بنا بر گفته های دون خوان- ساحران عهد کهن پس از "دیدن" ماهیت اشیاء چنین تعریفی را از جهان ارائه نمودند:

ماهیت جهان به نخهای تابنده ای شباهت دارد که به سوی بینهایت و در هر جهتتصور پذیری امتداد یافته است. تارهای فروزانی که آگاه از خویشتن اند بهطوریکه درک آن برای ذهن آدمی محال است. آنها پس از آنکه ماهیت جهان را"دیدند"- پیشتر رفته و ماهیت انرژی انسان را "دیدند". آنها آدمی را همچونشکلی درخشان تعریف کردند که به تخم مرغ عظیمی شباهت دارد و آنرا "تخم مرغفروزان" نامیدند. وقتی ساحران آدمی را "میبینند" شکل فروزان و عظیمی را"میبینند" که غوطه ور است و هنگامیکه حرکت میکند- شیار ژرفی در انرژی زمینایجاد میکند- درست مثل اینکه شکل فروزان ریشه ای اصلی دارد که در زمینکشیده میشود.

پیوندگاه:

و اما کشف مهم ساحران عهدکهن: ویژگی قطعی آدمی به عنوان گوی فروزان- نقطه ای گرد با درخشش شدید بهاندازه یک توپ تنیس است که همواره در داخل گوی فروزان جای دارد. سطحشبسیار تابنده است و به فاصله 60 سانتی متر(یا درازای یک دست) عقبتر ازسینه شخص در سمت راست کتف چپ قرار دارد.

گوی فروزان بسی بزرگتر ازکالبد آدمی است و خال بسیار درخشنده- قسمتی از این گوی انرژی است و درمکانی هم سطح کتف به اندازه طول یک دست به طرف عقب بدن جای دارد. ساحرانعهد کهن پس از آنکه "دیدند" چه می کند- آن را "پیوندگاه" نامیدند.

"پیوندگاه" ما را وادار به درک و مشاهده میکند. ساحران قدیم "دیدند" کهمشاهده و درک انسان در آن نقطه درخشان جمع شده است. چون "دیدند" که تمامموجودات زنده چنین نقطه درخشانی دارند- حدس زدند که به طور کلی ادراک بایدبه طرق مناسب در آن نقطه به وقوع بپیوندد.

بدین ترتیب تعریف"پیوندگاه" به این صورت است: "پیوندگاه" خال روشن و درخشانی در گوی فروزانانرژی موجودات زنده است و در اطراف این خال درخشنده- هاله ای تابشی دیدهمیشود. تابش گوی مانندی که پیوندگاه را احاطه کرده است به فروزندگیتارهایی (تارهای انرژی کیهان) که مستقیما از میان تابش و پیوندگاه میگذرد-شدت میبخشد.

"پیوندگاه" انسان میتواند از نقطه ای که معمولا هستجدا شود. وقتی "پیوندگاه" در جای معمول (عادت شده) خودش است- مشاهده و درکعادی است(یعنی همینطور که معمولا درک و مشاهده میکنیم). ولی وقتی"پیوندگاه" و فضای مدور تابنده گرداگرد آن در مکانی متفاوت از مکان دائمیاست به نظر میرسد که رفتار غیر عادی انسانها (در آن حالت) معلول این امرباشد که آگاهی آنها متفاوت است. یعنی که آنها به شیوه ای نا آشنا درک ومشاهده میکنند. در نتیجه هر چه تغییر مکان پیوندگاه از جای مرسومش بیشترباشد – در نتیجه رفتار شخص و بدیهی است که نتیجه ادراک و آگاهی اش غیرعادی تر است.

عملکرد "پیوندگاه" طبق توضیح ساحران عهد کهن:پیوندگاه در انسانها با متمرکز کردن پیرامون تابنده اش بر تارهای انرژیکیهان که مستقیما از درون آن میگذرد- خود به خود و بدون واسطه و برنامهقبلی- آن تارها را در داخل ادراک پیوسته و مداومی از دنیا جمع میکند.
ساحران عهد کهن پس از آنکه "دیدند" تابش در آدمهایی که بیهوش یا در حالمرگند- به شدت کم نور است و در اجساد اصلا وجود ندارد- متقاعد شدند که اینتابش "آگاهی" است. در نتیجه به این تابش "هاله آگاهی" میگویند. این هالهتابنده تارهای انرژی آگاه کیهان را که از میان پیوندگاه میگذرند- گرد همآورده و سبب یکی شدن آنها میشود.

هیچ اثری از "پیوندگاه" در جسم مرده نیست- چون پیوندگاه و تابش اطراف آن نشانه زندگی و آگاهی اند.

نتیجه گریز ناپذیری که ساحران عهد کهن از این امر گرفتند این بود که آگاهیو ادراک با یکدیگرند و به پیوندگاه و هاله تابنده اطراف آن متصل اند.

وقتی پیوندگاه به جای دیگری تغییر مکان میدهد- تجمع نوینی متشکل ازمیلیونها تار فروزان انرژی در آن نقطه برقرار میشود. ساحران قدیم این را"دیدند" و نتیجه گرفتند که چون هر جا که پیوندگاه باشد تابش آگاهی نیزهمواره حضور دارد- مشاهده و درک خود به خود در آنجا گرد می آید و به هرحال به دلیل وضعیت و جای متفاوت پیوندگاه- دنیای منتج از آن نمیتوانددنیای وقایع روزمره باشد.

ساحران قدیم دو نوع تغییر مکان "پیوندگاه" را تشخیص دادند:

1- جا به جائی: تغییر مکان به هر نقطه ای روی (در سطح) یا درون گوی فروزان انرژی .

2- حرکت: تغییر مکان در خارج از فرم گوی فروزان انرژی.

تفاوت بین جابه جائی و حرکت:

تفاوت میان جابجایی و حرکت- ماهیت ادراکی است که هر یک از تغییر مکانهاجایز میشمارد. از آن رو که جابجایی پیوندگاه- تغییر مکان در درون گویفروزان است- دنیاهایی که به واسطه آن پدید می آیند هر قدر هم عجیب و غریب-شگفت و باور ناپذیر باشند- هنوز در داخل قلمرو بشری اند.
""قلمرو بشری- تارهای انرژی است که از میان کل گوی فروزان انرژی انسان میگذرند.""

برعکس- چون حرکتهای پیوندگاه به بیرون رفتن به جایی در خارج از فرم گویفروزان است- تارهایی از انرژی کیهان را به کار میگیرد که آن سوی قلمرو بشراست. مشاهده و درک این تارها- دنیاهایی پدید می آورد که آن سوی ادراک است.دنیاهایی باور ناپذیر که اثری از پیشینیان بشر در آن نیست.