با اينكه هر معلم روش خاص خودش را براي اداره كلاس و برقراري ارتباط با دانش آموزان دارد موقعيت هايي هست كه هرچه و هر جا كه درس بدهيم يا به هركه درس بدهيم صرف اينكه بخواهيم در يك كلاس به عنوان معلم حضور يابيم با آنها مواجه خواهيم شد و بهتر است براي برخورد آنها از قبل طرحي داشته باشيم.در خيلي از اين موقعيت ها ما ناچار بر اساس اطلاعات و تجربيات شخصي خودمان يا حداكثر چند نفر همكار نزديك مان تصميم مي گيريم. در صورتي كه مي توان از تجربيات بسياري از معلم هاي ديگر براي هم افزايي دانش و مها رت برخورد در اين موقعيت ها استفاده كرد.
ارتباط ما با يكديگر از طريق اين سايت مي تواند يكي از راه هاي اين هم افزايي باشد.به عنوان مثال يك نمونه از اين موقعيت ها در اينجا آمده است.

۵ دقيقه وقت اضافي!
هر وقت موقع رفتن به سفر خواهر بزرگم بلند بلند آيت الكرسي را مي خواند يادآوري مي كرد كه : من اين را در كلاس پنجم حفظ كردم. يادش بخير . معلممان يك خانم خيلي جوان و مهربان بود. او باعث شد در وقت هاي اضافه كلاس ما اين آيه ها را حفظ كنيم و من هربار در دل به معلم او غبطه مي خوردم كه وقت اضافي كلاس چنين حس خوبي را از او به جا گذاشته است و با خود فكر مي كردم:حيف كه من معلم پنجم نيستم!

امسال تابستان وقتي به اولين تجربه معلمي كردنم در كلاس پنجم در سال تحصيلي قبل فكر مي كردم تازه به خود آمدم و ديدم براي اين دقايقي كه گاه در پايان هر كلاس اضافه مي آمد يا بين دو بخش كلاس با بچه ها ناچار به منتظر ماندن بوديم هيچ برنامه مشخصي نداشته ام.

نخواستم تعداد يچه ها در اين 5 دقيقه ها ضرب كنم تا بفهمم چند دقيقه را از دست داده ام.بيشتر به فضايي كه بوده و من نديده ام فكر كردم... اين بار در دل غبطه مي خوردم:حيف كه من معلم خوب پنجم نيستم!دست به كار شدم وحالا اينها راه هايي است كه از تجربيات چند تا معلم پيدا كرده ام يا خودم به آن ها فكر كرده ام:
1- معلمي ميانه سال مهربان و البته بسيارجدي را به ياد دارم كه وقتي چهره ما را خسته مي ديد 5 دقيقه درس را رها مي كرد يك دو سه اي مي گفت و ما را بلند مي كرد تا در همان نيمكت ها ورزش كنيم!!

2- در اين فرصت يك معلم ديگر با بچه ها مجسمه بازي مي كند.به بچه ها مي گويد هركس مشغول به كاري شود تا وقتي من سوت بزنم. هركس با شنيدن صداي سوت بايد همانجا در جا خشكش بزند و مجسمه شود! هركس خنده اش بگيرد يا تكان بخورد بازنده است.

3- معلمي هم ميگفت من درفرصت طي كردن فاصله كلاس تا كتابخانه يا حياط طوري كه صدا مزاحم كلاس هاي ديگرنشود با بچه ها با صداي كوتاه شعر و آواز مي خوانم .

4- معلمي با بچه ها بازي لب خواني مي كند: مهمترين كلمات كليدي درس اين جلسه يا اين فصل يا همخانواده هاي يك كلمه يا مقسوم عليه هاي يك عدد را بي صدا مي گويد و بچه ها به نوبت گفته او را لب خواني مي كنند و بلند مي گويند.

5- بازي هوپ هم مي تواند يك راه خوب براي پر كردن اين دقايق باشد . مثلا دربحث شمارش عدد نويسي شناخت مضارب يا مقسوم عليه هاي يك عدد مي توان اين بازي را با قوانين ساده و با مشاركت همه كلاس اجرا كرد.

6- معلمي مي گفت ما از ابتداي سال يك پارچه روي ديوار كلاس نصب كرده ايم. در اين دقايق هر بار بچه ها از موضوعات درسي يا خاطرات و شيطنت هايشان در كلاس نمادي ساده را به صورت گروهي طراحي مي كنند. مهم نيست كه حتما كار در 5 دقيقه تمام شود.بالاخره در فرصت هايي كه تا پايان سال پيش مي آيد هر گروه كار خودش را روي تكه معيني از اين پارچه پيش مي برد تا يك دفتر خاطرات مصور عمومي داشته باشند.

7- و البته يك راه هم رفتن به حياط و چند دقيقه بازي كردن با بچه هاست.به شرطي كه قبلا ارتباط مناسبي با ناظم مدرسه بر قرار كرده باشيد تا نام شما در ليست معلم هاي شلوغ و بي نظم درج نشود!

8- بعضي ها هم از اين فرصت براي نصيحت كردن يا گفتن خاطرات و البته اندكي هم شنيدن آن از زبان بچه ها استفاده مي كنند.

9- و گوياهستند معلماني كه به بچه ها" آزاد!" اعلام مي كنند تا خود در اين فرصت سه تا برگه ديگر تصحيح كنند و...
حتماً ارسال نقطه نظرات و تجربيات شما در اين زمينه مرا خوشحال خواهد كردو ان شاء الله براي ديگر همكاران هم مي تواند كمك خوبي باشد.راستي حالا يك چيز ديگر هم يادم آمد: گاهي بچه ها مي توانند پيشنهاد هاي خوبي به معلم ها براي استفاده از اين فرصت ها بدهند.خوب است نظر آنها را هم بپرسيد .

نتيجه اخلاقي:
10- شازده كوچولو هم مي گفت: من اگر ۵ دقيقه وقت اضافي داشتم خرامان خرامان تا لب چشمه مي رفتم.