نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 15

موضوع: زندگي نامه آدولف هيتلر

  1. #1
    کاربرسایت chieftain آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۶-۳۱
    نوشته ها
    218
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    زندگي نامه آدولف هيتلر

    بيستم آوريل ۱۸۸۹ ٬دريك غروب بهارى در منطقه سرسبز باواريا ( مرز ميان آلمان و اتريش) ، آلويس و كلارا صاحب فرزندى شدند كه نامش را آدولف گذاشتند.

    آلويس هيتلر كارمند اداره گمرك بود و به همين جهت دوست داشت كه پسرش نيز راه او را ادامه دهد و كارمند شود. از اين رو با آنكه درآن زمان در وضعيت مالى بدى قرار داشت پسرش را براى تحصيل به مدرسه فرستاد اما آدولف نمى خواست كارمند شود. او كارمند شدن را همتراز اسارت مى دانست و از اينكه بله قربان گوى كس ديگرى باشد متنفر بود. به همين جهت با آنكه پدرش سخت مخالف بود به هنر نقاشى روى آورد. ديرى نپاييد كه نخست پدر و سپس مادرش را از دست داد و او مجبور شد كه براى ادامه زندگى به تنهايى به وين، پايتخت بزرگ و ثروتمند آن زمان اروپا ، گام بگذارد. او در آنجا روزگار سختى را پشت سر گذاشت. در سال 1914 يعنى درست در سالى كه جنگ اول جهانى رخ داد به آلمان هجرت كرد و چون تعصبات ملى قويى داشت به جبهه اعزام شد و آن طور كه دوستانش مى گويند رشادتهاى زيادى از خود نشان داد تا آنجا كه به مدال صليب شجاعت كه تا آخر عمر با افتخار به گردن مى آويخت نائل گشت.




    به سبب جراحتهاى جنگ در بيمارستان بسترى بود كه خبر شكست آلمان را به گوشش رساندند. اين تلخ ترين خبرى بود كه تا آن زمان شنيده بود و او را منقلب نمود.او سياستمداران را مسببين اصلى اين شكست مى دانست و به همين جهت بود كه نسبت به حكومتى كه آنان بنام جمهورى وايمار تشكيل دادند هيچگاه خوشبين نبود.
    پس از جنگ او در قسمت تبليغات ارتش به كار مشغول شد تا زمانيكه وارد حزب كارگران آلمان گشت. اين همان حزبى است كه بعدها بنام حزب ناسيونال سوسياليسم آلمان بزرگترين حزب آلمان گرديد.

    حزب كارگران حزبى كوچك و متشكل از نهايتا 10 عضو و تعدادى هوادار بود. اما با مديريت، فعاليت و كوششهاى آدولف هيتلر و همچنين ابداعاتش از قبيل ساختن پرچم و سرود براى حزب و نيز برگزارى جلسات حزبى در اماكن مطرح و همچنين تاسيس روزنامه برا ى حزب رفته رفته تبديل به حزبى بزرگ شد تا آنجا كه دست به يك كودتا زدند كه بعدها بنام كودتاى آبجوفروشى مشهور شد. كودتايى كه در آن هيتلر و ديگر افراد حزب بر عليه دولت جمهورى براه انداختند. اما به سبب خامى او و همكارانش در اين راه با شكست مواجه شدند و نه تنها همگى را به زندان افكندند بلكه حزب تعطيل و غير قانونى اعلام و از هرگونه فعاليتى منع گرديد.

    هر كس ديگرى بود دست از كار مى كشيد و يا حداقل در زمانى كه در زندان بود حركتى نمى كرد اما اين شخصيت خارق العاده دست به يكى از بزرگترين اعمال خويش زد... نوشتن كتاب نبرد من .
    كتاب نبرد من بعدها بعنوان كتاب مقدس نازيها ( اعضاء حزب ناسيونال سوسياليسم ) درآمد كه در آن ريشه هاى فكرى رايش سوم بيان گرديده است. رايشى كه بزرگترين امپراتورى آلمان لقب گرفت.
    پس از آزادى او با دولت توافق نمود كه بر عليه آنان حركتى انجام ندهد و اينچنين بود كه بار ديگر حزب را رو به جلو به پيش راند.
    حزب نازى به علت نبوغ سياسى هيتلر به سرعت حزب اول آلمان شد و در پارلمان اكثريت كرسيها را به خود اختصاص داد بطوريكه هرمان گورينگ يكى از نزديكترين ياران هيتلربه عنوان رئيس پارلمان انتخاب گرديد.

    سرانجام در 30 ژانويه 1933 ژنرال هيندنبورگ رئيس جمهور سالخورده آلمان آدولف هيتلر را به عنوان صدراعظم آلمان برگزيد و اين لحظه تاريخى آغاز رايش سوم مى باشد.




    هيتلر پس از به قدرت رسيدن به سرعت وضع اقتصادى آلمان را بهبود بخشيد و با اينكه در پيمان ورساى آلمان حق داشتن نيروى نظامى را نداشت با نيرنگ يك نيروى نظامى براى آلمان آفريد كه تا آن زمان بى سابقه بود.
    پس از آن اتريش را الحاق خاك آلمان كرد.اتريش پس از جنگ اول جهانى بسيار ضعيف شده بود و هيچ نشانى از شكوه و عظمت گذشته را نداشت ، به همين سبب مردم مشتاقانه به الحاق كشورشان به آلمان قدرتمند راى مثبت دادند. اين واقعه به آنشلوس معروف است.

    بدين ترتيب هيتلر در 14 مارس 1938 پيروزمندانه و در حالى كه به ابراز احساسات مردم كه مشتاقانه براى ديدنش صف كشيده بودند پاسخ مى گفت وارد وين ، شهرى كه روزگارى در آن زندگى سختى را سپرى كرده بود ، گرديد.
    پيمان ورساى يكى از ذلت بارترين پيمانهايى بود كه پس از جنگ اول جهانى و در پى شكست آلمانها بر ملت آلمان تحميل گرديده بود و هيتلر سوگند خورده بود كه اين پيمان را براندازد. از جمله مفاد اين پيمان دادن سرزمينهايى از آلمان به لهستان بود و چون آلمانيها، لهستانيها را ملتى پست تر از خود مى دانستند اين امر برايشان بسيار گران مى آمد. بدين سبب به دستور هيتلر در سپيده دم اول سپتامبر 1939 لشكريان قدرتمند ورماخت (ارتش آلمان ) مانند سيل از مرز لهستان عبور كردند و از شمال و جنوب و مغرب به سوى ورشو پيش راندند. انگلستان و فرانسه كه در آن زمان جزو هم پيمانان لهستان بودند، پس از اين واقعه به آلمان اعلام جنگ كردند واين آغاز جنگ دوم جهانى، بزرگترين جنگ تاريخ بشرى ، بود.
    نبوغ نظامى هيتلر به صورتى بود كه همه جهان را به شگفتى واداشته بود. با تدابير نظامى اين مرد لهستان، دانمارك، نروژ،هلند ، بلژيك و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نيروهاى آلمانى درآمد.

    هيتلر انگلستان را جزء لاينفك تمدن اروپا مى دانست و در هر لحظه از جنگ براى صلح با انگلستان اقدام مى كرد اما انگليسيها كه مردمى متكبر بودند حاضر به صلحى كه كمتر از تسليم نبود نمى شدند و تا آخرين نفس دلاورانه با آلمانها جنگيدند.
    هيتلر كه نه مى خواست انگلستان را از بين ببرد و نه مى خواست قدرت ارتش خود را كاهش دهد از ادامه جنگ در غرب منصرف شد و رويش را به طرف شرق ، يعنى روسيه ، برگرداند.
    در ساعت 3:30 بامداد 22 ژوئن 1941 ارتش آلمان طى عملياتى موسوم به بارباروسا به روسيه شوروى حمله كردند. در ابتدا سرعت ارتش بسيار بالا بود و در همان آغاز عمليات قسمتهاى بسيارى از خاك روسيه را به تصرف خود درآوردند.هيتلر و ساير فرماندهانش اينچنين مى پنداشتند كه كار روسيه تا قبل از پائيز به اتمام خواهد رسيد و همين ، بزرگترين اشتباه ، او بود.
    در زمستان سرد آن سال روسيه، ارتش آلمان ، بعلت نداشتن تجهيزات كافى براى نبرد زمستانى با آنكه تا دروازه هاى مسكو رسيده بود، بعلت مقاومت سرسختانه مردم و ارتش روسيه، مجبور به عقب نشينى شد و اين آغاز پايان بود.
    پس از ورود آمريكا به جنگ جهانى دوم كه توسط ژاپن صورت گرفت ، روح تازه اى در قواى متفقين دميده شد و جنگ وارد مرحله جديدى گرديد.
    سرانجام با توافقى كه توسط سران سه كشور انگلستان،روسيه و آمريكا يعنى چرچيل، استالين و روزولت انجام گرفت ، متفقين از شرق و غرب به سمت آلمان يورش بردند و توانستند ارتش آلمان را به زانو درآورند.

    هيتلر تا دقايق آخر مقاومت كرد و چون ديگر هيچ نيرويى براى جنگيدن نداشت براى آنكه جسدش به دست دشمنانش نيفتد دستور داد جسدش را بسوزانند و پس از اين دستور با شليك تپانچه به زندگى پر فراز و نشيب خود پايان داد.
    اما جنگ جهانى دوم ، جداى از تبعات منفى ، آثار مثبتى نيز بر جاى گذاشت كه امروزه بشراز آنها بهره مند است. اصولا انسانها در مواقعى كه ضرورت ايجاد كند دست به كارهاى بزرگى مىزنند و رشد سريع علم و دانش بشرى و پيشرفت فوق العاده تكنولوژى كه به علت رقابت شديد نظامى بوجود آمد از جمله اين آثار است.
    از ديگر مواردى كه در دنياى پس از جنگ بوجود آمد و مستقيما به اين جنگ مربوط میشود مى توان از تشكيل سازمان ملل متحد، بوجود آمدن بلوك شرق و غرب و دو قطبى شدن جهان و دهها موارد ديگر را نام برد كه هنوز هم مى توانيم اين موارد را ببينيم.
    اما اگر هيتلر پيروز مى شد ما يقينا در دنياى ديگرى زندگى مى كرديم و شايد اين همه كشت و كشتارهايى كه پس از اين جنگ در سرتاسر جهان به بهانه هاى گوناگون شكل گرفته و مى گيرد بوجود نمى آمد............ و باز هم شايد ... شايد ايران خوشبخت تر از آنى كه هست مى بود.

    منبع: حيات نامه

  2. #2
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    30
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    دوست عزيزم از مطلبت خيلي ممنونم مطلب جامع و مفيدي بود بازم درباره هيتلر مطلب بزار .
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  3. #3
    کاربرسایت chieftain آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۶-۳۱
    نوشته ها
    218
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    سازمان اطلاعات و امنيت داخلي انگليس(MI5) سایت خبری ایران: در جريان جنگ جهاني دوم يک ستاره شناس را براي پيش گويي روند جنگ و تصميمات آتي هيتلر به کار گمارده بود.


    به گزارش سرويس بين الملل سایت خبری ایران به نقل از دي ولت([برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید])، کار اين پيشگو به حدي بالا گرفت که"وينستون چرچيل" نخست وزير وقت انگليس "لوييس دوول" ستاره شناس را براي متقاعد کردن روزولت رييس جمهور وقت آمريکا براي شرکت در جنگ عليه نازيها به ايالات متحده فرستاد.

    براساس اين گزارش، سازمان امنيت داخلي انگليس با استخدام اين ستاره شناس بعنوان جاسوس از وي خواست نقشه ها و تصميمات " آدولف هيتلر" را پيش بيني کند. در اسناد منتشر شده توسط اين سازمان آمده است فعاليت اين ستاره شناس پس از مدتي چنان آزار دهنده شد که MI5 تصميم گرفت به نحوي او را برکنار کند که به وجهه سازمان خدشه اي وارد نشود.

    لويس دوول که در سال 1903 در خانواده اي آلماني متولد شده بود، پس از فرار به انگليس خود را نجيب زاده اي از مجارستان معرفي کرد. او در سال 1937 نخستين کتاب ستاره شناسي اش را با نام " ستاره هايم را دنبال مي کنم" به چاپ رساند. يکي از نزديکان دربار انگليس اين کتاب را به " لرد هاليفاکس" وزير خارجه کابينه چرچيل معرفي کرد و گفت دوول بايد آينده هيتلر را پيشگويي کند.

    به اين ترتيب دولت انگليس به وي اتاق مجللي در هتل "پارک لين" لندن اختصاص داد تا به اين کار اقدام کند.

    در سال 1941 نخست وزير چرچيل، با اينکه به پيشگويي از طريق ستاره ها اعتقادي نداشت دوول را به همراه هيئتي از اعضاي دولت به آمريکا فرستاد تا رييس جمهور اين کشور را براي شرکت در جنگ به نفع متفقين مجاب کند.

    به زودي MI5 متوجه شد که دوول شيادي بيش نيست. به همين دليل به فکر افتاد بدون آبروريزي وي را برکنار کند. در اين زمان بحثها بر سر اخراج يا تعليق وي از سمتش بالا گرفت.

    در نهايت روساي اين سازمان به اين نتيجه رسيدند که با برکناري دوول، دستمزد او را بپردازند. اين کار براي اين انجام گرفت که وي سکوت اختيارکند و به دولت اجازه دهد تا بدون آبروريزي و بدون کمک ستاره ها به جنگ با هيتلر ادامه دهد.

  4. #4
    کاربرسایت chieftain آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۶-۳۱
    نوشته ها
    218
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    روياي ناكام آدولف هيتلر


    گروه ترجمه: آدولف هيتلر آن را «ژرمانيا» مي ناميد. از ديد او اين شهر قرار بود بزرگ ترين و بي نظيرترين شهر جهان باشد. اين شهر قرار بود پر از بناهاي عظيم با معماري هاي بي نظير باشد، پايتخت حكومت نازي، يا اصلاً پايتخت كل جهان. «برلين فقط بايد با شهرهاي باستاني مصر يا بابل يا رم در دوران شكوه و افتخارش مقايسه شود. لندن؟ پاريس؟ برلين را اصلاً نبايد با اين شهرها مقايسه كرد.» اين گفته ضبط شده هيتلر در مورد پايتخت رويايي اش است.

    ايده هاي هيتلر براي ساختن يك شهر بي نظير طي اين سال ها تنها مورد استهزا و خنده گاه و بيگاه قرار مي گرفت و هيچ كس آنها را جدي نمي گرفت اما هفته قبل بود كه پي ير اشتن بار وزير اقتصاد آلمان نقشه و ماكت شهر شگفت انگيز رويايي هيتلر را در معرض ديد عموم قرار داد. طراحي بخش مركزي اين شهر كه قرار بود محل سكونت نازي هاي مطرح و شناخته شده و دوآتشه باشد و بيش از يكصد و پنجاه هزار نفر در آن زندگي كنند، توسط آلبرت اشپير آرشيتكت مخصوص هيتلر و رئيس گروه معماري آلمان انجام گرفته بود.

    كارل دتمار مدير مركز آرشيو تصاوير و نقشه هاي موزه ملي آلمان كه موسسه زير نظر او از دهه هشتاد درگير چالش در معرض ديد عموم گذاشتن تصاوير و ماكت هاي «ژرمانيا» است، در اين مورد مي گويد: «ما نمي خواستيم اين تصاوير و عكس ها و ماكت ها در معرض تماشاي افراد نامناسب قرار گيرد.» به نظر مي رسد در انتخاب محل برگزاري نمايشگاه «ژرمانيا، شهري شگفت انگيز» كه در فاصله پانصد متري محل پناهگاه زيرزميني هيتلر، و جنب موزه قربانيان نازيسم برگزار شده است تعمدي وجود داشته تا اين احساس به وجود نيايد كه اين نمايشگاه قصد دارد براي شكوه و عظمت دوران نازي ها تبليغ كند. اشتن بار مي گويد: «اين نقشه ها و عكس ها در نگاه اول بايد اين را به خاطر ما بياورد كه چنين شهري قرار بود روي جنازه هاي ميليون ها انسان بيگناه ساخته شود.»

    قرار بود كار ساخت ژرمانيا از سال 1935 شروع شود. در اين سال اشپير ساخت قصر صدراعظمي را براي هيتلر آغاز كرد و در سال 1939 - شروع جنگ جهاني دوم - آن را به پايان رساند. در اين قصر كه قصر اول ناميده مي شد و در وضعيت يك مكان موقت بود، لابيرنت هاي پيچ درپيچي به طول 420 متر قرار داشت كه به دفتر كار هيتلر مي رسيد و 390 مترمربع مساحت آن بود. اما هيتلر معتقد بود ساختمان صدراعظم بايد باشكوه باشد، براي همين اشپير ساخت قصري را آغاز كرد كه قرار بود در آن يك اتاق مطالعه به مساحت 900 مترمربع، يك گالري به مساحت 500 متر و يك اتاق استراحت به مساحت 220 مترمربع تعبيه شود. هزينه ساخت اين قصر به پول امروز يك ميليارد يورو بوده است. جالب اينكه ساختمان محل كار فعلي صدراعظم آلمان روي همين زمين ها ساخته شده كه دفتر كار آنگلامركل در آن تنها 142 متر وسعت دارد. بخش هاي ساخته شده از قصر هيتلر از بمباران هاي سهمگين برلين در دوران جنگ جان به در بردند اما پنج سال پس از پايان جنگ با بولدوزر ويران شدند و مصالح به كار رفته در آن براي ساخت يك ايستگاه مترو و نيز ترميم بخش هاي ويران شده باغ وحش برلين به كار گرفته شدند.

    اگرچه هيتلر طي جنگ بارها دستوري براي تسريع ساخت ژرمانيا داد اما سه مشكل عمده مانع از ساخت آن شد: كمبود نيروي انساني متخصص، كمبود مصالح ساختماني و نيز خانه هايي كه براي ساخت ژرمانيا بايد خراب مي شدند تا اماكن جديد باشكوه جاي آنها ساخته شوند.

    روياهاي عملي نشده

    - نام اصلي كه هيتلر براي پروژه پايتخت عظيم خود در نظر گرفته بود «ول شوپ اشتاد ژرمانيا» به معناي «ژرمانيا، پايتخت جهان» بود.

    - در اين شهر قرار بود يك خيابان اصلي از شمال به جنوب كشيده شود كه در اطراف اين خيابان سينماها، تئاترها، رستوران ها، مغازه ها و ساختمان هاي دولتي قرار داشته باشد.

    - عرض اين خيابان 120 متر بود و هيتلر دستور داده بود در كل مسير چند كيلومتري اين خيابان درخت ها و درختچه هاي گوناگون كاشته شود.

    - در ابتدا و انتهاي اين خيابان قرار بود دو ايستگاه عظيم اتوبوس و تاكسي و دو ايستگاه قطار زيرزميني ساخته شود كه در هر ساعت هزاران نفر از آنها استفاده كنند.

    - يكي از نقشه هاي هيتلر كه هرگز عملي نشد ساختن ميداني عظيم در ژرمانيا بود. او دوست داشت در اين ميدان كه قرار بود بيش از يك ميليون نفر بتوانند در آن حضور داشته باشند سخنراني كند.

  5. #5
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    30
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    دوست عزيزم حميد جان گل مطلبت را كامل خواندم خيلي جالب بود من خيلي علاقه دارم در مورد هيتلر بيشتر بدان از آنجايي كه پيروز ميدان تاريخ را مي نگارد طرفداران بازنده ميدان تاريخشان را از دست مي دهند مثل ما ايراني هاي كه تاريخ باستان خود را به راحتي از دست داده ايم به همين خاطر من از هيتلر هيچ اطلاعات درست حسابيي ندارم مي شود در اينجا چند كتاب كه در مورد هيتلر به صورت كامل و حرفه اي پرداخته اند نام ببري كه سانسور هم نشده باشند يا كم شده باشند .

    ازت پيشايش ممنونم - ياعلي
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  6. #6
    کاربرسایت chieftain آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۶-۳۱
    نوشته ها
    218
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    اتو بیوگرافی هیتلر -هیتلر خون خوار- نقشه های هیتلر

  7. #7
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    30
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    حميد جان اين كتابايي كه گفتي ماله كدوم انتشاراتن و نويسندشون كيه از كجا ميشه گير اورد اون كتابيم كه به نام هيلتر خون خوار گفتي كه حتما سانسور نشدس .
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  8. #8
    کاربرسایت chieftain آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۶-۳۱
    نوشته ها
    218
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    اسم نویسنده را نمی دانم و اصل این کتاب ها فقط در میدان انقلاب پیدا می شود

  9. #9
    کاربرسایت kingsaeid آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۷-۰۱-۰۹
    محل سکونت
    تهران - kingsaeidmobashery@yahoo.com
    سن
    30
    نوشته ها
    3,498
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 16 در 16 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    پس احتمالا بايد كتاباي با حالي باشن نمي دوني چندن ؟
    بدرود _ پیروز و خرسند باشید _ یا علی
    شاه سعید مبشری

  10. #10
    کاربرسایت Germanizer آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۹-۰۹-۲۱
    نوشته ها
    3
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    متاسفانه امروزه تمام منابع و مستندات مربوط به جنگ جهاني دوم توسط کشورهاي متفقين و غربي نوشته و انتشار شده و با تاسف بيشتر کاملا به صورت يک طرفه و غير منصفانه هم هستند
    همه چيزي که ما مي دانيم اين است که آدولف هيتلر و آلمان نازي آغاز کننده جنگ بوده تنها جنابتگر جنگ هم به شمار مي آيد و کشورهاي متفقين مانند آمريکا و انگلستان فرشتگان معصوم و مناديان آزادي بودند
    پيشنهاد مي کنم براي اينکه اطلاعات جديدتر و با تحريف کمتر و نه يک طرفه ، را مايليد ببينيد به سايت رسمي جنگ جهاني دوم به زبان فارسي مراجه کنيد
    آدرس سايت:[برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]

    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    انجمن مرجع جنگ جهانی دوم
    www.worldwar2.ir

  11. #11
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    هیتلر مردی از جنس شیطان

    جنایات هیتلر و خساراتی که نازیسم بر ملل اروپا وارد آورد بی سابقه است. هیتلر اصلاً اطریشی بود. پدرش اوائل کفاش و بعداً کارمند گمرک بود. هیتلر تحصیلاتی نداشت و فقط چند کلاس از دبیرستان را گذرانده بود. برای ادامه تحصیل در قسمت نقاشی به وین رفته و تقاضای ورود به آکادمی صنایع را نمود. ولی در خواست او مورد قبول واقع نشد.

    در سال 1912 یعنی در سن 23 سالگی در مونیخ در قسمتهای ساختمانی بعنوان کارگر مشغول شد. او شروع به ترقی نمود که استعداد سخنرانی را خود کشف کرد. بعد از جنگ بین المللی اول و شکست آلمان انقلاب چپگرایان در اغلب شهرها شروع شد و شوراهای کارگری امور این شهرها را در دست گرفتند. ولی مردم که مخالف این تشکیلات چپگرا بودند دور هم جمع شده و تشکیلاتی برای مقابله با آنها بوجود آوردند. هیتلر در سال 1919 در شهر مونیخ وارد یکی از دسته ها شد و قدرت سخنرانی او باعث پیشرفت او گردید. با تلقین افکار « برتری نژادی » و « تشکیل آلمان بزرگ » احساسات جوانان خوش باور را تحریک کرده آنها را دور هم جمع میکرد و روزبروز تشکیلات خود را توسعه میداد.

    در اواخر سال 1923 در شهر مونیخ اقدام بیک کودتای نافرجام نمود و پس از فرار گرفتار و محکوم به 5 سال زندان گردید ولی بعد از یکسال آزاد شد. هیتلر در تمام این سالها تبعه اطریش بود و فقط در سال 1932 توانست تبعیت آلمان را بدست بیاورد.

    پس از آزادی با طبقات راستگرا تماس گرفت و شروع به دسته بندی کرد. هیتلر استعداد زیاد در جلب مردم داشت و از سال 1929 که اوضاع اقتصادی دنیا روبه وخامت رفت در جلب مردم موفقیت زیاد پیدا کرد. موقعیکه در سال 1932 تبلیغات خود را با پرواز شهر بشهر ادامه میداد صدها هزار نفر از او استقبال میکردند و به سخنرانیهای او گوش میدادند.

    حزب نازی که بنا به اسمش « حزب سوسیالیست ملی گرای آلمان » میبایستی حامی و طرفدار کارگر و طبقات بی بضاعت باشد عملاً پشتیبان و متحد سرمایه داران بود چنانکه بنوشته کتاب فاشیسم (1) در سال 1932 عده ای از سرمایه داران بزرگ و صاحبان کارخانجات نامه ای به هیندنبورگ رئیس جمهور آلمان نوشته و به او توسعه کردند حزب نازی را در تشکیل حکومت شرکت بدهد. ضمناً در انتخابات 1933 سه میلیون مارک در اختیار این حزب گذارند.

    هیتلر بالاخره توانست نظر هیندنبورگ رئیس جمهور آلمان را جلب کند. در ژانویه 1933 به ریاست حکومت تعین گردید و کابینه خود را با همکاری حزب دست راستی آلمان تشکیل داد. در اینموقع ساختمان مجلس شورای آلمان به آتش کشیده شد و هیتلر تقصیر را بگردن کمونیستها انداخته شروع به توقیف رؤسای آنها کرد. میگویند آتش زدن مجلس آلمان به دستور خود او انجام گرفت تا بتواند به این بهانه رؤسای کمونیستها را توقیف کند. موقع افتتاح مجلس نماینده ای از چپگراها حضور نداشت چون کمونیستها توقیف بودند و سوسیالیستها دعوت نشده بودند.

    هیتلر بعد از فوت هیندنبورگ مقام ریاست جمهوری را نیز اشغال کرد. هیتلر با یهودیها سخت دشمن بود و تمام اشکالات اقتصادی آلمان را بگردن آنها می انداخت. خرید از مغازه های آنها و معاملات با آنها را تحریم کرد. در نتیجه این فشارها یهودیها شروع به خروج و فرار از آلمان کردند و در سال 1933 بیش از 60000 یهودی آلمان را ترک کردند. برای تشکیل « آلمان بزرگ » هیتلر اول قشون نازی را به اطریش فرستاد و این مملکت را جزو آلمان کرد و بعد به چک و سلواکی حمله کرده سرزمین سورت را که قسمتی از اهالی آن آلمانی زبان میباشند ضمیمه آلمان نمود و بالاخره به بهانه های دیگر به لهستان حمله کرد.

    اما برای اشغال لهستان احتیاج به موافقت روسیه داشت. لذا با استالین سازش کرده لهستان را بین خود تقسیم کردند بطوریکه قسمت اعظم آن به تصرف آلمان در آمد. در عوض روسیه ممالک کنار دریای بالتیک یعنی لتونی، لیتوانی و استونی را اشغال نمود. بواسطه معاهداتی که بین لهستان با فرانسه و انگلیس وجود داشت این دو دولت به پشتیبانی از لهستان وارد جنگ شدند. با شرکت دادن روسیه در ربودن سرزمینهای ملل دیگر فعلاً خیال هیتلر از طرف همسایه شرقی خود آسوده بود. اما بعد از شکست و اشغال فرانسه نوبت روسیه رسید چون راجع به روسیه هم هیتلر قبلاً برنامه ای تهیه کرده بود.

    بدین ترتیب جنگ بین الملل دوم آغاز شد. در این جنگ جنایتی نبود که طرفین مرتکب نشده باشند. هیتلر به لهستان، دانمارک، نروژ، بلژیک، فرانسه، ممالک بالکان، شمال آفریقا و بالاخره به روسیه حمله کرد. بمباران شهرها ویرانی خانه ها سرگردانی مردم فراری از زن و بچه ادامه داشت.

    بعد از تصرف فرانسه بوسیله قشون آلمان فرانسوی ها تکیلات « مقاومت » را بوجود آوردند. چریکهای فرانسه دائماً برای آلمانها تولید دردسر و ناامنی میکردند. این تشکیلات برای قشون متفقین نیز در موقع پیاده شدن در سواحل فرانسه کمک های مفیدی انجام داد. تلفات فرانسوی ها در این تشکیلات خیلی سنگین بود.23هزار نفر در زد و خورد کشته شدند، 12 هزار نفر بدست آلمانها اعدام شدند و 23هزار نفر را آلمانها تبعید کردند که از این عده 200هزار نفر هرگز بر نگشتند.

    در چک و اسلواکی وقتی یکی از سرکرده های آلمانی بدست چریکها کشته شد آلمانها آبادی کوچکی را بنام لیدیچه با خاک یکسان کردند. 137 نفر و به قولی 199 نفر مردان آنجا را تیر باران کرده و زن و بچه را به بازداشتگاه فرستادند ولی هرگز کسی آنها را ندید. اهالی این آبادی اتفاقاً در قتل سرکرده نازی دخالتی نداشتند و سه نفر قاتل بعداً در محل دیگری دستگیر شدند.

    در روسیه نیز مقاومت چریکی بوجود آمد. ولی این تشکیلات ضعیف بود زیرا مردم خیال میکردند آلمانها حکومت کمونیستی را نابود کرده و آنها را نجات خواهند داد. اگر آلمانها با مردم روسیه رفتار بهتری کرده بودند شاید عاقبت جنگ دوم بشکل دیگری در می آمد.

    با این حال چریکهای روسیه در طول جنگ به آلمانها خسارت زیادی وارد آوردند. جمعاً 2500 کیلومتر از خطوط آهن را از جا کندند و 6000 لوکوموتیو را ناقص کردند.22هزار کامیون را آتش زدند، 5500 پل را منفجر کردند و 6000 ترن را از خط خارج نمودند. آلمانها هم در مقابل 150 آبادی را ویران کردند، صدها زن و بچه را کشتند، در عوض هر یکنفر آلمانی 50 الی صد نفر را اعدام کردند و هزارها از اهالی را برای کار اجباری به آلمان بردند. تلفات روسها بسیار سنگین بود.

    تنها در محاصره لنین گراد بیش از یک میلیون مردم جان خود را از دست دادند. در موقع عقب نشینی از روسیه هیتلر دستور داده بود همه چیز را نابود کرده و آبادی باقی نگذارند. جنگ بین المللی دوم 55 میلیون تلفات داشت.

    در پی نابسمامانی های به وجود آمده و سرمای شدید زمستان روسیه بیشتر نیروهای نازی منجمد شدند.هیتلر برخلاف سخنانش که طرفدار قشر کارگر و رعیت بود به سربازان ارتش خود پوتین هایی بعضا از جنس مقوا داده بود.

    با این حال هنوز هم افرادی به تحسین وی می پردازند.واقعا شگرف است.می گویند به اراده قوی او قبطه می خوریم،به اراده ی قوی خون خواری و هم نوع کشی؟!!

    می گویند هرگز جا نزده و به دنبال هدفش رفته.هدف ویرانی شهرها و کشتن هزاران کودک و پیر و جوان،مرد و زن.آیا این ها تحسین بر انگیز است؟

    شخصیتی مستبد که اظهار مخالفت با نژاد پرستی می کند بر طبق گفته های دوست دارانش،ولی هزاران یهودی را می سوزاند یا به رگبار خشم گلوله می بندد.

    کسی که جرقه ای را می زند تا آتشی به پا کند که میلیونها انسان در آن بر سر اعتقادهای پوچ این آقا می سوزند!!

    هیتلر و امثالهم برای احیای وجود شیطان بر زمین نازل شده اند و وظیفه خود را به خوبی انجام داده و در آخر به صورت بچه گانه ای اظهار علاقه به صلح و دوستی کردند.

    وی در وصیت نامه خود در قسمتی می گوید که من خواستار جنگ نبودم و خواستار صلح و آشتی هستم.

    واقعا چنین انسانی می تواند حتی فکر صلح را در سر خود بپروراند؟؟؟؟

    منبع: Sampadcity

  12. #12
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    آدولف هیتلر

    شناسنامه
    زادروز ۲۰ آوریل ۱۸۸۹
    زادگاه براونا - آم - این
    ، امپراتوری اتریش - مجارستان
    شهروند اتریشی تا سال ۱۹۲۵، شهروند آلمانی پس از ۱۹۳۲
    تاریخ مرگ ۳۰ آوریل ۱۹۴۵
    محل مرگ برلین
    ، آلمان
    همسر اوا براون
    ازدواج در تاریخ ۲۹ آوریل ۱۹۴۵
    فرزندان پدر آلویس هیتلر
    مادر کلارا هیتلر
    دین کاتولیک
    اطلاعات سیاسی
    حزب سیاسی حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان
    حزب نازی
    سمت صدر اعظم آلمان (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵)
    فعالیتها هنرمند، سرباز، نویسنده، سیاستمدار


    دوران کودکی

    آدولف هیتلر حدود ساعت ۰۶:۳۰ بعد از ظهر ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ در مسافرخانه ای در شهری مرزی و کوچک به نام براونا-آم-این در اتریش، بین مرز اتریش و امپراتوری آلمان زاده شد. پدر او آلویس هیتلر ( ۱۸۳۷ – ۱۹۰۳)، یک کارمند پائین رتبه گمرک بود. مادر هیتلر، کلارا هیتلر (زادهٔ پولزل)، دومین دختر عموی آلویس بود. او شش بچه به دنیا آورد. تنها آدولف، که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند. هنگامی که هیتلر ۳ ساله بود خانواده او به ایالت باواریا در جنوب آلمان مهاجرت کردند.[۳] درسال ۱۸۹۴ خانواده هیتلر به نزدیکی شهر لینز مهاجرت کردند و تا زمان بازنشستگی پدر هیتلر در آنجا ماندند، در این دوره هیتلر به عنوان کودکی خستگی ناپذیر به بازی و درس در مدرسه ای نزدیک به خانه مشغول بود.برادر او ادموند بر اثر بیماری سرخک در ۲ فوریه ۱۹۰۰ درگذشت و این اتفاق تاثیری دائمی در هیتلر ایجاد کرد و اعتماد به نفس هیتلر را تا حدود بسیاری تضعیف کرد و باعث شد آدولف هیتلر کج خلق شود و همواره با پدر خود بحثهای طولانی داشته باشد. روابط هیتلر با مادرش بسیار خوب و صمیمانه بود و این کاملاً برعکس روابط او با پدرش بود که معمولاً او را کتک می زد[۴] با اینکه هیتلر علاقه مند بود به رشته هنر بپردازد ولی پدر وی او را به مدرسه فنی فرستاد، هیتلر بعدها در کتاب نبرد من اعتراف کرد که «امیدوارم بتوانم چند سال عقب افتادگی که پدرم به من تحمیل کرد را جبران کنم.» هیتلر حتی در زمینه سیاسی هم با پدر خود اختلاف داشت، پدر هیتلر فردی معتقد به امپراطوری اتریش بود اما هیتلر خود و اتریش را جزء آلمان و امپراطوری روم باستان می دانست.پس از مرگ پدر هیتلر در ۳ ژانویه ۱۹۰۳ وی مدرسه فنی را ترک کرد.آدولف هیتلر در کتابش نبرد من، لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار میکرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشت باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین آنها شده بود.



    محل تولد هیتلر، براونا آم این




    جوانی
    از سال ۱۹۰۵ به بعد هیتلر در یک پرورشگاه بوهامایی زندگی میکرد و مادرش را تحت حمایت خود داشت. او دوبار از موسسهٔ هنرهای زیبای وین (۱۹۰۷-۱۹۰۸) به خاطر عدم صلاحیت در نقاشی مطرود شد. به او گفته شد که تواناییهایش بیشتر در زمینهٔ معماری کاربرد دارد. وی درخاطراتش که نمایانگر مجذوبیتش به همین موضوع است میگوید:« هدف من از این سفر بررسی گالری موزهٔ کرت بود. اما کمی بعد از اینکه به تابلویی دقت میکردم متوجه میشدم چیز دیگریست که توجه مرا به سوی خود جلب میکند، و آن خود موزه بود. از صبح تا نیمه شب، توجهم از موضوعی به موضوع دیگر عوض میشد اما این ساختمان موزه بود که بیشترین توجه من روی آن متمرکز شده بود.[۵][صفحه؟] »


    بنا به سفارش رئیس آموزشگاه، وی متقاعد شد که مسیر تحصیلیش را تغییر دهد. ولی وی تحصیلات لازم برای معماری را نگذرانده بود:« بالاخره بعد از مدتی تلاش یک مهندس شدم، بقیه راه مشکلی که در مدرسه ریشویل از دست داده بودم در اثر کوششها و تمرینهای ده ساله تا اندازهای جبران شد و هنگامی که بعد از مرگ مادرم دو مرتبه به وین آمدم این بار اقامت من چندین سال طول کشید حالت آرامش و تصمیم جدی در خود احساس کردم و کم کم غرور اولیهام بیدار شد و جدا مصمم شدم که خود را به جایی برسانم.[۶][صفحه؟] »


    در ۲۱ دسامبر ۱۹۰۷ مادرش کلارا هیتلر با یک مرگ دردناک بر اثر سرطان سینه در سن ۴۷ سالگی فوت کرد. هیتلر از طریق دادگاهی در لینز تمامی سهمش از ارث پدری خود را به خواهرش پاولا هیتلر واگذار کرد، آدولف در ۲۱ سالگی وارث ثروت یکی از عمه(خاله)هایش شد. او به عنوان یک نقاش در وین مشغول کار شد. او از روی کارت پستالها طرح میکشید و به کاسبها و توریستها میفروخت. تا قبل از جنگ جهانی اول وی حدود ۲۰۰۰ تابلوی اینچنینی نقاشی کرد.[۷] بعد از دومین بار اخراج از موسسهٔ هنرهای زیبا هیتلر دچار فقر مالی شدیدی شد. در ۱۹۰۹ وی به دنبال سرپناهی میگشت و در ۱۹۱۰ در خانهای که برای کارگران فقیر در نظر گرفته شده بود سکنی گزید. مخالفت با یهود ریشهای عمیق در فرهنگ کاتولیکهای اتریش داشت، وین دارای یک جامعه بزرگ یهودی، شامل بسیاری از یهودیهای ارتدکس اروپای شرقی بود. هیتلر معتقد بود یهودیان دشمنان نژاد آریایی و باعث بدبختی و عقب ماندگی کشورش اتریش بودند. زمانی که هیتلر در وین زندگی می کرد به دقت اوضاع سیاسی و رفتار احزاب مختلف را زیر نظر می گرفت و رفتارهای احزاب را بررسی می کرد.وی پس از بررسی احزاب اتریش به این نتیجه رسید که تنها حزبی می تواند به قدرت کامل دست یابد که بتواند تظاهرات عظیم خیابانی به نفع خود سازماندهی کند و احساسات و هیجانات مردم را در اختیار بگیرد و همچنین پشتیبانی دست کم یکی از سه نیروی اصلی کشور یعنی ارتش، کلیسا و یا شخص اول مملکت (رییس جمهور اتریش) را با خود داشته باشد.هیتلر این تجربیات را در راه به قدرت رساندن حزب نازی به خوبی به کار گرفت.وی در کتاب خود نبرد من می نویسد که استدلالهای منطقی و جملات ادیبانه نیستند که تاریخ را می سازند بلکه خطابههای تحریک کننده هیجانات مردم هستند که مسیر تاریخ را تعیین می کنند.در سال ۱۹۱۳، هیتلر از اتریش - مجارستان به مونیخ نقل مکان کرد.اما چون برای کشورش خدمت سربازی انجام نداده بود توسط پلیس مونیخ دستگیر و سپس به کشورش برگردانده شد اما هیتلر از خدمت سربازی معاف شد و توانست بار دیگر به مونیخ برگردد.

    محوطه قدیمی اقامت در مونیخ، نقاشی هیتلر، ۱۹۱۴



    جنگ جهانی اول

    در اوت ۱۹۱۴ امپراتوری آلمان جنگ جهانی اول را آغاز کرد و هیتلر برای لشکر باواریا داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر این که تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب آهنی، درجه دو، در دسامبر ۱۹۱۴، و صلیب آهنی، درجه یک که به ندرت به سرجوخهها اعطا میشود، در اوت ۱۹۱۸ را دریافت کرد. در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست افراطی شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت.او در مدت خدمت سربازی اش نقاشی های روزنامه ارتش را نیز می کشید اما در سال ۱۹۱۶ از ناحیه پای چپ دچار زخمی شد و مدال جانبازان را نیز دریافت کرد و پس از بهبودی مجدداً به جبهه بازگشت. [۸] وقتی که مردم اعتقاد به شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شد. هیتلر با شنیدن خبر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر حمله شیمایی به وسیله گازخردل در بیمارستان صحرایی بود و به طور موقت دچار نابینایی شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، او سیاست مداران غیرنظامی و یهودیان و کمونیست هارا در تسلیم شدن آلمان مقصر میدانست

    هیتلر در ارتش آلمان، ۱۹۱۴، نشسته در سمت راست


    A young Hitler (farthest left at bottom row) posing with other German soldiers


    Portrait of Adolf Hitler taken during the war





    پس از جنگ جهانی اول

    نتیجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در عهدنامه ورسای شرایطی بسیار سخت و خفت بار را به این کشور تحمیل کردند.با شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول، در آلمان جمهوری وایمار تشکیل شده بود. پس از جنگ جهانی اول آلمان در بحران غرق بود. در جامعهای که لایههای گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد میکرد و شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیستها میدانست و خواهان جبران آن بود.هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب نبرد من تشریح کردهاست. به عقیده او نژادهای پست مانند گیاهان هرز هستند، که باعث خراب شدن گیاهان سالم میشوند، همچنین از یهودیان آن زمان به عنوان کسانی که دزدی، ثروت اندوزی، آلودگی و فساد را رواج میدادند یاد میکند، از نظر هیتلر افراد برتر حق دارند که برای رسیدن به جهانی آبادتر تمام اقوام و ملتهای پست و غیر اصیل را به خدمت گیرند.

    زندگی شخصی


    اِوا براون، معشوقه آدولف هیتلر و برای مدتی کوتاه همسر او بود. هرچند آدولف هیتلر مایل نبود مردم به رابطه او با اوا براون پیببرند

    آدولف هیتلر، از مشروبات الکلی استفاده نمیکرد و سیگار نمیکشید.او همچنین گیاهخوار بود و از خوردن غذاهای حاوی گوشت حیوانات پرهیز میکرد

    آدولف هیتلر به موسیقی ریشارد واگنر، آهنگساز یهودیستیز آلمانی «عشق میورزید».

  13. #13
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    گفتارهای آدولف هیتلر

    در کتابـ«نبرد من»

    باشد که این کتاب -نبرد من- چون سنگ ِ بنایی به کار آید ،که من به کار مشترک ،اهدا می کنم.
    « قوی ها هنگام تنهایی قوی تر هستند. »
    « مکتب دوران جوانی به منزله ی ماده ی اولیه ی اعمال آینده است. »
    « همیشه مردان خوب در منجلاب بدبختی دست و پا می زنند. »
    « باشد که این کتاب -نبرد من- چون سنگ ِ بنایی به کار آید ،که من به کار مشترک ،اهدا می کنم. »
    « نتایجی که در جوانی به آن ها پی بردم؛۱.تجزیه و انحلال امپراتوری اتریش شرط مقدماتی حفظ آلمان است.۲.این که احساس ملی گرایی به هیچ وجه با وطن پرستی سلطنتی یکی نیست.۳.کاخ هاپسبورگ برای ملت آلمان بدبختی به بار آورد.»

    بدون منبع
    «حقیقت همان دروغی است که بارها و بارها تکرار شده است.»


    «اگر برنده شوی نیاز نداری که شرح دهی ... اما اگر بازنده شوی بهتر است انجا نباشی تا مجبور شوی شرح بدهی.»


    «دروغهای کوچک همیشه خود را نمایان میکنند.دروغ را آنقدر بزرگ بگویید که تصور دروغ بودن آن هم به ذهن کسی وارد نشود.»


    «قدرت در دفاع کردن نیست. در حمله کردن است.»


    « حق همیشه با پیروزمندان جنگ است .»


    « مرگ سرنوشت بازندگان است.»


    «یک رهبر نابغه باید بتواند همه ی دشمنان متفاوت خود را در یک دسته قرار دهد.»


    «انبوه مردم ساده تر فریب یک دروغ بزرگ را می خورند تا یک دروغ کوچک.»


    «چه کسی گفته من تحت حمایت ویژه پروردگار قرار ندارم؟»


    «دروغ را بزرگ و ساده و مکرر بگو تا در نهایت باور کنند.»


    «از طریق استفاده ی هوشمندانه و مکرر از پروپاگند؛ میتوان مردم را متقاعد کرد که بهشت، جهنم است و پست ترین شرایط زندگی مثل زندگی در بهشت است.»


    «روحیه دشمن خودت را از درون تضعیف کن با کمک غافلگیر کردن و ترس و کارشکنی و به قتل رساندن. این جنگ اینده است.»


    «وقتی عقل از بین رفت،آخرین تصمیم متعلق به کسی است که اراده ای محکم داشته باشد و بهترین اسلحه دفاعی انسان در حملات شدید می باشد.»


    «... بهیچوجه مهم نیست،وقتی فاتح شدیم،دیگر کسی دراین باره سوالی نخواهد کرد.»


    « در جهان پاسخ دو چیز را باید با خون داد،اشتباه و خیانت.»


    « کجا دیده شده است کسی بتواند با خشونت و سرنیزه عقیده ای را متزلزل سازد؟!.»


    « سروصدای زیاد خود به معنی تبلیغات منفی است!.»


    « قانون طبیعت این است که همیشه حق با کسی است که با صراحت حرف می زند،ولی کیست که معنای صراحت را درک کند؟!.»


    « طبیعت سرحدات سیاسی نمی شناسد!.»


    « یک روز فرا میرسد که به خاطر نکشتن هر یک یهودی من را نفرین می کنید.»


    « قدرت در زوراست.»


    « به وسیله تبلیغات میتوان جهنم را بهشت و بهشت را جهنم نشان داد.»


    _______________

  14. #14
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    هیتلر دوران کودکی خود را در شهری مرزی بین اتریش و آلمان گذراند. در سن 12 سالگی پدرش را به طرز سخت و ناگهانی ای از دست داد. پدر آدولف در اثر سکته قلبی مرد. بعد از مرگ پدر به یک کلیسای کاتولیک رفت تا کشیش کاتولیک شود. اما در سن 15سالگی مجبور شد به خاطر بیماری تنفسی، کلیسا را ترک کند. تا هفده سالگی در همان شهر ماند و پیش مادر و خواهر نا تنی اش زندگی کرد. اما هنگامی که 17 سال بیشتر نداشت، مادرش در اثر بیماری سرطان جان خود را از دست داد. هیتلر از شهری که در آن متولد شده بود خارج شد و برای ادامه زندگی به شهر وین رفت. او استعداد زیادی در زمینه نقاشی داشت و در مدت زمانی که در وین بود متوجه شدبه خوبی می تواند ساختمان ها را بکشد. او برای ورود به آکادمی هنر های زیبای وین امتحان داد. البته او در این امتحان قبول نشد. پس از امتحان به او گفتند او استعداد کار های هنری دارد. اما نه در زمینه نقاشی. بلکه در طراحی ساختمان ها استعداد زیادی دارد. هیتلر جوان برای ورود به دانشکده ی مهندسی پذیرفته شد. اما او که نه پدر و مادر داشت و نه پولی، نمی توانست هزینه های دانشگاه را بپردازد و باید کار می کرد. و به این ترتیب نتوانست به تحصیل ادامه دهد.

    آدولف هیتلر در سن ۱۹ سالگی مادرش را از دست می دهد و بعد از آن از زادگاهش به شهر وین٬ پایتخت امپراتوری اتریش مجارستان می رود.


    هیتلر چهار سال در وین ماند. از ۱۹ سالگی تا ۲۳ سالگی. با اینکه این سالها بهترین سالهای زندگی هر کسی است ولی هیتلر بعد ها از این سالها به عنوان سیاه ترین سال های زندگی یاد کرده است. گاهی هیتلر از طریق کشیدن طرحهای آبرنگ برای پوستر ها و کارهای تبلیغاتی پولکی به دست می آورد اما آن پولها به میزانی نبود که شکمش را کاملا سیر کند. او بعد ها چنین نوشت:

    واقعا گذرانی فقیرانه داشتم و هیچ وقت نمی توانستم حتی غذای روزانه ام را فراهم کنم.

    گرسنگی گارد محافظ وفادار من بود. لحظه ای ترکم نمی کرد و در هر چه داشتم شریک می شد. زندگیم عبارت بود از مبارزه ای دائمی با این رفیق نا شفیق.

    هر کس در آن روز ها دیکتاتور آینده آلمان را می دید فکر می کرد ولگردی مفتخواره بیش نیست. ولی هیتلر با سایر خانه بدوش های وین فرق داشت. او نه سیگار می کشید و نه مشروب می نوشید. همچنین بر خلاف آنها بسیار می خواند. او در همان سالها هر چه قرار بود در طول زندگیش بیاموزد اموخت و بعد از آن هم میچ کدام از آنها را تغییر نداد

    در بهار 1913 هیتلر وین را به قصد مونیخ در آلمان ترک گفت. وقتی هیتلر به مونیخ وارد شد هنوز هم آهی در بساط نداشت.به نظر همه، به جز خودش او مظهر شکست کامل بود. نه دوستی داشت نه خانواده ای نه خانه ای نه شغلی و نه آینده ای.

    با این حال یک چیز داشت: اعتقادی خلل نا پذیر به اینکه سر انجام چیزی خواهد شد.

    شروع جنگ جهانی اول در سال 1914 به هیتلر فرصتی داد تا از آن همه شکست ها و سر خوردگی های زندگی فردیش فرار کند. او خود بعد ها می گفت که آن جنگ باعث نجات من از همه آن بار هایی شد که در ایام جوانی بر دوشم سنگینی می کرد. خجالت نمی کشم اعتراف کنم که زانو زدم و شکر پروردگار را به جای آوردم. پس در خواست کرد که بتواند در ارتش باواریا خدمت کند و در خواست او پذیرفته شد.



    همچون میلیون ها آلمانی دیگر هیتلر نیز نمی توانست شکست آلمان را به دست بریتانیا و فرانسه و آمریکا در سال 1918 تحمل کند. هیتلر در همین دوره تصمیم سرنوشت ساز زندگیش را گرفت: وارد سیاست شود.

    ما اکنون می توانیم لحظه ای تصمیم گیری را دقیقا به تصویر بکشیم:





    در صبحگاهان تیره و پاییزی روز یکشنبه 10 نوامبر 1918 کشیشی به بیمارستانی نظامی در حوالی برلین وارد شد و خبر باور نکردنی را برای سربازان زخمی بستری شده در آن بیمارستان باز گفت: هیتلر هم برای در مان کوری موقت ناشی از حمله ای که در یک ماه پیش بریتانیایی ها با گاز کرده بودند بین آن سربازان بستری بود.

    آن کشیش اطلاع داد که قیصر ویلهلم دوم امپراتور آلمان کناره گیری کرده و به کشور بی طرف هلند فرار کرده است و در برلین اعلام جمهوری شده است. آن کشیش اضافه کرد ارتش آلمان روز بعد در کومپینی فرانسه تسلیم متفقین خواهد شد. آلمان جنگ را باخته بود. کشیش شروع کرد به گریه. هق هق سر جوخه کور نیز بلند شد. بعد ها درباره آن لحظه چنین نوشت:

    دیگر نمی توانستم تحمل کنم. خود را به اتاقم در بخش بیمارستان کشیدم. روی تختخواب افتادم و سرم را که می سوخت توی بالش فرو بردم.

    پس همه آن کارها و تلاش ها بیهوده بود... دو میلیون مرده. آیا آنها به خاطر چنین حاصلی مردند؟ به خاطر آنکه گروهی جنایتکار ملعون بر سرزمین پدری ما دست اندازند؟

    چشم انداز مقام و موقعی سیاسی برای آن اتریشی بیست و نه ساله که نه دوستی داشت و نه پولی، تاریک و نا امید کننده می نمود. او نه شغلی داشت و نه به فن و حرفه ای آشنا بود که وقتی به زندگی غیر نظامی باز می گردد بتواند معاش خود را تامین کند. تحصیلاتش اندک بود و تجربه ای هم در سیاست نداشت.

    او به سرعت تشخیص داد که چشم اندازی تیره فرا راه اوست. بعد ها در این باره چنین نوشت: «نام و نشانی نداشتم. از حد اقل پایه و مایه لازم برای فعالیت سیاسی محروم بودم.» با این همه او ایمان و اعتماد به نفسی وافر داشت. مطمئن بود دیر یا زود فرصتی برای او فراهم خواهد شد. همچنان که شد.

    در بیست و نه سالگی تصمیم گرفت در ارتش بماند. در آنجا دست کم غذا و لباس و سر پناهی به او می دادند. مامور خدمت در مونیخ شد. وظیفه اش این بود که مراقب پاره ای از حزب های سیاسی باشد که ژنرال های شکست خورده آلمان می پنداشتند ممکن است نقش خرابکارانه بازی کنند. یعنی احزاب سوسیالیست و کمونیست و صلح طلب.

    روزی در ماه سپتامبر 1919 هیتلر فرمان یافت مراقب گروه سیاسی کوچکی باشد که خود را حزب کارگران آلمان می نامیدند. ژنرال ها نسبت به هر حزب کارگری سوءظن داشتند.

    هیتلر در یافت که حدود 25 نفر در پستو خانه یک آبجو فروشی به دور هم جمع می شوند. او در آن جمع هیچ چیزی که نشانه خراب کاری باشد نیافت. در عین حال هیچ چیز هم که نشانه اهمیت آنها باشد نیافت. خودش می نویسد که وقتی روز بعد او را دعوت به پیوستن به این حزب کردند نمی دانست باید بخندد یا خشمگین شود.

    با این همه... در آن مردان آس و پاس چیزی بود که هیتلر را که خود روزی آواره خیابان های وین بود جلب کرد. آنها مردمانی از قماش خود هیتلر بودند. در این باره چنین می نویسد:

    بعد از دو روز تفکر و تامل به این نتیجه رسیدم که این گام را باید بردارم. تصمیمی که قاطع ترین چرخش زندگی من به شمار می رود.

    هیتلر به عنوان هفدهمین عضو کمیته حزب کارگران آلمان نام نویسی کرد. از همین گروه کوچک و بی اهمیت بود که هیتلر حزب نازی را شکل داد و آن را سر انجام به صورت بزرگترین حزب آلمان در آورد. حزبی که میلیون ها عضو شیفته داشت.


    هیتلر بی درنگ نشان داد که چه سازمانده درخشان و چه تبلیغاتچی زیرکی است. او به سرعت برای حزب نازی پرچمی درست کرد. نمادی که به شکل صلیب شکسته دوران باستان بود. این صلیب برای خیلی ها به صورت نشان پاکی و برتری نژاد آریان در آمد و به سرعت چنان جاذبه ای برای آأمانی ها به وجود آورد که گروه گروه به زیرش گرد آمدند.

    هیتلر شاخه ای نظامی به نام سپاهیان طوفان یا اس آ ها به وجود آورد. اس آ ها جلسات مخالفان را به هم می زدند. آنها را کتک می زدند و گاهی می کشتند.

    اما مهم تر از آن این بود که هیتلر سخنوری زبر دست و افسون گر بود. خیلی ها فقط برای دیدن سخنوری او می رفتند اما قالبا به صورت یک نازی تالار را ترک می کردند.

    حزب نازی به سرعت پیشرفت کرد تا جایی که تا پاییز سال ۱۹۲۳ یعنی چهار سال پس از پیوستن هیتلر به این حزب هیتلر انقدر خود را قدرتمند می دید که طرح قیامی در مونیخ ریخت تا جمهوری آلمان را بر اندازد.

  15. #15
    HRG
    کاربر ویژه HRG آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۸-۰۸-۲۴
    نوشته ها
    5,783
    سپاس ها
    2
    سپاس شده 8 در 7 پست

    Re: زندگي نامه آدولف هيتلر

    چرا هیتلر صلیب شکسته (نماد اصیل آریایی) را به عنوان سمبل حزب نازی انتخاب کرد؟


    در سدهٔ نوزدهم، پس از آنکه زبانشناسان" زبانهای هندوایرانی " و اروپایی را همریشه یافتند، برخی از اروپاییان واژهٔ آریایی را به معنای کسی که به زبانی هندواروپایی سخن میگوید به کار بردند. در سالهای پایانی سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم، در آلمان و انگلیس، برخی این واژه را برای توصیف مردم شمال اروپا و اقوام ژرمن به کار میبردند. این کاربرد نو از این واژه، پس ازجنگ جهانی اول، دستمایهٔ گروههای نژادپرست آلمانی و بهویژه حزب نازی شد بطوریکه استفاده از صلیب شکسته به عنوان نماد نژاد آریایی برای اولین بار توسط امیلی بورنوف مطرح گردید.

    در تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۳۳ میلادی، مدت کوتاهی بعد از انتخاب هیتلر به عنوان صدر اعظم آلمان، پرچم حزب نازی در کنار دیگر رنگهای ملی آلمانها برافراشته شد. در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ میلادی، این پرچم به عنوان یگانه پرچم ملی آلمان شناخته شد. نشان صلیب شکسته به عنوان مشخصه در تمام پرچمهای آلمان نازی خودنمایی میکرد، بالاخص .برای دولت و تشکیلات ارتش آلمان. استفاده از نشان صلیب شکسته نشات گرفته از باورهای تئوریسیان حزب نازی بود. باوری که آنها از فرهنگ آریایی فراموش شده مردم آلمان داشتند. بنابر نسخه اسکاندیناوییایی مقالهنظریه استیلای نژاد آریایی، نازیها مدعی هستند که آریاییهای اولیه , نخستین کسانی بودند که چلیپای شکسته را به عنوان یک سنت ملی پذیرفتند.

    جالب اینکه در سال ۲۰۰۵ مقامات تاجیکستان همه را به استفادهٔ گسترده از چلبپای شکسته به عنوان یک نماد ملی فراخواندند. رییس جمهور امامعلی رحمان چلبپای شکسته را یک نشان آریایی و سال ۲۰۰۶ را «سال فرهنگ آریایی » که میتواند زمانی باشد، برای مطالعه و مردمی ساختن خدمات آریایی به تاریخ تمدن جهان و بر پا داشتن یک نسل نوین (از تاجیکها) با یک روح اتکای به خود ملی، و توسعه پیوندهای عمیقتر با دیگر نژادها و فرهنگها، اعلام کرد. منبع
    اولین نمونههای استفاده از چلبپای شکسته مربوط به تعدادی سفال یافت شده در استان خوزستان در ایراندر ۵ هزار سال قبل از میلاد است

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نشان دادن قابليتهای مرورگر در asp.net
    توسط PARS در انجمن ASP/ASP.net/MSSQL/Access
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۷ بهمن ۸۸, ۲۰:۴۳
  2. نشان دادن قابليتهای مرورگر در asp.net
    توسط PARS در انجمن ASP/ASP.net/MSSQL/Access
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه ۲۷ بهمن ۸۸, ۲۰:۳۷
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه ۰۱ آبان ۸۷, ۱۰:۱۱
  4. اريتم گرهي
    توسط PEZESHK در انجمن پزشکی تخصصی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه ۰۴ اسفند ۸۶, ۲۲:۰۱
  5. حكايتهاي تاثير گذار
    توسط hrg1356 در انجمن موضوعات و مطالب مهم و موفقیت امیز
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: جمعه ۲۲ تیر ۸۶, ۱۹:۲۲

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •