خلاصــــه ای از تـــاریخ فتـــوحــــات مغـــــولان

مهمترین حادثه ای که بر تمامی فرایند تاریخ تاثیر بسیاری برجای گذاشتفتوحات ویرانگر مغولان بود،همانطور که میدانیم تاثیر فتوحات مغولان برتمدن اسلامی ،نسبت به تاثیر جنگ های صلیبی به مراتب ویرانگرتر بود-همچنینتاریخ مغول در حیات اجتماعی کشورمان یک نقطه عطف بزرگی است که بسیاری ازمفاسد اجتماعی و برخی از اخلاق زشت ما ریشه در آن دارد-مغول بیابانگرد ولشکریان ترک همراه آن با آنکه بسیاری از دستاوردهای فرهنگی و ثروت ملیمارا نیست و نابود کردند،ولی فرهنگ و تمدن ایران که ریشه در خاک دارد ازطرفی هم سری بالا و رو به خورشید دارد-مرداویز



اززمان تشکیل قبایل کوچگر در این بخش از زمین ،حوزه سیبری جنوبیومغولستان کنونی نقطه شروع گشت وگذار مغولان درکشورهای همجواربوده است.این کوچگران به زبانهای گوناگون اورال-آلتایی ،چه ترکی و مغولی وچهتونغوت-مانچو،سخن میگفتند(بسیاری گروه زبان اورال -آلتاییک را یک خانوادهتلقی میکنند ولی به نظر بنده گروه اورال شاخه ای جدا از گروه زبانهایآلتایی میباشد--مرداویز)نخستین علت گسترش یابی مغولان دراوایل قرن سیزدهمبسوی شرق وغرب بفرماندهی چنگیز خان را باید در رشدبیش ازحد جمعیت دامداردرجلگه های مغولستان جستجو کرد.اما میزان گسترده فتوحات مغولان بیشترازاین واقعیت ناشی میشد که سپاه مغول به هرسو که حرکت میکرد ،جمعیت کوچگریا صرفا دامدار،به ویژه تورک زبانهارا به خود ملحق میساخت ،به طوری که دستآخر تنها نام مغول برآن ماند(که آنهم بواسطه خاندان حکومتگر آنبود)(مانندفتوحات هون ها در اروپا که هونها در سر راه خود به اروپا بسیاری از قبایلژرمن و بخشی از آلانها را بخود ملحق ساختند-مرداویز)

چین در دوران فرمانروایی امپراتوران هان (این دودمان ،دودمان چین راسرنگون کرد وحدود 400 سال برکشور چین فرمانروایی کردند[از206پ،م-تا221م]بسیاری از نوع آوری های چینیان در زمینه نظامی به ایندوره مربوط میشود-مرداویز)-با هجوم برخی قبایل هسیونگ نو ،که از نظر انسانشناسی بدنی درآمیخته وزبانشان احتمالا تورکی بود،قرارگرفت .هنوز درقرن اولبود که هسیونگ نو به دوگروه شرقی وغربی تقسیم شدند؛بنا به گفته برخی ازمورخان هونهایی که در قرنهای دوم تا پنجم به اروپا تاختند احتمالا گروهیاز هسیونگ نوها بودند(البته بدلیل فقدان اسناد،مشخص نیست که هونها بهکدامیک از زبانهای تورکی و یا مغولی سخن میگفته اند ،ولی گزینه مغولیقویتراست--مرداویز)



از آغاز عصرمسیحی،بویژه درقرنهای دوم وسوم،دشمنان اصلیکوچگرچین،هسین-پی،احتمالا ازنژاد مغولی بودند که مانندهسیوگ-نو،یکامپراتوری کوتاه مدت اما گسترده ایجادکردند.ما درقرنهای پنجم تاششمازوجودیک اتحادیه وسیع کوچگر به نام جوان-جوان با خبرمیشویم(یوان-یوان-guan-guan-مرداویز)-که با چینی ها،تورکها،واویغورهاواردجنگ شدند؛بعدها جوان-جوان بسوی غرب بحرکت درآمدند،برخی کارشناسانآنهارابا آوارها یا اُبرها(آوارها اکنون درسرزمین داغستان واقع درشمالقفقاز سکنی دارند-ساسانیان درزمان خسروپرویز،باایجاداتحادی باآوارها قصدتصرف قسطنتنیه را داشتند--مرداویز)یکی میدانندکه،درحوزه دانوب میانه ظاهرشدند(امپراتوری آوارها دراروپا بوسیله دست نشاندگان اسلاو خود سرنگون شدند-مرداویز)



درقرنهای دهم تا یازدهم قبیله مغول زبان خیتان ،بخش شمالغربی چینومنچوری رابتصرف درآورد وامپراتوری لیائو راتاسیس کرد که حتی نظام نگارشخودراداشت.قبیله تبتی-برمه ای تانگوتها نیز درقرنهای یازدهم تاسیزدهمامپراتوری دیگری بنام شی-شیا را بین چین وتبت بوجودآوردند.آنها نیز نظامنگارش خودشانرا پدید آوردند.از1115تا1234 نیزامپراتوری دیگری در منچوریوپاره ای نواحی شمالی چین وجودداشت،این امپراتوری راقبیله جورچن تاسیسکرده بود که به خانواده زبانی تونغوت مانچو تعلق داشت .درتمام این دولتها،سلسله های فرمانروا دراصل کوچگر بودند؛نخبگان نظامی نیزاغلب کوچگربودند،اما بخش عمده جمعیت نه تنها دامپرور بلکه کشاورزنیزبودند.----بخشیازجمعیت به مذهب مسیحیت نستوری گرویده بودند که بازرگانان سوری(آرامی-مرداویز)آنرا دراینجا اشاعه داده بودند.در ناحیه سینکیانگ یکپادشاهی اویغوری وجودداشت؛کمی دورتر ،درشمال غرب،قراختائیان حکومتمیکردند.تمام غرب آسیای مرکزی وبخش قابل ملاحظه ای ازایران به امپراتوریخوارزمشاهیان تعلق داشت که پایتختشان اورگنج بود.خوارزمشاهیان سلسله ای ازتبار تورک اما بافرهنگ ایرانی وسنت های نیرومند اسلامی بودند.آنها درنتیجهنبرد با یک گروه تورک زبان دیگر ،یعنی سلجوقیان ،سربرآورده بودند.بر اساسمعیارهای آنروز پادشاهی آنها همراه باشکوفایی بود.(این خلاصه ای بود برایآشنایی خوانندگان از زمینه تاریخی پیدایش امپراتوری مغول-اکنون به مغولانمیپردازم--مرداویز)
ازمغولان برای نخستین باردرچین دردوران سلسله تانگ تحت عنوان منگ-کو،یا منگ-کوتا-تا(یعنی«مغولان»یا«تاتارهای مغولی»)نام برده شده است.مغولان به مفهوم دقیقکلمه یک قبیله صرفا کوچگر بودند که درجنوب شرقی دریاچه بایکال ودرحوزهرودخانه سلنگا زندگی میکردند.ازاینجا ماجراجویی های رئیس مغولان تیموچین،چنگیزخان آینده ،آغاز شد.اوپس ازکامیابیهای بزرگ نظامی اش ،فکر تسلطبرجهانرا در سرپروراند .



درسمت راست مغولان ودره سلنگا،قبایل تورک زبان مسیحی نایمان و قرائیت(kara it-مرداویز)زندگی میکردند که احتمالا کشاورزان مهاجر چینی را موردبهره کشی قرار میدادند.محتمل است که نام قومی تا[ر]تارها نخست برای نامگذاری این قبایل خاص به کاررفته باشد.تاسال1206 کرائیت ها ونایمانها مغلوبچنگیزشده ونه تنها به امپراتوری او بلکه به سپاهش نیز ملحق شده بودند.همینموضوع روشن میسازد که چرا فوج های چنگیز رادرشرق وجنوب به عنوان مغولانمیشناختند،درحالی که درروسیه ازهمان ابتدا آنهارا «تاتارها»مینامیدند.(البته یادآوری این نکته ضروری بنظر میرسد که بعدها اصطلاح«تاتارها»را قبایل تورک زبان دارای اصل ونسب مختلف ،عمدتا ازشاخه قبچاقوگاهی هم ازشاخه اغوز ،برای ترساندن دیگر اقوام ،درمورد خودشان به کارمیبردند.-مرداویز)



شکست ناپذیری مغولان توجیه ناپذیر بنظر میرسد-اما قدرت نظامی آنهابرپایه سوارنظام پرشمارونیرومندشان استوار بود.سوارکارانی که تیراندازانیبسیارماهربودند.سپاه مغول دارای سرویس اطلاعاتی بسیارپیشرفته ایبود.مغولان که کارشناسان نظامی ودیگر اهل فن را ازاقوام مختلف به خدمتارتش خود درآورده بودند ،قادربودند شهرهای دارای استحکامات نظامی رافتحکنند،کاری که سایرکوچگران قادربه انجام آن نبودند.ازآن گذشته ،مغولان دستبه چنان ویرانگری ای میزدند که تاثیر روانی آن برجمعیتهای همجوار چنانبودکه حریفانی که میتوانستند ازخودمقاومت نشان دهند تسلیم میشدند تادرامانبمانند.

همانطور که اشاره شد ،چنگیز تاحدود سال 1206 بر نایمانها و کرائیتهاچیره شد و سربازان آنهارا واردسپاه خودکرده بود.اوسپس موفق شد پادشاهیشی-شیا درتانگوت راوادارد که فرمانروایی اورا به رسمیت بشناسد.پس ازآن،بخشی ازقلمرو متعلق به سلسله چین درشمال چین را بتصرف درآورد.سپس تهاجمهای وحشت انگیز به آسیای میانه آغاز شد.درسال1218 جنگی ویرانگر با خوارزمآغاز گردید؛بخارا،سمرقند واورگنج تسخیر وبکلی ویران شد.گروههای جلودارمغول ،به سرکردگی جبه و سوبوتای ،دریای خزر رادورزدند ،ازگرجستانوارمنستان گذشتند،سرتاسرقفقاز راپیمودند،وبه روسیه وکریمه حملهورشدند(سال1233-نبرد کلکا-در اوکراین امروزی-مرداویز)شاهزاده های روسی کهبدون هماهنگی عمل میکردند به سختی شکست خورده و به اسارتدرآمدند.مغولها،شاهزاده های روسی وسربازانشانرا وحشیانه سر بریدند؛اسیراننیز اعدام شدند.



اما حتی شکست شاهزاده های روسی در نبرد کلکا به آن اندازه فاجعه آمیزنبود ،که قتل عام مردمان آسیای مرکزی (غربی).پیامدهای آن درآنجا طی قرنهااحساس میشد،چراکه نظام آبیاری وشهرها بکلی منهدم گردید.

پادشاه تانگوت قبول نکرد که درلشگرکشی مغولان به خوارزم شرکتکند،درنتیجه مغولان به یک لشگرکشی تنبیهی علیه شی-شیا دست زدند.این کهچنگیز درجریان این لشگرکشی درگذشت ،تنها مغولان رادرنده خوترکرد.نه تنهاپادشاهی تانگوت بلکه تمام تمدن تانگوت نابود گردید.

درسال1227 مغولان ازچین مرکزی تاجنگل های سیبری را به تمام معنی تحتفرمانروایی خود داشتند.آنها گاهی تمام مردم را به بردگی درمی آوردندوبردگان را میان سرداران سپاه خود تقسیم میکردند.چنگیزخان خودرابرگزیدهخدا برای فرمانروایی بر دنیا میدانست-عقیده ای که احتمالا ازچین اقتباسشده بود.مشاوراو،یه-لو چوتسای ،اوراازتبدیل تمام سرزمین چین،به چراگاهبرای دامهای مغولان منصرف ساخت-بااینکه نظام اداری درسرزمینهای فتح شدهبکلی ازبین رفت ،چراکه چنگیزاحساس میکرد جنگ افزارهای اوبیشتر به کارسرداران سپاه می آیند تاکارگذاران اداری ؛اما به هرحال بنظر میرسداومشاوران دانش آموخته ای داشته است :اویغورها،ختای ها،وتورکهاینسطوری.سرداران سپاه مغول ازطریق مقاطعه کاران مالیاتی از اهالی سرزمینهای فتح شده خراج جمع آوری میکردندو به سنت های سیاسی یا اجتماعی آنهااصلا توجهی نداشتند.



امپراتوری مغول نه دارایی شخص خان بزرگ بلکه دارایی طایفه او محسوبمیشد .اداره یک حکومت واحد امکان پذیرنبود .گرچه نظام بسیارپیشرفته پیکهاوجودداشت،اماهنگامی که خان بزرگ کوشید ازیک مرکزواحد امپراتوری اشرااداره کند،پیک او می بایست ماه ها (اگر نه سالها)وقت صرف کند تاازیکسرامپراتوری به سر دیگر آن برسد.

درنتیجه،دردوران زندگی چنگیزخان،امپراتوری مغول به بخشهایی برایپسرانش تقسیم شدکه اولوس نامیده میشدند.سرزمین اصلی مغولان نصیب تولیشد(او پیش ازپدردرگذشت وپسرش منکو جای اوراگرفت-مرداویز)؛اگتای مغولستانغربی را دریافت کرد.به جغتای سرزمین قراختائیان وبخش های شرقی آسیای مرکزیرسید؛به جوچی و پس از او پسرش باتو ،غرب آسیای مرکزی و جنوب شرقی سیبری(آلتون اردوی آینده)واگذارشد.



درسال1229،درقوریلتای بزرگ (گردهمایی مغولان-از واژه kurmakتورکی-مرداویز)،اگتای،فرزند سوم چنگیزخان به سمت خانبزرگ(1229-1241)برگزیده شد.قرار شد پایتخت امپراتوری قراقورومدرکناررودخانه اورخون درمغولستان مرکزی باشد.این پایتخت درقرن سیزدهم بهشهری ثروتمند با کلیساها،مساجد،ومعابدبودایی تبدیل شد.

تشکیل قوریلتای ودستیابی به تصمیم های ضروری زمان زیادی میطلبید،وپسازمرگ یک خان بزرگ رسم براین بودکه بیوه او حکومت رادردست گیرد.پس ازاگتایپسرش گیوک(1246-1248)وسپس منکو(1251-1259)برگزیده شدند؛اما پس ازآن بینمدعیان گوناگون میراث چنگیزخان کشمکش درگرفت.



فتوحات ویرانگرمغول پس ازچنگیزنیزادامه یافت .درسال1236 مقاماتامپراتوری برآن شدند بخش غربی دنیا رافتح کنند؛وانجام این کار به باتوواگذارشد.اودرسال1237 پادشاهی بلغارهای ولگارا منهدم ساخت،درهمان سال شهرروسی ریازان راهمراه با تقریبا تمام اهالی آن نابود کرد.ودست بکار فتحیکایک شاهزاده نشینهای روسی شد؛تنها یک زمستان بسیار تونفرسا وبه دنبال آنآب شدن ناگهانی یخ ها نووگورود رانجات داد.پس از غارت کی یف بدست مغولاندرسال1240 ،شاهزاده های روس دست ازمقاومت برداشتند.



مغولان به پیشروی خود تاگالیسی و ولینی ولهستان ادامه دادند وبه سیلزیرسیدند،اما به پیشروی خود به درون خاک آلمان ادامه ندادند.درعوض،بهمجارستان ضربه زدند،واین کشور رابه پناه دادن به کومانها،یک قبیله تورکزبان که پیش ازرسیدن آنها ازجلگه های جنوب روسیه فرارکرده بودند،متهمساختند.خبرهای مربوط به مرگ اگتای قاآن ،باتوراازتهاجم بیشتربازداشت،چراکهامیدواربود به جای اوبرگزیده شود.باتو،پس ازآنکه به خواسته خوددست نیافت،به اولوس خود(سارای-باتو ،نزدیک آستارا خان)کناره گرفت ودر همان جا بهسال1255 درگذشت .(خانات آستاراخان سده ها از شاهزاده های روس باج میگرفتندتااینکه ایوان مخوف حاکمیت آنهارا منقرض ساخت -مرداویز)برادروجانشین او،برکه،پایتخت جدیدی در ولگا ،سارای-برکه تاسیس کرد.دراینجا به دین اسلامگروید.این پادشاهی جدید ،آلتون اردو (اردوی زرّین-[واژه آلتون altinدرزبان تورکی به معنای زرین ،زر،طلا میباشد ولی این واژه در زبان تورکیآذربایجان مصطلح نیست-مرداویز)-ازرودخانه ایرتیش درسیبری تاکریمه،وتاکرانه های سفلای دنیپر وحتی دانوب گسترش یافت ؛اماشاهزاده نشین هایروس مستقیما به خودآلتون اردو ،ملحق نشدند ،بلکه این شاهزاده هامجبوربودند به خان هاخراج بپردازند وبرای حکومت برشاهزاده نشین خود ازآنهااجازه کسب کنند.گاه گاهی تاتارها با مختصر تهاجم خود رضایت شاهزاده هارابه پرداخت خراج تشدید میکردند.آخرین تهاجم مربوط به تختامیش خان در سال1382 بود .



سمتگیری دیگر تهاجم مغولان پس ازچنگیز به سوی خاورنزدیک و میانهبود.برای این منظور ،پنجمین اولوس جداگانه برای هلاکو ،برادر منکو،تشکیلشده بود .هلاکو لشگرکشی خودرا درسال1255 آغاز کرد؛اودرسال بعد درشمالایران فرقه جنگجو وپرنفوذ حشاشین را تارومارکرد و سپس به عراق حمله برد.شیعیان سنتی وحتی مسیحیان ازهلاکو دربرابر خلیفه سنی عباسی المستعصمباالله پشتیبانی کردند(همسر هلاکو یک مسیحی از فرقه تکذات انگار -مونوفیستبود)--(مونوفیزیت ها اعتقاد بر این دارند که عنصر انسانی وعنصر خدایی مسیحسرشت واحدی دارند و مانند نسطوری ها و آریانها بدعت گذار محسوبمیشدند-مرداویز)مغولان درسال1258 بغدادراتسخیر و به کلی ویران کردند؛خلیفه کشته شد.هلاکو-که سپاهش درآن هنگام بسیاری از تورکان اغوز راشاملمیشد -به سوریه نیزحمله برد،وحلب ودمشق را به تصرف خود درآورد.اوباسپاهیانمصری سلسله ممالیک نیز جنگید اما شکست خورد (نبرد عین جالوت-مرداویز)مرکزامپراتوری هلاکو در آذربایگان ایران مستقرگردید واودرآنجا سلسله ایلخانانرا پایه گذاشت .هلاکو تاپایان زندگی اش اسما وابسته به خان بزرگ باقی ماند.اودرسال1265درگذشت ودرمراسم تدفینش ،براساس سنت مغولان ،عده ایازدوشیزگان قربانی شدند.دومین جانشین او ،غازان خان(1271-1304)به عنوان یکبودایی پرورش یافته اما بعدها اسلام آورده بود.اوازطریق مشاورقابلشرشیدالدین یک سازمان اداری منضبط درامپراتوری اش بوجودآورد که حتی مطابقمعیارهای اروپایی میتوان آنرا فئودالی نامید.اوزمین هارا بعنوان اقطاع بهجنگاوران مغول واگذارکرد وبه نظام رعیت سازی دهقانان که پیشتر ایجادشدهبود استحکام بخشید.



خان بزرگ آنزمان ،قوبیلای قاآن(1260-1294)درآن هنگام نه در قراقورومبلکه درخانبالیغ ،یعنی درپکن (1264)مستقرشده بود .آلتون اردو وامپراتوریایلخانان هنوزهم اسما تابع اوبودند.

البته فتح چین ازطرف مغولان به معنای خونریزی و ویرانی بیشتر بود (بهدنبال آن تلاش های ناموفقی برای فتح ژاپن ،برمه،وغیره صورت گرفت)اما درچینبرگزیدگان مغول تسلیم تمدن چینی شدند .هم خودقوبیلای وهم جانشینانش خودراامپراتوران چین به حساب می آوردند ،گرچه به سنت های مغولی همچنان پایبندبودند.



پیشرفت اقتصادی وفرهنگی چین که دردوره سلسله پیشین سونگ آغاز شده بود،دردوران فرمانروایی مغولان (سلسله یوان)ادامه یافت.در روسیه ،که نسبتاکمترازتهاجم صدمه دیده بود،فتوحات مغول از آهنگ رشدتاریخی بطور کاملاچشمگیری فروکاست ؛اما درآسیای مرکزی ،شرقی وغربی،درایران ودرخاورنزدیک،اینفتوحات فاجعه واقعی بود.سراسرخاورنزدیک ومیانه ،وبعدها هندوستان نیز ،بهلحاظ اقتصادی به شدت عقب افتادند وچندین قرن در قرون وسطی باقی ماندند.



این فتوحات این ویژه گی هارا به دنبال داشت :جنگ های بی پایان،حکومتهای پادشاهی ناپایدار،مرزهای متغیر بی ارتباط با موجودیت یک قوم خاص وناوابسته به خودآگاهی ساکنان آن یا شرایط طبیعی-اقلیمی . قبایل تورک زبانو اغلب نیمه کوچگر تقریبا در همه جا فعال بودند و خودشان و زبانشان بیشترمستعد تقسیم کردن یک ملت بودند تا متحد کردن آن که تبعات آن تا به امروزقابل مشاهده است.

((به جا دیدم در پایان این نوشتار داستان معروفی از کتاب تاریخجهانگشا نوشته عطاملک جوینی نقل کنم : یکی از بخارا پس از واقعه [کشتارمغولان]گریخته بود و به خراسان آمده ،حال بخارا از او پرسیدند.گفت:آمدند وکندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند .جماعت زیرکان که این تقریرشنیدند ،اتفاق کردند که در پارسی موجزتر از این سخن نتواند بود.))



برون جستم از تنگ تُرکان چو دیدم جهان درهم افتاده چون موی زنگی



چو باز آمدم کشور آسوده دیــــــدم زگرگان به در رفتـــــه آن تیز چنگی



[سعدی شیرازی 1213-1291]