نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: مجنون ليلی

  1. #1
    کاربرسایت HAMIDREZA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۱
    نوشته ها
    1,606
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    مجنون ليلی

    کارگردان: قاسم جعفری
    طراح چهره پردازي: منيژه حاتم آبادي
    صدابردار: آرش برومند
    طراح صحنه و لباس: بسام موسوي
    سال ساخت : 1386
    سال اکران : 1387 - (29 اسفند 1386) کارگردان: قاسم جعفری
    تهيه كننده: قاسم جعفري
    نويسندگان : فرهاد نوري، مسعود صحت
    مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست
    مدير توليد: يوسف صمد زاده



    بازيگران : محمدرضا گلزار، الناز شاکردوست، حميد گودرزي، حامد بهداد، نيما شاهرخشاهي، بهنوش طباطبايي، يوسف تيموري، ليلا زارع، بيتا سحرخيز، رامين راستاد، فرزين محدث، رضا كرمرضايي، زهره مجابي، گلي اكبري و با حضور ابوالفضل پورعرب و رضا رويگري، با معرفي آرتين دانشور، شهرزاد جعفري


    خلاصه داستان:
    "مجنون ليلي" عاشقانهاي شهري است كه نسبت به آثار قبلي اين فيلمساز كاري متفاوت است و كل داستان فيلم در يك روز و در شهر تهران اتقاق ميافتد.



    يادداشت :
    پنجمين فيلم سينمايي قاسم جعفري پس از فيلم های ماه مهربان، قاصدک، بازنده، گرگ و ميش در مقام كارگردان پنجشنبه اول آذرماه مصادف با تولد امام هشتم حضرت امام رضا (ع) در تهران جلوي دوربين عليرضا زرين دست رفت.

  2. #2
    کاربرسایت HAMIDREZA آواتار ها
    تاریخ عضویت
    ۸۶-۰۸-۱۱
    نوشته ها
    1,606
    سپاس ها
    0
    سپاس شده 0 در 0 پست

    Re: مجنون ليلی

    نگاهي به فيلم «مجنون ليلي»



    عشق در دايره تكرار
    اگر ژانر طنز را كنار بگذاريم و آثار كميك را در مخاطبشناسي سينماي معاصر ايران در نظر نگيريم براي ساخت يك فيلم گيشهاي و تجاري به تركيب ستارههاي سينمايي وموضوع «عشق» ميرسيم كه قاسم جعفري در «مجنون ليلي» به آن دست يافته است. مجنون ليلي نه داستان خاصي را دنبال ميكند و نه اثري ضدقصه است؛ مجموعهاي اپيزوديك از موقعيت آدمهايي است كه هر كدام به گونهاي با عشق، نسبتي دارند و به واسطه جعبه چوبي به عنوان نمادي از يك عشق اسطورهاي و تاريخي به لحاظ معنايي و مضموني در يك تقدير عاطفي و ساختار سينمايي قرار ميگيرند.
    گويا قاسم جعفري خواسته با ساخت اين فيلم، دين خود را نسبت به اسطورههاي كهن عشق اين سرزمين همچون ليلي و مجنون، فرهاد و شيرين و بيژن و منيژه ادا كند و هم بار ديگر بر ضرورت عشق در عصر آهن و ربات تاكيد ورزد اما دفاعيه خود از عشق را به سطحيترين شكل به تصوير ميكشد و اتفاقا وجوه اسطورهاي، پررمز و راز و متعالي عشق در ادبيات كهن را به احساسات خام و هيجانزده عاشقي، تنزل ميدهد و اين خود به طور تلويحي به كمرنگ شدن عشق در مناسبات انساني و عاطفي انسان مدرن امروزي اشاره ميكند كه هم به لحاظ ساختار فردي و هم مقتضيات تاريخي ديگر قابليت خلق لحظات زيباييشناختي از عشق را ندارد و عشقورزي نيز تنها به يك مناسبتي نمادين و تهي از معني بدل شده است. ولنتاين به عنوان بستر زماني طرح قصه مبين همين معناست كه كارگردان با اشاره به جشن اسفندگان ايراني به عنوان روز عشقورزي به دفاع از فرهنگ خودي نيز ميپردازد.

    اين جعبه چوبي عشق به صورت اتفاقي و به واسطه حادثه به دست عشاق مختلف ميرسد تا در پايان با رسيدن به صاحب اصلياش، ساختار اپيزوديك اثر به شكل دايرهاي ساماندهي شود و تعليق داستان نيز در اين فرآيند جوش بخورد. جعفري در اين دست به دست كردن جعبه ميان كاراكترهاي مختلف، موقعيتهاي متفاوت هر كدام را نيز در نسبت با «دو عشق» به تصوير ميكشد تا درهر كدام از آنها به آسيبشناسي عشق بپردازد. مثل جدايي بهروز و مژده، دروغ گفتن ارغوان و فرهاد به هم و مصائبي كه هدايت براي رسيدن به معشوقش ميكشد و البته وضعيت عشق را در طبقات و آدمهاي مختلف با خرده فرهنگهاي خاص آنها نيز روايت ميكند. گويا جعبه چوبي، بهانهاي است تا به واسطه حضور آن در روابط عاشقانه افراد، دنياي دروني آنها به سطح آشكاري برسد و رونمايي شود. او ميخواهد به هر سطحي از روابط انساني رنگ عشق بزند تا آن را زيبا كند حتي آن زن و شوهري كه با زبالهها زندگي ميكنند.

    «مجنون ليلي» اگرچه از بازيگران زيادي استفاده ميكند كه بسياري از آنها ستارههاي سينمايي هستند اما حضور هر كدام از آنها كوتاه و به دليل جذب بيشتر مخاطب صورت گرفته است اما اين حضور گسترده به خلق بازيهاي چشمگير كمك چنداني نكرده است و حتي حامد بهداد با استعداد فوقالعادهاي كه در بازيگري دارد، اغراق شده بازي ميكند و اساسا نوع شخصيتپردازي آنها به جز رامين راستاد به تيپسازي نزديكتر است.

    قاسم جعفري در ارائه تصوير زن در رابطه عاشقانه به اتصال آنها تاكيد ميكند و موقعيت دشوارتر آنها را در ابراز عشق و اثرگذاري بر آن، به تصوير ميكشد و حتي به سوءاستفادهاي كه از اين جنس در مناسبات عاطفي صورت ميگيرد اشاره ميكند. قصه آن زن صيغهاي افغاني و ظلمي كه از سوي حاجي بازاري فرشفروش (رضا رويگري) به او ميشود در همين راستا، گنجانده شده است.

    مجنون ليلي، قصه تكراري عشق است كه بهواسطه بهرهگيري از برخي عناصر تازه مثل استفاده از روز ولنتاين و ساختار اپيزوديك با محوريتي نمادين به طرح آن ميپردازد اما در نهايت، خيلي هم رمانتيك از آب درنميآيد و همچون دست به دست شدن جعبه در دست افراد، متزلزل و بيثبات است و چندان باورپذير از آب درنميآيد. تزريق بار كميك به ساختاري رمانتيك شايد اثربخشي روح داستان را كم كرده است و موجب شده كه تماشاگر وجوه رمانتيك آن را چندان جدي نگيرد.

    شايد اگر قصههاي رمانتيك در ساختاري دراماتيكتر بيان شود و بهجاي سطح رابطه به عمق پيچيده عشق و عاشقي بپردازد بهتر بتوان فيلمي عاشقانه ساخت. در واقع براي به تصوير كشيدن حقيقت عشق به جاي استفاده از ستارههاي سينمايي و زرق و برق ويترين فيلم با آنها بايد به خلق موقعيتهاي دراماتيك در پيچيدگي و وضعيتي رمانتيك پرداخت تا جذابيتهاي دروني اثر، مخاطب را مجذوب سازد و عشق از زبان خود سخن بگويد. «مجنون ليلي» خواسته است تا عشق را به عنوان يك تجربه مشترك انساني روايت كند و جاي خالي آنرا در زندگي امروز يادآوري نمايد اما بهدليل همين ضعف دراماتيك نميتواند به هدف خود برسد و اين نياز را در مخاطب ايجاد كند. اما شايد با حضور ستارگان سينمايي همچون محمدرضا گلزار كه البته مثل هميشه بازي ميكند بتواند اين خلاء را پر كند.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •