نگاهي به «مردي براي تمام فصول» ساخته فرد زينهمان
مردي كه همه چيز داشت






رابرت بولت نمايشنامهاي نوشت كه براي نخستين بار و در 1960 در تئاتر گليگاد (كه به نام هنرپيشه سرشناس تئاتر و سينماي انگلستان سر جان گليگاد، نامگذاري شده) اجرا شد و به برادوي نيز راه يافت و با موفقيت عظيمي روبهرو شد. فرد زينهمان در 1966 نسخه سينمايي آن را با حضور بازيگران شناخته شدهاي مانند پل اسكافيلد (تامس مور)، وندي ميلر (همسر مور) لئو مككرن (كرامول)، ارسن ولز (صدراعظم)، رابرت شاو (هنري هشتم) و... ساخت. طرح نمايشنامه بولت بر اساس داستان واقعي سرتامسمور است كه در قرن شانزدهم، صدراعظم انگلستان بود و پادشاه هنري پنجم را به دليل ميل به طلاق همسرش كاترين، سرزنش كرد. كاترين نميتوانست صاحب فرزند شود. براي همين پادشاه مايل به ازدواج با زني به نام آمبولين بود.

عنوان اين فيلم، اشاره به ايستادگي مور در برابر فشارها و تهديداتي است كه در ابتدا نرمخوي هستند اما در ادامه به شكلي بيپروا زندگي او را هدف ميگيرند. مور در اينجا مردي است كه بر خلاف جريان حركت ميكند و هيچ چيز نميتواند او را وادار كند كه از مخالفت با تصميم هنري هشتم، دست بكشد. بولت، عنوان نمايشنامهاش را از نوشته فردي به نام رابرت وايتتينگتون وام گرفته كه در مورد مور ميگويد: «مور مردي است به لطافت يك فرشته و دانشي متكي بر خويشتن. من از نزديك او را نميشناختم. در اين مرد نجابت، فروتني و مدارا وجود داشت. مردي با سرخوشي و مشغوليات حيرتآور وگاه مردي به شدت غمگين. مردي براي تمام فصول».

بولت به دليل ايستادگي مور در برابر پادشاه اين شخصيت را تحسين كرده و با او همذاتپنداري كرده است. براي همين، نمايش او، درونمايه تلاش براي كسب هويت و وجدان است. مور در طول اين اثر بارها تكرار ميكند كه انسان را براساس وجدانش ارزيابي ميكنند.

مور ميترسد اگر به خواست پادشاه تن دردهد و ازدواج او را تأييد كند، يعني پاي بر وجدانش بگذارد به جهنم برود. دوك نورفولك از او ميخواهد به خاطر دوستي بيانيه را امضاء كند. «ببين، من آدم درسخواندهاي نيستم و رك و پوستكنده بايد بگويم كه نميدانم ازدواج پادشاه با آمبولين قانوني هست يا نه... ولي توماس، به اين اسامي نگاه كن! تو آنها را ميشناسي! بيا همان كاري را بكن كه من كردم. به خاطر دوستي.» پاسخ مور اين چنين است: «و موقعي كه در برابر خداوند ميايستم و تو به خاطر آن چه بر اساس وجدانت انجام دادهاي به بهشت ميروي و من به اين خاطر كه به نداي وجدانم گوش ندادم، به جهنم ميروم؛ تو حاضري با من به جهنم بيايي؟ به خاطر دوستي؟»

تقريباً بازيگراني كه در نسخههاي مختلف تئاتري اين نمايش، نقشهاي اصلي را بازي كردهاند در نسخه سينمايي زينهمان، همان نقشها را بر عهده داشتهاند. از ميان اين بازيگران ميتوان به پل اسكافيلد بازيگر نقش مور اشاره كرد يا لئو مككرن كه در فيلم، نقش اليور كرامول را دارد. گفتني است كه در دهههاي 1970 و 1980 چارلتون هستون نيز، در چنين اجراهاي صحنهاي خارج از برادوي، نقش مور را بازي كرد. اقتباس از اين نمايش براي سينما را خود رابرت بولت بر عهده گرفت. چند صحنه به فيلمنامه اضافه شد كه از آن ميان ميتوان به صحنه مرگ كاردينال ولزي (ارسن ولز)، اعطاي نشان صدراعظمي به مور و ازدواج پادشاه با آمبولين اشاره كرد. صحنهپردازي برشتي واپسين دادگاه، در نسخه سينمايي، واقعگراتر شده و نقش دوك نورفولك كه در نمايش، نقش قاضي را برعهده داشته، در نسخه سينمايي كمرنگ شده و او ديگر قاضي نيست. اما در جلسه خصوصي محاكمه مور حضور دارد.
تهيهكنندگان فيلم، در ابتدا بر اين باور بودند كه نام پل اسكافيلد به اندازه كافي گيشهپسند نيست، براي همين به ريچاردبرتن متوسل شدند كه او اين نقش را رد كرد. نام لارنس اليويه نيز در فهرست بود اما زينهمان خواستار اين شد كه اسكافيلد نقش اصلي را بازي كند. الك گينس اولين انتخاب استوديوي سازنده براي بازي در نقش كاردينال ولزي بود و پيتر اتول هم براي بازي در نقش هنري هشتم در نظر گرفته شده بود. ريچار هريس هم در فهرست بازيگران بود. بولت مايل بود كه جان هيوستون، كارگردان معروف سينما نقش دوك نورفولك را بازي كند. ونساردگريو هم قرار بود نقش مارگارت دختر مور را بر عهده داشته باشد. اما به نظر ميرسد اگر اين انتخابهاي اوليه، نهايي ميشد، با نسخهايي كاملاً متفاوت از مردي براي تمام فصول روبهرو بوديم. مثلاً با اين كه آلك گينس يكي از بزرگترين بازيگران بريتانيايي است، اما تصور بازي او در نقش كاردينال اندكي دشوار است؛ چرا كه حضور ارسن ولز در اين سكانس (كه به جز صحنه مرگش در فيلم، تنها سكانس بازي اوست) در تعامل با بازي اسكافيلد، داراي هماهنگي عجيبي است. نگاه كنيد به ديالوگهايي مانند اين كه كاردينال به مور ميگويد: «در جلسه امروز با من مخالفت كرديد» مور تاييد ميكند و كاردينال ميگويد: «حماقت كرديد» و مور با رندي پاسخ ميدهد: «خدا را شكر كه در آن جلسه، فقط يك احمق وجود داشت». گينس مسلما اين صحنه را طنز ذاتي و هميشگي در بازيش اجرا ميكرد كه در عمل فاصله فراواني با روح تراژيك فيلم داشت. در مورد ديگران نيز چنين چيزي مطرح است.
سرخوشي رابرت شاو در نقش هنري هشتم احتمالا در بازي پيتر اتول به سكون و جديتي بدل ميشد كه از روحيه كودكانه اما در عين حال خشني كه شاو از اين شخصيت ارائه كرده، بسيار فاصله دارد.

براي آن كه بودجه فيلم از دوميليون دلار فراتر نرود برخي از بازيگران پذيرفتند كه دستمزد اندكي بگيرند. تنها به ولز، اسكافيلد و سوزانا يورك درصدي، اضافه پرداخت شد. جان هرت 3000 پوند گرفت و ونسا ردگريو براي حضور كوتاهش در فيلم، دستمزدي نخواست. فيلم در امريكا و انگلستان حدود 20 ميليون دلار فروش كرد و بازي اسكافيلد بشدت مورد توجه واقع شد. او اسكار بهترين بازيگر را براي بازي در نقش مور دريافت كرد و فيلم در رشتههاي بهترين فيلمنامه اقتباسي، فيلمبرداري، طراحي صحنه، بهترين كارگردان و بهترين فيلم، برنده جايزه اسكار شد.