دشواريهاي رياضيات
وقتي ميشنويم يا ميخوانيممحمد خوارزمي دانش جبر را به وجود آورد، خيام آن را ادامه داد و جمشيدكاشاني توانست با ظرافت و زيبايي يك معادله درجه سوم را براي محاسبه دقيقسينوس يك درجه حل كند و يا ابوالوفاي بوزجاني و ابوريحان بيروني پايههايمثلثات را ريختند و بيشتر دستورهاي آن را به دست آوردند و آنها را ثابتكردند و سرانجام نصيرالدين توسي كتاب مستقلي درباره مثلثات تاليف كرد،ممكن است با سهلانديشي تصور كنيم اين دانشمندان بزرگ زندگي بيدغدغهايداشتهاند و از آنجا كه «غم نان» آنها را آشفته نميكرد، در ساعتهايفراغت خود به «بازي» با عدد و شكل ميپرداختهاند تا هم وقت خود را پركنند و هم ذهن جستجوگر خود را با كشف رازهاي عدد و شگفتيهاي شكل راضي نگهدارند...
و ما وقتي در سالهاي دبيرستاني ساعتها روي يك مساله هندسيكار ميكنيم و يا ضمن جستجوي راهحل مسالههاي جبري يا اثبات درستياتحادهاي مثلثاتي ساعتها وقت خود را ميگذرانيم، ممكن است اين پرسش ازذهن ما بگذرد كه «اينها كدام دشواري زندگي را حل ميكنند؟» و «اين همهفرمولها و شكلهاي انتزاعي كدام يك از دردهاي بيشمار انسان امروز رادرمان ميكنند؟» و...

وقتي در نيمه سده نوزدهم ميلادي، ژرژبولرياضيدان ايرلندي پدر نويسنده كتاب خرمگس نخستين كتاب «منطق رياضي» راهمراه با نمادها و نشانههاي تازهاي منتشر كرد، حتي مورد اعتراض بسيارياز رياضيدانان قرار گرفت كه «اين يك نوع بازي با علامتهاست و هيچ گونهكاربردي ندارد». در ضمن «انسان را از انديشيدن باز ميدارد، تنها بهرابطهها و دستورها توجه دارد و دشمن تفكر است.»... ولي بعد وقتي ماشينمحاسبه و رايانه به ميدان آمد، معلوم شد كه بدون منطق رياضي حتي يك گام همنميتوان برداشت. وقتي
كپلر1630 - 1571 ميلادي - براي بررسي حركتسيارهها و نيوتن - 1727-1643 ميلادي - براي طرح مكانيك آسماني خود متوجهاهميت جدي ويژگيهاي مقاطع مخروطي(دايره، بيضي، هذلولي و سهمي) شد،نوشتههاي مناخوسموس 350 سال پيش از ميلاد و آپولونيوس 250 سال پيش ازميلاد را درباره مقطعهاي مخروطي كه نزديك به 2 هزار سال در فراموشي بهسر ميبردند از قفسهها بيرون كشيدند، گرد و خاك بيست سده را از آنهازدودند و بحثها و بررسيهاي مربوط به اختر شناسي و مكانيك آسماني خود رابر اساس قضيهها و مسالههاي اين نوشتهها مستدل كردند.

رياضياتهميشه و در تمامي طول تاريخ خود با زندگي و عمل بستگي داشته است. با وجوداين در تاريخ رياضيات ميتوان دورههايي را تشخيص داد كه در آنها اهميتدرجه اول به رياضيات كاربردي داده شده است. دورههايي هم وجود دارد كه درآنها رياضيات با سمتگيري نظري(محض) پيش رفته است. در واقع مسير رياضياتبه تناوب از دوره رياضيات كاربردي به رياضيات محض و برعكس عبور كرده است.دو دوره اصلي از سمتگيري كاربردي رياضيات را در گذشته ميشناسيم. دورهاول كه از هزارههاي پيش از ميلاد و در واقع از زمان پيدايش انسان آغازميشود و تا سدههاي ششم و هفتم پيش از ميلاد ادامه دارد، دوران شكل گيريمفهومهاي اصلي رياضيات (يعني عدد و شكل) در بستگي تنگاتنگ با نيازهايزندگي است.