آنچه در داستان بزبز قندی بیشتر از همه به چشممیخورد و شک بر انداز است رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هیچ وقت درخانه نیست و گرگ نابکار از همین خلاء استفاده میکرد

طی تحقیقاتبنده و کاشف بعمل آمده مرودات مشکوکی دیده شده که بز بز قندی به بهانهتهیه علف تازه از خانه خارج میشود اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از خانهدور میشود تغییر ماهیت میدهد و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوطاعتباری ایرانسل تجهیز شده در می آورد و به بی افش زنگ میزند ظرف ۵ دقیقهگوسفند فشنی با یک عدد پژو پارس اسپروت به سراغش می آید و با هم میروندصفا .

پدر که سه شیفته کار میکند مادر هم که میرود صفا بچه ها همتنها در خانه میمانند . کمترین خطری که تهدیدشان میکند گرگ پشت درب است وبیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشود و آنهابدون نظارت مادر میبینند . اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آید .

شنگلولچرا شنگول است مگر این روزها بدون آب شنگولی میتوان شنگول بود .شنگول راباید در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدایت کرد و بعد بدنبال ساقی محل رفتو آنرا نیز با چند ضربه شلاق به راه راست هدایت کرد تا دیگر به طفل هایمعصوم آب شنگولی نفروشد .

مونگول هم که بینوا مونگول است و هپلی .

اماحبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی . آخرینباری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا خودش را جای جیاف حبه انگور جا زد بود و وارد خانه شد .

خلاصه نرمال ترین شخصیتداستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در کل داستان دنبال میکند و گرنهکلیه شخصیت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی میباشند .