي اوست. با ذكر استعاذه ابليس از وي مي‏رمد و درهاي معاصي بر وي بسته مي‏شود و رستگاري بنده را از آتش سوزان به دنبال مي‏آورد كه: اغلقوا ابواب المعاصي بالاستعاذة‏ (47) چون راههاي ورود قاطع طريق الي‏الله را بستي و موانع را از سر راه برگرفتي و فتح ابواب كردي، به حريم كبريا داخل شو. يعني به مقام مقدس اسم اعظم رب انسان كامل پناه ببر و ابليس را از سر صدق رجيم بخوان - روح تكبيرات نماز پناه بردن به ذات احديت و گريزاندن ابليس است كه اگر ابليس را با بلند كردن دست در تكبيرات به دور افكندي و خود او و مظاهر او را رجم كردي آن را از رجم در رمي جمرات در حج كاملتر دان چه اينجا رمي به پشت‏سر است و آنجا به پيش رو... (4ajab بنابر آنچه ياد شد ابليس دشمن و رقيب ديرينه آدم است. دشمني وي از بهشت آغاز و به دنيا كشيده شد. وي مدام در انديشه فتنه‏انگيزي است و بيشتر، صاحبان روحهاي ضعيف و عقلهاي بيمار و مستعد در معرض وسوسه‏هاي فريبنده او هستند. وي نظر به اين كه ناپيداست و از موقعيت و امكانات خارق‏العاده‏اي برخوردار است و زمان و موضع تسلط او بر آدميزاد نيز پوشيده است، لذا مي‏تواند بآساني آدميان را در خدمت هواها و مقاصد پليد خود درآورد و اخلاق جامعه را به سقوط و انحراف بكشاند. پس نبرد با دشمني با اين خصوصيات بمراتب دشوارتر از جنگ با دشمنان ظاهري است از اينجاست كه پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله پيروان را به مقابله با جنگي بزرگتر مي‏خواند اعدا عدوك نفسك اللتي بين جنبيك‏ و قرآن شيوه صيانت‏بندگان را از چنگ ابليس در اعتصام بحبل‏الله ذكر مي‏كند و مي‏گويد: آنان كه در حمايت عصمت من باشند، تو را بر ايشان راهي و دستي و تسلطي نيست‏ (49) و به قول مولوي:

    ساحل نفس رها كن به تك دريا رو كاندرين بحر ترا خوف نهنگي نبود.
    *هرکس به اندازه همتش رشد می کند*

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ازدواج يعني هميني كه مي بينيد
    توسط YAS در انجمن مطالب سرگرمی وطنز و خنده بازار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه ۱۴ مرداد ۸۷, ۲۰:۲۹
  2. آيا صفر يعني هيچ؟
    توسط mina در انجمن ریاضیات
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۶ خرداد ۸۷, ۰۱:۳۱
  3. ماوراءالطبيعه
    توسط hrg1356 در انجمن دانش عمومی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۱ مرداد ۸۶, ۲۲:۴۸
  4. خشونت در خانواده يعنی چه؟
    توسط hrg1356 در انجمن خانه و خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۳ مرداد ۸۶, ۱۸:۰۹
  5. آيا صفر يعني هيچ؟
    توسط hrg1356 در انجمن مطالب جامع وکاربردی ریاضی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه ۲۴ تیر ۸۶, ۰۰:۵۸

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •