سيد محمد علي ابطحي در سايت خود نوشته:
فتحعليشاه به سفير ممالك محروسه در استامبول نامه اي نوشته است كه اصل نامه درموزه سلطنتي نگهداري مي شود. بامزه است. يكي از دوستانم آن را برايمفرستاده است. نشانه ميزان اطلاعات دولتمردان - البته آن روزهاي ايران - ازاوضاع و احوال جهان است:
شاه به سفير خود مي نويسد:
اول) بر ذمت تولازم است كه به درستي تحقيق كني كه وسعت ملك فرنگستان چه قدر است و آياكسي به نام پادشاه فرنگ وجود دارد يا نه. در صورت وجود داشتن پايتختشكجاست.
دوم) فرنگستان عبارت از چند ايل است. آيا شهرنشينند يا چادرنشين و آيا خوانين و سركردگان ايشان كيانند.
سوم)در باب فرانسه غوررسي خوبي بكن و ببين فرانسه هم يكي از ايلات فرنگ است ويا گروهي ديگر است و ملكي ديگر دارد. بناپارت نام كافري كه خود را پادشاهفرانسه مي داند كيست و چه كاره است.
چهارم) در باب انگلستان تحقيقجداگانه و عليحده كن و بببين ايشان كه در سايه ي ماهوت و پهلوي قلم تراشاين همه شهرت پيدا كرده اند از چه قماش به شمار مي روند و از چه قبيلقومند و آيا اين كه مي گويند در جزيره اي ساكنند و ييلاق و قشلاق ندارند وقوت غالبشان ماهي است راست است يا نه. اگر راست باشد چطور مي شود در يكجزيره بنشينند و هندوستان را فتح كنند؟
پس از آن در حل اين مسأله يديگر كه در ايران اين همه به ذهن ما افتاده صرف مساعي و اقدام بنما و نيكبفهم كه در ميان انگلستان و لندن چه نسبت است آيا لندن جزوي از انگلستاناست يا انگلستان جزوي از لندن است.
پنجم) به علم اليقين تحقيق كن كه كمپاني هند شرقي كه اين همه مورد بحث و گفت وگو است با انگلستان چه رابطه اي دارد.....
ششم) از روي قطع و يقين غوررسي در حالت ينگي دنيا كن. در اين باب سرمويي فرونگذار.
هفتم)و بلكه آخر تاريخ فرنگستان را بنويس و در مقام تفحص و تجسس بر اين كه اسلمشقوق و احسن طرق براي هدايت فرنگستان گمراه به شاهراه اسلام و بازداشتنايشان از اكل ميته و لحم خنزير كدام است.