يورگن هابرماس از اعضاي برجسته مكتب فرانكفورت است كه او را ميتوان آخرين بازمانده اين مكتب هم به حساب آورد كه انديشه انتقادي در آثار او به اوج پيشرفت خود رسيده است. از نظر هابرماس، انسانها بيشتر تابع محدوديتهاي الزامي پيشرفتهاي تكنولوژيك ميشوند؛ اما از نظر او هرگز امكان رها شدن از فناوري وجود ندارد و نميتوان از امكانات شگرف آن چشم فرو بست. با اين حال، پيشرفت تكنولوژيك صرفا يك جنبه از هستي ما را شكل ميدهد.



جنبه مهم ديگر همان روابط ميان افراد است. آنچه براي اين جنبه ميان انديشهاي وجود دارد، گفتگو و تعامل فكري ميان افراد به جاي دستكاري تكنيكي است.
ما از طريق زبان ميتوانيم خواست و علايق خود را در جمع مطرح كنيم و با يكديگر بر سر آن به چانهزني و گفتگو بپردازيم و آن گاه به عنوان يك جامعه بر سر اهدافي كه ميبايد مدنظر قرار دهيم، به اشتراك برسيم.

از نظر هابرماس، فناوري هرگز در ذات خويش مشكل نيست، بلكه گسترش غلط نوع ارتباط تكنولوژيك كه ارتباط ميان انسان و طبيعت را تعريف ميكند به حيطه روابط بين انسانهاست كه مخاطرهآميز به نظر ميرسد.

ناگزير با گسترش تكنيك در سطح روابط اجتماعي، آن گاه هر مساله اجتماعي خود را به شكل يك مشكل تكنيكي ظاهر ميكند و باعث ميشود قلمروي ميان افراد كه با بحث و گفتگو و توافق شكل ميگيرد نيز به يك امر تكنيكي بدل شود. اگر همه روابط نيز تحت عنوان تكنيك مطرح شوند، آن گاه واضح است كه قدرت اجتماعي در دستان مديران تكنيكي و بروكرات ميافتد.

هابرماس معتقد است در جامعهاي كه يك انديشمند نخبه بروكرات نظم اجتماعي را بدون رجوع به مردم انجام و شكل دهد جنبه ارتباط ميان فردي انكار ميشود. شكل انساني زندگي كردن در يك اجتماع آن گاه نمود مييابد كه ما جنبه ارتباط ميان افراد و بحث و گفتگو حول محورهاي مختلف را دوباره در شرايط تكنيكي شده معاصر مطرح كنيم.

در جامعه آرماني كه هابرماس از آن سخن ميگويد همه معيارها و اهدافي كه شكل گرفته است بر مبناي گفتگو معنا يافته است و حول آنها بحثهاي گسترده در حوزههاي مختلف اجتماع انجام شده و با آگاهي كامل از اين ارزشهاست كه ميتوان فناوري را به مسير مطلوبي كه به دست آمده است، هدايت كرد. اين توضيح هابرماس تفسير چارلز ورث «انسان در برابر فناوري هرگز دست بسته نيست» را به ياد ميآورد.

اما از نظر هابرماس، پيش از هر چيز ما بايد ساحت بحث عمومي را دوباره احياء كنيم.

آنچه هابرماس در فرض بنيادي خود در نقد فناوري مدنظر قرار ميدهد آن است كه فناوري هرگز جايگاهي در روابط ميان افراد و انديشهها ندارد. دستكاريهايي كه به واسطه فناوري انجام ميشود ميتواند در مواجهه باطبيعت كارساز باشد؛ اما وقتي اين دستكاريها وارد حوزههاي انساني و نيز روابط ميان افراد ميشود، ايجاد مخاطره ميكند.

از اين منظر، بيشك فناوري جديد كه كاملا وارد حوزههاي انساني و روابط ميان افراد شده است، تنها وضعيت فعلي را تراژيكتر ميكند.

به زعم هابرماس، نياز به مشروعيت يا خلاء مشروعيت، مهمترين مساله جامعه مدرن است.

اين بحران در جامعه سرمايهداري از طريق دگرگوني در ساخت طبقاتي و رابطه دولت با سرمايه قابل حل است. هابرماس معتقد است در جهان معاصر، عقلانيت به گونهاي برابر در 2 سطح عقلانيت نظام اجتماعي (جامعه) وعقلانيت زيست جهان رشد نكرده، زيرا نظام اجتماعي سريعتر از زيستجهان عقلاني شده است. در نتيجه زيستجهان تحت چيرگي يك نظام اجتماعي عقلاني شده درآمده است. براثرهمين وضع، زندگي روزانه دچار فقر و جهان زندگي بيش از پيش بيمايه شده است. به نظر هابرماس راهحل اين قضيه در رهايي جهان اجتماعي از چنگ استعمار نهفته است تا از اين طريق، جهان اجتماعي بتواند به شيوههاي مناسب خود عقلاني شود.