نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: داستان واقعی دوست جن زده من

  1. #1
    کاربرسایت samanrossonero آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۲۵
    محل سکونت
    مشهد
    سن
    33
    نوشته ها
    60
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    داستان واقعی دوست جن زده من

    با سلام...
    داستان من یک داستان 100% واقعی هست...
    دوست من ... در یک خانه قدیمی در قوچان زندگی می کرد و درس می خواند و دانشجوی قوچان بود و هست...
    سجاد با دوتا از دوستانش اونجا زندگی می کرد به اسامی محمد و علی...
    از در کوچه که وارد خانه می شدیم یک رهرو بود و ظرفشویی درون همین راهرو بود و در انتهای راهرو یک اتاق سمت چپ و یکی سمت راست که اتاق سمت چپی مثل انبار بود و درون آن یخچال و رختخواب و خرت و پرت های خودشون رو گذاشته بودند و در اتاق سمت راست زندگی می کردند و درس می خواندند و در انتهای راهرو درب حیاط بود که درون این حیاط درخت بید بزرگی وجود داشت که منظره ترسناکی داشت...
    درب های اتاقها هیچ چفت و قفلی نداشت و هیچوقت کیپ نمی شد و موضوع جالب این بود که اتاق سمت چپ بارها باعث ایجاد حالتهای عجیبی در بچه ه شده بود و هر سه به این امر اشاره می کردند که این اتاق هروقات میریم توش یک پایی میخوریم...
    ... اینگونه تعریف کرد:
    داشتم تو اتاق چپی میکروبیولوژِی میخوندم.
    بچه ها داشتن تو اتاق پاسور بازی می کردن.
    یه لحظه می خواستم برم یه سری بهشون بزنم که یکدفه دیدم در داره خود به خود بسته میشه.در کیپ کیپ شد و من تعجب کردم.اومدم درو باز کنم هرچی کشیدم باز نشد.همونجا حس کردم یکی پشت سرم هست.برگشتم و وحشتناکترین صحنه کل زندگیم رو دیدم.
    یک زن لخت با پوستی چروکیده چهارزانو ته اتاق نشسته بو و موهای مشکیش یکطرف صورتش رو پوشونده بود.داشتم سکته میکردم.زن یه صدایی مثل هوووووووووووووم از خودش در میاورد و بهم نزدیکتر میشد بدون اینکه راه بره.انگار تو همون حالت داشت پرواز می کرد اما خیلی نزدیک به زمین بود و انگار داشت سر میخورد.لامپ اتاق نورش کم شد و یکدفه از بینی و گوشاش خون زد بیرون.زبونم قفل شده بود و نمیتونستم بسم الله یا سوره ای بخونم.صدای بچه هارو از پشت در میشنیدم که میگفتن ... چیکار میکنی؟چرا لامپ اینجوری شده؟درو چرا گرفتی؟باز کن درو...
    من نمیتونستم تکون بخورم و اون زن با اون صدا و خونی که از گوشها و بینیش در میومد به من نزدیکتر شد تا اینکه علی در رو از پاشنه با لگد در آورد و اومد تو و من همونجا بیهوش شدم.زن تقریبآ چسبیده بود به صورتم.
    تو بیمارستان به هوش اومدم و گفتم ساکم رو بیارین من میرم مشهد.دیگه اینجا نمیمونم و همین کار رو کردم.حالا یک خونه جدید اجاره کردم تو قوچان و علی و محمد هم با من هستن.
    زندگی ... کاملآ تحت تاثیر اون حادثه قرار گرفته.وقتی میره حموم در رو باز میذاره و یک چیزی میذاره جلوی در و همیشه یکی باید پشت در دسشویی باشه وقتی اون اونجاست و همیشه باید بین دو نفر بخوابه و چراغ هم روشن باشه.دیگه فیلم ترسناک نگاه نمیکنه و اعصابش بسیار ضعیف شده.
    جالب اینجاست که وقتی اون پیش بهترین دکتر روانپزشک مشهد رفته دکتر در پایان معاینات و شنیدن داستان اون این جمله رو گفته:
    ((من نمیتونم کاری برات بکنم.پسرم تو جن دیدی!!!))
    البته منظور دکتر این بوده که ... مشکل روانی نداشته و البته که براش قرص آرامبخش نوشته.
    من دوست دیگه ای هم دارم که اون وضع عجیبی داره و از 10-12 سالگی تا الان که 21 سالشه بطور مداوم مورد حمله و آزار و اذیت موجودات ماورایی قرار میگیبره و وضعش اونقدر خراب شده که گاهی از داروهای روانگردان واسه بی خیالی استفاده میکنه.
    اگه دوست داشتین بگین تا اون داستان هم براتون بذارم.
    دوستان این جریان ... کاملآ واقعی هست.
    اون پسر مومن و خوبی هست و اصلآ اهل دروغ نیست.

  2. #2
    کاربرسایت mina آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۸
    نوشته ها
    1,895
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: داستان واقعی دوست جن زده من

    بلهداستانجالبی بود لطف کنید اون داستان دیگه رو هم بگذارید. :icon_4:

  3. #3
    کاربرسایت samanrossonero آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۷-۲۵
    محل سکونت
    مشهد
    سن
    33
    نوشته ها
    60
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: داستان واقعی دوست جن زده من

    ممنون از mina عزیز...
    چشم...
    الان میذارمش...

  4. #4
    کاربرسایت ملیکاه آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۹۰-۱۰-۰۸
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست
    سلام لطفا بازم داستان های درباری جن بزارید .درباری جن عاشقم بزارید. جنی که عاشق خانم ها میشه چو ن من هر داستانی در باری ازدواج انسان جن خوندم همش ازدواج جن با مرد انسان بود .درباره ازدواج جن با زن انسان نخوندم

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چند داستان واقعی از زندگی با ارواح !!!
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه ۰۹ اسفند ۸۷, ۱۲:۲۹
  2. کیمیای محبت(داستانهای واقعی )
    توسط hamid192 در انجمن داستان و فیلمنامه و ...
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۲ بهمن ۸۷, ۲۲:۰۱
  3. داستان دوست جن زده من (2)
    توسط samanrossonero در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۰۹ آبان ۸۷, ۲۲:۵۷
  4. چند داستان واقعی از جنیان
    توسط ARVAH در انجمن داستان های واقعی از ارواح
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه ۱۸ خرداد ۸۷, ۱۹:۴۳
  5. داستان عشق ( یک عشق واقعی )
    توسط hamid192 در انجمن گفتار پراکنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه ۱۳ دی ۸۶, ۱۸:۱۱

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •