آرمان حقوق برابري انسانهاست رنگ چهره،نژاد،دين،مليت و...در ان راه ندارد ،عدالت برگرفته از ذات مقدس باري تعالي است .

نگاهانسان در ذات حقوق به سوي عدالت است آرماني كه در قلب انسان از آن بهحسرتي بيش جاي ندارد. نگاه سزاواري كه در بطن خود دولتگرايان را به سويخشم بر آن هدايت مي كند و هيچ تفاوتي بين آنچه كه هست و آنچه بايد باشد درنگاه آنان جاي ندارد بسيار مسرورم كه از آن سخن مي گويم تا نگاه بيدار واما به ظاهر خموش سياست بدان استوار گردد. نگاهي كه در آن طعنه اي بهسياست مي زنم و بي دريغ مي گويم كه اين نگاه آرماني را در غالب آن هدايتنكنيد ، مي گويم تا دانشجويان علمي حقوق بدانند كه نبايد در غالب واژه هايقانون اسير گشت نبايد هر آنچه كه مي بينيم صحيح تلقي كنيم وي دانم كهاينان هدفي والاتر از آنچه هست را دارند آنان بايد بدانندخشتي كه مي نهدبر در مسجد است يا ميخانه و امانتي كه بر دوش دارند بار شاطر است يا بارخاطر.
مي خواهم بگويم از واژه حقوق كه به معناي نهادن هر چيزي به جايسزاوار بر مبناي عدالت و فضيلتي كه مي خواهد حق را از ناحق باز ستاند،دفاع مي كنم چون اين هم جزو حقوق من است مي خواهم از خشكي حقوق بكاهم و برآن آبي نهم ، چهره به ظاهر تب آلود آن را باز ستانم مي خواهم به برايتبگويم مروت و تقوا را از پاكان خردمند و عادل بياموز.
در عدالت نه جاهي هست نه مالي منت آن، در فضيلت باز ستاندن آن است كه از ذات مقدس الهي سر چشمه مي گيرد.
عدالتدو قسم صوري و ماهوي دارند عدالت صوري به مفهوم برابر داشتن اصرار داردتبعيضي در آن نيست چون تبعيض به واژه بي عدالتي مطلق در آن راه دارد چراكه انسان در اين راه گاها ناچار است از جان خود بگذرد تا به تساوي دستيابد و انتظار تساوي بدان به مفهوم صوري آن است در آن مفهوم علما را ميگويم كه هر آنچه كه است را در جاي خود بنهند در اين مقام از هيچ دولتگراييكه نگاهي به عدالت ندارد مستقل باشد شيريني باز ستاندن حق از باطل در دل وجان آدمي روحي را مي دهد كه گويي تازه متولد گشته اي
و مفهوم عدالتواقعي به كيفيت نظر دارد وآميزه اين دو آرمان مطلوب انسان است حكم عدالترا بايستي به كمك حقوق با تكيه بر وجدان ، اخلاق ، اقتضا ، جامعه شناسي وروانشناسي به قانون تحميل نمود اجراي عدالت در اين ميان واژه اي از آنچهكه بوجود مي آوريم مهمتر مي گرددزيرا زماني عدالت مفهم ميگردد كه ضمانتاجرا بدان استوار گردد.
مي خواهم در اين بين عدالت را تعريف كنم وليذهن ناچيز بنده از تعريف جامع و مانع آن ناتوان است، آرمان بلند پروازيمبه واژه هاي بسياري سرك مي زند و از تعريف آن ناگزير است زندگي، حركت بهسوي كمال است، عدالت كمال انسان است حتي گوشه از اباي بلند آرماني، آن رابگيرد. مي خواهم بگويم اي عدالت مرا در رمره عاشقان خود قرار ده ،مي خواهمبا فريادهاي خود داد را از حق بازستانم مي خواهم قسمي كه خورده ام رابهسوي بجايش سوق دهم. اي عدالت در برابر ظلم ايستاده و پايدار مي ايستم تاروي تو جامه قانوني بكشم كه ديگر از هر حال در برابر مفهوم مخالف خودنلرزي، در اين راه استوار و پايدارم زيرا نه تو را در غالب جسم مادي ميبينم و نه جاهي بر آن دارم. شايد از خواندن اينها بگويي هدف چيست : هدف ازگفتن اين نكته ها سخني در باب عدالت و توصيه به جامعه حقوقي ايران و جهاناست هدفي كه نداي برابري هم انسانها در غالب يك قانون را دارد و مي خواهمبگويم آرمان حقوق برابري است ،عدالت مطلق، در ذلت خداوند است اما بايستيتلاش كنيم دلمان اين مفهوم الهي را بگيريم و حرفي جز حق بگويم از تفسيرسياسي و تدوين آن بپرهيزيم از شنيدن سخن حق خشم نگيريم و بر قانون ناحقايراد بگيريم بدون شك در اين راه استوار خواهيم بود.
مفهوم عدالت
واژه : Objective – subjective___ Abstract noun
ترككبائر و اصرار نورزيدن به صغائر و رعايت مروت است مروت عبارت است از اتصافبه اموري كه پسنديده است، به احتساب زمان و مكان و نظامات صنفي ( ماده1134 ق م ) عكس عدالت فسق است. از نظر ثبوتي اين است و از نظر اثباتي جنسظاهر است. برابري بعد اصلي عدالت است ، برابري در مفهوم عام آن ،متصف بهافرادي خاصي از باب مليت آنان، جنس ، رنگ پوست ، نژاد و مذهب و تعصباتمذهبي را نميشناسد و به معناي برابري در ازاي استيفاء حقي است كه ميتوانند از آن بهره مند گردند خداوندگار يكتا اين قدرت لا يتناهي، انسان رابر حسب گوهر و ذات برابر آفريد كفر و ايمان الحاقات روح انسان است كه بهدعارض ميگردد و شايد در اذهان عدالت در مفهوم صوري آن برابري مطلق باشدارسطو برابري را در لحاظ افراد در برخورداري از ثروت ، قدرت و احترام ميداند از باب ديگر عده اي معتقدند مساوات عادلانه در دادن ميزان آن شرط ميدانند صفت آن را مي توان در ميزان فعاليت يا يكسان نبودن كوشش افراد جستجوكرد بدين سان تعريفي كه بنده ارائه مي دهم عدالت به معناي برابري افرادبدون توجه به رنگ ، نژاد ، چهره در غالب حقوق است كه چون آرمان حقوق ايناست علم حقوق مي خواهد پوسته را بردارد و نگاهي عميق به هسته اندازد حقوقدر اينجا بايستي عدالت را در نظم اجتماعي با تكيه بر علوم ديگر پايه ريزدو آنرا در غالب قانون آورد اين علم به تنهائئ قادر نيست بدون نگرش بهمسائل آنرا در چهار چوب قانون لحاظ دارد.

رابطه قانون با عدالت

قانونمجموعه مقرراتي است كه براي استقرار نظم در جامعه، تنفيذ آن از حقوق وعدالت وضع مي گردد .ذات قانون تعيين شيوه هاي صحيح رفتار اجتماعي طبق اصولجامعه شناختي ، با نگرش به حقوقي عادلانه ، است
سوال : آيا متابعت از هر قانوني سبب متصف شدن افراد به صفت عدالت است؟
جواب: در پاسخ روشن است ما بايستي بين واژه حقوق ، عدالت و قانون قائل بهتفكيك شويم قانون حاصل تنفيذ حكومت براي تصويب آن است ممكن است دولتگرايانمناقع سياسي نظام را در آن لحاظ كنند و بدون شك چنين قانوني كه با عدمتكيه بر حقوق ، عدالت ، انسانيت و شرف تدوين نگرديده، در ذات خود غيرقانوني و غير منصفانه و عدالت گرا نيست ، قانون در صورتي عدالت را در خودخواهد داشت كه عادلانه باشد .چه بسا آنچه كه در اذهان مي ماند عدالتاجتماعي و معناي كلي آن است كساني كه با نگرش سياسي راه عدالت را مي بندنددر گردآبي هستند كه خود در آن غرق خواهند شد.
نتيجه گيري : عدالت واژهاي نظري است از ذات مقدس الهي سرچشمه مي گيرد به معناي برابر و مساوات وحق برخوردار شدن از حقوق به شرط مثبت آن است قانون ديكته دولتهاست چنانچهدر غالب عدالت و حقوق باشد ضامن اجراي عدالت است و چنانچه عدالت در آن جاينداشته باشد متهم به فساد است.

استيفاء حقوق

حقوق جمع حق،وبه معناي امتيازي است بالقوه، يا باالفعل، كه براي شخص اجازه ميدهد از انبه روش صحيح استيفاء منفعت كند ،چه مادي چه غير مادي . عدالت زماني تحققمي يابد كه به حقوق ديگران احترام بگذارد ، زن و مرد را نه به عنوان جنس،بلكه به عنوان انسان بدون رنگ و چهره و مليت و نژاد بنگردو در ديدگاه آناز حقوق مساوي برخوردار باشد هر چيزي در جامعه از حقوقي برخوردار استتجاوز به حقوق مردم و ممانعت از برخورداري از آن حقوق اجتماعي ،مذموم استبه طور مثال از جمله حقوق مردم حق تعيين سرنوشت است چنانچه حتي اين حق درغالب قانون به آنان داده شود و ضمانت اجراي صحيح و عادلانه اي بدان دادهنشود چه فرقي دارد كه آن قانون باشد يا نباشد و قانون را به منزله يكقانون نمايشي تلقي مي گردد.

توازن

توزيع عادلانه امكانات كه ملت آن جامعه ،حق برخوردار شدن از آن را دارند و امكانات به نحوه صحيح در جامعه تقسيم گردد.

عدالت از ديدگاه دانشمندان

افلاطوندر كتاب جمهوري به تفصليل از توازن و رابطه آن با عدالت سخن مي گويد،تبيينآن را فقط در حيطه فلاسفه مي داند و درآن اذعان مي دارد كه به ياري حس وتجربه نمي توان بدان رسيد. از نظر وي عدالت در صورتي مفهوم دارد كه «هركس به كاري دست زند ،عدالت در جامعه ناگزي به واژه اي بي مفهوم مبدل خواهدشد.
شيخ طوسي در كتاب مبسوط مي گويد «ان العدل في اللغه ، ان يكون انسان متعادل الاحوال متساويا »

ارسطو: عدالت را به دو معناي عام و خاص آن تقسيم بندي ميكند عدالت به معناي عامكلمه شامل تمام فضيلتهاست و مفهوم مخالف آن ستم است بدين معنا كه هر كس برخلاف عدالت به كار ناشايستي دست زند ستم كرده است . پس مفهوم عدالت درمعناي عام كسب فضايل و ترك رذايل است آنچه كه در كتابهاي اسلامي ماننداخلاق عالم آراء ( محسني ) مي خوانيم .
عدالت به معناي خاص كلمه : بهمفهوم برابر داشتن اشخاص و اشيا است مبناي آن محاسبات رياضي و جدول ضربنيست كه هميشه عدد خاص مبين باشد بلكه: « فضيلتي است كه به موجب آن بايستيبه هر كس بايد هر آنچه را كه حق او است داده شود.

عدالت صوري و ماهوي
برخيعدالت را به صوري و ماهوي تقسيم بندي مي كنند عدالت صوري همان عدالتي هستكه بايد باشد هر چند برقرار نيست و يا شايد اين عدالت صوري را به جهتاينكه در مقام اجرا آورده نشده صوري مي دانند پس واژه عدالت مطلق متناسبتن آن است و عدالت صوري واژه اي عاريه اي است كه براي تبيين آن پوشاندهشده عدالت صوري مانده اي است كه اجرا نشده است آن هست و به معناي مطلق استدر عدالت صوري واژه آن برابري است بدون نگرش به ميزان برخورداري از حق وليچنانچه آنرا در غالب عدالت ماهوي ببريم مطلوب خواهد بود.
عدالت ماهوي :كيفيت اجراي عدالت را در بردارد نگاهش از عدالت صوري سرچشمه مي گيرد و بهبرابر داشتن كفايت نمي كند عدالت آن نيست كه هر كس با توجه به قتل بدون بهشخصيت و مقام و دانش مورد حكم يكسان قرار بگيرد ولي لازمه عدالت ماهويبرقراري آن در مقابل هم و ملازمه و عدم نگرش آن به امتيازات افراد است.

اي خداي پاك بي انباز و يار دستگير و جرم ما را در گذار
ياد ده ما را سخنهاي رقيق كه ترا رحم اورد آن اي رفيق
هم دعا ار تو اجابت هم ز تو ايمني از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن مصلحي تو اي سلطان سخن
كيميا داري كه تبديلش كني گر چه جوي خون بود نيلش كني
اين چنين مينا گري ها كار توست اين چنين اكسيرها از اسرار توست
منبع:
نويسنده : كامران اكرمي افشار

پي نوشتها

1 : ترمينولوژي مبسوط : دكتر جعفر جعفري لنگرودي
2: جمهوري : افلاطون
3: مبسوط : شيخ طوسي
4: گامي به سوي عدالت : دكتر ناصر كاتوزيان
5: اخلاق العالم اراء : محسني
6: مثنوي معنوي : مولانا جلا ل الدين محمد بلخي