؛اگرچه پابرهنه هستند و جزو مناطق محروم محسوب مي شوند، اگرچه محله شانسرشار از آسيب هاي اجتماعي است، اگرچه براي تامين مخارج زندگي خانواده درتعطيلات تابستاني كه فصل تفريح است كار مي كنند، اگرچه پدر در آتش اعتيادمي سوزد و مادر با كار در منازل چرخ زندگي را مي چرخاند، اگرچه به دليلنداشتن دفتر مشق به دفتر مدرسه احضار مي شود، اگرچه پابه پاي بزرگترها كارمي كند، اگرچه صبح با شكم گرسنه راهي مدرسه مي شود و... اما او هنوز هم يكدانش آموز بااستعداد است و هنوز در مدرسه با معدل ١٩ و ٢٠ يكي از دانشآموزان ممتاز محسوب مي شود. اسم او در كنار اسم ديگر بچه هاي ممتاز رويتابلوي اعلانات مدرسه جاخوش كرده است.


؛بچه هاي خوب

؛حكايتو ماجراي دانش آموزان بااستعداد در مناطق محروم خواندني و عجيب است بهويژه وقتي كه به سراغ خانه وخانواده هاي آن ها بروي.به اتفاق چند دانشجوكه شخصا و دلسوزانه به چنين خانواده هايي رسيدگي مي كنند و تنها هدفشانتوجه به دانش آموزان ممتاز است، راهي يكي از محله هاي محروم شهر مشهد ميشويم.در شهرك صابر وقتي از سربالايي ها و كوچه پس كوچه هاي اين محله گذرمي كنيم، آنچه بيش از همه چشم ها را مي آزارد كمبود امكانات فرهنگي است.در اين كوچه ها بيشتر بچه ها به حال خود رها شده اند و گويا هيچ سرپرستيندارند.با اين گروه دانشجويي كه كارهاي فرهنگي، خدماتي، كمك رساني، سركشياز خانواده ها، رسيدگي به امور تحصيلي دانش آموزان و جذب افراد خير راسرلوحه كار خود قرار داده اند وارد تعدادي از خانه ها مي شويم.در اين خانهها آسيب هاي اجتماعي را به وضوح مي توان مشاهده كرد. نبود پدر، اعتياد،حضور خرده فروشان مواد افيوني درمحله، زنداني بودن پدر يا مادر، پدرها ومادرهايي كه خانواده را ترك كرده اند و....

حرف هاي ساكنان اينخانه ها دل را آزار مي دهد. وقتي پاي صحبت آن ها مي نشينيم از درد و غصه وناملايمات روزگار سخن مي گويند. از نداري و مشكلات زندگي و...اما هنگاميكه پاي صحبت يكي از مديران مدرسه در اين منطقه نشستيم متوجه شديم خيلي ازاين بچه ها بااستعداد هستند منتها بيشترشان با كوچك ترين ارتباط با دوستانناباب منحرف مي شوند.آقاي مدير براي ما از بچه ها و اوضاع و احوال خانوادهآن ها سخن گفت. از دانش آموزاني كه از نظر استعداد با بچه هاي ديگر مناطقشهر تفاوتي ندارند. او گفت: بيشتر دانش آموزان اين منطقه اگر از نظر محيطزندگي در شرايط بهتري قرار گيرند پيشرفت هاي زيادي خواهند كرد. ذاتا بچههاي خوبي هستند اما معضلات اجتماعي، فقر، سطح آگاهي بسيار پايين پدر ومادر، نبود بزرگ تر بالاي سر آن ها، زنداني بودن اوليا، اعتياد و... موجبشده كه با كوچك ترين محبت از سوي افراد ناباب، منحرف شوند.در مدتي كه مديرمدرسه بوده ام متوجه شدم، بچه هاي اين منطقه خيلي به محبت نياز دارند تاكمك هاي مادي. با يك محبت كوچك، زندگي و رفتار آن ها كاملا تغيير مي كند.الان تعداد دانش آموزان مدارس اين منطقه كاهش يافته است چرا كه برخي اوليابه دليل متاركه، اعتياد و يا زنداني شدن باعث شده اند كه بچه ها ترك تحصيلكنند. اين بچه ها خيلي سريع جذب ديگران مي شوند و اگرچه در برابرناملايمات بسيار مقاوم هستند و باسختي و مشقات زيادي بزرگ شده اند اما، دربرابر معضلات جامعه بسيار آسيب پذيرند، سال تحصيلي گذشته با همت مربيانبراي بچه ها در مدرسه صبحانه توزيع مي كرديم و من دانش آموزي را ديدم كه ٢و حتي ٣ بار براي گرفتن صبحانه مجددا در صف قرار مي گرفت و مشخص بود كهدچار سوءتغذيه است. برعكس اين صحنه باور كنيد در يكي از مناطق بالاي شهرنيز با دانش آموزي سروكار داشتم كه به دليل اين كه مادرش ميوه كوچكي براياو گذاشته بود، به شدت گريه مي كرد!در اين شهرك يك روز دبير يكي از كلاسها، دانش آموزي را به دليل انجام ندادن تكاليف مربوطه به دفتر مديريتهدايت كرد. وقتي از او علت را پرسيديم، گفت: دفتر ندارد. با منزل او تماسگرفتيم اما خواهر بزرگ او گفت: دفتر دارد!پس از مدتي مادرش به مدرسه آمد وگفت: پسرم راست گفته است. دفتر ندارد، اما خواهرش خجالت كشيده بگويد كهدفتر نداريم.اين مدير دلسوز باز هم براي ما سخن گفت. او افزود: دانش آموزيداشتيم كه در دروس علوم و... بسيار ضعيف بود. بعدها دبير ادبيات مدرسهمتوجه شد كه او متاسفانه توان خواندن ندارد چه برسد به اين كه درس رامتوجه شود. با كمك دبير مذكور و تلاش خود دانش آموز، باور كنيد نمره املاياو كه ابتداي سال٣ بود در پايان سال به نمره ٥/١٨ رسيد.ببينيد،بچه هاي اينگونه مناطق استعداد زيادي دارند اما امكانات كمي دارند و وضعيت زندگي شاننامناسب است.من اميدوارم به چنين مناطقي، نيروهاي آموزشي قوي تري اعزامشود چرا كه در اين مناطق بايد به دانش آموزان بيشتر رسيدگي و توجه كرد.


؛حال و هواي دانش آموزان

؛همراهبا دانشجويان ياد شده به سراغ چند خانواده مي رويم و با بچه هايي كه ازنظر استعداد، شناسايي شده اند و هر يك دانش آموز ممتازي هستند به گفت وگومي نشينيم. «سياوش» پسري است آرام و متين، او امسال در كلاس دوم راهنماييمشغول تحصيل است و يكي از دانش آموزان مستعد منطقه محسوب مي شود.پدر او يككارگر ساده و مادر نيز همپاي پدر مشغول كارگري است. مادر با چشم هايي پراز اشك تنها آرزويش ادامه تحصيل سياوش است. اين كه با درس خواندن به جاييبرسد و به مردم خدمت كند. سياوش هم مي گويد: دوست دارم با ادامه تحصيل بهجايي برسم كه پدر و مادرم به من افتخار كنند و اگر روزي به جايي برسم، بههمه كمك خواهم كرد.يكي از بچه هاي دانشجو گفت: سياوش در اين منطقه يكي ازبچه هاي مستعد و باهوش است و به همين خاطر در يكي از مدارس خوب اين منطقهادامه تحصيل خواهد داد و برنامه ريزي هاي لازم براي رفت و آمد و تامينهزينه هاي تحصيلي او انجام شده است.«اميد» كه سال دوم راهنمايي است و معدلسال هاي قبل او بالاي ١٨ بوده است يكي ديگر از اين شاگردان ممتاز است. اوبه فوتبال و ساير رشته هاي ورزشي علاقه زيادي دارد و مي خواهد در اين رشتهها ادامه تحصيل دهد. او پسري است پرانرژي كه در يك خانواده كارگري رشدكرده است.پدرش مي گويد: دوست دارم اميد به تحصيل خود ادامه دهد تا حداقلمثل ما نشود. ما مشكلات زيادي داريم و هرچند به نداري عادت كرده ايم امااميدوارم پسرم با استعداد خوبي كه دارد،پيشرفت كند.«علي رضا» كه سومراهنمايي است با مشكلاتي كه در سال تحصيلي گذشته براي او پيش آمده تنها ٣ماه موفق به درس خواندن شده است.اما او در اين مدت كم با معدل خوبي قبولشده و نبود پدر را به هر شكلي كه بوده تحمل كرده است. مادر و برادرشكارگري مي كنند و دوست دارند او درس خواندن را ترك نكند.حسين سال دومراهنمايي است. او در كنار مادر در منزل كار توليدي مي كند و كمك خرج خانهمحسوب مي شود. هزينه هاي اجاره خانه، مخارج زندگي و... به عهده مادر است وبه هر شكلي كه شده دوست دارد بچه هايش به تحصيل ادامه دهند.اعضاي اينخانواده در منزل به صورت گروهي كار مي كنند و با توليد قطعات الكترونيكي،هزينه هاي زندگي را تامين مي كنند.از كوچه هاي باريك و سربالايي هاي اينشهرك عبور مي كنيم و در حيرت هستم كه اين افراد در فصل زمستان چگونهروزگار را سپري مي كنند. خانه هاي كوچك و قديمي كه استحكام چنداني همندارد، در منطقه زياد ديده مي شود. خانه هايي كه از نظر سازه غيرمقاوم استو چه بسا از نظر خانوادگي نيز انسجامي در آن ها وجود نداشته باشد.وارد يكيديگر از اين خانه ها مي شويم. با مصطفي كه سال سوم راهنمايي است، هم كلاممي شويم. او تا به حال فقط يك بار به سينما رفته است كه آن هم از طريق اينجمع دانشجويي بوده است. تابستان امسال به كار نجاري مشغول بوده و از ٨ صبحتا ٦ عصر كار كرده و در مجموع ١٢٠هزار تومان درآمد كسب كرده است. مي گويد:٥٠ هزار تومان به مادرم دادم تا خرج خانه كند و بقيه اش را براي خودم لباسو كيف و... خريدم. معدل او در دوران دبستان بالاي ١٨ بوده و در راهنماييهم معدل بالايي داشته است. از زندگي در اين منطقه راضي است اما دوست دارددر مدرسه بهتري ادامه تحصيل دهد.يكي ديگر از اين بچه ها، مرتضي است. معدلاو در تمام دوران دبستان و راهنمايي، بالاي ١٩ بوده و امسال وارد دبيرستانشده است. تابستان را در مغازه پدر مشغول كار بوده است و در مدارس منطقه بهعنوان شاگرد اول معرفي شده است. پسري كم حرف و خجالتي است و فقط دوست داردادامه تحصيل بدهد.از همه اين بچه ها ٢ سوال مشترك پرسيديم. سوال اول اينكه از وضعيت محله ات راضي هستي يا خير؟ خيلي ها جواب ندادند.اما با نگاهيبه چشم آن ها، به خوبي مي شد فهميد كه در دل آن ها چه مي گذرد و حق همداشتند.وقتي پدر،خانواده را ترك كرده،وقتي مادر با كارگري در منازل بالايشهر،خرج خانه را تامين مي كند، وقتي اعتياد در منطقه تر و خشك را با هم ميسوزاند. وقتي...سوال دوم ما از همه آن ها اين بود كه مي خواهند چه كارهشوند؟ بدون استثناء،همه شان گفتند: «دكتر،مهندس،خلبان» چه مي دانيم شايدهم موفق شدند!!اگر كسي پيدا شود و هزينه هاي ادامه تحصيل اين بچه هايپنهان مانده و پابرهنه اما بااستعداد و ممتاز را تقبل كند، آن زمان آن هاهم مي توانند دكتر، مهندس و خلبان شوند.به راستي چرا هيچ كس اين بچه ها رانمي بيند؟!