نگاهي به فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است»



لطفا به من توجه كن


جام جم آنلاين: همه آناني كه كارهاي قبلي كمال تبريزي را در ژانر طنز ديدهاند، منتظر بودند تا اثر متفاوت و جذابتر از آن را در «هميشه پاي يك زن در ميان است» ببينند. گرچه در اين فيلم تفاوت در فرم و شيوه روايت و ساختار صوري اثر قابل تمايز بود، اما جذابيت و زيبايي آثاري مثل «ليلي با من است» و «مارمولك» در آن تداوم نيافت و حاصل كار، پايينتر از سطح توقعات بود.
فضاسازي، مناسبات آدمهاي قصه و حوادث و اتفاقات داستان در يك ساختار فانتزي روايت شد و طنز آن هم در بستر همين فانتزيگرايي به طنز كلامي محدود بود. محتواي قصه چيز تازهاي نبود و تكرار همان دعواي قديم جنسيتي و كلكلهاي زنها و مردها را پي ميگرفت مثل همان چيزي كه در «آتشبس» يا «عينك دودي» شاهد بوديم.
تبريزي همان مضمون را در فرمي غيرمتعارف قرار داد و مثل هميشه با يك پايانبندي اخلاقي به آن خاتمه داد؛ البته فيلم فرازهاي قابل قبولي از طنز و صحنههاي كميك را خلق كرد كه مخاطب را بخنداند، اما صورت فانتزيك اثر بر بار كميك قصه برتري داشت و كارگردان سعي داشته دست به تجربه تازهاي در فيلمسازي بزند كه در جشنواره قبل غليظتر آن را در «قاعده بازي» معتمدي شاهدش بوديم.

«هميشه پاي يك زن در ميان است» ساختار فانتزي خود را در چند لايه طرحريزي ميكند؛ يكي در مناسبات انساني و نوع روابط آدمهاي قصه مثل نقش مهران مديري يا روابط پدر و مادر مريم با محور اصلي قصه.

دوم اغراق در صحنهسازيها مثل تصادف خودروها با هم به خاطر سوار كردن يك دختر يا ترافيك اول فيلم به دليل توقف خودروي يك زن در وسط جاده يا برخي سكانسهاي مربوط به تيراندازي مريم و... و سوم طنز كلامي كه گاهي به كاريكلماتور نزديك ميشود و اساسا هميشه پاي يك زن در ميان است، يك طنز كلامي است كه با برخي صحنههاي غيرمتعارف فانتزي آميخته ميشود و از تضاد طنز و جدي بهره ميگيرد.

در واقع آدمهاي قصه هيچ كدام كاراكتري كميك ندارند و خيلي جدي بازي ميكنند بخصوص گلشيفته فراهاني كه گاهي نقش را زياد جدي ميگيرد كه با ژانر فيلم همخواني ندارد. اين كنتراست به ايجاد فضاي طنزي درونيتر ميانجامد كه اگر در همان ساختار پيشين كمال تبريزي روايت ميشد، نتيجه بهتري داشت مثل ليلي با من است يا مارمولك كه در آنها نيز از اين تضاد و دوگانگي در خلق فضاهاي طنز استفاده شد.

اين دو قطبي شدن در مونتاژ برخي صحنهها نيز استفاده ميشود، مثل جايي كه مريم پس از قهر كردن به خانه پدرش ميآيد و مادرش نيز نزد دامادش ميرود.

تركيب اين دو قطبي شدن بر اساس تضاد جنسيتي است؛ مادرزن و داماد از يك طرف و پدر دختر از سوي ديگر. اگرچه بيتفاوتي پدر و مادر مريم نسبت به مشكل و درگيريهاي دخترشان از همان منطق تضاد براي خلق طنز بهره ميگيرد، اما به دليل غيرمنطقي بودن آن چندان اثرگذار از آب درنميآيد يا مثلا تيراندازي مريم جز اين كه نماد دست و پاچلفتيبودن زن باشد، چه كاركرد خاصي دارد و ميشد با عناصر بهتري هم آن را نشان داد.

تبريزي در اين فيلم با خلق 2 كاراكتر اغراق شده و غيرمتعارف و با تكيه بر توانايي بازيگري آنها نتوانست جذابيت فيلم را تا حدودي تضمين كند.

رضا كيانيان و مهران مديري با نقشهاي كوتاه و منفي خود در اين فيلم، كاراكترهاي جديدي را تجربه كردند و در رضايت مخاطب بسيار موثر بودند، باز هم يك پارادوكس رفتاري در آنها به جذابيت نقش كمك كرد و اين عنصر دوگانگي موتيفوار در لايههاي مختلف فيلم تكرار ميشود.

هر دو در پايان فيلم پوست مياندازند و چهره واقعي خويش را برملا ميكنند، فاصله عميقي كه ميان آنها با شخصيتشان ميبينيم به ايجاد موقعيت طنز قصه كمك ميكند.

كمال تبريزي با عنواني كه براي فيلمش انتخاب و تصويري كه از زن در آن ترسيم كرده، گرچه اعتراض فمينيستها را برانگيخته، اما نگاهي انتقادي به موقعيت اجتماعي آنان هم داشته است. مثلا درگيريهاي مريم با راننده اتوبوس واحد يا كارگران شهرداري و همين نگاهي كه در جامعه به زن مطلقه وجود دارد، نمونههايي از اين دست است.

شايد بيش از همه عاشق شدن وكيل امير (مهران مديري) باشد كه براي فصل كردن آمده بود و خود در عشق به يك زن حل شد. هميشه پاي يك زن در ميان است، در نهايت به لحاظ مضموني ميخواهد اين واقعيت را ثابت كند كه مردان عليرغم برتري و ادعاي ظاهريشان، به زن و توجه او وابستهاند و همين تضادها و تفاوتهاي جنسيتي نه دليل فاصلهها كه موجب كشش عاطفههاست.

هميشه پاي يك زن در ميان است خواسته است با نوآوري در تيتراژ پاياني فيلم، پاي تماشاگران را تا پايان در سينما نگه دارد؛ اما به نظر ميرسد اين عنصر به لوث شدن موضوع انجاميده و چندان موثر نبوده است.

به هر حال در آثار كمال تبريزي، اين فيلم جايگاه متوسطي دارد و نسبت به آثار گذشته داراي 2 ويژگي اساسي است؛ يكي اين كه ساختار فانتزي دارد و دوم اين كه متناسب با همين فانتزي بودن، در فضاي مدرنتري ساخته ميشود.

كاراكترها، نوع مناسبتهاي آنان و موقعيت داستاني فيلم در فضاي مدرنتري نسبت به فيلمهاي قبلي كارگردان به سر ميبرد؛ اما مثل همه آثار وي با يك پايانبندي اخلاقي به اتمام ميرسد. تبريزي سعي كرده در جمعبندي اخلاقي فيلم به عدالت جنسي پايبند باشد و در نهايت هر دو حس را عليرغم فاصلهها به هم محتاج بداند.

در پايان امير قبول ميكند كه به توجه همسرش نيازمند است و مريم نيز ميفهمد كه به او علاقهمند است و بايد توجه بيشتري به او داشته باشد. همه حرف فيلم در اين جمله خلاصه ميشود كه به من توجه كن!